×

درباره میز شهر اندیشه

اگر «امتیاز انسان» «خردمندی» است و اگر «لازمه‌ی خردمندی» انسان «اندیشمندی» و «حاصل خردورزی» و اندیشمندی گوهر «شناخت» است، خرد، اندیشه و شناخت، بهای بیشتری می‌طلبد. پس تمرکز بر «شهر اندیشه» انسان «بایسته‌ترین» حرکت انسانی است.
×

آرزوی رخصت...!


یا علی! ای آقای من!
ای نور خدایی در دل تاریکی‌ها!
ای ستون دین!


تو را سپاس می‌گویم که در سایه لطفت قدمی برداشتم.


تو، تویی!
و من، کمتر از مورچه در بارگاه سلیمان!
تو را از پیش‌کش کاری چنین اندک برتر می‌دانم؛
اما آرزومندم رخصت دهی تا کار ناچیزم را به نام تو زینت بخشم.
اگر چنین گردد متواضعانه بسی شادمان و مفتخرم.
شاید خدای از تقصیراتم بگذرد و آن را خالص بپذیرد.


تو پدر یتیمان و همسر بیوه زنان و حامی بی‌کسانی!
و من یتیمی غریب!
و خوب می‌دانی غم سنگین یتیم را، آن هم یتیمی غریب.
تو بر من منت گذاری اگر به افتخار این هدیه رخصت فرمایی،
و من سر به آسمان سایم اگر قبولت افتد.


آقای من ای علی فدایت گردم.


*****


مولای ياعلی!
يا نور الله فی ظلمات الارض!
يا عمود الدين!


أشکرک علی اتمام عملی هذا فی ظلک.


أنت أنت؛
و أنا أقل من النمل الی سليمان؛
فأُجِلّک من هديتی إليک؛
لکن أرجوک أن تأذن لی فی تزيين عملی هذا الحقير القلیل،
بوضع اسمک المقدس عليه،
سرورا و فخرا مع التواضع؛
لعل الله يتجاوز عن­تقصيری ويقبله خالصا


إنک زوج الارامل و ابو اليتامی و کافل الايتام،
و أنا يتيم غريب،
و أنت أعلم بشدة هموم اليتيم خاصةً إذا کان غريبا؛
فامنن علی بهذا الفخر!


مولای ياعلی روحی فداک!

×

جستجوی پیشرفته

جستجو در میزهای
دامنه جستجو


×

ارتباط با ما

info@aashtee.org :پست الکترونیک ما
rss
بسم الله الرحمن الرحیم
یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴
۷ شوال ۱۴۴۶
ابزار
  • نمایش دو ستون
  • نمایش درختواره
  • نمایش متن مقاله
  • بستن متن‌ها
درختواره

در جستجوی همه چيز جز خود!

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۳-۹:۳:۵۱
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18777
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 17175

بخش نخست یکی از خلأهای مهم شخصیتی را به تصویر می‌کشد.

ضرورت انسان شناسی

  • نویسنده:طلبه
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۳-۹:۴:۴
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۷/۰۶-۱۶:۷:۱۶
    • کد مطلب:2341
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1812

پیش از این در تعريف «پروژه شخصيت گم‌شده» از ضرورت خود شناسی این چنین سخن گفتیم:

آيا ما «خود» را شناخته‌ايم و با «خود»مان آشنا هستيم تا بدانيم نيازهاي واقعي ما کدام است و چالشهاي اصلي ما چيست؟

البته روشن است که مقصود از «خود» مشخصات شناسنامه‌اي نيست؛ بلکه آن «خود»ي است که در شکل دادن «شخصيت» ما نقش دارد.

ما چه اندازه با «خود» و يا کلي‌تر «شخصيت انساني» آشنا هستيم؟! آيا اصلا ارتباطي با «خود» داريم يا آن را فراموش کرده‌ايم و يا اصلا هيچ گاه «خود» را نيافته‌ايم تا آن را فراموش کرده باشيم؟!

وقتي ماشين ما گم مي‌شود زمين و زمان را مي‌گرديم و تا ناميدي كامل، جستجو مي‌کنيم، حتي اگر چند سال هم طول بکشد؛ اگر فرزندمان گم شود چها که نمي‌کنيم! اما «خود» ما کجاست و چه اندازه از او اطلاع داريم؟!!!

ما در جستجوي هر گم‌شده‌اي هستيم جز خويشتن!!!

اين مطلب آن چنان مهم است که مولا اميرالمؤمنينC را شگفت‌زده مي‌کند:

در شگفتم از کسي که (هر) گم‌شده‌اش را جستجو مي‌کند در صورتي که واقعا خودش را گم کرده است (و هيچ شناختي از خودش ندارد) اما در جستجوي (شناخت) خويش نيست.[1]

اما اگر نگوييم همه مشکلات، مسلما بسياري از آنها، چه مشکلات مادي و چه شناختي، ريشه در خود و شخصيت فرد دارد. آيا با يافتن «خود» زندگي متحول نمي‌شود؟!

يافتن «خود»، سنگ نخستين در ساختمان هويت است و مهمترين ريشه بحران هويت، اختلال در شناخت «خود» است.

از آن رو که بحث هويت، ارتباط تنگاتنگي با چند رشته از علوم انساني دارد، در «پروژه شخصيت گم‌شده» نگاهي فهرست‌وار به برخی از مباحث داشتیم و نیز اندکي با بلندي ديدگاه وحي در این راستا آشنا شدیم.

اینک می‌خواهیم «خود» را بشناسیم.

 

[1]ـ عجبت لمن ينشد ضالته و قد أضل نفسه فلا يطلبها غررالحکم 223 4658

امتیاز انسان از سایر موجودات در چیست؟

  • نویسنده:طلبه
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۳-۹:۴:۵
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:2342
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1624

وقتی سخن از انسان در مقایسه با سایر موجودات به میان می‌آید، با تعبیراتی چون گل سر سبد آفرینش از انسان یاد می‌شود.

ممکن است این تعبیر به دو گونه تفسیر شود:

تفسیر نخست این که وقتی سبدی از گل چیده می‌شود، هر چند همه‌ی سبد از گل پر می‌گردد، اما برترین‌ها، بهترین‌ها و زیباترین‌ها گلها بر سر سبد جا می‌گیرد.

این تعبیر هم جنس بودن و مشابهت و سنخیت همه آن چه در سبد است را می‌رساند.

بر این اساس ممکن است انسان از نظر شکلی زیباترین، از نظر سیستم حیات پیچیده‌ترین و از نظر درک باهوش‌ترین موجودات، باشد اما هر چه هست در دریف دیگر موجودات است.

اصلا خود زیباتر بودن به عنوان یک صفت، به معنی اشتراک همه موجودات در صفت زیبایی است و نه امتیاز ذاتی و جوهری انسان با دیگر موجودات.

بر اساس این تفسیر اگر پای درک و اراده هم پیش کشیده شود، صرف وجود درک و اراده، انسان را از سایر موجودات سوا نمی‌کند. چرا که درک و اراده نیز کم و بیش در برخی از موجودات زنده دیده می‌شود.

شاید شما هم مشاهدات جالبی از هوش اسب، دلفین، سگ و برخی دیگر از حیوانات را دیده و شنیده باشید. هر چند اختلاف رتبه میان انسان و بقیه موجودات بسیار است.

اما تفسیر دوم این است که انسان در میان همه موجودات، ذاتا چیز دیگری است و نه این که تنها یک سر و گردن بالاتر از دیگر موجودات است.

بر اساس این تفسیر باید به این پرسش پاسخ داد که تفاوت انسان با دیگر موجودات در چیست؟

کدام یک از این دو تفسیر درست است؟!

می‌توان گفت ویژگی منحصر به فرد انسان چگونگی اراده و اختیار اوست.

برای توضیح این مطلب ابتدا به بخشی از نظریه عقلانیت فراگیر مراجعه می‌کنیم:

ترديدي نيست كه اهميت انسان نسبت به ساير مخلوقات، ناشي از «ارادي بودن» اوست؛ ارادي بودن انسان به معني اين است كه مي‌تواند انجام و يا ترك كاري را «اختيار» كند؛ اما اختيار بدون «شناختِ» آن چه اختيار مي‌کند ميسر نيست؛ پس ارادي بودن انسان تكيه بر توانايي انسان بر شناخت دارد

از سوي ديگر مي‌بينيم بسياري از كارهايي كه از انسان سرمي‌زند، به يك امر دروني انسان بستگي دارد كه از آن با تعبير «انگيزه» ياد مي‌شود؛ با ريشه‌يابي انگيزه‌هاي انسان، مي‌يابيم هر انگيزه‌اي يا در دايره ارضاي احساسات و خاموش كردن غرايز اوست و يا از خردورزي او سرچشمه مي‌گيرد.

بنا بر اين در نگاه اوليه زير ساخت نخستين شخصيت انسان، همان «ارادي بودن» اوست؛ اراده نيز ناشي از «إعمال خردورزي» و يا «إرضاي تمايلات» اوست؛ پس زيرساخت اساسيِ درجه دوم شخصيت انسان، خرد و تمايلات اوست.

بر این اساس، آزادی واقعی انسان در گزینش راه خود از میان تمایلات و یا خرد، همان چیزی است که انسان را از دیگران جدا ساخته است. این آزادی گزینش، به این پویایی و گستردگی در سایر موجودات وجود ندارد.

با توجه به ویژگی آزادی در انتخاب است که انسان را از سایر موجودات جدا می‌بینیم.

اما جدا شدن از سایر موجودات تنها گام نخست شناخت انسان است.

انسان، موجودی با دو بُعد متفاوت

  • نویسنده:طلبه
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۳-۹:۴:۶
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:2343
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1638

تا کنون اراده‌مندی انسان را شناختیم. آیا صرف اراده‌مندی برای تحقق انسانیت ما کافی است یا خیر؟

به سخنی دیگر آیا حرکت ارادی به شکل مطلق، انسانیت را رقم می‌زند؟ و در نتیجه حرکت ارادی شرط لازم و کافی انسانیت است؛

یا این که حرکت ارادی به تنهایی تمام انسانیت را تعریف نمی‌کند؟ و در نتیجه حرکت ارادی شرط لازم و نه کافی برای تحقق انسانیت است.

در این صورت باید دید جز حرکت ارادی چه چیز دیگری در تحقق انسانیت نقش دارد.

مسلما تمامی حرکتهای ارادی انسان یکسان نیستند؛ بلکه هر کدام منشأی دارد و از انگیزه‌ای جداگانه متولد می‌گردد.

گردآوری تمامی انگیزه‌ها، اگر ناممکن نباشد، بسیار دشوار است؛ اما با مطالعه در انواع انگیزه‌ها، شاهد یک طبقه بندی کلی خواهیم بود و آن این که تمامی حرکتهای ارادی انسان دو گونه است:

1ـ حرکت با منشأ ادراک يا همان «إعمال خردورزي»؛

2ـ حرکت با منشأ احساس يا «إرضاي تمايلات» که به معني به خدمت گرفتن عقل براي ارضاي غرايز است.

این طبقه بندی به معنی پذیرش دو بُعدی بودن انسان است.

نگاهی اجمالی به خرد و تمایلات

  • نویسنده:طلبه
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۳-۹:۴:۷
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:2344
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1612

اگر حالات متفاوت خود را مطالعه نماییم، می‌یابیم برخی از واقعیت‌ها (خواه خوب و یا بد) برای ما روشن است و آن را می‌بینیم و برخی دیگر خیر چنین نیست؛ بلکه در تاریکی فرو رفته و هیچ اطلاعی از آنها نداریم.[1]

حتی نسبت به دانسته‌های خود نیز احیانا دچار غفلت می‌گردیم و با آن چه می‌دانستیم، بیگانه می‌گردیم.

آن حقیقتی که این تفاوت را رقم می‌زند، یعنی روشن بودن نسبت به برخی از واقعیات و تاریک بودن نسبت به برخی دیگر، از آن حقیقت با تعبیر خرد یاد می‌کنیم. البته روشن است که آن چه مهم است خود آن حقیقت روشنگر است و نه نام آن؛ بنا بر این اگر این بیان با برخی از اصطلاحات هماهنگی نداشته باشد، هیچ اصراری بر تعبیر خاص وجود ندارد.

حاصل این بیان، توجه به اصل حقیقت خرد است و نه بیان حقیقت خرد و سایر مباحث پیچیده مرتبط به آن.

در هر صورت در این جا به این نگاه اجمالی بسنده می‌کنیم و تفصیل آن در جایگاه مناسب که یکی از شاخه‌های بحثی با عنوان «دستگاه شناخت» است، خواهد آمد. انشاءالله.

از جهان تمايلات بشر با تعبيرهاي گوناگوني، مانند: دل، احساسات، غرايز، عشق، نيروهاي ناشناخته و… ياد مي‌شود. به گمان اين بنده جامع‌ترین و گوياترين واژه براي اين بُعد انسان تعبير «كشش‌هاي دروني» است.

روشن است که ممکن است هر یک از تعبیرات یاد شده ویژگی مختص به خود داشته باشد، اما با تمامی این تعبیرات تنها به یک چیز اشاره می‌کنیم و آن جبهه مقابل خرد است؛ هر چه که باشد، تفاوتی نمی‌کند. از این رو نه ویژگی هر واژه‌ای تأثیر در بحث دارد و نه هم اصرار بر یک یک از تعبیرات داریم.

برای توضیح بیشتر رابطه خرد و تمایلات مثلی می‌آوریم.

فرض کنید شما مقصدی دارید که مسیر آن از کوهستانی صعب العبور می‌گذرد و زمان حرکت شما هم شب است و تاریکی مطلق همه جا را فرا گرفته است. چراغ دستی در اختیار شما قرار داده شده است که با آن راه را ببینید. با چراغ دستی در فراز و نشیب کوهستان، مسیر پر پیچ و خم جاده را طی می‌کنید. در برخی از نقاط مسیر جاده سربالایی است. روشن است که به اقتضای آن چه چراغ دستی شما روشن می‌کند، باید به طرف بالا بروید؛ اما در شیب تند جاذبه زمین شما را به طرف پایین می‌کشد. اگر یخبندان هم باشد مقابله با جاذبه زمین بسیار دشوارتر می‌گردد. حالا فرض کنید توفان هم بر خلاف جهت حرکت شما می‌غرد، در این صورت چه اندازه حرکت بر اساس روشنگری چراغ دستی دشوار است؟!

در این جا عوامل مختلفی وجود دارد که شما را بر خلاف جهت مسیر می‌رانند، مانند فشار باد، جاذبه زمین و…. اگر بخواهید مسیری که چراغ دستی نشان می‌دهد بپیمایید، باید همه این عوامل را خنثی نمایید.

چراغ دستی، به منزله‌ی چراغ خرد است و سایر عوامل موجود به منزله‌ی غرایز و احساسات انسان است. کار احساسات و غرایز، جاذبه (مانند جاذبه زمین) و دافعه (مانند راندن توفان) است؛ اما هیچ روشنگری در آنها نهفته نیست. اما هنر چراغ، روشنگری و نمایاندن مسیری است که شما را به مقصد می‌رساند.

در این مثال حرکت بر اساس روشنگری چراغ دستی، در تضاد با حرکت قهریِ ناشی از قدرت توفان و یا جاذبه زمین است و این مثالی است برای تضاد خرد و تمایلات درونی انسان.

البته روشن است که احیانا عوامل یاد شده، هماهنگ با مسیری است که چراغ دستی به شما نشان می‌دهد؛ مثل این که مسیر راه به طرف پایین کوه باشد در این فرض، جاذبه به یاری شما می‌آید و طی مسیر را آسان‌تر می‌کند. در این صورت نه تنها تعارضی میان اقتضای خرد با اقتضای جاذبه زمین وجود ندارد. بلکه خرد و تمایلات هم سو هستند.

اینک فرض کنید در تاریکی مطلق از روشنگریِ چراغ دستی خبری نباشد، چه خود شما آن را خاموش کنید و چه بر اثر سانحه‌ای ناخواسته یا خود خواسته آن را از دست بدهید؛ در این شرایط، شما هستید و عوامل یاد شده که بی‌جهت شما را به این طرف و آن طرف می‌کشانند و به بازی می‌گیرند. حتی اگر اراده‌ای هم بر خلاف جاذبه و توفان بکنید، اراده‌ای کور است که نمی‌دانید حاصل آن چیست.

این مَثَلی بود برای فرضی که از خرد خبری نباشد یا این که خود خواسته پشت به خرد کرده باشیم.

انشاء الله با تأمل در مثلِ یاد شده، تفاوت خرد و کشش‌های درونی به خوبی روشن گردید.

 

[1]ـ جهل مرکب حالت سومی است که فعلا از طرح آن می‌گذریم.

سکّان اراده‌ي انسان کجاست؟

  • نویسنده:طلبه
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۳-۹:۴:۸
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:2345
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1641

وقتی دو بعدی بودن انسان روشن شد، در مقابل این پرسش قرار می‌گیریم که رابطه اراده با ابعاد متفاوت انسان، یعنی خرد و تمایلات انسان، چگونه است؟

به توضيح اين مطلب از نظریه عقلانیت فراگیر توجه کنید:

هر حركت اختياري، گاه از قلمرو احساس نشأت مي‌گيرد و گاه از قلمرو ادراك.

ممكن است گفته شود معادل عامِ نزديك «احساس» و «ادراك» در ادبيات گذشته همان «هوس» ناشي از «غرايز» و «شناخت» ناشي از «خرد» است. از منظر وحي از احساس و ادراك با تعبير «هوا» و «عقل» ياد مي‌شود.

ريشه‌ي هوا، همان غرايزي است كه در انسان نهفته است. هر چند نياز انسان به غرايز و تأثيرپذيري انسان از غرايز امري بديهي است و ضرورت آن در زندگي فردي و اجتماعي انكار ناپذير است، اما آنچه بايد مورد تأمل قرار گيرد حاكميت غرايز يا عقل بر اراده انسان است.

اگر غرايز بر كشور دل حكمروايي كند، تنها بازار جاذبه و دافعه‌ي غرايز گرم است و بس.

اينجاست كه حتي در مثبت‌ترين نگاه به غرايز، شور عشق هميشه ناشي از احساس است و نه ادراك؛ پس بايد هر ادراكي را به احساس ترجمه نمود تا تأثيرگذار باشد و اينجاست كه عشق آنگاه مطهر است كه معرفت شمع فروزان آن باشد.

اما اگر عقل بر عريكه‌ي سلطنت دل تكيه زند، پاي خوبي‌ها و بدي‌ها به ميان مي‌آيد، و اين ضرورت آشكار مي‌شود كه بايد تمامي غرايز از نظر كمّي و كيفي، در مقابل چراغ عقل سان روند تا ارزش آنها آشكار گردد. اينجاست كه محبت تنها به خوبي‌هاي شناخته شده گره مي‌خورد و شناخته شدن خوبيِ خوبي‌ها نيز تكيه بر روشنگري عقل دارد. از اين رو نه تنها هيچ لزومي ندارد كه ادراك به احساس ترجمه شود، بلكه حقارت نقش غرايز در حكومت بر دل نيز آشكار مي‌گردد. همچنين چنين محبتي، خود از ابتدا در پرتوي عقل، فروزان است و به فروزنده‌اي ديگر نياز ندارد.

ادراك بر اساس بينش دوم، ارزشي مي‌يابد كه ديگر هيچ احساسي به گَرد آن نمي‌رسد.

پس از توضیح دو بعدی بودن انسان، به پرسش آغاز همین فصل باز می‌گردیم و آن این که رابطه اراده با ابعاد متفاوت انسان، یعنی خرد و تمایلات انسان چگونه است؟

روشن شد که گاه اراده انسان تکیه بر خردورزی او دارد و گاه حقیقت اراده انسان چیزی نیست جز تسلیم تمایلات درونی خود شدن. به سخنی دیگر سکّان‌دار اراده انسان گاه خرد اوست و گاه تمایلات درونیش.

در هر دو صورت، یعنی سکّان‌داری خرد و یا سکّان‌داری احساسات بر اراده، کشتی زندگی ما حرکت می‌کند؛ اما آن چه بر اساس اراده‌ی خردمندانه رقم می‌خورد با آن چه بر اساس تسلیم تمایلات درونی تحقق می‌یابد، فرسنگها با یکدیگر فاصله دارد؛ چرا که اندک نیست مواردی که هر کدام از خرد و غرایز راهی می‌رود و برای رسیدن به مقصد خود با دیگری سر جنگ دارد.

از این رو بایسته است تأمل و تحقیق شایسته‌ای انجام شود که آیا در انسانیت اصل حرکت ارادی لازم و کافی است یا این که کیفیت این حرکت اراده هم دخالت دارد؟

معنی سکّان‌داری اراده

  • نویسنده:طلبه
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۳-۹:۴:۹
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:2346
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1617

ممکن است سکّان‌داری اراده توسط خرد، نیازمند توضیح باشد.

سکّان‌داری خرد، هرگز به معنی حذف غرایز و نفی مطلق تمایلات نیست؛ چرا که بسیاری از غرایز نقش حیاتی در زندگی انسان ایفاء می‌کنند و نبود برخی از آنها، اصل حیات بشر را به خطر می‌اندازد؛ از جمله این غرایز شهوت جنسی و شهوت خوراک است که با فقدان هر کدام از این دو دیری نمی‌پاید مگر این نسل بشر رو به انقراض رود.

از این رو نقش غرایز و ضرورت آن هیچ گاه مورد تردید نیست و نخواهد بود.

آن چه باید مورد تأمل قرار گیرد، حاکمیت غرایز بر سکوی اراده و مدیریت انحصاری انسان توسط تمایلات دورنی اوست.

به سخن دیگر باید دید حرف نخست، چه در مدیریت کلان انسان و چه حرکتهای جزئی او، از کجا بر می‌خیزد؟ از خرد یا تمایلات او.

اگر پایان همه رشته‌ها ارضاء تمایلات باشد، از این مطلب با تعبیر سکّان‌داری اراده توسط غرایز یاد می‌کنیم و چنین انسانی را غریزه محور می‌نامیم.

و اگر انگیزه نهایی در اراده انسان ناشی از روشنگری خرد او باشد، از تعبیر سکّان‌داری اراده توسط خرد استفاده می‌کنیم و چنین انسانی را انسان خرد محور می‌نامیم.

البته باید توجه داشت که این تقسیم و تعریف هم در نگاه کلان به انسان قابل طرح است و هم در تجزیه و تحلیل تک تک حرکتهای انسان.

به سخنی دیگر ممکن است خرد محوری در عمده حرکتهای انسانی غلبه داشته باشد، ولی در یک حرکت خاص غریزه محوری نمود پیدا کند و بالعکس.

دوگانگی انسان در آینه‌ی وحی

  • نویسنده:طلبه
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۳-۹:۴:۱۰
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:2347
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1637

بسیاری از منابع وحیانی ناظر به دو گانگی انسان، یعنی داشتن خرد و غریزه است.

جنگ میان خرد و غریزه و سیطره هر یک از ابعاد دوگانه بر دیگری، در منابع وحیانی بسیار مورد توجه قرار گرفته است که یک نمونه آن را می‌آوریم:

خدای من قلب من (از درک حقایق) در پرده و نفس من معیوب است و خرد من مغلوب و هوای نفسم غالب است…[1]

اما در میان منابع وحیانی که در این راستا رسیده است، روایتی بسیار برجسته است که در نظریه عقلانیت فراگیر به آن اشاره کردیم:

به نظر اين کوچکترين برترين و جامع‌ترين سخني که در ارتباط با ابعاد مختلف انسان، امتياز او از ساير موجودات و ارزش‌گذاري نهايي او نقل شده است، اين سخن وحي است که:

از امام صادق عليه‌السلام پرسيدم فرشتگان برترند يا آدميزاد؟ پاسخ داد: اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب عليه‌السلام چنين فرموده است: به راستي كه خداوند در فرشتگان تنها خرد بدون شهوت را تركيب نمود، و در حيوانات شهوت بدون خرد را. اما در آدميزاد هر دوی خرد و شهوت را تركيب نمود. پس كسي كه خردش بر شهوتش پيروز گردد، او بهتر از فرشتگان است و كسي كه شهوتش بر خردش پيروز شود، او بدتر از حيوانات است.[2]

تأمل در اين سخن گران‌مايه مجالي ديگر و خردي کامل مي‌طلبد؛ اما آن چه در خور اين کوچکترين است:

1ـ تفاوت ميان انسان و فرشته از يک سو و انسان و حيوان از سوي ديگر، در جامعيت انسان نسبت به ويژگيِ فرشته و حيوان است.

2ـ در سکان‌داري اراده انسان، هوس و خرد سر جنگ دارند و هر کدام که سيطره بر اراده آدمي پيدا نمايد، ديگري را مغلوب و مقهور مي‌کند.

3ـ با سکان‌داري خرد، آدمي پا بر فرق فرشتگان مي‌گذارد و گوي سبقت از آنان مي‌ربايد؛ چرا که حرکت عقلاني انسان، همراه با اعمال شاقه‌اي است که ناشي از خنثي کردن جاذبه‌ها و دافعه‌هاي شهوت[3] است.

4ـ با سکان‌داري هوس، آدمي آن چنان سقوط مي‌کند که حتي ارزش مقايسه با حيوانات را ندارد؛ چرا که حيوان از سرمايه‌ي گران‌مايه‌اي چون خرد محروم بوده، از اين رو قهرا در چهارچوب غرايزي که خداوند در او آفريده حرکت مي‌کند؛ اما انسان با به خدمت گرفتن خرد در رسيدن به هوس، پا را از دايره غرايز طبيعي‌اش تا آن جا بيرون مي‌گذارد که نه تنها ناموس انسانيتش را نيز بر باد مي‌دهد كه جهاني را خاكستر مي‌كند.

3ـ از آن جایی که انسان، با غلبه‌ی شهوت بر خردش، تمامی ارزش و بهایش را از دست می‌دهد، می‌توان گفت انسانیت انسان در گروِ خرد اوست.

انشاء الله با تحقیق در این راستا، بلندای افق وحی را آن چنان مشاهده می‌کنیم که با افق خُرد خِرَدهای خویش احساس درماندگی می‌کنیم و خواهیم یافت آن چه ما در طلب آن هستیم بهتر و بیشتر آن در هزار و اندی سال پیش بیان شده است.

البته این هرگز به معنی تعطیل اندیشه و تحقیق نیست بلکه تنها اشاره‌ای است به مهجوریت وحی و محرومیت ما.

 

[1]ـ  إِلَهِي قَلْبِي مَحْجُوبٌ وَ نَفْسِي مَعْيُوبٌ وَ عَقْلِي مَغْلُوبٌ وَ هَوَائِي غَالِبٌ وَ طَاعَتِي قَلِيلَةٌ وَ مَعْصِيَتِي كَثِيرَةٌ وَ لِسَانِي مُقِرٌّ بِالذُّنُوبِ فَكَيْفَ حِيلَتِي يَا سَتَّارَ الْعُيُوبِ وَ يَا عَلَّامَ الْغُيُوبِ وَ يَا كَاشِفَ الْكُرُوبِ اغْفِرْ ذُنُوبِي كُلَّهَا بِحُرْمَةِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ يَا غَفَّارُ يَا غَفَّارُ يَا غَفَّارُ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ بحارالأنوار 84 339 باب 13

[2]ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصَّادِقَ علیه السلام فَقُلْتُ الْمَلَائِكَةُ أَفْضَلُ أَمْ بَنُو آدَمَ فَقَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام إِنَّ اللَّهَ رَكَّبَ فِي الْمَلَائِكَةِ عَقْلًا بِلَا شَهْوَةٍ وَ رَكَّبَ فِي الْبَهَائِمِ شَهْوَةً بِلَا عَقْلٍ وَ رَكَّبَ فِي بَنِي آدَمَ كِلْتَيْهِمَا فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ فَهُوَ خَيْرٌ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ مَنْ غَلَبَ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌّ مِنَ الْبَهَائِمِ.

[3]ـ شهوت به معني آن چه كه به آن ميل و اشتها باشد از اين رو انواع مختلفي پيدا مي‌كند شهوت خوردن شهوت مقام شهوت جنسي و…

از کدامين انسان سخن ميگوييم؟!

  • نویسنده:طلبه
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۳-۹:۴:۱۲
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:2348
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1589

پس از طی شش گام پیشین به سوی شناخت انسان، زمان آن فرا رسیده است تا با تعریف دقیق‌تر انسان آشنا شویم.

تا کنون با دو بُعدی بودن انسان آشنا شدیم و دانستیم که حرکت ارادی انسان ممکن است بر اساس خردورزی باشد و ممکن است بر اساس کشش‌ها تمایلات باشد.

پس تعریف انسان به صرف اراده‌مندی ناقص است؛ در نتیجه باید پای انگیزه را هم به میان آوریم.

بر این اساس می‌توان دو گونه به انسان نگریست:

1ـ انسانی که سکّان‌دار اراده او خرد اوست؛ از این انسان با تعبیر انسان خرد محور یاد می‌کنیم.

2ـ انسانی که سکّان‌دار اراده او کشش‌ها و تمایلات درونی اوست. از این انسان با تعبیر انسان غریزه محور یاد می‌کنیم.

کدامیک از این دو، انسان واقعی است؟ انسان خرد محور انسان است یا انسان غریزه محور؟ هر دو؟ یا اصلا انسان چیز دیگری جز اراده‌مندی و خرد محوری یا غریزه محوری است؟

در نخستین مرحله تأملی در تعریف انسان داریم و بررسی می‌کنیم که اصلا انسان غریزه محور می‌تواند انسان واقعی باشد یا تنها صورتی از انسان را یدک می‌کشد؟!

و در مرحله دوم با تنزل و بدون تعیین تعریف انسانیت گشت و گذاری در دستگاه انسان خرد محور و دستگاه انسان غریزه محور داریم.

این مرحله آن گاه کامل خواهد شد که تفاوت انسان در دو دستگاه را، در جدولی به شکل مقارنه‌ای در کنار هم قرار دهیم. در این صورت مقایسه‌ی دو دستگاه آسان‌تر و گویاتر خواهد بود.

ممکن است صرف آشنا شدن با تفاوتها و آثار هر دو دستگاه انسانیت، کمک شایانی به شناخت انسانیت داشته باشد.

  • نظر خوانندگان
تا کنون نظر قابل انتشاری ثبت نشده است
  • نظر شما