×

درباره میز من طلبه هستم

مسیر «هویت‌یابی» از انسان شناسی آغاز و سپس به سرمنزل عقل شناسی، دین شناسی، اسلام شناسی و شیعه شناسی می‌رسد.
ادامه این سیر دقیق علمی، کامل‌ترین هویت، یعنی «هویت طلبگی» را رقم می‌زند.
×

آرزوی رخصت...!


یا علی! ای آقای من!
ای نور خدایی در دل تاریکی‌ها!
ای ستون دین!


تو را سپاس می‌گویم که در سایه لطفت قدمی برداشتم.


تو، تویی!
و من، کمتر از مورچه در بارگاه سلیمان!
تو را از پیش‌کش کاری چنین اندک برتر می‌دانم؛
اما آرزومندم رخصت دهی تا کار ناچیزم را به نام تو زینت بخشم.
اگر چنین گردد متواضعانه بسی شادمان و مفتخرم.
شاید خدای از تقصیراتم بگذرد و آن را خالص بپذیرد.


تو پدر یتیمان و همسر بیوه زنان و حامی بی‌کسانی!
و من یتیمی غریب!
و خوب می‌دانی غم سنگین یتیم را، آن هم یتیمی غریب.
تو بر من منت گذاری اگر به افتخار این هدیه رخصت فرمایی،
و من سر به آسمان سایم اگر قبولت افتد.


آقای من ای علی فدایت گردم.


*****


مولای ياعلی!
يا نور الله فی ظلمات الارض!
يا عمود الدين!


أشکرک علی اتمام عملی هذا فی ظلک.


أنت أنت؛
و أنا أقل من النمل الی سليمان؛
فأُجِلّک من هديتی إليک؛
لکن أرجوک أن تأذن لی فی تزيين عملی هذا الحقير القلیل،
بوضع اسمک المقدس عليه،
سرورا و فخرا مع التواضع؛
لعل الله يتجاوز عن­تقصيری ويقبله خالصا


إنک زوج الارامل و ابو اليتامی و کافل الايتام،
و أنا يتيم غريب،
و أنت أعلم بشدة هموم اليتيم خاصةً إذا کان غريبا؛
فامنن علی بهذا الفخر!


مولای ياعلی روحی فداک!

×

جستجوی پیشرفته

جستجو در میزهای
دامنه جستجو


×

ارتباط با ما

info@aashtee.org :پست الکترونیک ما
rss
بسم الله الرحمن الرحیم
یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴
۷ شوال ۱۴۴۶
ابزار
  • نمایش دو ستون
  • نمایش درختواره
  • نمایش متن مقاله
  • بستن متن‌ها
درختواره

مخاطب دین کیست؟

  • نویسنده:طلبه
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۴/۲۵-۱۱:۵۳:۵۱
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۵/۰۶-۶:۵:۳۶
    • کد مطلب:12176
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 7672

مبدأ دین، آفریدگار همه جهانها و جهانیان است. واسطه ابلاغ آن نیز برترین انسانها هستند. هدف آن نیز به کمال رساندن  قافله اشرف موجودات در همه ابعاد آن می‌باشد.

لازمه چنین اتفاق بزرگی این است که دین در کمال دقت و جامعیت و… باشد.

در علوم بشری هر اندازه دانشی جامع و فراگیر باشد به همان اندازه هم عمیق و دست نیافتنی می‌گردد. این ویژگی است که تخصص‌ها و فوق تخصص‌ها را آفریده و بهرمند شدن مستقیم عموم جامعه را از چنین دانشهایی دشوار می‌کند.

آیا مخاطب دین همانند علوم پیچیده بشری، متخصصان هستند و درک نظام علمی دین از توان عامه مردم خارج است یا چنین نیست و همگان از سفره دین بهرمند می‌گردند؟

به سخنی دیگر مخاطب واقعی دین کیانند؟ همگان یا طبقه‌ای خاص؟ پاسخ هر کدام هم که باشد باز چرا و چگونه؟

اعجوبه دین

  • نویسنده:طلبه
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۴/۲۵-۱۱:۵۳:۴۵
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:12177
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 949

خدا رحمت کند بزرگی را که در تربیت عملی و رفتاری فوق العاده بود.

یکی از خصوصیتهای این بزرگ مرد این بود که همه از معاشرت با او، هم لذت می‌بردند و هم استفاده می‌کردند. با بچه بچه بود با جوان جوان، با شهری با روستایی، با همه برخوردی متناسب داشت. البته با آدم ملای درست و حسابی هم ملای درست و حسابی بود.

این را هم بگویم فقط بحث مهارت در معاشرت نبود. آن چه برای این مرد خدا مهم‌تر بود این بود که می‌خواست برای همه مفید باشد و هیچ کسی دست خالی از مجلسش بیرون نرود. همیشه و هر جای تلاش می‌کرد با رفتارش و با گفتارش آدم سازی کند.

حالا تصور کنید در یک جمعی که همه جور آدم پیدا می‌شد، چقدر مهارت می‌خواهد این سیره و روش همیشگی را حفظ کنی.

البته این هنر را سخنرانان و منبری‌های متبحر، خوب می‌فهمند که وقتی جلسه‌ای از افراد متفاوت و یا متضاد تشکیل شود سخنرانی مفید چقدر دشوار است.

خلاصه این پیرمرد اعجوبه‌ای بود.

این مقدمه را برای این گفتم که دین ما هم اعجوبه است اما چه اعجوبه‌ای!

مسلما آن چه از آن پیرمرد اعجوبه گفتم در پیامبران و معصومین علیهم السلام، به کمال و تمام وجود داشته. بالاخره آنان نماینده خدا هستند و خدا هم که خدای همه هست و…. معلوم است که چه جور نماینده‌ای باید بفرستد.

توضیح این که هر کسی در جمع خاصی می‌تواند مفید باشد. مثلا یک شاعر در جمع شعرا، یک سیاسمتدار در جمع سیاسیون، یک بازاری در جمع بازاری‌ها، یک روستای در جمعی مثل خودش و خلاصه زن، مرد، بچه، بزرگ، همه و همه مصداق کبوتر با کبوتر باز با باز هستند.

اما در پیامبر خدا دیگر از این خبرها نیست. باید با همه خودمانی باشد، همه را تربیت کند و همه هم از او بهره ببرند. این است که نمایندگان خداوند اعجوبه‌های انسانیت و کمال هستند.

حالا این نمایندگان اعجوبه، دین اعجوبه‌ای هم آورده‌اند.

یعنی دینی آورده‌اند که هر کسی که پای سفره‌اش بنشیند بی‌بهره نخواهد ماند و چیزی در خور خودش دستگیرش خواهد شد.

البته این که گفتیم چیزی دستگیرش خواهد شد، چیزی که واقعا دندان گیر باشد و برای او سودمند و کارا، چه برای دنیایش و چه برای آخرتش.

کار دین، کار آفتاب است، کار باران است، خورشید همه جا می‌تابد، باران همه جا می‌بارد. این جور نیست که تابش خورشید، بارش باران، یکی در میان باشد، برای این باشد و برای آن نه، هرگز این جور نیست.

دین هم همین جور است. برای همه آمده است و برای تکامل همه است و همه را هم نجات می‌دهد.

اما مسئله این جاست که بهره همه از دین، یکی نیست، همان طوری که بهره همه از آفتاب و باران یکی نیست.

یک جا آفتاب و باران، جنگل چند طبقه با صدها تنوع گیاهی و حیوانی درست می‌کند، یک جا هم که سنگلاخ سنگلاخ است، تابش آفتاب و بارش باران، اصلا اثری ندارد که ندارد. هر چه بیشتر آفتاب بتابد و بهتر باران ببارد، گویا اصلا هیچ اتفاقی نیفتاده که نیفتاده است.

دین هم این جوری است هر کس مطابق ظرفیت و لیاقتش دست پر برمی‌گردد. حالا می‌خواهد ساده ساده باشد، یا افلاطون دوران.[1]

هر کسی زانوی ادب زند گنج خود بَرَد.

این همان ویژگی خیلی خیلی خوب دین اعجوبه اسلام کامل است که گام نخست برای شناخت مخاطب دین است. حالا برویم سراغ بقیه گامها.

 

[1]- برای نمونه به مناظرات امام رضا علیه السلام با متفکرین جهان مراجعه نمایید.

کارایی دین از کجا تا به کجا؟!

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۴/۲۹-۲۱:۲۸:۵۰
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۴/۲۹-۲۱:۲۲:۱۵
    • کد مطلب:12193
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 634

شناختیم دین واقعی و دین حقیقی و دین حق، آفتابی و بارانی دارد.

حالا این دین آفتابی و بارانی، محدوده کارایی آن از کجا تا به کجاست؟ استفاده حداقلی و استفاده حداکثری آن چه جوری است؟ سودمندی آن از کجا آغاز می‌شود و به کجا پایان می‌یابد؟

با توجه به آن چه گذشت کم‌ترین و پایین‌ترین استفاده از دین برای کسی است که قدرت عقلانی او در پایین‌ترین نقطه باشد و کمترین ظرفیت انسانی را داشته باشد، این مرز پایین سودمندی از دین است.

به سخن دیگر پایین‌ترین درجه انسانیت را در نظر بگیرید، همان درجه‌ای که اگر از آن تنزل شود انسانیت هم منتفی می‌شود. از همین نقطه، پرتو افشانی هم دین آغاز می‌شود.

پس آغاز کارایی دین، نخستین پله انسانیت است. یعنی آغاز انسانیت و آغاز دین توأمان واقعی هستند، مثل دو تا دو قلو با هم متولد می‌شوند. اما دو قلوهایی که چند ثانیه مختصر هم با هم فاصله ندارند.

اما پایان کارایی دین و مرز بالایی و محدوده نهایی آن…

دین برنامه الهی برای بشریت است. بشریت هم قابلیت پرواز تا بی نهایت را دارد. بنا بر این دین هم باید ظرفیت این را داشته باشد که بتواند انسان را تا بی‌نهایت را سیراب کند.

بی‌نهایت که می‌گوییم بی‌نهایت در همه ابعاد، هم اوج آسمانش و هم عمق اقیانوسش و هم… همه باید بی‌نهایت باشد.

محدوده نهایی کارایی و سودمندی و نیاز به دین سقفی ندارد و تا پایان انسانیت انسان دین هم می‌آید.

پس کارایی دین تا پرواز بی‌نهایت انسان ادامه دارد. البته نه تنها کارا است بلکه ضرورت انسانیت است.

با این حساب دو دو تا چهار تا هیچ افقی از انسانیت نیست مگر این که ضرورت عقلانی دین در آن جا به کمال و تمام وجدان شود.

یکی از رازهای جاودانگی انسان در بهشت همین ويژگی است. آن هم بهشتی که نه توقف در آن معنا دارد و نه سیری و دلزدگی!

لذا دین هنوز که هنوز است حرفهای نگفته بسیاری دارد.

نقل شده است مَا كَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْعِبَادَ بِكُنْهِ عَقْلِهِ قَط (رسول خدا صلی الله علیه و آله هرگز به حقیقت و اصل عقلش با بندگان سخن نگفته است). این مطلب توضیحی دارد که در ادامه می‌آید.

این هم ویژگی خیلی خیلی خوب دوم.

راز کارایی دین

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۴/۲۹-۲۱:۲۸:۵۲
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۴/۲۹-۲۱:۲۳:۵۰
    • کد مطلب:12194
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 653

گذشت که دین اعجوبه کارایی اعجوبه‌ای هم دارد. از صدر تا ساقه انسانیت را در بر می‌گیرد، آن هم تا بی‌نهایتش را. خوب این حرف شگفتی است و باید توضیح داده شود.

لایه زیرین این مطلب به شناخت انسان مربوط می‌شود. انسان چیست؟ اگر این فهمیده شود خیلی چیزهای دیگر هم دو دو تا چهار تا می‌شود. این که در برخی از مسایل لنگ می‌زنیم ریشه‌اش این است که انسان را نشناخته‌‌ایم.

خیلی مختصر بگویم

حتما از ماکت چیزی شنیده‌اید مثل ماکت یک محصول یا یک کارخانه و یا شهر.

ماکت چیزی، یعنی نمونه کوچک شده آن چیز. این نمونه را پیش از تولید اصلی آن درست می‌کنند تا بتوانند خطاهای آن را بشناسند و با هزینه کمتری اصلاح کنند. به سخن دیگر ماکت سازی یک روش آزمون و خطایی است که در ابعاد کوچک و آزمایشی اجرا می‌شود.

در ماکتهای رایج تنها ویژگی‌های اصلی مورد نظر است و تمامی ویژگی‌های شیئ مورد نظر منعکس نمی‌شود.

حالا فرض کنید کسی بخواهد ماکت کل نظام آفرینش را بسازد، چها می‌شود؟!

اگر این ماکت با هدف آزمون و خطا نباشد بلکه سازنده آن بخواهد تمامی ويژگی‌های واقعی را آن هم به تمام و کمال به نمایش بگذارد، دیگر نمایش قدرتی فوق العاده است.

انسان نمونه کوچک شده کل جهان آفرینش است اما با تمامی ویژگی‌های آن!

در اشعار منسوب به امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است:

وَ تَحْسَبُ أَنَّكَ جِرْمٌ صَغِيرٌ             وَ فِيكَ انْطَوَى الْعَالَمُ الْأَكْبَرُ

(و تو می‌پنداری که جرم کوچکی هستی؟ در حالی که در تو جهان بزرگ پیچیده شده است)

وَ أَنْتَ الْكِتَابُ الْمُبِينُ الَّذِي           بِأَحْرُفِهِ يَظْهَرُ الْمُضْمَر

(و تویی کتاب آشکار کننده‌ای که به حرفهای آن پوشیده آشکار می‌شود)

این پرده نخست از شناخت انسان است. می‌رویم سراغ پرده بعدی.

حالا انسان این هنر نمایی خدایی هم اجزائی دارد بعضی‌هایش اصلی و بعضی فرعی. اجزائی که از انسان از آنها تشکیل شده هم غوغایی است که از آن می‌گذریم. فقط یک تکه‌اش را می‌گویم آن اصلی‌ترین را.

از امام صادق علیه السلام نقل شده است:

دعامة الانسان العقل

اساس انسانیت، خرد است.

حالا عصاره جهان آفرینش که انسان باشد یک پایه، یک اساس، یک رکن، یک ستون، چه عرض کنم، اصل و اساسش عقل است.

هر خبری هست اینجاست.

راز مگو کارایی دین همین عقل است.

عقل شاه کلید طلایی انسانیت است.

بگذریم… 

عقل، پا به پای انسان در همه جا

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۴/۲۹-۲۱:۲۸:۵۴
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۴/۲۹-۲۱:۲۸:۴۳
    • کد مطلب:12195
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 690

رابطه انسان با دین اعجوبه‌ای که وصفش رفت عقل است عقل هم خودش از عجایب اعجوبه‌هاست.

چرا که از یک سو عقل حجت باطنی است

إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَینِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیاءُ وَ الْأَئِمَّةُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ…

به راستی که برای خداوند دو حجت بر مردم هست: حجت آشکار و حجت پنهان. اما حجت آشکار همان پیامبران و انبیا و ائمه هستند و اما حجت پنهان همان عقل‌ها است…

اما اصل و اساس عقل است. اصلا دفتر دین گشودنی نیست مگر با چراغ عقل. چرا که از یک سو عقل است که سند درستی انبیا است.

ابْنِ السِّكِّيتِ قَالَ: فَمَا الْحُجَّةُ عَلَى الْخَلْقِ الْيَوْمَ فَقَالَ الرِّضَا ع الْعَقْلُ‏ تَعْرِفُ بِهِ الصَّادِقَ عَلَى اللَّهِ فَتُصَدِّقُهُ وَ الْكَاذِبَ عَلَى اللَّهِ فَتُكَذِّبُهُ فَقَالَ ابْنُ السِّكِّيتِ هَذَا هُوَ وَ اللَّهِ الْجَوَابُ.

ابن سکیت از امام رضا علیه السلام پرسید: امروز حجت خلق چیست؟ امام پاسخ داد: حجت امروز خرد است که به وسیله آن کسی که بر خداوند راست می‌گوید می‌شناسد و او را تصدیق می‌کند و کسی که بر خداوند دروغ می‌بندد می‌شناسد و او را تکذیب می‌کند…

و از سوی دیگر انبیا هستند که خرد را شکفته می‌سازند.

فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُول‏

پس خداوند فرستادگانش را در میان مردم برانگیخت و پیامبرانش را یکی پس از دیگری فرستاد تا این که… گنجینه‌های عقول را (از زیر خاکستر غفلت بیرون آورده و) شعله‌ور سازد…

این چنین رابطه دو سویه شگفتی میان خرد و انبیا برقرار می‌گردد. از یک سو خرد تصدیق‌گر انبیا می‌گردد و از دیگر سو انبیا احیاگر خرد.

این چنین است که عقل و وحی دست در دست یکدیگر می‌دهند و دین به ثمر می‌رسد.

الدِّينُ‏ وَ الْأَدَبُ نَتِيجَةُ الْعَقْلِ‏

دین و ادب نتیجه خرد است.

اگر عقل نباشد اصلا دینی هم در کار نیست.

قَالَ النَّبِيُّ ص‏ قِوَامُ الْمَرْءِ عَقْلُهُ‏ وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا عَقْلَ‏ لَهُ.

ستون اصلی شخصیت فرد، خرد اوست و برای کسی که خرد ندارد، دینی نیست.

بدین سان دین و خرد به هم گره خورده و هر اندازه عقل باشد همان اندازه دین خواهد بود

عَلَى قَدْرِ الْعَقْلِ‏ يَكُونُ الدِّينُ‏

به اندازه خرد، دین می‌باشد.

تقرب به خداوند با دستگاه دین میسر می‌گردد اما هیچ تقربی به پای تقرب به خدا به وسیله عقل نمی‌رسد.

قَالَ النَّبِيُّ ص‏ يَا عَلِيُّ إِذَا تَقَرَّبَ الْعِبَادُ إِلَى خَالِقِهِمْ بِالْبِرِّ فَتَقَرَّبْ إِلَيْهِ بِالْعَقْلِ تَسْبِقْهُمْ‏.

پیامبر صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: ای علی هنگامی که بندگان با کارهای نیک به خداوند نزدیک شدند پس تو با خرد به خداوند تقرب بجوی. در این صورت از همگی آنان سبقت گرفته و پیشاپیش همه قرار می‌گیری.

اصلا اگر عقل نباشد اجتهاد در عبادت و انواع خیرات اثری ندارد که هیچ و چه بسا…

وَ أَثْنَى قَوْمٌ بِحَضْرَتِهِ عَلَى رَجُلٍ حَتَّى ذَكَرُوا جَمِيعَ خِصَالِ الْخَيْرِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص كَيْفَ عَقْلُ الرَّجُلِ فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ نُخْبِرُكَ عَنْهُ بِاجْتِهَادِهِ فِي الْعِبَادَةِ وَ أَصْنَافِ الْخَيْرِ تَسْأَلُنَا عَنْ عَقْلِهِ فَقَالَ ص إِنَّ الْأَحْمَقَ يُصِيبُ بِحُمْقِهِ أَعْظَمَ مِنْ فُجُورِ الْفَاجِرِ وَ إِنَّمَا يَرْتَفِعُ الْعِبَادُ غَداً فِي الدَّرَجَاتِ وَ يَنَالُونَ الزُّلْفَى مِنْ رَبِّهِمْ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ‏.

گروهی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله از شخصی تعریف کردند تا این که تمامی خصلتهای خیر را برای او یاد کردند. پیامبر پرسید عقل آن مرد چگونه است؟ گفتند یا رسول الله ما به تو از اجتهاد او در عبادت و انواع کارهای خیر او خبر می‌دهیم و تو از عقلش می‌پرسی؟! حضرت فرمود به راستی که احمق به خاطر حماقتش کاری می‌کند که بدتر از فرو رفتن فاجر در معاصی است و همانا فردای قیامت بالا رفتن بندگان در درجات (بهشت) و رسیدن به تقرب الهی به اندازه عقولشان است.

و خطاب قرآن متخص به عقلاء است.

مَا يُعْبَأُ مِنْ أَهْلِ هَذَا الدِّينِ‏ بِمَنْ لَا عَقْلَ‏ لَهُ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّا نَأْتِي قَوْماً لَا بَأْسَ لَهُمْ عِنْدَنَا مِمَّنْ يَصِفُ هَذَا الْأَمْرَ لَيْسَتْ لَهُمْ تِلْكَ الْعُقُولُ فَقَالَ لَيْسَ هَؤُلَاءِ مِمَّنْ خَاطَبَ اللَّهُ فِي قَوْلِهِ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْعَقْلَ فَقَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ فَقَالَ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ شَيْئاً أَحْسَنَ مِنْكَ أَوْ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْكَ بِكَ آخُذُ وَ بِكَ أُعْطِي.

از اهل اسلام به کسی که خرد ندارد اعتنایی نمی‌شود.

به حضرت عرض کردم فدای شما گردم ما با گروهی از شیعیان برخورد می‌کنیم که اشکالی نزد ما ندارند. ولی آن چنان عاقل نیستند.

حضرت فرمود: این افراد مورد خطاب الهی در قرآن که می‌فرماید «ای صاحبان خرد» نیستند.

عتاب و سرزنش افراد باید به اندازه عقلشان باشد.

عَاتِبُوا أَرِقَّاءَكُمْ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِم‏

بردگان خودتان را به اندازه عقلهایشان عتاب و سرزنش کنید.

نخستین چوب الهی هم گرفتن نعمت عقل است.

قَالَ الصَّادِقُ ع‏ إِذَا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يُزِيلَ مِنْ عَبْدٍ نِعْمَةً كَانَ أَوَّلُ مَا يُغَيِّرُ مِنْهُ عَقْلَهُ‏.

امام صادق علیه السلام فرمود: زمانی که خداوند بخواهد نعمتی را از بنده‌ای بگیرد نخستین چیزی که تغییر می‌دهد عقل اوست.

اصلا جزای قیامت هم بر اساس عقل است.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ إِذَا بَلَغَكُمْ عَنْ رَجُلٍ حُسْنُ حَالِهِ فَانْظُرُوا فِي حُسْنِ عَقْلِهِ‏ فَإِنَّمَا يُجَازَى بِعَقْلِهِ‏.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: زمانی که حال نیکویی از مردی رسید (گول نخورید) به نیکویی خرد او بنگرید زیرا مجازات تنها بر اساس خرد اوست.

این اندکی از بسیار بود.

در این اندک دیدیم خرد حجت باطنی خداوند، خرد تصدیق‌گر حجت ظاهری، شکفتن خرد هدف انبیا، دین در گرو خرد، بالاترین تقرب الهی با خرد، ارزش تمامی خصال خیر در گرو خرد، خطاب قرآن مختص به خردمندان، عتاب و خطاب در دنیا و آخرت بر اساس خرد و پاداش الهی نیز بر محور خرد است.

آری آن چه پا به پای انسان در همه جا می‌آید و محور انسانیت انسان است خرد است.

مخاطب دین عام است، اما…!

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۴/۳۱-۲۲:۸:۵۲
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۴/۳۱-۱۱:۵۴:۲۱
    • کد مطلب:13202
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 644

تمامی مباحث پیشین مقدمه بود برای این که مخاطب دین را بیابیم.

روشن شد آن چه شرط لازم (و نه کافی) کمال انسانی است و همراه حقیقی انسان در سفر روحانی تقرب به خداوند، یک چیز است و آن عقل و خرد اوست. از آغاز سفر الهی یعنی بلوغ تکلیفی گرفته تا نشستن بر مائده آسمانی دین و رسیدن به سر منزل انسان در بهشت، همه و همه بر میزان خرد است.

قرآن کتاب الهی است، هدایت است، نور است، رحمت است و…

اگر چه در جای جای این کتاب «یا ایها الناس» است، اما مخاطب واقعی قرآن «اولوا الباب» است.

هرگز بخلی در کار نیست. خودش در  قرآن فریاد می‌زند:

رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ ﴿الأعراف‏، 156

رحمتم همه چیز را فرا گرفته است

این همان ویژگی آفتابی و بارانی بودن دین است که پیش از این از آن سخن گفتیم.

اگر ظرفیتی باشد، عطا نامحدود است. آن چه مشکل ساز است نبود لیاقت و ظرفیت است.

این همان رازی است پیامبر خدا صلی الله علیه و آله همه حقایق خودش را سفره نکرده است.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا كَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْعِبَادَ بِكُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ وَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ‏.

امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا هرگز به حقیقت و نهایت عقلش با بندگان سخن نگفته است.

سپس فرمود پیامبر خدا فرموده است ما گروه پیامبران دستور یافته‌ایم که به اندازه عقول مردم با مردم سخن بگوییم.

بعثت تمامی انبیا مشروط به این سیاست تبلیغی و هدایتی است. یعنی به مقدار عقل مخاطب پرده از معارف دین و احکام مبین برمی‌دارند.

«بُعِثْنَا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ نُخَاطِبُ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ‏».

ما گروه پیامبران برانگیخته شده‌ایم که مطابق خرد مردم با مردم سخن بگوییم.

پیش از این روشن شد که انسان نمونه کامل جهان آفرینش است.

و روشن شد که اساس انسانیت، نیز خرد است.

و روشن شد که آن چه در همه جا پا به پای انسان می‌آید، خرد اوست.

و روشن شد مخاطب حقیقی الهی و دستگاه دین نیز خرد است.

و اینک نیز روشن شد که گشودن دستگاه تشریع و دیانت برای هر فردی به اندازه خرد آن فرد است.

پس بهره ور شدن انسانها از ماء معین و علوم رب العالمین بر محور خرد می‌چرخد.

از یک سو مخاطب دین عام است و اختصاص به طبقه‌ای ندارد. صرف انسانیت یعنی قابلیت خطاب را داشتن کافی است برای این که مخاطب دین باشی.

از سوی دیگر با این که مائده آسمانی دین بی‌انتها است اما هر کس به مقدار ظرفیت و لیاقت عقلانی خود بر سر این سفره می‌نشیند.

اینجاست که دین مخاطبان ویژه‌ای هم دارد که هر کسی از بهره معرفتی آنان بویی نمی‌برد.

به یاری الهی و عنایت بقیة الله الاعظم توانستیم تا اندازه‌ای ویژگی آفتابی بودن و بارانی بودن دین را توضیح و رمز گشایی نماییم.

مرز میان روانی بیان و دشواری بسیار

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۴/۳۱-۲۲:۸:۵۴
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۵/۰۲-۲۱:۳۸:۴۱
    • کد مطلب:13204
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 592

روانی بیان، خودش هم یکی از معجزه‌های دین است. یعنی هر کس با هر ظرفیتی که پای این مائده آسمانی بنشیند، کاملا سیر و سیراب برمی‌خیزد تکلفی در کار نیست. از دشواری و صعوبت خبری نیست.

اما و صد اما این روانی بیان را در کنار ظرفیت باید دید. پیش از این گذشت:

ما گروه پیامبران برانگیخته شده‌ایم که مطابق خرد مردم با مردم سخن بگوییم.

از این رو محتوای دین برای هر طبقه‌ای (بخوانید برای هر درجه از خردمندی) روان‌ترین بیان و گویاترین تعبیر را دارد. یعنی اگر سخنی مخاطب خودش را بیابد، فارغ از هر اعضالی به عقل مخاطبش می‌نشیند و بدون هیچ واسطه‌ای درک می‌شود. البته و صد البته در حد ظرفیت مخاطب سخن.

اما اگر پا در گلیم بالاتر از خودت بگذاری، نه تنها از روانی خبری نیست که صعب است و مستصحب.

بر همین اساس است که دین با همه روانی بیانش، مطالب صعب و مستصعب هم هر چه بخواهی فراوان دارد.

عبور از خط قرمز ظرفیت، مشاکل بسیار و خطرات فراوان دارد که در روایات به برخی از آنها اشاره رفته است. از جمله این که:

فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَا بَا ذَرٍّ إِنَّ سَلْمَانَ لَوْ حَدَّثَكَ بِمَا يَعْلَمُ لَقُلْتَ رَحِمَ اللَّهُ قَاتِلَ سَلْمَان‏

امیرالمؤمنین علیه السلام به ابوذر فرمود یا اباذر به راستی که اگر سلمان به آن چه می‌داند با تو سخن بگوید (ظرفیت آن را نخواهی داشت و با تکفیر سلمان) خواهی گفت خدا قاتل سلمان را رحمت کند.

نتیجه این شد که در عین عام بودن مخاطب دین، مائده آسمانی دین بی‌انتهاست و مطالب دشوار آن هم فراوان است. اما با تحفظ بر روانی بیان برای عموم مخاطبان.

روانی بیان و خطاب عام دین هم شواهد فراوانی دارد. در تاریخ اندک نیستند افرادی که با شنیدن قرآن هدایت یافته و درد جهالت و کفران را خود به مرهم قرآن شفا داده‌اند.

یک نمونه آشکار آن جریانی است که اخیرا برای آقای محمد عرب اتفاق افتاده است. کسی که به قول خودش در بی‌خبری مطلق از مسلمانی تا پایان فساد هم رفته، وقتی قرآن را با هدف تخطئه آن مطالعه می‌کند، آیات آن را در حد خودش به راحتی درک کرده و حقیقت اسلام را به روانی یافته و تا یافتن اهل بیت در قرآن پیش رفته است.

نتیجه این شد اگر بیانی مخاطبش را بیابد هرگز دشوار نیست. معنای این که مخاطبش را بیابد هم روشن شد، یعنی «خطاب به اندازه عقل طرف» باشد.

اما اگر خطاب از اندازه عقل فرد بیرون باشد، یعنی خارج از ظرفیت او باشد، دیگر از روانی خبری نیست.

بنا بر این مرز میان روانی بیان و دشواری بسیار احادیث، ظرفیت افراد است. معنای ظرفیت مخاطب هم درجه عقل مخاطب است.

پایان مقاله «مخاطب دین کیست؟»

  • نظر خوانندگان
تا کنون نظر قابل انتشاری ثبت نشده است
  • نظر شما