هر کسی بیش و کم آمال و آرزوهایی دارد که بخشی از عمرش را با آنها سپری میکند و پارهای از زمان را با خیالشان سر میکند. برخی از آمال، جسته و گریخته، و پراکنده و ناپیوسته هستند، و البته بیشترشان هم بیهوده؛ اما برخی دیگر عمر درازی با آدمی دارند؛ احیانا این گونه آرزوهاست که نقطه عطفی ـمثبت یا منفیـ در زندگی انسانها میگشایند. ممکن است با برخی از همین دسته در قالب رمان و یا شکلی دیگر برخورد کرده و یا خود این تجربه را داشته باشید.
اما تا کنون از آمال و آرزوهای یک طلبه چیزی شنیدهاید؟! طلبه و آمال و آرزو؟! شاید کمی عجیب به نظر آید، تعجب نکنید؛ او هم یک انسان است و مانند بقیه انسانها احساساتی دارد که بیشتر در درونش نهان میماند و گاه شعلههای آن فوران میکند. این بنده که ـبا همه تقصیر و قصورهایشـ افتخار طلبگی دارد، میخواهد از آمال و آرزوهایش برایتان سخن گوید؛ پس گوش کنید!
از دیرباز برخی از مشکلات، کاستیها و چالشها، اندیشهام را به خود مشغول میکرد که گاهی زمان درازی را در آن غرقه میشدم و در عالم خیال درگیر چاره اندیشی، و با آنها دست و پنجه نرم مینمودم.
افکار یاد شده به تدریج در قالب آرمانهایی شکل میگرفت و با گذشت زمان و پیوستگی آنها، هر چه بیشتر شفافیت مییافت.
هر چند در آغاز، تحقق آن آرمانها ناممکن مینمود، و از این رو برای دست یافتن به آنها تلاشی نمیکردم، اما با اسکلت بندی تدریجی آن، به اهدافی در افقهای دوردست تحول مییافت و از ناممکنی آن کاسته میشد.[1]
البته هر چه آرمانها از دسترس دورتر باشند، به شکل اهداف بزرگتری تجسم مییابند.
اما با این همه، غربت موجود هنوز هم نیل به آن اهداف را همچنان ناممکن مینمایاند؛ از این رو بهتر است که تنها آمال و آرزوهای طلبگی من شمرده شوند.
کلی گویی بس است؛ همان به که سراغ نقطه طلوع اندیشهام روم.
در یک نگاه کلی همه جوامع را در سه طبقه میدیدم:
۱- دینجو؛
۲- دینگریز؛
۳- دینستیز؛
این طبقه بندی ابهامهای فراوانی را برمیانگیخت، و هر روز بر گستره و عمق آن افزوده میشد، از علل و ریشههای آن گرفته تا آثار مخرب و هزینههای سنگینی که این طبقه بندی بر هر جامعهای تحمیل میکند.
اما همه این ابهامها یک نقطه مشترک دارند و آن این که آیا حذف این اختلاف از پیکره جوامع بشری ممکن است یا خیر؟ و اگر ممکن است چگونه در این باره میتوان به تفاهم رسید؟
روشن است که اگر دین امری واقعی و حقیقتی گریز ناپذیر باشد، حقیقت جویی اقتضا میکند که همگان این واقعیت را به جد بپذیرند و دینجو باشند تا این اختلاف خانمان سوز رخت بربندد، و اگر چنین نباشد، تفاهم و یک پارچگی جامعه در گرو ستیز همگانی با دین است.
از آن جایی که بنده یک طلبه هستم، و طلبگی نیز گام نهادن در راه تخصص دینی و تلاشگری در شناخت علمی دین است، پس دین را باور دارم، و البته و صد البته این باور باید از پشتوانهی مستندات عقلانی کافی برخوردار باشد. پس یک پارچگی سودمند و واقعی را، در فراگیر کردن دینجویی میبینم. این بدین معناست که اگر مستندات باور من، واقعی باشند، دین همان راهی است که همگان باید به دل و جان طی کنند.
پس چرا چنین نیست؟! یا باید مستندات باور من واقعی نباشند، و یا دینگریزی و دینستیزی علل دیگری دارند؛ از آن جایی که اندک تردیدی در واقعی بودن مستنداتم نداشتم و ندارم،[2] ناچار باید در پی علل این دو پدیده(ی بدون پشتوانه ـالبته از منظر بندهـ) باشم آن چنان که این دو پدیده برای همگان قابل تفسیر گردد.
این جا بود که آمال و آرزوهای طلبگی من، شکل آرمان تفاهم عمومی را به خود گرفت، و راهی را برای عینیت یافتن جستجو میکرد.
ناگفته پیداست این گونه آرمانها و جهت گیریها، ویژه یک طلبه نیست، بلکه هر انسان دلسوختهای با تب و تابش سر میکند، اگر چه در چند و چون دست یابی به آن متفاوت بیندیشد.
[1]- آن چه به عنوان هدف (قبل از تحقق) مطرح میشود در واقع همان نتیجهای است که پس از عملیاتی شدن نیل به آرمانها به دست میآید و احیانا پیش از عملی شدن آنها صرف ادعا مینمایاند. اگر نتیجه حاصل با هدف یکسان باشد از آن با تعبیر موفقیت یاد میکنند و در این غیر این صورت به عنوان شکست شناخته میشود.
[2]- مستندات این باور به تدریج در همین سلسله از نوشتارها ارایه میشود.
هر کسی بیش و کم آمال و آرزوهایی دارد که بخشی از عمرش را با آنها سپری میکند و پارهای از زمان را با خیالشان سر میکند. برخی از آمال، جسته و گریخته، و پراکنده و ناپیوسته هستند، و البته بیشترشان هم بیهوده؛ اما برخی دیگر عمر درازی با آدمی دارند؛ احیانا این گونه آرزوهاست که نقطه عطفی ـمثبت یا منفیـ در زندگی انسانها میگشایند. ممکن است با برخی از همین دسته در قالب رمان و یا شکلی دیگر برخورد کرده و یا خود این تجربه را داشته باشید.
اما تا کنون از آمال و آرزوهای یک طلبه چیزی شنیدهاید؟! طلبه و آمال و آرزو؟! شاید کمی عجیب به نظر آید، تعجب نکنید؛ او هم یک انسان است و مانند بقیه انسانها احساساتی دارد که بیشتر در درونش نهان میماند و گاه شعلههای آن فوران میکند. این بنده که ـبا همه تقصیر و قصورهایشـ افتخار طلبگی دارد، میخواهد از آمال و آرزوهایش برایتان سخن گوید؛ پس گوش کنید!
از دیرباز برخی از مشکلات، کاستیها و چالشها، اندیشهام را به خود مشغول میکرد که گاهی زمان درازی را در آن غرقه میشدم و در عالم خیال درگیر چاره اندیشی، و با آنها دست و پنجه نرم مینمودم.
افکار یاد شده به تدریج در قالب آرمانهایی شکل میگرفت و با گذشت زمان و پیوستگی آنها، هر چه بیشتر شفافیت مییافت.
...