شغل هر کسی، کار و حرفهای است که به آن مشغول است و غالبا هم خرج زندگی مدیون همین شغل است.
اما سِمَت و پُست فرق میکند، یک جوری نمایندگی از دستگاهی است که در آن دستگاه سِمَت دارد.
تنها شرط شغل این است که آدم از عهده کاری که پیش گرفته به خوبی برآید و صد البته این قانون همه جایی و همگانی است.
برای بهتر روشن شدن این مطلب بحثی را با عنوان «محکم کاری در همه جا» ببینید.
مثلا کسی کشاورز است که کشاورزیش را خوب انجام دهد، حالا در غیر زمان کارش برود مال مردم را به آتش بکشد نمیگویند کشاورز خوبی نیست.
پزشکی هم که در حال پزشکی خیانت نمیکند، حالا در وقتهای دیگرش برود بد مستی راه بیندازد…
مهندسی که طبق استاندارد میسازد، حالا برود خانه کسی را خراب کند…
فروشندهای که درست کار میکند، خارج از فروشندگیش رباخواری هم بکند…
اینها صدمهای شغل شخص نمیزند.
اما سِمَت علاوه بر این که باید به خوبی از عهده کارت برآیی، یک چیزهایی اضافه هم دارد.
مثلا مدیر یک مدرسه علاوه بر این که شغلش مدیریت است و زندگیش هم از این راه میچرخد، اما سِمَتدار است و پستی را پذیرفته است. حالا این مدیر بیاید سیگار بکشد یا بد دهنی کند، با مدیریتش سازگار نیست، هر چند در کارهای رسمی که به او محول شده اصلا و ابدا کم نگذارد.
هر سِمَت و پستی شؤوناتی دارد که مناسب با آن پست است و باید رعایت شود.
حالا بیاییم سر طلبگی، طلبگی شغل است یا سِمَت ؟
پیش از هر چیزی باید پاسخ چند پرسش را پیدا کرد.
اگر کسی طلبه شود برای گذران زندگی آمده طلبه شده یا هدفی دیگر دارد؟
هدف یک طلبه چیست؟ هدف مادی دارد یا معنوی؟
در« یک تعریف پر از ادعا» طلبه را این جور تعریف کردیم:
باید از خود مایه بگذاریم، از جوانی بگذریم، لذتهای جوانی را فدا کنیم، بچسبیم به خواندن و فهمیدن و تمرین و ممارست، شاید چند کلمه نصیبمان بشود: «تمام وجودت را برای به دست آوردن دانش صرف کن، تا این که دانش بخشی از خود را به تو بدهد» لقمه نانی هم بخور و نمیر گیر میآید و خدا واگذار نمیکند، اصلا، خودش وعده داده است، اما دیگر از عیش و نوش خبری نیست، از تفریح و تفرج اثری نیست، از گنج قاورن هم ابدا…
اینها از تقلید، چه خوبش و چه بدش، دست کشیدند و رو آوردند به فهمیدن و فهمیدن…
اینها در عالم معرفت یک سر و گردن از دیگران بلندتر شدند، به اینها گفتند طلبه، یعنی طالب علم دین، جستجوگر سعادت و خوشبختی، یعنی آگاه به راه بهشت و دوزخ، یعنی…
البته طلبگی بدون انسانیت، بندگی خدا، مسلمانی و شیعه علی بودن که شعر است، آن هم شعری بی قافیه؛ پس طلبه باید از همه این مراحل بگذرد، تا بتواند گام نخست را طلبگی را بردارد، تا چه رسد به گامهای بعدی و اوج گرفتن در آسمان معرفت…
با این تعریف پر ادعا میشود گفت طلبگی یک شغل است؟! هرگز!
پس طلبگی شد یک سِمَت.
حالا باید ببینیم این سِمَت چه شؤوناتی دارد که باید رعایت شود.
خیلی خیلی روشن است که طلبگی با عرق خوری سازگار نیست، طلبگی با دزدی سازگار نیست، طلبگی با رباخواری سازگار نیست، طلبگی با زناکاری و قمار بازی سازگار نیست، اینها که نرخ شاه عباسی است و گیر و گوری ندارد.
اما خورده کاریهایی هست که ممکن است سرش بحث باشد که آیا با طلبگی سازگار هست یا نه.
برای این که تکلیف این خورده کاریها هم روشن شود باید برویم سر هدف طلبه.
طلبه یعنی طالب علم دین.
دین چیست؟
دین هم طبق ادعا برنامه جامع سعادت دنیا و آخرت است.
طلبه که علم این دین را طالب است برای چه دنبال این علم راه افتاده است؟
برای این که فقط بداند که راه این است و چاه آن؟!
یا این که بداند و به مردم هم راه و چاه را نشان دهد؟!
یا…
آیا همین دانستن و دانا کردن همین سعادت میآورد و آدم را خوشبخت میکند؟! هرگز!
مسلما علمی که زبانی باشد و آدم را به گردونه عمل وارد نکند، خوشبخت که نمیکند هیچ، خیلی هم باعث بدبختی است. چرا که اگر ناآگاه به چاه بیفتد جرمی دارد، اما آگاه افتاده در چاه اصلا و ابدا قابل توجیه نیست.
آدم آگاه اگر به چاه بیفتد همه عقلاء سرزنشاش میکنند: تو که میدانستی چرا؟!
روز قیامت هم پدرش را آن چنان درمیآورند که ماهیهای دریا و پرندگان صحرا به حالش گریه کنند.
پس آن دانستنی خوشبختی آور است که هدفش عمل باشد.
بنا بر این طلبه یعنی «جستجوگر سعادت و خوشبختی، یعنی آگاه به راه بهشت و دوزخ»، اما این جستجو و این آگاهی برای این که است خودش را خوشبخت کند، برای این است که به بهشت برین برسد.
این خوشبختی و این بهشت برین هم بدون تلاش و عمل به آن چه یاد گرفته، صد البته ناشدنی است.
این از خودش. حالا بیاییم سر مردم.
اگر طلبهای تنها یاد بگیرد و عمل نکند، چه بر سر مردم میآید؟!
معلوم است دیگر این طلبه آبروی دین را هم میبرد، مردم با خودشان میگویند اگر دین واقعا خوشبخت کننده بود این آقا طلبه که دانای به دین است چرا چپه راه میرود؟! معلوم میشود که از خوشبختی خبری نیست تنها شعار است و بس.
اگر طلبهای خودش باشد و خودش و عمل نکند، خوب یک حساب شخصی با خدا دارد که باید از عهده آن برآید.
اما اگر دیگران را هم از خدا فراری دهد حسابش دیگر حساب شخصی نیست، قصه فرق میکند، تمام جامعه را گمراه میکند.
این دیگر جنایت است! اینجاست که طلبه در مقابل گمراهی جامعه هم مسئول است.
اما اگر خودش عمل کند، علاوه بر این که خودش نجات پیدا میکند، با عمل خودش دین را هم به مردم میشناساند و آنها را برای قدم گذاشتن در راه خدا تشویق میکند.
مثل این میماند که پزشکی تمامی دقایق پزشکی را در زندگی روز مرهاش عملی سازد، چنین پزشکی هر کجا که باشد علاوه بر حفظ سلامتی خودش، مردم را هم با اصول سلامتیشان آشنا میکند و به رعایت آن تشویق مینماید.
البته یک مشکل اساسی اینجا هست که خیلی هم مهم است.
پزشکی محدوده خاصی دارد و غالبا هم آثارش محسوس و ملموس است. این دو خصوصیت التزام به مسایل پزشکی را آسان میکند، هم برای خود پزشک و هم برای مردم.
اما حوزه دین هیچ حد و مرزی را نمیشناسد، دینی که آمده است برای خوشبختی بشر، هم در دنیا و هم در آخرت، قهرا برای ریز و درشت همه شؤون زندگی برنامه دارد، دستور دارد، آداب دارد و…
التزام عملی یک طلبه به دین، یعنی تطبیق دادن تمامی شؤون زندگی با برنامه دین، با دستورات خدا، از خوردن و خوابیدن بگیر تا راه رفتن در خیابان و نوع برخورد و حرف زدن با مردم و معاشرت با زن و بچه و…
این است معنای این که طلبه لباس پیامبر را پوشیده است.
اصلا چیزی هست که از حوزه دین خارج باشد که طلبه در آن امور آزاد باشد؟!
این ویژگی از یک سو کار طلبه را مشکل میکند اما…
اما از سوی دیگر یک تبلیغ پیوسته، همیشگی و فراگیر است که اثرات آن تبلیغ عملی، بسیار عمیقتر و پایدارتر است.
چرا که شخصیت و رفتار و گفتار و کردار طلبه، پیوسته این پیام را منتقل میکند که دین این است که من انجام میدهم.
هر چه رفتار طلبه رساتر باشد، انعکاس آن در جامعه آشکارتر و فراگیرتر خواهد بود.
از این رو میتوان گفت طلبگی شغل نیست.
طلبگی سِمَت و پست عادی هم نیست.
طلبگی شخصیتی رسانهای است در تمام ابعاد دین!
در نتیجه راه رفتن طلبه تبلیغ است.
لباس پوشیدن طلبه تبلیغ است.
غذا خوردن طلبه تبلیغ است.
معاشرت طلبه تبلیغ است.
زندگی خصوصی طلبه تبلیغ است.
روابط اجتماعی طلبه تبلیغ است.
معاش طلبه تبلیغ است.
همه و همه شؤون فردی و اجتماعی طلبه تبلیغ است!
تبلیغ عملی دارای سه بعد متفاوت و مکمل است:
هر چه زبان تبلیغ عملی رساتر باشد، تبلیغ عملی گستردهتر خواهد بود (توسعه دایره کمّی تبلیغ)
هر چه زبان تبلیغ عملی بلیغتر باشد، تبلیغ عملی نیرومندتر خواهد بود (توسعه کیفی تبلیغ)
هر چه زبان تبلیغ عملی فصیحتر باشد، جذابیت بیشتری از دین برای مردم جلوه خواهد نمود.
در نتیجه شخصیت رسانهای طلبه تابع سه ویژگی گستردگی و توان و لطافت در انتقال دین به جامعه است.
پرداختن به هر یک از این ابعاد مجال خود را میطلبد که توفیق آن را از خداوند متعال خواستاریم.