استنباط جالبی امام صادق علیه السلام از دو آیه قرآن دارد که جریان آن چنین است:
ابن ابی العوجاء از هشام بن حکم پرسید: آیا خداوند حکیم نیست؟
هشام: آری حکیم است و او حکیمترین حکیمان است.
ابن ابی العوجاء: پس به من از این آیه قرآن خبر بده که:
«هر چه از زنان كه شما را پسند افتاد، دو دو، سه سه، چهار چهار، به زنى گيريد. پس اگر بيم داريد كه به عدالت رفتار نكنيد، به يك [زنِ آزاد] يا به آنچه [از كنيزان] مالك شدهايد [اكتفا كنيد]».
آیا این حکم واجب نیست (که در صورت عدم رعایت عدالت باید به یک زن بسنده کرد)؟
هشام: بله این حکم واجب است.
ابن ابی العوجاء:پس از این آیه قرآن هم به من خبر بده که:
«و شما هرگز نمىتوانيد ميان زنان عدالت كنيد هر چند [بر عدالت] حريص باشيد! پس به يك طرف يكسره تمايل نورزيد تا آن [زن ديگر] را سرگشته [=بلا تكليف] رها كنيد».
(این دو آیه متناقض است آیه اول میگوید به شرط عدالت میتوانید چند همسر بگیرید و آیه دوم میگوید هرگز نمیتوانید عدالت کنید ولی باز هم میتوانید چند همسر اختیار کنید) کدام حکیم این گونه سخن میگوید؟!
هشام میگوید جوابی نداشتم که به ابن ابی العوجاء بدهم. لذا بار سفر بستم و به مدینه خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم.
هنگامی چشم امام به من افتاد فرمود: ای هشام در غیر زمان حج و عمره سفر کردی؟
(غالب سفرهای اصحاب برای سؤال و پرسش از امام در زمان حج و عمره بوده است).
هشام: آری فدای شما گردم برای امر مهمی (به اجبار) مسافرت کردم.
ابن ابی العوجاء از مسئلهای پرسید که پیش من چیزی برای پاسخ به او نبود.
امام: و آن مسئله چیست؟
هشام جریان را برای امام عرض کرد.
امام: اما آیه اول که «اگر نمیتوانید عدالت کنید یک زن بگیرید»، عدالت در این آیه تساوی در نفقه و خرجی است.
اما آیه دوم که «هرگز نمیتوانید عدالت کنید…» تساوی در دوستی و محبت است.
(طبیعی است شوهر به اقتضای طبیعت مردانگی و اختلاف زنان در کمالات ظاهری و باطنی، بعضی از زنانش را بیشتر دوست دارد. اما این امر مجوز این نیست که حقوق شرعی زنان دیگر را رعایت نکند.
وقتی با قرائن خود آیات روشن شد که عدالت در آیه اول با عدالت در آیه دوم فرق دارد، دیگر تناقض مرتفع میگردد.)
هشام به کوفه بازگشت و پاسخ امام را به ابن بی العوجاء داد.
ابن ابی العوجاء متوجه شد که هشام پاسخ را از امام گرفته است و گفت این پاسخ از خودت نیست.[1]
نکات روایت:
ابن ابی العوجاء با جمود بر لفظ عدالت، عدالت را در هر دو آیه مطلق گرفته و لذا دو آیه یاد شده را متناقض میبیند.
امام علیه السلام با توجه به تناسب حکم و موضوع، عدالت را مقید کرده است، در آیه اول به عدالت در نفقه و در آیه دوم به عدالت در محبت.
درایت روایت:
پاسخ تعبدی به ابن ابی العوجائی که منکر خداوند و اصل دین است، جا ندارد.
با توجه إقناع پاسخ امام برای ابن ابی العوجاء روشن میشود که قطعا بیان امام بیان تعبدی نیست.
ممکن است در توضیح پاسخ امام گفته شود:
اقتضای قضیه شرطیهی «اگر عدالت میکنید چند زن و اگر عدالت نمیکنید یک زن» امکان عدالت است.
اقتضای «هرگز نمیتوانید عدالت کنید… هر چند تلاش کنید» استحاله عدالت است.
لذا باید دید عدالت در کجا ممکن است و در کجا ناممکن است.
به قرینهی «فَلا تَمِیلُوا كُلَّ الْمَیلِ فَتَذَرُوها كَالْمُعَلَّقَةِ» (پس به يك طرف يكسره تمايل نورزيد تا آن [زن ديگر] را سرگشته [=بلا تكليف] رها كنيد) که نهی از میل کامل به یک طرف و اعراض کامل از طرف دیگر است، روشن میشود که بخشی از میل به زن ممکن و بخش دیگری ناممکن است.
بخش ممکن، رعایت حقوق شرعی زن است. شوهر در عین حالی یک زنش را بیشتر دوست دارد میتواند حقوق زن دیگرش را به تمام و کمال ادا کند.
بخش ناممکن تمایل قلبی است که ناشی از طبیعت مردانگی و زنانگی است.
به سخن دیگر تناسب حکم «هرگز نمیتوانید عدالت کنید…» با استحاله تمایل قلبی است که همان عدالت در محبت است.
تناسب حکم «نهی از یک میل کامل به یک طرف» که لازمه آن «حفظ بخشی از میل برای زن دیگر است» امکان عدالت است.
عدالت در محبت محال و عدالت در بخشی از امور ممکن شد.
عدالت ممکن همان ادا حقوق شرعی است که لازمه تفکیک ناپذیر ازدواج است.
عدالت ناممکن همانی است که معلول طبیعت مردانگی و زنانگی است.
نکته مهم این است که پاسخ امام در واقع استنباطی است که حضرت از خود آیات قرآن کرده است.
این استنباط را هشام درک کرده است و قانع شده است.
همچنین همین استنباط مورد پذیرش ابن ابی العوجاء منکر تمام دین نیز شده است.
[1]) عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَيْبٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ قَالَ: سَأَلَ ابْنُ أَبِي الْعَوْجَاءِ هِشَامَ بْنَ الْحَكَمِ فَقَالَ لَهُ أَ لَيْسَ اللَّهُ حَكِيما قَالَ بَلَی وَ هُوَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِینَ.
قَالَ فَأَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَ لَیسَ هَذَا فَرْضاً؟
قَالَ بَلی.
قَالَ فَأَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَینَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِیلُوا كُلَّ الْمَیلِ
أَی حَكِیمٍ یتَكَلَّمُ بِهَذَا؟!
فَلَمْ یكُنْ عِنْدَهُ جَوَابٌ فَرَحَلَ إِلَى الْمَدِینَةِ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام.
فَقَالَ یا هِشَامُ فِی غَیرِ وَقْتِ حَجٍّ وَ لَا عُمْرَةٍ؟
قَالَ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ لِأَمْرٍ أَهَمَّنِی إِنَّ ابْنَ أَبِی الْعَوْجَاءِ سَأَلَنِی عَنْ مَسْأَلَةٍ لَمْ یكُنْ عِنْدِی فِیهَا شَیءٌ.
قَالَ وَ مَا هِی قَالَ فَأَخْبَرَهُ بِالْقِصَّةِ.
فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَمَّا قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً یعْنِی فِی النَّفَقَةِ.
وَ أَمَّا قَوْلُهُ وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَینَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِیلُوا كُلَّ الْمَیلِ فَتَذَرُوها كَالْمُعَلَّقَةِ یعْنِی فِی الْمَوَدَّةِ.
قَالَ فَلَمَّا قَدِمَ عَلَیهِ هِشَامٌ بِهَذَا الْجَوَابِ وَ أَخْبَرَهُ قَالَ وَ اللَّهِ مَا هَذَا مِنْ عِنْدِكَ. كافی ج5 ص362
استنباط جالبی امام صادق علیه السلام از دو آیه قرآن دارد که جریان آن چنین است:
ابن ابی العوجاء از هشام بن حکم پرسید: آیا خداوند حکیم نیست؟
هشام: آری حکیم است و او حکیمترین حکیمان است.
ابن ابی العوجاء: پس به من از این آیه قرآن خبر بده که:
«هر چه از زنان كه شما را پسند افتاد، دو دو، سه سه، چهار چهار، به زنى گيريد. پس اگر بيم داريد كه به عدالت رفتار نكنيد، به يك [زنِ آزاد] يا به آنچه [از كنيزان] مالك شدهايد [اكتفا كنيد]».
آیا این حکم واجب نیست (که در صورت عدم رعایت عدالت باید به یک زن بسنده کرد)؟
هشام: بله این حکم واجب است.
ابن ابی العوجاء:پس از این آیه قرآن هم به من خبر بده که:
«و شما هرگز نمىتوانيد ميان زنان عدالت كنيد هر چند [بر عدالت] حريص باشيد! پس به يك طرف يكسره تمايل نورزيد تا آن [زن ديگر] را سرگشته [=بلا تكليف] رها كنيد».
(این دو آیه متناقض است آیه اول میگوید به شرط عدالت میتوانید چند همسر بگیرید و آیه دوم میگوید هرگز نمیتوانید عدالت کنید ولی باز هم میتوانید چند همسر اختیار کنید) کدام حکیم این گونه سخن میگوید؟!
هشام میگوید جوابی نداشتم که به ابن ابی العوجاء بدهم. لذا بار سفر بستم و به مدینه خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم.
هنگامی چشم امام به من افتاد فرمود: ای هشام در غیر زمان حج و عمره سفر...