×

درباره میز در پرتو وحی

وحی، همان آب زلالی است که خرد، تشنه و سرگردان اوست.
وحی نه تنها جبران کننده محدودیت خرد است، بلکه پر پرواز خرد است.
نیاز خرد به وحی، نیاز تشنه به آب است…
×

آرزوی رخصت...!


یا علی! ای آقای من!
ای نور خدایی در دل تاریکی‌ها!
ای ستون دین!


تو را سپاس می‌گویم که در سایه لطفت قدمی برداشتم.


تو، تویی!
و من، کمتر از مورچه در بارگاه سلیمان!
تو را از پیش‌کش کاری چنین اندک برتر می‌دانم؛
اما آرزومندم رخصت دهی تا کار ناچیزم را به نام تو زینت بخشم.
اگر چنین گردد متواضعانه بسی شادمان و مفتخرم.
شاید خدای از تقصیراتم بگذرد و آن را خالص بپذیرد.


تو پدر یتیمان و همسر بیوه زنان و حامی بی‌کسانی!
و من یتیمی غریب!
و خوب می‌دانی غم سنگین یتیم را، آن هم یتیمی غریب.
تو بر من منت گذاری اگر به افتخار این هدیه رخصت فرمایی،
و من سر به آسمان سایم اگر قبولت افتد.


آقای من ای علی فدایت گردم.


*****


مولای ياعلی!
يا نور الله فی ظلمات الارض!
يا عمود الدين!


أشکرک علی اتمام عملی هذا فی ظلک.


أنت أنت؛
و أنا أقل من النمل الی سليمان؛
فأُجِلّک من هديتی إليک؛
لکن أرجوک أن تأذن لی فی تزيين عملی هذا الحقير القلیل،
بوضع اسمک المقدس عليه،
سرورا و فخرا مع التواضع؛
لعل الله يتجاوز عن­تقصيری ويقبله خالصا


إنک زوج الارامل و ابو اليتامی و کافل الايتام،
و أنا يتيم غريب،
و أنت أعلم بشدة هموم اليتيم خاصةً إذا کان غريبا؛
فامنن علی بهذا الفخر!


مولای ياعلی روحی فداک!

×

جستجوی پیشرفته

جستجو در میزهای
دامنه جستجو


×

ارتباط با ما

info@aashtee.org :پست الکترونیک ما
rss
بسم الله الرحمن الرحیم
یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴
۷ شوال ۱۴۴۶
ابزار
  • نمایش دو ستون
  • نمایش درختواره
  • نمایش متن مقاله
  • بستن متن‌ها
درختواره

جریان استنباط در حوزه دین

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۲۰-۷:۲۶:۵۵
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:9922
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 35092

با مروری که در کاربرد استنباط در قرآن و روایات داشتیم روشن شد که استنباط در حوزه‌های مختلف راه دارد.

آن چه مهم است این است که آیا استنباط در حوزه دین هم راه دارد یا خیر؟

آیات و روایاتی که گذشت در اصل راه یافتن استنباط به حوزه دین تردیدی باقی نگذاشت.

اینک زمان آن رسیده است که اندکی این مجمل را تفصیل دهیم.

اگر استنباط در حوزه دین راه پیدا کند، که قطعا چنین است، راه برای مباحث بسیاری هم گشوده می‌شود. مانند:

فتوا یا همان رأی مستنبط از احادیث

اجتهاد یا همان استنباط دشوار

قیاس یا همان عملیات استنباط

مجتهد یا متخصص در امر استنباط دین

تقلید یا مراجعه به مستنبط دین

بطلان نظریه نص حدیث هم از مباحث استنباط کاملا آشکار خواهد شد.

از این رو استنباط مادر بسیاری از مباحث مهم و کلیدی است.

استنباط در حوزه دین در دو مرحله تقدیم می‌گردد: 1ـ استنباط ائمه علیهم السلام 2ـ استنباط فقها.

استنباط ائمه علیهم السلام

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۲۰-۷:۲۷:۶
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:9923
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1865

بحث استنباط ائمهG بسیار گسترده است و فهم و درك ما توانایی رسیدن به حقیقت آن را آنچنان كه باید و شاید ندارد. اما بسیار مناسب برخی از روایاتی كه در این باره رسیده است مورد تأمل قرار گیرد. این روایات را در چند فصل تقدیم می‌نماییم.

ائمه، مستنبطین از قرآن

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۲۰-۷:۲۷:۱۸
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۶/۰۵/۰۸-۹:۳۱:۲۵
    • کد مطلب:9924
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1828

وَ عَنْهُ علیه السلام فِی قَوْلِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلی أُولِی الامْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ قَالَ هُمُ الائِمَّةُ الْمَعْصُومُونَ علیهم السلام [1]

امام باقر علیه السلام  در مورد این آیه «و اگر آن را به پيامبر و اولو الامر خود ارجاع كنند، قطعاً از ميان آنان كسانى‏اند كه [مى‏توانند حکم‏] آن را استنباط نمایند» امام فرمودند مقصود خداوند ائمه معصوم است.

و عن أبی جعفر محمد بن علی علیه السلام  أنه قال فی قول الله عز و جل وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلی أُولِی الامْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ قال هم الائمة من أهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله جعلهم الله أهل العلم الذین یستنبطونه ثم أوجب طاعتهم فقال أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الامْرِ مِنْكُمْ[2]

در مورد این آیه «و اگر آن را به پيامبر و اولو الامر خود ارجاع كنند، قطعاً از ميان آنان كسانى‏اند كه [مى‏توانند حکم‏] آن را استنباط نمایند» امام باقر علیه السلام فرمودند اینان ائمه از اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله هستند خداوند اینان را اهل علمی قرار داده است كه (آن علم) را استنباط می‌كنند سپس اطاعت اینان را واجب نموده و فرمود «فرمانبرید خدا و رسول و اولوا الامر از شما را».

 


[1]ـ وسائل‌الشیعة/ج27/ص200/ب13/ح33592

[2]ـ دعائم‏الاسلام/ج1/ص24

استنباط علم الهی، حق انحصاری اولو الامر

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۲۰-۷:۲۷:۱۹
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:9925
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1785

عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍC قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی عَهِدَ إِلَی آدَمَ… لِوُلَاةِ الْأَمْرِ اسْتِنْبَاطُ الْعِلْمِ وَ لِلْهُدَاةِ فَهَذَا شَأْنُ الْفُضَّلِ مِنَ الصَّفْوَةِ وَ الرُّسُلِ وَ الْأَنْبِیاءِ وَ الْحُكَمَاءِ وَ أَئِمَّةِ الْهُدَی وَ الْخُلَفَاءِ الَّذِینَ هُمْ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ (اهل)[1] اسْتِنْبَاطِ عِلْمِ اللَّهِ وَ أَهْلُ آثَارِ عِلْمِ اللَّهِ مِنَ الذُّرِّیةِ الَّتِی بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ مِنَ الصَّفْوَةِ بَعْدَ الْأَنْبِیاءِC مِنَ الْآبَاءِ وَ الْإِخْوَانِ وَ الذُّرِّیةِ مِنَ الْأَنْبِیاءِ فَمَنِ اعْتَصَمَ بِالْفُضَّلِ انْتَهَی بِعِلْمِهِمْ وَ نَجَا بِنُصْرَتِهِمْ وَ مَنْ وَضَعَ وُلَاةَ أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَهْلَ اسْتِنْبَاطِ عِلْمِهِ فِی غَیرِ الصَّفْوَةِ مِنْ بُیوتَاتِ الْأَنْبِیاءِC فَقَدْ خَالَفَ أَمْرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ جَعَلَ الْجُهَّالَ وُلَاةَ أَمْرِ اللَّهِ وَ الْمُتَكَلِّفِینَ بِغَیرِ هُدًی مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ زَعَمُوا أَنَّهُمْ أَهْلُ اسْتِنْبَاطِ عِلْمِ اللَّهِ فَقَدْ كَذَبُوا عَلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ رَغِبُوا عَنْ وَصِیهِC وَ طَاعَتِهِ وَ لَمْ یضَعُوا فَضْلَ اللَّهِ حَیثُ وَضَعَهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی…[2]

امام باقرC فرمودند:… حق استنباط علم برای والیان امر و هدایتگران است، پس این موقعیت برتران از بندگان انتخاب شده‌ی خدا و پیامبران و رسولان و حكیمان و ائمه هدی و خلفاء الهیG است، اینان والیان امر خداوند عز و جل و اهل استنباط علم الهی و اهل آثار بر جا مانده علم خداوند هستند اینان از نسلی هستند كه برخی از اینان از برخی دیگر هستند (همه‌ی آنان در داشتن كمالات الهی شریك هستند و اول و آخرشان حكم واحدی دارند) از برگزیدگان بعد از انبیاء از پدران و برادران و ذریه از نسل انبیاء هستند، پس كسی كه به برتران چنگ زند به علم آنان خواهد رسید و به یاری آنان نجات خواهد یافت، و كسی كه مقام ولایت امر خدای عز و جل را و مقام اهلیت استنباط علم خدا را در غیر برگزیدگان از خاندان پیامبران قرار دهد امر خدای عز و جل را مخالفت كرده و نادانان و مدعیان دورغین را بدون هدایتی از خدا، والیان امر خدا قرار داده است، و این نادانان و مدعیان خیال می‌كنند آنها اهل استنباط علم خدا هستند به تحقیق بر خدا و رسول دروغ گفته‌اند و از وصی پیامبر و اطاعت او رو برگردانده‌اند و فضل خدا را در آنجایی كه خدای تبارك و تعالی نهاده است قرار نداده‌اند…

عن أمیر المؤمنینC قال… ثم بین محل ولاة أمره من أهل العلم بتأویل كتابه فقال عز و جل وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلی أُولِی الامْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ…[3]

سپس خداوند موقعیت والیان امرش را از عالمان به تأویل قرآن بیان نمود و خداوند عز و جل چنین فرمود و اگر آن امر را به رسول و اولوا الامر از آنان ارجاع می‌دادند البته كسانی از آنان كه آن را استنباط و استخراج می‌نمایند آن امر را می‌دانستند…

احتجاجهC علی الناكثین فی خطبة خطبها حین نكثوها فقال… و قد أمركم الله أن تردوا الامر إلی الله و إلی رسوله و إلی أولی الامر منكم المستنبطین للعلم فأقررتم ثم جحدتم…[4]

امیرالمؤمنینC در یكی از سخنرانی‌هایشان چنین فرمودند:… و به تحقیق خداوند شما را امر كرد كه امر را به سوی خدا و رسول او و اولو الامر از شما كه اهل استنباط علم هستند ارجاع دهید پس در آغاز اقرار كردید و پذیرفتید سپس انكار كردید…

روی أن علیاC كتب إلی معاویة من عبد الله أمیر المؤمنین علی بن أبی طالبC إلی معاویة …أ لم تعلم یا معاویة أن الائمة منا لیست منكم و قد أخبركم الله أن أولی الامر هم المستنبطوا العلم و أخبركم أن الامر الذی تختلفون فیه یرد إلی الله و إلی الرسول و إلی أولی الامر المستنبطی العلم…[5]

امیرالمؤمنینC در نامه‌ای به معاویه چنین نوشتند:… ای معاویه آیا نمی‌دانی ائمهG از ما هستند و از شما نیستند و تحقیقا خداوند به شما خبر داده است كه اولو الامر همان استنباط كنندگان علم هستند و به شما خبر داده است كه امری كه در آن اختلاف می‌كنید به خدا و رسول و اولو الامری كه استنباط كننده‌ی علم است ارجاع داده می‌شود…

عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَC فِی احْتِجَاجِهِ عَلَی بَعْضِ الزَّنَادِقَةِ أَنَّهُ قَالَC وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِلْعِلْمِ أَهْلا وَ فَرَضَ عَلَی الْعِبَادِ طَاعَتَهُمْ بِقَوْلِهِ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الامْرِ مِنْكُمْ وَ بِقَوْلِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلی أُولِی الامْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ…[6]

امیرالمؤمنینC فرمودند:… تحقیقا كه خداوند كسانی را برای علم اهل قرار داد و اطاعت آنان را بر بندگان واجب كرد؛ زیرا فرمود فرمان برید خدا را و فرمان برید رسول و اولو الامر از شما را و فرمود و اگر آن امر را به رسول و اولوا الامر از آنان ارجاع می‌دادند البته كسانی از آنان كه آن را استنباط و استخراج می‌نمایند آن امر را می‌دانستند…

 

[1]ـ كلمه‌ی «اهل» را از نسخه‌ی بحار اضافه كردیم.

[2] ـ الكافی/ج8/ص118/ح92

[3]ـ بحارالانوار/ج66/ص80/ب30/ح29 بحارالانوار/ج90/ص55/ب128

[4]ـ بحارالانوار/ج32/ص96/ب1/ح67

[5]ـ بحارالانوار/ج33/ص134/ب16/ح420

[6]ـ وسائل‌الشیعة/ج27/ص74/ب7/ح33235 و/ج27/ص194/ب13/ح33575 بحارالانوار/ج65/ص266/ب24/ح23

مستنبَط ائمه، علم حقیقی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۲۰-۷:۲۷:۲۰
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:9926
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1761

وَ لا أُضِیعُ الایمَانَ الَّذِی أَرْسَلْتُكَ بِهِ مِنْ أَهْلِ بَیتِكَ مِنْ بَعْدِكَ عُلَمَاءِ أُمَّتِكَ وَ وُلاةِ أَمْرِی بَعْدَكَ وَ أَهْلِ استنباط الْعِلْمِ الَّذِی لَیسَ فِیهِ كَذِبٌ وَ لا إِثْمٌ وَ لا زُورٌ وَ لا بَطَرٌ وَ لا رِیاءٌ فَهَذَا بَیانُ مَا ینْتَهِی إِلَیهِ أَمْرُ هَذِهِ الامَّةِ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ طَهَّرَ أَهْلَ بَیتِ نَبِیهِC وَ سَأَلَهُمْ أَجْرَ الْمَوَدَّةِ وَ أَجْرَی لَهُمُ الْوَلایةَ وَ جَعَلَهُمْ أَوْصِیاءَهُ وَ أَحِبَّاءَهُ ثَابِتَةً بَعْدَهُ فِی أُمَّتِهِ فَاعْتَبِرُوا یا أَیهَا النَّاسُ فِیمَا قُلْتُ حَیثُ وَضَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَلایتَهُ وَ طَاعَتَهُ وَ مَوَدَّتَهُ وَ استنباط عِلْمِهِ وَ حُجَجَهُ فَإِیاهُ فَتَقَبَّلُوا…[1]

امام باقرC فرمودند:… (خداوند می‌فرماید) من ایمانی كه تو را برای آن فرستادم ضایع نمی‌كنم از اهل بیت تو بعد از تو، كه آن ها علما امت تو و والیان امر من پس از تو و اهل استنباط علمی هستند كه در آن دروغ و گناه و باطل و طغیان و ریاء نیست پس این بیان آن چیزی است كه عاقبت امر این امت است به راستی كه خداوند جل و عز پاك گردانده است اهل بیت پیامبرش را و (رعایت حق) اینان را (به عنوان) مزد (رسالت كه همان) دوستی (اینان باشد) از مردم خواسته است و جاری ساخته است ولایت را برای آنان و آنان را اوصیا و دوستان ثابت بعد از خود در میان امتش قرار داد پس عبرت بگیرید ای مردم در آنچه گفتم كه خداوند عز و جل ولایت و طاعت و دوستی و استنباط علم و حجتهایش را كجا نهاده است پس تنها او را بپذیرید…

 

[1]ـ الكافی/ج8/ص119/ح92 بحارالانوار/ج23/ص357/ب21/ح8

وجوب استنباط امت از ائمه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۲۰-۷:۲۷:۲۴
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:9936
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1785

و عن الكاظمC صل یوم المباهلة ما أردت من الصلاة و كلما صلیت ركعتین استغفرت الله تعالی بعقبهما سبعین مرة ثم تقوم قائما و تومی بطرفك فی موضع سجودك و تقول و أنت علی غسل الحمد لله رب العالمین… فجعلت قلوبهم مكامن لإرادتك و عقولهم مناصب لأمرك و نهیك و ألسنتهم تراجمة لسنتك ثم أكرمتهم بنورك حتی فضلتهم من بین أهل زمانهم و الأقربین إلیهم فخصصتهم بوحیك و أنزلت إلیهم كتابك و أمرتنا بالتمسك بهم و الرد إلیهم و الاستنباط منهم‏…[1]

در دعای روز مباهله از امام كاظمC این چنین آمده است:… پس قلب‌های آل محمدG را پنهانگاه اراده‌ی خودت و عقلهای آنها را محل بر افراشته شدن امر و نهیت قرار دادی،[2] (اراده‌ی تو از قلب آنان آشكار می‌شود و امر و نهی تو را عقل آنان ظاهر می‌كند) و زبانهایشان را ترجمه كننده‌ی سنت خود قرار دادی، سپس آنان را به نور خود اكرام نمودی تا آنجا كه آنان را در میان اهل زمانشان و نزدیكانشان برتری دادی، سپس آنان را به وحی خودت اختصاص دادی و كتابت را بر آنان فرو فرستادی و به ما فرمان دادی كه به آنان تمسك جوییم و اختلافات را به آنان ارجاع دهیم و از آنان دین تو را استنباط و استخراج نماییم…

در مباحث پیشین گذشت:

همانا خداوند قرآن را به این جهت معما گونه نازل كرده است كه مردم برای فهم آن نیازمند ابواب خدا و راه او باشند و خدا را (با پذیرفتن سرسپردگی نسبت به ابواب الهی) عبادت كنند و در گفته‌ی خدا به فرمانبرداری از نگهدارندگان قرآن و گویندگان از امر خدا مراجعه نمایند و بدین جهت قران را معما گونه نازل فرمود كه هر آنچه مردم بدان نیازمند هستند از نگهدارنگان قرآن استنباط نمایند و نه از نفس خود. سپس حضرت فرمودند و اگر آن امر را به رسول و اولوا الامر از آنان ارجاع می‌دادند البته كسانی از آنان كه آن را استنباط و استخراج می‌نمایند آن امر را می‌دانستند…

 

[1] ـ البلدالأمین/ص265 تا 267مصباح‏المتهجد/ص766

[2]ـ منصب به معانی اصل، مرجع، محل روییدن، محل آشكار كردن و محل قرار دادن عَلَم نیز آمده است. ظاهرا همه‌ی این معانی از لوازم یك حقیقت است.

دلیل محرومیت از استنباط ائمه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۲۰-۷:۲۷:۲۳
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:9927
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1797

با وجود این كه حیات دینی و دنیایی بشر در گرو مراجعه به اهل استنباط علم الهی است، عواملی موجب شده است كه امت اسلام به اهل استنباط پشت نمایند. به برخی از این علتها توجه كنید.

عن جابر عن أبی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالبC قال قال ابن عباس كنت أتتبع غضب أمیرالمؤمنینC إذا ذكر شیئا أو هاجه خبر فلما كان ذات یوم… و لقد أطال یا ابن عباس فكری و همی و تجرعی غصة بعد غصة ورود قوم علی معاصی الله و حاجتهم إلی فی حكم الحلال و الحرام حتی إذا أتاهم أمن الدنیا أظهروا الغنی عنی كأن لم یسمعوا الله عز و جل یقول وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلی أُولِی الامْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ…[1]

ابن عباس می‌گوید در پی این بودم كه امری امیرالمؤمنینC را به هیجان آورد؛ چرا كه حضرت در حال غضب مطالب استثنایی بیان می‌فرمودند، تا این كه روزی… امامC فرمودند… ابن عباس واقعا كه وارد شدن گروهی بر معصیتهای خدا، فكر و پریشانی من و جرعه نوشیدن غصه بعد از غصه‌ی مرا طولانی كرده است، در حالی كه در حكم حلال و حرام به من نیاز داشتند تا این كه دنیا بر آنان امن شد خود را بی‌نیاز از من نشان دادند، گویا نشنیده‌اند كه خدا می‌گوید و اگر آن امر را به رسول و اولوا الامر از آنان ارجاع می‌دادند البته كسانی از آنان كه آن را استنباط و استخراج می‌نمایند آن امر را می‌دانستند…

عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِC فِی حَدِیثٍ قَالَ یظُنُّ هَؤُلاءِ الَّذِینَ یدَّعُونَ أَنَّهُمْ فُقَهَاءُ عُلَمَاءُ أَنَّهُمْ قَدْ أَثْبَتُوا جَمِیعَ الْفِقْهِ وَ الدِّینِ مِمَّا تَحْتَاجُ إِلَیهِ الامَّةُ وَ لَیسَ كُلُّ عِلْمِ رَسُولِ اللَّهِ6 عَلِمُوهُ وَ لا صَارَ إِلَیهِمْ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ6 وَ لا عَرَفُوهُ وَ ذَلِكَ أَنَّ الشَّی‏ءَ مِنَ الْحَلالِ وَ الْحَرَامِ وَ الاحْكَامِ یرِدُ عَلَیهِمْ فَیسْأَلُونَ عَنْهُ وَ لا یكُونُ عِنْدَهُمْ فِیهِ أَثَرٌ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ6 وَ یسْتَحْیونَ أَنْ ینْسُبَهُمُ النَّاسُ إِلَی الْجَهْلِ وَ یكْرَهُونَ أَنْ یسْأَلُوا فَلا یجِیبُوا فَیطْلُبَ النَّاسُ الْعِلْمَ مِنْ مَعْدِنِهِ فَلِذَلِكَ اسْتَعْمَلُوا الرَّأْی وَ الْقِیاسَ فِی دِینِ اللَّهِ وَ تَرَكُوا الاثَارَ وَ دَانُوا بِالْبِدَعِ وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ6 كُلُّ بِدْعَةٍ ضَلالَةٌ فَلَوْ أَنَّهُمْ إِذَا سُئِلُوا عَنْ شَی‏ءٍ مِنْ دِینِ اللَّهِ فَلَمْ یكُنْ عِنْدَهُمْ فِیهِ أَثَرٌ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ6 رَدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلَی أُولِی الامْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ 6[2]

امام صادقC فرمودند:… اینان كه مدعی هستند فقها و علما هستند گمان می‌كنند تمام فقه و دینی كه نیاز امت است نزد اینان ثابت است، و در حالی كه چنین نیست كه تمام علم پیامبر6 را بدانند و از پیامبر نیز تمام علم به اینان نرسیده است.

اما علت این كه چنین ادعایی می‌كنند این است كه بر اینان چیزی از حلال و حرام وارد می‌شود پس از اینان سؤال می‌شود و نزدشان در این مورد چیزی از پیامبر6 نیست  و خجالت می‌كشند كه مردم اینان را جاهل بدانند و خوش ندارند كه سؤال بشوند و جواب ندهند چرا كه نتیجه‌ی آن این می‌شد كه مردم (با پی بردن به نادانی اینان) علم از معدن علم طلب می‌كردند بدین خاطر اینان رأی و قیاس در دین خدا به كار گرفتند و آثار پیامبر6 را رها كردند و به بدعتها دیانت نمودند، در حالی كه پیامبر6 فرموده بود هر بدعتی در گمراهی است، پس اگر هنگامی كه اینان از چیزی در دین مورد سؤال واقع می‌شدند و نزد آنان اثری از پیامبر6 نبود آن را به خدا و رسول و اولو الامر ارجاع می‌دادند البته كسانی از آل محمد كه آن را استنباط و استخراج می‌نمایند آن امر را می‌دانستند

در مباحث پیشین چنین گذشت:

عبد الله بن جندب از امام رضاC در حدیثی چنین نقل نموده است امام فرمودند به راستی كه اینان گروهی هستند كه شیطان برای آنان عارض شده است و به شبهه مغرورشان كرده است و امر دینشان را بر آن مشتبه نموده است و اینان هدایت از نفس خود جویا شدند پس (به شبهه افتادند و گفتند) چرا چنین شد و كی چنان می‌شود و چگونه چنین است؟ پس نابودی از همان جایی كه آنها تصور می‌كردند امنیت دارد بر آن وارد شد و این امر به خاطر آنچه خود به دست آورده‌اند بر آنان وارد شده است و پروردگار تو به بندگانش ظلم نمی‌كند.

این امر (جویا شدن هدایت از نفس خود) برای آنان سزاوار نبود و نه بر آن تكلیف شده بودند، بلكه واجب و لازم بر آنان از این امور توقف هنگام تحیر و ارجاع آنچه نمی‌دانند به دانای آن و مستنبط و استخراج كننده‌ی آن است زیرا خداوند در قرآن می‌فرماید «و اگر آن امر را به رسول و اولوا الامر از آنان ارجاع می‌دادند البته كسانی از آنان كه آن را استنباط و استخراج می‌نمایند آن امر را می‌دانستند» مقصود از این كسان آل محمدG هستند و آنان هستند كه قرآن را استنباط می‌كنند و حلال و حرام را می‌شناسند و آنان هستند حجت خدا بر خلق او.

 

[1]ـ الیقین/ص323/ب122

[2]ـ وسائل‌الشیعة/ج27/ص61/ب6/ح33199 بحارالانوار/ج2/ص207/ب26/ح100

استنباط فقهاء

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۲۰-۷:۳۰:۳۶
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۶/۰۶/۱۱-۱۱:۳۳:۴۶
    • کد مطلب:9937
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (1) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2009

در روایات علاوه بر استنباط معصومین علیهم السلام، سخن از استنباط غیر معصوم نیز به میان آمده است.

البته باید توجه داشت كه همگان توان صعود به قله‌ی استنباط ندارند، حتی در عصر حضور معصومینC نیز كه استنباط دشواری و پیچیدگی عصر غیبت را نداشت، تنها عده‌ی معدودی به این شرافت نایل آمده‌اند. این مطلب از اصحاب معدودی كه در دوران ائمهG فتوا می‌دادند روشن می‌گردد.

برای تأكید بیشتر بر این امر مراجعه به فصل «مرجعیت فقهاء در آینه‌ی وحی» از بحث «مرجعیت در دین كامل» بسیار سودمند است.

همچنین پاره‌ای از ستایش‌های معصومینG نسبت به اصحاب خاص به ویژگی استنباط آنان اشاره دارد.

عن سلیمان بن خالد قال سمعت أبا عبد اللهC یقول ما أحد أحیا ذكرنا و أحادیث أبی إلا زرارة و أبو بصیر المرادی و محمد بن مسلم و برید بن معاویة و لو لا هؤلاء ما كان أحد یستنبط هدی هؤلاء حفاظ الدین و أمناء أبی علی حلال الله و حرامه و هم السابقون إلینا فی الدنیا و فی الاخرة[1]

سلیمان بن خالد می‌گوید از امام صادقC شنیدم كه می‌فرمودند هیچ كس یاد ما و احادیث پدرم را زنده نكرد به جز زراره و ابوبصیر و محمد بن مسلم و برید بن معاویه و اگر اینان نبودند هیچ كس هدایتی را استنباط و استخراج نمی‌كرد اینان حافظان دین و امینان پدرم بر حلال و حرام خدا هستند و اینان پیشی‌گرفتگان به سوی ما در دنیا و آخرت هستند.

از این رو به جرأت می‌توان گفت استنباط در عصر ائمهG در انحصار زراره‌ها و محمد بن مسلم‌ها بوده است. اینان از یك سو خود به مقام استنباط دین نایل شده بودند و از سوی دیگر با تلاشی طاقت فرسا، از پرسش از ائمهG گرفته تا نقل پاسخ ائمهG به دیگران و حفظ آنها برای اعصار بعد، منابع استنباط (احادیث) را ایجاد و تدوین نمودند و به شرافت نفرات اول مسابقه‌ی الهی در دنیا و آخرت نایل آمدند.

استنباط همچنان كه در دوران حضور معصوم زنده بود، در عصر غیبت نیز به حیات خود ادامه داده است تا دین محفوظ بماند.

گفتیم استنباط كنندگان عصر حضور معصومینG بسیار انگشت شمار بودند.

البته اگر كسی كه به دشواری‌های مخصوص استنباط دوران كنونی توجه كند، خواهد یافت كه تصور استنباط همگانی در این دوران بسیار ساده لوحانه است. اما تردیدی وجود ندارد كه در این دوره نیز عده‌ای به این مقام نایل آمده‌اند:

ابن المتوكل عن الحمیری عن إبراهیم بن مهزیار قال قدمت مدینة الرسول و آله فبحثت عن أخبار آل أبی محمد الحسن بن علی الاخیرC فلم أقع علی شی‏ء منها فرحلت منها إلی مكة مستبحثا عن ذلك فبینا أنا فی الطواف إذ تراءی لی فتی أسمر اللون رائع الحسن جمیل المخیلة یطیل التوسم فی فعدلت إلیه مؤملا منه عرفان ما قصدت له فلما قربت منه سلمت فأحسن الاجابة ثم قال من أی البلاد أنت قلت رجل من أهل العراق… فقال لی مرحبا بك یا أبا إسحاق لقد كانت الایام تعدنی وشك لقائك و المعاتب بینی و بینك علی تشاحط الدار و تراخی المزار تتخیل لی صورتك حتی كأن لم نخل طرفة عین من طیب المحادثة و خیال المشاهدة… ثم قال إن أبی صلی الله علیه عهد إلی أن لا أوطن من الارض إلا أخفاها و أقصاها إسرارا لامری و تحصینا لمحلی من مكاید أهل الضلال و المردة من أحداث الامم الضوال فنبذنی إلی عالیة الرمال و جبت صرائم الأرض تنظرنی الغایة التی عندها یحل الأمر و ینجلی الهلع و كان صلوات الله علیه أنبط لی من خزائن الحكم و كوامن العلوم ما إن أشعت إلیك منه جزءا أغناك عن الجملة… و اعلم أن قلوب أهل الطاعة و الاخلاص نزع إلیك مثل الطیر إذا أمت أوكارها و هم معشر یطلعون بمخائل الذلة و الاستكانة و هم عند الله بررة أعزاء یبرزون بأنفس مختلة محتاجة و هم أهل القناعة و الاعتصام استنبطوا الدین فوازروه علی مجاهدة الاضداد خصهم الله باحتمال الضیم لیشملهم باتساع العز فی دار القرار و جبلهم علی خلائق الصبر لتكون لهم العاقبة الحسنی و كرامة حسن العقبی‌…[2]

در حدیث بسیار شیرین دیدار علی بن مهزیار با محبوب دلهای عالم و آدم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین آمده است: …سپس امامC به من فرمودند خوش آمدی ای ابا اسحق (كنیه‌ی علی بن مهزیار) به راستی كه روزگار، نزدیكی ملاقات تو را به من وعده داده بود، و شوق به وصالی كه بین من و توست علی رغم دوری مسكن و فاصله‌ی زمان ملاقات، صورت تو را در نظرم به تصویر می‌كشید، گویا كه حتی برای یك لحظه از لذت سخن گفتن با تو و خیال دیدار تو جدا نبوده‌ام…

سپس فرمود پدرم كه صلوات خدا بر او باد به من سفارش نموده است كه به خاطر پوشیده ماندن راز امر من و محفوظ ماندن مكان من از حیله‌های گمراهان و سركشان و گرفتاری‌های امت‌های گمراه به جز دورترین و پنهان‌ترین سرزمین جایی را برای زندگی انتخاب نكنم، این سفارش پدرم مرا به بلندی تپه‌ها[3] و بیابانهای دور افتاده انداخته است، زمانی كه در آن هنگام گره امر گشوده می‌شود و ناراحتی بر طرف می‌گردد در انتظار من است.

پدرم كه صلوات خدا بر او باد برای من چشمه‌هایی از گنجهای حكمت و علوم پنهان را جاری ساخت كه اگر یك جزء آن را به تو دهم از تمامی علوم بی‌نیاز خواهی شد…

پدرم كه صلوات خدا بر او باد فرموده است ای پسرم بدان كه دلهای فرمانبرداران و مخلصان همانند پرنده‌ای كه به لانه‌اش باز می‌گردد به سوی تو پرمی‌كشد.

اینان گروهی هستند كه در دید مردم با تصویر ذلت و خواری ظاهر می‌شوند این در حالی است كه كه نزد خداوند نیكوكار و عزیز هستند، (در چشم مردم) با نفس‌های فقیر و نیازمند آشكار می‌شوند در حالی كه این نیازمندی به خاطر این است كه اینان اهل قناعت و توكل بر خدا هستند، اینان دین را استنباط و استخراج كرده و آن را علی رغم مخالفت مخالفین دین یاری نموده‌اند…

اگر از همه آن چه در مورد استنباط اصحاب و فقهاء اهل بیت گذشت صرف نظر کنیم، از یک مطلب نمی‌توان گذشت.

و آن این که در سیره اهل بیت علاوه بر استنباط خود آن بزرگواران با «آموزش استنباط و پرورش مستنبِط» توسط آنان روبرو می‌شویم.

این امر مهم دلیل روشنی است بر این که استنباط غیر معصومین (البته با حفظ مرتبه و شرایط آن) نه تنها جایز بلکه از ضروریات حفظ دین می‌باشد.

برای توضیح بیشتر این امر فصلی را به «آموزش استنباط و پرورش مستنبِط» اختصاص دادیم.

 

[1]ـ بحارالانوار/ج47/ص390/ب11/ح112

[2]ـ بحارالانوار/ج52/ص32 تا 35/ب18 ح28 كمال‌الدین/ج2/ص445 تا 448/ب43/ح19

[3]ـ عالیة به معنی مكان و منطقه‌ی خاص در حجاز نیز آمده است.

تفاوت استنباط ائمه با فقهاء

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۲۱-۸:۸:۶
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:9938
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1973

با توجه به روایات ثابت شد كه اصل استنباط منحصر به ائمه علیهم السلام نیست، اما استنباط ائمه علیهم السلام با فقها تفاوتهای بسیاری دارد.

به دلیل این که اشاره به دو مورد از آنها ضروری است، به همین موارد بسنده می‌کنیم.

۱- اختلاف بستر و منابع استنباط

۲- اختلاف در ابزار استنباط

اختلاف بستر و منابع استنباط

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۲۱-۸:۸:۹
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۳/۱۹-۱۶:۴۶:۸
    • کد مطلب:9939
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1897

گذشت كه تمامی حقایق و علوم در قرآن نهفته است، اما نیل به همه‌ی آنها در انحصار اهل قرآن است و بس، چرا كه:

عَنْ زَیدٍ الشَّحَّامِ قَالَ دَخَلَ قَتَادَةُ بْنُ دِعَامَةَ عَلَی أَبِی جَعْفَرٍ C… فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ C وَیحَكَ یا قَتَادَةُ إِنَّمَا یعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ[1]

امام باقرC به قتاده فرمودند:… وای بر تو ای قتاده به جز مخاطبین واقعی قرآن كسی قرآن را (با تمام رموزش) نمی‌شناسد.

بنا بر این تفاوت نخست این است كه «استنباط» همه‌ی امور از قرآن در انحصار ائمهG می‌باشد و هیچ كس در آن شركت ندارد. اما بستر و منابع معتبر «استنباط» فقها محدود است به:

منبع اول فقها: محكمات قرآن و سنتهای قطعی؛

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در عهد مالک اشتر می‌فرمایند: پس ارجاع به خدا، گرفتن آیات محکم قرآن است، و ارجاع به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله گرفتن سنت مورد اتفاق پیامبر1 است و ماییم اهل بیت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله که محکم از قرآن را استنباط می‌کنیم و ماییم اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله که آیات متشابه از قرآن را تشخیص می‌دهیم و ناسخ را از منسوخ می‌شناسیم.[2]

منبع دوم فقها: حاصل «استنباط» ائمهG از قرآن؛

پیش از این چنین گذشت:

آنان را در میان اهل زمانشان و نزدیكانشان برتری دادی سپس آنان را به وحی خودت اختصاص دادی و كتابت را بر آنان فرو فرستادی و به ما فرمان دادی كه به آنان تمسك جوییم و اختلافات را به آنان ارجاع دهیم و از آنان دین تو را استنباط و استخراج نماییم…

در بحث مرجعیت چنین گذشت:

همانا خداوند قرآن را به این جهت معما گونه نازل کرده است که مردم برای فهم آن نیازمند ابواب خدا و راه او باشند و خدا را (با پذیرفتن سرسپردگی نسبت به ابواب الهی) عبادت کنند و در گفته‌ی خدا به فرمانبرداری از نگهدارندگان قرآن و گویندگان از امر خدا مراجعه نمایند و بدین جهت قران را معما گونه نازل فرمود که هر آن چه مردم بدان نیازمند هستند، از نگهدارندگان قرآن استنباط نمایند و نه از نفس خود…[3]

بنا بر این بستر «استنباط» ائمهG ـ‌مستنبط منه‌ـ در انحصار خود آنان است. و از این جهت «استنباط» فقها در طول «استنباط» ائمهG قرار دارد. اما بحث از این كه «منابع انحصاری ائمهG منحصر به قرآن است یا خیر؟» مجال دیگری می‌طلبد كه خارج از هدف ماست.[4]

 

[1]ـ الكافی/ج8/ص312/ح485

[2]ـ هذا ما أمر به عبد الله علی امیرالمؤمنین علیه‌السلام مالك بن حارث الاشتر فی عهده الیه حین ولاه المصر… و قد قال الله لقوم أحب إرشادهم یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الامْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَی‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الاخِرِ ذلِكَ خَیرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلا و قال وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلی أُولِی الامْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاتَّبَعْتُمُ الشَّیطانَ إِلا قَلِیلا فالرد إلی الله الاخذ بمحكم كتابه و الرد إلی الرسول الاخذ بسنته الجامعة غیر المتفرقة و نحن أهل رسول الله الذین نستنبط المحكم من كتابه و نمیز المتشابه منه و نعرف الناسخ مما نسخ الله و وضع إصره… بحارالانوار/ج74/ص251/ب10/ح1 عهد أمیر المؤمنین علیه‌السلام إلی الاشتر

[3]ـ عَنِ الْمُعَلَّی بْنِ خُنَیسٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام فِی رِسَالَةٍ فَأَمَّا مَا سَأَلْتَ عَنِ الْقُرْآنِ فَذَلِكَ أَیضاً مِنْ خَطَرَاتِكَ الْمُتَفَاوِتَةِ الْمُخْتَلِفَةِ لانَّ الْقُرْآنَ لَیسَ عَلَی مَا ذَكَرْتَ وَ كُلُّ مَا سَمِعْتَ فَمَعْنَاهُ (عَلَی‌) غَیرِ مَا ذَهَبْتَ إِلَیهِ وَ إِنَّمَا الْقُرْآنُ أَمْثَالٌ لِقَوْمٍ یعْلَمُونَ دُونَ غَیرِهِمْ وَ لِقَوْمٍ یتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ وَ هُمُ الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِهِ وَ یعْرِفُونَهُ وَ أَمَّا غَیرُهُمْ فَمَا أَشَدَّ إِشْكَالَهُ عَلَیهِمْ وَ أَبْعَدَهُ مِنْ مَذَاهِبِ قُلُوبِهِمْ وَ لِذَلِكَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌وآله إِنَّهُ لَیسَ شَی‏ءٌ أَبْعَدَ مِنْ قُلُوبِ الرِّجَالِ مِنْ تَفْسِیرِ الْقُرْآنِ وَ فِی ذَلِكَ تَحَیرَ الْخَلائِقُ أَجْمَعُونَ إِلا مَنْ شَاءَ اللَّهُ وَ إِنَّمَا أَرَادَ اللَّهُ بِتَعْمِیتِهِ فِی ذَلِكَ أَنْ ینْتَهُوا إِلَی بَابِهِ وَ صِرَاطِهِ وَ أَنْ یعْبُدُوهُ وَ ینْتَهُوا فِی قَوْلِهِ إِلَی طَاعَةِ الْقُوَّامِ بِكِتَابِهِ وَ النَّاطِقِینَ عَنْ أَمْرِهِ وَ أَنْ یسْتَنْبِطُوا مَا احْتَاجُوا إِلَیهِ مِنْ ذَلِكَ عَنْهُمْ لا عَنْ أَنْفُسِهِمْ ثُمَّ قَالَ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلی أُولِی الامْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ… وسائل‌الشیعة/ج27/ص191/ب13/ح33569 همچنین مراجعه شود به: بحارالانوار /ج89/ص100/ب8/ح72

[4]ـ انشاءالله در «درایتِ روایت 11: پشتوانه‌‌های علمی ائمهG» مطالبی در این زمینه خواهد آمد.

اختلاف در ابزار استنباط

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۲۱-۸:۸:۱۱
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:9940
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1838

تفاوت دوم بین استنباط ائمهG و استنباط فقها این است كه ابزار «استنباط» ائمهG از قرآن موهبتی الهی است كه در انحصار خود آنان است و احدی در آن با ائمهG شركت ندارد. توضیح بیشتر این امر ان‌شاءالله در «پشتوانه‌‌های علمی ائمه» و «محدَّث (به فتح دال) یا محدِّث (به كسر دال)» خواهد آمد.

اما در این بحث از زاویه‌ی دیگری به اختلاف ابزار استنباط ائمهG با سایرین اشاره می‌شود:

ما، [الأمالی للشیخ الطوسی] بالإسناد المتقدم عنهC قال سمعته یقول لنا أعین لا تشبه أعین الناس و فیها نور لیس للشیطان فیها نصیب[1]

امام رضاC فرمودند: برای ما چشمانی است كه به چشمان مردم شباهتی ندارد و در آن چشمان نوری است كه شیطان سهمی از آن نمی‌برد.

عن أبی إسحاق الجریری قال كنت عند أبی عبد اللهC فسمعته و هو یقول إن لله عمودا من نور حجبه الله عن جمیع الخلائق طرفه عند الله و طرفه الآخر فی أذن الإمام فإذا أراد الله شیئا أوحاه فی أذن الإمامC[2].

ابو اسحاق می‌گوید نزد امام صادقC بودم پس از آن حضرت شنیدم كه فرمود: به راستی كه عمودی از نور برای خداوند می‌باشد كه آن را از همه‌ی خلایق پوشیده داشته، یك طرف آن نزد خداست و طرف دیگر آن در گوش امام است پس هرگاه خداوند چیزی را اراده نماید در گوش امامC وحی می‌نماید.

عن محمد بن مروان عن أبی عبد اللهC قال إن الإمام یسمع الصوت فی بطن أمه فإذا بلغ أربعة أشهر كتب علی عضده الأیمن وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ فإذا وضعته سطع له نور ما بین السماء و الأرض فإذا درج رفع له عمود من نور یری به ما بین المشرق و المغرب.[3]

امام صادقC فرمودند: به یقین امام در شكم مادر صدا را می‌شنود پس هنگامی كه به چهار ماهگی رسید این آیه بر بازوی راستش نوشته می‌شود «و كلمه‌ی پروردگارت از روی صدق و عدل كمال و تمام گردید و برای كلمات خداوند تبدیل كننده‌ای نیست» پس هنگامی كه امام به دنیا آید برای او نوری بین زمین و آسمان ساطع خواهد شد و هنگامی كه به راه افتد عمودی از نور برای او بلند خواهد شد كه آنچه بین مشرق و مغرب است می‌بیند.

عن الثمالی قال قال أبو جعفرC إن الإمام منا لیسمع الكلام فی بطن أمه حتی إذا سقط علی الأرض أتاه ملك فیكتب علی عضده الأیمن وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ حتی إذا شب رفع الله له عمودا من نور یری فیه الدنیا و ما فیها لا یستر عنه منها شی‏ء.[4]

امام باقر C فرمودند: یقینا كه امام از ما در شكم مادرش سخن را می‌شنود تا زمانی كه به دنیا آید فرشته‌ای می‌آید و بر بازوی راستش می‌نویسد «و كلمه‌ی پروردگارت از روی صدق و عدل كمال و تمام گردید و برای كلمات خداوند تبدیل كننده‌ای نیست و او شنوا و داناست»، هنگامی كه جوان گردد خداوند برای او عمودی از نور بلند می‌نماید كه در آن عمود نور دنیا و آنچه در آن است می‌بیند و چیزی از آنها از امام پوشیده نمی‌ماند.

عن إسحاق بن عمار قال قال أبو عبد الله C إن الإمام یسمع الصوت فی بطن أمه فإذا سقط إلی الأرض كتب علی عضده الأیمن وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ الآیة فإذا ترعرع نصب له عمود من نور من السماء إلی الأرض یری به أعمال العباد و زاد یونس بن ظبیان فیه فإذا خرج إلی الأرض أوتی الحكمة و زین بالحلم و الوقار و ألبس الهیبة و جعل له مصباح یعرف به الضمیر و یری به أعمال العباد.[5]

اسحاق می‌گوید امام صادق C فرمودند: یقینا امام در شكم مادرش صدا را می‌شنود پس هنگامی كه به دنیا آید بر بازوی راستش نوشته می‌شود «و كلمه‌ی پروردگارت از روی صدق و عدل كمال و تمام گردید» پس هنگامی كه رشد كند برای او عمودی از نور از زمین تا آسمان نصب می‌گردد كه به آن كارهای بندگان را می‌بیند.

یونس اضافه كرده است كه امام فرمود: پس هنگامی كه به دنیا آید حكمت به او داده می‌شود و به حلم و قار مزین می‌گردد و بر قامت او لباس هیبت پوشیده می‌شود و برای او چراغی قرار داده می‌شود كه ضمیر اشخاص را می‌شناسد و كارهای بندگان را می‌بیند…

عن إسحاق القمی قال قلت لأبی جعفر C جعلت فداك ما قدر الإمام قال یسمع فی بطن أمه فإذا وصل إلی الأرض كان علی منكبه الأیمن مكتوبا وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ثم یبعث أیضا له عمودا من نور من تحت بطنان العرش إلی الأرض یری فیه أعمال الخلائق كلها ثم یتشعب له عمود آخر من عند الله إلی أذن الإمام كلما احتاج إلی مزید أفرغ فیه إفراغا.[6]

اسحاق می‌گوید به امام باقر C گفتم فدای شما گردم مقام امام چه اندازه است؟ فرمودند: در شكم مادرش سخن را می‌شنود پس هنگامی كه به زمین رسید در شانه‌ی راستش چنین نوشته شده است «و كلمه‌ی پروردگارت از روی صدق و عدل كمال و تمام گردید و برای كلمات خداوند تبدیل كننده‌ای نیست و او شنوا و داناست» سپس برای او نیز عمودی از نور از زیر مركز عرش نا زمین برانگیخته می‌شود كه در آن كارهای تمامی بندگان را می‌بیند سپس برای او عمود دیگری از نزد خدا تا گوش امام منشعب می‌شود كه هرگاه نیاز به علم اضافه داشته باشد در گوش او ریخته می‌شود.

اما ابزار استنباط فقها، نور «عقل» است كه موهبت عام الهی است، ولی اختلاف افراد در درجات آن است، این امر نیاز به تحقیق گسترده‌ای دارد كه ان‌شاءالله در بخشی از همین سلسله نوشتارها خواهد آمد. اما اشاره‌ای كوتاه به این بحث را در فصل رابطه‌ی «استنباط با عقل» خواهید دید.

 

[1]ـ بحارالانوار/ج26/ص66/ب2/ح3

[2]ـ بحارالانوار/ج26/ص134/ب8/ح9

[3]ـ بحارالأنوار/ج26/ص132/ب8/ح1

[4]ـ بحارالأنوار/ج26/ص133/ب8/ح2

[5]ـ بحارالأنوار/ج26/ص136/ب8/ح16

[6]ـ بحارالأنوار/ج26/ص135/ب8/ح12

استنباط شاهرگ حیات دین

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۲۲-۱۰:۸:۲۳
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:9941
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1834

در «مرجعیت در دین كامل» گذشت: مرجعیت ائمهG درمان دردهای جهالت و تحیر و اختلاف ماست، میوه این ردّ و ارجاع نیز سه گونه است: 1ـ آموزش و تذكر به محكمات قرآن 2ـ آموزش و تذكر به سنتهای قطعی 3ـ «استنباط» حقایق پوشیده‌ی دین و عرضه‌ی آن به دیگران.

اما دایره‌ی محكمات قرآن و سنتهای قطعی بسیار محدود است و بر عكس، حادثه‌هایی كه دچار آن می‌گردیم بسیار فراوان، بنا بر این می‌توان گفت اساس عمده‌ی فتوای ائمه هدیG ـ‌علاوه بر حقِ قانون گذاری كه خداوند به آنان مرحمت نموده است‌[1]ـ «استنباط» آنهاست. اینجاست كه به این نتیجه‌ی مهم می‌رسیم كه «استنباط ائمهG شاهرگ حیات دینی» ماست. بدین ترتیب اهمیت فوق العاده‌ی «استنباط» آشكارتر می‌گردد.

اما اینك كه در عصر غیبت به سر می‌بریم آیا می‌توان چنین نقشی برای استنباط قایل شد؟

همان گونه كه گذشت محكمات قرآن و سنت قطعیه بسیار محدود است، بنا بر این مرجعیت ائمهG در بخش عمده‌ای بر استنباط آنان از قرآن تكیه دارد. حال اگر بر محكمات قرآن و سنت قطعیه‌ی پیامبر6، استنباطات ائمهG را نیز بیفزاییم آیا می‌توان گفت نیازهای ما در تمامی حوادث برآورده می‌گردد؟ هرگز!

پس باز هم ضروری است پای استنباط به میان آید؛ استنباطی كه از سوی ائمهG بر ما واجب شده است از این رو در عصر غیبت نیز «استنباط فقها شاهرگ حیات دینی» ماست.

از آنجایی كه همگان قادر به درك حقیقت «استنباط» نیستند اهمیت فوق العاده‌ی «استنباط» پوشیده مانده است. این امر ممكن است موجب این توهم شود كه تعبیرات یاد شده درباره‌ی استنباط اغراق آمیز و مبالغه گونه است؛ از این رو پرده برداشتن از بخشی از نقش حیاتی «استنباط» برای دیگران نیز ضروری به نظر می‌آید.

بدیهی است كه حیات دینی ما وابستگی تمام به منابع و متون به میراث مانده از معصومینG دارد؛ از این رو احادیث و روایات دارای اهمیت ویژه‌ای هستند. از سوی دیگر تأكید فوق العاده‌ی ائمهG بر حفظ و نقل و نوشتن احادیث نیز بر كسی پوشیده نیست. چرا چنین نباشد كه احادیث بستر و منبع استنباط دین ماست.

عدم توجه لازم به نقش واقعی حدیث در دین، راز غفلت از دو عنصر درایت و فقاهت می‌باشد، تا آنجا كه برخی به تحریف این دو عنصر آلوده گشته‌اند. یكی از احادیثی كه در آن تأمل كافی نشده است این حدیث است:

عَنْ عَلِی بْنِ حَنْظَلَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ اعْرِفُوا مَنَازِلَ الرِّجَالِ مِنَّا عَلَی قَدْرِ رِوَایاتِهِمْ عَنَّا.[2]

حضرت صادقC فرمودند: قدر و ارزش مردان را نسبت به ما، از مقدار [نقل] روایات آنها از ما بشناسید.

اولین شماره از «درایت راویت‌ها» اشاره‌ای اجمالی به رفع این گونه توهمات بود. البته روایات دیگری نیز وجود دارد كه عدم درك آن ممكن است منشأ این گونه توهمات گردد ، به برخی از آنها توجه كنید:

عَنْ أَبِی بَصِیرٍ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِC قَالَ لَهُ فِی حَدِیثٍ لَوْ لا زُرَارَةُ وَ نُظَرَاؤُهُ لَظَنَنْتُ أَنَّ أَحَادِیثَ أَبِی سَتَذْهَبُ[3]

امام صادقC به ابو بصیر فرمودند: اگر زراره و امثال او نبودند گمان می‌كردم احادیث پدرم به زودی نابود می‌شود.

قال فیه الصادقC لو لا زرارة لقلت إن أحادیث أبی علیه السلام ستذهب[4]

امام صادقC فرمودند: اگر زراره نبود می‌گفتم احادیث پدرم به زودی نابود می‌شود.

عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ وَ غَیرِهِ قَالُوا قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِC رَحِمَ اللَّهُ زُرَارَةَ بْنَ أَعْینَ لَوْ لا زُرَارَةُ وَ نُظَرَاؤُهُ لانْدَرَسَتْ أَحَادِیثُ أَبِیC‌[5]

امام صادقC فرمودند: خدا زراره را رحمت كند اگر زراره و امثال او نبودند احادیث پدرم نابود می‌شد.

عن إبراهیم بن عبد الحمید قال قال أبو عبد اللهC رحم الله زرارة بن أعین لو لا زرارة لاندرست آثار النبوة أحادیث أبیC‌[6]

امام صادقC فرمودند: خدا زراره را رحمت كند اگر زراره نبود آثار نبوت كه احادیث پدرم باشد نابود می‌شد.

عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِC یقُولُ بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ بِالْجَنَّةِ بُرَیدُ بْنُ مُعَاوِیةَ الْعِجْلِی وَ أَبُو بَصِیرٍ لَیثُ بْنُ الْبَخْتَرِی الْمُرَادِی وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ وَ زُرَارَةُ أَرْبَعَةٌ نُجَبَاءُ أُمَنَاءُ اللَّهِ عَلَی حَلالِهِ وَ حَرَامِهِ لَوْ لا هَؤُلاءِ انْقَطَعَتْ آثَارُ النُّبُوَّةِ وَ انْدَرَسَتْ[7]

جمیل بن دراج می‌گوید شنیدم كه امام صادقC این آیه را می‌خواندند و اضافه می‌فرمودند: «مخبتین[8] را مژده ده» به بهشت، اینان برید بن معاویه و ابو بصیر و محمد بن مسلم و زراره هستند، چهار بزرگوار كه امین خداوند بر حلال و حرام او هستند اگر اینان نبودند آثار بر جا مانده از پیامبر بریده و نابود می‌شد.

روایات پیشین، برای زراره‌ها نقش منحصر به فردی را بیان می‌كند كه شخصیت زراره‌ها را از دیگران جدا می‌كند. این نقش عبارت از «حفظ آثار نبوت و احادیث» و پیشگیری از نابودی آن، و این تاج افتخار بزرگی است كه امام صادقC تنها بر سر نظایر زراره‌ها گذاشته است. راز دست یافتن زراره‌ها به این مقام و منزلت چیست؟

احادیث زیر كلید كشف این راز است توجه كنید:

عَنْ سُلَیمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِC یقُولُ مَا أَجِدُ أَحَداً أَحْیا ذِكْرَنَا وَ أَحَادِیثَ أَبِیC إِلا زُرَارَةُ وَ أَبُو بَصِیرٍ لَیثٌ الْمُرَادِی وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ وَ بُرَیدُ بْنُ مُعَاوِیةَ الْعِجْلِی وَ لَوْ لا هَؤُلاءِ مَا كَانَ أَحَدٌ یسْتَنْبِطُ هَذَا هَؤُلاءِ حُفَّاظُ الدِّینِ وَ أُمَنَاءُ أَبِیC عَلَی حَلالِ اللَّهِ وَ حَرَامِهِ وَ هُمُ السَّابِقُونَ إِلَینَا فِی الدُّنْیا وَ السَّابِقُونَ إِلَینَا فِی الاخِرَةِ[9]

سلیمان بن خالد می‌گوید از امام صادقC شنیدم كه می‌فرمودند: هیچ كس را نمی‌یابم كه یاد ما و احادیث پدرمC را زنده كرده باشد به جز زراره و ابوبصیر و محمد بن مسلم و برید بن معاویه و اگر اینان نبودند هیچ كس این دین را استنباط و استخراج نمی‌كرد اینان حافظان دین و امینان پدرم بر حلال و حرام خدا هستند و اینان پیشی‌گرفتگان به سوی ما در دنیا و آخرت هستند.

عن سلیمان بن خالد قال سمعت أبا عبد اللهC یقول ما أحد أحیا ذكرنا و أحادیث أبی إلا زرارة و أبو بصیر المرادی و محمد بن مسلم و برید بن معاویة و لو لا هؤلاء ما كان أحد یستنبط هدی هؤلاء حفاظ الدین و أمناء أبی علی حلال الله و حرامه و هم السابقون إلینا فی الدنیا و فی الاخرة[10]

سلیمان بن خالد می‌گوید از امام صادقC شنیدم كه می‌فرمودند هیچ كس یاد ما و احادیث پدرم را زنده نكرد به جز زراره و ابوبصیر و محمد بن مسلم و برید بن معاویه و اگر اینان نبودند هیچ كس هدایتی را استنباط و استخراج نمی‌كرد اینان حافظان دین و امینان پدرم بر حلال و حرام خدا هستند و اینان پیشی‌گرفتگان به سوی ما در دنیا و آخرت هستند.

دو حدیث گذشته برای زراره‌ها علاوه بر نقش آنها در زنده نگاه داشتن اهل بیتG و حفاظت از دین و امانتداری بر حلال و حرام خدا، با دو نكته‌ی مهم دیگر روبرو می‌شویم:

  • نكته‌ی نخست: گشوده نگاه داشتن راه استنباط دین و هدایت برای همگان

توضیح نكته‌ی نخست این است كه احادیث بستر استنباط فقها می‌باشد (همچنان كه قرآن بستر استنباط ائمهG می‌باشد)؛ استنباط بدون بستر مناسب امكان ندارد؛ زراره‌ها در حفظ احادیث نقش یگانه‌ای دارند؛ پس زراره‌ها با حفظ احادیث (بستر استنباط دین) راه استنباط دین و هدایت را (علاوه بر خود) بر آیندگان نیز گشوده نگاه داشتند.

با گشوده بودن استنباط، حیات دین امكان می‌یابد و آثار نبوت منقطع و مندرس نمی‌گردند.

اینجاست كه ادامه‌ی حیات دین با استنباط، به آثار نبوت گره می‌خورد، و هدف از حفظ آثار نبوت، امكان یافتن استنباط است تا دین همچنان زنده بماند. از این رو می‌توان گفت در رتبه‌ی دوم (پس از ائمهG) «استنباط فقها «شاهرگ حیات دینی» ماست.

  • نكته‌ی دوم: زراره‌ها نخستین پیروزمندان مسابقه‌ی الهی در دنیا و در آخرت هستند.

با توجه به نكته‌ی نخست، تمامی كسانی كه در بقا این شاهرگ حیاتی نقش نخست را داشته باشند، همانند زراره‌ها در مسابقه‌ی الهی هم در دنیا و هم در آخرت به احراز مقام برتر مفتخر می‌گردند.

 

[1]ـ برای توضیح بیشتر به «درایتِ روایت 7: قانون گذاری؛ نخستین اساس فتوا» مراجعه نمایید.

[2]ـ وسائل الشیعة, جلد 27, صفحه 150, باب 11, حدیث 33456

[3]ـ وسائل‌الشیعة/ج27/ص142/ب11/ح33431 رجال‌الكشی/ص133/ح210

[4]ـ رجال‌ابن‏داود/ص156/ش619

[5]ـ وسائل‌الشیعة/ج27/ص144/ب11/ح33435 مستدرك‏الوسائل/ج17/ص314/ب11/ح21448-10 بحارالانوار/ج47/ص390 /ب11/ح113

[6]ـ الاختصاص/ص66

[7]ـ وسائل‌الشیعة/ج27/ص142/ب11/ح33429

[8]ـ به معنی عبادت كنندگان، تواضع كنندگاه و كسانی كه به وعده‌های خداوند اطمینان دارند آمده است.

[9]ـ وسائل‌الشیعة/ج27/ص144/ب11/ح33436

[10]ـ بحارالانوار/ج47/ص390/ب11/ح112

تشویق و بزرگداشت مستنبِطین

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۲۴-۸:۱۹:۲۳
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:9947
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1727

اثر گذاری عنصر تشویق در دو زمینه است: زمینه‌ی اول دلگرمی كسانی است كه در راستای هدف مطلوب ترقی كرده‌اند، و زمینه‌ی دوم ترغیب دیگرانی است كه وارد گود تلاش برای دستیابی به كمال مورد نظر نشده‌اند.

احادیثی كه در این زمینه وارد شده بسیار گسترده است اما از جهت این كه در احادیث گذشته به استنباط امثال زراره‌ها اشاره شد در این بخش نیز از زراره سخن می‌گوییم.

عن عبد الله بن زرارة قال قال لی أبو عبد اللهC اقرأ منی علی والدك السلام و قل له إنی أعیبك دفاعا منی عنك فإن الناس و العدو یسارعون إلی كل من قربناه و حمدنا مكانه لإدخال الأذی فیمن نحبه و نقربه و یذمونه لمحبتنا له و قربه و دنوه منا و یرون إدخال الأذی علیه و قتله و یحمدون كل من عیبناه نحن و إن یحمد أمره فإنما أعیبك لأنك رجل اشتهرت بنا و بمیلك إلینا و أنت فی ذلك مذموم عند الناس غیر محمود الأثر بمودتك لنا و لمیلك إلینا فأحببت أن أعیبك لیحمدوا أمرك فی الدین بعیبك و نقصك و یكون بذلك منا دفع شرهم عنك یقول الله جل و عز أَمَّا السَّفِینَةُ فَكانَتْ لِمَساكِینَ یعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِیبَها وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ یأْخُذُ كُلَّ سَفِینَةٍ غَصْباً هذا التنزیل من عند الله صالحة لا و الله ما عابها إلا لكی تسلم من الملك و لا تعطب علی یدیه و لقد كانت صالحة لیس للعیب فیها مساغ و الحمد لله فافهم المثل یرحمك الله فإنك و الله أحب الناس إلی و أحب أصحاب أبیC حیا و میتا فإنك أفضل سفن ذلك البحر القمقام الزاخر و إن من ورائك ملكا ظلوما غصوبا یرقب عبور كل سفینة صالحة ترد من بحر الهدی لیأخذها غصبا ثم یغصبها و أهلها و رحمة الله علیك حیا و رحمته و رضوانه علیك میتا…[1]

عبد الله فرزند زراره می‌گوید امام صادقC به من فرمودند: از طرف من به پدرت سلام برسان و بگو عیب جویی من از تو (نزد مردم) تنها به خاطر دفاع از توست، به یقین مردم و دشمن در اذیت و آزار هر كه را كه ما او را به خود نزدیك كنیم و از موقعیت او تعریف نماییم مسابقه می‌دهند، و چنین كسی را به خاطر دوستی ما نسبت به او نزدیكی او به ما مورد بدگویی قرار می‌دهند، و نظرشان این است كه باید چنین كسی را اذیت و آزار نمایند و بكشند، و اینان هر كس را كه ما از او عیب جویی نماییم ـ‌‌هر چند كار او پسندیده باشدـ‌ مدح و ثنا می‌كنند، پس جز این نیست كه عیب جویی ما از تو به خاطر این است كه تو به ارتباط با ما و تمایل به ما شناخته شده‌ای و تو در این جهت نزد مردم ناپسندیده‌ای، و كارت به خاطر دوستی با ما و تمایل به ما مورد خشنودی آنان نیست، پس من خواستم از تو عیب جویی نمایم تا این كه مردم به خاطر عیب و نقص تو نزد ما، امر تو را در دین بپسندند، و به این كار ما بدی آنان از تو دفع گردد.

(همچنان نظیر این جریان در قرآن نیز آمده است) خداوند عز و جل در قرآن (در قصه‌ی موسی و خضر از قول خضر) می‌گوید «اما كشتی كه (من آن را سوراخ كردم به خاطر این بود كه این كشتی) از آنِ بی‌چارگانی بود كه در دریا كار می‌كردند، پس من آن را سوراخ كردم، زیرا در جلوی آنان پادشاه غاصبی بود كه هر كشتی را غصب می‌كرد».

این آیه (مناسب جریان من تو) است، به خدا سوگند خضر كشتی را معیوب نكرد مگر برای این كه از پادشاه در امان بماند و بر دست پادشاه نابود نشود، تحقیقا كشتی سالم بود و عیب راهی به آن نداشت، و سپاس برای خداست.

پس این مَثَل را درك نما، خدا تو رحمت كند، پس واقعا كه تو چه زنده باشی و چه بمیری محبوب‌ترین مردم و محبوب‌ترین یاران پدرم C نزد من هستی، پس واقعا تو برترین كشتی نجات این اقیانوس مواج هستی و در پیش روی تو پادشاه ستمگر و غاصبی است كه كه مراقب عبور هر كشتی سالمی است كه از این دریای هدایت بگذرد تا این كه آن را با اهلش غصب نماید.

رحمت خدا بر تو در حیاتت و رحمت او و رضوانش بر تو در مرگت.

عن أبی العباس الفضل بن عبد الملك، قال سمعت أبا عبد اللهC یقول أحب الناس إلی أحیاء و أمواتا أربعة برید بن معاویة العجلی، و زرارة، و محمد بن مسلم، و الاحول، و هم أحب الناس إلی أحیاء و أمواتا[2]

امام صادقC فرمودند محبوب‌ترین مردم نزد من در حال حیات و ممات چهار نفرند: برید بن معاویه و زراره و محمد بن مسلم و مؤمن طاق، و اینان محبوب‌ترین مردم نزد من هستند چه زنده باشند و چه بمیرند.

عن جمیل بن دراج، قال دخلت علی أبی عبد اللهC فاستقبلنی رجل خارج من عند أبی عبد اللهC من أهل الكوفة من أصحابنا، فلما دخلت علی أبی عبد اللهC قال لی لقیت الرجل الخارج من عندی فقلت بلی هو رجل من أصحابنا من أهل الكوفة، فقال لا قدس الله روحه و لا قدس مثله، إنه ذكر أقواما كان أبیC ائتمنهم علی حلال الله و حرامه و كانوا عیبة علمه و كذلك الیوم هم عندی، هم مستودع سری أصحاب أبیC حقا إذا أراد الله بأهل الارض سوءا صرف بهم عنهم السوء، هم نجوم شیعتی أحیاء و أمواتا یحیون ذكر أبیC بهم یكشف الله كل بدعة ینفون عن هذا الدین انتحال المبطلین و تأول الغالین، ثم بكی، فقلت من هم؟ فقال من علیهم صلوات الله و رحمته أحیاء و أمواتا، برید العجلی و زرارة و أبو بصیر و محمد بن مسلم، أما إنه یا جمیل سیبین لك أمر هذا الرجل إلی قریب، قال جمیل فو الله ما كان إلا قلیلا حتی رأیت ذلك الرجل ینسب إلی آل أبی الخطاب، قلت الله یعلم حیث یجعل رسالته، قال جمیل و كنا نعرف أصحاب أبی الخطاب ببغض هؤلاء رحمة الله علیهم[3]

جمیل بن دراج می‌گوید هنگام ورود بر امام صادقC به مرمی از اصحاب ما از اهل كوفه كه از نزد امام بیرون می‌آمد برخوردم، هنگامی كه نزد امام رفتم فرمودند این مردی كه از نزد من خارج شد دیدی؟ گفتم آری این مردی از اصحاب ما از اهل كوفه است، پس فرمود خداوند روح این شخص و امثال او را پاكیزه نگرداند، این مرد از مردمانی بدگویی می‌كرد كه در حلال و حرام خدا مورد اعتماد پدرم بودند، اینان جایگاه علم پدرم بودند و اكنون نیز نزد من چنین هستند، اینان حقیقتا محل اسرار اصحاب پدرم بودند، هنگامی كه خداوند بخواهد به زمینیان بدی اراده نماید به خاطر اینان آن بدی را برمی‌گرداند، اینان در حال حیات و ممات ستارگان شیعیان من هستند، یاد پدرم را زنده نگه می‌دارند، خداوند به وسیله‌ی اینان هر بدعتی را آشكار می‌كند، اینان ادعاهای اهل باطل و تفسیر نادرست غلو كنندگان را از این دین نفی می‌كند.

سپس امام گریست، گفتم اینان كیانند؟ فرمود كسانی هستند كه در حیات و ممات صلوات و رحمت خدا بر آنان است، اینان برید عجلی و زراره و ابو بصیر و محمد بن مسلم هستند، ای جمیل آگاه باش كه به زودی عاقبت كار این مرد برای تو روشن خواهد شد.

جمیل می‌گوید به خدا سوگند اندكی نگذشت مگر این كه انحراف این مرد را دیدم و جزو گروه ابو الخطاب قرار گرفت با خود گفتم خدا می‌داند رسالتش را كجا بنهد.

جمیل می‌گوید ما یاران ابو الخطاب را با این نشانه می‌شناختیم كه اینان با یاران خاص امام دشمنی داشتند.

البته همچنان كه ازرش اینان را تنها امامC می‌داند، از سوی مقابل نیز تنها اینان هستند كه ارزش فتوای ائمهC را درك می‌كنند، توجه كنید:

عن زرارة، قال أسمع و الله بالحرف من جعفر بن محمدC من الفتیا فازداد به إیمانا.[4]

زراره گفت: قسم به خدا كه یك حرف از فتوای جعفر بن محمدC را كه می‌شنوم ایمانم زیاد می‌گردد.

 

[1]ـ بحارالأنوار/ج2/ص247/ب29/ح59 رجال‏الكشی/ص138/ح221

[2]ـ رجال‌الكشی/ص135/ح215

[3]ـ رجال‌الكشی/ص137/ح220

[4]ـ رجال الكشی/ص133/ح209

عملیات کلی استنباط دین

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۲۵-۵:۰:۱۸
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:9948
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1797

عملیات استنباط حكم الهی بسیار گسترده است كه كلیات آن در «اصول فقه» و جزئیات آن در «فقه» مطرح شده است. ریشه یابی عملیات استنباط در روایات و ارجاع عملیات استنباط موجود به اصول آن كاری بسیار بزرگ و عین حال ضروری است كه مجال دیگری می‌طلبد، اما در اینجا به اشاره‌ای بسیار كوتاه بسنده می‌كنیم.

«عملیات استنباط» هر امری متناسب با همان امر است، از این رو عملیات «استنباط دین» نیز متناسب «منابع استنباط دین» می‌باشد.

از جهت این كه «منابع استنباط دین»؛ یعنی بستر استنباط، متعدد است، مناسب است بحث عملیات پس از گردآوری و تعیین «منابع استنباط دین» مطرح گردد، اما برای روشن اصل آن به دو روایت كه بیانگر عملیات استنباط است توجه كنید، یكی استنباط درستی روایات از روایات دیگر و دیگری استنباط حكم حادثه‌ها از روایات مورد اتفاق.

استنباط روایات از روایات

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۲۵-۵:۰:۱۴
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:9949
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1691

من علی بن محمدC سلام علیكم و علی من اتبع الهدی و رحمة الله و بركاته فإنه ورد علی كتابكم و فهمت ما ذكرتم من اختلافكم فی دینكم… و قد اجتمعت الأمة قاطبة لا اختلاف بینهم أن القرآن حق لا ریب فیه عند جمیع أهل الفرق و فی حال اجتماعهم مقرون بتصدیق الكتاب و تحقیقه مصیبون مهتدون و ذلك بقول رسول الله6 لا تجتمع أمتی علی ضلالة فأخبر أن جمیع ما اجتمعت علیه الأمة كلها حق هذا إذا لم یخالف بعضها بعضا و القرآن حق لا اختلاف بینهم فی تنزیله و تصدیقه فإذا شهد القرآن بتصدیق خبر و تحقیقه و أنكر الخبر طائفة من الأمة لزمهم الإقرار به ضرورة حین اجتمعت فی الأصل علی تصدیق الكتاب فإن هی جحدت و أنكرت لزمها الخروج من الملة فأول خبر یعرف تحقیقه من الكتاب و تصدیقه و التماس شهادته علیه خبر ورد عن رسول الله6 و وجد بموافقة الكتاب و تصدیقه بحیث لا تخالفه أقاویلهم حیث قال إنی مخلف فیكم الثقلین كتاب الله و عترتی أهل بیتی لن تضلوا ما تمسكتم بهما و إنهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض فلما وجدنا شواهد هذا الحدیث فی كتاب الله نصا مثل قوله جل و عز إِنَّما وَلِیكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ وَ مَنْ یتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ و روت العامة فی ذلك أخبارا لأمیر المؤمنینC أنه تصدق بخاتمه و هو راكع فشكر الله ذلك له و أنزل الآیة فیه فوجدنا رسول الله6 قد أتی بقوله من كنت مولاه فعلی مولاه و بقوله أنت منی بمنزلة هارون من موسی إلا أنه لا نبی بعدی و وجدناه یقول علی یقضی دینی و ینجز موعدی و هو خلیفتی علیكم من بعدی فالخبر الأول الذی استنبطت منه هذه الأخبار خبر صحیح مجمع علیه لا اختلاف فیه عندهم و هو أیضا موافق للكتاب فلما شهد الكتاب بتصدیق الخبر و هذه الشواهد الأخر لزم علی الأمة الإقرار بها…[1]

امام دهمC در نامه‌ای به شیعیان در مورد اختلافات آنان چنین نوشتند:… تحقیقا تمامی امت اسلام بدون اختلاف اتفاق نظر دارند كه قرآن حق است و تردیدی در آن نیست… پس هنگامی كه قرآن به درستی روایتی شهادت دهد ولی گروهی از امت آن را انكار كنند، اقرار به آن روایت بر آنان لازم است زیرا هنگامی همگی بر اصل درستی قرآن اتفاق نظر دارند خروج گروهی از این اصل به منزله خروج از ملت اسلام است.

اولین روایتی كه حقیقت و درستی آن از قرآن شناخته می‌شود و قرآن بر آن شاهد است این روایت پیامبر6 است كه به اتفاق كل و بدون اختلاف موافق قرآن است، و آن این كه حضرت فرمودند: من در میان شما دو چیز گرانبها می‌گذارم كتاب خدا و عترت من كه اهل بیتم هستند تا هنگامی كه به آن تمسك جویید گمراه نخواهید شد و این دو هرگز از یكدیگر جدا نخواهند گردید تا این كه در قیامت بر من در كنار حوض كوثر وارد شوند.

هنگامی كه شاهد صریح درستی این خبر را از قرآن یافتیم، آنجا كه قرآن می‌گوید همانا ولی شما خدا و رسول او و كسانی هستند كه ایمان آوردند و نماز را بپاداشتند و در حال ركوع زكات دادند و كسانی كه خدا و رسول و كسانی كه ایمان آوردند دوست داشته باشد پس به راستی كه حزب خداوند غالب است.

و از سوی دیگر مخالفین ما در این باره روایاتی را نقل كرده‌اند كه امیرالمؤمنینC در حال ركوع انگشترش را صدقه داد و خداوند با نزول این آیه شكر حضرت را به جا آورد.

پس (درستی این روایات را) یافتیم كه پیامبر6 فرموده است كه كسی كه من مولای اویم علی مولای اوست و همچنین فرمود ای علی نسبت تو به مانند نسبت هارون به موسی است، جز این كه پیامبری پس از من نیست و همچنین (درستی این روایت را) یافتیم كه پیامبر6 فرمود علیC بدهكاری مرا اداء خواهد كرد و وعده‌های مرا وفا خواهد نمود و او پس از من جانشین من بر شما است.

پس اولین روایت (حدیث ثقلین كه درستی آن از قرآن استنباط گردید) روایت درست و مورد اتفاق همگی است و هیچ اختلافی در آن نیست، درستی سایر روایات نیز از همان روایت اول استنباط شده است…

 

[1]ـ تحف‏العقول/ص458

استنباط حكم حادثه‌ها از روایات مورد اتفاق

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۳/۲۵-۵:۰:۱۶
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:9950
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1626

عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍC أَنَّهُ كَانَ لابِی یوسُفَ مَعَهُ كَلامٌ فِی مَجْلِسِ الرَّشِیدِ فَقَالَ الرَّشِیدُ بَعْدَ كَلامٍ طَوِیلٍ لِمُوسَی بْنِ جَعْفَرٍC بِحَقِّ آبَائِكَ لَمَّا اخْتَصَرْتَ كَلِمَاتٍ جَامِعَةً لِمَا تَجَارَبْنَاهُ فَقَالَ نَعَمْ وَ أُتِی بِدَوَاةٍ وَ قِرْطَاسٍ فَكَتَبَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ جَمِیعُ أُمُورِ الادْیانِ أَرْبَعَةٌ أَمْرٌ لا اخْتِلافَ فِیهِ وَ هُوَ إِجْمَاعُ الامَّةِ عَلَی الضَّرُورَةِ الَّتِی یضْطَرُّونَ إِلَیهَا وَ الاخْبَارُ الْمُجْمَعُ عَلَیهَا وَ هِی الْغَایةُ الْمَعْرُوضُ عَلَیهَا كُلُّ شُبْهَةٍ وَ الْمُسْتَنْبَطُ مِنْهَا كُلُّ حَادِثَةٍ وَ أَمْرٌ یحْتَمِلُ الشَّكَّ وَ الانْكَارَ فَسَبِیلُهُ اسْتِیضَاحُ أَهْلِهِ لِمُنْتَحِلِیهِ بِحُجَّةٍ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ مُجْمَعٍ عَلَی تَأْوِیلِهَا وَ سُنَّةٍ مُجْمَعٍ عَلَیهَا لا اخْتِلافَ فِیهَا أَوْ قِیاسٍ تَعْرِفُ الْعُقُولُ عَدْلَهُ وَ لا تَسَعُ خَاصَّةُ الامَّةِ وَ عَامَّتُهَا الشَّكَّ فِیهِ وَ الانْكَارَ لَهُ وَ هَذَانِ الامْرَانِ مِنْ أَمْرِ التَّوْحِیدِ فَمَا دُونَهُ وَ أَرْشِ الْخَدْشِ فَمَا فَوْقَهُ فَهَذَا الْمَعْرُوضُ الَّذِی یعْرَضُ عَلَیهِ أَمْرُ الدِّینِ فَمَا ثَبَتَ لَكَ بُرْهَانُهُ اصْطَفَیتَهُ وَ مَا غَمَضَ عَلَیكَ صَوَابُهُ نَفَیتَهُ فَمَنْ أَوْرَدَ وَاحِدَةً مِنْ هَذِهِ الثَّلاثِ وَ هِی الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ الَّتِی بَینَهَا اللَّهُ (وَ رَسُولُهُ) فِی قَوْلِهِ لِنَبِیهِ قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِینَ تَبْلُغُ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ الْجَاهِلَ فَیعْلَمُهَا بِجَهْلِهِ كَمَا یعْلَمُهُ الْعَالِمُ بِعِلْمِهِ لانَّ اللَّهَ عَدْلٌ لا یجُورُ یحْتَجُّ عَلَی خَلْقِهِ بِمَا یعْلَمُونَ یدْعُوهُمْ إِلَی مَا یعْرِفُونَ لا إِلَی مَا یجْهَلُونَ وَ ینْكِرُونَ فَأَجَازَهُ الرَّشِیدُ وَ رَدَّهُ الْحَدِیثَ[1]

امام موسی كاظمC خلاصه‌ی مباحثی كه در مجلس هارون با ابو یوسف داشتند چنین نوشتند:… تمامی امور ادیان چهار قسم است كه هیچ اختلافی در آن نیست و آن اجماع امت بر امور ضروری است كه چاره‌ای جز قبول آن ندارند و روایاتی است كه مورد اتفاق كل می‌باشد.

این روایات مرجع نهایی است كه هر شبهه‌ای به آن عرضه می‌شود و حكم هر حادثه‌ای از آن استنباط می‌گردد…

 

[1]ـ وسائل‌الشیعة/ج27/ص103/ب8/ح33329

  • نظر خوانندگان
۱۳۹۶/۰۶/۱۰-۱۳:۳۱:۵۲
مربوط به موضوع: استنباط فقهاء
لینک مرجعیت در آینه وحی را نگذاشتید.
متشکرم
پاسخ‌ها
محسن۱۳۹۶/۰۶/۱۱-۱۱:۳۴:۵۲
: متشکر از تذکر شما
اصلاح شد
  • نظر شما