مطلبی بود سراغش بودم تا فهميدم در كتابی است و آن كتاب در كتابخانهای در سوريه است. رفتم به سوريه و به آن كتابخانه مراجعه كردم و كتاب را جويا شدم و پيدا نمودم، ولی آن را برای مطالعه بيرون كتابخانه ندادند،
لذاحدود 20 تا 25 روز پيوسته به كتابخانه میرفتم و مجموعه آن دوره كتاب را كه حدود بيست هزار صفحه بود مطالعه كردم، تا مطلب راپيدا كردم.
روز آخر كه كتاب را تحويل دادم، مسئول كتابخانه گفت:آشيخ اين قدر خودت را در اين چند روز خسته كردی چی گيرت آمد؟ گفتم: آنچه را میخواستم در اين دوره كتاب پيدا كردم و به مقصود رسيدم.
علاوه بر اين همه كتاب را هم حفظ هستم. گفت: چطور؟ كتاب را به دستش دادم و شروع كردم از حفظ به خواندن،
چند صفحهای كه خواندم مردك غرق در شگفت و تعجب شده گفت: آشيخ اگر بگويم معجزه كردی كه نمیشود پس بايد بگويم سحر كردهای. گفتم: هر چه میخواهی بگو.
منبع: ما سمعت صفحه 63
مطلبی بود سراغش بودم تا فهميدم در كتابی است و آن كتاب در كتابخانهای در سوريه است. رفتم به سوريه و به آن كتابخانه مراجعه كردم و كتاب را جويا شدم و پيدا نمودم، ولی آن را برای مطالعه بيرون كتابخانه ندادند،
لذاحدود 20 تا 25 روز پيوسته به كتابخانه میرفتم و مجموعه آن دوره كتاب را كه حدود بيست هزار صفحه بود مطالعه كردم، تا مطلب راپيدا كردم.
روز آخر كه كتاب را تحويل دادم، مسئول كتابخانه گفت:آشيخ اين قدر خودت را در اين چند روز خسته كردی چی گيرت آمد؟ گفتم: آنچه را میخواستم در اين دوره كتاب پيدا كردم و به مقصود رسيدم.
علاوه بر اين همه كتاب را هم حفظ هستم. گفت: چطور؟ كتاب را به دستش دادم و شروع كردم از حفظ به خواندن،
چند صفحهای كه خواندم مردك غرق در شگفت و تعجب شده گفت: آشيخ اگر بگويم معجزه كردی كه نمیشود پس بايد بگويم سحر كردهای. گفتم: هر چه میخواهی بگو.
منبع: ما سمعت صفحه...