«استنباط» در بسیاری از موارد، با حواس پنجگاه صورت میپذیرد، همچنان كه در یکی از احادیث استنباط چنین گذشت
ای پسرم با كسی برادری نكن مگر این كه امور درونی و برونی او را بشناسی پس هنگامی كه باطن او را استخراج نمودی و به معاشرت با او راضی شدی بر اساس گذشت از لغزش او و برابری در حال سختی با او برادری كن.
و در حدیث دیگری چنین گذشت:
هیچ درستی استخراج نشده است به مانند استخراج با مشورت.
آیا میتوان گفت ابزار «استنباط» همان حواس است؟ به این حدیث توجه كنید:
روی أن أبا شاكر الدیصانی وقف ذات یوم فی مجلس أبی عبد الله فقال له إنك لاحد النجوم الزواهر و كان آباؤك بدورا بواهر و أمهاتك عقیلات عباهر و عنصرك من أكرم العناصر و إذا ذكر العلماء فعلیك تثنی الخناصر خبرنا أیها البحر الزاخر ما الدلیل علی حدوث العالم فقال أبو عبد الله من أقرب الدلیل علی ذلك ما أذكره لك ثم دعا ببیضة ثم وضعها فی راحته و قال هذا حصن ملموم داخله غرقئ رقیق یطیف به كالفضة السائلة و الذهبة المائعة أ تشك فی ذلك فقال أبو شاكر لا شك فیه قال أبو عبد الله ثم إنه تنفلق عن صورة كالطاوس أ دخله شیء غیر ما عرفت قال لا قال فهذا الدلیل علی حدوث العالم قال أبو شاكر دللت أبا عبد الله فأوضحت و قلت فأحسنت و ذكرت فأوجزت و قد علمت أنا لا نقبل إلا ما أدركناه بأبصارنا أو سمعناه بآذاننا أو ذقناه بأفواهنا أو شممناه بآنافنا أو لمسناه ببشرتنا فقال أبو عبد الله ذكرت الحواس الخمس و هی لا تنفع فی الاستنباط إلا بدلیل كما لا تقطع الظلمة بغیر مصباح[1]
ابو شاكر دیصانی كه از منكرین آفرینش جهان بود روزی در مجلس امام صادقC ایستاد و به امام چنین گفت: به راستی كه تو یكی از ستارگان درخشان هستی و پدران تو نیز ماههای نورانی بودند و مادرانت زنان بزرگواری چون مروارید در صدف (عفاف) بودند، اصل تو از بهترین اصلهاست و زمانی كه از دانشمندان یاد میشود از تو آغاز میشود (یا انگشتها به سوی تو اشاره میرود)!
(سپس) به حضرت گفت دلیل این كه جهان از نبود بود شده است چیست؟
امام صادقC فرمودند: یكی از نزدیكترین دلیلها این است كه برای تو میگویم ـسپس تخم پرندهای را خواستند و آن را در كف دست گذاشته و فرمودندـ این دژی بسته است درون آن پوستی نازك است، چیزی مانند نقرهی مذاب و طلای آب شده همه جای آن را فرا گرفته است، آیا در وجود این شك داری؟
ابوشاكر گفت شكی در این نیست.
امام فرمودند: پس از زمانی این تخم شكافته میشود و چیزی به شكل طاووس از آن خارج میشود آیا چیزی جز آنچه میدانی داخل آن شده است (كه چنین موجودی از آن ساخته است)؟
گفت خیر.
امام فرمود این دلیل بر این است كه جهان نیز از نبود بود شده است.
ابو شاكر گفت راهنمایی كردی پس آشكار نمودی و سخن گفتی پس نیكو و مختصر آوردی، اما میدانی كه ما جز آنچه به چشم یا گوش یا چشیدن و یا بوییدن و لمس كردن درك كنیم نمیپذیریم.
امام فرمودند از حواس پنجگاه یاد كردی در حالی كه این حواس در استنباط و استخراج حقایق بدون دلیل نتیجه نمیدهد، همچنان كه تاریكی بدون چراغ از بین نمیرود.[2]
در این روایت «استنباط» با حواس به تنهایی غیر ممكن شمرده شده است، بر طبق بیان امامC علاوه بر حواس، وسیلهی دیگری نیز لازم است كه امام از آن به عنوان «دلیل» یاد نمودهاند و به یك خصوصیت این «دلیل» نیز اشاره فرمودهاند و آن این كه «همچنان كه بدون چراغ به جنگ تاریكی نمیتوان رفت در غلبهی بر مجهولات نیز بدون دلیل از حواس پنجگانه كاری ساخته نیست».
از اینجا روشن میشود كه مقصود از «دلیل» همان چراغی است كه در دل نهاده شده است، این مطلب از روایت زیر بیشتر آشكار میشود:
عَنْ أَبِیهِ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ أَنَّ النَّبِی سُئِلَ مِمَّ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْعَقْلَ… حَتَّی یولَدَ هَذَا الْمَوْلُودُ وَ یبْلُغَ حَدَّ الرِّجَالِ أَوْ حَدَّ النِّسَاءِ فَإِذَا بَلَغَ كُشِفَ ذَلِكَ السِّتْرُ فَیقَعُ فِی قَلْبِ هَذَا الانْسَانِ نُورٌ فَیفْهَمُ الْفَرِیضَةَ وَ السُّنَّةَ وَ الْجَیدَ وَ الرَّدِیءَ أَلا وَ مَثَلُ الْعَقْلِ فِی الْقَلْبِ كَمَثَلِ السِّرَاجِ فِی الْبَیتِ[3]
تا هنگامی كه بچه به دنیا میآید و به حد مردانگی و زنانگی میرسد پس زمانی كه به آن حد رسید آن پرده به كناری میرود سپس در قلب این انسان نوری میافتد كه فریضه و سنت و خوب و بد را میفهمد، آگاه باشید كه مَثَل عقل در قلب مانند مَثَل چراغ در خانه است.
برای توضیح بیشتر اشارهای به مناظرهی هشام لازم است، این حدیث مفصل است و کامل آن در بحث «آیا مناظره مشروط به نقل حدیث است» آمده است. اما اینك به بخشی از ترجمهی آن توجه كنید:
(هشام در مناظره با عالم بصره) …گفتم آیا چشم داری؟ گفت آری گفتم با چشم چه میكنی؟ گفت رنگها و اشخاص را با آن میبینم
گفتم بینی داری؟ گفت آری گفتم با آن چه میكنی؟ گفت بوها را تشخیص میدهم
گفتم زبان داری گفت آری گفتم با آن چه میكنی گفت مزهها را با آن تشخیص میدهم
گفتم گوش داری گفت آری گفتم با آن چه میكنی گفت با آن صداها را تشخیص میدهم
گفتم قلب داری گفت آری گفتم با آن چه میكنی گفت هر چه از اعضا و حواس وارد میشود قلب تشخیص میدهد.
گفتم آیا این اعضا بینیاز از قلب نیستند گفت خیر
گفتم چگونه چنین است در حالی این اعضا درست و سالم هستند گفت ای پسرم هنگامی كه اعضا در آنچه تشخیص میدهند دچار شك و تردید شوند به قلب مراجعه میكند و قلب با باطل كردن شك یقین را پا برجا میكند.
گفتم پس خداوند قلب را برای رفع شك اعضا آفریده است گفت آری گفتم پس به قلب نیازمندیم و الا اعضا به یقین نمیرسند گفت آری
گفتم ای مرد خداوند تبارك و تعالی اعضای تو را بدون امام رها نكرده است تا در موارد شك به یقین برسد اما تمام این خلایق را در حیرت و شك و اختلافشان رها ساخته و برای آنان امامی قرار نداده است تا شك و تردید آنان را بر طرف نماید؟! در حالی كه برای اعضای تو امامی قرار داده تا در شك حیرت به او مراجعه نمایند؟!
عمرو درماند و سكوت كرد و چیزی نگفت.
پس از مدتی رو به من كرد و گفت تو هشام هستی گفتم نه گفت از دوستان او هستی گفتم نه گفت از كدام شهری گفتم از كوفه گفت پس تو همان هشام هستی.
سپس مرا كنار خود كشید و از جایش برخواسته و مرا در جای خودش نشاند و تا هنگامی كه نشسته بودم حرفی نزد.
سپس امام صادق خندیدند و فرمودند: ای هشام چه كسی این مطلب را به تو آموخته است، گفتم چیزی است كه (اصول آن را) از شما گرفتهام و خود (اجزاء) آن را (این چنین) در كنار یكدیگر چیدهام سپس حضرت فرمودند قسم به خدا این مطلب در صحف ابراهیم و موسی نوشته شده است.
توضیح لازم این است كه برهان هشام بر ضرورت وجود امام، در قالب این مَثَل بیان شده است كه همچنان كه حواس پنجگانه در نهایت سلامتی بدون قلب نمیتوانند از عهدهی وظیفهی خود بر آیند، جامعه بشریت نیز به هدف مقصود بدون امام معصوم نخواهد رسید.
نقشی كه هشام از آن برای قلب یاد نموده است همان نقش دلیلی است كه امامC در روایت قبلی در رابطهی با حواس پنجگانه فرموده بود.
نتیجهی مهم این است كه در «استنباط» به حواس نیز وسیلهی «استنباط» همان عقل است و حواس ابزار داخلی است كه عقل از آن استفاده مینماید.
عقل نیز همانند قدرت و توانایی، موهبتی است الهی كه خداوند بر اساس حكمت به فراخور هر كسی عطا فرموده است.
[1]ـ بحارالانوار/ج10/ص211/ب13/ح12 الارشاد/ج2/ص201 أعلامالدین/ص36 إعلامالوری/ص290 كشفالغمة/ج2/ص177
[2]ـ این روایت نسخههای مختلفی دارد كه سایر نسخ عبارت است از:أو شممناه بمناخرنا أو ذقناه بأفواهنا أو تصور فی القلوب بیانا و استنبطنه الروایات إیقانا فقال الصادقC ذكرت الحواس الخمس و هی لا تنفع شیئا بغیر دلیل كما لا تقطع الظلمة بغیر مصباح (بحارالانوار/ج3/ص39/ب3/ح13)، أو ذقناه بأفواهنا أو تصور فی القلوب بیانا و استنبطته الروایات إیقانا فقال الصادقC ذكرت الحواس الخمس و هی لا تنفع شیئا بغیر دلیل كما لا نقطع الظلمة بغیر مصباح (الامالیللصدوق/ص351 المجلس السادس و الخمسون/ح5)، أو لمسناه بأكفنا أو تصور فی القلوب بیانا أو استنبطه الرویات إیقانا قال أبو عبد اللهC ذكرت الحواس الخمس و هی لا تنفع شیئا بغیر دلیل كما لا یقطع الظلمة بغیر مصباح (التوحید/ص292/ب42/ح1)، فقد علمت أنا لا نقبل إلا ما أدركنا بأبصارنا أو سمعنا بآذاننا أو لمسناه بأكفنا و شممناه بمناخرنا و ذقناه بأفواهنا أو تصور فی القلوب بیانا و استنبطته الروایات إیقانا فقال الصادقC ذكرت الحواس الخمس و هی لا تنفع شیئا بغیر دلیل كما لا تقطع الظلمة بغیر مصباح روضةالواعظین/ج1/ص22)
[3]ـ مستدركالوسائل/ج1/ص81/ب3/ح31-2 بحارالانوار/ج1/ص99/ب2/ح14
برهان هشام بر ضرورت وجود امام، در قالب این مَثَل بیان شده است كه همچنان كه حواس پنجگانه در نهایت سلامتی بدون قلب نمیتوانند از عهدهی وظیفهی خود بر آیند، جامعه بشریت نیز به هدف مقصود بدون امام معصوم نخواهد رسید.
نقشی كه هشام از آن برای قلب یاد نموده است همان نقش دلیلی است كه امام در روایت قبلی در رابطهی با حواس پنجگانه فرموده بود.
نتیجهی مهم این است كه در «استنباط» به حواس نیز وسیلهی «استنباط» همان عقل است و حواس ابزار داخلی است كه عقل از آن استفاده مینماید.
عقل نیز همانند قدرت و توانایی، موهبتی است الهی كه خداوند بر اساس حكمت به فراخور هر كسی عطا فرموده است.