در ازدواج حضرت شهربانو با امام حسین علیه السلام چند نظر متفاوت نقل شده است. یکی از نظرها مستند به چندین روایت است که در ادامه ترجمه آزادی از تجمیع و ادغام آنها ارایه میشود.
نقل این نظر هرگز مستلزم رد سایر نظرات نیست.
هنگامی که اسیران ایرانی را وارد مدینه کردند، عمر بن خطاب تصمیم گرفت با بردگی مردانشان، آنها را به بیگاری بگیرد و از جمله آنان را وادار کند که بیماران و ناتوانان و پیرمردان را در حج به پشت گیرند و آنها را اطراف کعبه طواف دهند، همچنین تصمیم گرفت زنان اسیر را در بازار بردگان بفروشد.
لذا دستور داد که برای خرید زنان اسیر ایرانی اعلام عمومی کنند.
امیرالمؤمنین علیه السلام در مقابل فرمان عمر ایستاد و فرمود دختران پادشاهان در بازار فروخته نمیشوند.
چرا که پیامبر خدا فرموده است بزرگان هر قومی را احترام کنید.
عمر در پاسخ حضرت، به حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله اعتراف کرد، امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود با این که سخن پیامبر را به یاد داری چگونه میخواستی چنین کنی؟!
حضرت این چنین ادامه داد: گذشته از این که اینان خود تسلیم شدهاند و میخواهند مسلمان شوند.
سپس امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود میخواهم اولادی از این زنان داشته باشم. بدین سان امر ازدواج زنان اسیر را پیش کشید و راه را بر تصمیم عمر کاملا بست.
لذا برای هموار کردن راه ازدواج آزادانه اسیران، فرمود ای مردم! خدا و شما را گواه میگیرم که من سهم خودم از این اسیران را به خاطر خدا آزاد کردم.
به دنبال تصمیم امیرالمؤمنین علیه السلام، بنی هاشم گفتند ما هم حق خود را به تو بخشیدیم و حضرت فرمود خدایا گواه باش که آن چه را به من بخشیدند به خاطر تو آزاد ساختم.
مهاجرین و انصار نیز گفتند ای برادر رسول خدا ما نیز حق خود را به شما بخشیدیم و حضرت فرمود خدایا تو گواه باش که اینان حقشان را به من بخشیدند و من بخشش آنان را پذیرفتم و تو را گواه میگیرم که آن را در راه تو آزاد ساختم.
هنگامی که عمر دید تمامی راهها برای تصمیم شومش بسته شده است، ناراحتی خودش را آشکار ساخت و به امیرالمؤمنین علیه السلام گفت چرا تصمیمی که در مورد ایرانیان داشتم شکستی؟! چه چیزی باعث شد که از نظر من در مورد آنان روبرگردانی؟! حضرت در پاسخ او تکرار کرد به خاطر فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله و به خاطر این که میخواهند مسلمان شوند.
عمر که تنها مانده بود از سر ناچاری گفت ای اباالحسن من هم سهم خودم را و هر آن چه از اسراء که بخشیده نشده به تو بخشیدم. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود خداوندا بر آن چه گفتند گواه باشد و بر این که اسیران را آزاد ساختم نیز گواه باش.
اسارات ایرانیان که منتفی شد، از فروش آنها جلوگیری شد. لذا گروهی از قریش تمایل خود را به ازدواج با زنان ایرانی ابراز کردند.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود اینان بر ازدواج اجبار نمیشوند و لکن خود سرنوشت خود را انتخاب میکنند هر چه اختیار کردند همان عمل میشود.
گروهی از شهربانو خواستگاری کردند و اختیار نیز به دست خود وی داده شد.
لذا از شهربانو پرسیده شد چه کسی از خواستگاران را به شوهری میپذیری؟ آیا اصلا اراده ازدواج داری؟ و شهربانو سکوت کرد.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود قطعا تصمیم به ازدواج دارد و حالا تنها باید شوهر دلخواهش را انتخاب نماید.
عمر گفت از کجا دانستی که او حاضر به ازدواج است؟ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود به راستی که هنگامی زن محترمی از قومی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله میآمد که سرپرستی نداشت و خواستگار پیدا کرده بود، پیامبر صلی الله علیه و آله دستور میداد که به او گفته شود آیا به ازدواج راضی هستی؟ اگر او از شرم سکوت اختیار میکرد، پیامبر صلی الله علیه و آله سکوت او را به منزله اجازهی ازدواج قرار میداد و دستور میداد که ازدواج او سر بگیرد و اگر پاسخ آن زن منفی بود او را بر خلاف خواسته خودش وادار به ازدواج نمیکرد.
به این جا که رسید از شهربانو خواستند که انتخاب خودش را اعلام نماید و او با اشاره دست، امام حسین علیه السلام را انتخاب نمود.
برای اطمینان بیشتر دوباره نظر شهربانو را جویا شدند، باز هم با دست به امام حسین علیه السلام اشاره کرد و گفت اگر من آزاد هستم این مرد را میخواهم و جز او کسی را نمیخواهم.
شهربانو که این مهربانی و دفاع از اسیران را از امیرالمؤمنین علیه السلام دیده بود، خودِ حضرت را مسئول ازدواج خود قرار داد و حضرت به حذیفه دستور دادند که خطبه عقد را بخواند.
سپس امیرالمؤمنین علیه السلام از شهربانو پرسید نامت چیست؟ گفت شاه زنان، دختر کسری، حضرت فرمود نه، این نام درست نیست، شاه زنان جز فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله نیست و اوست که سیدة النساء است، تو شهربانویه هستی و خواهرت هم مروارید، دختر کسری است. شهربانو با گفتن آری سخن امیرالمؤمنین علیه السلام را تصدیق نمود.
در پایان امیرالمؤمنین علیه السلام به امام حسین علیه السلام فرمود از شهربانو نگهداری کن و به او خوبی نما که به زودی بهترین انسان روی زمین پس از تو از او به دنیا میآید.
منبع:
بحار ج 101 ص 199 از العدد القویة
اثبات الوصیة ص: 170
دلایل الامامة ص194
توجه اکید: همان گونه که در آغاز اشاره رفت آن چه گذشت یکی از نظریات در ازدواج شهربانو است لذا نقل آن هرگز به معنی تأیید و یا نفی دیگر نظرات نیست.
در ازدواج حضرت شهربانو با امام حسین علیه السلام چند نظر متفاوت نقل شده است. یکی از نظرها مستند به چندین روایت است که در ادامه ترجمه آزادی از تجمیع و ادغام آنها ارایه میشود.
نقل این نظر هرگز مستلزم رد سایر نظرات نیست.
هنگامی که اسیران ایرانی را وارد مدینه کردند، عمر بن خطاب تصمیم گرفت با بردگی مردانشان، آنها را به بیگاری بگیرد و از جمله آنان را وادار کند که بیماران و ناتوانان و پیرمردان را در حج به پشت گیرند و آنها را اطراف کعبه طواف دهند، همچنین تصمیم گرفت زنان اسیر را در بازار بردگان بفروشد.
لذا دستور داد که برای خرید زنان اسیر ایرانی اعلام عمومی کنند.
امیرالمؤمنین علیه السلام در مقابل فرمان عمر ایستاد و فرمود دختران پادشاهان در بازار فروخته نمیشوند.
چرا که پیامبر خدا فرموده است بزرگان هر قومی را احترام کنید.
عمر در پاسخ حضرت، به حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله اعتراف کرد، امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود با این که سخن پیامبر را به یاد داری چگونه میخواستی چنین کنی؟!
حضرت این چنین ادامه داد: گذشته از این که اینان خود تسلیم شدهاند و میخواهند مسلمان شوند.
سپس امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود میخواهم اولادی از این زنان داشته باشم. بدین سان امر ازدواج زنان اسیر را پیش کشید و راه را بر تصمیم عمر کاملا بست.
...