نکته اول در درایت این بخش از روایت رابطه این دو جمله است:
إِنَّ مُخَالِفِينَا وَضَعُوا أَخْبَاراً فِي فَضَائِلِنَا (مخالفین ما اخباری در فضائل ما جعل کردهاند)
وَ جَعَلُوهَا عَلَى ثَلَاثَةِ أَقْسَامٍ (و آن اخبار را دسته قرار دادند):…
به حسب نظر سطحی، ضمیر «جعلوها» به «فضائل» برمیگردد که نزدیکتر به ضمیر است.
نتیجه این احتمال چنین میشود: مخالفین ما اخباری در فضائل ما جعل کردند و آن فضائل سه دسته هستند….
تطبیق این احتمال بر اقسام مطرح شده، خالی از اشکال نیست.
مشکل اول این که روایات مشتمل بر تقصیر، نمیتواند فضیلت واقعی باشد.
و مشکل دوم هم این که مثالب اعداء، مصداق فضیلت اهل بیت علیهم السلام نیست.
لذا مقسم گرفتن فضائل، یا از باب تغلیب است و یا به خاطر عنایات دیگری است، مانند این که قالب ظاهری روایات تقصیر هم قالب فضیلت است و یا این که روایات مثالب هم از باب تقابل و معرفت ضد، مصداق فضیلت اهل بیت علیهم السلام میگردد.
احتمال دوم هم در مرجع ضمیر «جعلوها» این است که ضمیر به «اخبار» برگردد.
بنا بر احتمال اول مقسم، فضائل میشود و بنا بر احتمال دوم مقسم، اخبار مجعوله میگردد.
تا این جا روشن است که احتمال دوم خالی از تکلف و توجیه است و لذا آن را ترجیح میدهیم.
نکته دوم در درایت حدیث، درنگ بر تناسب حکم و موضوع در اقسام روایات مجعوله است که در این روایت بیان شده است.
تناسب حکم با موضوع در دو قسم نخست، روشن است.
روایات مجعولهی دال بر غلو، علاوه بر این که خود غلو در ائمه علیهم السلام و اعتقاد به ربوبیت آنها باطل است، تالی فاسد آن هم تکفیر شیعه است.
روایات مجعولهی دال بر تقصیر هم علاوه بر بطلان تقصیر، نتیجهاش انحراف در اعتقادات شیعه است.
این دو امر روشن است.
نقطه شایسته درنگ بیشتر، قسم سوم است.
موضوع در روایات دسته سوم «التَّصْرِيحُ بِمَثَالِبِ أَعْدَائِنَا» (به اعمال زشت دشمنان ما تصریح میکند) است.
حکم هم «ثَلَبُونَا بِأَسْمَائِنَا» (نام ما را به زشتی یاد میکنند) است.
البته به نظر دقیق حکم، حرمت تصریح به مثالب است و «ثلبونا بأسماءنا» در واقع تعلیل این حکم است.
این تعلیل با این آیه از قرآن «ولا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم» (و معبودانی را که کافران به جای خدا می پرستند، دشنام ندهید، که آنان هم از روی دشمنی و نادانی خدا را دشنام خواهند داد) تأکید شده است.
نکته سوم هم لزوم بررسی این امر است که احکام یاد شده تعبدی است یا تعقلی؟
با توجه به تناسبی که میان موضوع اقسام و احکام آنها بیان شد و نیز تعلیلی که در قسم سوم اضافه شده روشن میشود که تعبدی در کار نیست.
هر چند احکامِ همه موضوعات یاد شده، عقلی است، اما همین حکم عقلی، با آیهای از قرآن در قسم سوم تأکید شده است.
روشن شد که اگر مقسم اقسام را «فضايل» بگیریم خالی از تکلف و توجیه نیست.
اگر مقسم روایت را «اخبار مجعوله» بگیریم هر چند تکلفات پیشین را ندارد، اما باز هم به یک مشکل برخورد میکنیم.
و آن این که تعبیر روایت این است:
وَ ثَالِثُهَا التَّصْرِيحُ بِمَثَالِبِ أَعْدَائِنَا… وَ إِذَا سَمِعُوا مَثَالِبَ أَعْدَائِنَا بِأَسْمَائِهِمْ ثَلَبُونَا بِأَسْمَائِنَا… (دسته سوم اخباری است که به اعمال زشت دشمنان ما تصریح میکند… و هنگامی که زشتیهای دشمنان ما را با صراحت به نامهای آنان بشنوند، نام ما را به زشتی یاد میکنند.)
باید دید مشکل در قسم سوم چیست؟ مشکل در جعلی بودن اصل مثالب یاد شده است؟ یا این که اصل مثالب مجعول نیست، اما جعل در تصریح و ذکر اسماء صاحبان مثالب، اتفاق افتاده است؟
همان گونه که گذشت مثالب، چه مجعوله و چه غیر مجعوله، داخل در مقسم فضایل نمیتواند باشد.
اما اگر مقسم «اخبار مجعوله» باشد، مثالب مجعوله داخل در مقسم خواهد بود.
در دید نخست هم ممکن است گفته شود مقصود مثالب مجعوله است.
اما با درنگ بیشتر به چند مشکل برخورد میکنیم.
اولا مثالب واقعی دشمنان اهل بیت ، آن چنان فراوان است که نیازی به جعل مثالب نیست.
ثانیا مثالب مجعوله در معرض نقد و ابطال توسط دشمنان است و نخستین خطر نقل آنها، اثبات دروغین بودن آنهاست نه «ثَلَبُونَا بِأَسْمَائِنَا».
ثالثا ظهور خود روایت در این است که مشکل قسم سوم، تصریح به اسماء صاحبان مثالب است که منجر به «ثَلَبُونَا بِأَسْمَائِنَا» میشود.
مشکلات یاد شده اقتضاء میکند که مقسم «اخبار مجعوله» نباشد. بلکه مقسم نفس «اخبار» به شکل عام باشد که در قسم اول و دوم مجعول است، اما در قسم سوم اصل مثالب مجعول نیست. بلکه جعل در ناحیه افزودن تصریح به اسماء دشمنان است.
توضیح بیشتر این که مثالب دشمنان اهل بیت علیهم السلام در بسیاری از روایات بیان شده است، اما به خاطر فضای استبداد و اختناقی که مخالفین برای شیعه درست کرده بودند، اسم دشمنان، با کنایه و اشاره (لحن القول و معاریض الکلام و…) بیان شده است که تنها خواص شیعه متوجه میشدند. لذا چنین روایاتی خطر و تالی فاسد چندانی نداشت. پس اصل صدور چنین روایاتی مسلم است و جعل منتفی است.
آن چه خطر آفرین است و علت برای «ثَلَبُونَا بِأَسْمَائِنَا» میگردد، تنها تصریح به اسماء صاحب مثالب است.
به خاطر شرایط تقیه این تصریح در اصل روایات صادره نبوده است، اما دشمنان نفوذی که متوجه منظور امام شدهاند، با تصرف در این روایات و افزودن صریح اسماء، عامدانه تالی فاسد درست کردهاند.
پس جعل در ناحیه اصل مثالب نیست، بلکه جعل در ناحیه تصریح به اسمائی است که در روایات صادره با کنایه واشاره بیان شده است.
نتیجه درایت روایت این شد که:
مقسم «اخبار» است نه اخبار مجعوله و نه فضایل.
روایات قسم اول و دوم از اساس مجعول است و باطل است.
در روایات قسم سوم، اصل مثالب مجعول نیست، اما دچار تصرف عامدانه شیاطین شده است.
از آن جایی که موضوع قسم سوم، مثالب است، لذا فضایلی که عامه متفرد در نقل آن هستند، خارج از قسم سوم است.
حاصل این تحقیق این شد که اعتبار یا عدم اعتبار فضایل متفرد، از این روایت استفاده نمیشود.
نکته اول در درایت این بخش از روایت رابطه این دو جمله است:
إِنَّ مُخَالِفِينَا وَضَعُوا أَخْبَاراً فِي فَضَائِلِنَا (مخالفین ما اخباری در فضائل ما جعل کردهاند)
وَ جَعَلُوهَا عَلَى ثَلَاثَةِ أَقْسَامٍ (و آن اخبار را دسته قرار دادند):…
به حسب نظر سطحی، ضمیر «جعلوها» به «فضائل» برمیگردد که نزدیکتر به ضمیر است.
نتیجه این احتمال چنین میشود: مخالفین ما اخباری در فضائل ما جعل کردند و آن فضائل سه دسته هستند….
تطبیق این احتمال بر اقسام مطرح شده، خالی از اشکال نیست.
مشکل اول این که روایات مشتمل بر تقصیر، نمیتواند فضیلت واقعی باشد.
و مشکل دوم هم این که مثالب اعداء، مصداق فضیلت اهل بیت علیهم السلام نیست.
لذا مقسم گرفتن فضائل، یا از باب تغلیب است و یا به خاطر عنایات دیگری است، مانند این که قالب ظاهری روایات تقصیر هم قالب فضیلت است و یا این که روایات مثالب هم از باب تقابل و معرفت ضد، مصداق فضیلت اهل بیت علیهم السلام میگردد.
احتمال دوم هم در مرجع ضمیر «جعلوها» این است که ضمیر به «اخبار» برگردد.
بنا بر احتمال اول مقسم، فضائل میشود و بنا بر احتمال دوم مقسم، اخبار مجعوله میگردد.
تا این جا روشن است که احتمال دوم خالی از تکلف و توجیه است و لذا آن را ترجیح میدهیم.
نکته دوم در درایت...