×

درباره میز رسانه دینی

هر چیزی که بتواند پیام دین را به دیگران منتقل سازد، رسانه دینی است.
موضوعات دینی مجموعه‌ای است گسترده و با شاخه‌های متنوع، چون معارف، اخلاقیات، دستورات و... که در این میز با قالبهای متنوع ارایه می‌گردد.
×

آرزوی رخصت...!


یا علی! ای آقای من!
ای نور خدایی در دل تاریکی‌ها!
ای ستون دین!


تو را سپاس می‌گویم که در سایه لطفت قدمی برداشتم.


تو، تویی!
و من، کمتر از مورچه در بارگاه سلیمان!
تو را از پیش‌کش کاری چنین اندک برتر می‌دانم؛
اما آرزومندم رخصت دهی تا کار ناچیزم را به نام تو زینت بخشم.
اگر چنین گردد متواضعانه بسی شادمان و مفتخرم.
شاید خدای از تقصیراتم بگذرد و آن را خالص بپذیرد.


تو پدر یتیمان و همسر بیوه زنان و حامی بی‌کسانی!
و من یتیمی غریب!
و خوب می‌دانی غم سنگین یتیم را، آن هم یتیمی غریب.
تو بر من منت گذاری اگر به افتخار این هدیه رخصت فرمایی،
و من سر به آسمان سایم اگر قبولت افتد.


آقای من ای علی فدایت گردم.


*****


مولای ياعلی!
يا نور الله فی ظلمات الارض!
يا عمود الدين!


أشکرک علی اتمام عملی هذا فی ظلک.


أنت أنت؛
و أنا أقل من النمل الی سليمان؛
فأُجِلّک من هديتی إليک؛
لکن أرجوک أن تأذن لی فی تزيين عملی هذا الحقير القلیل،
بوضع اسمک المقدس عليه،
سرورا و فخرا مع التواضع؛
لعل الله يتجاوز عن­تقصيری ويقبله خالصا


إنک زوج الارامل و ابو اليتامی و کافل الايتام،
و أنا يتيم غريب،
و أنت أعلم بشدة هموم اليتيم خاصةً إذا کان غريبا؛
فامنن علی بهذا الفخر!


مولای ياعلی روحی فداک!

×

جستجوی پیشرفته

جستجو در میزهای
دامنه جستجو


×

ارتباط با ما

info@aashtee.org :پست الکترونیک ما
rss
بسم الله الرحمن الرحیم
یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴
۷ شوال ۱۴۴۶
ابزار
  • نمایش دو ستون
  • نمایش درختواره
  • نمایش متن مقاله
  • بستن متن‌ها
درختواره

دعوت عملی یا سبک زندگی بزرگان

  • نویسنده:طلبه
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۳/۲۸-۹:۴۲:۴۷
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۳/۱۶-۱۲:۱۸:۵۳
    • کد مطلب:9895
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 49964

سبک زندگی انسان ابعاد متفاوتی دارد.

از یک سو نشان دهنده شخصیت خود فرد است.

و از دیگر سو فرهنگ و تفکری را معرفی می‌کند که فرد زیر مجموعه پذیرفتگان آن است.

وقتی سبک زندگی انسان بیانگر یک فرهنگ و یک تفکر باشد، خواه ناخواه این فرهنگ و تفکر نیز مورد قضاوت دیگران قرار خواهد گرفت.

اینجاست که کیفیت عملکرد فرد، علاوه بر قضاوت دیگران نسبت به خود فرد، موجب قضاوت نسبت به یک تفکر هم می‌گردد.

در گام سوم علاوه بر فرد و تفکر او، تمامی افرادی که این تفکر را پذیرفته‌اند نیز مورد قضاوت قرار می‌گیرند.

به همین دلیل سبک زندگی را نمی‌توان در چهار چوب حریم خصوصی فرد محصور و محبوس نمود.

این امر نشان از تأثیر گذاری عملکرد فردی بر جامعه است و نیز خط بطلانی است بر این مَثَل که «هر کسی را در قبر خودش می‌گذارند».

بدیهی است که اگر سبک زندگی نشان از مثبت بودن تفکر داشته باشد، دیگران هم بدان ترغیب شده و اگر وجهه منفی داشته باشد، موجب رویگردانی دیگران از این تفکر می‌گردد.

به همین دلیل در منابع وحیانی دعوت عملی و زینت بودن برای اهل بیت علیهم السلام مطرح شده است.

زینت ما باشید نه ننگ و عار! (با رفتار پسندیده) ما را نزد مردم محبوب سازید و (با رفتار ناپسند) موجب بغض آنان نسبت به ما نشوید (با عملکردتان) مودت مردم تمام و کمال به سوی ما بکشانید و هر زشتی را از ما دفع کنید. چرا که هر خوبی که در مورد ما گفته شود ما واقعا اهل آن هستیم ولی هر بدی که در مورد ما گفته شود پس سوگند به خدا که ما چنین نیستیم…

عَنْ كَثِيرِ بْنِ عَلْقَمَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَوْصِنِي فَقَالَ أُوصِيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ الْوَرَعِ وَ الْعِبَادَةِ وَ طُولِ السُّجُودِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ حُسْنِ الْجِوَارِ فَبِهَذَا جَاءَنَا مُحَمَّدٌ ص صِلُوا عَشَائِرَكُمْ وَ عُودُوا مَرْضَاكُمْ وَ احْضُرُوا جَنَائِزَكُمْ وَ كُونُوا لَنَا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا عَلَيْنَا شَيْناً حَبِّبُونَا إِلَى النَّاسِ وَ لَا تُبَغِّضُونَا إِلَيْهِمْ جَرُّوا إِلَيْنَا كُلَّ مَوَدَّةٍ وَ ادْفَعُوا عَنَّا كُلَّ قَبِيحٍ فَمَا قِيلَ فِينَا مِنْ خَيْرٍ فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ مَا قِيلَ فِينَا مِنْ شَرٍّ فَوَ اللَّهِ مَا نَحْنُ كَذَلِكَ لَنَا حَقٌّ فِي كِتَابِ اللَّهِ وَ قَرَابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص

‏عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ يَا مَعْشَرَ الشِّيعَةِ إِنَّكُمْ قَدْ نُسِبْتُمْ إِلَيْنَا كُونُوا لَنَا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا عَلَيْنَا شَيْناً- مَا يَمْنَعُكُمْ أَنْ تَكُونُوا مِثْلَ أَصْحَابِ عَلِيٍّ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ فِي النَّاسِ إِنْ كَانَ الرَّجُلُ مِنْهُمْ لَيَكُونُ فِي الْقَبِيلَةِ فَيَكُونُ إِمَامَهُمْ وَ مُؤَذِّنَهُمْ وَ صَاحِبَ أَمَانَاتِهِمْ وَ وَدَائِعِهِم‏

در برخی از روایات به دعوت عملی تصریح شده است.

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ: «كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِأَعْمَالِكُمْ، وَ لَا تَكُونُوا دُعَاةً بِأَلْسِنَتِكُمْ

مردم را با اعمالتان به ما دعوت کنید نه (تنها) با زبانتان!

عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع كُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا مِنْكُمُ الْوَرَعَ وَ الِاجْتِهَادَ وَ الصَّلَاةَ وَ الْخَيْرَ فَإِنَّ ذَلِكَ دَاعِيَةٌ.

امام صادق علیه السلام فرموده است: به غیر زبانتان دعوت کننده مردم به ما باشید باید مردم از شما ورع و اجتهاد و نماز و کار خوب ببینند. پس به راستی که این روش دعوت کننده مردم است.

عن ابيعبد اللّه عليه السلام قال: كونوا دعاة للناس بغير السنتكم ليروا منكم الاجتهاد و الصدق و الورع.

عَنْ أَبِي أُسَامَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ عَلَيْكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ الْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ حُسْنِ الْخُلُقِ وَ حُسْنِ الْجِوَارِ وَ كُونُوا دُعَاةً إِلَى أَنْفُسِكُمْ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ بِطُولِ الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ فَإِنَّ أَحَدَكُمْ إِذَا أَطَالَ الرُّكُوعَ وَ السُّجُودَ هَتَفَ إِبْلِيسُ مِنْ خَلْفِهِ وَ قَالَ يَا وَيْلَتَاهُ أَطَاعُوا وَ عَصَيْتُ وَ سَجَدُوا وَ أَبَيْتُ.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ فِي حَدِيثٍ كُونُوا دُعَاةً إِلَى أَنْفُسِكُمْ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ وَ كُونُوا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا شَيْناً.

قَالَ أَبِي ع: كُونُوا مِنَ السَّابِقِينَ بِالْخَيْرَاتِ وَ كُونُوا وَرَقاً لَا شَوْكَ فِيهِ فَإِنَّ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ كَانُوا وَرَقاً لَا شَوْكَ فِيهِ وَ قَدْ خِفْتُ أَنْ تَكُونُوا شَوْكاً لَا وَرَقَ فِيهِ وَ كُونُوا دُعَاةً إِلَى رَبِّكُمْ وَ أَدْخِلُوا النَّاسَ فِي الْإِسْلَامِ وَ لَا تُخْرِجُوهُمْ مِنْهُ وَ كَذَلِكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ يُدْخِلُونَ النَّاسَ فِي الْإِسْلَامِ وَ لَا يُخْرِجُونَهُمْ مِنْهُ.

در برخی از روایت به این که دعوت عملی سرعت جذب بیشتری دارد اشاره شده است.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ص أَنَّهُ قَالَ لِلْمُفَضَّلِ أَيْ مُفَضَّلُ قُلْ لِشِيعَتِنَا كُونُوا دُعَاةً إِلَيْنَا بِالْكَفِّ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ وَ اجْتِنَابِ مَعَاصِيهِ وَ اتِّبَاعِ رِضْوَانِ اللَّهِ فَإِنَّهُمْ إِذَا كَانُوا كَذَلِكَ كَانَ النَّاسُ إِلَيْنَا مُسَارِعِينَ.

از این رو در این بخش سبک زندگی بزرگان و سیره عملی آنها را می‌آوریم.

اطلاع از سیره عملی بزرگان، راهنمای خوبی برای شناخت کیفیت تأثیر گذاری عملی است و مبلغین را به سبک زندگی مناسب برای دعوت به دین تشویق می‌کند.

مسلما دعوت عملی به راحتی گره‌های بسیاری را از مشکل تبلیغ می‌گشاید.

ملا عباس تربتی، واعظی که بیشتر از مستمعان می‌گریست

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۳/۲۸-۹:۴۳:۶
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۵/۱۳-۲۱:۸:۵۱
    • کد مطلب:13251
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

بسیار از ترس خدا می‌گریست و محبت زایدالوصفی نسبت به خاندان رسالت داشت، به طوری که هرگاه نام پیغمبر اکرم یا هر یک از ائمه‌ی اطهار بر زبانش جاری می‌شد، اشکش جاری می‌گشت و در منبر، خواه به هنگام موعظه یا به هنگام ذکر مصائب اولیای دین، خودش بیش از همه‌ی مستمعان می‌گریست.

تواضع آشیخ عبدالکریم حائری در مقابل حضرت معصومه

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۳/۲۸-۹:۴۳:۲۲
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:13304
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

حجة الاسلام والمسلمین آقای شیخ عباس طواری یزدی اظهار داشتند که حضرت آیة الله حایری (ره) به بنده فرمود: ابوی ایشان حضرت آیة الله آقای حاج شیخ عبدالکریم به حرم حضرت معصومه علیها السلام خیلی کم مشرف می‌شدند و آقای حاج شیخ مهدی مقسم ایشان یعنی ابوالزوجه حضرت آیة الله گلپایگانی (ره) زیاد به ایشان اعتراض می‌کردند که چرا کم به حرم مشرف می‌شوید؟ ایشان جوابی نمی‌دادند، خیلی که اصرار کرد، فرمودند: واقع این است که من چون وارد حرم مطهر می‌شوم، مردم دست مرا می‌بوسند و من در خدمت دختر ولی الله خجالت می‌کشم و لذا کمتر مشرف می‌شوم.[1] «برگ سبز» تحفه درویش [1]- شرح زندگانی حضرت آیة الله مؤسس و فرزند برومندشان آیة الله شیخ مرتضی حائری ص...

صله رحم فوق العاده شیخ عبدالکریم حائری

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۳/۲۸-۹:۴۷:۴
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۵/۲۹-۲۱:۵۵:۵۸
    • کد مطلب:13306
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

آقای بحرینی نقل کردند در مورد صله رحم پدرشان یاد می‌کردند و می‌فرمودند: پدرم پسر خاله‌ای داشت که ساکن مشهد بود گاه به زیارت پدرم به قم می‌آمد و این آقا مبتلا به استعمال تریاک بود. مرحوم پدرم از تریاک تنفر داشت و گاهی در خدمت ایشان به کنار او می‌رفتیم و می‌نشستیم و بعد از آن که بیرون می‌آمدیم به من می‌فرمودند: دقت در سیما و صورت من کردید؟ من گفتم: آری. فرمودند: آیا در پیشانی من آثار کراهت و ناخوشایندی دیدی؟ گفتم: نه. فرمودند: می‌ترسم اگر در صورت من اخمی ظاهر شود موجب قطع صله‌ی رحم گردد. و دختر خاله‌ای داشتند که در اواخر عمر نابینا شده در منزل مرحوم والد بودند و از ایشان خیلی مراقبت می‌فرمودند حتی آفتابه او [را] برای دستشویی از آب انبار منزل پر می‌کردند. قبل از آن که ایشان متوجه شود دور از دستشویی می‌گذاشتند و به من اجازه‌ی این کار را نمی‌دادند و می‌فرمودند: من باید خدمت ایشان کنم چون پدر ایشان در تحصیل من بر من حق دارند.[1] «برگ سبز» تحفه درویش [1]- شرح زندگانی حضرت آیة الله مؤسس و فرزند برومندشان آیة الله شیخ مرتضی حائری ص...

نهی از منکر نابجا و ناپخته و ناخالص

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۳/۲۸-۹:۴۷:۱۷
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۵/۱۳-۲۱:۱۰:۳۴
    • کد مطلب:13252
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

یکی از وعاظ معروف مشهد در دهه‌ی عاشورا در بالای منبر نسبت به استاندار که در آن زمان والی نامیده می‌شد مطالبی گفته و بر او حمله‌هایی کرده بود. او را گرفتند و تبعیدش کردند و بعد از دو ماهی که در تبعید به سر برد با وساطت آقایان علمای دینی مشهد به مشهد بازگشت و از درآمد دو ماهه‌ محرم و صفر محروم گردید. شبی پدرم و من و همان واعظ محترم معروف در خانه‌ی یکی از تجار متدین مشهد مهمان بودیم و جز ما سه نفر و صاحبخانه کس دیگری نبود. مرحوم پدرم به آن آقای واعظ، البته خیلی ملایم و مؤدب، گفت که شما چرا در بالای منبر به نام اشخاص بد می‌گویید؟ گفت: برای نهی از منکر. مرحوم پدرم گفت: در کجای این دنیا دستور داده شده که در بالای منبر کسی را به نام بد بگویید نسبت به امری که صحت آن به ثبوت نرسیده و به جای آن که منبر محل ارشاد و تربیت مردم شود محل إعمال اغراض گوناگون گردد و اگر شخص نامبرده فرضا مرتکب چنان عمل یا اعمالی گشته باشد، همین که در بالای منبر آبرویش برده شد به جای آنکه از عمل خود دست بردارد بیشتر در مقام مقاومت و لجاجت و ستیز برآید و خلاف منظور گوینده که می‌خواهد نهی از منکر کند حاصل شود؟ پس از آن گفت: کسی که حاکم ولایت می‌شود اشخاص مختلفی از او توقعاتی دارند و منافع دنیوی در کار است و هر گاه به منافع آنها زیانی برسد یا توقعات آنان برآورده نشود، بر آن می‌شوند که به او نسبت‌هایی بدهند و به امثال شما آقایان بگویند و از این راه از او انتقام بکشند. خیلی محتمل است که او هم آدم خوبی نباشد و سیئاتی داشته باشد اما اینها هم که این سخنان...

تأثیر شگفت عالم متقی بر آلودگی‌ها

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۳/۲۸-۹:۴۷:۳۱
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۵/۱۳-۲۱:۱۲:۸
    • کد مطلب:13253
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

در آن زمان یکی از فرزندان مرحوم آخوند ملا محمد کاظم خراسانی به نام حاج میرزا محمد، معروف به آقازاده، مقیم مشهد بود و عالمی بسیار متعین و متنفذ بود. مرحوم آقازاده که در رتق و فتق امور وارد بود، نوکران متعددی داشت، هر کدام برای انجام کاری. یکی از نوکرانش مردی بود به نام حاجی علی اکبر که از همه مشتی‌تر بود و غالبا سلاح کمری در زیر لباس داشت و محافظ آقا بود. این حاجی علی اکبر برای من که حسینعلی راشد هستم نقل کرد که در ایام زمستان برای سرکشی به املاک آقا به نیشابور رفته بودم. در مراجعه به مشهد در راه، بین شریف آباد و مشهد، برفگیر شدیم و در قهوه خانه‌ی حوض حاج مهدی ماندیم. نویسنده توضیح می‌دهد که در آن زمان راه مشهد به نیشابور یا تربت حیدریه از شریف آباد می‌گذشت و به شاه تقی می‌رسید و از راهی که در این زمان هست چند فرسنگ کوتاه تر بود لکن از کال طرق به آن طرف کوهستانی بود به همین جهت در زمستان و برف گاه ممکن بود که مسافران نتوانند به آسانی بگذرند. باری حاج علی اکبر می‌گفت: غیر از ما جمعی دیگر به همان قهوه خانه پناه آورده بودند. شب فرا رسیده بود که اتومبیلی از طرف مشهد رسید و چهار نفر از جوانان پولدار و خوشگذران مشهد که چهار خانم را با خود داشتند و نمی‌دانم به کجا می‌خواستند برای خوشگذرانی بروند به سبب برف و تاریکی ناچار به همین قهوه خانه پناه آوردند. ...

شهوت تکفیر

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۳/۲۸-۹:۴۷:۴۷
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۵/۱۳-۲۱:۱۳:۱۴
    • کد مطلب:13254
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

در آن زمان در شهر ما و دیگر شهرها اداره‌ای بود به نام اداره‌ی تحدید برای خرید و فروش تریاک یکی از علمای دینی شهر ما که مردی محترم و نسبتا عالم و باهوش بود، لکن یا سلیقه‌اش چنین بود که زود به اشخاص حمله می‌کرد و نسبت کفر و فسق می‌داد یا دوست می‌داشت که گاهی بدین وسیله سر و صدایی راه بیندازد، نمی‌دانم هر چه بود این آقای عالم، رئس این اداره را تکفیر کرد. مردم هجوم بردند که او را بکشند. یکی از خوانین محلی که در آن زمان عهده‌دار امور انتظامی بود او را رهانید و مخفی کرد. مدتی آن مرد مخفی بود تا آنکه آبها از آسیاب افتاد. روز عید غدیری بود و مردم به دیدن پدرم می‌آمدند. او نیز آمد و با پدرم مصافحه کرد و نشست و چای خورد و سپس خداحافظی کرد و رفت. این کار عملا باعث تبرئه آن مرد شد. خبر به گوش آن آقای عالم رسید. نزد پدرم آمد و به شدت پرخاش کرد که چرا شخصی را که من تکفیر کرده‌ام شما پذیرفته‌ و با او به رسم مسلمانی مصافحه کرده‌اید. پدرم گفت: شما به چه دلیلی او را تکفیر کرده‌اید و از کجا کفر او بر شما معلوم گشت؟ آیا خودش نزد شما، العیاذ‌بالله، یکی از ضروریات دین را انکار کرده؟ آیا دو شاهد عادل نزد شما شهادت داده‌اند؟ گفت: کسانی که محل وثوق من هستند گفته‌اند. مرحوم پدرم گفت: این کسانی که محل وثوق شما هستند آیا شما پشت سر آنها نماز می‌خوانید؟ آیا مال یا ناموس خود را نزد آنها به امانت می‌سپارید؟ آیا بر فرض که آنها را متدین بدانید و به فهم و تشخیص آنها هم وثوق دارید؟ ...

تربیت عملی حاج آخوند ملا عباس تربتی

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۳/۲۸-۹:۴۸:۲
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۵/۱۳-۲۱:۱۷:۴۰
    • کد مطلب:13256
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

مرحوم حاج آخوند به مادرم و به همه‌ی ما احترام می‌گذاشت. ما را با کلمه‌ی شما خطاب می‌کرد و در بیشتر وقتها اگر می‌خواست تذکری بدهد و چیزی بفهماند به طور غیر مستقیم آن را تذکر می‌داد و مستقیما تذکر نمی‌داد. مثلا نمی‌گفت: چنین کاری که کردی خوب نبود. بلکه می‌گفت: به نظر می‌رسد که آدم اگر اینطور بکند خوبست، چنین نیست؟ شما چه می‌گویید؟ در این کلمه اغراق نمی‌گویم که حاج آخوند یکپارچه ادب و معرفت بود و این ادب و معرفتش او را در نظر ما که افراد خانواده‌اش بودیم بزرگ کرده بود، نه نماز و روزه‌اش. مرحوم حاج آخوند در هنگام بیداری کم اتفاق می‌افتاد که پایش را در حضور ما دراز بکند تا به چیزی تکیه بدهد. هرگز نشد بر غذایی ایراد بگیرد که شور است یا بی نمک، تلخ است یا شیرین، خام است یا پخته. اگر خربزه‌ای را مثلا پاره می‌کرد و بی‌مزه بود، می‌خورد و هیچ نمی‌گفت و آن را کنار نمی‌گذاشت و خربزه‌ی دیگر پاره نمی‌کرد. هیچگاه نخواست برای او چیز مخصوصی بپزند. هر شب که به خانه می‌آمد اگر هنوز شام نخورده بودیم با ما،‌ در خوردن شام شریک می‌شد و اگر شام خورده بودیم چون خودش تأکید کرده بود که منتظرش نشوند هر چه که بود می‌خورد. بسیاری از اوقات در کار خانه کمک می‌کرد و همیشه به مادرم می‌گفت:‌ من شرعا حق ندارم از تو بخواهم که زحمت خانه را بکشی و از او رضایت می‌طلبید. ...

ناله‌های نیمه شب شیخ عباس قمی

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۳/۲۸-۹:۴۸:۱۸
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۶/۰۹-۲۱:۲۵:۳۳
    • کد مطلب:14398
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

حضرت آیة الله میلانی (ره) در نجف اشرف روزهای پنجشنبه درس اخلاق برای طلبه‌ها می‌گفتند در یکی از روزها بالای منبر فرمودند که: مرحوم حاج شیخ عباس قمی (ره) به نجف آمدند به منزل ما وارد شدند و در بیرونی ما مشغول نوشتن کتاب سفینة البحار گردیدند. یکی از شبها که مشغول مطالعه بودم، اگر چه فاصله‌ی بین من و بیرونی زیاد بود که مرحوم حاج شیخ عباس در آنجا بودند، زمزمه‌ی مخصوصی به گوشم رسید. نزدیک آمدم متوجه شدم که آن بزرگوار در آن نیمه‌ی شب این آیه‌ی شریفه‌ی قرآن را تلاوت می‌کند و اشک می‌ریزد «هذه جهنم التی کنتم توعدون». چون برشمردم،‌ چهل و دو مرتبه آن را تلاوت کرد. اما پیش از ورود من چند مرتبه تلاوت فرموده بود، نمی‌دانم؟ از گریه و ناله‌ی ایشان من هم منقلب و گریان شدم.[1] «برگ سبز» تحفه درویش [1]- شرح زندگانی حضرت آیة الله مؤسس و... ص...

«نه» به فرزند سالاری، «آری» به حقوق دیگران

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۳/۲۸-۹:۴۸:۳۴
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۵/۲۸-۲۰:۴۹:۲
    • کد مطلب:13248
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

هیچگاه خود ستایی نداشت و در حضور دیگران از خود یا فرزندانش بر سبیل ستایش چیزی نمی‌گفت و وقت دیگران را با با سخن گفتن درباره‌ی فرزندانش یا خودش نمی‌گرفت. گاهی اگر کسی چیزی می‌پرسید مثلا راجع به من می‌پرسید چطور است، به همین اندازه می‌گفت: ماده‌ی ( استعداد ) خوبی دارد اگر کار بکند. اولین بار که همراهش به محضر مرحوم حاج آقا حسین قمی رفتم، مرحوم حاج آقا حسین پرسید: فرزند خود را عادل می‌دانید؟ گفت: نه.
روزی که برای دیدن من به تهران آمد چون خودم به دلیلی نمی‌توانستم از خانه بیرون بروم دو نفر از دانشجویان محل ما که در مدرسه‌ی سپه سالار که آن زمان مقر دانشکده‌ی علوم معقول و منقول بود اقامت داشتند، برای همراهی با ایشان تا منزل به گاراژ رفتند و همراه ایشان آمدند تا به خانه‌ای که من در آن سکونت داشتم. با آنکه پنج سال بود مرا ندیده بود و بر من حوادثی گذشته بود، همین که رسید و دستش را بوسیدم، رویم را بوسید و گفت: خوب هستید؟ گفتم: الحمدالله و نشست،‌ تا مدت یک ساعت که آن دو دانشجوی محترم نشسته بودند فقط با آنها صحبت کرد و از احوال آنها جویا شد و تفقد و پرسش کرد و در حضور آنها با من صحبت نکرد و با آنکه از راه رسیده و خسته بود در همه‌ی این مدت دو زانو نشست. همین که آنها رفتند به پرسش از احوال من پرداخت. او چنان نبود که ملاحظه‌ی حال دیگران را نکند و فقط به فرزند خویش بپردازد.

آشیخ عبدالکریم حائری نوحه خوان دسته سینه زنی طلبه‌ها

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۳/۲۸-۹:۵۶:۳۷
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۷/۲۹-۸:۱:۴۷
    • کد مطلب:13307
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

مرحوم آقا میرزا حسن شیرازی فرموده بودند: در دهه‌ی عاشورا باید دسته‌ی سینه زن از اهل علم بیرون بیاید. نوحه خوان آن دسته‌ها مرحوم حاج شیخ [عبدالکریم حائری] بوده ایشان جوان قوی هیکل جهوری الصوت بوده است. اول آن اشعاری که می‌خوانده این بوده: یا علی المرتضی غوث الوری کهف الحجی قم مغیثا، آلک الامجاد عن حد الظبی همین را دم می‌گرفتند اشعار یک صفحه بوده که مرحوم آقا سید اسماعیل پدر آقا سید عبد الهادی معروف، که اشعر شعرای عرب بود در مصیبت سروده بود. در اثر این نوحه خوانی یک شب خدمت حضرت اباعبدالله علیه السلام مشرف می‌شود حضرت یک مشت نقل به او مرحمت می‌کنند و از آن تناول می‌کند و این بیان جذاب ایشان در درس و حلاوت محضرشان در مواقع عادی از آثار و برکات همان عنایتی بود که امام حسین صلوات الله علیه به ایشان کرده بود.[1] «برگ سبز» تحفه درویش [1]- شرح زندگانی حضرت آیة الله مؤسس و فرزند برومندشان آیة الله شیخ مرتضی حائری ص...

خدمت به بیمار توسط شیخ عبدالکریم حایری

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۱۱/۱۳-۲۰:۳۰:۵۶
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:13309
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

حجة‌الاسلام و المسلمین آقای شیخ عباس طواری یزدی نقل کردند که مرحوم آقای شیخ عبدالکریم حایری یزدی (ره) شبی بچه‌ای در منزل می‌آید که پدرم مریض است اگر بفریادمان نرسید پدرمان می‌میرد. ایشان با نوکرشان با آن بچه حرکت می‌کنند و آقای دکتر مدرسی را برداشته به خانه‌ی مریض می‌روند. آقای دکتر او را معاینه نموده در ضمن دستور می‌دهند که فلان روغن باید به بدن او مالیده شود. بعد از پیچیدن نسخه و تهیه دارو، نوکر آقا چون می‌خواهد روغن به بدن او بمالد متوجه می‌شود آن قدر بدن او کثیف و متعفن است که می‌گوید حالت استفراغ مرا دست داد و کنار می‌رود. مرحوم آقای حاج شیخ خودشان آستین را بالا زده تمام بدنش را روغن می‌مالند. بعد به خانه که مراجعت می‌نمایند نوکرش می‌گوید در اتاق خلوت خودشان که رفتند و در را بستند. می‌گفتند اگر امشب چنین کاری نمی‌کردم خواب نمی‌رفتم (با اینکه ممکن بود ایشان دستور بدهند برایش دکتر ببرند).[1] «برگ سبز» تحفه درویش [1]- شرح زندگانی حضرت آیة الله مؤسس و فرزند برومندشان آیة الله شیخ مرتضی حائری ص...

وصیت حضرت آیت الله تبریزی درباره دستمال سیاهش

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۸/۰۱-۸:۱۳:۱۶
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:14336
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

فرزندم! بگذار پاهایم بسوزد.
برای مصیبت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها هر کاری بکنم کم است.
مگر این دخت رسول خدا صلی الله علیه و آله چه گناهی داشت که این همه ظلم در حق او مرتکب شدند،
پسرم مگر مصیبت حضرت کم بود؟

شیخ عبدالکریم: جواب خدا را چه خواهی داد؟

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۱۱/۰۶-۷:۱۴:۴۶
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۵/۲۱-۱۱:۳:۳۴
    • کد مطلب:13308
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

حجة ‌الاسلام و المسلمین جناب آقای بیگدلی نقل کردند که حضرت آیة‌الله حاج شیخ مرتضی حایری (ره) فرمودند که یکی از شبها زنی به در منزل مرحوم ابوی ایشان آمده اظهار داشته که گرفتار فقر و بیچارگی [هستم] و از سرما هم در امان نیستم. نوکر آقا می‌گوید برو فردا بیا تا به کارت رسیدگی شود. در این بین صدای اینها به گوش حضرت آقای حاج شیخ (ره) می‌رسد. خادم را صدا می‌زند و می‌فرماید چه خبر است؟ می‌گوید: چیزی نیست شما استراحت کنید. ایشان دست برنداشته می‌فرمایند کیست؟ می‌گوید: زنی است چنین و چنان. می‌گوید آن مرد الهی از رختخواب برمی‌خیزد و مقداری غذا و ذغال برداشته با خادم همراه زن به خانه‌اش می‌روند و رسیدگی به کارش می‌نمایند. قبل از این هم به خادم فرموده بودند که اگر این زن واقعا چنین باشد و امشب از سرما و گرسنگی در امان نباشد، چه جواب خدا را خواهی داد.[1] «برگ سبز» تحفه درویش [1]- شرح زندگانی حضرت آیة الله مؤسس و فرزند برومندشان آیة الله شیخ مرتضی حائری ص...

درس خواندن برای مرجعیت

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۱۲/۰۷-۹:۱۹:۵۴
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:14400
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

از مرحوم آقای بروجردی نقل شده که روزی در درس گریه کرد و فرمود: هرکس درس بخواند به امید اینکه مثل من مرجع شود سفیه است.[1] «برگ سبز» تحفه درویش [1]- شرح زندگانی حضرت آیة الله مؤسس و... ص...

خدمت حاج شیخ عبدالکریم حائری به استادش

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۱/۰۵-۱۰:۱۰:۱۹
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:14384
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

[حاج شیخ مرتضی حائری:] بدان که خیلی‌ها از جمله مرحوم پدرم مدارج عالیه که طی کرد از برکات احترام به استادش مرحوم آسید محمد فشارکی بود. [سپس] فرمودند: زمانی که به عتبات عالیات و نجف اشرف مشرف شدم، علمای نجف در یک وقت به دیدن من آمدند و در آن مجلس علماء بزرگ نجف از مرحوم پدرم سخن به میان آوردند و از موقعیت‌های ایشان و برکات عمرشان گفتگو کردند و متفقا فرمودند: به نظر ما این برکات که خداوند به ایشان عطا فرمود نتیجه‌ی خدمات ارزنده‌ی ایشان به استادشان بود. و خود ایشان (حاج آقا مرتضی) دو نمونه از خدمت مرحوم حاج شیخ به آقای سید محمد فشارکی ذکر کردند. یکی آن است که در آخر عمر مرحوم سید محمد فشارکی در منزل، حدود شش ماه بستری شد، و مرحوم حاج شیخ دربست، رحل اقامت در منزل استاد افکند و همگی خدمات لازمه را چون یک پرستار دلسوز انجام می‌داد. و دیگر این که مرحوم سید محمد فشارکی به عللی از علمائی که شهریه می‌دادند شهریه نمی‌گرفت و در حال سختی زندگی می‌کرد و مرحوم پدرم شهریه می‌گرفت و نصف آن را تقدیم به استاد می‌نمود و با نصف دیگر معشیت خود را می‌گذراند.[1] «برگ سبز» تحفه درویش [1]- شرح زندگانی حضرت آیة الله مؤسس و... ص...

احتیاط و توکل فوق العاده شیخ عبدالکریم حائری

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۱/۱۷-۶:۲۲:۳۹
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:14388
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

آقای مرتضی حایری (ره) نقل نمودند: زمانی که وضع مریضی بابایم وخیم شد فرمودند فلان مبلغ که در فلان مکان است از سهم امام (ع) می‌باشد آن را به آقای حجت برسان. من هم رسانیدم. (در صورتی که بعد از وفاتشان هیچ وجهی جهت تهیه‌ی نهار در خانه وجود نداشت). «برگ سبز» تحفه...

شیخ مرتضی حائری و دوری از تعصب

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۲/۰۷-۲۱:۴۲:۶
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:14389
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

نیز از بعضی از آقایان محترم شنیدم که در عصر مرحوم آقای حجت رضوان الله علیه فضلا و طلاب در درس ایشان شرکت می‌کردند و درس مرحوم آقای خوانساری ـ آقای آقا سید محمد تقی ـ قدس سره الشریف خلوت بود. وقتی مرحوم آقای آقا مرتضی متوجه شدند در درس آقای خوانساری نیز شرکت کردند تا موجب تشویق دیگران به شرکت در آن درس شوند و درس مرحوم آقای خوانساری نیز خلوت نباشد. خوانندگان عزیز این در حالی است که مرحوم آقای حجت پدر همسر آقای حاج شیخ مرتضی حایری (ره) بوده‌اند. اکنون اوج تسلط بر نفس را به خوبی بنگرید.[1] «برگ سبز» تحفه درویش [1]- شرح زندگانی حضرت آیة الله مؤسس و... ص...

هیئت و پوشش ملا عباس تربتی

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۹/۲۹-۸:۱۸:۴۱
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۰۸/۲۹-۱۸:۱۹:۲۵
    • کد مطلب:18727
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

لباس او با لباس روستائیان هیچ تفاوت نداشت، مگر در رنگ و این که او عبایی هم به دوش می‌انداخت و عصایی به دست می‌گرفت و بقچه‌ی کتابی در زیر بغل داشت.
در تابستان و زمستان جوراب می‌پوشید، از جورابهای پنبه‌ای و پشمی که در محل می‌بافتند.
لباسها و تنش همیشه تمیز بود. هرگز بدنش بوی عرق نمی‌داد و بر پاشنه‌ی پا یا زیر ناخن اثری از سیاهی و چرک دیده نمی‌شد.
ناخنها و سبیلهای خود را همیشه می‌چید و ریش خود را نمی‌گذاشت خیلی بلند شود، فقط به اندازه قبضه بود و آن را دور گیوه‌ای نمی‌کرد و پهن هم نمی‌گذاشت. بلکه مطابق چهره و چانه‌اش کشیده بود و سر خود را می‌تراشید...

ملا عباس تربتی دعوت همه را می‌پذیرفت

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۹/۲۹-۸:۱۹:۱۷
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۰۸/۲۹-۱۸:۱۵:۴۴
    • کد مطلب:18721
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

برای حاج آخوند هیچ تفاوت نداشت که آنکه وی را دعوت می‌کند خان یا شاهزاده یا تاجر ولایت باشد، یا فقیر پینه دوزی که در گوشه‌ای از کوچه‌های پایین شهر در کلبه فقیرانه زندگی می‌کند.
دعوت همه را یکسان می‌پذیرفت و واجب می‌دانست که برود و احکام خدا را به گوش آنها برساند.
اگر دردمند و غمزده‌اند آنها را دلداری بدهد و اگر سرکش‌اند، آنها را موعظه کند و از عقوبت خدا بترساند و اغنیا را وا دارد که وجوه شرعیه خود را بدهند و از آن محل به فقرا کمک برساند و خود او واسطه‌ای باشد که مأمور است این وظایف را انجام بدهد و پاداش خود را فقط این بداند که خدا از او راضی باشد.

اوج ساده زیستی ملاعباس تربتی، در اوج دست بازی

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۳/۲۸-۹:۵۵:۳۹
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۵/۱۳-۲۱:۲۴:۳۸
    • کد مطلب:13260
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

در اتاق نشیمن ما هم فقط گلیمی با دو سه قطعه فرش نمد بزرگ و کوچک گسترده بود که آنها نیز فرسوده گشته و بعضی جاهای آنها پاره و سوراخ شده بود و در حدود یک سوم یا کمتر از کف اتاق که یک جفت در باریک تخته‌ای بی شیشه بود با کفش وارد زمین برهنه و از کاهگل پوشیده کف اتاق می‌شدیم و در کنار فرش ها کفش خود را بیرون می‌آوردیم.
آن گاه در همین فرش‌ها هر سال هزارها تومان پول نقره [البته به ارزش آن زمان!] بابت سهم امام داده و سادات و رد مظالم و زکوة‌ و صوم و صلوة به این و آن داده می‌شد.

مراجع نجف شب عاشورا تا به صبح سینه می‌زدند

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۸/۰۲-۹:۴۰:۳۶
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:15597
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

مرحوم آشیخ عبد الحسین واعظ زاده خراسانی رحمة الله علیه که از منبری‌های ملا و با سواد بود و در نقل مطالب دقت کاملی داشت، می‌فرمود:
مراجع نجف اشرف پس از تمام شدن مراسم معمول شب عاشورا خصوصی به وادی السلام نجف می‌رفتند و تا صبح عزاداری و سینه زنی می‌کردند.
ایشان اسم این بزرگواران را می‌برد که متأسفانه فراموش کرده‌ام و از میان همه آنها تنها نام مرحوم آیة‌ الله العظمی خویی رحمة الله علیه را به خاطر دارم. ولی گمان می‌کنم بقیه هم امثال آیات عظام حکیم و شاهروی رضوان الله تعالی علیه بودند.

اگر به من گفته بودی سوار نمی‌شدم

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۲/۱۵-۵:۱۹:۵۱
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:14391
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

یکی از رفقا به منزل ما آمدند. زمانی که خواستند بروند من هم سوار اتومبیل ایشان شده تا به مقصدی که داشتند مرا برسانند. در وسط راه به حضرت آیة الله حایری (ره) برخورد کردیم از اتومبیل پیاده شدم عرض کردم سوار شوید تا شما را به مقصد برسانیم، سوار شدند. یک مقدار که راه رفتیم من گفتم ایشان رئیس اوقاف می‌باشند. در ابتدا طلبه بوده‌اند و لکن از لباس بیرون آمده وارد در مؤسسه اوقاف شده‌اند. فرمودند اگر به من گفته بودی سوار نمی‌شدم. الآن نگه دار پیاده شوم به مقصد نرسیده پیاده شدند.[1] «برگ سبز» تحفه درویش [1]- شرح زندگانی حضرت آیة الله مؤسس و... ص...

احترام شیخ انصاری به معلم دوران کودکی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۵/۱۹-۱۰:۲۷:۹
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18444
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

مرحوم شیخ انصاری با شاگردهایش می‌رفت یك مرتبه از آنها فاصله گرفت، كنار قبری آمد، با آستینش خاك‌های روی سنگ قبر را پاك كرد. اصحاب شیخ سؤال كردند: این قبر كیست كه این‌گونه احترام می‌كنید؟ گفت: قبر كسی است كه در كودكی نزد او درس می‌خواندم. منبع: ما سمعت صفحه...

منبرهای ملا عباس تربتی

  • نویسنده:برگ سبز
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۱۰/۲۱-۶:۳۰:۳۲
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۰۸/۲۹-۱۸:۱۶:۵۲
    • کد مطلب:18723
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

کارهای ثابتش خواه در شهر یا در هر روستا که می‌رفت این بود که نماز صبح و نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا را در مسجد به جماعت که او امام بود، با تأنی خضوع و خشوع و قرائت صحیح واضح و آشکار، بی آنکه در قرائت ادای عربها را در آورد، می‌خواند و پس از هر سه نوبت نماز، مدت یک ساعت تمام به منبر می‌رفت.
قسمت اول منبر، بیان چند مسئله از مسائل دینی بود.
قسمت دوم موعظه.
قسمت سوم روضه و غالبا به سبب شدت احتیاط از روی کتاب می‌خواند...

مخالفت فاضل اردکانی با مقدس مآبی

  • نویسنده:محمدرضا
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۹/۰۴-۱۶:۱۷:۱۲
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۰۹/۲۱-۱۶:۱۱:۵۰
    • کد مطلب:18735
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

مرحوم فاضل اردکانی یکی از بزرگان درجه اول در زمان شیخ انصاری و میرزای شیرازی بود.
ایشان از نظر علمی‌و اخلاقی آدم فوق العاده ای بود و با مقدس مآبی و این گونه مسائل بسیار مخالف بود. همچنین ایشان فوق العاده شوخ طبع و اهل مزاح بود.

دقت میرزای شیرازی در مصرف سهم امام

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۱/۰۸-۱۸:۳۰:۲۵
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۱۱/۰۸-۱۷:۱۷:۱۳
    • کد مطلب:18825
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

در زمان میرزای بزرگ برای تحصیل به نجف رفته بودم. مقروض شدم.
علمای نجف برای حل مشکل من به میرزای شیرازی که در سامرا بود، نامه نوشتند و از ایشان خواستند که به من کمک کند.
من خدمت میرزا رفتم…
میرزا چون در جلسه قبل از من اقرار گرفته بود، فرمود: نمی‌دانم شما چطور مقروض شدید؟ شما که عیال ندارید که خرج عیال داشته باشید. ساکن منزل هم که نیستید که اجاره منزل بدهید. یک تومان در ماه هم پول کمی نیست (در دوره میرزا که معاصر ناصرالدین شاه بود، یک تومان پول معتنابهی بود)، شما چطور مقروش شدید؟
میرزا زرنگ بود و من هم ساده و قبلا هم از من اقرار گرفته بود و چاره نداشتم، جز اینکه علت قرضها را برای میرزا برشمرم.
عرض کردم: من تنباکوی حکان استفاده می‌کنم که فلان مقدار پولش می‌شود. انفیه استعمال می‌کنم که فلان مقدار هزینه‌اش می‌شود. فلان قطره را باید در چشمم بریزم که فلان مبلغ پولش است. برای گوشم فلان دارو را تهیه می‌کنم و فلان قدر هزینه اش می‌شود...
میرزا که خوب به حرفهای من گوش می‌کرد، فرمود:
جناب عالی هر سوراخی از بدنتان را به چیزی معتاد کرده‌اید، تقصیر بنده چیست؟!

وقتی زمین و زمان با تهجد آخوند کاشی ذکر می‌گویند

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۴/۰۷-۷:۴۲:۲۶
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۶/۰۴/۰۷-۷:۵۰:۳۳
    • کد مطلب:19314
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

دكتر زهرایی شاگرد مرحوم حكیم باشی بود و طب قدیم و جدید، هر دو را آموخته و فارغ التحصیل دارالفنون بود.
مقداری علوم حوزوی هم تعلیم دیده بود و شاگرد مرحوم آخوند كاشی بود.
می‌گفت: خودم شنیدم وقتی مرحوم آخوند برای تهجّد بر میخاست و ذكر میگفت درختهای مدرسه میگفتند: سُبوحٌ قدوس.

زهد آشیخ محمد علی واعظ

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۴/۲۷-۱۹:۳۷:۲۷
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۴/۲۷-۱۹:۴۰:۲۸
    • کد مطلب:22014
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

آشیخ محمدعلی واعظ (پدر آشیخ عبدالحسین واعظ‌زاده) از منبری‌های زاهد و مورد قبول علماء نجف بود. ایشان تا آخر صاحب خانه نشد. هر چه پول از منبر به دست می‌آورد بین فقرا تقسیم می‌کرد. آشیخ عبدالحسین می‌گفت پدرم به طلبه‌ها می‌گفت اگر آمده‌اید نجف مسلمان شوید، بمانید و الا بروید دنبال همان گاوچرانی برای‌تان بهتر است.

دقتهای شیخ محمد تقی شیرازی در عدم درخواست از دیگران

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۰/۰۹/۱۸-۲۰:۴۳:۴
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:24106
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع

شیخ محمد تقی شیرازی مقید بود که دستوری به کسی ندهد، حتی به همسرش. و گاه از جای خود برمی‌خواست و از او پرسیده می‌شد که چه چیزی احتیاج داری؟ و او می‌گفت: می‌خواهم آب بنوشم. به او گفته می‌شد: بفرما بنشین برایت آب می‌آورریم. و بر همین منوال. لز شیخ باقر قاموسی نقل شده است که میرزا محمد تقی شیرازی از سامرا برای زیارت به نجف آمد و جماعت عظیمی برای وی برپا شد. [یعنی عده‌ی زیادی به استقبال یا به دیدن وی آمدند.] سپس به مسجد سهله و کوفه رفت، گروهی از علما و عارفان همراه وی خارج شدند، و ما مشاهده نمودیم که وی با وجود اطرافیان و یاران و فرزندان و نوادگان و خادمان، برای دوات خود احتیاج به آب پیدا نمود و خود برخاست و به کسی تکلیفی ننمود. البته آنان برای حاضر نمودن آب، بر یکدیگر پیشی گرفتند. وی با همراهان خود در حالی که مردم پشت سرش بودند، از مسجد خارج شد و پس از این که چند قدمی راه رفت، ایستاد و چیزی را جستجو نمود و سپس بازگشت. مردم گمان کردند که وی می‌خواهد بازگردد. پس از آن معلوم شد وی دستمالی را که همراه داشت، فراموش کرده است. آن را شخصاً برداشت و مراجعت نمود. یکی از فرزندانش گفته بود که وی هرگز از آنان غذا یا نوشیدنی نخواسته است مگر اینکه آن‌ها برایش می‌آوردند و یا بر او عرضه می‌داشتند. ...
  • نظر خوانندگان
تا کنون نظر قابل انتشاری ثبت نشده است
  • نظر شما