×

درباره میز من طلبه هستم

مسیر «هویت‌یابی» از انسان شناسی آغاز و سپس به سرمنزل عقل شناسی، دین شناسی، اسلام شناسی و شیعه شناسی می‌رسد.
ادامه این سیر دقیق علمی، کامل‌ترین هویت، یعنی «هویت طلبگی» را رقم می‌زند.
×

آرزوی رخصت...!


یا علی! ای آقای من!
ای نور خدایی در دل تاریکی‌ها!
ای ستون دین!


تو را سپاس می‌گویم که در سایه لطفت قدمی برداشتم.


تو، تویی!
و من، کمتر از مورچه در بارگاه سلیمان!
تو را از پیش‌کش کاری چنین اندک برتر می‌دانم؛
اما آرزومندم رخصت دهی تا کار ناچیزم را به نام تو زینت بخشم.
اگر چنین گردد متواضعانه بسی شادمان و مفتخرم.
شاید خدای از تقصیراتم بگذرد و آن را خالص بپذیرد.


تو پدر یتیمان و همسر بیوه زنان و حامی بی‌کسانی!
و من یتیمی غریب!
و خوب می‌دانی غم سنگین یتیم را، آن هم یتیمی غریب.
تو بر من منت گذاری اگر به افتخار این هدیه رخصت فرمایی،
و من سر به آسمان سایم اگر قبولت افتد.


آقای من ای علی فدایت گردم.


*****


مولای ياعلی!
يا نور الله فی ظلمات الارض!
يا عمود الدين!


أشکرک علی اتمام عملی هذا فی ظلک.


أنت أنت؛
و أنا أقل من النمل الی سليمان؛
فأُجِلّک من هديتی إليک؛
لکن أرجوک أن تأذن لی فی تزيين عملی هذا الحقير القلیل،
بوضع اسمک المقدس عليه،
سرورا و فخرا مع التواضع؛
لعل الله يتجاوز عن­تقصيری ويقبله خالصا


إنک زوج الارامل و ابو اليتامی و کافل الايتام،
و أنا يتيم غريب،
و أنت أعلم بشدة هموم اليتيم خاصةً إذا کان غريبا؛
فامنن علی بهذا الفخر!


مولای ياعلی روحی فداک!

×

جستجوی پیشرفته

جستجو در میزهای
دامنه جستجو


×

ارتباط با ما

info@aashtee.org :پست الکترونیک ما
rss
بسم الله الرحمن الرحیم
شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴
۶ شوال ۱۴۴۶
ابزار
  • نمایش دو ستون
  • نمایش درختواره
  • نمایش متن مقاله
  • بستن متن‌ها
درختواره

دفاعیه یک غریب!

  • نویسنده:طلبه
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۰۱-۱۲:۵۸:۴۱
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:9707
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 20019

دفاعیه یک غریب سرگذشتی دارد که سرفصلهای پیش رو سخن از  فراز و نشیب آن دارد.

آمال و آرزوهای طلبگی من

  • نویسنده:طلبه
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۳-۶:۲۰:۱۵
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:2328
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1462

هر کسی بیش و کم آمال و آرزوهایی دارد که بخشی از عمرش را با آنها سپری می‌کند و پاره‌ای از زمان را با خیالشان سر می‌کند. برخی از آمال، جسته و گریخته، و پراکنده و ناپیوسته هستند، و البته بیشترشان هم بیهوده؛ اما برخی دیگر عمر درازی با آدمی دارند؛ احیانا این گونه آرزوهاست که نقطه عطفی ـ‌مثبت یا منفی‌ـ در زندگی انسانها می‌گشایند. ممکن است با برخی از همین دسته در قالب رمان و یا شکلی دیگر برخورد کرده و یا خود این تجربه را داشته باشید.

اما تا کنون از آمال و آرزوهای یک طلبه چیزی شنیده‌اید؟! طلبه و آمال و آرزو؟! شاید کمی عجیب به نظر آید، تعجب نکنید؛ او هم یک انسان است و مانند بقیه انسانها احساساتی دارد که بیشتر در درونش نهان می‌ماند و گاه شعله‌های آن فوران می‌کند. این بنده که ـ‌با همه تقصیر و قصورهایش‌ـ افتخار طلبگی دارد، می‌خواهد از آمال و آرزوهایش برایتان سخن گوید؛ پس گوش کنید!

از دیرباز برخی از مشکلات، کاستی‌ها و چالشها، اندیشه‌ام را به خود مشغول می‌کرد که گاهی زمان درازی را در آن غرقه می‌شدم و در عالم خیال درگیر چاره اندیشی، و با آنها دست و پنجه نرم می‌نمودم.

افکار یاد شده به تدریج در قالب آرمانهایی شکل می‌گرفت و با گذشت زمان و پیوستگی آنها، هر چه بیشتر شفافیت می‌یافت.

هر چند در آغاز، تحقق آن آرمانها ناممکن می‌نمود، و از این رو برای دست یافتن به آنها تلاشی نمی‌کردم، اما با اسکلت بندی تدریجی آن، به اهدافی در افقهای دوردست تحول می‌یافت و از ناممکنی آن کاسته می‌شد.[1]

البته هر چه آرمانها از دسترس دورتر باشند، به شکل اهداف بزرگتری تجسم می‌یابند.

اما با این همه، غربت موجود هنوز هم نیل به آن اهداف را همچنان ناممکن می‌نمایاند؛ از این رو بهتر است که تنها آمال و آرزوهای طلبگی من شمرده شوند.

کلی گویی بس است؛ همان به که سراغ نقطه طلوع اندیشه‌ام روم.

در یک نگاه کلی همه جوامع را در سه طبقه می‌دیدم:

۱- دین‌جو؛

۲- دین‌گریز؛

۳- دین‌ستیز؛

این طبقه بندی ابهامهای فراوانی را برمی‌انگیخت، و هر روز بر گستره و عمق آن افزوده می‌شد، از علل و ریشه‌های آن گرفته تا آثار مخرب و هزینه‌های سنگینی که این طبقه بندی بر هر جامعه‌ای تحمیل می‌کند.

اما همه این ابهامها یک نقطه مشترک دارند و آن این که آیا حذف این اختلاف از پیکره جوامع بشری ممکن است یا خیر؟ و اگر ممکن است چگونه در این باره می‌توان به تفاهم رسید؟

روشن است که اگر دین امری واقعی و حقیقتی گریز ناپذیر باشد، حقیقت جویی اقتضا می‌کند که همگان این واقعیت را به جد بپذیرند و دین‌جو باشند تا این اختلاف خانمان سوز رخت بربندد، و اگر چنین نباشد، تفاهم و یک پارچگی جامعه در گرو ستیز همگانی با دین است.

از آن جایی که بنده یک طلبه هستم، و طلبگی نیز گام نهادن در راه تخصص دینی و تلاشگری در شناخت علمی دین است، پس دین را باور دارم، و البته و صد البته این باور باید از پشتوانه‌ی مستندات عقلانی کافی برخوردار باشد. پس یک پارچگی سودمند و واقعی را، در فراگیر کردن دین‌جویی می‌بینم. این بدین معناست که اگر مستندات باور من، واقعی باشند، دین همان راهی است که همگان باید به دل و جان طی کنند.

پس چرا چنین نیست؟! یا باید مستندات باور من واقعی نباشند، و یا دین‌گریزی و دین‌ستیزی علل دیگری دارند؛ از آن جایی که اندک تردیدی در واقعی بودن مستنداتم نداشتم و ندارم،[2] ناچار باید در پی علل این دو پدیده(ی بدون پشتوانه ـ‌البته از منظر بنده‌ـ) باشم آن چنان که این دو پدیده برای همگان قابل تفسیر گردد.

این جا بود که آمال و آرزوهای طلبگی من، شکل آرمان تفاهم عمومی را به خود گرفت، و راهی را برای عینیت یافتن جستجو می‌کرد.

ناگفته پیداست این گونه آرمانها و جهت گیری‌ها، ویژه یک طلبه نیست، بلکه هر انسان دلسوخته‌ای با تب و تابش سر می‌کند، اگر چه در چند و چون دست یابی به آن متفاوت بیندیشد.

 

[1]- آن چه به عنوان هدف (قبل از تحقق) مطرح می‌شود در واقع همان نتیجه‌ای است که پس از عملیاتی شدن نیل به آرمانها به دست می‌آید و احیانا پیش از عملی شدن آنها صرف ادعا می‌نمایاند. اگر نتیجه حاصل با هدف یکسان باشد از آن با تعبیر موفقیت یاد می‌کنند و در این غیر این صورت به عنوان شکست شناخته می‌شود.

[2]- مستندات این باور به تدریج در همین سلسله از نوشتارها ارایه می‌شود.

غربت حوزه از درون و برون

  • نویسنده:طلبه
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۳-۶:۲۰:۱۶
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:2329
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1444

تلاش برای پیدا کردن راهی به آرمان تفاهم، طلوع نخستین هدف را مژده داد و آن کشف علل دو پدیده دین‌گریزی و دین‌ستیزی، و نیز تجزیه و تحلیل بیشتر دین‌جویی بود.

در این راستا به علل گوناگونی برای پدیده‌های یاد شده رسیدم. با صرف نظر از تفصیل و تشریح آنها (البته به دلایلی که در لابلانی مطالب آینده بدان اشاره می‌کنم) یک نقطه جلب توجه کرد و آن نقش حوزه در این میدان بود.

توضیح این که در این میان به مطالعه نقشی که حوزه‌های علمیه ایفاء می‌کنند و یا باید ایفا کنند به عنوان یکی از علل مهم دو پدیده دین‌ستیزی و دین‌گریزی کشیده شدم. در همان آغاز یافتم نقش کنونی حوزه ـ‌ که انصافا بس خطیر است‌ـ با قابلیتها و ظرفیتهای بالا و منحصر به فرد آن، فاصله بسیار دارد. البته معطل ماندن بسیاری از ظرفیتهای حوزه، دو ریشه متفاوت ریشه دارد: یکی «ناشناختگی جایگاه و مرتبت حوزه» و دیگری «کاستی و کاهلی برخی از حوزویان».

در نهایت آن چه در کمال ناباوری توجهم را به خود جلب کرد، ریشه نخست بود؛ یعنی عمق ناشناختگی جایگاه حوزه‌ها برای دیگر طبقات جامعه؛ اما آن چه بر تعجب و تأثرم افزود و تا عمق استخوان سوزاند، ناشناخته بودن حوزه در درون خویش بود که خود یکی از ریشه‌های کاستی‌های برخی از حوزویان است.

بهترین واژه‌ای که برای این ناشناختگی می‌توان آورد «غربت حوزه‌های علمیه از درون و برون» است.

از آن رو که این بنده خود کوچکترین عضو همین حوزه هستم، آرزو کردم که ای کاش این همه غربت بر حوزه سایه نیفکنده بود! و ای کاش…!!!

کمی حوزه را بشناسیم

  • نویسنده:طلبه
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۳-۶:۲۰:۱۷
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:2330
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1482

این آرزوها رشد کرد و تنومند شد تا آن جا که مرا وادار به تأمل در علل غربت حوزه کرد، و این دومین هدفی بود که در میان آمال و آرزوها شکل گرفت. پس باید «کمی حوزه را بشناسیم».

البته در کوتاه‌ترین سخن، حوزه ابعاد مختلفی دارد که به باور بنده همه آنها در اطراف سه محور می‌چرخد: تحقیقاتی، تبلیغاتی و مدیریتی؛ این سه محور ـ‌خوب یا بد، درست یا نادرست‌ـ آن چنان در هم تنیده است که کمتر کسی می‌تواند سه محور یاد شده را از هم تفکیک کند.

محور تحقیقات، مغز حوزه را تشکیل می‌دهد که ادامه حیات حوزه به آن وابسته است.

محور تبلیغات، خدمات فرهنگی و… را ارایه می‌دهد که زنده نمودن و زنده نگه داشتن خلق خدا را نشانه می‌رود.

و محور مدیریتی نیز شامل آموزش، تغذیه مالی و… می‌گردد که چنین می‌نمایانند این جمع بی سامان و پریشان را سامان می‌بخشند. (ولی اصلا شما آن را باور نکنید.)

عوامل غربت

  • نویسنده:طلبه
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۳-۶:۲۰:۲۶
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:2331
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1602

در راستای تحقق دومین هدف با عوامل مختلفی که به غربت حوزه دامن می‌زند روبرو شدم؛ البته این عوامل از سه کانون مختلف سرچشمه می‌گرفتند:

۱- تلاشهای هدفمند بیگانگان از دین.

۲- جفاها و کاستی‌های خودی‌های بیرون از حوزه در حق حوزه.

۳- عملکرد حوزویان.

از آن جایی که انتظار ترحم از پلنگ تیز دندان روا نیست، تلاشهای بیگانگان از دین بر علیه حوزه، دور از انتظار نبوده و نیست، و اگر جز این باشد، بیگانه، بیگانه شمرده نمی‌شود.

اما نگاه خودی‌های قهر کرده از حوزه، به حوزه، آن چنان خلاف انتظار بود که شکیبایی از کفم ربود؛ زیرا امواج سهمگین تهمت و تخریب آن چنان موج می‌زد که کرانه تا کرانه جامعه را پر کرده بود، و ابر بدبینی افق تا افق اذهان را پوشانده بود. این فضای ساختگی، شبحی تیره و تار از حوزه ترسیم می‌نمود که با واقعیت فرسنگها فاصله داشت. برخی از اتهامات آن چنان ناجوانمردانه بود که هوش از سرم می‌ربود؛ این در حالی بود که به جان، و با تمام وجود در بسیاری از موارد خلاف آن را احساس می‌کردم.

فاصله شخصیت صنفی طلبه با اشخاص…

  • نویسنده:طلبه
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۳-۶:۲۰:۲۷
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:2332
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1416

البته این گونه دیدگاه‌ها نشان از کاستی خِرد برخی افراد دارد که آنان را از شناخت مرز «حوزه»[1] و «حوزویان»[2] ناتوان ساخته است. بدون تردید حوزویان به شکل مطلق خالی از اشکال نیستند و چه بسا اندک نباشند حوزویانی که مسایل حادی نیز در آنها بروز پیدا کرده و می‌کند، اما این کوته‌نگری است که میان نهاد حوزه و شخصیت صنفی متکفل تخصص دینی، از یک سو و اشخاص مطرح شده در حوزه، از سوی دیگر مرزی نشناسیم؛ همچنان که همین اشتباه را در رابطه با اسلام و مسلمین مرتکب شده‌ایم و نتوانسته‌ایم میان کاستی‌های مسلمین و اعتلای اسلام تفکیک نماییم.[3]

آری! حوزه در میان خویش و خودی‌ها ناشناخته و غریب است تا چه رسد به بیگانگان! آیا شما حوزه را شناخته‌اید؟!

حوزه، ناشناخته‌ی غریبی است که در غربت تمام به حیات خود ادامه می‌دهد و برای زنده نگاه داشتن آخرین شعله‌های حقیقت مظلوم، در شب تیره و تار آخر الزمان، با رنجی طاقت فرسا و تا آخرین رمق‌هایش، تلاش می‌کند تا حجت الهی بر اهل حقیقت خاموش نگردد، هر چند پاسخی جز دشنام نشنود…!

حوزه ناخدای خسته‌ای است که با چنگ و دندان به سکان کشتی طوفان زده ایتام آل محمد علیهم السلام چسبیده است تا امواج مردافکن فتنه‌ها و شبهات شیاطین، کشتی امت اسلام را به گرداب وحشتناک این اقیانوس حق‌پوشی و حق‌کشی و باطل‌فروشی نکشاند هر چند خود او به عنوان اولین متهم قربانی گردد…!

حوزه جان فدای بی‌دریغی است که پیوسته و لب بسته، جان می‌کَند و جان می‌دمد و جان می‌دهد! تا مبادا بیرق ولایت آسمانی علی علیه السلام بر زمین افتد و تا مبادا خار در چشم و استخوان در گلو را وارثی نباشد و تا مبادا یتیمان علی علیه السلام را طعمه گرگان ببیند!

حوزه پرچم همیشه برافراشته! حوزه چشم همیشه بیدار! حوزه دل پیوسته سوزان! حوزه نماد آتش در کف! حوزه خط مقدم مبارزه با ابلیس و ابلیسیان! حوزه فریادگر انذار و تبشیر! حوزه غریبه‌ای فراموش شده در میان خویش! حوزه قلیل در میان کثیر! حوزه ماندگاری و حیات اعجاز آمیز در میان اقیانوس بدخواهان کردگار!

چرا ماندگار نباشد که این اراده صاحب زمان و زمین است؛ اراده‌ای که حجت رسای الهی را پاس می‌دارد؟!

چرا زنده نباشد که جان او از گرمی پرتو نگاه رأفت یکتا پدری است چون بقیة الله الاعظم؛ نگاه رحیمانه‌ای که آینه تمام نمای رحمت خداوندی است؟!

شناخت مظلومیت حوزه از ناحیه بیگانگان و خودی‌ها، از برون حوزه و از درون حوزه در ابعاد گوناگون علمی، عملی، تبلیغی، دفاعی، مادی، معنوی و…، نیازمند پروژه تحقیقاتی عظیمی است تا که شاید اندکی چشمهای به سوی این مشعل در مِه، گشوده شود و پیشمرگان فداکار ناموس دین شناخته شوند…!

و تا که شاید زبان ظالمانه دوستان کوتاه گردد که تحمل ستم از دشمن آسان است اما جفای دوست تلخ‌تر از حنظل…!

آری کاستی‌های خودی‌ها در حق حوزه، دیگر تلخ است و صد البته قابل نقد.

اما در راستای تحقیق در حیات غریبانه حوزه، انتقاد از عملکرد حوزویان را ـ‌که همان کانون سوم غربت حوزه است‌ـ به دلایلی در اولویت قرار دادم؛ از جمله این که انصاف می‌طلبد آغاز حرکت منتقدانه از سوی حوزه، متوجه درون حوزه شود تا برون آن و پیش از هر چیزی خود حوزه دست به نقد خود بزند.

بدین سان سومین هدف زنده شد و آن تحقیق در «چالشهای حوزه» است.

 

[1]- شخصیت صنفی طلبه یعنی نهاد متکفل تخصص دینی.

[2]- اشخاص منتسب به صنف طلبه.

[3]- تفکیک میان نهاد حوزه و حوزویان اقتضا می‌کند که با وجود تمامی کاستی‌های کلان حوزویان (چون نمک نشناسی‌های شرم‌آوری که در حق دین و به ویژه امام زمان روحی له الفداء، مرتکب می‌شوند) و کاستی خُرد (چون تبعیض‌ها و حق کشی‌ها چپاولها و بی‌مهری‌ها و نامردی‌ها، که گاه از زهر هم تلخ‌تر و کشنده‌تر است) خود را در مقابل نهاد حوزه مسئول بدانیم و غیرتمندانه‌تر از صیانت از ناموس خویش، از نهاد حوزه دفاع نماییم. این جاست که نیات پشت پرده حملات اصلاح طلبانه بر نهاد حوزه نیز بر ملا می‌گردد.

می‌توان این امر را به عنوان یک ضابطه برای شناخت اصلاح طلبی واقعی با هدف اعتلای حوزه، از انتقام جویی ناشی از دست دادن منافع فردی، معرفی نمود.

بررسی چالشهای حوزه، چگونه و چه کسی؟

  • نویسنده:طلبه
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۳-۶:۲۰:۲۸
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:2333
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1458

بحث چالشهای حوزه از دیرباز مطرح بوده است.

البته طرح این بحث از سوی بیگانگان با هدف نابودی مغز متفکر دین و حذف تخصص دینی صورت گرفته است، اما از سوی خودی‌ها، در قالب اصطلاحات به چالشهای حوزه پرداخته شده است که بسیاری از آنها ناشی از عدم شناخت درست از درون حوزه است؛ از این رو نتیجه همه یا بیشتر آنها آب به آسیاب دشمن ریختن است و بس. پس همان به که حوزه خود به چالشهایش بیندیشد.

از سویی دیگر حوزه از پیچیدگی‌های فوق العاده‌ای برخوردار است، آن چنان که تفسیر بیگانگان از حوزه را دشوار ساخته و برنامه ریزی‌های آنها را در راستای نابودی دین، دچار مشکل می‌کند. از این رو هر چند پرداختن به چالشهای حوزه امری حیاتی است، اما هیچ گاه نباید به شکلی انجام شود که به بیداری بیگانگان بینجامد و اسباب سوء استفاده دیگران را میسر سازد.

بدین خاطر شایسته است بحث نقد حوزه و بررسی چالشهای آن، توسط کسانی انجام شود که واقعا تعلق خاطری به حوزه دارند؛ به سخنی دیگر اگر بخواهد طرح اصلاحات حوزه، هزینه‌های سنگینی را بر اصل دین تحمیل نکند ـ‌که بقاء آن همان هدف مشترک و نهایی همه خودی‌هاست‌ـ و در عین حال مثمر نتیجه هم باشد، باید از سوی کسانی مطرح شود که از دل و جان بدان بستگی دارند و کوچکترین خدشه به حوزه را ـ‌که در واقع خدشه به دین است‌ـ خدشه به حیثیت و ناموس خود ببینند.

از این رو پرداختن به نقد حوزه باید بسان نگرش مادرانه به بیماری کودک دلبندش باشد.

دقیق‌تر بگویم: اگر ویروسی به درون کالبد انسان نفوذ پیدا کند و یا بر اثر فعالیتهای نامناسب، سلولهای مفید دچار ضایعه و یا عفونتی شوند، چه می‌کنیم؟ آیا بدون هیچ تأملی بخش ضایعه دیده را قطع می‌کنیم؟ یا با بسیج تمامی ظرفیتها، برای اصلاح آن تلاش می‌کنیم و قطع عضو را آخرین گزینه اضطراری می‌دانیم؟!

چالشهای پیش روی حوزه

  • نویسنده:طلبه
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۳-۶:۲۰:۲۹
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:2334
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1506

در آغاز تصور می‌شد شایسته است تحقیق در راستای اهداف یاد شده به شکل مستقل و گسترده‌ای انجام گیرد، اما برخی از مشکلات[1]، به ناتوانی، کاستی‌های بیشمار این بنده، و گذر برق آسای عمر، افزوده شد، و سبب شد با بسنده کردن به اشاره‌ای سر بسته اما درد آلود، از طرح مفصل این مباحث بسیار مهم ـ‌علی رغم تمایل فراوان‌ـ چشم پوشی گردد.

در این میان از یکی از چالشهای حوزه هرگز نمی‌توان چشم پوشید؛ چرا که از سویی این چالش حوزه یک معضله فراگیر است و در واقع انحصاری به حوزه ندارد، و از سوی دیگر این چشم پوشی با فلسفه تبلیغ ـ‌که دومین محور حوزه است‌ـ در تناقض می‌باشد، و آن، معضله «شکست در تفاهم» است که به زودی به توضیح آن خواهیم رسید، انشاءالله.

همان گونه که گذشت این معضله اختصاص به حوزه ندارد، اما متأسفانه عواملی وجود دارد که به این معضل در حوزه دامن می‌زند و آثار تخریبی آن برای حوزه بیشتر از سایرین است. از این رو به علل «شکست در تفاهم» که ویژه حوزه است، اشاره‌ای گذرا لازم است.

الف) بها ندادن شایسته به دانش دینی، موجب شد تا هر چه بیشتر از گستره دانش دینی کاسته شود. از دیگر سو برخی از امور به عنوان ضرورت حوزویان بر حوزه تحمیل گردد؛ برداشت این نگرش چیزی جز «فراموش شدن مباحث بنیادین دین» نبوده و نیست.

ب) نپرداختن به بنیادهای دین، موجب فراموشی ارتباط شاخه‌های دانشهای دینی گردید که نتیجه آن «گسیخته شدن حلقه‌های تفکر دینی» در اندیشه دانش پژوهان حوزوی است.

ت) در نتیجه، سیر علمی حوزه در درون حوزه دچار ابهام گردید و با شدت بیشتر، «ناشناخته شدن سیر علمی حوزه» در برون حوزه را به ارمغان آورد.

ث) حاصل ناشناخته شدن سیر علمی در حوزه، «ابهام در نقش حوزه» و فلسفه وجودی آن است.

ج) از یک سو عینی بودن تحقیقات دانشگاهی و هماهنگی با جهان، «دانشگاه را دچار غرور علمی نمود.

چ) از سوی دیگر ۱- نیاز جامعه به دین، ۲- مفاهیم بلند دینی ـ‌که فوق درک عموم جامعه است‌ـ و ۳- عدم شناخت و باور حوزویان نسبت به پیشرفت مجامع دانشگاهی در رشته‌های متناسبشان، سایه غرور را بر حوزه نیز افکند.

ح) غرور حوزه و دانشگاه، «ضعف تفاهم و قدرت انتقال و ارتباط علمی» میان این دو مجموعه را آفرید.

خ) جریانات دین‌ستیز بیگانگان و نگرش‌های تنگ نظرانه خودی‌ها، به کمک کاستی‌های درون حوزه آمده و به تدریج دانش و اندیشه دینی را در حوزه کم رنگ کرد؛ تا آن جا که از هزینه‌های ضروری تحقیقات دینی هر روز بیشتر دریغ می‌گردد.

د) از سوی دیگر بها دادن بیشتر به دانشگاه‌ها و تأمین هزینه آن، سبب شکوفایی نسبی در دانشگاه‌ها گردید.

ذ) مجموع این دو جریان، موجب شد ثقل علمی که از دیر زمانی در حوزه ها شکوفا بود به دانشگاه منتقل شود.[2]

ر) بدین سان عوامل گوناگون دست به دست یکدیگر دادند، و درد «تحقیر علمی حوزه» را چون زهر در کام درد آشنایان ریختند.

 

[1]- که به برخی از آنها در پرداختن به چالشهای حوزه اشاره شد.

[2]- توهم نشود که حوزه و دانشگاه می‌توانند نقش واحدی را ایفا کنند و در این میان دانشگاه گوی سبقت را ربوده است؛ زیرا ایفا نقش دانشگاه از سوی حوزه و عکس آن، به معنای حقیقی آن، نه از هر یک از آنها ساخته است و نه متوقع، گذشته از این که فاقد عقلانیت است. مسلما هیچ کس انتظار ندارد که حوزه، فضانورد و یا فیزیکدان به جامعه تحویل دهد؛ و صد البته تصور پرورش تخصص دینی توسط دانشگاه‌ٔها مضحک و ساده لوحانه است؛ مگر این که عملا نهاد دانشگاه تبدیل به نهاد حوزه شود. این گونه تصورات تنها با بیگانه بودن از فقه و فقاهت قابل توجیه است و حمل به صحتی جز نادانی ندارد.

جا بجایی ثقل عملی از حوزه به دانشگاه بدین معناست که هر روز شاهد نوآوری‌هایی متناسب با ساختار و هدف دانشگاه هستیم؛ در حالی که حوزه جریانی معکوس را می‌پیماید، روزگاری حوزه شاهد شخصیتهایی چون علامه حلی و شیخ طوسی بود و حاصل تحقیقات بلند همتان آن، آن هم در اوج محرومیت و نبود امکانات، تألیفاتی چون بحار الانوار و الغدیر بود و اما اکنون…!

متأسفانه جدیدت و کوشش حوزه در پاسداری از کیان دین، و مسئولیت در اقناع وجدانهای بیدار و غیرت در مقابل شبهه افکنی شیاطین ـ‌که از ضروریات انکار ناپذیر حوزه است‌ـ رو به افول می‌رود، و صد البته آرمانهایی چون گشودن افقهای نو با ارایه طرحهای ابتکاری در عرصه علم و عمل برای مقابله با چالشهای جهان اندیشه و مشکلات ملموس بشری، در حوزه مشاهده نمی‌شود. این در حالی است که آه سوزان و اشک ریزان فراوان و زبان انتقاد دراز.

روایت دردی که انگیزه شد

  • نویسنده:طلبه
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۳-۶:۲۰:۱۸
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:2335
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1412

آری دردی که انگیزه شد، تنها یک احساس بود، احساس تلخ و درد آلود، آن هم درد تحقیر، آری تحقیر علمی حوزه در مقابل سایر مراکز علمی جهان، فراموش شدن مباحث بنیادین، گسیخته شدن حلقه‌های تفکر دینی، ناشناخته شدن نقش حوزه، ناشناخته شدن سیر علمی حوزه، و در یک کلمه غربت دین امیرالمؤمنین علیه السلام همچون غربت خود او…

آری در آسمان آمال و آرزوهای این طلبه این «درد، انگیزه شد» تا در حد توان خویش برای رهایی از این احساس تلخ و کشنده چاره‌ای اندیشد و پیش از سوختن فرصتهای باقیمانده، تلاشی در حد خویش نماید. شاید که ران ملخی باشد به بارگاه سلیمان جهان بقیة الله الاعظم و بهانه ای نیز برای عذر تقصیر.

جمع بندی و…

  • نویسنده:طلبه
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۳-۶:۲۰:۱۹
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:2336
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1456

حاصل آمال و آرزوهای این طلبه، «تفاهم انسانها» به عنوان یک هدف کلی بود و در این راستا با سه ریز هدف آشنا شدیم که عبارتند از:

1- علل و عوامل دین‌جویی و دین‌گریزی و دین‌ستیزی چیست؟

۲- چرا حوزه‌های علمیه هر روز ناشناخته‌تر و غریب‌تر می‌شوند؟

۳- چالشهای حوزه چیست؟

گفتیم مهمترین چالش حوزه (و نیز همه متفکران) شکست در تفاهم است و نخستین اولویت چاره اندیشی آن است.

مؤکدا تکرار می‌شود که به دلایلی، مطالب فراوانی در راستای سه محور یاد شده، یعنی «علل دین‌جویی و دین‌گریزی و دین‌ستیزی»، و «غربت حوزه‌های علمیه»، و «چالشهای حوزه» درز گرفته شد و ناگفته باقی ماند.

چه باید کرد؟

  • نویسنده:طلبه
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۳-۶:۲۰:۲۰
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:2337
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1455

چه نیکوست به جای حملات بی‌رحمانه بر ریشه و شاخ و برگ حوزه، در قالب اصلاحات و نقد، آن هم بدون تدبیر جایگزین مناسب، عاقلانه دست به کار شویم و نقد علمی حوزه را با ارایه راه حلهای درست، آغاز کنیم؛ شاید این گونه بهتر بتوانیم دَین خود را به دین ادا نماییم!

آن چه مهم است این است که ببینیم از کجا باید آغاز نمود؟

به گمان این بنده، نخستین گام و ضروری‌ترین حرکت، تلاش برای تجزیه و تحلیل «شکست در تفاهم» و درمان آن است.

البته «شکست در تفاهم» یک معضله فراحوزوی بلکه فرادینی است؛ از این رو می‌توان گفت حل این معضل، نخستین نیاز هر کسی است که به تفاهم عمومی می‌اندیشد؛ پس تأمل همگان در این چالش ضروری است.

بگذریم…

آری بدین سان نجواهای اندیشه این طلبه، شکل آمال و آرزو گرفت؛ طولانی‌تر شدن عمر آمال و آرزوها، به تولد نخستین اهداف منتهی شد؛ اشتیاق وصل به اهداف، با گرفتاری‌های روزگار و عزلت ناخواسته پیوند خورند و در خلوت فراهم آمده تلاش را آفریدند.

آیا این تلاش حرکتی نو را نوید می‌دهد؟! آیا این حرکت به انجام خواهد رسید؟! تا یار که را خواهد و میلش به که باشد!

و اینک پروژه مدینه فاضله

  • نویسنده:طلبه
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۳/۱۲/۲۳-۶:۲۰:۲۱
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:2338
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1442

گفتیم باید به جای حملات دست به کار شویم.

و گذشت که معضله فراحوزوی بلکه فرادینی «شکست در تفاهم» به عنوان یکی از مهم‌ترین چالشهای حوزه راهکاری جدی می‌طلبد.

این کوچکترین برای این مهم (معضله «شکست در تفاهم»)، نظریه «عقلانیت فراگیر» را عرضه نموده که خود بخشی از طرحی با نام «مدینه فاضله» است.

«مدینه فاضله» مجموعه‌ای است با گرایش نرم افزاری برای مطرح ساختن گفته‌ها و نگفته‌های حوزه با زبان فراحوزوی.

«مدینه فاضله» دفاعیه‌ای است از جانب حوزه غریب، برای مرتفع ساختن برخی از اتهامات و تشریح بسیاری از ابهامات.

«مدینه فاضله» طرحی است با اهداف متعدد و متنوع دیگر که انشاءالله در مجال مناسب بدان می‌پردازیم.

  • نظر خوانندگان
تا کنون نظر قابل انتشاری ثبت نشده است
  • نظر شما