×

درباره میز در پرتو خرد

چه اندازه به خرد خویش بها داده‌ایم؟!
آیا زندگی ما تبلور جریان عقلانیت ماست؟! یا با «منطق دلم می‌خواهد» کلید می‌خورد و با شعار «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شود» جریان می‌یابد؟!
×

آرزوی رخصت...!


یا علی! ای آقای من!
ای نور خدایی در دل تاریکی‌ها!
ای ستون دین!


تو را سپاس می‌گویم که در سایه لطفت قدمی برداشتم.


تو، تویی!
و من، کمتر از مورچه در بارگاه سلیمان!
تو را از پیش‌کش کاری چنین اندک برتر می‌دانم؛
اما آرزومندم رخصت دهی تا کار ناچیزم را به نام تو زینت بخشم.
اگر چنین گردد متواضعانه بسی شادمان و مفتخرم.
شاید خدای از تقصیراتم بگذرد و آن را خالص بپذیرد.


تو پدر یتیمان و همسر بیوه زنان و حامی بی‌کسانی!
و من یتیمی غریب!
و خوب می‌دانی غم سنگین یتیم را، آن هم یتیمی غریب.
تو بر من منت گذاری اگر به افتخار این هدیه رخصت فرمایی،
و من سر به آسمان سایم اگر قبولت افتد.


آقای من ای علی فدایت گردم.


*****


مولای ياعلی!
يا نور الله فی ظلمات الارض!
يا عمود الدين!


أشکرک علی اتمام عملی هذا فی ظلک.


أنت أنت؛
و أنا أقل من النمل الی سليمان؛
فأُجِلّک من هديتی إليک؛
لکن أرجوک أن تأذن لی فی تزيين عملی هذا الحقير القلیل،
بوضع اسمک المقدس عليه،
سرورا و فخرا مع التواضع؛
لعل الله يتجاوز عن­تقصيری ويقبله خالصا


إنک زوج الارامل و ابو اليتامی و کافل الايتام،
و أنا يتيم غريب،
و أنت أعلم بشدة هموم اليتيم خاصةً إذا کان غريبا؛
فامنن علی بهذا الفخر!


مولای ياعلی روحی فداک!

×

جستجوی پیشرفته

جستجو در میزهای
دامنه جستجو


×

ارتباط با ما

info@aashtee.org :پست الکترونیک ما
rss
بسم الله الرحمن الرحیم
یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴
۷ شوال ۱۴۴۶
ابزار
  • نمایش دو ستون
  • نمایش درختواره
  • نمایش متن مقاله
  • بستن متن‌ها
درختواره

نابرابری مرد و زن در اسلام چرا؟

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۸/۰۳-۶:۲۲:۳۳
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۸/۰۳-۶:۲۲:۳۱
    • کد مطلب:22239
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 10446

در بحث «نابرابری مرد و زن چرا؟» روشن شد، از منظر خرد، هر چند زن و مرد از حقوق انسانی برابر برخوردار هستند، اما تفاوتهای زن و مرد، ایجاب می‌کند که هر کدام علاوه بر حقوق پایه، حقوق متفاوت دیگری هم داشته باشند.

بحث گذشته کاملا خردورزانه بود و هیچ ارتباطی به مباحث دینی نداشت.

اما از منظر دینی، برخی از منابع دینی در این باره به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است که شایسته است به آن پرداخته شود.

یکی از داغ‌ترین انتقادات از منابع دینی در حوزه نابرابری انسان‌ها، مربوط به نابرابری مردان و زنان در اسلام است.

در این بخش، به چند مسئله از مسائل زنان از منظر اسلام می‌پردازیم که مورد اشکال قرار گرفته است.

پیش از آغاز این بحث توجه به یک نکته بسیار شایسته است.

بایسته است پرداختن و نظر دادن محققانه و منصفانه در بحث زنان در اسلام، همراه با دید باز و سعه صدر باشد و نه زاویه بسته و قضاوتهای از پیش تعیین شده. به سخن دیگر اگر در یک نقطه از منابع وحی دچار ابهام شدیم، توقف در آن نقطه و چشم پوشی از سایر منابع متناسب به تحقیق علمی نیست. مسلم نظر جامع به موضوع زن در اسلام، کمک شایانی به قضاوت محققانه خواهد داشت.

در منابع وحی مطالب بسیار جالبی درباره زنان وجود دارد که عامدانه یا جاهلانه مورد غفلت قرار می‌گیرد. در اینجا به یک روایت در این زمینه بسنده می‌کنیم.

سَمِعْتُهُ يَقُولُ لَيْسَ‏ لِلْمَرْأَةِ خَطَرٌ لَا لِصَالِحَتِهِنَّ وَ لَا لِطَالِحَتِهِنَّ أَمَّا صَالِحَتُهُنَّ فَلَيْسَ خَطَرُهَا الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ بَلْ هِيَ خَيْرٌ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ أَمَّا طَالِحَتُهُنَّ فَلَيْسَ التُّرَابُ خَطَرَهَا بَلِ التُّرَابُ خَيْرٌ مِنْهَا.

شنیدم که امام صادق علیه السلام درباره ارزش زن می‌فرمود:

برای زن ارزش(محاسبه شدن)ی نیست، نه برای نیکوکاران آنها و نه برای بدکاران آنها.

اما نیکوکاران آنها، ارزش‌شان (حتی معادل) ارزش طلا و نقره نیست، بلکه این زنان (جواهری) بهتر از طلا و نقره هستند.

و اما بدکاران آنها، خاک هم (معادل) ارزش آنها نیست، بلکه خاک بهتر از چنین زنانی است.

این حدیث بیانگر ارزش مضاعف زنان است، البته هم در حوزه ارزش‌های مثبت و هم در حوزه ارزش‌های منفی، و شاهد بر این است که ارزش گذاری زنان از حساسیت فوق العاده‌ای برخوردار است.

در نتیجه ادعای این که اسلام مطلقا زنان را فاقد ارزش می‌داند و یا برای زنان ارزش منفی قائل است، ادعایی است بر خلاف مستندات قطعی که در این زمینه وارد شده است.

اینک نگاهی می‌افکنیم به مباحث چالشی زنان در اسلام.

نقص عقل زن از نظر اسلام

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۸/۰۳-۶:۳۸:۱۶
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۸/۰۳-۶:۳۷:۵۶
    • کد مطلب:22240
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2675

یکی از داغ‌ترین اعتراضات به منابع دینی در حوزه زنان، بحث نقص عقل زنان است.

پیش از هر چیز متن برخی از منابع روایی در این زمینه را می‌بینیم.

امیرالمؤمنین علیه السلام پس از جنگ جمل خطبه‌ای خواندند که در آن آمده است:

مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الْإِيمَانِ نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ نَوَاقِصُ الْعُقُولِ فَأَمَّا نُقْصَانُ إِيمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ فِي أَيَّامِ حَيْضِهِنَّ وَ أَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَةُ امْرَأَتَيْنِ كَشَهَادَةِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ وَ أَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِيثُهُنَّ عَلَى الْأَنْصَافِ مِنْ مَوَارِيثِ الرِّجَالِ فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ وَ كُونُوا مِنْ خِيَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ وَ لَا تُطِيعُوهُنَّ فِي الْمَعْرُوفِ حَتَّى لَا يَطْمَعْنَ فِي الْمُنْكَر نهج البلاغة (للصبحي صالح)، الخطبة 80 ص: 106

ای مردم به راستی که زنان ناقص ایمان و ناقص بهره و ناقص عقل هستند. اما (مقصود) از نقص ایمان آنها معاف بودنشان از نماز و روزه در روزهای حیض آنهاست و اما (مقصود) از نقص خرد آنها این است که شهادت دو زن معادل شهادت یک مرد است و اما (مقصود) از نقص بهره آنها این که ارث آنها نصف ارث مرد است…

به تصریح راویان زمان صدور این خطبه پس از پایان جنگ جمل به فرماندهی عایشه است.

اصل فضای صدور این خطبه، یعنی جنگ جمل، پیام مهمی را بیان می‌کند و آن، خطرناکی سپردن امور مهم به زنان است.

زیرا فرماندهی زنی آن هم چون عایشه در جنگ جمل، برای جامعه زیان‌های جبران ناپذیر فراوانی را به بار آورد و این شاهد زنده‌ای است برای که نباید امور مهم به زنان سپرده شود.

در این خطبه به مناشئ و علل زیانباری مدیریت زنانه در جنگ جمل، اشاره شده است و تصریح شده که برخی از کاستی‌های زنان علل زیان‌باری مدیریت زنانه است.

به سخن دیگر خود جنگ جمل که معلول شخصیت زنانه است، شاهد صدق کاستی‌های زنان است و تجربه‌ای است که بالاتر از علم شمرده می‌شود.

هنگامی که تجربه آشکار، سند این کاستی‌های یاد شده است، دیگر جایی برای انکار آن باقی نمی‌ماند. در این گونه موارد اندیشمند خردمند، رو به درایت و تعقل بیشتر می‌آورد تا موشکافانه نکته‌های آن را دریابد نه این که زبان به انکار گشاید و به آن اعتراض نماید.

روایت دیگر در این زمینه، در ضمن سفارشات امیرالمؤمنین علیه السلام پیش از جنگ صفین آمده است:

فَإِذَا كَانَتِ الْهَزِيمَةُ بِإِذْنِ اللَّهِ فَلَا تَقْتُلُوا مُدْبِراً وَ لَا تُصِيبُوا مُعْوِراً وَ لَا تُجْهِزُوا عَلَى جَرِيحٍ وَ لَا تَهِيجُوا النِّسَاءَ بِأَذًى وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَكُمْ وَ سَبَبْنَ أُمَرَاءَكُمْ فَإِنَّهُنَّ ضَعِيفَاتُ‏ الْقُوَى وَ الْأَنْفُسِ وَ الْعُقُولِ إِنْ كُنَّا لَنُؤْمَرُ بِالْكَفِّ عَنْهُنَّ وَ إِنَّهُنَّ لَمُشْرِكَاتٌ وَ إِنْ كَانَ الرَّجُلُ لَيَتَنَاوَلُ الْمَرْأَةَ فِي الْجَاهِلِيَّةِ بِالْفَهْرِ أَوِ الْهِرَاوَةِ فَيُعَيَّرُ بِهَا وَ عَقِبُهُ مِنْ بَعْدِه‏

چون بخواست خدا دشمن شکست خورد، آن كه پشت كرده و رو به فرار گذاشته، مكشيد و آن كه توانایی دفاع از خود را ندارد (و تسلیم گردیده یا آن که از در اضطرار به كشف عورت خود پناهنده شد) صدمه نزنید و مجروحی را نكشيد و زنان را به (کوچکترین) آزار تحریک نکنید، اگر چه عرض شما را ببرند و به امیران شما دشنام دهند، زیرا آنان قوا و نفوس و عقولشان ضعيف است، به تحقیق ما (در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله) پیوسته به خوداری از (تعرض به) زنان امر می‌شدیم، در حالی آنان مشرک بودند و (بالاتر از این) اگر مردی در دوران جاهلیت زنی را با سنگ یا چماق می‌زد (این کاری ننگین بود، هم) خودش به آن سرزنش می‌شد و (هم) نسلش پس از او سرزنش می‌شدند.

اگر در حدیث فوق درایت بیشتر شود، شاهد کرامت انسانی و رحیمانه‌ای هستیم که در بدترین شرایط اجتماعی، چتر حمایتی خود را بر گروهی از طبقات جامعه می‌گشاید.

بدترین شرایط اجتماعی برای طبقات آسیب پذیر جامعه، هنگام شکست از دشمن است و آسیب‌پذیرین طبقات نیز زنان‌اند.

امیرالمؤمنین علیه السلام در این شرایط چتر حمایتی خود را بر سر طبقات زیر گسترده است:

فراریان از جنگ

تسلیم شدگان

مجروحین

زنان

جالب است این که علت گستردن چتر حمایتی بر سه گروه فراریان و تسلیم شدگان و مجروحین کاملا آشکار است.

اما در مورد زنان که آسیب‌پذیرترین طبقات پس از جنگ هستند، چند ویژگی بیان شده است.

نخست این که حتی اگر زنان دست به اقدام منفی و تحریک آمیز زدند، باز هم این چتر حمایتی برقرار است.

و نکته دوم بیان عذر زنان در رفتارهای تحریک آمیز است که عبارت است از: فَإِنَّهُنَّ ضَعِيفَاتُ‏ الْقُوَى وَ الْأَنْفُسِ وَ الْعُقُولِ (آنان قوا و نفوس و عقولشان ضعيف است).

نکته سوم این که این چتر حمایتی اختصاصی به شرایط فعلی ندارد، بلکه در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و نیز پیش از آن در زمان جاهلیت نیز این چتر حمایتی وجود داشته است. به سخن دیگر این گونه حمایت از زنان، کاملا انسانی است و ویژه زمان و مکان خاصی نیست.

این حدیث از یک سو چتر حمایتی برای آسیب‌پذیرترین اقشار را، آن هم در بدترین شرایط زمانه، به عنوان یک امر انسانی مطرح می‌کند.

از سوی دیگر کاستی خرد زنان را منشأ برخورد احساسی نادرست آنها می‌داند. این نگاه نوعی عذرسازی برای توجیه رفتار نادرست زنان است.

به نظر می‌رسد دست گذاشتن روی نقص عقل زنان و نادیده انگاشتن چنین چتر حمایتی، آن هم با این ویژگی‌ها، نشان از انصاف انسانی ندارد چه رسد به بی‌طرفی علمی!

در حدیث دیگری از پیامبر صلی الله علیه و آله خطاب به زنان چنین نقل شده است:

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ مَا رَأَيْتُ مِنْ ضَعِيفَاتِ‏ الدِّينِ وَ نَاقِصَاتِ الْعُقُولِ أَسْلَبَ لِذِي لُبٍّ مِنْكُنَّ.

من ندیده‌ام ضعیف دینان و ناقص عقلانی را که نسبت به (خرد) صاحبان خرد، از شما زنان رباینده‌تر باشند.

این حدیث فوق العاده جالب است. زیرا اشاره به یک توانایی ویژه زنانه دارد که باید در محاسبات گنجانده شود و آن شخصیت احساسی و لطیف و ظریف زنانه است.

به سخن دیگر زنان با وجود ضعف ایمانی و کاستی عقلانی، آن چنان احساسات توامندی دارند که خرد مردان خردمند را می‌ربایند.

توضیح این که کمال خرد خردمندان، توانایی ویژه مردان است که زنان از این درجه از کمال بی‌بهره هستند.

در مقابل، احساسات شگفت زنان، توانایی ویژه زنان است که مردان از این درجه از احساس بی‌بهره هستند.

در نگاه نخست میان زنان و مردان، این چنین تصور می‌شود که تعادلی برقرار شده است. به گروهی کمال خرد داده شده و به گروهی دیگر کمال احساس. پس امتیازات مردان و زنان به شکلی متعادل است.

اما آن چه مورد غفلت قرار گرفته است، نتیجه آماری و برداشت خارجی آن است.

در این روایت تصریح شده که در عمل، توانایی زنان بیشتر از مردان است. چرا که زنان در ربودن خرد مردان کاملا توانا هستند و موفق عمل می‌کنند.

از این رو با در نظر گرفتن آمار میدانی، زنان پیشتازتر از مردان هستند. به سخن دیگر مردان در غالب موارد در مقابل زنان مغلوب و شکست خورده هستند.

آیا با این نگاه بر زنان ستم رفته است یا بر مردان؟!

این حدیث در واقع معادله‌ای را بیان می‌کند که در این معادله، کفه زنانه بر کفه مردانه می‌چربد. چرا که حاصل ویژگی زنان، مغلوبیت مردان در مقابل زنان است.

بنا بر این، حدیث فوق در صدد بیان یک امتیاز از امتیازات زنان در مقابل مردان است، نه این که بیانگر ستمی بر زنان باشد.

لازمه نقد علمی، دیدن تمامی اطراف قضیه است و نه تمرکز بر یک نقطه دلبخواه.

ندیده انگاشتن یک حقیقت آشکار و تجربی که این روایت آن را به خوبی بیان کرده و انگشت گذاشتن تنها و تنها روی یک طرف سکه نشان از انصاف علمی ندارد.

نتیجه روایات گذشته این شد که:

تجربه جنگ جمل، بالاترین شاهد صدق بر عدم صلاحیت مدیریت زنانه است.

انسانیت و اسلام چتر حمایتی ویژه برای زنان گسترده‌اند.

با این همه در عمل کفه توانایی ویژه زنان بر کفه توانایی ویژه مردان می‌چربد.

ای کاش به جای تمرکز بر اعتراض و انتقاد، اندکی هم برای درایت و اندیشه سرمایه گذاری می‌کردیم!

اینک از تمام مسائل یاد شده صرف نظر کرده به کاستی خرد زنان می‌پردازیم.

آیا کاستی خرد زنان، واقعی و علمی است یا ساخته و پرداخته مرد سالاری؟

پیش از هر چیزی باید توجه داشت که بیاناتی که در این باره وارد شده، ناظر به نوع است و نه فرد، چه بسا زنی باشد که عقلش بر همه مردان بچربد. از این رو نقطه‌ای که باید بر آن درنگ کرد، تفاوت نوع زنان با نوع مردان است و نه شخص خاصی از زنان.

مباحث عقل از منظر اسلام، از مهم‌ترین و غامض‌ترین و کاراترین مباحث اسلامی است.

اما در این گفتار خلاصه، به شکل کاملا سطحی به این مسئله ورود پیدا می‌کنیم.

پیش از این گذشت که:

این تفاوت مرد و زن، یعنی منطقی بودن مرد و احساسی بودن زن، ریشه تفاوت حقوق میان مردان و زنان می‌گردد.

البته احساسی بودن زن او را از منطقی بودن دور می‌کند، اما این تفاوت، تفاوتی است ضروری و حکیمانه.

زیرا زن و مرد مکمل یکدیگر هستند، احساسی بودن زن، یک امتیاز حکیمانه برای گرمی کانون خانواده است.

در هر صورت این تفاوت بنیادین، ریشه بسیاری از حقوق متفاوت می‌گردد.

همچنین گذشت:

احساسِ در عرض خرد (و نه احساس در طول خرد) همیشه سر جنگ با خرد دارد. هر کدام از این دو، به هر درجه‌ای توانمند شود، دیگری به همان درجه ناتوان می‌گردد.

بر اساس رابطه تضاد میان احساس و خرد، یک معادله معکوس به دست می‌آید. طبق این معادله، اگر دو نفر دارای درجه واحدی از خرد باشند، اما نیروی غرایز و احساسات در یکی بچربد، به همان اندازه از خرد فاصله می‌گیرد.

به سخن دیگر فعالیت احساس، موجب نقص در فعالیت خرد می‌گردد.

اگر شما بخواهید این نکته علمی بسیار مهم را در یک جمله بیان کنید در چه قالبی آن را بیان می‌کنید؟

آیا احتمال نمی‌دهید که ناقص العقل بودن زن به این معنا باشد؟!

اگر چنین باشد تعبیر «نقص عقل زنان»، عظمت علمی اسلام را نمی‌رساند؟!

اگر چنین باشد نقد بر این جمله، حقارت علمی منتقدین را آشکار نمی‌کند؟!

با همه اینها چند نکته اساسی تعقل نشده است.

نکته نخست این که روی دوم سکه کاستی خرد زنان، کاملا فراموش شده است و آن این است که احساسات مردان نیز نسبت به زنان کاستی دارد.

اگر نقص و کاستی خرد زنان، ظالمانه است، نقص و کاستی احساسات مردان نیز ظالمانه است.

اگر نقص و کاستی احساسات مردان، حکیمانه و عادلانه است، نقص و کاستی خرد زنان نیز حکیمانه و عادلانه است.

نکته دوم این که کاستی خرد زنان، با توانایی ویژه احساسی، جبران شده است، همچنان که کاستی احساسی مردان، با توانایی ویژه خردمندی، جبران شده است.

اگر کاستی حکیمانه در موردی به شکل دیگری و در مورد دیگری جبران شود، آیا ستم شمرده می‌شود؟!

اگر کاستی خرد زنان ستم شمرده شود، چرا کاستی احساس مردان ظالمانه نباشد؟!

نکته سوم هم این که آن چه به حسب آمار در خارج اتفاق می‌افتد، غلبه احساسی زنان بر خردمندی مردان است.

اگر با نگاه زنانه به مسئله بنگریم این امر پیشتازی زنان بر مردان را نشان می‌دهد.

آیا چنین پیشتازی زنان به معنی ظلم بر مردان است؟!

با درنگ شایسته بر آن چه گذشت روشن شد که از یک زاویه مردان از زنان طلبکارند، نه زنان از مردان.

شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد (مصداقی از نقص عقل)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۸/۰۸-۲۰:۸:۵۴
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:22253
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 680

در بحث پیشین نقص عقل زنان را مورد بررسی اجمالی قرار دادیم.

اما در خود روایت یاد شده نیز لایه‌ای دیگر از این مطلب باز شده است که عامدانه یا جاهلانه مورد غفلت قرار گرفته شده است.

توضیح این که هدف از شهادت در دستگاه قضایی، اثبات واقعیت و شناخت حق و ناحق است.

با تفسیری که از شخصیت زن ارایه شد، روشن شد کفه احساس در زن بیشتر غلبه دارد.

مسلما دقت نگاه احساسی، در دیدن واقعیت و ضبط آن، با نگاه خردمندانه مساوی نیست.

بر همین اساس است که دو شاهد زن، مقابل یک شاهد مرد قرار می‌گیرد. نسبت دو زن به یک مرد، در واقع برای بالا بردن امنیت بیشتر در حقوق فردی و اجتماعی است.

آیا دقت بیشتر در اثبات واقعیت، و نیز بالا بردن امنیت اجتماعی علمی نیست؟!

در یکی از روایات کاستی خرد زنان این گونه بیان شده است:

وَ أَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَةُ امْرَأَتَيْنِ كَشَهَادَةِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ

اگر نقص عقل زنان تنها و تنها به این معنا باشد که در روایت آمده است، جای اشکالی باقی می‌ماند؟!

نقص ایمان زن از نظر اسلام

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۸/۰۸-۲۰:۹:۱۳
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:22254
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1001

نقص ایمان زن در خود روایات تفسیر شده است و آن تفسیر، کم بودن حجم عبادات زن نسبت به مرد است. توجه کنید:

فَأَمَّا نُقْصَانُ إِيمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ فِي أَيَّامِ حَيْضِهِنَّ

در دید عمومی که تکلیف، کلفت (به معنی رنج و زحمت) شمرده می‌شود، این مسئله نه تنها نقص نیست، بلکه امتیازی است نسبت به زن در مقابل مرد.

از آن جایی که تمامی اعضاء و جوارح مظهر ایمان هستند، کاستی تکالیف زن، کاستی ایمان او شمرده می‌شود.

نفس این که خداوند برخی از تکالیف را در شرایط خاص از زنان بردارد، این یک نابرابری مسلم است. اما این نابرابری یعنی کم کردن تکالیف زنان، ستمی بر زنان شمرده می‌شود؟!

برخی تا کلمه نقص را می‌بینند بر آن می‌تازند در حالی که اگر به شکل مصداقی و تطبیقی تحقیق شود هیچ جایی برای اعتراض باقی نمی‌ماند.

مشورت با زن از نظر اسلام

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۸/۰۸-۲۰:۹:۳۱
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:22255
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 999

در مباحث پیشین گفتیم نقش ویژه زن در کانون خانواده و به تبع آن نقش ویژه زن در استحکام نظام اجتماعی، می‌طلبد که زن ظریف، احساسی و لطیف باشد.

لازمه شخصیت احساسی زنان، برخی از کاستی‌های قهری در حوزه رأی و اراده آنان است.

پیش از هر چیزی به روایتی در این زمینه توجه کنید:

وَ إِيَّاكَ‏ وَ مُشَاوَرَةَ النِّسَاءِ فَإِنَّ رَأْيَهُنَّ إِلَى أَفْنٍ وَ عَزْمَهُنَّ إِلَى وَهْنٍ وَ اكْفُفْ عَلَيْهِنَّ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ بِحِجَابِكَ إِيَّاهُنَّ فَإِنَّ شِدَّةَ الْحِجَابِ أَبْقَى عَلَيْهِنَّ وَ لَيْسَ خُرُوجُهُنَّ بِأَشَدَّ مِنْ إِدْخَالِكَ مَنْ لَا يُوثَقُ بِهِ عَلَيْهِنَّ وَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَلَّا يَعْرِفْنَ غَيْرَكَ فَافْعَلْ وَ لَا تُمَلِّكِ الْمَرْأَةَ مِنْ أَمْرِهَا مَا جَاوَزَ نَفْسَهَا فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَيْحَانَةٌ وَ لَيْسَتْ بِقَهْرَمَانَةٍ وَ لَا تَعْدُ بِكَرَامَتِهَا نَفْسَهَا وَ لَا تُطْمِعْهَا فِي أَنْ تَشْفَعَ لِغَيْرِهَا

از مشورت کردن بازنان بپرهیز، زیرا رأی‌شان به نقص (منجر می‌شود) و اراده آنان به سستی. با پرده نشینی، نگاه‌شان را راه ببند که سخت‌گیری در پرده‌نشینیِ آنان، ماندگاری (سلامت و زیبایی)شان را افزون کند. (مفاسد و زیان‌های) خارج شدن زنان از خانه بدتر نیست از اینکه کسی را که به او اطمینان نداری به خانه در آوری. اگر توانی کاری کنی که جز تو را نشناسند، چنان کن. کاری خارج از مسئولیت خودش را بدو مسپار، زیرا زن گُلِ (ظریف و لطیف) است نه پهلوانِ (سخت‌کوش). (زن را گرامی بدار اما) در گرامی داشتن او، از خودش فراتر مرو و (تنها خواسته‌های زن در مورد خودش را بپذیر نه خواسته‌هایش در مورد دیگران را و با این روش) او را در شفاعت برای دیگران به طمع نینداز.

هر یک از فقرات این روایت حاوی نکات بسیار مهمی است که بایسته است جداگانه مورد درنگ و تحقیق قرار گیرد.

در ادامه با برخی از این نکات آشنا می‌شویم. از مشورت آغاز می‌کنیم.

مشورت، برطرف کردن کاستی خرد خود، با کمک از خردورزی دیگران است. مشورت در واقع تکمیل خردورزی توسط خرد دیگران است.

حقیقت مشورت اشتراک در خردورزی است.[1] توجه کنید:

الشِّرْكَةُ فِي الرَّأْيِ تُؤَدِّي إِلَى الصَّوَابِ

شریک کردن دیگران در نظر، به صواب و درستی می‌رساند.

الْمَشُورَةُ تَجْلِبُ لَكَ صَوَابَ غَيْرِكَ

مشورت، صواب و درستی (در نظر) غیر خودت را، برای تو جلب می‌کند.

از همین رو باید با خردمندان مشورت نمود. توجه کنید:

شَاوِرْ ذَوِي الْعُقُولِ تَأْمَنِ الزَّلَلَ وَ النَّدَمَ

با صاحب خردان مشورت نما تا از لغزش و پشیمانی در امان باشی

مَنْ شَاوَرَ ذَوِي الْعُقُولِ اسْتَضَاءَ بِأَنْوَارِ الْعُقُولِ

کسی که با صاحبان خرد مشورت کند به نور خردها(ی دیگران) روشن می‌گردد

با گذاشتن قضایای یاد شده در کنار شخصیت احساسی زن، نتیجه کاملا روشن می‌شود.

إِيَّاكَ‏ وَ مُشَاوَرَةَ النِّسَاءِ فَإِنَّ رَأْيَهُنَّ إِلَى أَفْنٍ‏ وَ عَزْمَهُنَّ إِلَى وَهْنٍ…

از مشورت کردن بازنان بپرهیز، زیرا ایشان را رایی سست و عزمی ناتوان است

اینک اصول اولیه را در کنار هم می‌چینیم.

قانون نخست، تضاد میان خرد و احساس

پیش از این گفتیم:

بر اساس رابطه تضاد میان احساس و خرد، یک معادله معکوس به دست می‌آید. طبق این معادله، اگر دو نفر دارای درجه واحدی از خرد باشند، اما نیروی غرایز و احساسات در یکی بچربد، به همان اندازه از خرد فاصله می‌گیرد.

به سخن دیگر فعالیت احساس، موجب نقص در فعالیت خرد می‌گردد.

قانون دوم، تفاوت سکّان‌‌داری اراده توسط خرد در انسان خردمحور و سکّان‌داری اراده توسط احساس در انسان غریزه‌محور.

بر اساس این قانون رأی و اراده متأثر از خرد، با رأی و اراده متأثر از احساس متفاوت هستند.

قانون سوم، تقویت خردورزی، هدف مشورت.

نتیجه: رأی و اراده متأثر از احساس، اگر صدمه‌ای به خردورزی نزد، مسلما خردورزی را تقویت نمی‌کند.

این نتیجه کلی برای زن و مرد یکسان است و تفاوتی میان آن دو وجود ندارد. چه رأی و اراده‌ی متأثر از احساس، برای مرد باشد و چه برای زن.

تا اینجای قضیه که هیچ مشکلی وجود ندارد.

نقطه اشکال یک بحث مصداقی است و آن این که شخصیت نوعی زن، شخصیت احساسی است. بنا بر این از ۱- منظر مصداق و ۲- به حسب نوع، شخصیت زنان مناسب برای مشورت نیست.

همان گونه که بارها تصریح کردیم، این گونه روایات ناظر به شخصیت نوعی زن است و نه شخصیت فردی. چه بسا زنی از زنان در کفه ترازوی خرد، بر هزاران مرد بچربد.

اتفاقا به این نکته مهم در خود روایات یاد شده نیز تصریح شده است. و آن این که:

إِيَّاكَ وَ مُشَاوَرَةَ النِّسَاءِ إِلَّا مَنْ‏ جَرَّبْتَ‏ بِكَمَالِ عَقْلِهَا فَإِنَّ رَأْيَهُنَّ يَجُرُّ إِلَى الْأَفَنِ وَ عَزْمَهُنَّ إِلَى وَهْنٍ…كنز الفوائد ج‏1 ص37 و بحار الأنوار ج‏100 ص: 253

از مشورت با زنان بپرهیز جز زنی که کمال عقل او را آزموده باشی…

فشرده مباحث مشورت با زنان این شد: نوع زنان، شخصیتی احساسی دارند که به شکل کلی با متناسب با هدف مشورت نیست. از این رو در مشورت با زنان نخست باید عدم تأثیر احساسات آنها در خردورزی‌شان آزموده شود.

این امر لازمه احساسی بودن نوع زنان است و این عدم تناسب مسلما در مورد تک‌تک زنان صادق نیست.

در نقطه مقابل نیز لازمه منطقی بودن مردان، متناسب بودن نوع مردان با مشورت است و این تناسب نوعی نیز در مورد تک‌تک مردان صادق نیست. بر این اساس هر یک از مردان نیز که احساساتش سکّان‌دار اراده‌اش باشد، متناسب با مشورت نیست.

 

[1]- اشتراک در خردورزی با شورا و عقل جمعی کاملا متفاوت است.

نقص رأی زن از نظر اسلام

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۸/۱۵-۶:۲:۷
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:22256
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 953

پس از روشن شدن یکی از احتمالات در نقص عقل زنان، نوبت به رأی آنان می‌رسد.

پیش از این گذشت که:

آن چه مهم است این است که سکان اراده انسان در کجاست؟ خرد؟ یا احساس؟

اگر خرد سکان‌دار اراه شود، با انسان خردمحور روبرو هستیم و اگر احساس سکان‌دار اراده شود با انسان غریزه‌محور.

دستگاه انسان خردمحور با انسان غریزه‌محور بسیار متفاوت است و آثار آن هم متفاوت‌تر.

اینک به یکی از تفاوتهای انسان خردمحور با انسان غریزه محور می‌پردازیم.

رأی، یعنی دید قلبی شخص، نسبت به واقعیات.

ابزار رأیِ صواب و درست هم چیزی جز خرد نیست.

هنگامی که نقص عقل زن، معنای درستی داشته باشد، آیا لازمه آن این نیست که رأی زنان، استحکام رأی مردان را ندارد؟!

نقص اراده زن از نظر اسلام

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۸/۱۵-۶:۲:۱۰
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:22257
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 758

استحکام رأی زن روشن شد.

اینک به یکی دیگر از تفاوتهای انسان خردمحور با انسان غریزه محور می‌پردازیم و آن استحکام اراده زن است.

پیش از هر چیزی لازم است دو اراده را با هم مقایسه کنیم:

اراده‌ای که سکان آن خرد است

اراده‌ای که سکان آن احساس است

کدام یک استحکام و پایداری بیشتری دارد؟!

اگر سستی اراده زن به این معنا باشد، از نظر علمی اشکالی دارد؟!

جهاد زن از نظر اسلام

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۸/۱۵-۶:۲:۱۴
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۸/۱۵-۶:۸:۲۸
    • کد مطلب:22258
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 732

در اسلام در میان همه کارهای نیک، پاداش ویژه و برتری برای جهاد در نظر گرفته شده است.

چرا چنین است؟

به اختصار کامل می‌گوییم که طبق اصول اولیه، نخستین نظام اصلاحی که اسلام بر پا می‌کند، نظام محبت است. هل الدین الا الحب؟! (آیا دین جز محبت است؟!) مسلما محبت، معجزه می‌کند و بخش عمده‌ای از مسایل اجتماعی را با کمترین هزینه و بالاترین برداشت مدیریت می‌کند.[1]

در درجه دوم در اسلام، نظام ایمانی بر پا شده است. بشارت به بهشت و هراس از دوزخ، از کنترل کننده‌های معجزه‌گر برای اصلاح جامعه است. عده‌ای به طمع بهشت، دست از خلاف می‌کشند و عده‌ای نیز از ترس دوزخ.

در درجه سوم نظام انسانی است. تقویت عقول بشر توسط پیامبران، موجب می‌شود که با شناخت خوبی‌ها و بدی‌ها، انسانها از ارتکاب بدی‌ها و ترک خوبی‌ها شرم می‌کنند.

و در درجه…

آخرین نظامی که در اسلام مطرح شده، نظام جبری است.

در اسلام نظام جبری اولا به عنوان آخرین گزینه اصلاحی، و ثانیا به شکل کاملا محدود و شرایط سخت گیرانه مطرح شده است،

وقتی کسی عامدانه و عالمانه دست به افساد می‌زند و حقوق دیگران را با گردن کلفتی تمام پایمال می‌کند، اصلاح چنین شخصی با محبت گزینه نخست اسلام است. (نظام رحمانی ولایی)

گزینه دوم اصلاح با بشارت به بهشت و ترس از دوزخ است. (نظام رحمانی ایمانی)

گزینه سوم اصلاح با تذکر لوازم انسانیت و وجدان اوست. (نظام انسانی)

تردیدی نیست که هر یک از مراحل پیشین کارایی داشته باشد مطلوب اولیه هر عاقلی است و صد البته مطلوب اسلام نیز هست.

اما اگر شخصی آن چنان انحطاط یابد که نه محبت سرش شود و نه ایمان به بهشت و دوزخ او را باز دارد و نه از انسانیت شرمی کند، در آخرین مرحله برای حفظ خودش و برای حفظ حقوق دیگران، پای جهاد و امر به معروف و نهی از منکر به میان می‌آید.

بنا بر این جایگاه جهاد ۱- در آخرین مرحله اصلاح، ۲- آن هم به شکل کاملا محدود و مشروط تعریف می‌گردد.

آن چه جهاد را از سایر احکام متمایز ساخته، این است که جهاد مصداق از خود گذشتی و ایثار برای اصلاح دیگران است. جهاد مصداق فدا کردن خود برای سعادت دیگران است. جهاد…

لذا پاداش فوق العاده‌ای برای جهاد در نظر گرفته شده است.

چرا که در جهاد، با از گذشتن از جان، راه فساد عامدانه و عالمانه سد می‌گردد.

درجات بالای امر به معروف و نهی از منکر نیز همانند جهاد است.

جهادگر با در کف گذاشتن جانش، به دنبال احیای حق و ابطال باطل و ریشه کن ساختن فساد است.

پس از این مقدمه، اینک به نقش زن در خانواده باز می‌گردیم.

انسان موجودی است اجتماعی، و نخستین و مهم‌ترین خشت اجتماعی بودن انسان، خانواده است.

ستون اصلی خانواده بر وفاداری نهاده شده است.

نقطه مقابل وفاداری، زناکاری است که بزرگترین آفت خانواده و به تبع آن آشکارترین دشمن جامعه است.[2]

زناکاری صرف نظر از آسیب به خانواده و جامعه، یکی از زیان‌بارترین گناهان برای دنیا و آخرت فرد است.

اگر زن با مدیریت ظریف خود و با سرمایه دلربایی خویش، بتواند نیازهای عاطفی و جنسی مردش را به خوبی تأمین کند، و با طنازی، مردش را در کمند محبت اسیر سازد، مسلما بستر بسیاری از لغزش‌های کوچک و بزرگ مرد از بین می‌رود.

این گونه است که هم امنیت خانواده، و به تبع آن امنیت جامعه، تأمین می‌گردد و هم مرد از فسادهای گوناگون دور می‌گردد.

جنگ با فساد، دقیقا همان کاری است که مرد در میدان جهاد انجام می‌دهد.

اما کار زن پیش گیری از فساد و گسیختگی اجتماعی است.

مرد با جهادش، فساد موجود را نابود می‌کند. اما زن با طنازی و دلربایی و کدبانو بودنش، بستر فساد را می‌خشکاند.

کار  زن به لحاظ پیشگیرانه بودنش، به مراتب کم هزینه‌تر از جهاد است و جهاد مرد به لحاظ کشته و زخمی شدنش، پرهزینه‌ترین اقدام است.

سرمایه زن به لحاظ ظرافت کارش، شخصیت احساسی اوست و سرمایه مرد به لحاظ دشواری جنگ، جان و بدن اوست.

اگر این نکات دیده شود، جایگاه بسیار مهم و حساس زن در جامعه نیز شناخته می‌گردد و آن گاه اندکی از عظمت این سخن وحی درک می‌شد که:

جِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّل

جهاد زن خوش-رفتاری با شوهر و اطاعت از اوست.

ولی اگر جهالت و نادانی حاکم باشد و از پرسش نیز سرباز شود، آن گاه سر از انتقاد غیر علمی و غیر منطقی درمی‌آورد.

 

[1]- نظام محبت در واقع همان «نظام رحمانی ولایی» است. برای آشنایی بیشتر با انواع نظام‌ها به مقاله‌ی «نظام اسلامی، شگفت‌ترین نظام» مراجعه شود.

[2]- تشریح تقابل میان وفاداری و زناکاری، نیازمند بیان حلقه‌های مفقوده‌ای که مجال آن نوشتار پیش روی شما نیست.

اما در کوتاه‌ترین سخن می‌توان گفت غریزه شهوت، همچون آهنربای قویی است که دو جوان مغرور را به هم پیوند می‌دهد. این پیوند غریزی، به تدریج انس و محبت فراغریزی را ایجاد کرده و عواطف انسانی را متولد می‌سازد. با باز شدن پای عواطف انسانی، بسیاری از فضایل و کمالات همچون وفاداری، فداکاری، ایثار و… جوانه می‌زند.

زناکاری، در واقع شکستن پیوند غریزی است. با شکستن پیوند غریزی، تمامی انس و محبتهای فراغریزی فرو می‌ریزد و…

  • نظر خوانندگان
تا کنون نظر قابل انتشاری ثبت نشده است
  • نظر شما