×

درباره میز در پرتو وحی

وحی، همان آب زلالی است که خرد، تشنه و سرگردان اوست.
وحی نه تنها جبران کننده محدودیت خرد است، بلکه پر پرواز خرد است.
نیاز خرد به وحی، نیاز تشنه به آب است…
×

آرزوی رخصت...!


یا علی! ای آقای من!
ای نور خدایی در دل تاریکی‌ها!
ای ستون دین!


تو را سپاس می‌گویم که در سایه لطفت قدمی برداشتم.


تو، تویی!
و من، کمتر از مورچه در بارگاه سلیمان!
تو را از پیش‌کش کاری چنین اندک برتر می‌دانم؛
اما آرزومندم رخصت دهی تا کار ناچیزم را به نام تو زینت بخشم.
اگر چنین گردد متواضعانه بسی شادمان و مفتخرم.
شاید خدای از تقصیراتم بگذرد و آن را خالص بپذیرد.


تو پدر یتیمان و همسر بیوه زنان و حامی بی‌کسانی!
و من یتیمی غریب!
و خوب می‌دانی غم سنگین یتیم را، آن هم یتیمی غریب.
تو بر من منت گذاری اگر به افتخار این هدیه رخصت فرمایی،
و من سر به آسمان سایم اگر قبولت افتد.


آقای من ای علی فدایت گردم.


*****


مولای ياعلی!
يا نور الله فی ظلمات الارض!
يا عمود الدين!


أشکرک علی اتمام عملی هذا فی ظلک.


أنت أنت؛
و أنا أقل من النمل الی سليمان؛
فأُجِلّک من هديتی إليک؛
لکن أرجوک أن تأذن لی فی تزيين عملی هذا الحقير القلیل،
بوضع اسمک المقدس عليه،
سرورا و فخرا مع التواضع؛
لعل الله يتجاوز عن­تقصيری ويقبله خالصا


إنک زوج الارامل و ابو اليتامی و کافل الايتام،
و أنا يتيم غريب،
و أنت أعلم بشدة هموم اليتيم خاصةً إذا کان غريبا؛
فامنن علی بهذا الفخر!


مولای ياعلی روحی فداک!

×

جستجوی پیشرفته

جستجو در میزهای
دامنه جستجو


×

ارتباط با ما

info@aashtee.org :پست الکترونیک ما
rss
بسم الله الرحمن الرحیم
شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴
۶ شوال ۱۴۴۶
ابزار
  • نمایش دو ستون
  • نمایش درختواره
  • نمایش متن مقاله
  • بستن متن‌ها
درختواره

استنباطات ائمه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۱۸-۱۰:۱۴:۳۶
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۳/۱۸-۱۰:۱۰:۱
    • کد مطلب:9928
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 57705

روایات حاوی «استنباط» ائمهG از قرآن و غیر آن، بسیار است.

گردآوری همه مصادیق استنباطات ائمه ممکن نیست. اما اشاره به چند نمونه از «استنباط» ائمهG لازم است.

انشاءالله ارایه مصادیق استنباطات ائمه به تدریج تکمیل خواهد شد.

مطالعه در مصادیق استنباطات ائمه علاوه بر بحث استنباط در حوزه دین، از ابعاد متعددی بسیار سودمند و مغتنم است.

استنباط حرمت شراب از قرآن توسط امام ع (تخطئه نظریه اخباریون)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۱/۰۶-۱۰:۲:۱۰
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۳/۲۷-۱۲:۳۰:۱۶
    • کد مطلب:5547
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2204

علی بن یقطین می‌گوید: مهدی خلیفه‌ی عباسی از امام كاظم علیه السلام از شراب پرسید كه آیا حرمت شراب در قرآن وجود دارد؟ چرا كه مردم نهی از شراب را در قرآن می‌شناسند، اما حرمت آن را نمی‌شناسند (و اثری از آن نیست؛ پس می‌توان شراب نوشید).

امام كاظم علیه السلام فرمودند: ای امیرالمؤمنین چنین نیست؛ بلكه حرمت شراب در كتاب خدا آمده است.

خلیفه گفت: در كجای قرآن حرمت شراب بیان شده است ای ابا الحسن؟

امام علیه السلام فرمود: در این آیه از قرآن كه گفته‌ی خداوند عز و جل چنین است: بگو همانا پروردگار من كارهای زشت آشكار و پنهان و «گناه» و ظلم را حرام كرده است…

اما (از خود قرآن روشن می‌شود که) مقصود خداوند از «گناه» (اثم) خود «شراب» است؛

زیرا خداوند در جای دیگر چنین فرموده است:

از تو درباره‌ی «شراب» و قمار می‌پرسند. بگو در این دو «گناه» بزرگی است و منافعی برای مردم دارد.

(پس مسلم است که) «گناه» در كتاب خدا همان «شراب» و قمار است و همچنان كه خداوند فرموده است «گناه» این دو بزرگتر است.

خلیفه (که تیرش به سنگ خورد از درماندگی) رو به علی بن یقطین نمود و گفت ای علی قسم به خدا این فتوای هاشمی است.

به او گفتم راست گفتی ای امیرالمؤمنین، سپاس خدا كه این فضیلت را از خاندان شما اهل بیت خارج نساخت.

علی بن یقطین می‌گوید قسم به خدا كه خلیفه نتوانست این فضیلت امام علیه السلام را تحمل كند و (بی اختیار ناخشنودیش را آشکار کرد و) گفت راست گفتی ای رافضی.[1]

 

نكات روایت:

در دیدگاه خلیفه‌ی عباسی و سنیان عصر وی این جمله‌ی قرآن «فاجتنبوه» تنها نهی از شراب خواری است و برای اثبات حرمت شراب كافی نیست. بلکه لازم است دقیقا عین تعبیر «حرام است» در متن قرآن آمده باشد تا بتوان حكم به حرمت نمود.

این مطلب همان نظریه‌ی «نص­زدگی اخباریون» است. زیرا اخباریون قایل هستند باید به عین تعبیر روایات ملتزم شد و تنها دلالت مطابقی را می‌پذیرند اما زیر بار دلالت التزامی قرآن و حدیث نمی‌روند.

اما در عین حالی كه تعبیر «حرمت شراب» در قرآن وجود ندارد، امام علیه السلام تصریح به وجود «حرمت شراب» در قرآن نموده است؛ این بدان معناست كه لازم نیست بیان حكم دقیقا عین تعبیری باشد كه در قرآن و روایات آمده است.

سپس امام با استنباط از قران و تشکیل قیاس منطقی استدلال می‌کند که شراب در قرآن حرام است.

 

درایت استدلال امام علیه السلام:

استدلال امام علیه السلام یك قیاس منطقی است؛

مقدمه‌ی اول از قرآن (صغری):

یسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیسِرِ قُلْ فِیهِما إِثْمٌ كَبِیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ

در باره شراب و قمار، از تو مى‏پرسند، بگو: «در آن دو، گناهى بزرك، و سودهایى براى مردم است

مقدمه‌ی دوم از قرآن (كبری):

قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّی الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الاثْمَ وَ الْبَغْی بِغَیرِ الْحَقِّ

بگو: «پروردگار من فقط زشتكاریها را- چه آشكارش [باشد] و چه پنهان- و گناه و ستم ناحق را حرام گردانیده است

نتیجه‌ی امام علیه السلام:

فَقَالَ لَهُ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام بَلْ هِی مُحَرَّمَةٌ فِی كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ

شراب در کتاب خدا حرام است.

در حاشیه روایت:

از این روایت روشن می‌شود که شیوه «نص زدگی» در زمان معصومین علیهم السلام هم وجود داشته و با این شیوه کارهای باطل و گناهان توجیه می‌شده است.

امام علیه السلام با رد سخن خلیفه عباسی، در واقع نظریه اخباریون یعنی لزوم آوردن نص حدیث باطل کرده است.

سپس با استنباط از قرآن و تشکیل یک قیاس منطقی حرمت شراب را در قرآن اثبات می‌کند.

آیا این مطلب ثابت نمی‌کند که در نظر مقدس امام، حکم استنباط و قیاس منطقی با قیاس تمثیلی فرق دارد؟!


{C}[1]{C}- سَأَلَ الْمَهْدِی أَبَا الْحَسَن علیه السلام عَنِ الْخَمْرِ هَلْ هِی مُحَرَّمَةٌ فِی كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؟

فَإِنَّ النَّاسَ إِنَّمَا یعْرِفُونَ النَّهْی عَنْهَا وَ لا یعْرِفُونَ التَّحْرِیمَ لَهَا.

فَقَالَ لَهُ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام بَلْ هِی مُحَرَّمَةٌ فِی كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ.

فَقَالَ لَهُ فِی أَی مَوْضِعٍ هِی مُحَرَّمَةٌ فِی كِتَابِ اللَّهِ جَلَّ اسْمُهُ یا أَبَا الْحَسَنِ؟

فَقَالَ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّی الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الاثْمَ وَ الْبَغْی بِغَیرِ الْحَقِّ…

وَ أَمَّا الاثْمُ فَإِنَّهَا الْخَمْرَةُ بِعَینِهَا

وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی مَوْضِعٍ آخَرَ

یسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیسِرِ قُلْ فِیهِما إِثْمٌ كَبِیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ.

فَأَمَّا الاثْمُ فِی كِتَابِ اللَّهِ فَهِی الْخَمْرَةُ وَ الْمَیسِرُ وَ إِثْمُهُمَا أَكْبَرُ كَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَی.

قَالَ فَقَالَ الْمَهْدِی یا عَلِی بْنَ یقْطِینٍ هَذِهِ وَ اللَّهِ فتوَی هَاشِمِیةٌ.

قَالَ قُلْتُ لَهُ صَدَقْتَ وَ اللَّهِ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ. الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یخْرِجْ هَذَا الْعِلْمَ مِنْكُمْ أَهْلَ الْبَیتِ.

قَالَ فَوَ اللَّهِ مَا صَبَرَ الْمَهْدِی أَنْ قَالَ لِی صَدَقْتَ یا رَافِضِی.‌

                                                         الكافی‌/ج6/ص406/ح1 

استنباط جالب امام صادق ع از «نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ»

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۴/۱۷-۱۸:۳۰:۴۱
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۰۴/۱۷-۱۸:۳۲:۱۴
    • کد مطلب:18511
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 5651

امام صادق علیه السلام در استنباطی جالب چنین می‌فرماید:

درباره این گفته خداوند تعالی که «فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ» یعنی هر هنگامی که خواستید از فرج [با زنانتان مباشرت کنید]. دلیل بر این مطلب [خود] سخن خداوند تعالی است که «نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ» (زنان شما کشتزار شما هستند) «حرث»، کشت و کار در فرج است، [یعنی کشت و کار] در جایی که فرزند به دنیا می‌آید.[1]

 

برای درک این استنباط امام، مقدمه‌ای لازم است.

در سوره بقره آیه 223 این چنین آمده است:

نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ

کلمه «أَنَّى» مشکل ساز شده است، چرا که این کلمه مشترک است بین زمانی و مکانی.

اگر «أَنَّى» مکانی باشد، این گونه ترجمه می‌شود:

زنانِ شما كشتزار شما هستند. پس، از هر جا [و هر گونه‏] كه خواهيد به كشتزار خود [در] آييد

لازمه این مطلب هم جواز مباشرت با همسر در دبر است.

اما اگر «أَنَّى» زمانی باشد این گونه ترجمه می‌شود:

زنانِ شما كشتزار شما هستند. پس، هر زمانی كه خواهيد به كشتزار خود [در] آييد

بر این اساس، مباشرت در دبر جایز نیست. حداقل قرآن در این باره سکوت کرده و آیه دلالتی بر جواز آن ندارد.

پس از روشن شدن این مقدمه نوبت به استدلال امام می‌رسد.

امام صادق علیه السلام از خود آیه استدلال فرموده است که «أَنَّى» زمانی است.

توضیح استدلال حضرت این گونه است که:

خداوند پیش از این جمله، زنان را به کشتزار تشبیه کرده است. (نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ)

غرض عقلائی از کشت و کار، برداشت محصول است. (ظهور عرفی)

لذا کشتزار هم، محل برداشت محصول است. (لازمه ظهور عرفی)

محصول متناسب با انسان، فرزند آوری است. (تناسب عقلی حکم و موضوع)

محل فرزند آوری، منحصر به فرج است.

بنا بر این «أَنَّى» نمی‌تواند مکانی باشد تا نتیجه گرفته شود که…

از نظر فنی این بیان امام، قیاس مضمره است، یعنی قیاسی است که چند قیاس در دل خود جای داده است.

برای اختصار صور قیاسهای مضمره را شرح نمی‌دهیم.

اما این توضیح را برای نکته سنجان می‌افزاییم که اساس این بیان پذیرفتن چند امر است

نخست این که این استدلال بر اساس ظهور عرفی و عقلایی «حرث» (کشتزار) است.

لازمه کشتزار بودن، «قابلیت برداشت محصول» است.

این لازمه، مسلم مصداق دلالت التزامی نیست، زیرا بیّن به معنای اخص نیست.

بنا بر این، خارج از دلالت لفظ و منطوق آیه است.

اما در عین حال قابلیت برداشت محصول، لازمه عقلی کشتزار است.

به سخن دیگر امام علیه السلام در این استدلال به لازمه عقلی مفهوم عرفی تکیه فرموده است.

البته هدف از قرآن و احادیث درایت آنهاست.

و صد البته این گونه درایتها از هر کوچه بازاری ساخته نیست. حتی توضیحاتی هم که تقدیم شد بعید می‌دانم برای همه اخباریون کافی باشد.

و هزار البته از درایت همین یک روایت روشن می‌شود که اعتراض اخباریون به اصولیون درباره کاربرد قیاس و رأی و کاربرد عقل در دین و… چقدر از درایت ناشی شده است!

 

[1]- قَالَ الصَّادِقُ ع‏ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى‏ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ‏- أَيْ مَتَى شِئْتُمْ فِي الْفَرْجِ وَ الدَّلِيلُ عَلَى قَوْلِهِ فِي الْفَرْجِ قَوْلُهُ تَعَالَى‏ نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ‏- فَالْحَرْثُ الزَّرْعُ فِي الْفَرْجِ فِي‏ مَوْضِعِ‏ الْوَلَدِ.

استنباط تقیید از وصیت مطلق زرتشتی توسط امام رضا ع

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۴/۳۱-۱۷:۵:۱
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۴/۱۵-۱۶:۲۸:۵۷
    • کد مطلب:20362
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 3105

استنباط تقیید دلیل لفظی توسط عقل، یکی از مصادیق رابطه ادله لفظیه با عقل است.

امام رضا علیه السلام در روایت زیر، این گونه استنباط می‌کند.

كَتَبَ الْخَلِيلُ بْنُ هَاشِمٍ إِلَى ذِي الرِّئَاسَتَيْنِ وَ هُوَ وَالِي نَيْسَابُورَ أَنَّ رَجُلًا مِنَ الْمَجُوسِ مَاتَ وَ أَوْصَى لِلْفُقَرَاءِ بِشَيْ‏ءٍ مِنْ مَالِهِ فَأَخَذَهُ قَاضِي نَيْسَابُورَ فَجَعَلَهُ فِي فُقَرَاءِ الْمُسْلِمِينَ فَكَتَبَ الْخَلِيلُ إِلَى ذِي الرِّئَاسَتَيْنِ بِذَلِكَ فَسَأَلَ الْمَأْمُونَ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ لَيْسَ عِنْدِي فِي ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ فَسَأَلَ أَبَا الْحَسَنِ ع فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع إِنَّ الْمَجُوسِيَّ لَمْ يُوصِ لِفُقَرَاءِ الْمُسْلِمِينَ وَ لَكِنْ يَنْبَغِي أَنْ يُؤْخَذَ مِقْدَارُ ذَلِكَ الْمَالِ مِنْ مَالِ الصَّدَقَةِ فَيُرَدَّ عَلَى فُقَرَاءِ الْمَجُوس‏

خلیل بن هاشم در زمان استانداری نیشابور به ذوالریاستین نوشت که مردی از زرتشتیان مرده است و مقداری از مالش را برای نیازمندان وصیت کرده است. پس (از مرگ او) قاضی نیشابور مال مورد وصیت را گرفته و در نیازمندان مسلمانان قرار داده است.

خلیل این نامه را به ذوالریاستین نوشت او نیز این مسئله را از مأمون پرسید. مأمون نیز گفت در این باره نزد من چیزی نیست. پس مأمون مسئله را از ابوالحسن امام رضا علیه السلام پرسید.

ابوالحسن امام رضا علیه السلام فرمود: به راستی که زرتشتی  چیزی برای نیازمندان مسلمانان وصیت نکرده است.

(از این رو قاضی خطا کرده است) و لکن (برای جبران این خطای قاضی) به مقدار مالی که قاضی از وصیت زرتشتی به فقراء مسلمان داده، از مال صدقه برداشته شود و سپس آن مال به نیازمندان زرتشتی داده شود.

نکات حدیث:

۱- موضوع حدیث مالی است که زرتشتی برای نیازمندان وصیت کرده است.

۲- وصیت زرتشتی مطلق است و قیدی ندارد که مال به چه گروهی از نیازمندان داده شود.

۳- قاضی بر اساس همین اطلاق مال مورد وصیت را در نیازمندان مسلمان مصرف کرده است.

۴- امام علیه السلام اطلاق وصیت را انکار می‌کند و با قاطعیت می‌فرماید مورد وصیت، نیازمندان مسلمان نیست. (إِنَّ الْمَجُوسِيَّ لَمْ يُوصِ لِفُقَرَاءِ الْمُسْلِمِينَ)

۵- امام علیه السلام برای این انکار مستندی ارایه نمی‌دهد.

درایت حدیث:

۱- موضوع روایت انکار «اطلاق لفظی مصرّح» در کلام زرتشتی، توسط امام علیه السلام است.

2- بیان امام مشتمل بر حلقه‌ای پنهان است که آن را به وضوحش گذاشته است و آن حلقه عبارت است از:

«کسی که مدعی بطلان اسلام و حقانیت آیین زرتشت است، چنین کسی برای نیازمندان مسلمان که از نظر او دینشان باطل است، وصیت نمی‌کند.»

۳- در نتیجه اطلاق لفظی و مصرح زرتشتی (دادن مال به نیازمندان) در کنار این غرض نهایی (یعنی حمایت از نیازمندان اهل حق) قرار می‌گیرد.

بنا بر این اطلاق لفظی مصرح به این قرینه عقلی مقید می‌شود.

در اصول از این گونه قرائن عقلیه با تعبیرات مختلفی یاد می‌شود. مانند نقض غرض، یلزم من وجوده عدمه، قرینه داخلیه، قرینه مقامیه، قرینه لبیه متصله، تناسب حکم و موضوع و….[1]

همچنین این روایت مصداق قاعده «العلة تعمم و تخصص» است. البته در این روایت حکم توسط علت تخصیص یافته است.

این گونه موارد از سوی غیر متخصصان به ناحق دخالت عقل در احکام نامیده می‌شود و مصداق «إِنَّ دِينَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يُصَابُ بِالْعُقُولِ النَّاقِصَةِ وَ الْآرَاءِ الْبَاطِلَةِ وَ الْمَقَايِيسِ الْفَاسِدَةِ وَ لَا يُصَابُ إِلَّا بِالتَّسْلِيم‏» شمرده می‌شود.

در حالی که این گونه موارد مصداق استنباط و کشف عقلی و درایت روایات است.

با درایت کلام امام، حکم از حالت تعبدی خارج شده و برای عموم قابل تعقل کرده است. لذا اگر روایت سند معتبری هم نداشته باشد در استنباط حکم مشکلی نداریم.

 

[1]- اگر چه ممکن است از نظر اصطلاحات این گونه تعبیرات تفاوتهایی داشته باشند و تطبیق این گونه اصطلاحات بر این روایت مورد نقض و ابرام قرار گیرد، اما روح همه آنها یکی است. از این جهت مطابقت و عدم مطابقت با اصطلاحات صدمه‌ای به اصل مطلب نمی‌زند.

تقیید اطلاق لفظی با استنباط عقلی از امام صادق ع

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۵/۳۱-۶:۴۴:۵۹
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:20407
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 3498

استنباط تقیید دلیل لفظی توسط عقل، یکی از مصادیق رابطه ادله لفظیه با عقل است.

امام صادق علیه السلام در دو روایت زیر، این گونه استنباط می‌کند:

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَارِدٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع حَدِيثٌ رُوِيَ لَنَا أَنَّكَ قُلْتَ إِذَا عَرَفْتَ‏ فَاعْمَلْ‏ مَا شِئْتَ‏ فَقَالَ قَدْ قُلْتُ ذَلِكَ قَالَ قُلْتُ وَ إِنْ زَنَوْا أَوْ سَرَقُوا أَوْ شَرِبُوا الْخَمْرَ فَقَالَ لِي‏ إِنَّا لِلَّهِ‏ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏ وَ اللَّهِ مَا أَنْصَفُونَا أَنْ نَكُونَ أُخِذْنَا بِالْعَمَلِ وَ وُضِعَ عَنْهُمْ إِنَّمَا قُلْتُ إِذَا عَرَفْتَ‏ فَاعْمَلْ‏ مَا شِئْتَ‏ مِنْ قَلِيلِ الْخَيْرِ وَ كَثِيرِهِ فَإِنَّهُ يُقْبَلُ مِنْكَ.

محمد بن مارد گفت: به امام صادق علیه السلام گفتم حدیثی برای ما روایت شده که شما فرموده‌اید «هنگامی که معرفت (به حق) پیدا کردی پس هر کاری که خواستی انجام ده». (آیا این حدیث درست است؟)

حضرت فرمود واقعا من این حدیث را گفته‌ام.

گفتم: اگر چه زنا کنند یا دزدی نمایند یا شراب بنوشند؟

حضرت (از شدت ناراحتی) به من فرمود انا لله و انا الیه راجعون.

(و این چنین ادامه داد) سوگند به خدا که با ما انصاف نکرده‌اند اگر (قایل شوند که خود ما از جانب خداوند مکلف هستیم و) به عمل (تکالیف) مؤاخذه می‌شویم و(لی) عمل از آنان برداشته شده است.

همانا گفته‌ام «هنگامی که (حق را) شناختی، پس آن چه می‌خواهی از خیر کم و خیر زیاد، انجام ده که واقعا از تو پذیرفته می‌شود». (در نقطه مقابل اگر کسی حق را نشناخت اعمال او پذیرفتنی نیست.)

عَنْ فُضَيْلِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَقِيلَ لَهُ- إِنَّ هَؤُلَاءِ الْأَخَابِثَ يَرْوُونَ عَنْ أَبِيكَ يَقُولُونَ إِنَّ أَبَاكَ ع قَالَ إِذَا عَرَفْتَ‏ فَاعْمَلْ‏ مَا شِئْتَ‏ فَهُمْ يَسْتَحِلُّونَ بَعْدَ ذَلِكَ كُلَّ مُحَرَّمٍ قَالَ مَا لَهُمْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ إِنَّمَا قَالَ أَبِي ع إِذَا عَرَفْتَ الْحَقَّ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ مِنْ خَيْرٍ يُقْبَلُ مِنْكَ.

به امام صادق علیه السلام گفته شد راستی که این بد نهادها (یا بیگانگان) از پدر شما روایتی نقل می‌کنند. می‌گویند راستی که پدر شما فرموده است «هنگامی که معرفت (به حق) پیدا کردی، پس هر کاری که خواستی انجام ده».

پس از این هم (با اتکا‌ء بر این حدیث) تمامی محرمات را حلال می‌شمارند.

حضرت فرمود آنان از جان ما چه می‌خواهند؟! خداوند آنان را لعنت کند!

همانا پدرم فرمود «هنگامی که حق را شناختی، پس آن چه از خیر بخواهی (انجام دهی) انجام ده که از تو پذیرفته می‌شود».

نکات حدیث:

۱- موضوع حدیث درایت روایتی است که امام باقر و امام صادق علیهما السلام بیان کرده‌اند.

۲- در این روایت جمله فَاعْمَلْ‏ مَا شِئْتَ (هر کاری که خواستی انجام ده) مطلق است و قیدی ندارد. بنا بر این لفظ آن شامل تمامی محرمات نیز می‌گردد.

۳- دشمن و دوست نادان تصور کرده‌اند که بر اساس همین اطلاق، پس از معرفت به حق، هر گناهی حلال است.

۴- امام علیه السلام اطلاق جمله یاد شده را به شدت تمام انکار می‌کند.

۵- در یک روایت امام علیه السلام مقصود از جمله یاد شده را بیان فرموده و آن را مقید می‌فرماید. ولی برای انکار اطلاق، مستندی ارایه نمی‌دهد.

۶- در روایت دوم تنها مستند امام بیان یک تناقض است و آن این که چگونه می‌شود خود ائمه که ارکان دین هستند مأخوذ به عمل به تکالیف باشند، اما سایرین در محرمات آزاد باشند؟!

درایت حدیث:

۱- موضوع روایت انکار «اطلاق لفظی مصرّح» در روایت امام، توسط خود امام علیه السلام است.

2- بیان امام مشتمل بر حلقه‌های پنهان است که آن را به وضوحش گذاشته است و آن حلقه‌ها عبارتند است از:

خداوند برای خیر و صلاح بندگان، آن چه را که نزدیک کننده بنده به سوی اوست (مقرِّبات) بر بندگان واجب ساخته و آن چه را که دور کننده بنده از اوست (مبعِّدات) حرام کرده است.

محال است که مقصود خداوند از تکالیف، تقرب بنده به او باشد، اما در عین حال او را در مبعدات آزاد سازد.

با توجه به این حلقه، تناقض عقلی میان غرض تکلیف و اطلاق لفظی روایت آشکار می‌شود.

توضیح این که کلید تأثیرگذاری همه مقربات و نخستین و مهمترین گام برای تقرب، معرفت حق است و بدون معرفت هیچ عبادتی مقرب نیست. از این رو انجام واجبات پیش از معرفت شایسته نیست.

اگر معرفت حاصل شد، آن گاه در انجام سایر مقربات آزاد هستیم.

۳- در نتیجه اطلاق لفظی و مصرح امام (فَاعْمَلْ‏ مَا شِئْتَ هر کاری که خواستی انجام ده) در کنار این غرض نهایی  از تکالیف (یعنی تقرب به خداوند) قرار می‌گیرد.

این تناقض عقلی، اطلاق لفظی مصرح را مقید می‌سازد. بنا بر این اطلاق لفظی مصرح به این قرینه عقلی مقید می‌شود.

در اصول از این گونه قرائن عقلیه با تعبیرات مختلفی یاد می‌شود. مانند نقض غرض، یلزم من وجوده عدمه، قرینه داخلیه، قرینه مقامیه، قرینه لبیه متصله، تناسب حکم و موضوع و….[1]

همچنین این روایت مصداق قاعده «العلة تعمم و تخصص» است. البته در این روایت حکم توسط علت تخصیص یافته است.

این گونه موارد از سوی غیر متخصصان به ناحق دخالت عقل در احکام نامیده می‌شود و مصداق «إِنَّ دِينَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يُصَابُ بِالْعُقُولِ النَّاقِصَةِ وَ الْآرَاءِ الْبَاطِلَةِ وَ الْمَقَايِيسِ الْفَاسِدَةِ وَ لَا يُصَابُ إِلَّا بِالتَّسْلِيم‏» شمرده می‌شود.

در حالی که این گونه موارد مصداق استنباط و کشف عقلی و درایت روایات است.

با درایت کلام امام، حکم از حالت تعبدی خارج شده و برای عموم قابل تعقل کرده است. لذا اگر روایت سند معتبری هم نداشته باشد در استنباط حکم مشکلی نداریم.

 

[1]- اگر چه ممکن است از نظر اصطلاحات این گونه تعبیرات تفاوتهایی داشته باشند و تطبیق این گونه اصطلاحات بر این روایت مورد نقض و ابرام قرار گیرد، اما روح همه آنها یکی است. از این جهت مطابقت و عدم مطابقت با اصطلاحات صدمه‌ای به اصل مطلب نمی‌زند.

استنباط حد سرقت از آیه أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۰۵/۲۴-۰:۲:۲۹
    • تاریخ اصلاح:۱۴۰۱/۰۵/۲۴-۰:۴:۳۰
    • کد مطلب:9929
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2641

زرقان دوست صمیمی ابن ابو داود می‌گوید: روزی ابن ابو داود غمگین از نزد خلیفه معتصم بازگشت، از او در این باره پرسیدم، گفت: ای كاش بیست سال قبل مرده بودم، پرسیدم چرا؟ (این ناصبی ملعون به خاطر كینه‌ی شدیدی كه از امام جوادC در دل داشت) گفت به خاطر آنچه امروز از این سیاه نزد خلیفه دیدم (مقصود این ناصبی امام محمد تقی جواد الائمه علیه آلاف التحیة و السلام است كه حضرت قدری سبزه بودند اما این ناصبی از روی دشمنی این چنین حضرت را با تحقیر یاد نموده است) گفتم چه شده است؟

گفت: كسی به دزدی اقرار كرده است و از خلیفه خواسته است با اجراء حد او را پاك گرداند، خلیفه فقها را برای این امر در مجلس خود جمع نمود و امام جواد  Cرا نیز حاضر ساخت، پس از ما پرسید دست از كجا باید قطع شود؟ گفتم از مچ دست، پرسید به چه دلیل؟ گفتم به دلیل این كه دست به انگشتان و كف گفته می‌شود، زیرا در قرآن درباره‌ی تیمم چنین است «پس به صورت و دستهایتان مسح كنید» (و مقداری كه از پشت دست لازم است مسح شود پشت انگشتان و كف دست است)، عده‌ای با من همراهی كردند.

ولی دیگران گفتند باید از آرنج قطع شود، خلیفه گفت دلیل بر این مطلب چیست؟ گفتند چون خداوند در وضو می‌فرماید «بشویید دستهایتان را تا آرنج»، این دلیل بر این است كه اندازه‌ی دست تا آرنج است.

سپس خلیفه به امام جوادC توجه كرد و گفت شما در این باره چه می‌گویید؟ فرمود دیگران در این باره سخن گفتند (كافی است)، گفت آنچه اینان گفتند رها كن، نزد تو چیست؟ فرمود ای خلیفه از من بگذر گفت تو را سوگند به خدا به آنچه می‌دانی خبر ده، فرمود اكنون كه به خدا قسم دادی می‌گویم:

اینان در این باره سنت را اشتباه كرده‌اند، قطع باید از مفصل آخر انگشتان باشد و باید كف دست باقی بماند، گفت دلیل در این باره چیست؟ فرمود سخن پیامبر6 كه فرموده است «سجود بر هفت عضو است، صورت و دو دست و دو زانو و دو پا» اگر دست را از مچ یا آرنج قطع كنی برای او دستی كه سجده نماید باقی نمی‌ماند، (از سوی دیگر) خداوند تبارك و تعالی می‌فرماید «اعضائی كه بر آن سجده می‌شود از آن خداست پس با خدا كسی را نخوانید»، و آنچه از آن خداست قطع نمی‌شود.

معتصم بسیار خوشش آمد و دستور داد دست دزد را از مفصل انگشتان قطع نمایند.

ابو داود می‌گوید به این خاطر از شدت ناراحتی گویا قیامت من بر پا شد و آرزو كردم ای كاش زنده نبودم…

 

عن زرقان صاحب ابن أبی داود و صدیقه بشدة قال رجع ابن أبی داود ذات یوم من عند المعتصم و هو مغتم فقلت له فی ذلك فقال وددت الیوم أنی قد مت منذ عشرین سنة قال قلت له و لم ذاك قال لما كان من هذا الاسود أبی جعفر محمد بن علی بن موسیC الیوم بین یدی أمیر المؤمنین قال قلت له و كیف كان ذلك قال إن سارقا أقر علی نفسه بالسرقة و سأل الخلیفة تطهیره بإقامة الحد علیه فجمع لذلك الفقهاء فی مجلسه و قد أحضر محمد بن علی فسألنا عن القطع فی أی موضع یجب أن یقطع قال فقلت من الكرسوع قال و ما الحجة فی ذلك قال قلت لان الید هی الاصابع و الكف إلی الكرسوع لقول الله فی التیمم فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَیدِیكُمْ و اتفق معی ذلك قوم و قال آخرون بل یجب القطع من المرفق قال و ما الدلیل علی ذلك قالوا لان الله لما قال وَ أَیدِیكُمْ إِلَی الْمَرافِقِ فی الغسل دل ذلك علی أن حد الید هو المرفق قال فالتفت إلی محمد بن علیC فقال ما تقول فی هذا یا أبا جعفر فقال قد تكلم القوم فیه یا أمیر المؤمنین قال دعنی مما تكلموا به أی شی‏ء عندك قال أعفنی عن هذا یا أمیر المؤمنین قال أقسمت علیك بالله لما أخبرت بما عندك فیه فقال أما إذا أقسمت علی بالله إنی أقول إنهم أخطئوا فیه السنة فإن القطع یجب أن یكون من مفصل أصول الاصابع فیترك الكف قال و ما الحجة فی ذلك قال قول رسول الله6 السجود علی سبعة أعضاء الوجه و الیدین و الركبتین و الرجلین فإذا قطعت یده من الكرسوع أو المرفق لم یبق له ید یسجد علیها و قال الله تبارك و تعالی وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ یعنی به هذا الاعضاء السبعة التی یسجد علیها فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً و ما كان لله لم یقطع قال فأعجب المعتصم ذلك و أمر بقطع ید السارق من مفصل الاصابع دون الكف قال ابن أبی داود قامت قیامتی و تمنیت أنی لم أك حیا…[1]


[1]ـ بحارالانوار/ج50/ص5/ب1/ح7

استنباط رؤیت معصومین در هنگام مرگ از قرآن

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۰۶/۰۱-۶:۲۰:۵۸
    • تاریخ اصلاح:۱۴۰۱/۰۶/۰۱-۶:۳۷:۴۴
    • کد مطلب:9930
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2569

عقبه می‌گوید امام صادق علیه السلام به من فرمودند: ای عقبه خداوند روز قیامت جز عقیده‌ای كه شما بر آن هستید نمی‌پذیرد، میان شما و دیدن آنچه چشم شما را روشن می‌كند، فاصله‌ای جز این كه نفس به گلو برسد (هنگام مرگ) نیست.

امام علیه السلام پس از این سخن، تكیه كرده و سخن را ادامه ندادند.

و معلّی همراه من بود، به من اشاره كرد که از آن حضرت از جزئیات مطلب بپرسم، گفتم ای پسر رسول خدا هنگامی كه جان به گلو برسد چه چیزی می‌بیند؟ (من این پرسش را) بیش از ده بار تكرار كردم و حضرت به جز این جمله كه «می‌بیند» پاسخ بیشتری نمی‌دادند.

در آخر كار حضرت، راست نشسته و فرمودند ای عقبه! گفتم لبیك امر بفرمایید،

فرمودند تصمیم گرفته‌ای به هر قیمتی است این مطلب را بدانی؟ گفتم آری ای پسر رسول خدا، زیرا دین من تنها با دین شماست (و تنها به همانی كه شما بفرمایید اعتقاد دارم) بنا بر این (اگر شما سكوت نمایید و من ندانم، دین من از بین رفته است و) اگر دین من از بین رفت آن امر (كه از آن می‌ترسم) خواهد بود (و آن هلاكت و نابودی من است)، ای پسر رسول خدا چگونه هر ساعتی كه بخواهم به شما دسترسی پیدا كنم؟! و سپس از شدت غصه گریستم.

امام دلش به حال من سوخت و فرمود قسم به خدا آن دو نفر را می‌بیند،

گفتم پدر و مادرم فدای شما گردد، آن دو نفر كیستند؟

فرمودند: آن دو رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام هستند، ای عقبه هرگز مؤمنی نمی‌میرد تا این که آنان را ببیند،

گفتم زمانی كه مؤمن آن دو را می‌بیند به دنیا برمی‌گردد؟ فرمودند: نه، به (سوی آخرت) پیش می‌رود، هنگامی كه آن دو را ببیند به سوی آخرت می‌رود. گفتم آیا پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام چیزی هم می‌فرمایند؟

فرمودند آری هر دو وارد بر مؤمن می‌شوند، پس رسول خدا صلی الله علیه و آله بر بالین او می‌نشیند و امیرالمؤمنین علیه السلام پایین پای او، پس رسول خدا كاملا بر روی او خم می‌شود و می‌گوید ای ولی خدا تو را بشارت باد، من پیامبر هستم و به راستی كه من برای تو بهترم از دنیایی كه پشت سر نهادی، سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله برمی‌خیزد و امیرالمؤمنین علیه السلام می‌آید و كاملا بر روی او خم می‌شود و می‌گوید ای ولی خدا تو را بشارت باد من علی بن ابی طالب هستم، همان كسی كه تو او را دوست می‌داشتی، بدان كه صد البته امروز به تو سود می‌رسانم.

سپس امام فرمودند این مطلبی كه به تو گفتم در قرآن وجود دارد.

پرسیدم فدای شما گردم كجای قرآن هست؟

فرمودند در سوره‌ی یونس آنجا كه خداوند عز و جل می‌فرماید «كسانی كه ایمان آوردند و تقوا پیشه نمودند برای آنان در زندگی دنیا و در آخرت بشارت است، تبدیلی در كلمات خدا نیست و این امر همان رستگاری بزرگ است».

 

عَنْ عَلِی بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِیهِ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِC یا عُقْبَةُ لَا یقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ یوْمَ الْقِیامَةِ إِلَّا هَذَا الْأَمْرَ الَّذِی أَنْتُمْ عَلَیهِ وَ مَا بَینَ أَحَدِكُمْ وَ بَینَ أَنْ یرَی مَا تَقَرُّ بِهِ عَینُهُ إِلَّا أَنْ تَبْلُغَ نَفْسُهُ إِلَی هَذِهِ ثُمَّ أَهْوَی بِیدِهِ إِلَی الْوَرِیدِ ثُمَّ اتَّكَأَ وَ كَانَ مَعِی الْمُعَلَّی فَغَمَزَنِی أَنْ أَسْأَلَهُ فَقُلْتُ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَإِذَا بَلَغَتْ نَفْسُهُ هَذِهِ أَی شَی‏ءٍ یرَی فَقُلْتُ لَهُ بِضْعَ عَشْرَةَ مَرَّةً أَی شَی‏ءٍ فَقَالَ فِی كُلِّهَا یرَی وَ لَا یزِیدُ عَلَیهَا ثُمَّ جَلَسَ فِی آخِرِهَا فَقَالَ یا عُقْبَةُ فَقُلْتُ لَبَّیكَ وَ سَعْدَیكَ فَقَالَ أَبَیتَ إِلَّا أَنْ تَعْلَمَ فَقُلْتُ نَعَمْ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّمَا دِینِی مَعَ دِینِكَ فَإِذَا ذَهَبَ دِینِی كَانَ ذَلِكَ كَیفَ لِی بِكَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ كُلَّ سَاعَةٍ وَ بَكَیتُ فَرَقَّ لِی فَقَالَ یرَاهُمَا وَ اللَّهِ فَقُلْتُ بِأَبِی وَ أُمِّی مَنْ هُمَا قَالَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ6 وَ عَلِیC یا عُقْبَةُ لَنْ تَمُوتَ نَفْسٌ مُؤْمِنَةٌ أَبَداً حَتَّی تَرَاهُمَا قُلْتُ فَإِذَا نَظَرَ إِلَیهِمَا الْمُؤْمِنُ أَ یرْجِعُ إِلَی الدُّنْیا فَقَالَ لَا یمْضِی أَمَامَهُ إِذَا نَظَرَ إِلَیهِمَا مَضَی أَمَامَهُ فَقُلْتُ لَهُ یقُولَانِ شَیئاً قَالَ نَعَمْ یدْخُلَانِ جَمِیعاً عَلَی الْمُؤْمِنِ فَیجْلِسُ رَسُولُ اللَّهِ6 عِنْدَ رَأْسِهِ وَ عَلِیC عِنْدَ رِجْلَیهِ فَیكِبُّ عَلَیهِ رَسُولُ اللَّهِ6 فَیقُولُ یا وَلِی اللَّهِ أَبْشِرْ أَنَا رَسُولُ اللَّهِ إِنِّی خَیرٌ لَكَ مِمَّا تَرَكْتَ مِنَ الدُّنْیا ثُمَّ ینْهَضُ رَسُولُ اللَّهِ6 فَیقُومُ عَلِیC حَتَّی یكِبَّ عَلَیهِ فَیقُولُ یا وَلِی اللَّهِ أَبْشِرْ أَنَا عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ الَّذِی كُنْتَ تُحِبُّهُ أَمَا لَأَنْفَعَنَّكَ ثُمَّ قَالَ إِنَّ هَذَا فِی كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قُلْتُ أَینَ جَعَلَنِی اللَّهُ فِدَاكَ هَذَا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ قَالَ فِی یونُسَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ هَاهُنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ كانُوا یتَّقُونَ. لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ لا تَبْدِیلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ[1]

 


[1]ـ الكافی/ج3/ص128/ح1

استنباط حلال زادگی از قرآن

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۰۶/۱۵-۶:۲۵:۴
    • تاریخ اصلاح:۱۴۰۱/۰۶/۱۵-۶:۲۵:۱
    • کد مطلب:9931
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2489

روایت كرده‌اند كه زنی شش ماهه زایمان كرد، او را نزد عمر آوردند او تصمیم گرفت به جرم زنا آن زن را سنگسار نماید،

اما امیرالمؤمنین علیه السلام از حد جلوگیری نموده و فرمودند این بچه فرزند حلال زاده‌ی پدرش می‌باشد و بر این زن حدی نیست.

عمر دلیل این حكم حضرت را پرسید.

حضرت فرمودند: دلیل این حكم قرآن است.

چرا كه خداوند در یك آیه می‌فرماید «زمان حمل بچه تا تمام شدن شیرخوارگی سی ماه می‌باشد»

و در آیه‌ی دیگری می‌فرماید «مادران فرزندانشان را دو سال كامل شیر می‌دهند»

(اگر دو سال را از سی ماه كم نماییم) شش ماه برای حد اقل حمل باقی می‌ماند.

در اینجا بود كه عمر دستور داد از سنگسار كردن زن دست بردارند و بچه به پدرش ملحق شود،

و سپس گفت اگر علی نبود صد البته كه عمر نابود می‌شد.

 

رَوَوْا أَنَّ عُمَرَ أَرَادَ أَنْ یحُدَّ امْرَأَةً أَتَتْ بِوَلَدٍ لِسِتَّةِ أَشْهُرٍ فَقَالَ عَلِیC الْوَلَدُ یلْحَقُ بِزَوْجِهَا وَ لَیسَ عَلَیهَا حَدٌّ قَالَ لَهُ وَ مِنْ أَینَ قُلْتَ ذَلِكَ یا أَبَا الْحَسَنِ قَالَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً وَ قَالَ وَ الْوالِداتُ یرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَینِ كامِلَینِ فَصَارَ أَقَلُّ الْحَمْلِ سِتَّةَ أَشْهُرٍ فَأَمَرَ عُمَرُ بِالْمَرْأَةِ أَنْ یخَلَّی سَبِیلُهَا وَ أُلْحِقَ الْوَلَدُ بِأَبِیهِ وَ قَالَ لَوْ لَا عَلِی لَهَلَكَ عُمَرُ[1]

 


[1]ـ مستدرك‏الوسائل/ج15/ص125/ب12/ح17737-8

استنباط بهشتی بودن شیعه از لا یسأل عن ذنبه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۰۹/۲۶-۹:۴۳:۱۳
    • تاریخ اصلاح:۱۴۰۱/۰۹/۲۶-۹:۴۸:۱۹
    • کد مطلب:9932
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2237

میسره می‌گوید از امام رضا علیه السلام شنیدم كه می‌فرمودند: به خدا سوگند هرگز كسی از شما شیعیان، حتی دو نفر، در آتش جهنم دیده نمی‌شوند، نه، به خدا سوگند كه حتی یك نفر هم دیده نمی‌شود.

از امام پرسیدم خدا سلامتتان بدارد این مطلب در كجای قرآن است؟

امام فرمودند: در سوره‌ی الرحمن آنجا كه خدا می‌فرماید «پس در آن روز (روز قیامت) از شما (شیعیان) چه از جنس بشر و چه از جنس جنیان، درباره‌ی گناهانتان مؤاخذه نمی‌شود».

به امام گفتم در قرآن كلمه‌ی «منكم» (از شما) وجود ندارد.

امام فرمودند: چرا قسم به خدا در قرآن این كلمه وجود دارد و اولین كسی كه این آیه را تغییر داد عثمان بود.

(گذشته از این كه در قرآن چنین بوده است، از نظر عقلی نیز باید چنین باشد و مقصود خداوند غیر از این نیست. چرا كه درستی آیه در صورتی است كه آیه مربوط به شیعه به تنهایی باشد و اگر عمومی باشد) و كلمه‌ی «منكم» در آیه نباشد، لازمه‌ی این آیه این است كه در قیامت از گناه هیچ كس مؤاخذه نشود (و این بر خلاف برهان عقلی و شرعی است؛ زیرا لازم می‌آید نیكوكار و بدكار مساوی باشند و تساوی این دو با عدل خداوند سازگاری ندارد).

در این روایت امام علیه السلام علاوه بر اشاره به تحریف قرآن، با توجه به برهان عقلی اثبات می‌نماید كه مقصود خداوند در برداشتن مؤاخذه نمی‌تواند همه‌ی مردم باشد چرا برهان عقلی خلاف آن را اثبات می‌كند.

عن میسرة قال سمعت الرضا علیه السلام یقول و الله لا یری فی النار منكم اثنان أبدا و الله و لا واحد قال قلت له أصلحك الله أین هذا فی كتاب الله قال فی سورة الرحمن و هو قوله تعالی فیومئذ لا یسأل عن ذنبه منكم إنس و لا جان قال قلت لیس فیها منكم قال بلی و الله إنه لمثبت فیها و إن أول من غیر ذلك لابن أروی و ذلك لكم خاصة و لو لم یكن فیها منكم لسقط عقاب الله عن الخلق[1]

 


[1]ـ بحارالأنوار/ج8/ص353/ب27/ح3

استنباط اعلمیت امیرالمؤمنین از مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۱۱/۱۱-۵:۲۱:۳۲
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:9933
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2567

عن عبد الله بن الولید قال قال أبو عبد اللهC ما یقول أصحابك فی أمیر المؤمنینC و عیسیC و موسیC؟ أیهم أعلم؟ قال قلت ما یقدمون علی أولی العزم أحدا، قال أما إنك لو خاصمتهم بكتاب الله لحججتهم، قال قلت و أین هذا فی كتاب الله؟ قال إن الله قال فی موسی وَ كَتَبْنا لَهُ فِی الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَی‏ءٍ مَوْعِظَةً و لم یقل كل شی‏ء، و قال فی عیسی وَ لِأُبَینَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ و لم یقل كل شی‏ء، و قال فی صاحبكم كَفی بِاللَّهِ شَهِیداً بَینِی وَ بَینَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ[1]

عبد الله بن ولید می‌گوید امام صادقC فرمودند: اصحاب تو درباره‌ی امیرالمؤمنینC و عیسیC و موسیC چه نظر دارند و كدام یك را داناتر می‌دانند؟

پاسخ دادم آنان كسی را بر پیامبران اولو العزم مقدم نمی‌دارند (و بر این اساس آنان را از امیرالمؤمنینC داناتر می‌دانند)

امام فرمودند: بدان كه اگر با قرآن با آنان مناظره كنی آنان را محكوم می‌نمایی، پرسیدم این مطلب در كجای قرآن است؟

امام فرمودند: خداوند درباره‌ی موسیC این چنین فرموده «و در الواح از هر چیزی موعظه‌ای نوشتیم» اما نفرمود همه چیز را نوشتیم. همچنین درباره‌ی عیسیC فرموده «و برای این كه برخی از آنچه كه در آن اختلاف دارید بیان نمایم» اما نفرمود همه‌ی آنچه كه در آن اختلاف دارید.

اما در مورد امیرالمؤمنینC فرموده است «خداوند و كسی كه نزد او (تمام) علم كتاب است از نظر شاهد بودن برای شما كافی است».

 

[1]ـ بحارالأنوار/ج14/ص245/ب18/ح23

استنباط حد مال کثیر از فِی مَواطِنَ كَثِیرَةٍ

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۱۱/۱۱-۵:۲۱:۳۴
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:9934
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2601

عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ ذَكَرَهُ قَالَ لَمَّا سُمَّ الْمُتَوَكِّلُ نَذَرَ إِنْ عُوفِی أَنْ یتَصَدَّقَ بِمَالٍ كَثِیرٍ فَلَمَّا عُوفِی سَأَلَ الْفُقَهَاءَ عَنْ حَدِّ الْمَالِ الْكَثِیرِ فَاخْتَلَفُوا عَلَیهِ فَقَالَ بَعْضُهُمْ مِائَةُ أَلْفٍ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ عَشَرَةُ آلَافٍ فَقَالُوا فِیهِ أَقَاوِیلَ مُخْتَلِفَةً فَاشْتَبَهَ عَلَیهِ الْأَمْرُ فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ نُدَمَائِهِ یقَالُ لَهُ صَفْعَانُ أَ لَا تَبْعَثُ إِلَی هَذَا الْأَسْوَدِ فَتَسْأَلَ عَنْهُ فَقَالَ لَهُ الْمُتَوَكِّلُ مَنْ تَعْنِی وَیحَكَ فَقَالَ لَهُ ابْنَ الرِّضَا فَقَالَ لَهُ وَ هُوَ یحْسِنُ مِنْ هَذَا شَیئاً فَقَالَ إِنْ أَخْرَجَكَ مِنْ هَذَا فَلِی عَلَیكَ كَذَا وَ كَذَا وَ إِلَّا فَاضْرِبْنِی مِائَةَ مِقْرَعَةٍ فَقَالَ الْمُتَوَكِّلُ قَدْ رَضِیتُ یا جَعْفَرَ بْنَ مَحْمُودٍ صِرْ إِلَیهِ وَ سَلْهُ عَنْ حَدِّ الْمَالِ الْكَثِیرِ فَصَارَ جَعْفَرُ بْنُ مَحْمُودٍ إِلَی أَبِی الْحَسَنِ عَلِی بْنِ مُحَمَّدٍC فَسَأَلَهُ عَنْ حَدِّ الْمَالِ الْكَثِیرِ فَقَالَ الْكَثِیرُ ثَمَانُونَ فَقَالَ لَهُ جَعْفَرٌ یا سَیدِی إِنَّهُ یسْأَلُنِی عَنِ الْعِلَّةِ فِیهِ فَقَالَ لَهُ أَبُو الْحَسَنِC إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یقُولُ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِی مَواطِنَ كَثِیرَةٍ فَعَدَدْنَا تِلْكَ الْمَوَاطِنَ فَكَانَتْ ثَمَانِینَ[1]

هنگامی كه متوكل عباسی مسموم شد نذر كرد كه اگر خدا او را شفا دهد مال فراوانی را صدقه بدهد (ولی دقیقا آن را معین نكرد) پس از شفا یافتن از فقها راجع به مقدار مال فراوان پرسید، فقهای دربار اختلاف كردند، برخی گفتند مال فراوان صد هزار است و برخی گفتند ده هزار است و برخی مطلب دیگری گفتند، متوكل در تحیر ماند، یكی از ندیمان او به نام صفعان گفت آیا كسی را نزد این سیاه نمی‌فرستی تا از او بپرسی؟ (مقصود این ناصبی امام محمد تقی جواد الائمه علیه آلاف التحیة و السلام بود زیرا حضرت قدری سبزه بودند اما این ناصبی ملعون از روی دشمنی این چنین حضرت را با تحقیر یاد نموده است) متوكل گفت وای بر تو مقصودت كیست؟ گفت ابن الرضا (امام جواد)C گفت آیا او در این باره چیز می‌داند؟ صفعان شرط كرد كه اگر امام تو را از این مشكل رها كرد این كارها را برای من انجام بده و اگر چنین نكرد مرا صد ضربه چوب بزن. متوكل گفت راضی شدم.

جعفر بن محمود را روانه كرد او از امامC پرسید و امام پاسخ داد مال فراوان هشتاد مال است، به امام گفت ای آقای من، متوكل از دلیل حكم شما می‌پرسد چه پاسخ دهم؟ امام فرمودند خداوند در قرآن می‌فرماید «به یقین كه خداوند در موارد زیادی شما را یاری نموده است» ما موارد یاری الهی را نسبت به پیامبر شمردیم هشتاد مورد بیشتر نبود (بنا بر این كلمه‌ی فراوان در «مواطن كثیرة» بر هشتاد مورد صادق است).

 

[1]ـ الكافی/ج7/ص463/ح21

استنباط فضیلت شیعیان بر عرب

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۶/۰۸-۹:۱۲:۴۴
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۶/۰۸-۹:۱۲:۴۰
    • کد مطلب:14382
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1809

در حدیثی از امام صادق علیه السلام این چنین آمده است:

مردی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: به راستی که مردم (سنیان) می‌گویند کسی که عرب خالص نباشد و (یا) مولای صریح نباشد پس او از مردمان پست شمرده می‌شود.

امام فرمود مولای صریح چیست؟ آن مرد گفت کسی که پدر و مادرش مملوک (عربی) باشند (و او آزاد شده باشد).

امام پرسید چرا چنین حرفی گفته‌اند؟ پاسخ داد به خاطر سخن پیامبر صلی الله علی و آله که آزاد شده هر قومی از خود آنان شمرده می‌شود.

حضرت فرمود سبحان الله آیا این مطلب به تو نرسیده است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود من مولای کسی هستم که مولا ندارد، من مولای هر مسلمانی هستم چه عرب باشد و چه عجم. پس کسی که ولایت رسول خدا را داشته باشد آیا از خود رسول خدا نیست؟!

سپس فرمود کدامیک شریف‌تر هستند، کسی که از نفس رسول خدا صلی الله علیه و آله شمرده شود یا کسی که از نفس اعرابی پستی که ایستاده می‌شاشد؟!

و ادامه دادند کسی که با میل و رغبت مسلمان شود بهتر است از کسی که به خاطر ترس مسلمان شود. این در حالی است که منافقون با ترس اسلام آوردند و موالی با میل رغبت.[1]

علامه مجلسی رضوان الله علیه در ذیل حدیث موالی را به فرزندان فارس تفسیر می‌کند و استدلال امام را تشریح می‌فرماید.

این روایت بیانگر نکات جالبی است. از این رو آن را اندکی باز می‌کنیم.

در این حدیث به دو وجه برای اثبات ولاء پیامبر اشاره شده است: یکی «أنا مولی كل مسلم» و دیگری «انا مولی من لا مولی له».

نتیجه هر دو مناط این است که عجم از موالیان پیامبر هستند. توجه کنید:

من بر هر مسلمانی چه عرب و چه عجم ولایت دارم. (أنا مولی كل مسلم عربیها و عجمیها)

عجم هم از مسلمانان هستند.

پس عجم از موالی پیامبرند.

 

پیامبر صلی الله علیه و آله مولای کسانی است که مولا ندارند. (أنا مولی من لا مولی له)

عجم مولا ندارند.

پس عجم همگی از موالی رسول خدا هستند.

 

با ثبوت ولاء پیامبر بر عجم این استدلال هم زنده می‌شود:

مولای هر قومی از خود آنها شمرده می‌شود. (مولی القوم من أنفسهم)

عجم موالی رسول خدا هستند.

پس عجم از نفس پیامبرند.

 

اینک نوبت به قیاس اولویت زیر می‌رسد:

موالی اعراب، حتی پست‌ترین آنها، بر عجم برتری دارند. (من كان من نفس أعرابی جلف بائل علی عقبیه افضل من العجم)

موالی پیامبر (به دلیل اشرفیت انتساب به پیامبر) برتر از موالی سایر اعراب هستند.

پس موالی پیامبر برتر هستند از سایر موالی و نیز برتر هستند از همه عجم‌هایی که ایمان نیاورده‌اند. (أیهما أشرف من كان من نفس رسول الله صل الله علیه و آله أو من كان من نفس أعرابی جلف بائل علی عقبیه)

 

در مرحله آخر وجه دیگری از اولویت عجم بر عرب بیان شده است و آن نفاق اعراب و ایمان عجم ها است. چرا که ایمان بسیاری از اعراب از روی ترس (و برخی دیگر به خاطر طمع به ریاست در آینده اسلام) بود اما موالیانی که شیعه شدند با میل و رغبت خود ایمان آوردند. تردیدی نیست که کسانی که با طوع و رغبت ایمان آوردند، برتر از منافقین هستند.

این هم یک روایت جالب در فضیلت عجم و به تعبیر علامه مجلسی فرزندان فارس بر عرب.

 

 

[1]- قال رجل لأبی عبد الله علیه السلام إن الناس یقولون من لم یكن عربیا صلبا و مولی صریحا فهو سفلی فقال و أی‏ شی‏ء المولی الصریح فقال له الرجل من ملك أبواه قال و لم قالوا هذا قال لقول رسول الله ص مولی القوم من أنفسهم فقال سبحان الله أ ما بلغك أن رسول الله ص قال أنا مولی من لا مولی له أنا مولی كل مسلم عربیها و عجمیها فمن والی رسول الله ص أ لیس یكون من نفس رسول الله ثم قال أیهما أشرف من كان من نفس رسول الله صل الله علیه و آله أو من كان من نفس أعرابی جلف بائل علی عقبیه ثم قال ع من دخل فی الإسلام رغبة خیر ممن دخل رهبة و دخل المنافقون رهبة و الموالی دخلوا رغبة. بحار الانوار ج64 ص168

حکم مسح بر کفش در استنباط امام صادق علیه السلام

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۰۵/۰۷-۵:۲۴:۳۹
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:24343
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2569

کلبی نسابه جریان شیعه شدنش را به تفصیل نقل می‌کند. در بخشی از این جریان چنین آمده است:

(پس از پاسخ امام به سؤال اولم، امام صادق علیه السلام) فرمود (باز هم) بپرس.

گفتم در مورد مسح کردن بر روی کفش چه می‌گویی؟

امام تبسمی کرد پس از آن فرمود: هنگامی که روز قیامت شود و خداوند هر چیزی را به اصلش بازگرداند و پوست(ی که کفش از آن ساخته شده و بر آن مسح شده) را به گوسفند بازگرداند، وضوی کسانی که بر کفش مسح کرده‌اند، به کجا می‌رود؟!

(پس از این پاسخ علمی) با خودم گفتم این دومین (نشانه برای امامت جعفر بن محمد است.)[1]

علامه مجلسی در توضیح این حدیث فرموده است:

شاید این بیان برای آگاه ساختن بر این نکته باشد که آیه وضو شامل مسح بر کفش نمی‌شود زیرا خداوند فرموده است مسح کنید پاهایتان را (و پوستی که کفش از آن ساخته شده پای انسان نیست و مسح بر آن نیز مسح بر پا نیست)…[2]

طبق احتمالی که علامه بیان کرده (که به نظر متعین می‌رسد)، امام علیه السلام از تعبیر مسح بر پاها که در قرآن آمده است (وَ امْسَحُوا… أَرْجُلَكُم‏)‌ استنباط فرموده است که مسح بر کفش جایز نیست چون کفش از اجزاء پای انسان نیست.

اما درایت روایت:

همچنان که علامه هم اشاره کرده است پاسخ امام ناظر به آیه وضو است. در این آیه مسح بر پا واجب شده است.

از سوی دیگر از ادله استفاده می‌شود که وضو تطهیر بدن مکلف است.

لذا ممکن است استدلال امام این گونه باشد که:

با این دو پیش فرض یاد شده، مسح بر کفش دیگر نمی‌تواند تطهیر مکلف باشد. زیرا در قیامت پوستی که کفش از آن ساخته شده است، به گوسفند ملحق می‌شود. با الحاق پوست گفش به گوسفند تمام آثار اخروی مسح بر آن نیز از مکلف گرفته می‌شود و به گوسفند ملحق می‌شود. برای جلوگیری از چنین امری لازم است مسح بر پای خود فرد باشد نه بر کفش.

 

[1]- الْكَلْبِيُّ النَّسَّابَةُ قَالَ: دَخَلْتُ الْمَدِينَةَ وَ لَسْتُ أَعْرِفُ شَيْئاً مِنْ هَذَا الْأَمْرِ… فَرَفَعَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ رَأْسَهُ فَقَالَ ائْتِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع فَهُوَ أَعْلَمُ أَهْلِ هَذَا الْبَيْتِ فَلَامَهُ بَعْضُ مَنْ كَانَ بِالْحَضْرَةِ فَقُلْتُ‏ إِنَّ الْقَوْمَ إِنَّمَا مَنَعَهُمْ مِنْ إِرْشَادِي إِلَيْهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ الْحَسَدُ فَقُلْتُ لَهُ وَيْحَكَ إِيَّاهُ أَرَدْتُ فَمَضَيْتُ حَتَّی صِرْتُ إِلَی مَنْزِلِهِ فَقَرَعْتُ الْبَابَ فَخَرَجَ غُلَامٌ لَهُ فَقَالَ ادْخُلْ يَا أَخَا كَلْبٍ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ أَدْهَشَنِي فَدَخَلْتُ وَ أَنَا مُضْطَرِبٌ وَ نَظَرْتُ فَإِذَا شَيْخٌ عَلَی مُصَلًّی بِلَا مِرْفَقَةٍ وَ لَا بَرْدَعَة… ثُمَّ قَالَ سَل‏ قُلْتُ مَا تَقُولُ فِي الْمَسْحِ عَلَی الْخُفَّيْنِ فَتَبَسَّمَ ثُمَّ قَالَ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ وَ رَدَّ اللَّهُ كُلَّ شَيْ‏ءٍ إِلَی شَيْئِهِ وَ رَدَّ الْجِلْدَ إِلَی الْغَنَمِ فَتَرَی أَصْحَابَ الْمَسْحِ أَيْنَ يَذْهَبُ وُضُوؤُهُمْ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي ثِنْتَان‏… الكافي ج‏1، ص: ۳۴۹

[2]- "و رد كل شي‏ء إلى شيئه" أي رد أجزاء كل حيوان إليه، و لعل هذا تنبيه على أن آية الوضوء لا تشمل المسح على الخفين، لأنه تعالى قال: "وَ أَرْجُلَكُمْ‏" فلو كانت شاملة للمسح على الخف لكان يوم القيامة يرد الخف إلى أرجلهم لا إلى ظهر الغنم، و يحتمل أن يكون إلزاما عليهم بما اشتهر عندهم من استدلال عائشة و غيرها بذلك، أو يكون الاستدلال به بانضمام الأخبار الواردة بأن آثار الوضوء في القيامة تظهر على الجوارح التي تقع عليها… مرآة العقول ج‏4 ص 92

استنباط عقلی بر بطلان تقسیم سالانه بیت المال

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۱۱/۱۹-۴:۳۰:۳۹
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:24536
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2654

استنباط عقلی بر بطلان تقسیم سالانه بیت المال

در بخشی از حدیثی که به احتمال قوی از امیرالمؤمنین علیه السلام است و احتمال دارد ناظر به سنت باطل عمر در ترک تقسیم بیت المال باشد، چنین آمده است:

گوینده به آنها(یی که خراج و اموال را در بیت المال جمع کرده و آن را سالانه تقسیم می‌کنند) می‌گوید (تقسیم) خراجِ سال را تا سال آینده تأخیر نیندازید (و آن را سالانه نکنید اگر چنین کنید)گویا اطمینان به بقاء (و زنده ماندن) تا سال دیگر دارید.

البته (این مطلب) برای تعجب از رأی و نظر (باطل) آنان و رأی کسانی که این امر را برای آنان زینت می‌دهند کافی است.

(اما دلیل بطلان این رأی این است که) والی جز بر یکی از دو منزلت (و صورت) نیست:

یا این که تا سال آینده زنده می‌ماند در نتیجه با پخش روزانه خراج، زمین را آباد ساخته و حال رعیت را نیکو گردانیده و….

و یا این که مدت و عمر والی در این سال تمام می‌شود در نتیجه با پخش روزانه خراج، نیاز او به صلاح مردم و احسان به آنها (پیش از فرا رسیدن مرگش) بیشتر است…

اما اگر (تقسیم خراج را سالانه کند و) آن را در خزانه‌های دولت جمع کند و برای دیگری بگذارد، موجب خرابی سرزمین و نابودی رعیت می‌گردد (در این صورت) اموال را برای (والی) دیگری (پس از خودش) حفظ کرده ولی گناه (و مسئولیت) آن بر گردن اوست….

وَ یقُولُ الْقَائِلُ لَهُمْ لَا تُؤَخِّرُوا جِبَایةَ الْعَامِ إِلَى قَابِلٍ كَأَنَّكُمْ وَاثِقُونَ بِالْبَقَاءِ إِلَى قَابِلٍ وَ لَكَفَى عَجَباً بِرَأْیهِمْ فِی ذَلِكَ وَ بِرَأْی مَنْ یزَینُهُ لَهُمْ فَمَا الْوَالِی إِلَّا عَلَى إِحْدَى مَنْزِلَتَینِ إِمَّا أَنْ یبْقَى إِلَى قَابِلٍ فَیكُونُ قَدْ أَصْلَحَ الْأَرْضَ وَ اسْتَصْلَحَ رَعِیتَهُ فَرَأَى حَسَناً فِی عَاقِبَةِ أَثَرِهِ فِی ذَلِكَ مَا تَقَرُّ بِهِ عَینُهُ وَ یكْثُرُ بِهِ سُرُورُهُ وَ تَقِلُّ بِهِ هُمُومُهُ وَ یسْتَوْجِبُ بِهِ حُسْنَ الثَّوَابِ عَلَى رَبِّهِ وَ إِمَّا أَنْ تَنْقَطِعَ مُدَّتُهُ قَبْلَ الْقَابِلِ فَهُوَ إِلَى مَا عَمِلَ بِهِ مِنْ صَلَاحٍ وَ إِحْسَانٍ أَحْوَجُ وَ الثَّنَاءُ عَلَیهِ وَ الدُّعَاءُ لَهُ أَكْثَرُ وَ الثَّوَابُ لَهُ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ وَ إِنْ جَمَعَ لِغَیرِهِ فِی الْخَزَائِنِ مَا أَخْرَبَ بِهِ الْبِلَادَ وَ أَهْلَكَ بِهِ الرَّعِیةَ صَارَ مُرْتَهِناً لِغَیرِهِ وَ الْإِثْمُ فِیهِ عَلَیهِ…. مستدرك‏الوسائل 13 153

نکته مهمی که در استنباط حضرت دیده می‌شود این است که اجزاء قیاس‌های حضرت عقلی است.

استنباط امام رضا علیه السلام از طریق تنقیح مناط

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۲/۰۲/۰۲-۱۱:۱۶:۵۲
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:24540
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2663

روایت زیر بیانگر چگونگی استنباط حکم سایر نوشیدنی‌های مست کننده، از حکم شراب است.

محمد بن سنان گفت از علی بن موسی الرضا شنیدم که می‌فرمود: خداوند شراب را حرام کرده است به خاطر (این که سبب) فساد و تغییر عقل نوشنده آن (می‌شود) و مردم به خاطر نوشیدن شراب وادار بر انکار خداوند عزوجل و تهمت به خداوند و فرستادگانش (می‌شوند) و (همچنین وادار می‌شوند بر) سایر آن چه از مردم سر می‌زند که عبارت است از فساد و قتل و تهمت و زنا و ناپرهیزی از کارهای حرام.

به این خاطر حکم کردیم بر همه نوشیدنی‌های مست کننده، به این که آنها (نیز) حرام محرَّم هستند.

زیرا از نوشیدن اینها همان نتایجی حاصل می‌شود که از نوشیدن شراب حاصل می‌شود…

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا ع يَقُولُ حَرَّمَ اللَّهُ الْخَمْرَ لِمَا فِيهَا مِنَ الْفَسَادِ وَ مِنْ تَغْيِيرِهَا عُقُولَ شَارِبِيهَا وَ حَمْلِهَا إِيَّاهُمْ عَلَى إِنْكَارِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْفِرْيَةِ عَلَيْهِ وَ عَلَى رُسُلِهِ وَ سَائِرِ مَا يَكُونُ مِنْهُمْ مِنَ الْفَسَادِ وَ الْقَتْلِ وَ الْقَذْفِ وَ الزِّنَاءِ وَ قِلَّةِ الِاحْتِجَازِ مِنْ شَيْ‏ءٍ مِنَ‏ الْحَرَامِ فَبِذَلِكَ قَضَيْنَا عَلَى كُلِّ مُسْكِرٍ مِنَ الْأَشْرِبَةِ أَنَّهُ حَرَامٌ مُحَرَّمٌ لِأَنَّهُ يَأْتِي مِنْ عَاقِبَتِهَا مَا يَأْتِي مِنْ عَاقِبَةِ الْخَمْرِ فَلْيَجْتَنِبْهُ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ يَتَوَلَّانَا وَ يَنْتَحِلُ مَوَدَّتَنَا كُلَّ شَرَابٍ مُسْكِرٍ فَإِنَّهُ لَا عِصْمَةَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ شَارِبِيهَا. عيون أخبار الرضا عليه السلام ج‏2 ص98

نکات روایت عبارت است از:

مفروض روایت حرمت شراب است.

علت حرمت شراب، مفاسدی است که حضرت بیان کرده‌اند.

علت یاد شده، علت تامه برای حرمت شراب است.

همین علت در سایر نوشیدنی‌های مست کننده نیز وجود دارد.

امام از طریق علت، حکم شراب را توسعه داده و در سایر مست کننده‌ها نیز جاری فرموده است.

استنباط امام همان قیاس منصوص العلة است.

از استنباط امام کشف می‌کنیم که هر گاه علت تامه حکم موضوع خاصی را احراز کردیم، می‌توانیم همان حکم را به سایر موضوعاتی که در علت مشترک هستند، توسعه دهیم، هر چند در قرآن و روایات موضوعات یاد شده محکوم به حکم مربوطه نشده باشند.

استنباط شرعی مالکیت حریم ساختمان از «أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ»

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۲/۰۲/۲۳-۶:۲۹:۷
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:24681
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 3513

امام صادق علیه السلام از آیه «أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ…» یک قانون کلی را استنباط کردند که اتفاقا خیلی هم به درد شهرسازی می‌خورد.

در زمان منصور، خلیفه عباسی، بر اثر کثرت حجاج می‌خواستند مسجد الحرام را توسعه دهند.

منصور مردمی را که در اطراف مسجد خانه داشتند طلبید، تا خانه آنها را خریداری کند، ولی آنها حاضر به فروش نشدند. خلیفه قیمت را بالا برد اما باز هم مردم حاضر به فروش نشدند.

منصور در بن بست سختی قرار گرفته بود (زیرا از یک طرف نمی خواست با إعمال زور خانه‌های آنها را خراب کند، چون انعکاس خوبی نداشت و از طرف دیگر آنها هم حاضر به واگذاری خانه خود نبودند).

به ناچار نزد امام صادق (علیه السلام) آمد و گفت من از این مردم مقداری از خانه‌ها و حریم خانه‌های مردم را برای توسعه مسجد الحرام خواسته‌ام ولی مردم نپذیرفتند و این مرا شدیدا اندوهگین ساخته است.

امام صادق علیه السلام فرمود: اندوهگین مباش در باره جواز توسعه مسجد الحرام دلیل تو روشن داری که می توانی با آن بر علیه آنان استدلال کنی.

منصور پرسید به کدام دلیل بر علیه آنها استدلال کنم؟

امام فرمود: به کتاب خدا.

پرسید به کجای کلام الهی؟

فرمود: به این آیه: إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذي بِبَكَّةَ مُبارَكا[1] (کعبه نخستین خانه‌ای بود که برای مردمان در مکه ساخته شد)

خداوند به تو خبر داده است که نخستین خانه‌ای که برای مردم ساخته شده همانی است که در مکه است.

(قانون کلی در این باره این است که) اگر مردم پیش از ساختن کعبه به ساختن خانه‌های خود اقدام کرده بودند، مردم مالک (خانه و) حریم آن بودند.

ولی اگر خانه خدا از قدیم و پیش از خانه‌های آنها بوده، مالک حریم مورد نیاز کعبه، خود کعبه است.

منصور دستور داد مالکان را حاضر ساختند و به همین سخن در برابر آنها استدلال کرد.

آنان در پاسخ فرو ماندند و گفتند: هر طور می‌خواهی انجام بده.[2]

قانون کلی مورد استنباط امام علیه السلام، درباره مالکیت حریم ساختمان‌ها است. و آن این که:

هر ساختمانی که پیش از ساختمان‌های دیگر ساخته شده است مالک حریم اطرافش نیز هست.

 

[1]) آل عمران۹۶

[2]) تفسیر العیاشی عن عبد الصمد بن سعد قال: طلب‏ أبو جعفر أن‏ یشتری‏ من‏ أهل‏ مكة بیوتهم‏ أن یزیده فی المسجد فأبوا فأرغبهم فامتنعوا فضاق بذلك فأتى أبا عبد الله ع فقال له إنی سألت هؤلاء شیئا من منازلهم و أفنیتهم لتزید فی المسجد و قد منعونی ذلك فقد غمنی غما شدیدا فقال أبو عبد الله ع لم یغمك ذلك و حجتك علیهم فیه ظاهرة فقال و بما أحتج علیهم فقال بكتاب الله فقال فی أی موضع فقال قول الله تعالى‏ إن أول بیت وضع للناس للذی ببكة مباركا قد أخبرك الله أن أول بیت وضع للناس هو الذی ببكة فإن كانوا هم تولوا قبل البیت فلهم أفنیتهم و إن كان البیت قدیما قبلهم فله فناؤه فدعاهم أبو جعفر فاحتج علیهم بهذا فقالوا له اصنع ما أحببت. بحارالأنوار ج96 ص8۳

استنباط عقلی مالکیت حریم ساختمان

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۲/۰۵/۱۶-۵:۳۲:۴۶
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:24732
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2491

امام کاظم علیه السلام از یک قانون عقلی، حکم کلی توسعه مسجد الحرام را استنباط کردند که اتفاقا خیلی هم به درد شهرسازی می‌خورد.

به این استنباط جالب توجه کنید:

هنگامی که مهدی عباسی دست به تجدید بنا در مسجد الحرام زد (خانه‌های اطراف را خرید و داخل در فضای مسجد الحرام کرد اما) یک خانه در گوشه مسجد باقی ماند که آن را از صاحبان آن طلب کرد اما آنها حاضر نشدند (خانه خود را برای توسعه مسجد الحرام واگذار کنند) لذا مهدی عباسی از فقهاء در این باره پرسید. همگی به او گفتند که سزاوار نیست زمین غصبی داخل مسجد شود.

علی بن یقطین به خلیفه گفت ای امیرالمؤمنین ای کاش نامه‌ای به (حضرت) موسی بن جعفر (علیه السلام) می‌نوشتی البته که او راه چاره را در این مورد به تو خبر می‌داد.

پس خلیفه به والی مدینه نامه‌ای نوشت که از موسی بن جعفر بپرسد از حکم خانه‌ای که می‌خواهیم داخل مسجد الحرام کنیم ولی صاحبش امتناع می‌کند راه حل این مشکله چیست؟

والی این مسئله را به حضرت عرض کرد. حضرت فرمود حتما باید جواب این مسئله را داد؟ والی گفت چاره‌ای از جواب نیست.

پس حضرت به او فرمود بنویس:

بسم الله الرحمن الرحیم اگر (مردم در ابتدا ساکن این منطقه بوده‌اند) و سپس کعبه ساخته شده است، اولویت با مردم است.

ولی اگر مردم پس از ساختن کعبه در اطراف آن فرود آمده‌اند، اولویت با کعبه است.

هنگامی که نامه به مهدی عباسی رسید نامه را بوسید و دستور خراب کردن خانه یاد شده را صادر کرد.

صاحبان خانه خدمت اباالحسن موسی بن جعفر آمدند از او خواستند که درباره پرداخت قیمت خانه‌شان نامه‌ای به مهدی بنویسد. حضرت هم به مهدی نوشتند که چیزی به صاحبان خانه بدهد مهدی هم آنها را راضی ساخت.[1]

قانون عقلی مورد استنباط امام علیه السلام، درباره مالکیت حریم ساختمان‌ها است. و آن این که:

هر ساختمانی که پیش از ساختمان‌های دیگر ساخته شده است مالک حریم اطرافش نیز هست.

 

[1]) عن الحسن بن علی بن النعمان قال: لما بنى المهدی فی المسجد الحرام بقیت دار فی تربیع المسجد فطلبها من أربابها فامتنعوا فسأل عن ذلك الفقهاء فكل قال له إنه لا ینبغی أن یدخل شیئا فی المسجد الحرام غصبا قال له علی بن یقطین یا أمیر المؤمنین لو كتبت إلى موسى بن جعفر لأخبرك بوجه الأمر فی ذلك فكتب إلى والی المدینة أن یسأل موسى بن جعفر عن دار أردنا أن ندخلها فی المسجد الحرام فامتنع علینا صاحبها فكیف المخرج من ذلك فقال ذلك لأبی الحسن ع فقال أبو الحسن و لا بد من الجواب فی هذا فقال له الأمر لا بد منه فقال له اكتب بسم الله الرحمن الرحیم إن كانت الكعبة هی النازلة بالناس فالناس أولى بفنائها و إن كان الناس هم النازلون [النازلین‏] بفناء الكعبة فالكعبة أولى بفنائها فلما أتى الكتاب المهدی أخذ الكتاب فقبله ثم أمر بهدم الدار فأتى أهل الدار أبا الحسن ع فسألوه أن یكتب لهم إلى المهدی كتابا فی ثمن دارهم فكتب إلیه أن ارضخ لهم شیئا فأرضاهم‏ . بحارالأنوار ج96 ص8۴

استنباط عدالت ممکن و محال در مورد زنان از راه تناسب حکم و موضوع

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۲/۰۳/۲۱-۹:۱۱:۱۳
    • تاریخ اصلاح:۱۴۰۲/۰۳/۲۱-۹:۱۴:۳۵
    • کد مطلب:24700
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2926

استنباط جالبی امام صادق علیه السلام از دو آیه قرآن دارد که جریان آن چنین است:

ابن ابی العوجاء از هشام بن حکم پرسید: آیا خداوند حکیم نیست؟

هشام: آری حکیم است و او حکیم‌ترین حکیمان است.

ابن ابی العوجاء: پس به من از این آیه قرآن خبر بده که:

«هر چه از زنان كه شما را پسند افتاد، دو دو، سه سه، چهار چهار، به زنى گيريد. پس اگر بيم داريد كه به عدالت رفتار نكنيد، به يك [زنِ آزاد] يا به آنچه [از كنيزان‏] مالك شده‏ايد [اكتفا كنيد]».

آیا این حکم واجب نیست (که در صورت عدم رعایت عدالت باید به یک زن بسنده کرد)؟

هشام: بله این حکم واجب است.

ابن ابی العوجاء:پس از این آیه قرآن هم به من خبر بده که:

«و شما هرگز نمى‏توانيد ميان زنان عدالت كنيد هر چند [بر عدالت‏] حريص باشيد! پس به يك طرف يكسره تمايل نورزيد تا آن [زن ديگر] را سرگشته [=بلا تكليف‏] رها كنيد».

(این دو آیه متناقض است آیه اول می‌گوید به شرط عدالت می‌توانید چند همسر بگیرید و آیه دوم می‌گوید هرگز نمی‌توانید عدالت کنید ولی باز هم می‌توانید چند همسر اختیار کنید) کدام حکیم این گونه سخن می‌گوید؟!

هشام می‌گوید جوابی نداشتم که به ابن ابی العوجاء بدهم. لذا بار سفر بستم و به مدینه خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم.

هنگامی چشم امام به من افتاد فرمود: ای هشام در غیر زمان حج و عمره سفر کردی؟

(غالب سفرهای اصحاب برای سؤال و پرسش از امام در زمان حج و عمره بوده است).

هشام: آری فدای شما گردم برای امر مهمی (به اجبار) مسافرت کردم.

ابن ابی العوجاء از مسئله‌ای پرسید که پیش من چیزی برای پاسخ به او نبود.

امام: و آن مسئله چیست؟

هشام جریان را برای امام عرض کرد.

امام: اما آیه اول که «اگر نمی‌توانید عدالت کنید یک زن بگیرید»، عدالت در این آیه تساوی در نفقه و خرجی است.

اما آیه دوم که «هرگز نمی‌توانید عدالت کنید…» تساوی در دوستی و محبت است.

(طبیعی است شوهر به اقتضای طبیعت مردانگی و اختلاف زنان در کمالات ظاهری و باطنی، بعضی از زنانش را بیشتر دوست دارد. اما این امر مجوز این نیست که حقوق شرعی زنان دیگر را رعایت نکند.

وقتی با قرائن خود آیات روشن شد که عدالت در آیه اول با عدالت در آیه دوم فرق دارد، دیگر تناقض مرتفع می‌گردد.)

هشام به کوفه بازگشت و  پاسخ امام را به ابن بی العوجاء داد.

ابن ابی العوجاء متوجه شد که هشام پاسخ را از امام گرفته است و گفت این پاسخ از خودت نیست.[1]

 

نکات روایت:

ابن ابی العوجاء با جمود بر لفظ عدالت، عدالت را در هر دو آیه مطلق گرفته و لذا دو آیه یاد شده را متناقض می‌بیند.

امام علیه السلام با توجه به تناسب حکم و موضوع، عدالت را مقید کرده است، در آیه اول به عدالت در نفقه و در آیه دوم به عدالت در محبت.

 

درایت روایت:

پاسخ تعبدی به ابن ابی العوجائی که منکر خداوند و اصل دین است، جا ندارد.

با توجه إقناع پاسخ امام برای ابن ابی العوجاء روشن می‌شود که قطعا بیان امام بیان تعبدی نیست.

ممکن است در توضیح پاسخ امام گفته شود:

اقتضای قضیه شرطیه‌ی «اگر عدالت می‌کنید چند زن و اگر عدالت نمی‌کنید یک زن» امکان عدالت است.

اقتضای «هرگز نمی‌توانید عدالت کنید… هر چند تلاش کنید» استحاله عدالت است.

لذا باید دید عدالت در کجا ممکن است و در کجا ناممکن است.

به قرینه‌ی «فَلا تَمِیلُوا كُلَّ الْمَیلِ فَتَذَرُوها كَالْمُعَلَّقَةِ» (پس به يك طرف يكسره تمايل نورزيد تا آن [زن ديگر] را سرگشته [=بلا تكليف‏] رها كنيد) که نهی از میل کامل به یک طرف و اعراض کامل از طرف دیگر است، روشن می‌شود که بخشی از میل به زن ممکن و بخش دیگری ناممکن است.

بخش ممکن، رعایت حقوق شرعی زن است. شوهر در عین حالی یک زنش را بیشتر دوست دارد می‌تواند حقوق زن دیگرش را به تمام و کمال ادا کند.

بخش ناممکن تمایل قلبی است که ناشی از طبیعت مردانگی و زنانگی است.

به سخن دیگر تناسب حکم «هرگز نمی‌توانید عدالت کنید…» با استحاله تمایل قلبی است که همان عدالت در محبت است.

تناسب حکم «نهی از یک میل کامل به یک طرف» که لازمه آن «حفظ بخشی از میل برای زن دیگر است» امکان عدالت است.

عدالت در محبت محال و عدالت در بخشی از امور ممکن شد.

عدالت ممکن همان ادا حقوق شرعی است که لازمه تفکیک ناپذیر ازدواج است.

عدالت ناممکن همانی است که معلول طبیعت مردانگی و زنانگی است.

 

نکته مهم این است که پاسخ امام در واقع استنباطی است که حضرت از خود آیات قرآن کرده است.

این استنباط را هشام درک کرده است و قانع شده است.

همچنین همین استنباط مورد پذیرش ابن ابی العوجاء منکر تمام دین نیز شده است.

 

[1]) عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَيْبٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ قَالَ: سَأَلَ ابْنُ أَبِي الْعَوْجَاءِ هِشَامَ بْنَ الْحَكَمِ فَقَالَ لَهُ أَ لَيْسَ اللَّهُ حَكِيما قَالَ بَلَی وَ هُوَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِینَ.

قَالَ فَأَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً  أَ لَیسَ هَذَا فَرْضاً؟

قَالَ بَلی.

قَالَ فَأَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَینَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِیلُوا كُلَّ الْمَیلِ‏ 

أَی حَكِیمٍ یتَكَلَّمُ بِهَذَا؟!

فَلَمْ یكُنْ عِنْدَهُ جَوَابٌ فَرَحَلَ إِلَى الْمَدِینَةِ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام.

فَقَالَ یا هِشَامُ فِی غَیرِ وَقْتِ حَجٍّ وَ لَا عُمْرَةٍ؟

قَالَ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ لِأَمْرٍ أَهَمَّنِی إِنَّ ابْنَ أَبِی الْعَوْجَاءِ سَأَلَنِی عَنْ مَسْأَلَةٍ لَمْ یكُنْ عِنْدِی فِیهَا شَی‏ءٌ.

قَالَ وَ مَا هِی قَالَ فَأَخْبَرَهُ بِالْقِصَّةِ.

فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَمَّا قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً یعْنِی فِی النَّفَقَةِ.

وَ أَمَّا قَوْلُهُ وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَینَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِیلُوا كُلَّ الْمَیلِ فَتَذَرُوها كَالْمُعَلَّقَةِ یعْنِی فِی الْمَوَدَّةِ.

قَالَ فَلَمَّا قَدِمَ‏ عَلَیهِ‏ هِشَامٌ‏ بِهَذَا الْجَوَابِ وَ أَخْبَرَهُ قَالَ وَ اللَّهِ مَا هَذَا مِنْ عِنْدِكَ. كافی ج5 ص362

استنباط جالب امام رضا ع از «هؤُلاءِ بَناتِی‏ هُنَ‏ أَطْهَرُ لَكُمْ‏»

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۲/۰۶/۲۵-۱۰:۳۶:۴۳
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:24752
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2384

پیش از این در عنوان «استنباط جالب امام صادق علیه السلام از نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ» استنباط عدم جواز اتیان دبر گذشت.

اما در روایات دیگری جواز این عمل در شرایط خاصی از آیه دیگری استنباط شده است.

حسین بن علی بن یقین گفت: از امام رضا علیه السلام درباره اتیان دبر پرسیدم.

حضرت فرمود: آیه‌ای در کتاب خدا آن را حلال کرده است و آن سخن لوط پیامبر است که در مقابل کفاری که لواط می‌کردند گفت اینها دختران من هستند اینها برای شما پاکیزه‌ترند.

و به تحقیق لوط می‌دانست که کفار قومش اراده فرج نکرده بودند.

همان گونه که اشاره رفت از «استنباط جالب امام صادق علیه السلام از نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ» عدم جواز این عمل استنباط شده است. اما طبق آن چه از این روایات استنباط شده است، جواز این عمل است.

ممکن است گفته شود میان این دو دسته روایات تنافی وجود ندارد. دسته نخست عدم جواز به حسب حکم اولیه را بیان کرده و دسته دوم حکم به جواز در شرایط خاص نموده است.

متن روایات:

عن الحسین بن علی بن یقطین قال‏ سألت أبا الحسن عن إتیان الرجل المرأة من خلفها قال: أحلتها آیة فی كتاب الله قول لوط «هؤُلاءِ بَناتِی‏ هُنَ‏ أَطْهَرُ لَكُمْ‏»[1] و قد علم أنهم لیس الفرج یریدون. بحارالانوار ج101 ص29

عَلِی بْنِ یقْطِینٍ وَ مُوسَى بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ رَجُلٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنْ إِتْیانِ الرَّجُلِ الْمَرْأَةَ مِنْ خَلْفِهَا فَقَالَ أَحَلَّتْهَا آیةٌ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَوْلُ لُوطٍ هؤُلاءِ بَناتِی‏ هُنَ‏ أَطْهَرُ لَكُمْ‏ وَ قَدْ عَلِمَ أَنَّهُمْ لَا یرِیدُونَ الْفَرْجَ. تهذیب ج۷ ص419

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُوسَى بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی بْنِ یقْطِینٍ عَنْ مُوسَى بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ رَجُلٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنْ إِتْیانِ الرَّجُلِ الْمَرْأَةَ مِنْ خَلْفِهَا فِی دُبُرِهَا فَقَالَ أَحَلَّتْهَا آیةٌ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى قَوْلُ لُوطٍ ع‏ هؤُلاءِ بَناتِی‏ هُنَ‏ أَطْهَرُ لَكُمْ‏ وَ قَدْ عَلِمَ أَنَّهُمْ لَا یرِیدُونَ الْفَرْجَ. استبصار ج۳ ص243

 

[1]) هود/87

  • نظر خوانندگان
تا کنون نظر قابل انتشاری ثبت نشده است
  • نظر شما