یکی از وعاظ معروف مشهد در دههی عاشورا در بالای منبر نسبت به استاندار که در آن زمان والی نامیده میشد مطالبی گفته و بر او حملههایی کرده بود. او را گرفتند و تبعیدش کردند و بعد از دو ماهی که در تبعید به سر برد با وساطت آقایان علمای دینی مشهد به مشهد بازگشت و از درآمد دو ماهه محرم و صفر محروم گردید.
شبی پدرم و من و همان واعظ محترم معروف در خانهی یکی از تجار متدین مشهد مهمان بودیم و جز ما سه نفر و صاحبخانه کس دیگری نبود.
مرحوم پدرم به آن آقای واعظ، البته خیلی ملایم و مؤدب، گفت که شما چرا در بالای منبر به نام اشخاص بد میگویید؟
گفت: برای نهی از منکر.
مرحوم پدرم گفت: در کجای این دنیا دستور داده شده که در بالای منبر کسی را به نام بد بگویید نسبت به امری که صحت آن به ثبوت نرسیده و به جای آن که منبر محل ارشاد و تربیت مردم شود محل إعمال اغراض گوناگون گردد و اگر شخص نامبرده فرضا مرتکب چنان عمل یا اعمالی گشته باشد، همین که در بالای منبر آبرویش برده شد به جای آنکه از عمل خود دست بردارد بیشتر در مقام مقاومت و لجاجت و ستیز برآید و خلاف منظور گوینده که میخواهد نهی از منکر کند حاصل شود؟
پس از آن گفت: کسی که حاکم ولایت میشود اشخاص مختلفی از او توقعاتی دارند و منافع دنیوی در کار است و هر گاه به منافع آنها زیانی برسد یا توقعات آنان برآورده نشود، بر آن میشوند که به او نسبتهایی بدهند و به امثال شما آقایان بگویند و از این راه از او انتقام بکشند. خیلی محتمل است که او هم آدم خوبی نباشد و سیئاتی داشته باشد اما اینها هم که این سخنان را به کسی نسبت میدهند آدمهای عادلی نیستند و از کجا معلوم که آنچه میگویند صحیح باشد.
گفت: آخر همه میگویند.
مرحوم پدرم گفت: مگر آنچه همه میگویند صحیح است و حجت است؟ مردم همه میگویند که سنگ به زیارت میآید آیا شما خودتان دیدهاید که سنگی بی آن که مردم او را بغلتانند، خودش بغلتد و به زیارت بیاید؟ یک نفر آدم چیزی به دروغ میگوید و در دهان مردم میاندازد، مردم همگی آن را بازگو میکنند. شما هرگاه خودتان چیزی را دیدید یا دو شاهد عادل نزد شما شهادت دادند، در آن صورت قبول کنید و اگر امری این چنین ثابت شد، اول بروید در خلوت، فاعل منکر را ملاقات کنید و دوستانه نصیحت کنید و اگر نپذیرفت بعدا ببینید شرایطش تا چه اندازهای برای شما موجود است که به نحو دیگر جلو آن منکر را بگیرید.
آن گاه گفت: باید متوجه بود که گاهی هوای نفس و بعضی خیالات که آدم میخواهد جمعیت پای منبرش فرضا زیاد شود، آدمی را وادار به گفتن این گونه مطالب میکند و مطلب را بر خود شخص مشتبه میگرداند که خودش خیال میکند از باب نهی از منکر میگوید در حالی که ممکن است کاری که خودش میکند جزو منکرات باشد.[1]
«برگ سبز» تحفه درویش
[1]- فضیلتهای فراموش شده صفحه 126
یکی از وعاظ معروف مشهد در دههی عاشورا در بالای منبر نسبت به استاندار که در آن زمان والی نامیده میشد مطالبی گفته و بر او حملههایی کرده بود. او را گرفتند و تبعیدش کردند و بعد از دو ماهی که در تبعید به سر برد با وساطت آقایان علمای دینی مشهد به مشهد بازگشت و از درآمد دو ماهه محرم و صفر محروم گردید.
شبی پدرم و من و همان واعظ محترم معروف در خانهی یکی از تجار متدین مشهد مهمان بودیم و جز ما سه نفر و صاحبخانه کس دیگری نبود.
مرحوم پدرم به آن آقای واعظ، البته خیلی ملایم و مؤدب، گفت که شما چرا در بالای منبر به نام اشخاص بد میگویید؟
گفت: برای نهی از منکر.
مرحوم پدرم گفت: در کجای این دنیا دستور داده شده که در بالای منبر کسی را به نام بد بگویید نسبت به امری که صحت آن به ثبوت نرسیده و به جای آن که منبر محل ارشاد و تربیت مردم شود محل إعمال اغراض گوناگون گردد و اگر شخص نامبرده فرضا مرتکب چنان عمل یا اعمالی گشته باشد، همین که در بالای منبر آبرویش برده شد به جای آنکه از عمل خود دست بردارد بیشتر در مقام مقاومت و لجاجت و ستیز برآید و خلاف منظور گوینده که میخواهد نهی از منکر کند حاصل شود؟
پس از آن گفت: کسی که حاکم ولایت میشود اشخاص مختلفی از او توقعاتی دارند و منافع دنیوی در کار است و هر گاه به منافع آنها زیانی برسد یا توقعات آنان برآورده نشود، بر آن میشوند که به او نسبتهایی بدهند و به امثال شما آقایان بگویند و از این راه از او انتقام بکشند. خیلی محتمل است که او هم آدم خوبی نباشد و سیئاتی داشته باشد اما اینها هم که این سخنان...