یکی از داغترین اعتراضات به منابع دینی در حوزه زنان، بحث نقص عقل زنان است.
پیش از هر چیز متن برخی از منابع روایی در این زمینه را میبینیم.
امیرالمؤمنین علیه السلام پس از جنگ جمل خطبهای خواندند که در آن آمده است:
مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الْإِيمَانِ نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ نَوَاقِصُ الْعُقُولِ فَأَمَّا نُقْصَانُ إِيمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ فِي أَيَّامِ حَيْضِهِنَّ وَ أَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَةُ امْرَأَتَيْنِ كَشَهَادَةِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ وَ أَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِيثُهُنَّ عَلَى الْأَنْصَافِ مِنْ مَوَارِيثِ الرِّجَالِ فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ وَ كُونُوا مِنْ خِيَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ وَ لَا تُطِيعُوهُنَّ فِي الْمَعْرُوفِ حَتَّى لَا يَطْمَعْنَ فِي الْمُنْكَر نهج البلاغة (للصبحي صالح)، الخطبة 80 ص: 106
ای مردم به راستی که زنان ناقص ایمان و ناقص بهره و ناقص عقل هستند. اما (مقصود) از نقص ایمان آنها معاف بودنشان از نماز و روزه در روزهای حیض آنهاست و اما (مقصود) از نقص خرد آنها این است که شهادت دو زن معادل شهادت یک مرد است و اما (مقصود) از نقص بهره آنها این که ارث آنها نصف ارث مرد است…
به تصریح راویان زمان صدور این خطبه پس از پایان جنگ جمل به فرماندهی عایشه است.
اصل فضای صدور این خطبه، یعنی جنگ جمل، پیام مهمی را بیان میکند و آن، خطرناکی سپردن امور مهم به زنان است.
زیرا فرماندهی زنی آن هم چون عایشه در جنگ جمل، برای جامعه زیانهای جبران ناپذیر فراوانی را به بار آورد و این شاهد زندهای است برای که نباید امور مهم به زنان سپرده شود.
در این خطبه به مناشئ و علل زیانباری مدیریت زنانه در جنگ جمل، اشاره شده است و تصریح شده که برخی از کاستیهای زنان علل زیانباری مدیریت زنانه است.
به سخن دیگر خود جنگ جمل که معلول شخصیت زنانه است، شاهد صدق کاستیهای زنان است و تجربهای است که بالاتر از علم شمرده میشود.
هنگامی که تجربه آشکار، سند این کاستیهای یاد شده است، دیگر جایی برای انکار آن باقی نمیماند. در این گونه موارد اندیشمند خردمند، رو به درایت و تعقل بیشتر میآورد تا موشکافانه نکتههای آن را دریابد نه این که زبان به انکار گشاید و به آن اعتراض نماید.
روایت دیگر در این زمینه، در ضمن سفارشات امیرالمؤمنین علیه السلام پیش از جنگ صفین آمده است:
فَإِذَا كَانَتِ الْهَزِيمَةُ بِإِذْنِ اللَّهِ فَلَا تَقْتُلُوا مُدْبِراً وَ لَا تُصِيبُوا مُعْوِراً وَ لَا تُجْهِزُوا عَلَى جَرِيحٍ وَ لَا تَهِيجُوا النِّسَاءَ بِأَذًى وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَكُمْ وَ سَبَبْنَ أُمَرَاءَكُمْ فَإِنَّهُنَّ ضَعِيفَاتُ الْقُوَى وَ الْأَنْفُسِ وَ الْعُقُولِ إِنْ كُنَّا لَنُؤْمَرُ بِالْكَفِّ عَنْهُنَّ وَ إِنَّهُنَّ لَمُشْرِكَاتٌ وَ إِنْ كَانَ الرَّجُلُ لَيَتَنَاوَلُ الْمَرْأَةَ فِي الْجَاهِلِيَّةِ بِالْفَهْرِ أَوِ الْهِرَاوَةِ فَيُعَيَّرُ بِهَا وَ عَقِبُهُ مِنْ بَعْدِه
چون بخواست خدا دشمن شکست خورد، آن كه پشت كرده و رو به فرار گذاشته، مكشيد و آن كه توانایی دفاع از خود را ندارد (و تسلیم گردیده یا آن که از در اضطرار به كشف عورت خود پناهنده شد) صدمه نزنید و مجروحی را نكشيد و زنان را به (کوچکترین) آزار تحریک نکنید، اگر چه عرض شما را ببرند و به امیران شما دشنام دهند، زیرا آنان قوا و نفوس و عقولشان ضعيف است، به تحقیق ما (در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله) پیوسته به خوداری از (تعرض به) زنان امر میشدیم، در حالی آنان مشرک بودند و (بالاتر از این) اگر مردی در دوران جاهلیت زنی را با سنگ یا چماق میزد (این کاری ننگین بود، هم) خودش به آن سرزنش میشد و (هم) نسلش پس از او سرزنش میشدند.
اگر در حدیث فوق درایت بیشتر شود، شاهد کرامت انسانی و رحیمانهای هستیم که در بدترین شرایط اجتماعی، چتر حمایتی خود را بر گروهی از طبقات جامعه میگشاید.
بدترین شرایط اجتماعی برای طبقات آسیب پذیر جامعه، هنگام شکست از دشمن است و آسیبپذیرین طبقات نیز زناناند.
امیرالمؤمنین علیه السلام در این شرایط چتر حمایتی خود را بر سر طبقات زیر گسترده است:
فراریان از جنگ
تسلیم شدگان
مجروحین
زنان
جالب است این که علت گستردن چتر حمایتی بر سه گروه فراریان و تسلیم شدگان و مجروحین کاملا آشکار است.
اما در مورد زنان که آسیبپذیرترین طبقات پس از جنگ هستند، چند ویژگی بیان شده است.
نخست این که حتی اگر زنان دست به اقدام منفی و تحریک آمیز زدند، باز هم این چتر حمایتی برقرار است.
و نکته دوم بیان عذر زنان در رفتارهای تحریک آمیز است که عبارت است از: فَإِنَّهُنَّ ضَعِيفَاتُ الْقُوَى وَ الْأَنْفُسِ وَ الْعُقُولِ (آنان قوا و نفوس و عقولشان ضعيف است).
نکته سوم این که این چتر حمایتی اختصاصی به شرایط فعلی ندارد، بلکه در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و نیز پیش از آن در زمان جاهلیت نیز این چتر حمایتی وجود داشته است. به سخن دیگر این گونه حمایت از زنان، کاملا انسانی است و ویژه زمان و مکان خاصی نیست.
این حدیث از یک سو چتر حمایتی برای آسیبپذیرترین اقشار را، آن هم در بدترین شرایط زمانه، به عنوان یک امر انسانی مطرح میکند.
از سوی دیگر کاستی خرد زنان را منشأ برخورد احساسی نادرست آنها میداند. این نگاه نوعی عذرسازی برای توجیه رفتار نادرست زنان است.
به نظر میرسد دست گذاشتن روی نقص عقل زنان و نادیده انگاشتن چنین چتر حمایتی، آن هم با این ویژگیها، نشان از انصاف انسانی ندارد چه رسد به بیطرفی علمی!
در حدیث دیگری از پیامبر صلی الله علیه و آله خطاب به زنان چنین نقل شده است:
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا رَأَيْتُ مِنْ ضَعِيفَاتِ الدِّينِ وَ نَاقِصَاتِ الْعُقُولِ أَسْلَبَ لِذِي لُبٍّ مِنْكُنَّ.
من ندیدهام ضعیف دینان و ناقص عقلانی را که نسبت به (خرد) صاحبان خرد، از شما زنان ربایندهتر باشند.
این حدیث فوق العاده جالب است. زیرا اشاره به یک توانایی ویژه زنانه دارد که باید در محاسبات گنجانده شود و آن شخصیت احساسی و لطیف و ظریف زنانه است.
به سخن دیگر زنان با وجود ضعف ایمانی و کاستی عقلانی، آن چنان احساسات توامندی دارند که خرد مردان خردمند را میربایند.
توضیح این که کمال خرد خردمندان، توانایی ویژه مردان است که زنان از این درجه از کمال بیبهره هستند.
در مقابل، احساسات شگفت زنان، توانایی ویژه زنان است که مردان از این درجه از احساس بیبهره هستند.
در نگاه نخست میان زنان و مردان، این چنین تصور میشود که تعادلی برقرار شده است. به گروهی کمال خرد داده شده و به گروهی دیگر کمال احساس. پس امتیازات مردان و زنان به شکلی متعادل است.
اما آن چه مورد غفلت قرار گرفته است، نتیجه آماری و برداشت خارجی آن است.
در این روایت تصریح شده که در عمل، توانایی زنان بیشتر از مردان است. چرا که زنان در ربودن خرد مردان کاملا توانا هستند و موفق عمل میکنند.
از این رو با در نظر گرفتن آمار میدانی، زنان پیشتازتر از مردان هستند. به سخن دیگر مردان در غالب موارد در مقابل زنان مغلوب و شکست خورده هستند.
آیا با این نگاه بر زنان ستم رفته است یا بر مردان؟!
این حدیث در واقع معادلهای را بیان میکند که در این معادله، کفه زنانه بر کفه مردانه میچربد. چرا که حاصل ویژگی زنان، مغلوبیت مردان در مقابل زنان است.
بنا بر این، حدیث فوق در صدد بیان یک امتیاز از امتیازات زنان در مقابل مردان است، نه این که بیانگر ستمی بر زنان باشد.
لازمه نقد علمی، دیدن تمامی اطراف قضیه است و نه تمرکز بر یک نقطه دلبخواه.
ندیده انگاشتن یک حقیقت آشکار و تجربی که این روایت آن را به خوبی بیان کرده و انگشت گذاشتن تنها و تنها روی یک طرف سکه نشان از انصاف علمی ندارد.
نتیجه روایات گذشته این شد که:
تجربه جنگ جمل، بالاترین شاهد صدق بر عدم صلاحیت مدیریت زنانه است.
انسانیت و اسلام چتر حمایتی ویژه برای زنان گستردهاند.
با این همه در عمل کفه توانایی ویژه زنان بر کفه توانایی ویژه مردان میچربد.
ای کاش به جای تمرکز بر اعتراض و انتقاد، اندکی هم برای درایت و اندیشه سرمایه گذاری میکردیم!
اینک از تمام مسائل یاد شده صرف نظر کرده به کاستی خرد زنان میپردازیم.
آیا کاستی خرد زنان، واقعی و علمی است یا ساخته و پرداخته مرد سالاری؟
پیش از هر چیزی باید توجه داشت که بیاناتی که در این باره وارد شده، ناظر به نوع است و نه فرد، چه بسا زنی باشد که عقلش بر همه مردان بچربد. از این رو نقطهای که باید بر آن درنگ کرد، تفاوت نوع زنان با نوع مردان است و نه شخص خاصی از زنان.
مباحث عقل از منظر اسلام، از مهمترین و غامضترین و کاراترین مباحث اسلامی است.
اما در این گفتار خلاصه، به شکل کاملا سطحی به این مسئله ورود پیدا میکنیم.
پیش از این گذشت که:
این تفاوت مرد و زن، یعنی منطقی بودن مرد و احساسی بودن زن، ریشه تفاوت حقوق میان مردان و زنان میگردد.
البته احساسی بودن زن او را از منطقی بودن دور میکند، اما این تفاوت، تفاوتی است ضروری و حکیمانه.
زیرا زن و مرد مکمل یکدیگر هستند، احساسی بودن زن، یک امتیاز حکیمانه برای گرمی کانون خانواده است.
در هر صورت این تفاوت بنیادین، ریشه بسیاری از حقوق متفاوت میگردد.
همچنین گذشت:
احساسِ در عرض خرد (و نه احساس در طول خرد) همیشه سر جنگ با خرد دارد. هر کدام از این دو، به هر درجهای توانمند شود، دیگری به همان درجه ناتوان میگردد.
بر اساس رابطه تضاد میان احساس و خرد، یک معادله معکوس به دست میآید. طبق این معادله، اگر دو نفر دارای درجه واحدی از خرد باشند، اما نیروی غرایز و احساسات در یکی بچربد، به همان اندازه از خرد فاصله میگیرد.
به سخن دیگر فعالیت احساس، موجب نقص در فعالیت خرد میگردد.
اگر شما بخواهید این نکته علمی بسیار مهم را در یک جمله بیان کنید در چه قالبی آن را بیان میکنید؟
آیا احتمال نمیدهید که ناقص العقل بودن زن به این معنا باشد؟!
اگر چنین باشد تعبیر «نقص عقل زنان»، عظمت علمی اسلام را نمیرساند؟!
اگر چنین باشد نقد بر این جمله، حقارت علمی منتقدین را آشکار نمیکند؟!
با همه اینها چند نکته اساسی تعقل نشده است.
نکته نخست این که روی دوم سکه کاستی خرد زنان، کاملا فراموش شده است و آن این است که احساسات مردان نیز نسبت به زنان کاستی دارد.
اگر نقص و کاستی خرد زنان، ظالمانه است، نقص و کاستی احساسات مردان نیز ظالمانه است.
اگر نقص و کاستی احساسات مردان، حکیمانه و عادلانه است، نقص و کاستی خرد زنان نیز حکیمانه و عادلانه است.
نکته دوم این که کاستی خرد زنان، با توانایی ویژه احساسی، جبران شده است، همچنان که کاستی احساسی مردان، با توانایی ویژه خردمندی، جبران شده است.
اگر کاستی حکیمانه در موردی به شکل دیگری و در مورد دیگری جبران شود، آیا ستم شمرده میشود؟!
اگر کاستی خرد زنان ستم شمرده شود، چرا کاستی احساس مردان ظالمانه نباشد؟!
نکته سوم هم این که آن چه به حسب آمار در خارج اتفاق میافتد، غلبه احساسی زنان بر خردمندی مردان است.
اگر با نگاه زنانه به مسئله بنگریم این امر پیشتازی زنان بر مردان را نشان میدهد.
آیا چنین پیشتازی زنان به معنی ظلم بر مردان است؟!
با درنگ شایسته بر آن چه گذشت روشن شد که از یک زاویه مردان از زنان طلبکارند، نه زنان از مردان.
این حدیث فوق العاده جالب است. زیرا اشاره به یک توانایی ویژه زنانه دارد که باید در محاسبات گنجانده شود و آن شخصیت احساسی و لطیف و ظریف زنانه است.
به سخن دیگر زنان با وجود ضعف ایمانی و کاستی عقلانی، آن چنان احساسات توامندی دارند که خرد مردان خردمند را میربایند.
توضیح این که کمال خرد خردمندان، توانایی ویژه مردان است که زنان از این درجه از کمال بیبهره هستند.
در مقابل، احساسات شگفت زنان، توانایی ویژه زنان است که مردان از این درجه از احساس بیبهره هستند.
در نگاه نخست میان زنان و مردان، این چنین تصور میشود که تعادلی برقرار شده است. به گروهی کمال خرد داده شده و به گروهی دیگر کمال احساس. پس امتیازات مردان و زنان به شکلی متعادل است…
نتیجه روایات گذشته این شد که:
تجربه جنگ جمل، بالاترین شاهد صدق بر عدم صلاحیت مدیریت زنانه است.
انسانیت و اسلام چتر حمایتی ویژه برای زنان گستردهاند.
با این همه در عمل کفه توانایی ویژه زنان بر کفه توانایی ویژه مردان میچربد…
بر اساس رابطه تضاد میان احساس و خرد، یک معادله معکوس به دست میآید. طبق این معادله، اگر دو نفر دارای درجه واحدی از خرد باشند، اما نیروی غرایز و احساسات در یکی بچربد، به همان اندازه از خرد فاصله میگیرد.
به سخن دیگر فعالیت احساس، موجب نقص در فعالیت خرد میگردد…
اگر نقص و کاستی خرد زنان، ظالمانه است، نقص و کاستی احساسات مردان نیز ظالمانه است.
اگر نقص و کاستی احساسات مردان، حکیمانه و عادلانه است، نقص و کاستی خرد زنان نیز حکیمانه و عادلانه است…