خونِ مظلوم، تو را میخواند
آهِ محروم، تو را میخواند
اشکِ معصوم، تو را میخواند
قلبِ مغموم، تو را میخواند
تو گشایندهی مشکلهایی
تو شفابخشِ همه دلهایی
دادگاهِ تو به پا گردد کِی
حقّ مظلوم، اَدا گردد کی
خصمِ محکوم، فنا گردد کی
قامتِ ظلم، دو تا گردد کی
مامَت ای منتقمِ ثار الله
همچنان ماهِ شبِ آخرِ ماه
چهره پنهان کند از دیدهی شاه
تا به رویَش نکند شاه، نگاه
چه کسی دیده که با حالِ پریش
رو بگیرد زنی از شوهرِ خویش
با خدا گفت که "ای دادگرم
من که محروم ز ارثِ پدرم
من که دل خسته ز داغِ پسرم
من که آزرده ز دیوار و دَرم
حق ندارم که کنم ناله ز جان
حال، لطفی کن و مرگم برسان..."
خیز با نغمهی "مادر مادر"
روی کن در حرمِ پیغمبر
از دلِ خاک، تنِ آن دو نفر
به در آرو گوی با دیدهی تر
که "شما از چه به هم پیوستید
پهلوی مادرِ من بشکستید..."
منبع:
https://t.me/Hedayatgary/9731