سرفصل پیشن روشن ساخت که هدایت بشر در رتبه نخست در گرو تعلم و تعقل است. در فرض قصور یا تقصیر، هدایت بشر با پذیرش سخن عالم عادل تضمین میگردد.
لذا میتوان گفت که ضامن هدایت دو چیز است: ضامن نخست، تحصیل علم توسط خود فرد است و ضامن دوم پذیرش و تصدیق سخن شخص عالم است. تقلید، در حوزه ضامن دوم قرار دارد.
آن چه شایسته درنگ است، رابطه تعبد به سخن عالم با خود علم است.
توضیح این که پیش از این گذشت لایه نخست تقلید، پذیرش سخن عالم است و پذیرش سخن عالم، همان تعبد است که لایه دوم تقلید را تشکیل میدهد.
هر چند تعبد، پذیرش سخن عالم، بدون آگاهی از مستند آن است، اما ملاک حقیقی پذیرش سخن عالم، هرگز تعبدی نیست. زیرا موضوع سخن، تقلید و تعبد عقلانی است نه هر تقلید و تعبدی، رکن تعبد عقلانی، عالمیت و عادلیت طرف است. ترکیب این دو رکن، تضمین میکند که سخن عالم از روی آگاهی و مسئولیت است و نه نادانی و هواپرستی. از این امر عقلی، در روایات با تعبیر «قول و فتوای عن علم» یاد شده است.
بر این اساس جاهلی که سخن عالم را میپذیرد، در واقع بر سر سفرهی علم نشسته است، البته با این تفاوت که عالم، واسطه رساندن برکات علم به جاهل شده است.
به سخن دیگر خود عالم بدون واسطه بر سفره علم نشسته است. اما جاهل با وساطت عالم بر سفره علم نشسته است.
به تعبیر سوم مرجع عالم، خود علم است اما مرجع جاهل، علمِ عالم است.
اینجاست که مرجعیت علم، دوگانه میگردد: مرجعیت بدون واسطه و مرجعیت با واسطه.
از آن جایی مرجعیت علم، امری فطری، بدیهی، عقلی، عقلایی و شرعی است نیازی به توضیح ندارد.
مرجعیت عالم نیز امری فطری، بدیهی، عقلی، عقلایی و شرعی است، اما به دلیل عدم رعایت شرایط آن و به میدان آمدن عالمان هواپرست و جاهلان عالمنما، از وضوح آن کاسته است.
با این همه، درک درست دوگانگی مرجعیت (یعنی مرجعیت بدون واسطه علم و مرجعیت با واسطه علم)، درک ضرورت مرجعیت عالم واجد شرایط را آسان میکند.
رد پای مرجعیت با واسطه علم، یعنی مرجعیت عالم، در روایات نیز فراوان است. در ادامه به برخی از آنها اشاره میکنیم.
۱) دوگانگی مرجعیت، در عالم و مستمع (كُنْ… مُسْتَمِعاً)
پیش از این روایت «كُنْ عَالِماً أَوْ مُتَعَلِّماً أَوْ مُسْتَمِعاً أَوْ مُحِبّاً لَهُمْ وَ لَا تَكُنِ الْخَامِسَ…» را داشتیم.
در این روایت، عالم و متعلم و مستمع در کنار هم قرار گرفته است. تفاوت عالم و مستمع در این است که:
عالم به علم خودش عمل میکند که همان مرجعیت بدون واسطه علم است.
اما مستمع با حرف شنوی از عالم، مطابق علم عالم عمل میکند که همان مرجعیت با واسطه علم است.
۲) دوگانگی مرجعیت، در اعتماد بر شیئ و اعتماد بر شخص (فَاعْتَمِدَا فِي دِينِكُمَا…)
در سرفصل «اعتماد بر فقیه، جایگزین شناخت» گذشت که اعتماد دو گونه است: ۱- اعتماد بر شیئ و ۲- اعتماد بر شخص.
در حوزه درون دینی یکی از مصادیق اعتماد بر شیئ، اعتماد بر قرآن است. پیش از این گذشت:
وَ أَنْ يَعْتَمِدَ كِتَابَ اللَّهِ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ فَإِنَّ فِيهِ تِبْيَانَ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُدی وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ
امیرالمؤمنین علیه السلام در عهد مالک اشتر میفرماید: و این که در شبهات به کتاب خدا اعتماد نماید، پس به راستی که در کتاب خدا بیان همه چیز و هدایت و رحمت برای مردمی است که ایمان میآورند.
اما در بعضی از موارد، اعتماد بر شخص مطرح شده است، همانند روایت احمد بن حاتم.
عَنْ أَحْمَدَ بْنِ حَاتِمِ بْنِ مَاهَوَيْهِ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَيْهِ يَعْنِي أَبَا الْحَسَنِ الثَّالِثَ ع أَسْأَلُهُ عَمَّنْ آخُذُ مَعَالِمَ دِينِي وَ كَتَبَ أَخُوهُ أَيْضاً بِذَلِكَ فَكَتَبَ إِلَيْهِمَا فَهِمْتُ مَا ذَكَرْتُمَا فَاعْتَمِدَا فِي دِينِكُمَا عَلَی مُسِنٍّ فِي حُبِّكُمَا وَ كُلِّ كَثِيرِ الْقَدَمِ فِي أَمْرِنَا فَإِنَّهُمْ كَافُوكُمَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَی.[1]
احمد بن حاتم و برادرش [ظاهرا در دو نامه جداگانه] به امام علي بن محمد التقي عليه السلام نوشتند: از چه كسي معالم دينم را بگيرم؟ حضرت در پاسخ نوشتند: آنچه شما ذكر كرديد فهميدم، در دينتان بر هر كسي كه سنش [سابقهاش] در حب ما زياد باشد، و در امر ما كثير القدم [پر تلاش] باشد، اعتماد كنيد و البته که چنین افرادی نیاز شما را برطرف میکنند. انشاء الله تعالي.
لازمه تفکیک ناپذیر اعتماد بر شخص، مرجعیت نظر و رأی آن شخص است.
تفاوت اعتماد بر قرآن و اعتماد بر عالم در این است که:
در اعتماد به قرآن مثلا، شخص عالم به علم خودش نسبت به قرآن عمل میکند که همان مرجعیت بدون واسطه قرآن است.
اما در اعتماد به عالم، شخص به علم عالم تکیه میکند که همان مرجعیت با واسطه علم است.
۳) دوگانگی مرجعیت، در اتباع علم و اتباع عالم (صُحْبَةَ الْعَالِمِ وَ اتِّبَاعَهُ دِينٌ …)
همچنین در روایات پیشین، هم سخن از اتباع علم به میان آمده است و هم اتباع عالم. توجه کنید:
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِنَّ لِأَهْلِ الدِّينِ عَلَامَاتٍ يُعْرَفُونَ بِهَا صِدْقَ الْحَدِيثِ… وَ اتِّبَاعَ الْعِلْمِ و…
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود به راستی که برای اهل دین نشانههایی است که به آن نشانهها اهل دین شناخته میشوند: راستی سخن… و پیروی از علم و…
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: «اعْلَمُوا أَنَّ صُحْبَةَ الْعَالِمِ وَ اتِّبَاعَهُ دِينٌ يُدَانُ اللَّهُ بِهِ، وَ طَاعَتَهُ مَكْسَبَةٌ لِلْحَسَنَاتِ، مَمْحَاةٌ لِلسَّيِّئَاتِ، وَ ذَخِيرَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ، وَ رِفْعَةٌ فِيهِمْ فِي حَيَاتِهِمْ، وَ جَمِيلٌ بَعْدَ مَمَاتِهِمْ»[2]
بدانید که همراهی با عالم و پیروی از او، دینی است که خداوند به وسیله آن اطاعت میشود…
تفاوت اتباع از علم و اتباع از عالم در این است که:
در اتباع علم، عالم از علم خودش اتباع میکند که همان مرجعیت بدون واسطه علم است.
اما در اتباع عالم، شخص از علم عالم تبعیت میکند که همان مرجعیت با واسطه علم است.
۴) دوگانگی مرجعیت، در تعلم از عالم و اخذ از عالم (أَخَذَ عَنْكَ أَوْ تَعَلَّمَ مِنْكَ…)
پیش از این روایت «يُقَالُ لِلْفَقِيهِ يَا أَيُّهَا الْكَافِلُ لِأَيْتَامِ آلِ مُحَمَّدٍ ع الْهَادِي لِضُعَفَاءِ مُحِبِّيهِمْ وَ مُوَالِيهِمْ قِفْ حَتَّی تَشْفَعَ لِمَنْ أَخَذَ عَنْكَ أَوْ تَعَلَّمَ مِنْكَ» را داشتیم.
در این روایت، اخذ از عالم و تعلم از عالم در کنار هم قرار گرفته است. تفاوت این دو در این است که:
پس از تعلم از عالم، شخص به علم خودش عمل میکند که همان مرجعیت بدون واسطه علم است.
اما اخذ از عالم، پذیرش سخن عالم است که همان مرجعیت با واسطه علم است.
۵) دوگانگی مرجعیت، در استضائه به نور علم و پناه به رکن وثیق (لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَی رُكْنٍ وَثِيقٍ)
این روایت جالب هم پیش از این گذشت:
يَا كُمَيْلُ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا احْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ النَّاسُ ثَلَاثَةٌ عَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَی سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَی رُكْنٍ وَثِيقٍ[3]
ای کمیل این دلها، ظرفهایی هستند (که علوم در آنها جای میگیرند) پس بهترین آنها با ظرفیتترین (و یا حافظترین) آنهاست. آن چه را که به تو میگویم از من حفظ نما. مردم سه (دسته) هستند: عالم ربانی و متعلمی که بر راه نجات است و احمقان بیارزشی که دنبالهرو هر صدایی هستند، با هر بادی میچرخند. (این گروه) به نور علم روشن نشدهاند و به پایه استواری پناه نبردهاند
در توضیح این روایت گفتیم:
«استضائه به نور علم»، ناظر به آموختن و تعلم است.
در مقابل «لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ» یعنی «تعلم»، «لَمْ يَلْجَئُوا إِلَی رُكْنٍ وَثِيقٍ» قرار گرفته است.
پس «پناه بردن به پایه استوار» نمیتواند همان «تعلم» باشد. آن چه مهم است شناخت «پناه بردن به پایه استوار» است.
پناه گرفتن در سایه عالم عادل است که انسان را از خطرات نجات میدهد.
در این روایت، «لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ» که «تعلم» باشد و «لَمْ يَلْجَئُوا إِلَی رُكْنٍ وَثِيقٍ» در کنار هم قرار گرفته است. تفاوت این دو در این است که:
پس از استضائه به نور علم، شخص به علم خودش عمل میکند که همان مرجعیت بدون واسطه علم است.
اما مصداق پناه بردن به رکن وثیق، تبعیت از عالم است که همان مرجعیت با واسطه علم است.
۶) مشعلداری عالم، مرجعیت با واسطه علم (شَمْعَةٌ تُضِيءُ لِلنَّاسِ…)
پیش از این روایت «الْعَالِمُ كَمَنْ مَعَهُ شَمْعَةٌ تُضِيءُ لِلنَّاسِ…» را داشتیم.
در توضیح این روایت گذشت:
تعبیرات مطرح شده در حدیث ناظر به وضعیت دوم یعنی حرکت در پرتو مشعل عالم است. توجه کنید:
۱- تُضِيءُ لِلنَّاسِ (برای مردم روشنگری میکند)،
۲- فَكُلُّ مَنْ أَبْصَرَ بِشَمْعَتِهِ (هر کس که به نور شمع او بینا شود)،
۳- كَذَلِكَ الْعَالِمُ مَعَهُ شَمْعَةٌ تُزِيلُ ظُلْمَةَ الْجَهْلِ (شمع عالم، تاریکی جهل را نابود میکند. فاعل «تزیل» شمعِ عالم است)،
۴- فَكُلُّ مَنْ أَضَاءَتْ لَهُ، (پس هر کس که شمع عالم برای او روشنگری کرد. فاعل «اضائت» نیز شمع عالم است.) و
۵- فَخَرَجَ بِهَا مِنْ حَيْرَةٍ (پس جاهل به شمع عالم از نادانی بیرون آمد)، همه این تعبیرات گواه بر ویژگی دوم شمع است.
در این روایت، مشعلداری عالم و حرکت در پرتو مشعل عالم، در کنار هم قرار گرفته است. تفاوت این دو در این است که:
عالمِ مشعدار، به علم خودش عمل میکند که همان مرجعیت بدون واسطه علم است.
اما جاهل از مشعل عالم استفاده میکند که همان مرجعیت با واسطه علم است.
۷) عالم مناره هدایت، مرجعیت با واسطه علم (الْعُلَمَاءُ مَنَارٌ)
پیش از این دو تعبیر «الْعُلَمَاءُ مَنَارٌ» و «الِائْتِمَامِ بِهِدَايَةِ مَنَارِهِمْ» را در روایات داشتیم.
این روایات، ناظر به عالمی است که مناره هدایت است و دیگران از نور مناره هدایت او استفاده میکنند.
در روایت دیگر چنین آمده است:
فَذَلِكُمُ الرَّجُلُ الْفَاضِلُ، فَبِهِ فَتَمَسَّكُوا، وَ بِهُدَاهُ فَاقْتَدُوا
پس به چنین مرد فاضلی تمسک کنید و به هدایت او اقتداء نمایید
تعبیر «هدایت او» هم عبارت دیگری از نور عالم است.
تفاوت این دو طبقه در این است که:
مناره هدایت، به علم خودش عمل میکند که همان مرجعیت بدون واسطه علم است.
اما دیگران از نور مناره عالم استفاده میکند که همان مرجعیت با واسطه علم است.
۸) مرجعیت با واسطه، ثمره مرجعیت علم (يُنْتَهَی إِلَی رَأْيِهِم…)
پیش از این در روایت بسیار جالبی این چنین گذشت:
عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ: طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَی كُلِّ مُسْلِمٍ فَاطْلُبُوا الْعِلْمَ مِنْ مَظَانِّهِ وَ اقْتَبِسُوهُ مِنْ أَهْلِهِ… يَرْفَعُ اللَّهُ بِهِ أَقْوَاماً فَيَجْعَلُهُمْ فِي الْخَيْرِ قَادَةً تُقْتَبَسُ آثَارُهُمْ وَ يُهْتَدَی بِفِعَالِهِمْ وَ يُنْتَهَی إِلَی رَأْيِهِم…[4]
در توضیح این روایتی گفتیم:
محتوای کلی روایت به چند بخش تقسیم میشود: ۱) تکلیف و وظیفه نسبت به علم، ۲) فضیلت علم و ۳) فضیلت عالم
بر اساس بخش سوم روایت، ویژگیهای عالم عبارتند از: ۱) ترفیع مقام عالم، ۲) رهبر بودن عالم در خیرات برای مردم، ۳) صلاحیت آثار عالم برای اقتباس مردم از آنها، ۴) صلاحیت کردار عالم برای هدایت مردم، ۵) صلاحیت گفتار و رأی و نظر عالم برای اخذ مردم، ۶) رغبت فرشتگان به دوستی با عالم، ۷) نوازش عالم توسط بالهای فرشتگان، ۸) درخواست برکت برای عالم در نماز فرشتگان، ۹) استغفار تمامی خلایق برای عالم و…
ویژگیهای دوم تا پنجم نشان میدهد که تمامی ابعاد وجودی عالم، از خود عالم گرفته تا تمامی آثار و افعال و آراء او، همگی معیار و میزان هدایت است.
از جمله این امور، رأی و نظر عالم است که درستی تمامی نظرات و آراء دیگران، باید بر اساس رأی عالم سنجیده شود.
در این روایت، گروهی با عنوان «يَرْفَعُ اللَّهُ بِهِ أَقْوَاماً…» از عموم افراد جدا شدهاند. تفاوت این دو گروه در این است که:
گروه نخست به علم خودش عمل میکند که همان مرجعیت بدون واسطه علم است.
اما گروه دوم در همه ابعاد، تابع گروه اول هستند که همان مرجعیت با واسطه علم است.
۹) احتجاج به عالم، مرجعیت با واسطه علم (لِكُلِّ أَهْلِ بَيْتٍ حُجَّةً)
در روایت جالبی پیش از این گذشت:
فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی جَعَلَ لِكُلِّ أَهْلِ بَيْتٍ حُجَّةً يَحْتَجُّ بِهَا عَلَی أَهْلِ بَيْتِهِ فِي الْقِيَامَةِ فَيُقَالُ لَهُمْ أَ لَمْ تَرَوْا فُلَاناً فِيكُمْ أَ لَمْ تَرَوْا هَدْيَهُ فِيكُمْ أَ لَمْ تَرَوْا صَلَاتَهُ فِيكُمْ أَ لَمْ تَرَوْا دِينَهُ فَهَلَّا اقْتَدَيْتُمْ بِهِ فَيَكُونُ حُجَّةً عَلَيْهِمْ فِي الْقِيَامَةِ[5]
پس به راستی که خداوند تبارک و تعالی برای هر اهل بیتی (از میان خودشان) حجتی قرار داده که در روز قیامت بر آن اهل بیت احتجاج میکند، پس گفته میشود آیا فلانی را در میان خودتان ندیدید؟ آیا روش او را در میان شما ندیدید؟ آیا نمازش را در میان خودتان ندیدید؟ آیا دینش را ندیدید؟ پس (اگر دیدید) چرا به او اقتدا نکردید؟! (این چنین است که) او روز قیامت حجت بر شماست.
این روایت به دو طبقهی جامعه یعنی حجت بر مردم و خود مردم اشاره کرده است. تفاوت این دو گروه در این است که:
حجت بر مردم، به علم خودش عمل میکند که همان مرجعیت بدون واسطه علم است.
اما مردم باید اقتداء به حجت نمایند که همان مرجعیت با واسطه علم است.
۱۰) چرایی مرجعیت با واسطه (لَا سَبِيلَ لَهُمْ إِلَی غَيْرِهِ)
در یکی از روایات پیشین شاهد این تعبیرات بودیم:
لَا يَعْرِفُونَ الْكِتَابَ إِلَّا بِمَا يَسْمَعُونَهُ مِنْ عُلَمَائِهِمْ لَا سَبِيلَ لَهُمْ إِلَی غَيْرِهِ… عَمَّنْ لَمْ يُشَاهِدُوهُ…
این تعبیرات بیانگر این است که گروهی از مردم ۱- به علت عدم دسترسی مستقیم به علم، ۲- تنها راه هدایت آنها شنیدن از عالم است.
این تعبیرات در واقع بستر بلکه ضرورت مرجعیت با واسطه را تبیین میکند.
11) ضرورت مرجعیت با واسطه برای اخذ دین (مِمَّنْ آخُذُ مَعَالِمَ دِينِي)
در روایات متعددی از امام خواسته شده که مرجعی را تعیین نمایند و امام نیز شخصی را به عنوان مرجع معرفی نمودهاند.
فَمِمَّنْ آخُذُ مَعَالِمَ دِينِي قَالَ مِنْ زَكَرِيَّا بْنِ آدَمَ الْقُمِّيِّ الْمَأْمُونِ عَلَي الدِّينِ وَ الدُّنْيَا
مِمَّنْ تَأْخُذُ مَعَالِمَ دِينِكَ لَا تَأْخُذَنَّ مَعَالِمَ دِينِكَ عَنْ غَيْرِ شِيعَتِنَا فَإِنَّكَ إِنْ تَعَدَّيْتَهُمْ أَخَذْتَ دِينَكَ عَنِ الْخَائِنِينَ
هر چند اخذ، شامل سه اخذِ علم و حدیث و فتوا است، اما ممکن است به قرینه روایت زیر آن را منحصر در قبول قول عالم نماییم.
وَ الْقَبْضُ مِنْهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي وَجْه آخَرَ الْأَخْذُ وَ الْأَخْذُ فِي وَجْهٍ الْقَبُولُ مِنْهُ كَمَا قَالَ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ أَيْ يَقْبَلُهَا مِنْ أَهْلِهَا…[6]
بر اساس این دسته از روایات جامعه دینی به دو طبقه تقسیم میگردد: مرجع و مراجعه کننده به مرجع. تفاوت این دو گروه در این است که:
طبقه نخست یعنی مراجع، به علم خودشان عمل میکنند که همان مرجعیت بدون واسطه علم است.
اما طبقه دوم به علم مرجع عمل میکنند که همان مرجعیت با واسطه علم است.
12) دوگانگی مرجعیت، در فرمانداری و فرمانبرداری (فَاسْمَعْ لَهُ وَ أَطِعْ)
در برخی از روایات نسبت به مرجع تعیین شده توسط امام، حضرت این چنین حکم فرمودهاند:
فَاسْمَعْ لَهُ وَ أَطِعْ فَإِنَّهُ الثِّقَةُ الْمَأْمُونُ
پس از او حرف شنوی و فرمانبرداری کن زیرا او ثقهای امین است.
فَاسْمَعْ لَهُمَا وَ أَطِعْهُمَا فَإِنَّهُمَا الثِّقَتَانِ الْمَأْمُونَانِ
پس از آنها حرف شنوی و فرمانبرداری کن زیرا آنها ثقهای امین هستند.
این دسته از روایات گواه بر تقسیم جامعه به مطیع و مطاع است.
پیداست که مطاع به علم خودش عمل میکند که همان مرجعیت بدون واسطه علم است.
اما مطیع از علم عالم استفاده میکند که همان مرجعیت با واسطه علم است.
13) طبقهبندی سائس و رعیت حاصل یک ضرورت (الْجَاهِلَ رَعِيَّةُ الْعَالِمِ)
در یکی از روایات پیشین شاهد این تعبیرات بودیم:
ثُمَّ سَائِسِكَ بِالْعِلْمِ… كُلُّ سَائِس إِمَامٌ… ثُمَّ حَقُّ رَعِيَّتِكَ بِالْعِلْمِ فَإِنَّ الْجَاهِلَ رَعِيَّةُ الْعَالِمِ…
در این روایت از سائس بالعلم با تعبیر امام یاد شده است. همچنین جاهل به عنوان رعیت و نانخورِ علمیِ سفرهی عالم معرفی شده است.
این روایت علاوه بر بیان ضرورت مرجعیت با واسطه، جامعه را به دو طبقه تقسیم میکند: ۱- رهبر علمی و ۲- رعیت علمی.
رهبر علمی به علم خودش عمل میکند که همان مرجعیت بدون واسطه علم است.
اما رعیت علمی از علم عالم استفاده میکند که همان مرجعیت با واسطه علم است.
در سرفصل پیش روی، با برخی از منابع انواع مرجعیت علم (مرجعیت بدون واسطه و با واسطه) آشنا شدیم. پیداست که آن چه بیان شد، مشت نمونه خروار است و با تتبع گسترده به منابع فراوانی خواهیم رسید.
هر چند عناوینی که بر دوگانگی مرجعیت علم، فهرست شد، بسیار متنوع و متفاوت بود، اما همه عناوین یاد شده، اشاره به یک طبقهبندی کلی دارد. توضیح این طبقهبندی را در ادامه ببینید.
سرفصل پیشن روشن ساخت که هدایت بشر در رتبه نخست در گرو تعلم و تعقل است. در فرض قصور یا تقصیر، هدایت بشر با پذیرش سخن عالم عادل تضمین میگردد.
لذا میتوان گفت که ضامن هدایت دو چیز است: ضامن نخست، تحصیل علم توسط خود فرد است و ضامن دوم پذیرش و تصدیق سخن شخص عالم است. تقلید، در حوزه ضامن دوم قرار دارد.
آن چه شایسته درنگ است، رابطه تعبد به سخن عالم با خود علم است.
توضیح این که پیش از این گذشت لایه نخست تقلید، پذیرش سخن عالم است و پذیرش سخن عالم، همان تعبد است که لایه دوم تقلید را تشکیل میدهد.
هر چند تعبد، پذیرش سخن عالم، بدون آگاهی از مستند آن است، اما ملاک حقیقی پذیرش سخن عالم، هرگز تعبدی نیست. زیرا موضوع سخن، تقلید و تعبد عقلانی است نه هر تقلید و تعبدی، رکن تعبد عقلانی، عالمیت و عادلیت طرف است. ترکیب این دو رکن، تضمین میکند که سخن عالم از روی آگاهی و مسئولیت است و نه نادانی و هواپرستی. از این امر عقلی، در روایات با تعبیر «قول و فتوای عن علم» یاد شده است.
بر این اساس جاهلی که سخن عالم را میپذیرد، در واقع بر سر سفرهی علم نشسته است، البته با این تفاوت که عالم، واسطه رساندن برکات علم به جاهل شده است.
به سخن دیگر خود عالم بدون واسطه بر سفره علم نشسته است. اما جاهل با وساطت عالم بر سفره علم نشسته است.
به تعبیر سوم مرجع عالم، خود علم است اما مرجع جاهل، علمِ عالم است.
اینجاست که مرجعیت علم، دوگانه میگردد: مرجعیت بدون واسطه و مرجعیت با واسطه.
از آن جایی مرجعیت...