×

درباره میز در پرتو وحی

وحی، همان آب زلالی است که خرد، تشنه و سرگردان اوست.
وحی نه تنها جبران کننده محدودیت خرد است، بلکه پر پرواز خرد است.
نیاز خرد به وحی، نیاز تشنه به آب است…
×

آرزوی رخصت...!


یا علی! ای آقای من!
ای نور خدایی در دل تاریکی‌ها!
ای ستون دین!


تو را سپاس می‌گویم که در سایه لطفت قدمی برداشتم.


تو، تویی!
و من، کمتر از مورچه در بارگاه سلیمان!
تو را از پیش‌کش کاری چنین اندک برتر می‌دانم؛
اما آرزومندم رخصت دهی تا کار ناچیزم را به نام تو زینت بخشم.
اگر چنین گردد متواضعانه بسی شادمان و مفتخرم.
شاید خدای از تقصیراتم بگذرد و آن را خالص بپذیرد.


تو پدر یتیمان و همسر بیوه زنان و حامی بی‌کسانی!
و من یتیمی غریب!
و خوب می‌دانی غم سنگین یتیم را، آن هم یتیمی غریب.
تو بر من منت گذاری اگر به افتخار این هدیه رخصت فرمایی،
و من سر به آسمان سایم اگر قبولت افتد.


آقای من ای علی فدایت گردم.


*****


مولای ياعلی!
يا نور الله فی ظلمات الارض!
يا عمود الدين!


أشکرک علی اتمام عملی هذا فی ظلک.


أنت أنت؛
و أنا أقل من النمل الی سليمان؛
فأُجِلّک من هديتی إليک؛
لکن أرجوک أن تأذن لی فی تزيين عملی هذا الحقير القلیل،
بوضع اسمک المقدس عليه،
سرورا و فخرا مع التواضع؛
لعل الله يتجاوز عن­تقصيری ويقبله خالصا


إنک زوج الارامل و ابو اليتامی و کافل الايتام،
و أنا يتيم غريب،
و أنت أعلم بشدة هموم اليتيم خاصةً إذا کان غريبا؛
فامنن علی بهذا الفخر!


مولای ياعلی روحی فداک!

×

جستجوی پیشرفته

جستجو در میزهای
دامنه جستجو


×

ارتباط با ما

info@aashtee.org :پست الکترونیک ما
rss
بسم الله الرحمن الرحیم
یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴
۷ شوال ۱۴۴۶
ابزار
  • نمایش دو ستون
  • نمایش درختواره
  • نمایش متن مقاله
  • بستن متن‌ها
درختواره

اعضای خانواده استنباط

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۲۶-۷:۴۵:۴۲
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:11024
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 28525

آشنایی با استنباط، آشنایی با حقایق بسیاری را در پی دارد.

در این بخش، تنها یک بُرِش از آن حقایق مورد نظر ماست.

یک بار دیگر بحث «ارکان استنباط» را مرور می‌نماییم.

ركن اول: زمینی كه آب از آن استخراج می‌شود كه به آن «مستنبَطٌ منه» می‌گویند؛ از این ركن می‌توان به «منبع استنباط» یا «بستر استنباط» نیز تعبیر كرد.

ركن دوم: حفّار كه به آن «مستنبِط» می‌گویند؛

ركن سوم: ابزار حفّاری از قبیل بیل و كلنگ كه «ابزار استنباط» می‌باشد؛

ركن چهارم: «عملیات استنباط» مانند كندن زمین؛

ركن پنجم: «حاصل استنباط»؛ یعنی آبی كه با حفّاری استخراج می‌شود كه به آن «مستنبَط» می‌گویند؛

بدیهی است که حقیقت استنباط بدون وجود هر یک از این ارکان، شدنی نیست.

از این رو می‌توان گفت حقیقت استنباط خانواده‌ای است متشکل از اعضای مشخص.

البته باید توجه داشت تمامی این اعضا، نقش رئیسی در خانواده استنباط دارند. همانند نقش پدر و مادر که اگر یکی از این دو از کیان زندگی بشر حذف شوند خانواده‌ای دیگر در کار نخواهد بود.

در خانواده استنباط نیز اگر یکی از اعضا حذف شود اصلا هیچ خبری و اثری از استنباط باقی نخواهد ماند.

اینک به معرفی اجمالی اعضای خانواده استنباط البته به ترتیب اهمیت، می‌پردازیم. 

ثقلین (بستر استنباط)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۲۸-۹:۲۵:۲۹
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:11025
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1656

گذشت که یکی از ارکان استنباط آب، زمینی است كه آب از آن استخراج می‌شود كه به آن «مستنبَطٌ منه» می‌گویند؛ از این ركن می‌توان به «منبع استنباط» یا «بستر استنباط» نیز تعبیر كرد.

در حوزه دین به شکل عام، عمده‌ترین بستر استنباط، ثقلین (قرآن و عترت) است. از این امر به عنوان توقیفیت دین یاد می‌شود.

البته توقیفیت دین در حوزه احکام بالخصوص، بسیار برجسته‌تر است.

دلیل این که قید «عمده‌ترین» را به کار بردیم، برخی از روایات است. مانند «إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَینِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیاءُ وَ الْأَئِمَّةُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ…»

توضیح این مهم را در بحثی با عنوان «عقل منبع است یا ابزار» ببینید.

در هر صورت بی هیچ تردیدی منبع نخست، اصلی و عمده‌ی دین، ثقلین است. این امر یک قانون مهم است که از پشتوانه کامل خرد و دین برخوردار است.

با توجه به ضرورت ثقلین و با توجه به توقیفیت دین، حذف ثقلین به این می‌ماند که ما همه امکانات برای حفاری آب را داشته باشیم و همه شرایط فراهم باشد اما زمینی برای استنباط آب نداشته باشیم.

در این وضعیت حاصلی جز تهی دستی نخواهیم داشت.

بنا بر این مهم‌ترین عضو خانواده استنباط، بستر استنباط دین یعنی همان آثار به جا مانده از ثقلین است.

با وجود این بستر عظیم است که دین شناسی و استخراج دین ممکن می‌گردد.

اما در غیر این صورت، یعنی در صورت نبود بستر عظیم ثقلین، از استنباط خبری نخواهد بود مگر این که کسی خودش را بفریبد و دین تراشی و اختراع دین را به جای استنباط قالب زند.

اینک زمان آن فرا رسیده است که با کنار هم گذاشتن چند حدیث، با نکته سنجان به تماشای گوشه‌ای از زیبایی‌ها و عظمت علمی دین بنشینیم.

۱) انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی…

من در میان شما دو چیز گران سنگ گذاشتم، کتاب خدا و عترت من…

۲) یغُوصُ الْعَقْلُ عَلَی الْكَلامِ فَیسْتَخْرِجُهُ مِنْ مَكْنُونِ الصَّدْرِ كَمَا یغُوصُ الْغَائِصُ عَلَی اللُّؤْلُؤِ الْمُسْتَكِنَّةِ [فِی الْبَحْرِ][1]

امام صادقC فرمودند: همچنان كه غواص در دریا غواصی می‌كند و مروارید پنهان در دریا را استخراج می‌كند، همان گونه عقل در سخن گوینده غواصی می‌كند و جان مراد او را از درون پوشیده‌ی او استخراج می‌نماید.

۳) إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَینِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیاءُ وَ الْأَئِمَّةُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ…

به راستی که برای خداوند دو حجت بر مردم هست: حجت آشکار و حجت پنهان. اما حجت آشکار همان پیامبران و انبیا و ائمه هستند و اما حجت پنهان همان عقل‌ها است…

پس از روشن شدن این عظمت علمی دین، درک نقش دومین عضو خانواده استنباط یعنی ابزار استنباط (عقل)، آسان‌تر می‌گردد.

 

[1]ـ مستدرك‏الوسائل/ج11/ص208/ب8/ح12757-17

عقل (ابزار استنباط)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۲۸-۹:۲۷:۲۹
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:11026
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1811

سومین عضو خانواده استنباط، عقل است که ابزار استنباط است.

كاملا روشن است كه با توجه به حاصل «استنباط» ـ‌مستنبَط‌ـ، با انواع گوناگونی از «استنباط» برخورد می‌كنیم، همچنین روشن است كه هر استنباطی ابزار خاص خود را می‌طلبد.

از آنجایی كه برای بسیاری، درک معقولات با محسوسات آسان‌تر است از توضیح ابزار در استنباط فیزیكی آغاز می‌كنیم.

استنباط فیزیكی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۲۸-۹:۲۷:۳۵
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:11027
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1580

در نگاه سطحی به «استنباط» آب از زمین، تصور می‌گردد كه ابزار «استنباط» آب چیزهایی از قبیل بیل و كنلگ است. اما اگر با تیزبینی به آن بنگریم قضاوت دیگری خواهیم داشت.

برای رسیدن به این مطلب خوب است یك پرسش طرح شود و آن این كه اگر كسی ابزار استخراج آب یعنی بیل و كلنگ داشته باشد، اما دستش فلج باشد آیا می‌تواند استخراج آب نماید؟ پاسخ روشن است، خیر.

پرسش دومی هم لازم است و آن این كه اگر كسی ابزار استخراج آب یعنی بیل و كلنگ داشته باشد، دستش هم سالم باشد اما توانایی كندن زمین را نداشته باشد آیا می‌تواند استخراج آب نماید؟ باز هم پاسخ روشن است، خیر.

نتیجه‌ی این دو پرسش این گردید كه برای استخراج آب، علاوه بر بیل و كلنگ، دست سالم و قدرت نیز لازم است.

اكنون باید دید این سه امر ـ‌یعنی بیل، دست سالم و توانایی‌ـ چه رابطه‌ای دارند.

معمولا در هر كاری از مجموعه‌ای از ابزار استفاده می‌شود، این مجموعه‌ی ابزار در دو گروه جای دارند: گروه اول ابزاری كه در محدوده‌ی خود انسان قرار دارند، مانند اعضای بدن، و گروه دوم ابزاری است كه خارج از بدن انسان است. در استخراج آب، دست از ابزار داخلی، و بیل از ابزار خارجی حفاری است.

توانایی و قدرت، موهبتی الهی است كه بر اساس حكمت ربوبی به خلایق عطا شده است، اما درجاتِ توانایی موهبتی خداوند به مخلوقات بسیار متفاوت است.

روشن است كه إعمال قدرت خود ذات اقدس الهی ـ‌كه عین ذات اوست‌ـ بدون هیچ ابزار و وسیله‌ای است. چرا که فاعلیت خداوند متعال هیچ نقصی ندارد.

در مورد توانایی خلایق نیز بستگی به اندازه‌ای است كه خداوند لطف فرموده است.

ممكن است توانایی مرحمتی او به مخلوق در حدی باشد كه صرفا با اراده و بدون هیچ ابزاری بتواند آن را إعمال نماید، همچنان كه كسانی كه روح را از قید و بند بدن آزاد می‌كنند با یك اراده و بدون هیچ ابزاری قدرت نمایی می‌نمایند. البته آزاد سازی قوای روحی راه‌های گوناگونی دارد كه برخی از آنها حق و برخی دیگر باطل است.

یك نمونه‌ی از موارد توانایی موهبتی، جریان آصف بن برخیا وزیر حضرت سلیمان است كه در كمتر از چشم زدن تخت بلقیس را حاضر ساخت، قرآن در این باره می‌گوید:

قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِیكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یرْتَدَّ إِلَیكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی…[1]

كسی كه نزد او مقداری از علم كتاب بود گفت من تخت بلقیس را قبل از این كه چشم بهم زنی نزد تو می‌آورم پس هنگامی كه سلیمان تخت را نزد خود دید گفت این از فضل پروردگار من است…

اما در بسیاری از موارد توانایی موهبتی خداوند محدود است به این كه با ابزار مناسب إعمال گردد. به سخنی دیگر فاعلیت موهبتی مخلوق ناقص است و با ضمیمه شدن شرایط به فاعلیت کامل می‌رسد.

در این صورت نیز وسیله‌ی واقعی «استنباط» فیزیكی نیز همان قدرت الهی است، اما در شرایط عادی این توانایی محدود به بكار گیری ابزار داخلی ـ‌یعنی دست سالم‌ـ و ابزار خارجی ـ‌یعنی بیل و كلنگ‌ـ. است.

 

[1]ـ نمل آیه‌ی 40

استنباط علمی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۲۸-۹:۲۷:۴۰
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:11028
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1923

امور علمی با توجه به ابزاری كه در آن به كار برده می‌شود به دو گونه تقسیم می‌گردد: یكی استنباط به وسیله‌ی حواس ظاهری و دیگری استنباط به وسیله‌ی عقل.

توجه شما را به این دو امر جلب می‌كنیم.

الف‌ـ استنباط به وسیله‌ی حواس

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۲۸-۹:۲۷:۴۵
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:11029
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1602

«استنباط» در بسیاری از موارد، با حواس پنجگاه صورت می‌پذیرد، همچنان كه در یکی از احادیث استنباط چنین گذشت

ای پسرم با كسی برادری نكن مگر این كه امور درونی و برونی او را بشناسی پس هنگامی كه باطن او را استخراج نمودی و به معاشرت با او راضی شدی بر اساس گذشت از لغزش او و برابری در حال سختی با او برادری كن.

و در حدیث دیگری چنین گذشت:

هیچ درستی استخراج نشده است به مانند استخراج با مشورت.

آیا می‌توان گفت ابزار «استنباط» همان حواس است؟ به این حدیث توجه كنید:

روی أن أبا شاكر الدیصانی وقف ذات یوم فی مجلس أبی عبد الله فقال له إنك لاحد النجوم الزواهر و كان آباؤك بدورا بواهر و أمهاتك عقیلات عباهر و عنصرك من أكرم العناصر و إذا ذكر العلماء فعلیك تثنی الخناصر خبرنا أیها البحر الزاخر ما الدلیل علی حدوث العالم فقال أبو عبد الله من أقرب الدلیل علی ذلك ما أذكره لك ثم دعا ببیضة ثم وضعها فی راحته و قال هذا حصن ملموم داخله غرقئ رقیق یطیف به كالفضة السائلة و الذهبة المائعة أ تشك فی ذلك فقال أبو شاكر لا شك فیه قال أبو عبد الله ثم إنه تنفلق عن صورة كالطاوس أ دخله شی‏ء غیر ما عرفت قال لا قال فهذا الدلیل علی حدوث العالم قال أبو شاكر دللت أبا عبد الله فأوضحت و قلت فأحسنت و ذكرت فأوجزت و قد علمت أنا لا نقبل إلا ما أدركناه بأبصارنا أو سمعناه بآذاننا أو ذقناه بأفواهنا أو شممناه بآنافنا أو لمسناه ببشرتنا فقال أبو عبد الله ذكرت الحواس الخمس و هی لا تنفع فی الاستنباط إلا بدلیل كما لا تقطع الظلمة بغیر مصباح[1]

ابو شاكر دیصانی كه از منكرین آفرینش جهان بود روزی در مجلس امام صادقC ایستاد و به امام چنین گفت: به راستی كه تو یكی از ستارگان درخشان هستی و پدران تو نیز ماه‌های نورانی بودند و مادرانت زنان بزرگواری چون مروارید در صدف (عفاف) بودند، اصل تو از بهترین اصلهاست و زمانی كه از دانشمندان یاد می‌شود از تو آغاز می‌شود (یا انگشتها به سوی تو اشاره می‌رود)!

(سپس) به حضرت گفت دلیل این كه جهان از نبود بود شده است چیست؟

امام صادقC فرمودند: یكی از نزدیكترین دلیلها این است كه برای تو می‌گویم ـ‌سپس تخم پرنده‌ای را خواستند و آن را در كف دست گذاشته و فرمودند‌ـ این دژی بسته است درون آن پوستی نازك است، چیزی مانند نقره‌ی مذاب و طلای آب شده همه جای آن را فرا گرفته است، آیا در وجود این شك داری؟

ابوشاكر گفت شكی در این نیست.

امام فرمودند: پس از زمانی این تخم شكافته می‌شود و چیزی به شكل طاووس از آن خارج می‌شود آیا چیزی جز آنچه می‌دانی داخل آن شده است (كه چنین موجودی از آن ساخته است)؟

گفت خیر.

امام فرمود این دلیل بر این است كه جهان نیز از نبود بود شده است.

ابو شاكر گفت راهنمایی كردی پس آشكار نمودی و سخن گفتی پس نیكو و مختصر آوردی، اما می‌دانی كه ما جز آنچه به چشم یا گوش یا چشیدن و یا بوییدن و لمس كردن درك كنیم نمی‌پذیریم.

امام فرمودند از حواس پنجگاه یاد كردی در حالی كه این حواس در استنباط و استخراج حقایق بدون دلیل نتیجه نمی‌دهد، همچنان كه تاریكی بدون چراغ از بین نمی‌‌رود.[2]

در این روایت «استنباط» با حواس به تنهایی غیر ممكن شمرده شده است، بر طبق بیان امامC علاوه بر حواس، وسیله‌ی دیگری نیز لازم است كه امام از آن به عنوان «دلیل» یاد نموده‌اند و به یك خصوصیت این «دلیل» نیز اشاره فرموده‌اند و آن این كه «همچنان كه بدون چراغ به جنگ تاریكی نمی‌توان رفت در غلبه‌ی بر مجهولات نیز بدون دلیل از حواس پنجگانه كاری ساخته نیست».

از اینجا روشن می‌شود كه مقصود از «دلیل» همان چراغی است كه در دل نهاده شده است، این مطلب از روایت زیر بیشتر آشكار می‌شود:

عَنْ أَبِیهِ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ أَنَّ النَّبِی سُئِلَ مِمَّ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْعَقْلَ… حَتَّی یولَدَ هَذَا الْمَوْلُودُ وَ یبْلُغَ حَدَّ الرِّجَالِ أَوْ حَدَّ النِّسَاءِ فَإِذَا بَلَغَ كُشِفَ ذَلِكَ السِّتْرُ فَیقَعُ فِی قَلْبِ هَذَا الانْسَانِ نُورٌ فَیفْهَمُ الْفَرِیضَةَ وَ السُّنَّةَ وَ الْجَیدَ وَ الرَّدِی‏ءَ أَلا وَ مَثَلُ الْعَقْلِ فِی الْقَلْبِ كَمَثَلِ السِّرَاجِ فِی الْبَیتِ[3]

تا هنگامی كه بچه به دنیا می‌آید و به حد مردانگی و زنانگی می‌رسد پس زمانی كه به آن حد رسید آن پرده به كناری می‌رود سپس در قلب این انسان نوری می‌افتد كه فریضه و سنت و خوب و بد را می‌فهمد، آگاه باشید كه مَثَل عقل در قلب مانند مَثَل چراغ در خانه است.

برای توضیح بیشتر اشاره‌ای به مناظره‌ی هشام لازم است، این حدیث مفصل است و کامل آن در بحث «آیا مناظره مشروط به نقل حدیث است» آمده است. اما اینك به بخشی از ترجمه‌ی آن توجه كنید:

(هشام در مناظره با عالم بصره) …گفتم آیا چشم داری؟ گفت آری گفتم با چشم چه می‌كنی؟ گفت رنگها و اشخاص را با آن می‌بینم

گفتم بینی داری؟ گفت آری گفتم با آن چه می‌كنی؟ گفت بوها را تشخیص می‌دهم

گفتم زبان داری گفت آری گفتم با آن چه می‌كنی گفت مزه‌ها را با آن تشخیص می‌دهم

گفتم گوش داری گفت آری گفتم با آن چه می‌كنی گفت با آن صداها را تشخیص می‌دهم

گفتم قلب داری گفت آری گفتم با آن چه می‌كنی گفت هر چه از اعضا و حواس وارد می‌شود قلب تشخیص می‌دهد.

گفتم آیا این اعضا بی‌نیاز از قلب نیستند گفت خیر

گفتم چگونه چنین است در حالی این اعضا درست و سالم هستند گفت ای پسرم هنگامی كه اعضا در آنچه تشخیص می‌دهند دچار شك و تردید شوند به قلب مراجعه می‌كند و قلب با باطل كردن شك یقین را پا برجا می‌كند.

گفتم پس خداوند قلب را برای رفع شك اعضا آفریده است گفت آری گفتم پس به قلب نیازمندیم و الا اعضا به یقین نمی‌رسند گفت آری

گفتم ای مرد خداوند تبارك و تعالی اعضای تو را بدون امام رها نكرده است تا در موارد شك به یقین برسد اما تمام این خلایق را در حیرت و شك و اختلافشان رها ساخته و برای آنان امامی قرار نداده است تا شك و تردید آنان را بر طرف نماید؟! در حالی كه برای اعضای تو امامی قرار داده تا در شك حیرت به او مراجعه نمایند؟!

عمرو درماند و سكوت كرد و چیزی نگفت.

پس از مدتی رو به من كرد و گفت تو هشام هستی گفتم نه گفت از دوستان او هستی گفتم نه گفت از كدام شهری گفتم از كوفه گفت پس تو همان هشام هستی.

سپس مرا كنار خود كشید و از جایش برخواسته و مرا در جای خودش نشاند و تا هنگامی كه نشسته بودم حرفی نزد.

سپس امام صادق خندیدند و فرمودند: ای هشام چه كسی این مطلب را به تو آموخته است، گفتم چیزی است كه (اصول آن را) از شما گرفته‌ام و خود (اجزاء) آن را (این چنین) در كنار یكدیگر چیده‌ام سپس حضرت فرمودند قسم به خدا این مطلب در صحف ابراهیم و موسی نوشته شده است.

توضیح لازم این است كه برهان هشام بر ضرورت وجود امام، در قالب این مَثَل بیان شده است كه همچنان كه حواس پنجگانه در نهایت سلامتی بدون قلب نمی‌توانند از عهده‌ی وظیفه‌ی خود بر آیند، جامعه بشریت نیز به هدف مقصود بدون امام معصوم نخواهد رسید.

نقشی كه هشام از آن برای قلب یاد نموده است همان نقش دلیلی است كه امامC در روایت قبلی در رابطه‌ی با حواس پنجگانه فرموده بود.

نتیجه‌ی مهم این است كه در «استنباط» به حواس نیز وسیله‌ی «استنباط» همان عقل است و حواس ابزار داخلی است كه عقل از آن استفاده می‌نماید.

عقل نیز همانند قدرت و توانایی، موهبتی است الهی كه خداوند بر اساس حكمت به فراخور هر كسی عطا فرموده است.

 

[1]ـ بحارالانوار/ج10/ص211/ب13/ح12 الارشاد/ج2/ص201 أعلام‏الدین/ص36 إعلام‏الوری‌/ص290 كشف‏الغمة/ج2/ص177

[2]ـ این روایت نسخه‌های مختلفی دارد كه سایر نسخ عبارت است از:أو شممناه بمناخرنا أو ذقناه بأفواهنا أو تصور فی القلوب بیانا و استنبطنه الروایات إیقانا فقال الصادقC ذكرت الحواس الخمس و هی لا تنفع شیئا بغیر دلیل كما لا تقطع الظلمة بغیر مصباح (بحارالانوار/ج3/ص39/ب3/ح13)، أو ذقناه بأفواهنا أو تصور فی القلوب بیانا و استنبطته الروایات إیقانا فقال الصادقC ذكرت الحواس الخمس و هی لا تنفع شیئا بغیر دلیل كما لا نقطع الظلمة بغیر مصباح (الامالی‏للصدوق/ص351 المجلس السادس و الخمسون/ح5)، أو لمسناه بأكفنا أو تصور فی القلوب بیانا أو استنبطه الرویات إیقانا قال أبو عبد اللهC ذكرت الحواس الخمس و هی لا تنفع شیئا بغیر دلیل كما لا یقطع الظلمة بغیر مصباح (التوحید/ص292/ب42/ح1)، فقد علمت أنا لا نقبل إلا ما أدركنا بأبصارنا أو سمعنا بآذاننا أو لمسناه بأكفنا و شممناه بمناخرنا و ذقناه بأفواهنا أو تصور فی القلوب بیانا و استنبطته الروایات إیقانا فقال الصادقC ذكرت الحواس الخمس و هی لا تنفع شیئا بغیر دلیل كما لا تقطع الظلمة بغیر مصباح روضةالواعظین/ج1/ص22)

[3]ـ مستدرك‏الوسائل/ج1/ص81/ب3/ح31-2 بحارالانوار/ج1/ص99/ب2/ح14

ب‌ـ استنباط به وسیله‌ی عقل

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۲۸-۹:۲۷:۴۶
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۴/۲۳-۱۱:۴۱:۴۵
    • کد مطلب:11030
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1597

اگر اندكی حقیقت عقل را بهتر بشناسیم، در این كه وسیله‌ی درك تمامی حقایق و روشنگر تمامی تاریكی‌ها عقل می‌باشد تردیدی نخواهیم داشت.

برخی از تعبیرهایی كه در روایات آمده است به روشنی به این امر اشاره دارد مانند: «نور» و «چراغی كه در درون خانه‌ی دل افروخته شده است» و…

بنا بر این بدون شك وسیله‌ی «استنباط» هر استنباط كننده‌ای چیزی جز عقل نمی‌تواند باشد. تشریح این امر، مجال گسترده‌ای می‌طلبد كه به حول و قوه‌ی الهی در آینده به آن خواهیم پرداخت.

اما به خاطر این كه اندكی از این نسیه را نقد كنیم به چند روایت اشاره می‌‌شود:

وَ قَالَ یغُوصُ الْعَقْلُ عَلَی الْكَلامِ فَیسْتَخْرِجُهُ مِنْ مَكْنُونِ الصَّدْرِ كَمَا یغُوصُ الْغَائِصُ عَلَی اللُّؤْلُؤِ الْمُسْتَكِنَّةِ [فِی الْبَحْرِ][1]

امام صادقC فرمودند: همچنان كه غواص در دریا غواصی می‌كند و مروارید پنهان در دریا را استخراج می‌كند، همان گونه عقل در سخن گوینده غواصی می‌كند و جان مراد او را از درون پوشیده‌ی او استخراج می‌نماید.

در این روایت زیبا سه تشبیه وجود دارد: تشبیه عقل به غواص، و تشبیه آنچه در سینه‌ی گوینده است كه با كلام تجلی پیدا كرده به دریا، و تشبیه جان كلام به مروارید.

عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ قَالَ لِی أَبُو الْحَسَنِ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ یا هِشَامُ… وَ التَّعَلُّمُ بِالْعَقْلِ یعْتَقَدُ وَ لا عِلْمَ إِلا مِنْ عَالِمٍ رَبَّانِی وَ مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ بِالْعَقْلِ[2]

آموخته‌ها به وسیله‌ی عقل (شناخته می‌شوند و مورد تصدیق قرار می‌گیرند و سپس) مورد اعتقاد و ایمان قرار می‌گیرند وهیچ علمی جز از دانشمند الهی وجود ندارد و شناخت علم به عقل میسر می‌گردد.

عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَی الْعِبَادِ النَّبِی وَ الْحُجَّةُ فِیمَا بَینَ الْعِبَادِ وَ بَینَ اللَّهِ الْعَقْلُ[3]

امام صادقC فرمودند: حجت خداوند بر بندگان پیامبر است و حجت میان بندگان و خداوند عقل است.

العقل أصل العلم و داعیة الفهم[4]

امیرالمؤمنینC فرمودند: عقل اصل علم است و فهم را می‌طلبد.

عَنْ یحْیی بْنِ عِمْرَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ قَالَ كَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ یقُولُ بِالْعَقْلِ اسْتُخْرِجَ غَوْرُ الْحِكْمَةِ وَ بِالْحِكْمَةِ اسْتُخْرِجَ غَوْرُ الْعَقْلِ وَ بِحُسْنِ السِّیاسَةِ یكُونُ الادَبُ الصَّالِحُ قَالَ وَ كَانَ یقُولُ التَّفَكُّرُ حَیاةُ قَلْبِ الْبَصِیرِ كَمَا یمْشِی الْمَاشِی فِی الظُّلُمَاتِ بِالنُّورِ بِحُسْنِ التَّخَلُّصِ وَ قِلَّةِ التَّرَبُّصِ[5]

امام صادقC فرمودند امیرالمؤمنینC مكررا می‌فرمودند: قعر حكمت به عقل استخراج می‌گردد، و به حكمت نیز قعر عقل استخراج می‌شود و به مدیریت نیكو ادب شایسته تحقق می‌یابد.

همچنین امیرالمؤمنینC مكررا می‌فرمودند: فكر كردن روحِ دلِ بیناست، همان گونه كه كسی كه در تاریكی راه می‌رود به وسیله‌ی نور از مهالك به نیكویی خلاص می‌گردد بدون این كه نیاز به پاییدن زیاد باشد.

عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ قَالَ لِی أَبُو الْحَسَنِ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍC… یا هِشَامُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی أَكْمَلَ لِلنَّاسِ الْحُجَجَ بِالْعُقُولِ[6]

ای هشام به یقین كه خداوند تبارك و تعالی به عقل حجت‌ها را برای مردم كامل نمود.

در اینجا این پرسش اساسی زنده می‌شود كه اگر نقش عقل این اندازه حیاتی است، چرا از تصرف در امور دینی به دور نگاهداشته شده است؟ در آینده به این پرسش پاسخ می‌دهیم.

 

[1]ـ مستدرك‏الوسائل/ج11/ص208/ب8/ح12757-17

[2]ـ الكافی/ج1/ص17/ح12

[3]ـ الكافی/ج1/ص25/ح22

[4]ـ غررالحكم/ص53/ح439

[5]ـ الكافی/ج1/ص28/ح34

[6]ـ الكافی/ج1/ص13/ح12

قیاس (عملیات استنباط - با یک نمونه روایی)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۳۰-۸:۵۹:۵۶
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۴/۰۱-۸:۲۴:۴۴
    • کد مطلب:11035
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (1) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1743

عضو چهارم خانواده استنباط، «عملیات استنباط» است مانند كندن زمین در استنباط آب.

عملیات استنباط در استنباط علمی، همان برهانی است که عقل برای کشف مجهول اقامه می‌کند.

با مراجعه به استنباطات ائمه علیهم السلام با انواع برهان روبرو می‌شویم.

نمونه‌هایی از براهینی که ائمه در استنباط به کار برده‌اند در دو بخش «آموزش استنباط و پرورش مستنبط» و «استنباطات ائمه» ارایه شده است.

«استنباطات اصحاب» را هم به این دو بخش، بیفزایید.

گردآوری تمامی این موارد به خصوص استنباطات ائمه تتبع کاملی می‌طلبد. از این رو این بخشها به تدریج تکمیل می‌شوند.

در این جا استنباط یکی از اصحاب در محضر امام علیه السلام را می‌آوریم.

عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ ع لَا تَنْسَنِي مِنَ الدُّعَاءِ قَالَ أَ وَ تَعْلَمُ‏ أَنِّي‏ أَنْسَاكَ‏ قَالَ فَتَفَكَّرْتُ فِي نَفْسِي وَ قُلْتُ هُوَ يَدْعُو لِشِيعَتِهِ وَ أَنَا مِنْ شِيعَتِهِ قُلْتُ لَا لَا تَنْسَانِي قَالَ وَ كَيْفَ عَلِمْتَ ذَلِكَ قُلْتُ إِنِّي مِنْ شِيعَتِكَ وَ إِنَّكَ لَتَدْعُو لَهُمْ فَقَالَ هَلْ عَلِمْتَ بِشَيْ‏ءٍ غَيْرِ هَذَا قَالَ قُلْتُ لَا قَالَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ مَا لَكَ عِنْدِي فَانْظُرْ إِلَى مَا لِي عِنْدَكَ. الكافي ج‏2 / 652 / ح4

حسن بن جهم می‌گوید به امام کاظم علیه السلام عرض کردم مرا از دعا فراموش نکنید.

امام فرمود آیا چنین می‌دانی که من تو را فراموش می‌کنم؟

حسن بن جهم می‌گوید با خودم فکر کردم و گفتم:

امام برای شیعیانش دعا می‌کند.

و من از شیعیان امام هستم.

[پس امام برای من هم دعا می‌کند.]

سپس به امام عرض کردم نه، چنین نیست. شما مرا فراموش نمی‌فرمایی.

حضرت فرمود چگونه به این مطلب پی بردی؟

گفتم من از شیعیان شما هستم. و شما برای آنها دعا می‌کنی. [پس برای من هم دعا می‌کنی.]

سپس امام فرمود آیا به غیر این مطلب [از راه دیگری] به این مطلب رسیدی؟ [برهان دیگری بر این مطلب داری؟]

گفتم نه.

فرمود زمانی که خواستی بدانی چه موقعیتی نزد من داری بنگر من نزد تو چه موقعیتی دارم.

در این حدیث امام علیه السلام نخست حسن بن جهم را وادار می‌کند که خود استنباط کند.

حسن بن جهم نیز با تشکیل قیاس (یکی از انواع برهان) دست به استنباط می‌زند.

امام پس از تأیید استنباط حسن، استنباط مهم دیگری را مطرح می‌فرماید. که از توضیح آن می‌گذریم.

این روایت یک نمونه از عملیات استنباط را نشان می‌دهد.

عنوان کلی عملیات استنباط، برهان است و قیاس یکی از اقسام برهان است.

این بحث تتمه لازمی دارد که در بحث «اصطلاح دو گانه قیاس منطقی و تمثیلی» خواهید دید.

فتوا و رأی (حاصل استنباط)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۳۰-۱۲:۴۷:۵۴
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۳/۳۰-۱۲:۴۶:۱۷
    • کد مطلب:11037
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1637

عضو پنجم خانواده استنباط «حاصل استنباط» است؛ یعنی آبی كه با حفّاری استخراج می‌شود كه به آن «مستنبَط» می‌گویند.

«حاصل استنباط» در استنباط علمی همان مجهولی است که در استنباط کشف شده است.

از «حاصل استنباط» به تناسب مورد آن، با تعابیر مختلفی یاد می‌شود.

در حوزه استنباط دین یکی از این تعابیر «حاصل استنباط» فتوا و دیگری رأی است. از این رو نگاهی اجمالی به هر دو آنها داردیم

فتوای حاصل از استنباط

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۳۰-۱۲:۴۷:۵۱
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:11038
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1580

در مطالب پیشین روشن شد كه فتوا بیان حكم است.

فتوای به حق بیان حکم با مستندات معتبر است.

اساس فتوای خداوند منحصر به قانون گذاری است.

در «قانون گذاری؛ نخستین اساس فتوا» تحقیق گردیده كه حق قانون گذاری از ناحیه‌ی خداوند متعال به معصومین علیهم السلام نیز تفویض شده است، بنا بر این یكی اساس فتوای معصومین علیهم السلام ولایت تشریعی آنان است؛ یعنی بر طبق اختیاری كه خداوند به آنان داده است قانون گذاری می‌نمایند و آن را برای دیگران بیان می‌نمایند.

اما محدوده‌ی ولایت تشریعی مواردی است كه خداوند در آن مورد قانونی جعل نكرده باشد.

بنا بر این، اساس فتوای معصومین علیهم السلام در مواردی كه قانونی از طرف خداوند جعل شده باشد امر دیگری غیر از قانون گذاری است.

اساس دوم فتوای معصومین علیهم السلام می‌باشد‌. «استنباط» احكام الهی از منابع آن است.

چون حقیقت امر، در ولایت تشریعی تدوین قانون است، نه «استنباط» و استخراج از منابع آن، لذا بر فتوای معصومین علیهم السلام بر اساس قانون گذاری عنوان «استنباط» صادق نیست. بنا بر این در مواردی كه امام حكمی را بر اساس ولایت تشریعی و حق قانون گذاری ـ‌كه خداوند به او مرحمت كرده است‌ـ بیان می‌فرماید كاربرد «استنباط» درست نیست.

نتیجه این گردید كه فتوا در مورد ائمه هدیG دارای دو اساس جداگانه می‌باشد؛ یكی ولایت تشریعی و دیگری «استنباط» از قرآن.

اما غیر معصومین ولایت تشریعی و حق قانون گذاری ندارند.

بنا بر این اساس فتوای آنان منحصر به «استنباط» می‌باشد و بس.

فتوا به دو قسم تقسیم می‌شود: فتوای به حق و فتوای به غیر حق.

از این رو نگاهی داریم به رابطه فتوای به حق و استنباط.

در بیان معنی لغوی «استنباط» گذشت كه حفّاری با «استنباط» فرق دارد؛ چرا كه حفر مطلق كندن زمین است، چه آبی در كار باشد و چه نباشد، اما «استنباط» به مرحله‌ای از حفّاری گفته می‌شود كه به آب رسیده باشد، حتی اگر به خاك مرطوب و گِل برسد كاربرد «استنباط» درست نیست.

از این مطلب می‌توان نتیجه گرفت كه آنچه با «استنباط» آشكار می‌شود امری است كه واقعا وجود دارد، اما پوشیده و پنهان است ولی با ابزار مناسب آشكار می‌گردد.

در «استنباط» دین نیز باید بستری را ـ‌مستنبَطٌ منه‌ی راـ انتخاب نمود كه دین و احكام در آن وجود داشته باشد تا دین از آن «استنباط» گردد.

روشن است كه بستر دین ـ‌مستنبَطٌ منه دین‌ـ منابع معتبر دینی می‌باشد، نه رأی و هوی و…

در نتیجه بیان حكم بر طبق هوای نفس و رأی بشری نمی‌تواند «استنباط دین» باشد، حتی در مواردی كه انحراف عمدی در كار نباشد ولی به اشتباه از منابع غیر معتبر حكمی استخراج و بیان شود «استنباط دین» نیست، بلكه تخیل «استنباط دین» است.

همچنین اگر ابزار مناسبی برای دستیابی به حكم وجود نداشته باشد، باز هم تخیل «استنباط دین» است نه واقعیت آن.

در این نوشتار سخن از «استنباط حقیقی دین» است و نه «استنباط تخیلی» و یا ادعایی.

البته تذكر دو نكته لازم است:

نكته‌ی اول این كه آنچه در این نوشتار تحقیق می‌شود اصل حقانیت «استنباط دین» است، اما این كه چه كسی توانایی بر «استنباط دین» دارد و چه كسی ندارد، خارج از موضوع بحث است، انشاءالله در بحث «فقاهت و فقیه» به شرایط «استنباط كننده» می‌پردازیم.

نكته‌ی دوم این است كه بحث از این كه كدام فتوا بر اساس «استنباط» است و كدام فتوا بر اساس رأی و هوی، در مرحله‌ی فروعات طرح می‌شود و فعلا اصول و كلیات «استنباط دین» مورد نظر است؛ از این جهت مطرح كردن فتوایی در مورد خاصی از اهلی یا از نااهلی منحرف كردن بحث است.

بنا بر این به اقتضای روش علمی، پس از تمام شدن بحثهای اصلی وارد بحثهای فرعی شویم.

انشاءالله در «اخباریت در گرداب اصطلاحات» به برخی از نکات ضروری اشاره می‌کنیم.

رأی حاصل از استنباط

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۳۰-۱۲:۴۷:۵۲
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۳/۳۰-۱۲:۴۷:۴۳
    • کد مطلب:11039
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1579

گاهی از «حاصل استنباط» با تعبیر رأی و نظر یاد می‌شود.

رأی و نظر، همان دید قلب است.

دیدن قلب کاری است اختیاری که از فاعل سر می‌زند.

ارزش رأی بستگی تمام به مستند و اساسی دارد که صاحب رأی و نظر به آن اعتماد کرده است.

از این رو با دو دسته از آراء رو به برو می‌شویم. آرائی که مستند آنها از اعتبار کافی برخوردار است و آرائی که مستندی ندارند و یا این که مستند آنها از اعتبار کافی برخوردار نیستند.

آرائی که مستند آنها معتبر است حق و سایر آراء باطل هستند.

رأی حاصل از استنباط، همان رأی مستند و رأی از روی علم است.

همان گونه که گذشت در روایات دستور داده شده است که رأی بر اساس قرآن باشد. مسلم است رأیی که حاصل استنباط از قرآن است رأی بر اساس قرآن است.

از آن چه که گذشت حکم رأی به ناحق هم آشکار شد. رأیی که مستند نداشته باشد یا مستند آن معتبر نباشد نقطه مقابل رأی حاصل از استنباط است.

انشاءالله در «اخباریت در گرداب اصطلاحات» به برخی از نکات ضروری اشاره می‌کنیم.

اجتهاد (استنباط دشوار)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۳۱-۸:۵۷:۱۶
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۳/۳۱-۸:۵۸:۲۹
    • کد مطلب:11040
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1670

گرچه بحث از چگونگی «استنباط» ائمه علیهم السلام در خور دیگران نیست، اما این توضیح لازم است كه:

از آنجایی كه علم ائمهG و احاطه‌ی آنان به حقایق موهبتی الهی است آنان نیازی به تحصیل و اكتساب ندارند، همه‌ی امور برایشان بدیهی است. بنا بر این امری برای خود آنان پوشیده نیست كه آنان نیازمند به «استنباط» آن باشند، نتیجه‌ی این امر دو مطلب است:

یكم: «استنباط» آنان صرف رفع پوشیدگی امور برای دیگران است، نه برای خودشان.

دوم: با توجه به علم حضوری ائمهG، تصور دشواری در «استنباط» آنان باطل است.

اما نسبت به غیر معصومین بدیهی است كه «استنباط» آنان اولا برای رفع خفا و پوشیدگی است چه برای خودشان و چه برای دیگران.

ثانیا غیر معصومین (بر خلاف معصومین) در برخی از موارد استنباط، به مشكلات و دشواریهایی نیز دچار شوند.

البته دشواری «استنباط» اصحاب در زمان حضور معصومینG بسیار كمتر از دوران غیبت امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف بوده است، برخی از اموركلی[1] كه باعث دشواری «استنباط» عصر غیبت گردیده است عبارت است از:

۱- عدم امكان دسترسی مستقیم به امامC

۲- واسطه‌های متعدد بین عصر غیبت با آثار امامC

۳- نابودی بسیاری از منابع دین

۴- تصرف نااهلان در اصول روایی اولیه

۵- ناشناخته بودن بسیاری از راویان حدیث

۶- از دست رفتن قرینه‌های مقامیه روایات

۷- تغییرات زبان عربی در طول زمان

۸- …

چنین اموری باعث می‌شود كه «استنباط» در این دوران به كوشش و تلاش فوق العاده‌ای نیاز داشته باشد و به این جهت از «استنباط» دوران حضور معصومینG جدا گردد.

انکار دشواری استنباط برای ناآشنایان و ناآگاهان ممکن است و اتفاق هم افتاده است. تنها سرمایه‌ی این انكار عدم درك لازم می‌باشد .

ان‌شاءالله با طرح سیر پیچیده‌ی فقه در مسائل فرعی، این انكار هم به تصدیق تبدیل خواهد شد.[2]

در نتیجه کاملا درست است كه بگوییم: «فقیه آل محمدG اجتهاد در استنباط دین می‌كند» و یا بگوییم: «فقها، مجتهدین در استنباط دین هستند».

چرا كه معنی لغوی «اجتهاد» همان تلاش و كوشش است.

از سوی دیگر عمل به دین باید از روی علم باشد، راه علم نیز در عمده‌ی موارد منحصر به «استنباط» آن است. بنا بر این ـ‌خصوصا با توجه به روایات درایت و فقاهت و طلب علم‌ـ «استنباط» از واجبات و طاعات خواهد بود.

در نتیجه «اجتهاد در استنباط در دین» یكی از مهمترین مصادیق اجتهاد در عبادت خداست كه در روایات آمده است.

بحث اجتهاد محورهای گوناگونی دارد كه ان‌شاءالله به تفصیل ارایه خواهد شد.

انشاءالله در «اخباریت در گرداب اصطلاحات» به برخی از نکات ضروری اشاره می‌کنیم.

 

[1]ـ دشواری استنباط آن چنان كه باید و شاید، با طرح فروعات فقهی كاملا آشكار خواهد شد كه ان‌شاءالله پس از مباحث اصلی به برخی از آنها خواهیم پرداخت.

[2]ـ برای نمونه به آنچه در «علم آوری وثوق و وثاقت» گذشت مراجعه كنید.

مجتهد (متخصص در استنباط)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۳۱-۱۸:۳۶:۳۰
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:11041
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1762

چهار عضو از اعضای خانواده استنباط معرفی شدند. اما عضو دوم آن باقی ماند.

عضو دوم خانواده استنباط، حفّار است كه به آن «مستنبِط» می‌گویند.

در حوزه عمومی تحقیق از «مستنبِط» با تعبیر محقق یاد می‌شود.

ولی حوزه استنباط دین از «مستنبِط» با تعبیراتی چون مفتی، عالم، فقیه، عارف به احکام و… یاد می‌شود.

همچنان که گذشت احیانا استنباط با دشواری‌های طاقت فرسایی روبرو می‌شود.

طی استنباطهای دشوار نیازمند تلاش و کوشش بیشتری است. در این صورت استنباط عادی، تبدیل به اجتهاد در استنباط (تلاش در استنباط) می‌گردد.

البته خود اجتهاد به عنوان یکی از اعضا خانواده استنباط نیست بلکه اجتهاد وصف خود استنباط است.

اما «مستنبِط» یکی از اعضای اصلی خانواده استنباط است.

از آن جایی که استنباط «مستنبِط» آن چنان دچار دشواری می‌گردد که باید با تلاش و اجتهاد بر انجام آن توفیق یافت، به همین دلیل از «مستنبِط» با عنوان «مجتهد» یعنی تلاشگر در استنباط یاد می‌شود.

انشاءالله در «اخباریت در گرداب اصطلاحات» به برخی از نکات ضروری اشاره می‌کنیم.

تقلید (وظیفه غیر متخصص در استنباط)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۳۱-۱۹:۱۲:۱۳
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:11042
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1659

با اندكی تأمل در «استنباط» فیزیكی مانند «استنباط» آب از زمین، خواهیم دید توانایی همه در این امر یكسان نیست، این مطلب كاملا بدیهی است.

البته موارد «استنباط» هم مختلف است، مثلا ممكن است كسی در جایی كه آب در عمق یك متری زمین است قدرت بر «استنباط» آب داشته باشد، ولی اگر سطح آب پایین‌تر باشد خیر.

در «استنباط» دین چطور؟ آیا همگان در قدرت بر «استنباط» دین در همه‌ی موارد یكسان هستند؟

كاملا روشن است كه چنین نیست، بلكه افراد اختلاف كلی در این زمینه دارند، این امر برای كسانی كه اندكی با «استنباط» دین آشنایی دارند از ضروریات اولیه است.

اما برای دیگرانی كه ساده به امور نگریسته و از خم و چم «استنباط» بیگانه‌اند و بویی از دشواری «استنباط» در عصر غیبت نبرده‌اند و از تلاش و كوشش و از اجتهاد جانفرسایی كه فقاهت لازم دارد بی‌خبرند، توضیح بیشتر لازم است، با مراجعه به فصل «مرجعیت در آینه‌ی وحی» روشن می‌شود كه عده‌ی معدودی از اصحاب شایستگی فتوا و مرجعیت داشته‌اند و این اشاره به دشواری استنباط دین و اختلاف توانایی اصحاب دارد.

البته این روایات به عصر حضور نظر دارد، حال اگر مشكلات عصر غیبت را به آن ضمیمه كنیم دشواری‌های «استنباط» به كجا خواهد رسید؟!

در موردی از دین كه «استنباط» جا دارد،[1] اگر توانایی «استنباط» را داشته باشد خود «استنباط» می‌كند.

اما اگر شخصی خود توانایی «استنباط» را ندارد و از «استنباط» ناتوان است، آیا می‌تواند برای حل مشكل به مرجع صالحی مراجعه كند؟!

با توجه به امور حسی مطلب روشن‌تر می‌شود، اگر كسی نیاز به آب داشته باشد و بر استخراج آن نیز توانا باشد، خود نیازش را بر طرف می‌كند، و در غیر این صورت باید به كسی كه توانایی استخراج آب دارد مراجعه نماید.

نتیجه‌ی عجز و ناتوانی عده‌ی بسیاری در «استنباط» دین، ضرورت عمل به احتیاط می‌باشد، و با عملی نبودن احتیاط در همه‌ی موارد، بستر بحث استفاده از «استنباط مستنبِطِ امین» فراهم می‌آید،[2] و این امر ریشه‌ی بحث «تقلید» است كه ان‌شاءالله تحقیق آن مستقلا خواهد آمد.

 

[1]- یعنی در غیر ضروریات كه تقلید در آن معنی ندارد.

[2]ـ گرچه هنوز بحث تقلید بررسی نشده است، اما همین حد از بیان، سخاوت این اشكال را روشن می‌كند كه: «به چه دلیل در اول رسائل عملیه نوشته‌اند كسانی كه قدرت بر اجتهاد (در استنباط دین) و احتیاط را ندارند باید تقلید نمایند؟»!!!

  • نظر خوانندگان
تقی ۱۳۹۴/۰۴/۰۱-۱۷:۲۲:۲۵
احسنتم ثم احسنتم ، الان اری سلاسة البيان في ما افدتم بالفارسية
پاسخ‌ها
محسن۱۳۹۴/۰۴/۰۲-۱۱:۳۵:۵۵
: برای دیدن موارد بیشتر در این زمینه به بخشهای «آموزش استنباط» و «استنباطات ائمه علیهم السلام» مراجعه کنید.
این بخشها به تدریج تکمیل می‌شود.
  • نظر شما