×

درباره میز من طلبه هستم

مسیر «هویت‌یابی» از انسان شناسی آغاز و سپس به سرمنزل عقل شناسی، دین شناسی، اسلام شناسی و شیعه شناسی می‌رسد.
ادامه این سیر دقیق علمی، کامل‌ترین هویت، یعنی «هویت طلبگی» را رقم می‌زند.
×

آرزوی رخصت...!


یا علی! ای آقای من!
ای نور خدایی در دل تاریکی‌ها!
ای ستون دین!


تو را سپاس می‌گویم که در سایه لطفت قدمی برداشتم.


تو، تویی!
و من، کمتر از مورچه در بارگاه سلیمان!
تو را از پیش‌کش کاری چنین اندک برتر می‌دانم؛
اما آرزومندم رخصت دهی تا کار ناچیزم را به نام تو زینت بخشم.
اگر چنین گردد متواضعانه بسی شادمان و مفتخرم.
شاید خدای از تقصیراتم بگذرد و آن را خالص بپذیرد.


تو پدر یتیمان و همسر بیوه زنان و حامی بی‌کسانی!
و من یتیمی غریب!
و خوب می‌دانی غم سنگین یتیم را، آن هم یتیمی غریب.
تو بر من منت گذاری اگر به افتخار این هدیه رخصت فرمایی،
و من سر به آسمان سایم اگر قبولت افتد.


آقای من ای علی فدایت گردم.


*****


مولای ياعلی!
يا نور الله فی ظلمات الارض!
يا عمود الدين!


أشکرک علی اتمام عملی هذا فی ظلک.


أنت أنت؛
و أنا أقل من النمل الی سليمان؛
فأُجِلّک من هديتی إليک؛
لکن أرجوک أن تأذن لی فی تزيين عملی هذا الحقير القلیل،
بوضع اسمک المقدس عليه،
سرورا و فخرا مع التواضع؛
لعل الله يتجاوز عن­تقصيری ويقبله خالصا


إنک زوج الارامل و ابو اليتامی و کافل الايتام،
و أنا يتيم غريب،
و أنت أعلم بشدة هموم اليتيم خاصةً إذا کان غريبا؛
فامنن علی بهذا الفخر!


مولای ياعلی روحی فداک!

×

جستجوی پیشرفته

جستجو در میزهای
دامنه جستجو


×

ارتباط با ما

info@aashtee.org :پست الکترونیک ما
rss
بسم الله الرحمن الرحیم
یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴
۷ شوال ۱۴۴۶
ابزار
  • نمایش دو ستون
  • نمایش درختواره
  • نمایش متن مقاله
  • بستن متن‌ها
درختواره

افسانه‌های «عطش شناخت»

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۳/۲۸-۹:۴۲:۴
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۰۵/۲۳-۱۱:۴۱:۵۸
    • کد مطلب:15795
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (1) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 42548

«عطش شناخت» برای اکثر مردم ناشناخته است. کسی هم حال این را ندارد که دنبالش برود و بخواهد بفهمد که چه خبر است.

بنا بر این بهترین راه این است با مرور داستانهایی در این زمینه، اندکی با «عطش شناخت» آشنا شویم.

به دلیل این که در دوران ما نه از آن معرفتها خبری است و نه از آن همتها اثری، این واقعیتهای تاریخی و مستند، افسانه می‌نماید و چه بسا ناقلین متهم به مبالغه گویی و….

اما این کوچکترین به قاطعیت تمام عرض می‌کند که این داستانها نمایی بسیار دور، و اندکی از واقعیت است و نه تمام واقعیت.

در ادامه با ما همراه باشید.

شوق به تحصیل ملاعباس تربتی با رعایت تمام ضوابط

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۶/۰۹-۱۷:۳:۱۷
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۵/۱۳-۲۱:۱۹:۲۸
    • کد مطلب:13257
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

پس از طی دوره‌ی مقدمات، به تحصیل سطح فقه و اصول می‌پردازد. در این زمان که بالغ و رشید گشته بود،‌ چون پدرش در کار زراعت احتیاج به کمک او داشته و هم دلش می‌خواسته که به او زن بدهد، به او تکلیف می‌کند که به ده باز گردد و زن بگیرد. به طوری که از گفته‌های خود پدرم مستفاد می‌گشت، شوق تحصیل علم به حدی بر وی غلبه داشته که اگر از مخالفت امر پدر، ترس گناه و مخالفت امر الهی را نمی‌داشته نه حاضر بوده ازدواج کند و نه به ده باز گردد و در این باره از یکی از علمای آن زمان تربت که به وی اعتقاد داشته استفتاء کرده و پرسیده است که اگر جوانی میل داشته باشد به تحصیل علم ادامه بدهد و پدرش اجازه ندهد آیا اگر بدون اجازه پدر در پی تحصیل علم برود خلاف شرع کرده است و سفر او سفر حرام است؟ آن آقا گفته اگر آن جوان شما باشید خلاف شرع نیست، بلکه واجب است که این کار را بکنید. همین که از جهت شرعی مسأله مطمئن می‌گردد تصمیم می‌گیرد که برای ادامه‌ی تحصیل به مشهد برود و از پدرش هیچ گونه کمک نخواهد. و با آن که در آن زمان در مشهد علمایی بوده‌اند و مدرسه‌ها و موقوفه‌هایی برای طلاب علوم دینی بوده و اگر می‌خواسته، هر یک از علمای تربت حاضر بوده‌اند برایش به علمای مشهد توصیه بنویسند، او ابدا این فکر را نمی‌کند که نزد عالمی برود و از کسی توصیه بگیرد یا از موقوفه‌ای که برای طلاب است کمک بخواهد. بلکه تصمیم می‌گیرد که برود در مشهد،‌ روزها کار بکند، شبها درس بخواند و این کار را می‌کند. ...

تحصیل حاج آخوند همه طلبه‌ها را شرمنده می‌کند

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۵/۱۷-۱۵:۵۲:۹
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۵/۱۳-۲۱:۲۰:۵۸
    • کد مطلب:13258
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

پدرم پس از ازدواج با مادرم و آسوده گردانیدن خیال پدرش در کار زراعت،‌ برای آن که بتواند به تحصیل خود ادامه بدهد تدبیر دیگری می‌اندیشد که اگر همه مقصود حاصل نشود اقلا به بعضی از آن نائل گردد. پنج روز از ایام هفته را به کار زراعت می‌پردازد، از همان نوع که قبلا بدان اشاره شد. هر روز پنج شنبه که می‌رسد صبحگاهان مادرم خمیر می‌کند و چند گرده‌ نان فطیر روغنی با روغن کره اعلایی که خودشان تهیه می‌کردند، می‌پزد. پدرم آنها را در سفره‌ای می‌بندد و در توبره پشتی‌اش به دوش کشیده و کتابهایش را زیر بغل گرفته اول ظهر، نماز ظهر و عصرش می‌خواند و پیاده به راه به خانه‌ی آن آقای عالمی که متن کتابهای فقه و اصول را نزد او می‌خوانده وارد می‌شود. و فطیرهای روغنی را که فرزندان آن آقا بسیار دوست می‌داشته‌اند و ایام هفته روز شماری می‌کرده‌اند تا شب جمعه فرا برسد و مردی که فطیر روغنی می‌آورد بیاید، تقدیم می‌کند و شب جمعه و روز جمعه تا ظهر،‌ از آن آقا به اندازه‌ی یک هفته از کتابهایی مانند معالم و قوانین در اصول و شرح لمعه و شرایع در فقه درس می‌گیرد و ظهر جمعه پس از ادای نماز به سوی ده باز می‌گردد و از فردا به کار زراعت خود و در ضمن آن به حاضر کردن درسها می‌پردازد تا پنجشنبه‌ی دیگر. ...

مراقبت شیخ عبدالکریم حائری از درس‌خوان‌ها

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۶/۱۱-۹:۱۸:۱۷
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۵/۲۱-۱۰:۵۰:۵۱
    • کد مطلب:13302
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

حضرت آیة الله العظمی آقای گلپایگانی دام ظله در روز سوم ربیع الثانی سنه 1411 قمری می‌فرمودند: یک وقت در دوران طلبگی در حجره بیمار شدم و آقای حاج شیخ عبدالکریم قدس سره در منزلشان جوشیده تهیه کرده برای من آوردند.

نیز فرمودند: همین جریان را در مورد آقای شیخ حسن گلپایگانی نیز انجام دادند و سپس اضافه کردند که ایشان طلبه‌ای را که خوش فهم بود و در درس صحبت می‌کرد ـاشکال و ایراد کرده و مطلب را دنبال می‌نمودـ تشویق می‌کردند.[1]

نظم و دقت در یادگیری ملا عباس تربتی

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۶/۳۰-۱۰:۵۵:۵۱
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۵/۱۳-۲۱:۳۰:۳۵
    • کد مطلب:13261
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

همین نظم و دقت را در همهٔ کارها داشت. مثلا هر کتابی را که خوانده بود از کتاب جامع‌المقدمات تا به کفایة الاصول در هیچ صفحه از آن کتابها یک کلمه نفهمیده نگذاشته بود. هر سطر و هر مطلب و هر کلمه را با معنای صحیح آن و مقصود از آن مطلب و اعراب صحیح آن کلمه فرا گرفته و درست کرده بود. تمام آیات قرآن کریم را که بسیار تلاوت می‌کرد هم شأن نزول هر آیه و هم معنای آن آیه و قرائت و اعراب و معنای صحیح هر کلمه و جمله را از روی تفاسیر صحیح فرا گرفته بود و می‌دانست.[1] «برگ سبز» تحفه درویش [1]- فضیلت‌های فراموش شده صفحه...

برنامه ویژه آقا نجفی قوچانی برای تحصیل

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۸/۱۵-۱۱:۵:۵
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۸/۱۵-۱۱:۲۱:۴۲
    • کد مطلب:14386
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

آخوند را هم خیلی دوست داشتم، چون او را متدین واقعی شناخته بودم، مدلس و طالب دنیا به هیچوجه نبود، فقط می‌خواست درس بگوید و تعطیل هم کم داشت و چنانچه تعطیل می‌شد از همه تعطیل می‌شد، ولو از مقدمات خوان‌ها باشد و روزی که شروع می‌شد از همه شروع می‌شد و تدریس او به منزله‌ی قطب تدریس نجف شده بود.
و من بس که خوشم می‌آمد و می‌فهمیدم مطالب او را دلم می‌خواست در میان درس برقصم.
و در نوشتن درس فقه و اصول آخوند نیز عشق غریبی داشتم و با فکر و تأمل می‌نوشتم...

آقا نجفی قوچانی و معجزه عشق به درس

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۱۱/۰۷-۸:۱۲:۵۷
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:14387
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

یک شب از درس آخوند که ساعت 2 (از شب گذشته) تمام می‌شد آمدم به حجره، اجزای طبخ را به تاس کباب نمودم، از برنج و آب و نمک و روغن و به کوره‌ی آتش گذاردم و مشغول نوشتن شدم که جزوه را روی کتابی می‌گذاشتم و دو زانو می‌نشستم و بازو‌ها را به روی زمین ستون می‌کردم و خم می‌شدم و می‌نوشتم و به همین هیکل مشغول نوشتن می‌شدم و گاهی که فکر می‌کردم، جیگاره‌ای در حال فکر می‌کشیدم. در شبی از شبها همین طور نوشتم و فکر کردم تا درس را تمام کردم، سر بلند کردم که طبیخ بخورم و بخوابم. دیدم آفتاب از سوراخ پنجره به حجره افتاده، آمدم بیرون که یک ساعت زیادتر از آفتاب گذشته، طبیخ جوشیده و سرد شده. متحیر ماندم که طبیخ بخورم و یا چایی بگذارم علی‌الرسم و یا بخوابم. حالا قوای ادراکیه متوجه نوشتن بوده و خواب نیامده، زانو چرا به درد نیامده؟! ادرار چرا نیامده؟! با آن که شبی تا ساعت چهار، یک- دو مرتبه ادرار می‌کردم و سحر هم همین طور. میرزای قمی که این همه فکور بوده و یک مرتبه چنین قضیه رخ داده، داستانها می‌گویند. و این معجزه‌ها از روی عشق است که به درس و فکر در آن و نوشتن او را داشتم و عشق قوای طبیعیه را نیز از کار می‌اندازد.[1] «برگ سبز» تحفه درویش [1]- سیاحت شرق ص...

بزرگان چگونه دل به تحصیل دادند!

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۳/۳۰-۱۰:۵۶:۲۵
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18357
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

مرحوم حاج آقا بزرگ قوچانی: وقتی برای ادامه تحصیل به مشهد آمدم، تمام درسهايی را كه در قوچان خوانده بودم، دوباره تكرار كردم. به طوری دقيق درسها را رسيدگی مي‌كردم كه از آن زمان هنوز اشعاری را كه در كتب ادبيات آمده است، حفظ دارم. هر كتابی را كه مي خواندم كتاب قبلی را تدريس مي كردم. شبی در پشت بام مدرسه دو درب مشهد مشغول مطالعه بودم، توجهی به ساعت نداشتم به اندازه‌ای غرق مطالعه شدم كه متوجه گذشت زمان نشدم. يك وقت متوجه شدم كه صدای مناجات از مأذنه حرم مطهر بلند شد.[1] [1]- خاطراتی از «فقیه زاهد و عارف به زمانه، مرحوم حاج شیخ ذبیح الله قوچانی» رحمة الله...

از كجا هدايت شده‌‌ای؟!

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۶/۲۱-۱۲:۲۶:۵
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۰۶/۲۱-۱۲:۲۸:۱۵
    • کد مطلب:18676
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

صاحب مغازه عصبانی می‌‌شود و با يك سيلی او را از مغازه بيرون می‌‌اندازد. گريه‌‌كنان نزد پدرش می‌‌آيد كه من ديگر نمی‌‌خواهم كاسبی كنم، می‌‌خواهم درس بخوانم؛ پدرش می‌‌گويد من كه گفتم، از اول می‌‌خواستی درس بخوانی.
شروع می‌‌كند به درس خواندن، پيش آقايی درس می‌‌خواند كه بد اخلاق بوده، جرأت نمی‌‌كرده سؤالی بكند، تا سؤالی می‌‌كرده داد و بيداد راه می‌‌انداخته و بد و بيراه به او می‌‌گفته، مستأصل شده، می‌‌بيند نمی‌‌شود با اين وضع درس بخواند، تصميم می‌‌گيرد كه از خدا حل مشكل را بخواهد. از آن پس وقتی كه مسئله‌‌ای برايش مشكل می‌‌شده درِ اتاق را می‌‌بسته شروع می‌‌كرده به گريه و زاری تا اين كه مسئله برايش حل می‌‌شده است. كارش اين بوده، هر جا گير می‌‌كرده همه‌‌اش گريه، زاری، الحاح، تضرع، تا اين كه مطلب برايش حل شود.
گريه‌‌های زياد در مدت طولانی كه ابتدا گره گشای مشكلات صرف و نحو و... او بوده در نفْسش خيلی اثر می‌‌گذارد و اين چنين قوّت نفْس عجيبی پيدا می‌‌كند و در معارف نيز همين طريق باعث هدايت او می‌‌شود و اين چنين مراحل علمی را طی می‌‌كند...

شیخ انصاری: تعلیم و تعلم در هر شرایطی اما…

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۴/۱۱-۱۲:۳:۳۷
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۰۴/۱۱-۱۱:۴۶:۳۹
    • کد مطلب:18443
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

خدمت مرحوم آیة اللّه‌ خوانساری بودم ایشان نقل كردند: مرحوم شیخ انصاری قدس‌سره وقتی اصحاب و شاگردانش می‌خواستند به محلّی بروند آنان را چنین سفارش و نصیحت می‌كرد: زیر بار قضاوت و مرافعه هیچگاه نروید؛ و نماز جماعت اگر برای خدابود بخوانید؛ ولی اشتغال به تحصیل و تعلیم و تعلّم در هر شرایطی داشته باشید. [مرحوم حاج میرزا مهدی ولایی] نقل كردند: مرحوم حاج شیخ زین العابدین مازندرانی وقتی خدمت شیخ انصاری رسید از جمله سفارشاتی كه ایشان كرد این بود كه: یك كار را حتما انجام بده و آن درس گفتن است؛ و یك كار راحتما انجام نده و آن قضاوت است؛ و یك كار را مخیری در انجامش وآن نماز جماعت است. منبع: ما سمعت صفحه 137...

مرحوم ميرزا كاظم تبريزی و اهميت در طلب علم

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۵/۳۱-۹:۳۶:۲۴
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18657
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

مرحوم ميرزا كاظم تبريزی از افراد بسيار نادر است و برخی از ابعاد شخصيت ايشان به هيچ وجه شناخته نشد. قسمتی از حالات ايشان را البته بدون هيچ قضاوتی نقل می‌‌نماييم…
شب‌‌های جمعه طلاب از نجف به كربلا می‌‌رفتند. اما معظم له روی پشت بام، حضرت اباعبد اللّه‌‌ عليه‌‌السلام را زيارت می‌‌كرد. با اين كار، هم در مصرف سهم امام عليه‌‌السلام احتياط می‌‌كرد و هم در مصرف وقت.
ممكن است برخی از جريانات، در خِرَدهای خُرد ما نگنجد، اما اين نهايت خودپرستی است كه همه چيز و همه كس را با ترازوی خودمان بسنجيم و بر اساس آن قضاوت نماييم.

بررسی یک شبه 10 جلد کتاب توسط آقای خوئی

  • نویسنده:سید محمد رضا
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۱۱/۲۱-۶:۶:۲۷
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۶/۱۱/۲۱-۶:۶:۲۵
    • کد مطلب:21706
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (1) نظر برای این موضوع

بعض تلامذه محترم آقای خوئی حفظه الله در شب یکشنبه 9/5/1439، 7/11/1396 فرمودند: خدا رحمت کند آقای خوئی را، با این که سنشان کم نبود، وقتی شروع کردن به تحقیقات رجالی، شبانه روز خیلی زحمت می‌کشیدند. وقتی ما رفته بودیم نجف، سال 1381 هجری قمری، در آن تاریخ می‌دیدیم ایشان ورقه‌هایی به محققین می‌دادند که روی افراد سلسله سند روایات تحقیق کنند و مشخصات و آمار آنها را از روایات استخراج نمایند تا بتوانند طبقات رجالی آنها را برای معجم الرجال آماده نمایند. یک عده از طلبه‌ها زحمت می‌کشیدند اینها را استخراج کرده و نوشته مرتب شده را خدمت آقای خوئی می‌بردند. بعضی افراد این نوشتجات را بررسی کرده و به آقای خوئی عرضه می‌کردند. به این ترتیب تحقیقات رجالی تنظیم می‌شد. یکی از قصه‌هایی که شاید از چند نفر شنیده‌ام، اما آن سندی که الان یادم هست، مرحوم سید محمد تقی پسر آقای خوئی بود. خدا رحمت کند ایشان را که از فضلا بود. ایشان می‌گفت که آقای خوئی یک شبی به فضلای حاضر در جلسه گفتند دلم می‌خواهد ببینم این اسم (نام یکی از روات را بردند) در چند سند کتاب تهذیب آماده است که از راوی معین دیگر نقل کرده است. یکی از افرادی که آنجا حاضر بودند، آشیخ علی اصغر احمدی از فضلای به نام نجف بود. در فقه و در اصول و در رجال مرد حسابی بود. ولی خیلی ساده می‌پوشید. ایشان هر جا می‌شنید مجلس روضه است به سرعت حاضر می‌شد و همیشه یا مشغول دعا بود یا ذکر، آدم عجیبی بود، خیلی خوش أخلاق بود. الآن هم بعضی پسرهایش زنده هستند. خیلی مرد خوش حافظه و خوش استعداد...

دو مطالعه برای یک درس، شیوه تدریس آیة الله خوئی

  • نویسنده:سید محمد رضا
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۱۲/۲۷-۸:۵:۳۲
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۲/۱۵-۱۹:۱۱:۵۱
    • کد مطلب:21658
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

خود آیة الله خوئی درباره روش تدریسشان فرموده بود:
من برای هر درسی دو مطالعه می‌کنم:
یک مطالعه برای اصل مطلب است که رسیدگی به ان قلت و قیل‌های آن است تا مختار خودم در مسئله روشن شود.
مطالعه دوم هم برای این که مطالب را چگونه بیان کنم که طلبه‌ها راحت‌تر و بهتر بفهمند. بیان از کجا شروع شود و به کجا ختم گردد و اشکالات چگونه طرح شود...

خواب بی‌اختیار آیة الله خوئی

  • نویسنده:سید محمد رضا
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۲/۱۹-۹:۴۲:۳۵
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۳/۰۷-۱۸:۵۶:۲۳
    • کد مطلب:21860
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

مکرر شاهد بودم که ایشان کتابهای متعددی دور و برش می‌چید و به شدت غرق مطالعه می‌گردید.
در طول شب در لابلای کارهایم، بارها و بارها نگاهی هم به آقای خوئی می‌انداختم، می‌دیدم که ایشان همچنان غرق در مطالعه است.تا این که اواخر شب می‌شد، از شدت خستگی، بی اختیار روی کتابها می‌افتاد و در میان آنها خوابش می‌برد.

شیخ عباس قمی و استفاده از همه لحظات عمر

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۳/۰۳-۱۰:۵۴:۵۴
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۲/۲۲-۲۲:۳:۲۱
    • کد مطلب:21876
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

مرحوم حاج شیخ عباس ملتزم و مقید به استفاده از همه لحظات عمر بودند. یکی از علمای قم (آقای وکیلی) می‌گفتند: وقتی ایشان در قم بودند، شخصی برای کمک به بازنویسی تألیفاتشان برای چاپ خدمتشان می‌رفت، او تعریف کرده بود: «یک روز از شدت کار خیلی خسته شدیم، حاج شیخ عباس به من گفتند: بلند شو به صحن برویم تا هم زیارتی کنیم و هم رفع خستگی شود. به اتفاق به حرم مشرف شدیم و ایشان وارد صحن شدند و سلامی عرض کردند و از آنجا آمدند کنار بقعه شیخ فضل‌الله نوری نشستند تا هم فاتحه‌ای بخوانند و هم چند دقیقه‌ای خستگی از تن به درکنند. وقتی کنار بقعه نشستند، گفتند این نخستین بار است که من کنار این بقعه آمده‌ام. این در حالی بود که آقای وکیلی می‌گفتند ما اهل علم برنامه‌مان این بود که هر شب آنجا می‌نشستیم. منبع:خبرگزاری...

هر ورق تفسیر البیان حاصل هشت ساعت مطالعه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۴/۲۰-۱۶:۲۶:۱۸
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۴/۲۰-۱۶:۲۸:۵
    • کد مطلب:21888
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

بالاخره پس از اصرار زیاد آشیخ حسینعلی فیروزبخت… بعد از درس با ایشان خدمت آقای خوئی رفتیم و سلام کردیم…
بعد ادامه دادم که ما چون از شاگردان شما هستیم و آشنای به مطالب شما، هر جا حضرتعالی مطلبی نوشته‌اید کار ما آسان شده است.
من جمله همین کتاب البیان شما خیلی به درد می‌خورد.
آقای آشیخ حسینعلی میفرمایند اگر البیان را تکمیلش کنید و تفسیر را ادامه دهید، مورد استفاده است.
آقای خوئی از این حرف خوشحال شدند. بعد فرمودند اصول و فقه، چون کار دائمی ما هست، آن قدر از ما وقت نمی‌گیرد.
اما برای نوشتن هر ورقی از کتاب البیان، هشت ساعت وقت گذاشتم تا این کتاب تکمیل شد.
من الآن با این همه گرفتاری از کجا هشت ساعت وقت پیدا کنم تا تفسیر قرآن را کامل کنم؟!

هنگامی که علم بر زندگی می‌چربد

  • نویسنده:عبد الرضا
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۹/۰۱-۶:۳۱:۸
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:22197
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

شیخ نوری روزی از بازار می‌گذشت که اصلی از اصول چهارصدگانه را دید که برای فروش عرضه شده بود. وی پولی به همراه نداشت. پس بعضی از لباسهایی را که بر تن داشت، به فروش رساند و آن کتاب را خریداری نمود. شیخ محبوبه درباره شیخ علی کاشف الغطاء نقل می‌کند که گفته است در آستانه به سر می‌بردم و عیالمند بودم. روزی از روزها اتفاق افتاد که به جز یک ربع مجیدی، هیچ پول دیگری نداشتم. در آغاز روز از خانه خارج شدم تا برای خانواده‌ام غذایی با آن مبلغ تهیه کنم. از بازاری گذشتم و کتابی را دیدم که به آن نیازمند بودم. آن را با پولی که داشتم خریدم و نزد خانواده‌ام برگشتم و آن روز را همگی بدون غذا به سر بردیم. منبع: کتاب داستان‌هایی از نجف اشرف، صفحه‌ی...

غرق مطالعه بودم که ناگهان صدای مناجات بلند شد

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۱۱/۲۳-۱۱:۴۰:۱۴
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:22638
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

عبارت مشکلی از کتاب درسیم بود که در درس برایم حل نشد، با مطالعه هم حل نشد، در مباحثه هم حل نشد، به استاد مراجعه کردم باز هم حل نشد. تصمیم گرفتم خودم آن را حل کنم. از این رو شب در پشت بام مدرسه دو درب مشهد مشغول مطالعه بودم، توجهی به ساعت نداشتم به اندازه‌ای غرق مطالعه شدم که متوجه گذشت زمان نشدم. تا این که عبارت حل شد. در همین هنگام صدای مناجات از مأذنه حرم مطهر بلند شد. «روزنه‌ای به عبودیت فقیهانه» خاطراتی از عالم ربانی مرحوم حاج شیخ ذبیح الله قوچانی منبع: دانش...

هنگامی که آیة الله خوئی غرق مطالعه می‌شود

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۱۲/۲۵-۹:۵۲:۲۴
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:22730
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

چند جوان بودیم که در زمان جنگ ایران و عراق شبها در کوفه برای نگهبانی و خدمت در محضر مرحوم آیت الله خویی به سر می بردیم. ایشان شبها اخبار جنگ را از رادیو مونت کارلو پی گیری می کرد، و بعد از اخبار به تا پاسی از شب به مطالعه می پرداخت. شبی صدای موسیقی و آهنگ از اطاق ایشان شنیدیم، تعجب کردیم. وقتی داخل اطاق شدیم دیدیم ایشان آن چنن غرق مطالعه است که اصلا متوجه پایان اخبار و پخش موسیقی نیست. منبع: دانش...

همت بلند آیة الله خوئی در اواخر عمر

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۱۲/۲۵-۹:۵۴:۱
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:22731
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

حدود دو سه ماه آخر عمر ایشان شبی در کوفه یکی از نگهبانان را صدا زدند و فرمودند: این اشعار را من تا این وقت شب حفظ کرده‌ام (گویا اشعار راجع به امیر المومنین بود) سپس کاغذ اشعار را به نگهبان دادند و بخشی از آن را که حفظ کرده بودند خواندند. و بعد حدود ساعت پنج صبح دو مرتبه نگهبان را صدا زدند و بقیه اشعار را که حفظ کرده بودند خواندند. معلوم شد ایشان برای تکمیل حفظ شعر تا آن وقت بیدار بوده‌اند. منبع: دانش...

فرار از پذیرایی منبری خراسانی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۲/۱۰-۵:۳۵:۲۵
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:22790
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

یکی از منبریهای مشهور مشهد هر ساله به نجف می‌آمده و بر یکی از طلاب مدرسه وارد می‌شده است و آن طلبه از او پذیرایی می‌کرده و کارهای او را انجام می‌داده است. در همین حالاتم بود که ایشان نامه‌ای فرستاد که بنایش بر این شده بود که امسال بر من وارد شود و در این چند ماه زمستان در حجره من باشد. پیشاپیش هم اسباب و اثاثیه‌اش را به حجره من فرستاد. من فکر کردم که آمدن آن منبری به حجره من محذورات و مزاحمتهای زیادی با درس و بحثم دارد، از جمله آن منبری اهل دید و بازدید بود، این با وضع طلبگی من سازگار نیست. لذا به یکی از طلبه‌های خراسانی که سرش برای این جور کارها درد می‌کرد، پیشنهاد میزبانی آن آقا را دادم. او هم از خدا خواسته و پذیرفت. بالاخره آن منبری آمد، بعد از چای خوردن به ایشان گفتم بالاخره من طلبه هستم، درس و بحث دارم، آن جوری که لایق شأن شماست نمی‌توانم پذیرایی کنم. او عذر آورد و من هم عذر آوردم، تا این که او را به اتاق طلبه‌ای که سرش برای این کارها درد می‌کرد، بردم. از بنده ناراحت شد، چند بار خدمتش رفتم روی خوش نشان نداد. روزی به حجره من آمده بود و می‌گفت فلانی من مراقب احوال شما در این مدت بوده‌ام، شما طلبه عادی نیستی بیا در سن پیری به من چیزی یاد بده. هر چه گفتم که من طلبه‌ای هستم مشغول درس و بحث و به کارهای خودم می‌رسم قبول نمی‌کرد، تا به زحمت از دست او خلاص شدیم. ...

آیة الله میلانی و عطش معرفت

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۱۰/۰۹-۹:۲۹:۳۵
    • تاریخ اصلاح:۱۴۰۱/۰۴/۱۰-۲۳:۲۶:۱۹
    • کد مطلب:23272
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

حجة الاسلام و المسلمین حاج آقای کنعانی از افراد متعددی از فضلای مشهد نقل فرمودند: مرحوم آیة الله العظمی حاج سید محمد هادی میلانی هم از بُعد علمی و هم از بُعد اخلاقی و معنوی، ویژگی‌های منحصر به فردی داشتند. یکی از ویژگی‌های این بزرگوار، اهتمام خاص به شناخت و معرفت امام علیه السلام است. گواه روشن این امر، جریان زیر است. ایشان فرموده‌اند: من حاجتی داشتم که برای اجابت آن دو هزار مرتبه حرم حضرت رضا علیه السلام مشرف شدم. در این تشرفات حاجتم این بود که به من شناخت و معرفت مقام امامت را عنایت کنند. همین مطلب را برخی از اخوان محترم علم الهدی از مرحوم آسید محمود مجتهدی از آیة الله آسید هادی میلانی این چنین نقل کردند که: حاجت آیة الله میلانی در این دو هزار بار تشرف این بود که حضرت رضا علیه السلام عقاید ایشان را عقاید درست و حقه قرار دهد. البته دنباله‌ این مطلب چیزی نقل نشده، اما از قرائن برمی‌آید که آیة الله میلانی به این هدف رسیده‌اند. این درس بزرگی برای همه است که هر چه بتوانیم معرفت‌مان را به اهل بیت علیهم السلام زیادتر کنیم، چرا که این امر اساس هر عبادت و هر مطلب مهم دینی ماست.

تلاش شگفت آسید احمد اشکوری در تحقیق

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۱۱/۰۷-۱۱:۳۷:۱۵
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۸/۱۱/۰۷-۱۷:۲۶:۵
    • کد مطلب:23297
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

به احترام او بلند شدم، وقتی بلند شدم، جای پایم از عرق، تر شده بود، چون آدم وقتی می‌نویسد دیگر نمی‌تواند باد بزند، برای همین زیاد عرق کرده بودم.
این آقا وقتی وضعیت مرا دید، نشست و گفت سبحان الله، این توفیقی است که شما دارید [و با این امکانات و در این هوای گرم مشغول کار هستید].
بعد گفت: یک وقت فکر کردم که خدا برایم وسائل را فراهم کرده، چرا یک کار مثبتی نکنم! لذا تصمیم گرفتم یک کاری را انجام بدهم.
[برای این منظور] در منزل یک اتاقی را به این کار اختصاص دادم، یک میز بهداشتی و صندلی بهداشتی و یک چراغ بهداشتی و بقیه تشکیلات لازم، همه را آماده کردم.
از جمله حدود هزار کتاب هم تهیه کردم، [آن هم] با قفسه‌های خیلی زیبا و مرتب، با قاعده تمام اینها را مرتب کردم.
اما [عجیب این بود که] هر وقت می‌خواهم به طرف آن اتاق بروم، گویا عزرائیل یقه مرا گرفته [و نمی‌گذارد وارد اتاق شده و مشغول به کار گردم].
...

یک عمر بی‌خوابی آیة الله خوئی برای طلب علم

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۹/۰۴/۱۷-۶:۸:۳۹
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23474
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

آسید مهدی خلخالی درباره تألیف فقه الشیعه می‌گوید: من وقتی تقریرات اجتهاد و تقلید آقای خوئی را نوشتم غیر حضوری نوشتم. یعنی هنگامی که آقای خوئی اجتهاد و تقلید را درس می‌گفتند، در درس ایشان شرکت نمی‌کردم. لذا برای تقریر این بحث ایشان، تقریرات بعضی علماء (آسید محمد روحانی) را گرفتم و از روی آن نظریات آقای خوئی را نوشتم. طبیعتا برای نوشتن جلد اول فقه الشیعه که اجتهاد و تقلید است خیلی به زحمت افتادم. وقتی جلد اول تقریرات را تکمیل کردم، کتاب را آوردم خدمت آقای خوئی، مرحوم آقای خوئی نگاهی به چشم‌های من کرد، دید مقداری سرخ شده، فرمود: آقای آسید مهدی ظاهرا خیلی زحمت کشیده‌ای، گفتم بله چون غیر حضوری نوشته‌ام، فرمود: شما می‌دانی من چه جور درس می‌خواندم؟ گفتم نه. فرمود: من با مرحوم پدرم همخانه بودیم، اتاق من هم روی حجره مرحوم پدرم بود. به رسم قدیمی‌ها پدرم بعد از نماز عشاء می‌رفت استراحت کند، [در اثناء شب هم]مکررا برای قضای حاجت بیدار می‌شد. هر وقت از اتاقش بیرون می‌آمد می‌دید که هنوز چراغ اتاق من روشن است، صدا می‌زد که آسید ابوالقاسم هنوز بیداری بابا، می‌گفتم بله. بعد هم به احترام ایشان شعله چراغ را [کم می‌کردم که تصور کند رفتم بخوابم تا خیالش راحت شود] وقتی به اتاقش برمی‌گشت شعله چراغ را برای ادامه مطالعه زیاد می‌کردم. ...

مذاکره علمی ایستاده آیة الله خوئی و آیة الله میلانی تا سپیده‌دم

  • نویسنده:عبد الرضا
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۹/۰۶/۱۸-۸:۳۷:۳
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۹/۰۶/۱۸-۸:۵۲:۵۴
    • کد مطلب:23531
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

یکی از اهل علم به من گفت که [آیة الله]سید خوئی و [آیة الله]سید میلانی هنگامی که شاگرد شیخ نائینی بودند، گاهی هنگام بازگشت از بحث، در حال مذاکره‌ی پیرامون یک مسئله برمی‌گشتند و به در خانه‌ی آقای میلانی می‌رسیدند و می‌ایستادند و [به بحث ادامه می‌دادند.] گاهی ایستادن آن‌ها تا دم سپیده‌دم ادامه می‌یافت و نگهبان بر آن‌ها می‌گذشتند و از علت ایستادنشان می‌پرسید، زیرا که احتمال می‌داد آنان نیازی به کمک دارند و یا بیماری داشته باشند. و من از یکی از نوه‌های سید میلانی شنیده‌ام که از مادر بزرگش نقل می‌نمود که می‌گفت: گاهی صدای سید را کنار در می‌شنیدم در حالی که شام را آماده کرده بودم، اما به خواب می‌رفتم و بیدار می‌شدم و او همچنان بر در خانه بود. منبع: کتاب داستان‌هایی از نجف اشرف، صفحه‌ی...

تاجر تشنه علم

  • نویسنده:عبد الرضا
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۹/۰۶/۱۸-۸:۴۸:۲۸
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23533
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

از شیخ امینی شنیدم که می‌گفت: فردی ایرانی به دیدار من آمد و گفت: من در حج بودم و از بعضی حجاج شنیدم که درباره‌ی تو سخن می‌گفت و علاقه‌مند شدم که به دیدار شما بیایم. شیخ می‌گفت: پس هر وقت از حدیثی با وی سخن می‌گفتم، او را مطلع بر آن می‌یافتم. از او درباره شغلش پرسیدم. گفت: در بازار دکانی دارم که فلان کالا را می‌فروشم. پس، از وی درباره تحصیلاتش پرسیدم. گفت: هنگامی که دکانم را باز می‌کنم، نذر می‌نمایم که اگر این فصل [از فلان کتاب] را حفظ نکنم یا این کتاب را نخوانم، 200 تومان (که در زمان خودش مبلغ قابل توجهی بود) صدقه بدهم. پس ناچار به مطالعه می‌شدم تا اینکه آنچه را می‌بینی به دست آورده‌ام. منبع: داستان‌هایی از نجل اشرف، صفحه63 با اندکی...

نسخه شیخ مرتضی انصاری برای طلبه مبتدی

  • نویسنده:عبد الرضا
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۹/۰۹/۰۳-۷:۴۸:۲۹
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23593
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

طلبه‌ای تازه کار، در شب قدر شیخ انصاری را در حرم مطهر دیده و از او پرسیده بود: در این شب مبارک، برترین عبادت‌ها چیست؟ شیخ گفت: چه کتابی را می‌خوانی؟ طلبه گفت: الفیّه ابن مالک. شیخ گفت: برترین اعمال این است که به حجره‌ات برگردی و الفیّه را مطالعه کنی تا تو را خواب ببرد. شما را به خدا، ببینید که این عالم ربانی چقدر به گسترش علم، اهتمام می‌ورزد و یادگیری را تشویق می‌کند و اینکه وی هیچ عملی را، هرچند مهم و عظیم باشد، برتر از طلب علم نمی‌بیند. و این همان چیزی است که در حدیث صادقین صلوات الله و سلامه علیه، آمده است. بنا بر این بر جوانان ما دانشجویان علوم اسلامی لازم است که جد و جهد نمایند و تنها به علم بپردازند و در راه تحصیل آن کوشا باشند. منبع: کتاب داستان‌هایی از نجف اشرف، صفحه‌ی...

خیالات شیطانی در طلب علم

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۰/۰۲/۰۷-۱۴:۲۸:۱۳
    • تاریخ اصلاح:۱۴۰۰/۰۲/۱۱-۰:۴۵:۱
    • کد مطلب:23746
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

مرحوم شیخ محمد جواد خراسانی رحمه الله: از اولِ ورودم كه به نجف وارد شدم، به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض كردم كه: من اينجا نيامدم تنها براى آموختن مطالب پیچیده كتاب‌ها و مستنبطات علماء، زیرا حصول اين علم در همه جا ممكن است. من اينجا براى مطالب ديگر آمده‏‌ام، علمى را می‌خواهم كه در متون كتب نيست. نه اينكه مانند صوفيه تقاضاى علم لدنّى كنم و يا خود را به تنبلى بزنم و بگويم "علم حجاب است و بايد در پىِ علمِ حقيقت رفت" كه اين خود بى‏ حقيقت است و جز وهم و خيال نيست. يا اينكه خودم را براى شما لوس كنم و به دروس و مطالعه اهميت ندهم و علمش را از شما بخواهم! يا از درس و مطالعه اكتفا به رياضات يا مقدسی‌ها كنم و باقيش را بعهده شما بگذارم! كه همه اينها خيالات شيطانى است كه انسان را مغرور می‌كند و به تنبلى وادار می‌كند و از علم بى‏‌بهره می‌ماند؛ بلكه همانطوری كه مرسوم است از درس و بحث و مطالعه و مداقّه انجام خواهم داد و آنچه از درس و مطالعه حاصل نمی‌شود از شما می‌خواهم‏. جهاد اكبر، ص...

محدّث نوری، از شیفتگان و عشّاق کتاب

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۰۲/۱۳-۶:۳۹:۵۵
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:24287
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

«خبر داد ما را جناب آقای سیّد ابوالحسن قزوینی از سیّد عالم ربّانی، آسیّد اسدالل‍ه اصفهانی – که از اصحاب ناحیه‌ی مقدّسه است – ؛ گفت: با مرحوم شیخ بزرگوار، خاتمة المحدّثین و بدر النّورین، الحاج میرزا حسین النّوری – نوّر الله مرقده – مشرّف به کربلا شدیم، در بین راه همی می‌فرمود: فلان کتاب و فلان کتاب را خیلی طالب هستم، هرچه جستجو می‌کنم گیر نمی‌آورم، امّا در این سفر از حضرت سیّدالشّهداء – علیه السّلام – خواهم گرفت، و مرتّب این گفتگو را تکرار می‌فرمود. تا وارد کربلا شدیم. از کفشداری مرحوم سیّد هاشم – گوشه‌ي غربی ایوان – به حرم مطهّر مشرّف، و چون از زیارت فارغ شدیم بیرون آمده، نزدیک کفشداری، مخدّره‌ای را دیدیم دو کتاب به روی دست گرفته. مرحوم میرزای نوری پرسید: این کتاب‌ها چیست؟ زن گفت: مالِ فروش است. کتاب‌ها را نگاه کردیم، همان دو کتابی بود که می‌خواستیم! میرزا فرمود: چند می‌فروشی؟ گفت: بیست و دو قِران. میرزا به من فرمود: هرچه پول داری بده. آنچه من و ایشان داشتیم شش قِران بیشتر نبود. به زن دادیم، و با خود گفتم: ما اکنون وارد شدیم، خوراک نخورده‌ایم، همه‌ی پول‌مان همین بود، آن هم برای خرید کتاب صرف کرد، باقی پول کتاب را از کجا می‌آورد؟! پس به زن گفت: با ما بیا. رفتیم به بازار حراج. عبای خود را فروخت، باز کم بود. عمامه را فروخت، باز کم بود. قبا را فروخت، و بالأخره کفش خود را نیز فروخت. پول‌ها را داد به زنِ صاحب کتاب‌ها تا رفت. بر تن آن جناب نماند مگر...

مطالعه و تحقیق پیوسته آمیرزا کاظم تبریزی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۰۶/۳۱-۶:۱۱:۹
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:24428
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

آقای آسید حسن منافی: آمیرزا کاظم تبریزی پیوسته در حال مطالعه و تحقیق بود. در شبانه روز تنها دو ساعت می‌خوابید. اگر روزی خواب ایشان از دو ساعت تجاوز می‌کرد در روز دیگر کمتر می‌خوابید تا این که در هفته بیش از چهارده ساعت نخوابیده باشد. نقل به...

عطش علمی که هیچ گاه فروکش نمی‌کرد

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۱۰/۱۳-۵:۲۰:۶
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:24490
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

مرحوم آقا شیخ ابوالقاسم از اجله علمای قم بود. علماً مورد قبول عامه بود. خواص و عوام همه تصدیقش می‌کردند. همواره مشغول بود؛ یا درس می‌گفت، یا مطالعه می‌کرد، یا در مطلب علمی فکر می‌نمود، یا با طرفی که پیدا می‌کرد، به بحث و مذاکره علمی مشغول می‌شد. و غالبا کتابی زیر بغلش بود. به هر جا که می‌رسید، اگر مجلس مقتضی مذاکره علمی بود، فورا مسأله‌ای طرح کرده، مشغول تبادل افکار می‌شد و الا کتاب از زیر بغل بیرون آورده، به مطالعه مشغول می‌گردید. حتی در روزهای چهارشنبه عصر در منزل خود مجلس ذکر مصیبت منعقد می‌کرد، در عین حال که حاضرین مشغول صرف چایی قلیان بودند، او در یک گوشه‌ای مانند هر روز به تدریس و افاده علم اشتغال داشت. فکر روشن و نظر دقیقی دارا بود. مطالبی را که بین فضلا القا می‌کرد، مادامی که اطراف و جوانب آن را با نظر عمیق، تحت مطالعه نیاورده بود و وزن آن را کاملا به دست نیاورده، القا نمی‌کرد. در ورغ و تقوا نمونه گذشتگان بود و در عرفیات نیز بی‌نهایت دقیق بود. به هر کاری که وارد می‌شد، با کمال سنگینی و متانت قدم می‌گذاشت. خیلی هم بی‌هوا بود. ذره‌ای در وی آثار منیت نبود. جرعه‌ای از دریا ج۴ پاورقی...

پشتکار شیخ محمدحسن نجفی صاحب جواهر الکلام

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۱۱/۰۷-۴:۳۵:۵۰
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:24529
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

شبی بسیار گرم با حشرات بسیار بر نجف گذشت که بیشتر مردم آن شب را به خواب نرفتند. هنگام صبح شیخ به محل درس آمد ولی تعداد طلاب را اندک یافت، علت را پرسید. به او گفته شد: به خاطر حشرات شب گذشته را نخوابیده بودند. امروز خوابیده‌اند. گفت: برای شما بگویم که من چه کرده‌ام، دیدم که به سبب بدی هوا، نمی‌توانم موضوع بحث را آماده کنم، پس جامه‌هایم را درآورد و لنگی به خود بستم و وسط حوض نشستم تا خود را به وسیله آب از حشرات نگاه دارم و آنگاه موضوع بحث را آماده نمودند. منبع: کتاب داستان‌هایی از نجف اشرف، صفحه‌ی 185 با اندکی...

علت اشتهار جواهر الکلام

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۱۱/۰۷-۴:۳۵:۵۲
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:24530
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

نویسنده [کتاب] تکمله گفت شیخ محمد حسن آل‌یاسین کاظمی برایم تعریف کرد: استادم صاحب جواهر کلام به من دستور داد تا در شهر کاظمین سکونت اختیار کنم و برای ترویج دین در آنجا، اقامت نمایم. به او گفتم: از شما خواهش می‌کنم که به حاج علی فرزند حاج محسن پوست فروش- تاجر معروف کاظمینی- بنویس که آنچه را از مجلدات جواهر دارد، به من عاریه دهد [تا دستم از کتاب خالی نباشد]. شیخ گفت: سبحان الله! کتاب الجواهر چنان شده است که تاجران از آن نسخه برداری می‌کنند! به خدا ای فرزندم، آن را ننوشته‌ام که مردم به‌آن مراجعه نمایند، بلکه آن را برای خودم نوشتم. زیرا که به سوی [منطقه] العذرات می‌رفتم و در آن جا مسائلی را از من می‌پرسیدند. چون من فقیر بودم، کتابهای مورد نیاز را نداشتم تا با خود ببرم. تصمیم گرفتم تا کتابی بنویسم که هنگام نیاز مرجعی برای من باشد. و اگر می‌خواستم کتابی بنویسم که در فقه تألیف شده باشد، دوست داشتم که بر شیوه ریاض سید میرعلی بوده باشد. سید گفت: هنگامی که این مطلب را از استادم شنیدم، گفتم: سبحان الله من از دو امر در جواهر تعجب می‌کردم: یکی موفق شدن شیخ محمدحسن به اتمام شرح و دومی رواج گسترده آن. اینک تعجب من برطرف شد. گفت: چگونه؟ گفتم: این سخن شما دلالت دارد بر اینکه صاحب جواهر هنگام نوشتن آن، چیزی از مستلزمات حب جاه و شهرت و تعریف در خاطرش نبوده، بلکه آن را برای خود و رفع نیاز خویش نوشته، و این [اخلاص] سبب توفیق او برای اتمام آن و نیز رواج گسترده آن است. ...

صاحبان المعالم و المدارک اعجوبه‌های روزگار

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۱۱/۰۷-۴:۳۵:۵۵
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:24531
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

در قرن دهم، شیخ احمد اردبیلی مقدس، بزرگِ علمای نجف در آن هنگام بود. وی کتاب الرحلة لطلب العلم، را نوشته است. از جمله کسانی که به سوی شیخ هجرت نموده‌اند، شیخ حسین فرزند شهید ثانی و خواهر زاده‌اش، سید محمد، بودند. این دو به شیخ گفتند: ما نمی‌توانیم مدتی طولانی اقامت در اینجا نماییم. لذا می‌خواهیم نزد شما به شیوه‌ای که بیان می‌کنیم، تحصیل نماییم اگر صلاح بدانید؟ گفت: ‌آن شیوه کدام است؟ گفتند: ما مطالعه می‌کنیم و هر چه را که فهمیدیم و نیازی به توضیح نداشته باشیم، فقط عبارت را می‌خوانیم و توقف نمی‌نماییم و آنچه نیاز به بحث و توضیح باشد، شما درباره آن صحبت کنید. شیخ این شیوه را پسندید. آنان نزد وی کتابهایی در اصول و منطق و کلام و غیره، همچون شرح مختصر عضدی و شرح شمسیه و حاشیه‌ آن و شرح مطالع و غیره را، خواندند. شیخ قدس الله روحه، در حال نوشتن شرحی بر ارشاد بود که قسمتهایی از آن را به آنها می‌داد و می‌گفت: به عبارت‌های آن دقت کنید و آنچه را می‌خواهید از آن را اصلاح نمایید زیرا می‌دانم که بعضی از عبارت‌های من، فصیح نیستند. نیکی و خوش نفسی مقدس اردبیلی را ببینید که چگونه در مقابل شاگردانش تواضع می‌کند! جمعی از شاگردان شیخ، شرح مختصر عضدی را نزد وی می‌خواندند که مدتی طولانی به آن مشغول بودند و هنوز مقداری مانده بود و نیاز به زمان زیادی بود تا به پایان برسد. این در حالی بود که آن شیخ حسین و سید...

خاطره‌ای شگفت و فراموش نشدنی از علامه امینی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۲/۰۱/۱۳-۰:۸:۳۳
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:24615
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

یکی از خاطره‌های ماندگار، در ارتباط با استاد جلیل القدر، آیت الله میلانی، داستانی است که در مدرسه نواب ـ بالا خیابان مشهد ـ اتفاق افتاد. آن داستان که با شخصیت و کارنامه درخشان علامه آقا شیخ عبدالحسین امینی تبریزی گره خورده است برای طالبان علم و معرفت و حقیقت، بس آموزنده است. شاید تعبیر خاطره‌ای فراموش نشدنی، برای آن رویداد مقصودم را به مخاطب برساند. علامه امینی که به مشهد مشرف شدند، از ایشان برای منبر رفتن در مدرسه نواب دعوت کردند. قرار شد که آن پژوهشگر بزرگ اهل بیت ـ سلام الله علیهم ـ ده روز برای خواص و عوام سخنرانی کند. پیدا بود که چنین مجلسی در نوع خود، مجلسی بی‌نظیر خواهد بود. جمعیت آن قدر زیاد بود که بالا خیابان تا چهارراه نادری بسته شده بود. در آن ساعت‌ها، از دو طرف خیابان نادری، هیچ اتومبیلی تردد نداشت. مردم نه تنها محوطه مدرسه نواب را پر کرده بودند، بلکه در پیاده‌روها و خیابان نشسته و یا ایستاده بودند. علما و فضلا و حتی مراجع تقلید آن وقت خراسان پای منبر علامه امینی آمده بودند. تا آن جا که به یادم مانده است، غیر از آیت الله میلانی، آیت الله میرزا احمد کفایی ـ آقازاده آخوند خراسانی ـ و آیت الله فقیه سبزواری و آیت الله آقا شیخ کاظم دامغانی در آن مجلس حضور داشتند. علامه که منبر رفتند، خطاب به حضار مجلسِ شکوهمند آن روز خراسان چنین فرمودند: من برای کار تألیف و تحقیق پیرامون مسأله غدیر، به هندوستان سفر کردم و چهار سال در آن...

آمدم مسجد که از کار عقب نمانم

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۳/۰۲/۱۲-۱۳:۵۲:۴۹
    • تاریخ اصلاح:۱۴۰۳/۰۲/۱۲-۱۳:۵۳:۱۹
    • کد مطلب:24908
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

مرحوم استاد زاهدی نقل می‌کردند: سالی در نجف زائر بودم و برای این‌که از وقتم استفاده کنم، در ساعات خلوت برای دیدن زیارتگاه‌ها و اماکن عبادی می‌رفتم و بهره می‌بردم. بعدازظهرِ گرمی بود، از کوچه‌گردی خسته شدم. مسجدی دیدم، گفتم: بروم هم نمازی بخوانم و هم استراحتی بکنم. مسجد خالی به نظر می‌رسید. در همان اوّلِ شبستان دو رکعت نماز تحیّت خواندم، ولی حس کردم عقب‌تر در پشت ستونی کسی دیگر هم هست. سر برگرداندم و دقّت کردم، مرحوم آقای خوئی بود! بعد از خوش‌وبش، قبل از این‌که سؤال کنم که این‌جا چه می‌کنید، خودش جواب داد: منزل مهمان داشتیم و شلوغ بود و امکان مطالعه نبود، آمدم این‌جا که از کار عقب نمانم. کانال چراغ...

همت بلند سید محمد اعرجی در تحصیل

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۳/۰۳/۲۸-۷:۴:۲۹
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:24927
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

سید محمد اعرجی هنگام شروع تحصیل، بزرگسال و محاسنش در حال سفید شدن بود. ولی در کمترین زمان بر همدرسانش پیشی گرفت. منبع: کتاب داستان‌هایی از نجف اشرف، صفحه‌ی...

دستنوشت آیت اللّه مرعشی نجفی از دوران طلبگی در حوزه علمیه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۳/۱۱/۱۹-۱۶:۵۹:۴
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:25108
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

«‏فوائد سیّد مهدی نجفی را خریدم به پول ۳ ماه نماز استیجاری. و منِ محزون، شهاب‌الدّین حسینی #مرعشی نجفی هستم. و این حروف را در حال گرسنگی می‌نویسم! یک روز و شب به دلیل نداری، چیزی نخورده‌ام! امیدوارم بتوانم به برکت اجدادم بر این سختی‌ها صبر نمایم. ۱۳۴۱ مدرسه قوام - نجف أشرف» کانال "مباحثه فقاهت" [تصویر اصل دستنوشت در منبع موجود...
  • نظر خوانندگان
۱۴۰۰/۰۲/۱۰-۱۴:۵۲:۲۷
سلام عليكم
اين قسمت در عنوان «خیالات شیطانی در طلب علم» ظاهرا بايد اصلاح شود:
با علامت @ مشخص شده است
«يا خود را به تنبلى بزنم و بگويم "علم حجاب است و بايد در پىِ علمِ حقيقت رفت" كه اين خود @بى‏حقيقت است و جز وهم و خيال نيست.»
پاسخ‌ها
محسن۱۴۰۰/۰۲/۱۰-۲۳:۱۵:۱۸
: علیکم السلام
با تشکر اصلاح شد
  • نظر شما