×

درباره میز شهر اندیشه

اگر «امتیاز انسان» «خردمندی» است و اگر «لازمه‌ی خردمندی» انسان «اندیشمندی» و «حاصل خردورزی» و اندیشمندی گوهر «شناخت» است، خرد، اندیشه و شناخت، بهای بیشتری می‌طلبد. پس تمرکز بر «شهر اندیشه» انسان «بایسته‌ترین» حرکت انسانی است.
×

آرزوی رخصت...!


یا علی! ای آقای من!
ای نور خدایی در دل تاریکی‌ها!
ای ستون دین!


تو را سپاس می‌گویم که در سایه لطفت قدمی برداشتم.


تو، تویی!
و من، کمتر از مورچه در بارگاه سلیمان!
تو را از پیش‌کش کاری چنین اندک برتر می‌دانم؛
اما آرزومندم رخصت دهی تا کار ناچیزم را به نام تو زینت بخشم.
اگر چنین گردد متواضعانه بسی شادمان و مفتخرم.
شاید خدای از تقصیراتم بگذرد و آن را خالص بپذیرد.


تو پدر یتیمان و همسر بیوه زنان و حامی بی‌کسانی!
و من یتیمی غریب!
و خوب می‌دانی غم سنگین یتیم را، آن هم یتیمی غریب.
تو بر من منت گذاری اگر به افتخار این هدیه رخصت فرمایی،
و من سر به آسمان سایم اگر قبولت افتد.


آقای من ای علی فدایت گردم.


*****


مولای ياعلی!
يا نور الله فی ظلمات الارض!
يا عمود الدين!


أشکرک علی اتمام عملی هذا فی ظلک.


أنت أنت؛
و أنا أقل من النمل الی سليمان؛
فأُجِلّک من هديتی إليک؛
لکن أرجوک أن تأذن لی فی تزيين عملی هذا الحقير القلیل،
بوضع اسمک المقدس عليه،
سرورا و فخرا مع التواضع؛
لعل الله يتجاوز عن­تقصيری ويقبله خالصا


إنک زوج الارامل و ابو اليتامی و کافل الايتام،
و أنا يتيم غريب،
و أنت أعلم بشدة هموم اليتيم خاصةً إذا کان غريبا؛
فامنن علی بهذا الفخر!


مولای ياعلی روحی فداک!

×

جستجوی پیشرفته

جستجو در میزهای
دامنه جستجو


×

ارتباط با ما

info@aashtee.org :پست الکترونیک ما
rss
بسم الله الرحمن الرحیم
یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴
۷ شوال ۱۴۴۶
ابزار
  • نمایش دو ستون
  • نمایش درختواره
  • نمایش متن مقاله
  • بستن متن‌ها
درختواره

آشتی با خرد چرا و چگونه؟!

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۴-۲۱:۷:۷
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۱/۱۸-۱۲:۷:۹
    • کد مطلب:2405
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 14279

«آشتی با خرد» ترکیب نوی است و باعث مشغله فکر که این تعبیر چرا و چگونه؟

برای همین نیم نگاهی به هر یک از دو جزء آن یعنی «خرد» و «آشتی» می‌اندازیم.

«خرد» چیست؟ و آشتی با آن چگونه؟

اول سراغ خرد می‌رویم که سرش خیلی بگو مگوهاست!

همین بگو مگوها چند جا خودش را حسابی نشان داده.

بگو مگوهایی درباره خرد

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۴-۲۱:۷:۲۴
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:2406
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1667

1. خرد آری یا نه؟

یکی از بگو مگوها این است که در زندگی کدام منطق را برگزینیم، «منطق خرد» یا «منطق دلم می‌خواهد»؟

«دلم می‌خواهد» تنها بر گِرد احساسات صرف و غرائز مطلق می‌چرخد، خواه خردمندانه باشد خواه نابخردانه.

اما «منطق خرد» همیشه در پی به دست آوردن «درستی» و «به جا بودن» است و تلاش دارد که از کار نابجا دور کند. به تعبیر دیگر خرد همیشه و پیوسته به دنبال «شایستگی» و «بایستگی» است.

کدامیک درست است؟

پس اولین بگو مگو دور و بر «خردمندانه زیستن» یک طرف، یا «لذت جویی» صرف که اصلا کاری به درستی و نادرستی ندارد. این هم طرف دوم.

شاید شما هم لااقل برای یک بار هم شده شنیده باشید «عقل کیلویی چند؟!»

این همان «منطق دلم می‌خواهد» است.

«منطق دلم می‌خواهد» تقریبا همان لذت جویی است.

(این که گفتیم تقریبا برای این بود که «قهر از خرد» گاهی آن چنان انسان را پست می‌کند که دچار لذتهای کاذبی چون خودآزاری جسمی، جنسی و… می‌گرداند و این حتی با لذت جویی حیوانی هم سازگار نیست.)

اکثریت بزرگی از مردم از گفتن «عقل کیلویی چند؟!» شرم می‌کنند و به نوعی مدعی «منطق خرد» هستند.

در این مرحله «خرد محوری» یا «غریزه محوری» رقم می‌خورد.

آیا علوم انسانی غربی بر اساس «انسان غریزه محور» نیست؟!

2. خرد در انحصار تجربه و حواس

اگر خرد چراغ روشنگر باشد، در پرتو آن به تماشای واقعیتها و حقیقتها می‌نشینیم، خواه دایره روشنگری آن کوچک باشد خواه بزرگ.

خرد، هر جا که باشد، چه کمش و چه زیادش، آیا همه چیز را روشن می‌کند؟ یا منحصر به امور حسی است و تنها در دایره تجربیات کاربرد دارد؟

آیا خرد ما را تنها با تجربه به واقعیتها رهنمون می‌گرداند؟ یا تجربیات بخش کوچکی از روشنگری خرد است و خرد می‌تواند ابعاد فراوانی از واقعیتها را روشن کند؟ (البته و صد البته در حد و اندازه پرتوی که دارد.)

برای درک راحت‌تر این بگو مگو مثالی می‌آورم. اگر چراغی در اتاقی روشن شود، آیا این چراغ هر چیزی که در اتاق است به ما می‌نمایاند یا فقط و فقط (به عنوان مثال) لمس شدنی‌ها را در پرتو آن می‌بینیم؟

آیا روشنگری خرد محدود به دریچه «حواس پنجگانه» است؟

یا این که این محدودیت، تحقیر خرد است و دامنه روشنگری خرد بسیار گسترده است؟

ریشه «علم گرایی تجربی» همین جاست. اگر این بگو مگو حل شود ارزش و اعتبار «علم گرایی تجربی» هم روشن می‌شود.

آیا «دانشگاه»ها عملا مدعی علم گرایی تجربی نیستند؟

بد نیست به یک بگو مگوی دیگر در دل این بحث اشاره کنیم.

«محدودیت خرد به امور تجربی» به دو گونه قابل تفسیر است:

3. حقیقتی غیر از امور تجربی وجود ندارد

یک تفسیر از «خرد در انحصار تجربه و حواس» این است که غیر از امور قابل حس و تجربه چیزی وجود ندارد که بتوان آن را با خرد (مقصود خرد تجربی است) شناخت. اصلا تمامی جهان تنها و تنها از امور حسی ساخته و پرداخته شده است. غیر از آن چه با حواس پنجگانه می‌شناسیم، هرگز چیز دیگری وجود ندارد.

این تفسیر از خرد و جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، بسیار «کوته نگرانه» است.

تفسیر دیگری هم برای خرد تجربی وجود دارد.

4. روشنگری برای غیر امور تجربی وجود ندارد

تفسیر دوم «خرد در انحصار تجربه و حواس» این است که جهان محدود و منحصر به حسیات نیست. بلکه به جز آن چه با حواس یافت می‌شود، حقایق دیگری هم هست.

اما بر اساس تفسیر دوم مشکلی که هست این است که ما راهی به امور غیر حسی نداریم. از این رو شناخت ما منحصر به حسیات است و بس.

این تفسیر مثل تفسیر قبلی بی‌آبرو نیست. اما باز هم سر از تحقیر خرد در می‌آورد.

چرا که بر اساس تفسیر دوم، شناخت حقیقت «محبت»، «دشمنی» و… (نه آثار آن) با خرد ممکن نیست. در حالی که همگان روزانه با این گونه امور سر و کار داریم!

بر اساس تفسیر دوم از خرد تجربی، ما تنها آثار حیات را تجربه می‌کنیم، اما از شناخت حیات (حتی اصل آن نه حقیقت آن) ناتوان هستیم.

امور فراوانی وجود دارد که هرگز در قالب عقل تجربی نمی‌گنجد، اما ما آنها را می‌شناسیم.

خردگرایی تجربی باید برای تمامی این پرسشها پاسخی بیابد.

آیا ناتوانی از پاسخ به این پرسشها نشانه بطلان «خردگرایی تجربی» نیست؟!

در این مرحله «علم گرایی تجربی» نقد می‌شود.

5. خرد مغلوب عشق و احساس

سخن از «جدایی عقل و عشق» از قدیم و ندیم بوده و هست و خواهد بود، تنها قالبش، ادبیاتش، رنگ و بویش تفاوت پیدا می‌کند.

از اشعار مولانا و عطار بگیر تا احساس جهان ناشناخته موسیقی، زبان هنر و…، همه و همه دم از جدایی احساس از خرد می‌زنند.

این جا هم یکی از بگو مگوهای مهم حول و حوش خرد است.

رابطه خرد با عشق و احساس چیست؟

آیا عشق و خرد با هم سر سازگاری دارند یا عشق و خرد متضاد هستند؟

اگر اصلا سر سازگاری ندارند که هیچ.

و اگر دارند آیا خرد دوشادوش عشق می‌تازد؟ یا این که خرد از عشق وامانده است؟

و آیا عشق مقدس است یا خرد؟

و آیا…

این بگو مگو چند شاخه دارد که به آن اشاره می‌کنیم.

پیش از هر چیزی باید وضعیت خرد را روشن کرد و رابطه آن را با عشق شفاف ساخت.

آیا مقصود از جدایی عقل و عشق این است که «عشق و عقل رقیب یکدیگرند» و هر یک دیگری را نفی می‌کند؟!

در این صورت، آیا هیچ کدام از این دو به ساحت دیگری راه ندارد؟! این راه خود می‌رود و آن هم راه خود؟! و یا این که یکی مغلوب دیگری است؟!

تفسیر دیگری هم هست که عقل و عشق با یکدیگر تضادی ندارند. بلکه «عقل و عشق دو دستگاه مکمل یکدیگرند» و هر کدام حوزه‌ی جداگانه‌ای دارند. اما «با میدانداری عشق مجالی به خرد نمی‌رسد».

تفسیر سومی هم هست که «عشقی مقدس است که در طول خرد باشد و پاکی آن به امضای خرد برسد».

اوه! خرد و این همه بگو مگو!!! پس ما کجای کاریم؟!

شاید شما هم شنیده باشید که «حقیقت» را باید چشید، «حقیقت یافتنی است نه بافتنی»، «حقیقت» نیل کردنی است نه استدلالی.

ممکن است برای هر کدام از این جملات تفسیر درستی باشد، اما مسلم است که در برخی از موارد هدف چیز دیگری است.

تمامی عرفانهای قدیم و جدید یک نقطه مشترک دارند و آن این که «پای استدلالیان چوبین بود» و از استدلال و دلیل و برهان کاری برای شناخت حقیقت ساخته نیست.

از حکمت اشراق بگیر تا عرفانهای بودایی بزک شده که مانند علف هرزه از همه جا جوشیده و به شکلهای مختلفی دم و دستگاهی به هم زده‌اند.

این عرفانها، همه و همه، «حوزه حقیقت را از خرد جدا می‌کنند».

تفسیر اول جدایی عقل و عشق، تقابل و تضاد خرد و عشق است.

یعنی عقل برای خودش دستگاهی دارد و عشق سلطنتی، و این دو با یکدیگر هرگز سر سازگاری ندارند. این راهی می‌رود و آن راهی. پایان هر کدام با دیگری متضاد است.

آیا خود این تفسیر حقیقت دارد یا خیر؟ اگر حقیقت دارد چه چیزی آن را اثبات می‌کند؟ آیا به صرف هر ادعایی می‌توان آن را پذیرفت؟!

اگر پای خرد را به کلی از حقیقت قطع کنیم، آیا وسط دعوا نرخ معین کردن نیست؟ آیا راهی برای جدا کردن حقیقت از باطل وجود دارد؟

اما اگر بخواهیم پای خردورزی و استدلال را به میان آوریم دچار تناقض نمی‌شویم؟!

پیش از این گفتیم «انحصار خرد به امور تجربی»، «تحقیر» خرد است. اما بر اساس این تفسیر از رابطه خرد و عشق با تحقیر بزرگ خرد روبرو هستیم که اصلا خرد را از بیخ و بن تعطیل می‌داند.

چه باید کرد؟ راه حل کدام است؟

مناسب است حاشیه‌ای بزنیم.

در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که خیلی از افراد مدعی رسیدن به حقیقت هستند بدون این که هیچ دلیل و برهانی ارائه کنند.

ممکن است تصور کنیم شاید شخص الف یا ب حقیقت را یافته باشد و راست بگوید چه مشکلی دارد؟!

مشکل این جاست که این حقیقت بی‌چاره که این جوری یافت می‌شود، خیلی ضد و نقیض است! آیا ممکن است یک حقیقت یافتهای متضاد داشته باشد؟!

اگر بگوییم همه یک حقیقت را این جوری یافته‌اند، با چهارشنبه بازاری از حقیقت روبروی می‌شویم که نه سرش پیداست و نه تهش!

این بدترین تفسیر تکثر گرایی و «پلورالیسم» است.

و اگر بگوییم بعضی یافته و بعضی نیافته، با چه معیاری راست را از دروغ بشناسیم و سره را از ناسره جدا کنیم؟!

این مشکل اول.

ممکن است کسی بگوید خب به ما چه مربوط؟ کی یافته کی نیافته؟ کی راست می‌گوید کی دروغ؟ چرا سری که درد نمی‌کند دستمال ببندیم؟! این که مشکلی نیست.

آری اگر به همین جا ختم بشود شاید برای ما مشکلی نباشد. اما قصه سر دراز دارد، سر درازی بس تلخ و…!

مشکل این جاست که برخی از حقیقت چشیدگان! خود را ملزم و متعهد می‌دانند که به دیگران هم بچشانند! و تمامی حربه‌های روانی و… و… را به کار می‌برند که من و تو هم لذت حقیقت را بچشیم!

راه دور و درازی هم جلو پای این و آن می‌گذارند که مبتدی از کم و کیف و پایان آن هیچ خبری ندارد و…

بدبختانه اندک نیست قربانیان راه‌های چشیدن (یا بهتر بگوییم چشاندن) حقیقت!

و اندک نیست برنامه‌های حقیقت چشاندن که قربانی همه چیزش را از دست می‌دهد!

و اندک نیست راه‌هایی که حتی سر از تجاوز جنسی درمی‌آورد!

این مشکله است که ما را در مقابل یک پرسش اساسی قرار می‌دهد «ضابطه و معیار رسیدن به حقیقت چیست؟» «تسلیم کدام مدعی بشویم و با کدام مدعی کنار نیاییم؟»

در هر صورت با چند پرسش اساسی روبرو هستیم:

اصلا تفسیر درستی برای این تقسیم وجود دارد یا خیر؟

و اگر وجود دارد آن تفسیر کدام است؟

به تعبیر اصطلاحی روش اشراقی درست است یا روش مشائی؟

و در این صورت ضابطه شناخت مدعیان دروغین از غیر آنها کدام است؟

آیا این ضابطه خردورزانه است یا غیر خردورزانه و یا شق ثالث دارد؟!

اگر خرد راهی به این تقسیم ندارد، چه چیز دیگری درستی و حقیقت این تقسیم را ضمانت می‌کند؟!!!

«پای استدلالیان چوبین بود» یک نسخه دیگر هم دارد و آن «شور آفرینی عشق» در حرکت است.

شاید شما هم شنیده باشید که پیش از تمام شدن حساب و کتاب عاقل برای رد شدن از جوب، دیوانه پرید و به مقصد رسید.

یا با عشق ره صد ساله را یک شبه می‌توان طی کرد.

و یا…

در هر صورت باید یک نکته روشن شود و آن این که در تمامی این بگو مگوها مقصود از عشق کدام است؟ عشقی که در طول خرد باشد یا عشقی در عرض خرد باشد؟

عشق در طول خرد، از خرد متولد شده است و کاملا مقدس است و آآااا   آبرو و اعتبارش را از خرد گرفته است.

اما عشقی که در عرض خرد است با خرد سر جنگ دارد.

این بگو مگو مصادیق و شاخه‌های فراوانی دارد. برخی رنگ بوی مذهبی دارد و برخی خیر. از جمله:

افتخار به دیوانه‌ی امام حسین علیه السلام بودن و یا طرح فقه ولایی در مقابل فقه رایج سنتی و…

شکی نیست که کسی امام حسین علیه السلام را واقعا بشناسد سر از پا نمی‌شناسد و از بی صبری طاقتش تاق می‌شود، اما محبت شدید در این مورد عین عقلانیت و خردورزی است نه در تقابل با خردورزی.

این هم یک شاخه دیگر از بگو مگو در مورد خرد.

در این مرحله روشن می‌شود که عشق متضاد با خرد ریشه در منطق دلم می‌خواهد دارد اما عشقی که خرد روشنگرش باشد در نهایت تقدس است.

آیا مباحث یاد شده نقد «عرفان» نیست؟!

6. خرد مغلوب حریم شخصی

آیا مسائل شخصی و فردی از مسائل عمومی و اجتماعی در خردورزی جداست؟

البته این پرسش ریشه در تفسیری دارد که از آزادی و قانون ارایه می‌شود.

بر اساس این تفسیر انسان تا وقتی که به حریم دیگران تجاوز نکرده، آزاد است. از این رو تنها اگر پای دیگران به میان آید، (جامعه‌ای که لازمه زندگی اجتماعی بشر است نه زندگی فردی و خصوصی او) نیازمند قانون هستیم.

پیش فرض این تفسیر اولا آزادی انسان است و ثانیا رو آوردن به قانون از روی اضطرار و ناچاری است که بر اثر تداخل آزادی‌ها رخ می‌دهد. در دل این قانون هم عقل جمعی خوابیده است. (پرداختن به آزادی و قانون مجالی دیگر می‌طلبد ولی خرد جمعی را در ادامه همین نوشتار می‌بینید)

آیا این تفسیر از آزادی و قانون به معنی تعطیلی خرد نیست؟

(تفسیر حسن و قبح به قضایای مشهوره و ارتباط آن به این بحث فوق العاده قابل تأمل است)

یا این که اصل خرد را پذیرفته‌ایم اما انسان را در حریم خصوصی‌اش مستثنا کرده و او را آزاد گذاشته‌ایم؟ تفاوت آزادی در حریم خصوصی با «منطق دلم می‌خواهد» چیست؟

اگر خرد حقیقتی روشنگر باشد و اگر خرد بنیاد واقع‌گرایی انسان باشد چگونه می‌توان گفت حریم خصوصی نیازمند روشنگری نیست و واقع گرایی انسان در حریم فردی معنایی ندارد؟!

نگرش فردی به دین و اخلاق و فرهنگ (صد البته به معنی گله و گشادش) هم ریشه در مغلوبیت خرد در حوزه حریم خصوصی دارد.

تفسیر نخست این نگرش این است که دین و به تبع آن اخلاق و عبادت، خارج از عقلانیت است. در این تفسیر به شکل ماهرانه‌ای «دین و خرد» و نیز «اخلاق و استدلال» متضاد با یکدیگر پنداشته می‌شود.

تفسیر دوم آن هم این است که دین و اخلاق امری سلیقه‌ای است و ما در امور سلیقه‌ای آزاد هستیم و نیازی به خرد نداریم.

تفسیر سوم هم محدودیت خرد و دخالت ندادن عقل در اخلاق و دین است.

در هر صورت پرسشهای فراوانی است که باید پاسخی برای آن بیابیم.

آیا خرد در امور فردی راه ندارد؟ یا این که خرد در امور فردی نیز راه دارد، اما انسان در حریم خصوصی خود از قید خرد آزاد است؟

ارتباط دین و اخلاق با خرد چگونه است؟ آیا خرد، دین و اخلاق را از اساس نفی می‌کند؟ یا موازی با دین و اخلاق است؟

دین و اخلاقی که متضاد یا موازی با خرد باشد چه ارزشی می‌تواند داشته باشد؟

محدودیت روشنگری خرد در اصل دین و اخلاق و یا مصادیق آن دو، چگونه قابل توجیه است؟

آیا احتمال نمی‌رود تفسیر ما از خرد از یک سو، و دین و اخلاق از سوی دیگر نادرست باشد؟

اگر اثبات شود دین و اخلاق درست و واقعی، خود متولد از خرد واقعی است، همه این پرسشها حل نمی‌گردد؟!

اگر دین حق (و نه هر دینی) و اخلاق درست (و نه هر اخلاقی) از اصل، متولد از خرد باشد، منزوی کردن این دو از حریم عمومی جامعه خردورزانه است؟!

در این مرحله بطلان استثنا و یا مصونیت حریم خصوصی از خردورزی آشکار می‌شود همچنین تفسیر رایج آزادی و قانون نیز نقد می‌شود و روشن می‌شود که:

آیا طرح مصونیت و آزادی انسان در حریم خصوصی خردورزانه است؟!

7. همه چیزدانی و یکه تازی خرد (نفی محدودیت کمّی خرد)

تا کنون به چند تفسیر از خرد اشاره کردیم که همگی آنها در تحقیر خرد اشتراک داشتند. این تفسیرها مصداق تفریط در خرد و خردورزی بود.

در نقطه مقابل برخی از تفسیرهای خرد نیز خیلی افراطی است و مصداق مبالغه گویی است.

پیش از این پرسشهایی را در ارتباط با محدودیت خرد مطرح کردیم که توجیه درستی نداشتند. (مانند محدود ساختن خرد و استدلال به امور تجربی یا ادعای پای استدلالیان چوبین بود و…)

اما نفی محدودیتهای خرد به چه معناست؟

آیا همه ما «همه چیزدان» و «همه چیز فهم» هستیم و تمامی حقایق برای تمامی افراد روشن است؟!

احتمالا اگر کسی خود را عقل کل (همه چیزدان و همه چیزفهم) بپندارد، نزد همگان نشانه خوبی از خردورزی او نیست.

مسلما بر اساس تفاوت درجه خرد افراد، دایره درک و وسعت شناخت آنها نسبت به واقعیتها مختلف است. به سخن دیگر اموری هستند که فوق درک برخی از افراد (و نه همه افراد) هستند. بر همین اساس است که نوابغ را از دیگران جدا می‌کنیم. این مطلب دو دو تا چهار تا است. یعنی قابل تشکیک نیست و هر کسی در این مورد شکی به خودش راه دهد باید اصل خردمندی خود را بیازماید.

پرسش مهم نخست این است که کسانی که مرزی برای درک و خرد خود می‌بینند، نسبت به مشکلاتی که در ارتباط با ماوراء مرز خرد و درکشان است چگونه چاره سازی کنند؟

پرسش دوم هم این که آیا به صرف این که کسی ادعا کرد من عقل کل هستم، قابل پذیرش است یا خیر؟ اگر قابل پذیرش است ضابطه آن چیست؟

آیا نوابغ و نخبگان مدعی «همه چیزدانی» نیستند؟!

8. خرد سلطان مطلق (نفی فراعقلی و محدودیت کیفی خرد)

آیا چیزی هست که فوق خرد باشد و خرد از درک آن ناتوان باشد یا همه چیزها در مرتبه درک با خرد هستند؟

به تعبیر دیگر آیا این تقسیم امور به امور عقلی و امور فراعقلی درست است؟

معنی و معیار «امور فراعقلی» چیست؟

در این مرحله جایگاه امور فراعقلی تبیین می‌شود و توهم همه چیزدانی برطرف می‌گردد.

آیا «فلسفه» امور فراعقلی را نفی نمی‌کند؟!

رابطه خرد و وحی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۴-۲۱:۷:۲۵
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:2407
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1769

9. کفایت مدیریت خرد (خرد شرط لازم یا کافی)

در این که خرد مدیر خوبی برای انسان است، هیچ حرف و حدیثی نیست.

اگر گستره روشنگری خرد بی‌پایان باشد، یعنی اگر همه امور در رتبه خرد باشند و اگر همه افراد همه چیزدان و همه چیز فهم باشند، سخن گفتن از مدیریت کامل خرد، یعنی چرخاندن بی کم کاست همه امور، جایی دارد.

ولی اگر چنین نباشد آیا مدیریت کامل خرد متصور است؟! یا مدیریت خرد، خالی از نقص نیست؟

آیا خبری و اثری از یک نمونه مدیریت کامل خرد برای بشر پیدا می‌کنید؟!

وقتی از عقل کل خبری نیست و پرتو خرد محدود و روشنگری آن هم پایانی دارد، و یک مدیریت کامل و بی‌نقص سراغ نداریم، آیا «سرمایه خرد» با محدودیتی که دارد برای رساندن انسان به «سر منزل مقصود» و یا «اصل مدیریت انسان» «کافی» است و نیازی به کسی و جایی و چیزی نیست؟ یا چنین نیست؟

قلمبه سلمبه‌اش این است که «آیا خرد برای کمال انسان، شرط لازم است فقط یا هم شرط لازم و هم شرط کافی است؟»

اگر انسان نیازی به ماوراء پرتو خرد نداشته باشد، محدودیت خرد، زیانی به تدبیر کامل انسان توسط خرد نمی‌رساند.

اما اگر چنین نباشد…

پرسش مهم این است که آیا خرد ناقص انسان را -هر چند لنگان لنگان- به سر منزل مقصود می‌رساند یا خیر؟

پیش از پاسخ به این پرسش خوب است سری به تاریخ گذشته بزنیم و اندکی هم از وضعیت کنونی جوامع بشری با خبر شویم.

مطالعه حال خود و جوامع پیشین و کنونی جایی برای کفایت مدیریت خرد تمامی افراد باقی می‌گذارد؟!

اما یک پرسش دیگر باقی می‌ماند و آن که آیا نوابغ و اندیشمندان و فرهیختگان مانند ارسطو و افلاطون و انیشتین و می‌توانند ادعا کنند که نیازی به مدیری جز خرد وجود ندارند؟!

در این مرحله اثبات می‌شود که خرد شرط لازم است و نه کافی و تفاوتی در این جهت میان عامه مردم و نوابع وجود ندارد.

10. جبران کاستی خرد فردی با خردورزی گروهی و مشورت

همه ما تجربه کرده‌ایم که آگاهی و شناخت ما پس از مشورت با افراد مناسب وسیع‌تر و عمیق‌تر می‌شود.

این تفاوت ریشه در کجا دارد؟ چرا مشورت در شناخت تأثیر گذار است؟ این تأثیر ناشی از چیست؟

آیا خود مشورت موضوعیت دارد یا این که خردِ مشورت دهنده به یاری خرد مشورت کننده می‌آید و آن را تقویت می‌کند؟

به سخن دیگر آیا مشورت موضوعیت دارد یا طریقیت؟ آیا خود مشورت هدف است یا وسیله و ابزار برای خردورزی دقیق‌تر؟

مسلما با مشورت متوجه نکات (حتی بدیهی) یا دلایلی می‌شویم که پیشتر از آن غافل یا بی خبر بودیم.

آیا این مطلب به معنی این نیست با مشورت به کمال خردورزی نزدیکتر می‌شویم؟!

خرد جمعی اگر به این معنی باشد، مصداق خردورزی دقیق‌تر و مستحکم‌تر است.

اما آن چه مهم است این است که اولا آیا خرد جمعی واقعا به معنی مشورت است؟ و ثانیا بر فرضی که تمامی مردم خردهای خود را متمرکز کنند آیا کاستی خرد با مشورت جبران می‌شود؟ آیا همه چیزدانی و همه چیز فهمی حاصل می‌شود؟ و آیا مشکل امور فراعقلی حلی می‌گردد؟

حاصل نهایی مشورت این است که انتخاب مشورت کننده دقیق‌تر می‌شود اما این انتخاب از سوی مشورت کننده است و در نتیجه کاملا فردی و شخصی است و نه جمعی.

بر همین اساس هم اولا مشورت مصداق برجسته‌تر روشنگری خرد است و ثانیا مسئولیت هر گونه اقدامی منحصرا بر عهده انتخاب کننده است.

11. جبران کاستی خرد فردی با خرد جمعی و شورا

آیا شورا همان مشورت با چند نفر است یا این که ویژگی دیگری دارد؟

مسلما در شورا پای چند نفر به میان می‌آید اما کیفیت این رابطه مهم است.

رابطه مشورت با چند نفر رابطه یک به چند و رابطه فرد با گروه است (پس فردیت مشورت کننده و تصمیم گیرنده -چه حقیقی و چه حقوقی- همچنان باقی است)

اما رابطه شورا رابطه چند به چند است و عملی کاملا گروهی است و فردیتی در کار نیست.

این تفاوت نکته بسیار ظریفی است که باید به آن توجه داشت.

خردورزی گروهی در مشورت با رابطه یک به چند صورت می‌پذیرد اما جمع بندی و تصمیم گیری و اقدام تنها از سوی یک شخص (حقیقی یا حقوقی) است

روشن است که این امر هرگز مصونیتی به بار نمی‌آورد و تمام مسئولیت بر دوش تصمیم گیرنده که همان مشورت کننده است می‌باشد همچنان که پیش از مشورت چنین بود.

اما در شورا چنین نیست توضیح این که:

هر چند شورا غالبا با یک رئيس اداره می‌شود اما نقش رئیس تنها هماهنگ کنندگی است نه تصمیم گیرندگی.

و هر چند ممکن است در شورا نیز ادله و براهین حول و حوش موضوع مورد نظر مطرح شود اما برداشت نهایی در شورا بستگی تمام به تعداد آراء افراد دارد و نه استحکام استدلالهای مطرح شده.

در نتیجه اولا ممکن است استدلالی محکم از سوی همگان درک نشود یا حتی با درک آن استدلال، اغراض دیگری در میان باشد که رأی غالب را به دنبال نداشته باشد.

ثانیا نظر غالب در کمال مصونیت است و هیچ گونه مسئولیت و پاسخگویی را به دنبال نخواهد داشت.

در تعبیر جامع رأی و مشاوره (اگر مشاوره‌ای در کار باشد) در شورا بر خلاف مشورت، موضوعیت دارد نه طریقت.

با موضوعیت یافتن رأی آیا می‌توان گفت چنین فرایندی به شکل مطلق مصداق خردورزی است؟![1]

در این صورت رابطه خرد با شورا چگونه تبیین می‌شود؟ آیا شورا مستلزم تحریف خرد نیست؟!

اگر خرد واقعی، مدیریت بی کم و کاست را برای انسان به ارمغان نیاورد، خرد تحریف شده چگونه از این عهده این مهم بر می‌آید؟!!!

در این مرحله مشورت و شورا تعریف و تفاوت آن دو شناخته می‌شود. همچنین روشن می‌شود خرد جمعی مطلقا متکی بر اکثریت آراء است و اکثریت موضوعیت دارد.

12. جبران کاستی خرد با وحی (نیاز خرد به وحی)

وحی چیست؟ این پرسش اول.

آیا وحی می‌تواند محدودیت خرد را جبران کند؟‌ این هم پرسش دوم.

روشن است که اگر تعریف درستی از وحی نداشته باشیم معنی ندارد بگوییم وحی جبران کننده محدودیت خرد است.

دو تا تعریف از وحی می‌آورم تا بعد ببینیم کدام درست است و کدام نادرست.

تعریف نخست: «وحی» هیولای ناشناخته­ای است که در مقابل عقل غداره بسته و با عربده کشی اجازه نفس کشیدن به خرد نمی‌دهد.

تعریف دوم: وحی مظهر رحمانیت خالق و مبدأ خرد است. هر جا که خرد لنگ می‌زند، وحی دست یاری به سوی بشر دراز می‌کند. چرا که وحی ریشه در روشنگری ژرف دارد که نقطه به نقطه جهان از آغاز تا پایانش در پرتو آن منوَر است.

خب این دو تعریف: یکی خیلی بدبینانه یکی هم خیلی خوشبینانه.

پیداست که با تعریف بدبینانه از وحی، خرد جایی برای وحی این چنینی نمی‌بیند.

اما اگر حقیقت وحی، تعریف دوم باشد چی؟

در این صورت وحی، همان آب زلالی است که خرد تشنه و سرگردان اوست.

در این صورت پیامبر، همان آموزگار دلسوزی است که می‌خواهد پله پله شاگرد خرد بالا بیاورد و بالاتر…

در این صورت وحی نه تنها جبران کننده محدودیت خرد است، بلکه بارور کننده و پرورش دهنده خرد است.

در این صورت وحی، تنها عصای دست خرد نیست، بلکه پر پرواز خرد است.

در این صورت نیاز خرد به وحی نیاز تشنه به آب است، نیاز یکه و تنها به یاور، نیاز…

پس قبل از هر چیز باید وحی را شناخت و آن را تعریف کرد تا رابطه خرد با وحی روشن گردد.

بر اساس تعریف دوم رابطه وحی با خرد رابطه پدر با فرزند است.

همان گونه که گذشت اگر خرد روشنگر باشد، دیگر دغدغه‌ی خلأ واقع‌گرایی و ارتباط درست با واقعیتها را نداریم. اما پرسشی که وجود دارد این است «دایره روشنگری خرد» محدود است و یا این که پرتو چراغ خرد را پایانی نیست؟

اگر روشنگری خرد ساحلی نداشته باشد و به هر کجا برسد و تا هر جا انسان برود باز هم چراغ خرد راهنما و راهگشا باشد، اصلا نیازی به راهنما و هدایتگر دیگری جز خرد نیست و نخواهد بود.

اما اگر چنین نباشد…

پس:

۱- مرز نهایی روشنگری خرد کجاست؟

۲- آن جا که کمیت خرد لنگ است چه باید کرد؟

شاید برخی ادعا کنند که خرد ظرفیتی نامحدود دارد و در نهایت می‌تواند تمامی نیازهای انسانی را بی کم و کاست برآورد.

پس جز خرد نشناسیم و جز از خرد نپذیریم.

اما محدود بودن پرتو خرد برای امثال من و شما که دو دو تا چهار تاست.

حالا فرض کنیم که برآوردن تمامی نیازهای انسانی توسط خرد در شرایطی ممکن باشد و اتفاق هم بیفتد که انسانی عقل کل شود، این امکان و این اتفاق، درمان درد الان من و شما که همه چیزدان و همه چیز فهم نیستیم نمی‌باشد.

پس چه باید کرد؟!

آیا مراجعه به وحی البته با تفسیر درست آن یک ضرورت عقلانی نیست؟!

این هم یک نقطه تحقیق.

13. دایره ضرورت عقلانی وحی چقدر است؟

اگر کاستی خرد انکار ناشدنی باشد و اگر مدیریت خرد برای جوامع انسانی در حد کمال و تمام یا در حد قابل قبول منتفی باشد، نوبت به جبران کاستی خرد توسط وحی می‌رسد. البته با تعریف درست آن.

سخن در این است که این نیاز محدوده خاصی دارد یا شامل تمامی حوزه‌ها می‌گردد؟

آیا نیاز به وحی تنها در دایره دین یا اخلاق یا احکام است؟!

آیا انسان در سایر موارد اصلا کاستی ندارد و یا به شکلی می‌تواند گلیم خود را از آب بیرون بکشد؟!

اگر چنین نباشد محدود کردن مراجعه به وحی خردمندانه است؟!

در این مرحله نیاز عقلانی به وحی در تمامی حوزه‌ها اعم از حریم عمومی و خصوصی و در تمامی ابعاد اعم از احکام و عقاید و تبیین می‌شود.

14. رابطه خرد با وحی

کار خرد روشنگری است، این درست، اما مسلما این روشنگری محدود است. از این رو نمی‌توان تنها به امید خرد نشست.

پس چه باید کرد؟

به مدد خرد، وحی را پیدا می‌کنیم با اتصال به روشنگری بی انتهای وحی دیگر مشکل ما حل می‌شود.

مشکل ما حل می‌شود یعنی چه؟

تفسیر نخست این که کار خرد تنها و تنها پیدا کردن وحی و نشان دادن پیامبران است پس از یافتن پیامبر دست ما را در دست پیامبر گذاشته و خودش کنار می‌کشد دیگر خرد به مرخصی دائمی رفته و تعطیل تعطیل می‌گردد.

اگر خرد همچنان روشنگر است کنار گذاشتن آن یعنی چه؟

آیا کنار گذاشتن خرد به معنی این است که تمامی ساختمان دین از صدر تا ساقه فراعقلی است؟ یا این که دین مرکب از اجزاء عقلی و فراعقلی است؟

یا این که مأموریت خرد پایان یافته و با حفظ روشنگر بودن دیگر روشنگری نباید بکند؟

اگر به هر دلیلی به عنوان دین ادعا شود که دو دو تا پنج تا خرد را باید تعطیل کنیم و بپذیریم یا این که…

تفسیر دوم این که خرد تنها در اعتقادات می‌تواند جولان بدهد اما در احکام دینی هرگز از خرد کاری ساخته نیست که نیست.

در هر صورت باید روشن شود آیا پس رسیدن به پیامبران چراغ خرد به کلی خاموش می‌شود یا این که همچنان روشن است؟

اگر بگوییم وحی مکمل خرد است جایی برای این تفاسیر باقی می‌ماند؟!

در این مرحله رابطه دو سویه مکملیت خرد و وحی بیان می‌شود.

15. تضاد خرد و وحی

با محدودیتهای خرد آشنا شدیم با اندکی درنگ بر آنها روشن می‌شود که برخی از آنها کاذب و برخی واقعی هستند.

پس نوعی از محدودیت خرد واقعیت دارد.

این محدودیت هم به برکت وحی جبران شدنی است و بدین ترتیب با دست گذاشتن خرد در دست وحی، تکامل بی پایان انسان رقم می‌خورد.

بنا بر این آیا می‌توان گفت خرد واقعی به تمام و کمال محفوظ است و در هیچ شرایطی امکان تعطیلی آن وجود ندارد؟

در این صورت آن چه مهم است حیطه و مرتبه خرد است یعنی باید دایره نورافشانی خرد را شناخت و هر جا خرد به دلیل محدودیت فرد یا محدودیت ذاتی خود قاصر باشد، نورافشانی وحی تا بی نهایت ادامه خواهد یافت.

ناگفته پیداست که ممکن نیست بین دو نورافشانی خرد واقعی و وحی واقعی تضاد و تعارضی باشد.

مهم این است که بدانیم آیا میان آن چه به عنوان خرد ادعا می‌شود و آن چه به عنوان وحی ارایه می‌شود تضادی هست یا خیر؟

و اگر تضادی بود چه باید کرد؟

تعبیر فنی این مسئله این است که تضاد ثبوتی میان خرد و وحی محال است. اما تضاد اثباتی ممکن است.

در این صورت، تضاد اثباتی چگونه قابل علاج است؟

این هم یک نقطه بگو مگوی مهم.

16. بقاء مطلق خرد در حوزه آن (حفظ مرتبه)

با منتفی شدن تضاد میان خرد و وحی، دو رابطه برای خرد و وحی متصور است.

آیا خرد و وحی متوازی هستند یعنی عدم تضاد میان آن دو ناشی از متوازی بودن و عدم اشتراک حوزه این دو است؟ (همچنان که جامعه شناسی و شیمی با یکدیگر متوازی هستند)

یا این که ارتباط تنگاتنگی میان خرد و وحی وجود دارد؟

در این مرحله ارتباط تنگاتنگ میان خرد و وحی اثبات می‌شود که دارای دو ویژگی است:

۱- تطابق وحی واقعی با خرد واقعی (در حوزه مشترک) ۲- سکوت خرد در حیطه اختصاصی وحی (حوزه فراعقلی)

این دو ویژگی عقلانیت دین را رقم می‌زنند.

اما آن چه محیر العقول است باروری و تکامل خرد توسط وحی است که در مرحله رشد به آن اشاره خواهیم کرد.

 

[1]- البته امکان اصلاح این فرایند به دو شکل وجود دارد که:

یک: در برخی موارد که اختلاف فراوان و مباحث علمی طرفین چندان روشن نیست در این گونه موارد ممکن است رأی گیری مصداق تنزیلی خردورزی شمرده شود (همانند قرعه در برخی از موارد) البته این امر در صورتی است که جایگزین مناسبی نداشته باشد.

دو: در این گونه موارد این امکان وجود دارد که اولا جلسات بر اساس گفتمانهای علمی برنامه ریزی شود ثانیا حًکًم علمی (با اتفاق کل یا اکثریت) تعیین شود و اگر نتیجه گفتمان روشنگری عمومی برای متخصصان را به دنبال نداشت و اگر حَکَم علمی قضاوت قطعی نداشت در این صورت ممکن است نوبت به رأی گیری برسد. البته تأکید می‌شود که ممکن است.

هر چند ممکن است راه چاره منحصر به رأی گیری باشد اما آن چه باید روشن شود این است که این عمل نفس خردورزی است یا حاصل خردورزی است؟!

این در حالی است که پیش از شورای مصطلح غالبا از گفتمان علمی خبری نیست و اگر هم گفتمانی باشد بیشتر سیاسی است تا علمی با این همه هرگز از حکمیت علمی خبری نیست.

آشنایی با دستگاه شناخت

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۴-۲۱:۷:۲۶
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:2408
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1617

17. شناخت، هنر خرد

یکی از بگو مگوی‌ها درباره «کار» و «برداشت» از خرد است. در یک کلمه «هنر خرد چیست؟»

ما چه نیازی به خرد داریم و خرد چه کاری برای ما می‌تواند بکند؟ اصلا نیازی به خرد وجود دارد؟

بدیهی است که هر یک از ما پندارهایی داریم که ناشی از تخیل و توهم ماست که با واقعیت مطابق نیست. همچنین نسبت به برخی از واقعیتها و حقیقتها هم واقعا بینا و آگاه هستیم.

آیا کار خرد ایجاد «پندار» و اعتقاد صرف است؟

یا این که هنر خرد «روشنگری» است و برداشت آن، ارتباط یافتن درست با واقعیتهاست؟

آیا می‌توان گفت ارتباط درست با واقعیتها «شناخت» است و شناخت همان «هنر خرد» است؟

آیا تعامل مناسب و ارتباط درست با واقعیتها، بدون شناخت حقیقی ممکن است؟

این بگو مگو در یک جمله عبارت است از این که آیا خرد با «واقع‌گرایی» ارتباطی دارد یا خیر؟

انسان ارتباطات پیچیده‌ای با جهان دارد. اگر واقع‌گرایی از خرد متولد شود، «خرد نخستین و مهمترین نیاز انسان» است.

اما اگر خرد روشنگر نباشد، «خلأ واقع‌گرایی» برای انسانِ پیچیده، با چه چیزی و چگونه جبران می‌گردد؟!!!

«خلأ واقع‌گرایی» همان با «توهم» زیستن است.

با فراگیر شدن «خلأ واقع‌گرایی» انسان دچار پوچ‌ترین پوچی‌ها می‌گردد.

اگر به کسی بگوییم دچار «توهم» شده‌ای نه تنها نمی‌پسندد بلکه پرخاش هم می‌کند.

آیا این ناخشنودی از نسبت توهم به معنی پذیرفتن «روشنگری خرد و واقع‌گرایی» نیست؟!

18. شناخت ذهنی است یا خارجی؟

یکی دیگر از بگو مگوها این است که ما توسط خرد چه چیزی را می‌شناسیم؟

آن چه ما می‌شناسیم واقعیتهای خارجی است یا تصورات ذهنی؟

اگر شناخت تنها بر تصور متوقف شود و از آن عبور نکند واقعگرایی خرد چگونه قابل تفسیر است؟

به سخنی دیگر اصلا چرا باید پای تصور را به شناخت باز کرد؟ چه ضرورتی برای این کار وجود دارد؟

اگر ضرورتی برای این کار هست، تصویر ذهنی موضوعیت دارد یا طریق به واقع است؟ رابطه ذهن و واقع چیست؟

این مشکل مهم به شکل دیگری هم بیان می‌شود و آن این که بیان، ابراز شناخت ماست. آیا الفاظ دلالت بر خود واقع می‌کنند یا مدلول الفاظ تصورات ذهنی ماست؟ ما به ازاء اسامی خارج است یا ذهن؟

در این مرحله می‌بینیم هنر خرد شناخت است و شناخت به امور واقعی تعلق می‌گیرد نه امور ذهنی.

19. نقش خرد در شناخت بدیهیات

خیلی وقتها پس از طرح مطلبی، بلا فاصله با این پرسش روبرو می‌شویم: «به چه دلیل؟»، «آیا استدلالی بر درستی این مطلب وجود دارد؟»، «آیا چیزی هست که این مطلب را ثابت کند؟»

روشن است که طرّاح مطلب هم تلاش می‌کند که دلیلش را بیاورد و بر مطلبش استدلال کند.

اما «به چه دلیل؟»، همه جا کاربرد ندارد. مثلا اگر کسی در روز روشن بگوید الان روز است و خورشید وسط آسمان است، دیگر کسی نمی‌گوید «به چه دلیل؟»

اگر هم بگوید پاسخش کوبنده است: «مگر کوری؟» این که واضح است! چشم باز کن خورشید را ببین!

مطالبی که از قبیل بدیهیات هستند و از اولیات به شمار می‌روند دیگر «به چه دلیل؟» ندارد.

در این که دلیل، برهان و استدلال با خرد سر و کار دارد، حرفی و حدیثی وجود ندارد. هر استدلالی نیاز به خرد دارد، هم ارایه استدلال و هم درک آن، هر دو آنها با خرد سر و کار دارد.

آیا شناخت بدیهیات و اولیات هم جزو حوزه خرد است؟ یا این جا دیگر خرد بردار نیست؟

خیلی از دیوانه‌ها بدیهی سرشان نمی‌شود.

همه ما در حال خواب و یا غفلت با بدیهیات بیگانه می‌شویم، جوری که اصلا متوجه بداهت آنها نمی‌شویم، اما در حالت عادی چنین نیست.

آیا این مطلب نشان این نیست که شناخت بدیهی، ذاتی انسان نیست؟ بلکه باید یک چیز دیگر هم در انسان باشد که بداهت بدیهی را برایمان آشکار کند؟

آن چیزی که بدیهی هم با آن بدیهی می‌شود کدام است؟ واسطه میان ما و بدیهیات چیست؟

آیا خرد نقشی در حوزه بدیهیات ندارد؟

بر اساس برخی از تفسیرهایی که برای خرد شده، مسلما خرد از حوزه بدیهیات به دور است.

در این صورت اگر بتوانیم چیزی را پیدا کنیم که واسطه ما با بدیهیات شود، مشکل حل است.

اما اگر چنین چیزی وجود نداشته باشد…

اگر چنین چیزی وجود نداشته باشد، این احتمال زنده نمی‌شود که تفسیر ما از خرد ناقص و یا اشتباه است؟!

در این صورت خرد را چگونه تعریف و تفسیر کنیم؟!

جان و روح این بگو مگو در این است که:

آیا فعالیت خرد منحصر به حوزه استدلال و استنباط است؟ اگر چنین باشد باید برای حوزه بدیهیات چاره‌ای اندیشید.

یا این که سلطان شناخت در هر دو حوزه، (حوزه استدلال و حوزه بدیهیات) یک چیز است و آن خرد است؟ در این صورت معنی خرد چیست؟

این هم یک بگو مگوی مهم درباره خرد…

در این مرحله نقش روشنگری خرد در تمامی حوزه‌های بدیهی و استدلالی بررسی می‌شود.

20. شناخت حوزه خرد (بدیهیات و استدلالیات)

همه ما بدیهیات را می‌شناسیم. حاصل استدلال در غیر بدیهیات هم بر طرف شدن نادانی و به دست آوردن شناخت آنهاست.

تفاوت شناخت در بدیهیات و در استدلالیات چیست؟

مسلما خرد ابزار روشنگری و شناخت در استدلالیات است.

در شناخت بدیهیات اگر نیازمند روشنگری نباشیم مشکلی نداریم.

اما اگر بدیهیات نیز نیازمند روشنگر باشد در این صورت آن روشنگر کدام است؟

از یک سو عدم شناخت هنگام خواب یا غفلت یا در حال مستی و دیوانگی شاهد بر این است که حتی بدیهیات نیز نیازمند روشنگر هستند.

از دیگر سو روشنگری جز خرد سراغ نداریم.

اگر شناخت بدیهیات نیز نیازمند روشنگر باشند و اگر ویژگی روشنگری منحصر به خرد باشد، آیا به این نتیجه نمی‌رسیم که تنها روشنگر در هر دو حوزه بدیهیات و استدالالیات خرد است؟!

باز هم این پرسش بی پاسخ ماند که تفاوت بدیهیات و استدلالیات در چیست؟

آیا اساسا دو نوع شناخت داریم یا این که شناخته شده (متعلق شناخت) متفاوت است و یا این که شناخت یک حقیقت است اما دارای مراتب و درجات متفاوت؟ کدامیک؟

مثلا آگاهی نسبت به رعد (صدای صاعقه) پس از دیدن برق (نور صاعقه) و پیش از رسیدن رعدِ با آگاهی نسبت به رعد پس از رسیدن صدای رعد چه تفاوتی می‌کند؟

شناخت نسبت به پرتاب کننده سنگ وقتی می‌بینیم کسی سنگی به طرف شیشه‌ای پرتاب کرد و شیشه شکست (ملاحظه علت و معلول اول و دوم) با شناخت نسبت به پرتاب کننده به صرف دیدن سنگی در هوا بدون دیدن او (ملاحظه معلول اول فقط) چه تفاوتی می‌کند؟

آیا می‌توان گفت شناخت در یک صورت بدیهی است و در صورت دیگر نوعی از استدلال.

21. رابطه خرد با استدلال (نقش استدلال در خردورزی-روشنگری خرد یا استدلال)

حقیقت استدلال و رابطه آن با خرد چیست؟

روشنگری از استدلال است یا از خرد یا از هر دو؟ چرا و چگونه؟

آیا می‌توان گفت استدلال همان اندیشیدن است؟

این هم یک بگو مگوی مهم دیگر.

در این مرحله اثبات می‌شود استدلال همان اندیشه منتج است که در واقع ایجاد فرصت کردن برای روشنگری خرد است.

22. خرد ابزار شناخت

در سلسله پرسشهای پیشین روشن شد که شناخت هنر خرد است آیا به جز خرد ابزار دیگری برای شناخت وجود دارد یا خیر؟

23. شناخت متعالی خرد

بحث مهم خرد شناسی، تکمیل مهم‌تری برای نکته سنجان تیزبین دارد.

از این رو در پایان سلسله پرسشهای مطرح شده اشاره بسیار کوتاهی به شناخت متعالی خرد و مراحل پس از آن می‌کنیم.

شناخت رابطه انسان با خالقش از امور مهم و زیربنایی است.

باید بررسی شود که آیا رابطه خداوند با مخلوقات (از جمله انسان) عینیت است و در واقع تکثری در عالم وجود ندارد؟

یا این که تکثر وجود دارد در این صورت آیا سنخیتی میان خداوند و سایر موجودات (ناشی از رابطه علیت و معلولیت) وجود دارد؟

یا این که رابطه میان خداوند و انسان (همانند سایر مخلوقات) رابطه تباین و عدم سنخیت است و خلق از کتم عدم محض ممکن است؟

پس از این بحث مهم و حیاتی نوبت به چند پرسش دیگر می‌رسد.

یکی این که رابطه میان خرد و انسان چیست؟ آیا تقریب حدیده محماة برای بیان این رابطه دقیق است یا خیر؟

اصلا تقریب حدیده محماة چند تفسیر دارد؟ آیا تفسیر تقریب حدیده محماة به فنا واقعی انسان می‌انجامد یا رابطه از قبیل (تأکید می‌شود از قبیل رابطه) جوهر و عرض را رقم می‌زند؟

و پرسش مهم دیگر این که رابطه خرد با خالق خرد چیست؟ آیا تقریب رابطه شعاع با خورشید دقیق است یا خیر؟ و اصلا این تقریب چگونه تشریح و تطبیق داده می‌شود؟

و در نهایت حیاتی‌ترین پرسش این که شناخت خرد چه تأثیری در شناخت خدای خرد دارد؟

آیا شناخت خدای خرد، اتصال به منبع لایزال و بی‌انتهای حقیقت را رقم نمی‌زند؟

آیا پایان شناخت خدای خرد فنا ذاتی است یا فنا ارادی؟

در این مرحله خواهیم دید که آشتی با خرد پایانی جز آشتی با خدای خرد ندارد.

آشتی با خرد: تطبیق عملی خردورزی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۴-۲۱:۷:۲۷
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۲/۱۱-۱۸:۴۴:۴۶
    • کد مطلب:2409
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1653

1. سپردن سکان اراده به خرد

تا اینجا به بخشی (و نه تمام) بگو مگوهایی که در حول و حوش خرد وجود داشت آن هم در قالب ساده و در سطح ابتدایی اشاره کردیم تا پرده‌ای از محوریت حیاتی خرد در حیات انسانی برداشته شود. اما تردیدی نیست که این اندکی از بسیار است.

اینک با فرض این که پاسخ تمامی پرسشهای مطرح شده را پیدا نموده‌ایم سراغ چگونگی آشتی با خرد می‌رویم.

نخستین مرحله آشتی با خرد این است که بررسی کنیم با فرض روشنگری خرد آیا می‌توان سکان اراده را به غرایز و احساسات سپرد؟

آیا انتخاب منطق دلم می‌خواهد در عمل قهر با خرد نیست؟

آیا با تسلیم شدن در مقابل احساسات می‌توان با خرد آشتی کرد؟

در این مرحله روشن می‌شود نخستین گام عملی برای آشتی با خرد، حرکت بر اساس خردمحوری است.

2. چشم گشودن به خورشید خرد

گام بعدی آشتی با خرد یافتن پاسخ این پرسش است که آیا با چشم بستن در مقابل خورشید خرد و ندیدن واقعیتها، می‌توان ادعای آشتی با خرد نمود یا خیر؟

به سخن دیگر آیا کسی که در روز روشن سر خود را زیر لحاف کند می‌تواند از پرتو افشانی خورشید سود ببرد؟

نگشودن دریچه چشم به سوی خورشید خرد، چگونه آشتی با خرد است؟!

3. نفوذ خرد ورزی به قلب

در مرحله سوم باید دید آیا بدون دل سپردن کامل به خرد و بدون اعتقاد و ایمان حقیقی به واقعیتهایی که در پرتو خرد روشن گردیده، می‌توان آشتی با خرد آشتی کرد؟شتآ

در این مرحله رابطه ایمان و شناخت روشن می‌شود.

4. توسعه خردورزی

فرض کنیم تمامی پرسشهای پیشین را پاسخ گفته‌ایم. در این صورت یک مرحله از شناخت خرد را پشت سر گذاشتیم.

و نیز چند گام در راه آشتی با خرد برداشته‌ایم.

آیا آشتی با خرد کامل شده است؟

بدون پذیرفتن آثار روشنگری خرد چگونه آشتی با خرد ممکن می‌گردد؟ لوازم پذیرش خرد به عنوان گام مهم آشتی با خرد مطرح می‌شود.

مسلما خردورزی و پذیرفتن آن هیچ قید و شرطی ندارد.

از این رو مشروط ساختن خردورزی به امیال و خواسته‌های، دوگانگی و یک بام و دو هواست. به این معنا که هر جا خردورزی در راستای هوا و هوس باشد بپذیریم و هر جا بر خلاف آن باشد سرباز زنیم.

از این دو گانگی با تعبیر تبعیض در عقلانیت یاد می‌شود.

تبعیض در عقلانیت نوعی قهر از خرد است.

بنا بر این برای آشتی با خرد باید گام به گام خردورزی را توسعه دهیم و دو گانه بازی در خردورزی را حذف نماییم.

آیا پایان جنگ با تبعیض در عقلانیت چیزی جز عقلانیت فراگیر می‌تواند باشد؟

آیا می‌توان گفت عقلانیت فراگیر افق نهایی در توسعه کمی در خردورزی است؟

آیا عقلانیت فراگیر آشتی با خرد نیست؟!

5. باروری خرد

اما توسعه کیفی خردورزی را هم نباید از یاد برد.

توسعه کیفی خردورزی چگونه رقم می‌خورد؟

آیا برای توسعه خردورزی راهی به تقویت پرتو خرد وجود دارد؟

آیا تمرینهای بیشتر خردورزی در حوزه شناخت و تطبیق آن بر مصادیق، شاخه دیگری از تقویت خردورزی نیست؟

مروری بر پرسشهای پیشین به علاوه پرسشهای آفتهای اندیشه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۴-۲۱:۷:۲۷
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:2410
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1570

1.    «آشتی با خرد» چرا و چگونه؟
2.    «خرد» چیست؟ و آشتی با آن چگونه؟
3.    در زندگی کدام منطق را برگزینیم، «منطق خرد» یا «منطق دلم می‌خواهد»؟
4.    آیا روشنگری خرد محدود به دریچه «حواس پنجگانه» است یا این که این محدودیت تحقیر خرد است و دامنه روشنگری خرد بسیار گسترده است؟
5.    آیا غیر از آن چه با حواس پنجگانه می‌شناسیم، هرگز چیز دیگری وجود ندارد تا با خرد درک گردد؟
6.    آیا خردگرایی تجربی راهی برای اموری که در قالب عقل تجربی نمی‌گنجد، دارد؟ چگونه؟
7.    رابطه خرد با عشق و احساس چیست؟ 
8.    آیا «عشق و خرد رقیب یکدیگرند» و هر یک دیگری را نفی می‌کند؟
9.    آیا «عقل و عشق دو دستگاه مکمل یکدیگرند»؟ یا این که هر یک مغلوب دیگری است؟
10.    آیا «با میدانداری عشق مجالی به خرد می‌رسد»؟
11.    و آیا عشق مقدس است یا خرد؟
12.    آیا مطلق عشق مقدس است یا تنها «عشقی که در طول خرد باشد و پاکی آن به امضای خرد برسد مقدس است»؟
13.    آیا حقیقت چشیدنی و یافتنی است یا شناختنی؟
14.    آیا چشیدن با شناختن دو حقیقت است یا هر یک حقیقت؟
15.    اگر به کلی پای خرد را از ساحت حقیقت قطع کنیم، راهی برای جدا کردن حقیقت از باطل داریم؟
16.    آیا خرد در امور فردی راه ندارد؟ یا این که خرد در امور فردی نیز راه دارد، اما انسان در حریم خصوصی خود از قید خرد آزاد است؟
17.    تفاوت آزادی در حریم خصوصی با «منطق دلم می‌خواهد» چیست؟
18.    آیا همه ما همه چیزدان و همه چیز فهم هستیم و تمامی حقایق برای تمامی افراد روشن است؟!
19.    آیا تقسیم امور به امور عقلی و امور فراعقلی درست است؟
20.    معنی و معیار امور فراعقلی چیست؟
21.    آیا خرد ناقص می‌تواند مدیر کاملی باشد یا مدیریت خرد، خالی از نقص نیست؟
22.    «آیا خرد برای کمال انسان، شرط لازم است فقط یا هم شرط لازم و هم شرط کافی است؟»
23.    آیا نوابغ و اندیشمندان و فرهیختگان از این قاعده مستثنا هستند؟!
24.    آیا خبری و اثری از یک نمونه مدیریت کامل خرد برای بشر پیدا می‌کنید؟!
25.    آیا خود مشورت هدف است یا وسیله و ابزار برای خردورزی دقیق‌تر؟ (موضوعیت و طریقیت مشورت)
26.    آیا کاستی خرد با مشورت فراگیر جبران می‌شود و همه چیزدانی و همه چیز فهمی حاصل می‌شود؟
27.    آیا مشورت و شورا هر دو به معنای خرد جمعی است یا تفاوت دارند؟
28.    رابطه مشورت و شورا با خرد چگونه است؟
29.    اگر مقصود از خرد جمعی شورا باشد آیا مستلزم تحریف خرد نیست؟!
30.    مرز نهایی روشنگری خرد کجاست؟
31.    آن جا که کمیت خرد لنگ است چه باید کرد؟
32.    وحی چیست؟ آیا وحی می‌تواند محدودیت خرد را جبران کند؟
33.    آیا نیاز به وحی تنها در دایره دین یا اخلاق یا احکام است یا در مطلق کاستی‌های خرد است؟!
34.    آیا پس رسیدن به پیامبران چراغ خرد به کلی خاموش می‌شود یا این که همچنان روشن است؟
35.    آیا پس از یافتن پیامبر توسط خرد، خرد به مرخصی دائمی رفته و تعطیل تعطیل می‌گردد؟
36.    آیا کنار گذاشتن خرد به معنی این است که تمامی ساختمان دین از صدر تا ساقه فراعقلی است؟
37.    آیا کنار گذاشتن خرد به معنی این است که مأموریت خرد پایان یافته و با حفظ روشنگر بودن دیگر روشنگری نباید بکند؟
38.    آیا اگر به هر دلیلی به عنوان دین ادعا شود که دو دو تا پنج تا، باید خرد را تعطیل کرده و بپذیریم یا این که…؟
39.    آیا خرد تنها در اعتقادات می‌تواند جولان بدهد اما در احکام دینی هرگز از خرد کاری ساخته نیست؟
40.    آیا می‌توان گفت خرد واقعی به تمام و کمال محفوظ است و در هیچ شرایطی امکان تعطیلی آن وجود ندارد؟
41.    آیا میان آن چه به عنوان خرد ادعا می‌شود و آن چه به عنوان وحی ارایه می‌شود تضادی هست یا خیر؟
42.    تضاد میان خرد و وحی تضاد ثبوتی است یا اثباتی؟
43.    تضاد اثباتی چگونه قابل علاج است؟
44.    آیا عدم تضاد خرد و وحی به معنی متوازی بودن این دو و عدم اشتراک حوزه خرد و وحی است؟ یا به معنی تطابق این دو در حوزه مشترک و سکوت در حوزه اختصاصی است؟
45.    «کار» و «برداشت» از خرد و در یک کلمه «هنر خرد چیست؟»
46.    آیا ممکن است گفته شود ارتباط درست با واقعیتها «شناخت» است و شناخت همان «هنر خرد» است؟
47.    آیا خرد با «واقع‌گرایی» ارتباطی دارد یا خیر؟
48.    اگر خرد روشنگر نباشد، «خلأ واقع‌گرایی» برای انسانِ پیچیده، با چه چیزی و چگونه جبران می‌گردد؟!!!
49.    آن چه توسط خرد می‌شناسیم واقعیتهای خارجی است یا تصورات ذهنی؟
50.    اگر شناخت تنها بر تصور متوقف شود و از آن عبور نکند واقعگرایی خرد چگونه قابل تفسیر است؟
51.    اصلا چرا باید پای تصور را به شناخت باز کرد؟ چه ضرورتی برای این کار وجود دارد؟
52.    اگر ضرورتی برای این کار هست ذهن موضوعیت دارد یا طریق به واقع است؟ رابطه ذهن و واقع چیست؟
53.    تفاوت شناخت در بدیهیات و در استدلالیات چیست؟ 
54.    اگر بدیهیات نیازمند روشنگر باشد آن روشنگر کدام است؟
55.    آیا سلطان شناخت در دو حوزه استدلال و حوزه بدیهیات یک چیز است و آن خرد است؟ در این صورت معنی خرد چیست؟
56.    تفاوت شناخت در بدیهیات و استدلالیات در چیست؟
57.    آیا در بدیهیات و استدلالیات دو نوع شناخت داریم یا این که شناخت یک حقیقت است اما شناخته شده (متعلق شناخت) متفاوت است؟
58.    حقیقت استدلال و رابطه آن با خرد چیست؟
59.    روشنگری از استدلال است یا از خرد یا از هر دو؟
60.    آیا به جز خرد ابزار دیگری برای شناخت وجود دارد یا خیر؟
61.    رابطه خرد با انسان چیست؟ 
62.    رابطه خرد با خالق خرد چیست؟ 
63.    آیا انتخاب منطق دلم می‌خواهد بدترین شکل قهر با خرد نیست؟
64.    آیا با چشم بستن در مقابل خورشید خرد و ندیدن واقعیتها، قهر با خرد نیست؟
65.    آیا آشتی با خرد جز با دل سپردن به خرد و ایمان به واقعیتهای روشن شده در پرتو خرد ممکن است؟
66.    آیا با تسلیم شدن در مقابل احساسات می‌توان با خرد آشتی کرد؟
67.    بدون پذیرفتن آثار روشنگری خرد چگونه آشتی با خرد ممکن می‌گردد؟
68.    آیا تبعیض در عقلانیت (نقطه مقابل عقلانیت فراگیر) قهر با خرد نیست؟!
69.    آیا برای توسعه خردورزی راهی به تقویت پرتو خرد وجود دارد؟
70.    آیا تمرینهای بیشتر خردورزی در حوزه شناخت و تطبیق آن تقویت خردورزی نیست؟
71.    آیا می‌توان گفت آشتی با خرد کلیدی‌ترین واژه و تأثیرگذارترین تحقیق در حیات انسانی است؟!
72.    آیا می‌توان گفت تمامی ابهامات و اختلافات به نوعی ریشه در «درک درست از خرد» و «آشتی واقعی با خرد» دارند؟!
73.    آیا  می‌توان گفت آشتی با خرد کلید آشتی با همه خوبی‌هاست؟
مکمل این بحث، تحقیق در آفتهای خردورزی است که تنها به فهرست پرسشهای این بحث مهم بسنده می‌کنیم.
1.    آیا خرد روشنگری است که خیانت نمی‌کند و مصون از خطاست؟ یا خطا در خرد نیز راه پیدا می‌کند؟
2.    آیا با رخنه کردن خطا در خرد، مستحکم‌ترین اساس ساختمان انسان قابل اطمینان است؟
3.    اگر خطا در خرد راهی نداشته باشد خطاهای شناختی انسان چگونه تفسیر می‌شود؟
4.    آیا می‌توان میان خرد و خردورزی تفکیک قایل شد؟
5.    چگونه ممکن است خطا در خرد رخنه نکند و خرد مصون از خطا باشد ولی خردورزی خطاپذیر باشد؟
6.    ریشه خطاپذیری خردورزی چیست؟
7.    چه آفتهایی خردورزی را تهدید می‌کند؟
8.    آیا با تأثر از سابقه و رواج یک مسئله می‌توان خردورزی سالمی داشت؟
9.    آیا تأثر از روش آباء و اجداد سنتی ما در خردورزی ما آفت خردورزی نیست؟
10.    آیا اثر پذیری کور از اساتید (اجداد مدرن) رخنه در خردورزی نیست؟
11.    آیا با مرعوب شدن در مقابل مشاهیر می‌توان خردورز بود؟
12.    آیا صرف نوگرایی دلیل بر خردورزی است؟
13.    آیا دگر اندیشی مطلق نشان از عقلانیت دارد؟
14.    آیا آراء اکثریت مردم می‌تواند معیاری برای خردورزی باشد؟
15.    آیا پذیرش نظریات نخبگان به صرف نخبه بودن مصداق خردورزی است؟
16.    آیا ادبیاتی که دچار بیماری ابهام و ایهام است می‌تواند ابزار مفیدی برای تفاهم در خردورزی قرار گیرد؟
17.    آیا ایمان متکی بر خوش باوری مانع اندیشیدن نیست؟
18.    آیا خود کم بینی مانع خردورزی و بسنده کردن به جهل نیست؟
19.    آیا بدون شناخت نفس، که مبدأ احساسات و غرایز است می‌توان سکان اراده را به خرد سپرد؟
20.    آیا بدون شناخت شیطان که تقویت کننده هواپرستی است می‌توان با خرد آشتی نمود؟
21.    آیا دوستی و دشمنی موجب بی‌طرفی اندیشه نمی‌گردد؟
22.    آیا دامن زدن به احساسات با خردورزی سازگار است؟
23.    آیا با تشکیک در عقلانیت، اعتقاد عقلانی برپا می‌گردد؟
24.    آیا با تبعیض در عقلانیت، کاخ عقلانیت برپا می‌گردد؟
25.    آیا بدون تولی در حوزه اندیشه، دریچه اندیشه مثبت گشوده می‌گردد؟
26.    آیا بدون تبری در حوزه اندیشه، راه احترام به اندیشه باطل و اعتقاد نادرست باز نمی‌گردد؟
27.    آیا تکثر گرایی در حوزه عوام و نه خواص، نفی تبری در حوزه اندیشه نیست؟
28.    آیا دلخوش کردن به شکل استدلال بدون شناخت حقیقی، خردنمایی و تعمق باطل شمرده نمی‌شود؟
29.    آیا برپایی ساختمانهای اندیشه پیچیده بر زیرساختهای مشکوک با خردورزی سازگار است؟
30.    آیا فراموش کردن حلقه‌های مفقوده، شناخت حقیقی را به دنبال دارد؟
31.    آیا رشد نامتوازن ساختمان اندیشه، پایداری اندیشه را به دنبال دارد؟
32.    آیا هرزه اندیشی بدون ملاحظه مثبت بودن حاصل اندیشه، خردورزانه است؟
33.    آیا نزدیک بینی عقلانی و محدود ساختن اندیشه به دنیا، تبعیض در خردورزی نیست؟
34.    آیا قوم پرستی و انحصار انسانیت و خردمندی به یک نژاد یا زبان، پشتوانه عقلانی دارد؟
35.    آیا گم کردن هدف خردورزی در پیچ و خمهای فکری، خردورزی است؟
36.    آیا مرعوب شدن در مقابل پیشرفت خاص علمی و واگذاری اندیشه به دیگران، خردورزانه است؟
37.    آیا عبودیت الهی و آزادی ریشه‌ای اندیشه از هواپرستی، حفاظت بنیادین اندیشه نیست؟
38.    آیا محاسبه و مراقبه در مقابل خطاها و لغزشهای عملی و فکری به استحکام خردورزی نمی‌انجامد؟
39.    آیا مبارزه مصداقی با اخلاق منفی، راه را برای اندیشه آزاد هموار نمی‌سازد؟
40.    آیا با آفتهای یاد شده آشتی با خرد شدنی و ممکن است؟
41.    و آیا… 

 

آیا «آشتی با خرد آشتی با همه خوبی‌ها» نیست؟!!!

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۴-۲۱:۷:۲۸
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:2411
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1614

پرسشهای مطرح شده در دو محور «خرد» و «آشتی»، ما را با گوشه‌ای از ابعاد شناخت خرد و چگونگی آشتی با آن آشنا ساخت و پرده‌ای از اهمیت «آشتی با خرد» را کنار زد.

مسلما آن چه گذشت طرح ساده و ابتدایی آشنایی با خرد بود و صد البته اعماق این آسمان کشف نشدنی است.

شما هم ما را با پرسشهای دیگری در مورد خرد و آشتی با آن یاری  کنید.

آیا می‌توان گفت آشتی با خرد کلیدی‌ترین واژه و تأثیرگذارترین تحقیق در حیات انسانی است؟!

آیا می‌توان گفت تمامی ابهامات و اختلافات به نوعی ریشه در «درک درست از خرد» و «آشتی واقعی با خرد» دارند؟!

آیا  می‌توان گفت آشتی با خرد کلید آشتی با همه خوبی‌هاست؟؟؟!!!

سایت آشتی با خرد افتخار دارد به یاری خداوند متعال و عنایات بقیة الله الاعظم گام کوچکی در میدان آشتی با خرد برمی‌دارد.

اینک این شما و این هم آشتی با خرد.

  • نظر خوانندگان
تا کنون نظر قابل انتشاری ثبت نشده است
  • نظر شما