×

درباره میز در پرتو وحی

وحی، همان آب زلالی است که خرد، تشنه و سرگردان اوست.
وحی نه تنها جبران کننده محدودیت خرد است، بلکه پر پرواز خرد است.
نیاز خرد به وحی، نیاز تشنه به آب است…
×

آرزوی رخصت...!


یا علی! ای آقای من!
ای نور خدایی در دل تاریکی‌ها!
ای ستون دین!


تو را سپاس می‌گویم که در سایه لطفت قدمی برداشتم.


تو، تویی!
و من، کمتر از مورچه در بارگاه سلیمان!
تو را از پیش‌کش کاری چنین اندک برتر می‌دانم؛
اما آرزومندم رخصت دهی تا کار ناچیزم را به نام تو زینت بخشم.
اگر چنین گردد متواضعانه بسی شادمان و مفتخرم.
شاید خدای از تقصیراتم بگذرد و آن را خالص بپذیرد.


تو پدر یتیمان و همسر بیوه زنان و حامی بی‌کسانی!
و من یتیمی غریب!
و خوب می‌دانی غم سنگین یتیم را، آن هم یتیمی غریب.
تو بر من منت گذاری اگر به افتخار این هدیه رخصت فرمایی،
و من سر به آسمان سایم اگر قبولت افتد.


آقای من ای علی فدایت گردم.


*****


مولای ياعلی!
يا نور الله فی ظلمات الارض!
يا عمود الدين!


أشکرک علی اتمام عملی هذا فی ظلک.


أنت أنت؛
و أنا أقل من النمل الی سليمان؛
فأُجِلّک من هديتی إليک؛
لکن أرجوک أن تأذن لی فی تزيين عملی هذا الحقير القلیل،
بوضع اسمک المقدس عليه،
سرورا و فخرا مع التواضع؛
لعل الله يتجاوز عن­تقصيری ويقبله خالصا


إنک زوج الارامل و ابو اليتامی و کافل الايتام،
و أنا يتيم غريب،
و أنت أعلم بشدة هموم اليتيم خاصةً إذا کان غريبا؛
فامنن علی بهذا الفخر!


مولای ياعلی روحی فداک!

×

جستجوی پیشرفته

جستجو در میزهای
دامنه جستجو


×

ارتباط با ما

info@aashtee.org :پست الکترونیک ما
rss
بسم الله الرحمن الرحیم
یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴
۷ شوال ۱۴۴۶
ابزار
  • نمایش دو ستون
  • نمایش درختواره
  • نمایش متن مقاله
  • بستن متن‌ها
درختواره

از اعجاز برهانی تا خواب پوشالی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۰۶/۳۱-۱۷:۱۶:۳۱
    • تاریخ اصلاح:۱۴۰۱/۰۶/۳۱-۱۷:۱۰:۳۴
    • کد مطلب:24454
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 936

حق و حقیقت، شعاری است که همه فرقه‌ها می‌پسندند و تلاش می‌کنند تنها خود را به آن توصیف نمایند و مخالفینشان را از حق و حقیقت عاری شمارند.

اما پیداست که ادعا، هیچ دست مایه‌ای نمی‌خواهد و ادعای هر حق و باطلی، و هر ممکن و محالی، آسان و شدنی است.

لذا ادعا، هرگز چیزی را ثابت یا نفی نمی‌کند. از این رو باید تحقیق کرد که:

حقیقتِ حق چیست و چگونه اثبات می‌شود؟

معجزه، کرامت، خواب‌نمایی و… اموری است که در برخی از موارد دست‌مایه اثبات حقانیت و حقیقت شده است. لذا جای این پرسش هست که:

چرا و چگونه این امور حقانیت را اثبات می‌کند؟

قرآن شاقولِ حق و باطل را «برهان» قرار داده است:

وَ قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصاری‏ تِلْكَ أَمانِيُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ‏ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين‏ (بقره 111)

و گفتند: «هرگز كسی به بهشت درنيايد، مگر آنكه يهودی يا ترسا باشد.» اين آرزوهای [واهیِ‏] ايشان است. بگو: «اگر راست می‏گوييد، برهان خود را بياوريد.»

أَمَّنْ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعيدُهُ وَ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ‏ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (نمل 64)

يا آن كس كه خلق را آغاز می‏كند و سپس آن را بازمی‏آورد، و آن كس كه از آسمان و زمين به شما روزی می‏دهد؟ آيا معبودی با خداست؟ بگو: «اگر راست می‏گوييد، برهان خويش را بياوريد.»

أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ هذا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَ ذِكْرُ مَنْ قَبْلي‏ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ (انبیاء 24)

آيا به جای او خدايانی برای خود گرفته‏اند؟ بگو: «برهانتان را بياوريد.» اين است یاد هر كه با من است و ياد هر كه پيش از من بوده. [نه!] بلكه بيشترشان حق را نمی‏شناسند و در نتيجه از آن رويگردانند.

وَ نَزَعْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهيداً فَقُلْنا هاتُوا بُرْهانَكُمْ‏ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ (قصص 75)

و از ميان هر امتی گواهی بيرون می‏كشيم و می‏گوييم: «برهان خود را بياوريد.» پس بدانند كه حقّ از آنِ خداست، و آنچه برمی‏بافتند از دستشان می‏رود.

يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ‏ مِنْ رَبِّكُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبيناً (نساء 174)

ای مردم، در حقيقت برای شما از جانب پروردگارتان برهانی آمده است، و ما به سوی شما نوری تابناك فرو فرستاده‏ايم‏

وَ مَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ‏ لَهُ بِهِ فَإِنَّما حِسابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكافِرُونَ (مؤمنون 117)

و هر كس با خدا معبود ديگری بخواند،كه برای آن برهانی نخواهد داشت، حسابش فقط با پروردگارش می‏باشد، در حقيقت، كافران رستگار نمی‏شوند.

همچنین قرآن معجزه را یکی از مصادیق برهان شمرده است.

اسْلُكْ يَدَكَ في‏ جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ وَ اضْمُمْ إِلَيْكَ جَناحَكَ مِنَ الرَّهْبِ فَذانِكَ بُرْهانانِ‏ مِنْ رَبِّكَ إِلی‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقينَ (قصص 32)

«دست خود را به گريبانت ببر تا (از نور درخشان گردد و) سپيد بی‏گزند بيرون بيايد، و [برای رهايی] از اين هراس بازويت را به خويشتن بچسبان. اين دو [نشانه‏] دو برهان از جانب پروردگار تو است [كه بايد] به سوی فرعون و سران [كشور] او [ببری‏]، زيرا آنان همواره قومی نافرمانند.»

و نیز برای معجزه، تعبیر آیت و نشانه به فراوانی به کار برده شده است. لذا می‌توان گفت معجزه، آیت و نشانه حقانیت است. از این رو مصداق برهان عملی (در مقابل برهان علمی) است.

پیداست که برهان عملی یا همان معجزه، نمی‌تواند در تضاد با برهان علمی قرار گیرد.

و صد البته پشتوانه‌ی خود برهان عملی نیز برهان و استدلال علمی است.

در ادامه نوشتار رابطه معجزه با برهان علمی تبیین می‌گردد و در پایان جایگزین‌های باطل معجزه بررسی می‌گردد.

اما شایسته است پیش از هر چیزی ویژگی‌های برهان الهی را بشناسیم.

ویژگی‌های برهان الهی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۰۶/۳۱-۱۷:۱۶:۳۴
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:24455
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1097

برهان الهی دارای دو ویژگیِ مهمِ «رساییِ فراگیر» و «آشکاریِ فراوان» است.

در ادامه این دو ویژگی را توضیح خواهیم داد.

رسایی، ویژگیِ نخست برهان الهی (فراگیریِ همگانی)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۰۶/۳۱-۱۷:۲۵:۳۲
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:24456
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 280

حجت الهی امری است که با آن دین خدا شناخته می‌شود و راه خدا از راه شیطان جدا می‌گردد.

دینی که خداوند آورده، اختصاص به گروه و طبقه‌ی خاصی ندارد، بلکه تمامی آحاد بشر را بدون استثنا فرا می‌گیرد. یعنی هر کس که به نخستین پایه‌ای از درک و شعور برسد، مخاطب فرمان الهی است و مکلف به پیمودن راه خداوند است. همگانی بودن دین خداوند به این معنی است.

همگانی بودن دین خداوند، می‌طلبد که حجت الهی بر دین خداوند نیز کاملا فراگیر باشد، یعنی دلیل و برهانی که خداوند برای دینش قرار داده، آن چنان قابل درک و فهم همگان باشد که تمامی مکلفین را، از باتلاق شک و شبهه رها سازد و به راه روشن دین خدا راهنمایی نماید.

بنا بر این حجت الهی اختصاص به دانشمندان ندارد و یا تنها طبقه خاصی از جامعه را به تنهایی فرا نمی‌گیرد. حجت الهی، آن چنان دین خدا را نشان می‌دهد که هر عالم و جاهلی حقانیت و درستی دین خدا را بشناسند.

اگر جز این باشد، افرادی که در سطح بالای علمی نیستند، در روز قیامت قابل مؤاخذه نیستند. در حالی است که مسلم است همه کسانی که به تکلیف رسیده‌اند، در دستگاه قیامت حساب‌رسی می‌شوند.

پس نخستین ویژگی حجت الهی، فراگیری آن است، تا آنجا که هیچ فردی باقی نمی‌ماند، مگر این که حجت الهی بر او اقامه می‌گردد.

در قرآن از فراگیری همگانی حجت، با تعبیر الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ (حجت رسا) تعبیر شده است. توجه کنید:

قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ… (انعام/149)

بگو كه حجت و برهان رسا از آنِ خداست…

حجت بالغه آن چنان رسا است که پیامش را به همگان می‌رساند و تمامی مردم از عالم و جاهل، آن پیام را دریافت می‌کنند، تا آنجا که هیچ عذری برای کسی در شناخت حق باقی نمی‌ماند. در روایات نیز بر این ویژگی حجت بالغه تأکید شده است.

امام موسی كاظم علیه السلام این چنین نوشتند:… پس هر یک از آن چه ذکر شد، حجت بالغه‌ای است كه خداوند برای پیامبرش در این آیه بیان نموده است كه «بگو: برهانِ رسا ويژه خداست، و اگر [خدا] می‏خواست قطعاً همه شما را هدايت می‏كرد.» حجت بالغه به جاهل می‌رسد و جاهل با جهلش آن را تشخیص می‌دهد، همچنان كه عالم با علمش تشخیص می‌دهد (فرقی بین عالم و جاهل در تشخیص حجت خداوند نیست) زیرا خداوند عادل است و ظلم نمی‌كند. به آنچه خلقش می‌دانند بر خلقش احتجاج می‌كند و آنان را به سوی آنچه كه می‌شناسند فرا می‌خواند، نه به آنچه به آن جاهلند و آن را انكار می‌كنند.[1]

امام رضا علیه السلام فرمودند:… خداوند به پیامبرش صلی الله علیه و آله فرمود: پس برای خدا حجت بالغه است و این حجتی است كه هنگامی به جاهل برسد، جاهل در همان شرایط جهلش آن را تشخیص می‌دهد، همچنان كه عالم با علمش آن را تشخیص می‌دهد، اساس دنیا و آخرت بر حجت استوار است.[2]

روایت زیر مصداقی از حجت رسا است که فراگیری همگانی حجت را به خوبی نشان می‌دهد:

از امام صادق علیه السلام راجع به این آیه سؤال شد «بگو حجت رسا از آن خداست»، حضرت فرمودند به یقین روز قیامت خداوند از بنده می‌پرسد آیا می‌دانستی؟ پس اگر بگوید آری، می‌گوید چرا به آنچه می‌دانستی عمل نكردی؟ و اگر بگوید نادان بودم، می‌گوید چرا نیاموختی تا (بتوانی) عمل نمایی؟! پس بنده (در پیشگاه خداوند) محکوم می‌گردد. این است حجت بالغه‌ی خداوند.[3]

روایت پیشین نشان می‌دهد که هم عالم و هم جاهل، نزد خداوند مؤاخذه می‌شوند. چرا که حجت بالغه و برهان رسا، بر هر دو اقامه شده است.

نتیجه این شد که به صراحت قرآن، حجت خداوند، «رسا» است و به صراحت روایات، یکی از لوازم رسایی حجت این است که «جاهل نیز به خوبی آن را درک می‌کند» و تردیدی برایش باقی نمی‌ماند.

 

[1]ـ من كلام موسی بن جعفر علیه السلام مع الرشید… فهی الحجة البالغة التی بینها الله فی قوله لنبیه قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِینَ یبلغ الحجة البالغة الجاهل فیعلمها بجهله كما یعلمه العالم بعلمه لأن الله عدل لا یجور یحتج علی خلقه بما یعلمون و یدعوهم إلی ما یعرفون لا إلی ما یجهلون و ینكرون‏ (بحارالأنوار/ج10/ص244/ب16/ح2)

[2]ـ عن محمد بن سنان قال كنت عند مولای الرضا علیه السلام… فقال علیه السلام إن الله جل جلاله قال لمحمد صلی الله علیه و آله فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ و هی التی تبلغ الجاهل فیعلمها بجهله كما یعلمها العالم بعلمه و الدنیا و الآخرة قائمتان بالحجة (بحارالأنوار/ج49/ص289/ب20/ح1)

[3]ـ عَنْ هَارُونَ عَنِ ابْنِ زِیادٍ قَالَ سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى یقُولُ لِلْعَبْدِ یوْمَ الْقِیامَةِ عَبْدِی أَ كُنْتَ عَالِماً فَإِنْ قَالَ نَعَمْ قَالَ لَهُ أَ فَلَا عَمِلْتَ بِمَا عَلِمْتَ وَ إِنْ قَالَ كُنْتُ جَاهِلًا قَالَ لَهُ أَ فَلَا تَعَلَّمْتَ حَتَّى تَعْمَلَ فَیخْصَمُ فَتِلْكَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ. (بحارالأنوار/ج2/ص29/ب9/ح10 و/ج1/ص177/ب1 /ح58)

اوج آشکاری، ویژگی دوم برهان الهی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۰۶/۳۱-۱۷:۲۵:۳۴
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:24457
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 285

دومین ویژگی حجت الهی، علاوه بر فراگیری همگانی، شدت وضوح و آشکاری آن است، آن چنان که هرگز جای اندک تردیدی باقی نمی‌گذارد.

در ادامه چند نمونه از روایاتی که روشنی آشکارِ حجت الهی را بیان می‌کند، می‌آوریم.

در این روایات شدت وضوح حجت، در آغاز ظهور امام زمان علیه السلام، این گونه تشبیه شده است:

«طلوع ماه شب چهارده»

«دمیدن صبحگاهان»

«سرزدن خورشید از افق»

«درخشان‌تر از خورشید در وسط روز»

«شهابی که با شعله تابانش پرده سیاه شب تاریک را می‌درد»

به برخی از این گونه روایات توجه کنید:

مفضل بن عمر گفت در مجلس امام صادق علیه السلام نزد حضرت بودم و غیر من هم همراهم بود. پس حضرت برای ما فرمود بپرهیزید از آشکار کردن، مقصود حضرت این بود که به نام قائم تصریح نشود. و من می‌پنداشتم در این خطاب غیر مرا اراده کرده و روی سخن با دیگری است.

(اما) حضرت برای من فرمود ای اباعبدالله (کنیه مفضل) بپرهیزید از آشکار کردن، سوگند به خدا که مؤکدا حضرت سالیانی از روزگار غایب خواهند بود و نامش خاموش شده (و از زبانها می‌افتد) تا آن جا که گفته می‌شود مرده است، هلاک شده است (معلوم نیست) به کدام وادی رفته است.

و البته البته چشمان مؤمنان بر او اشک خواهد ریخت و البته البته همچنان که کشتی در امواج دریا واژگون می‌گردد شما نیز واژگون می‌گردید، تا آن جا که هیچ کس نجات پیدا نمی‌کند جز کسانی که خداوند از آنان پیمانش را گرفته است و ایمان را در قلبش نوشته است و او را به روحی از خودش تأیید فرموده است.

البته البته که دوازده پرچم شبیه حق بلند خواهد شد که شناخته نمی‌شود کدام (یک) از کدام (دسته) است.

مفضل گفت پس من گریستم. حضرت به من گفت چه چیزی تو را گریان ساخته است؟ گفتم فدای شما گردم چگونه نگریم؟! در حالی که شما می‌فرمایید دوازده پرچم شبیه حق بلند خواهد شد که شناخته نمی‌شود کدام یک از کدام دسته است.

حضرت به دریچه کوچکی در اتاق که نور خورشید از آن به میان مجلس حضرت تابیده بود، نگریست و سپس فرمود آیا این خورشید درخشنده است؟ گفتم آری. فرمود سوگند به خدا که امر ما درخشان‌تر از این خورشید تابیده (در اتاق تاریک) است.[1]

جابر بن یزید گفت که امام باقر علیه السلام فرمود تا هنگامی که آسمانها و زمین آرام است (و امام زمان علیه السلام ظهور نکرده است) شما هم آرام بگیرید یعنی بر کسی خروج نکنید.

پس راستی که در امر شما (یعنی ظهور امام زمان علیه السلام) خفاء و پوشیدگی نیست.

آگاه باشید که حادثه ظهور، نشانی از خداوند عز و جل است نه از مردم.

آگاه باشید که حادثه ظهور، درخشان‌تر از خورشید است (از این رو) بر نیکوکار و بدکار پنهان نمی‌ماند.

آیا صبح را می‌شناسید؟ حادثه ظهور همانند صبح است که در آن پوشیدگی نیست.[2]

ام هانی گفت از امام باقر علیه السلام از گفته خداوند عز و جل پرسیدم که فرموده است «فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْكُنَّسِ‏» حضرت فرمود ای ام هانی مقصود امامی است که خود را در سال دویست و شصت پنهان می‌کند سپس همچون شهابی که در شب تاریک نفوذ می‌کند آشکار می‌شود.[3]

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود مهدی از اولاد من است. نامش نام من، کنیه‌اش کنیه من است. از نظر شکل ظاهری و اخلاق، شبیه‌ترین مردم به من است. برای او غیبتی است و حیرتی (برای مردم) تا این که خلق از دین‌شان گمراه می‌شوند.

پس در این هنگام همچون شهاب نفوذ کننده در شب تاریک روی می‌آورد پس زمین را از قسط و عدل پر می‌کند همچنان که از ظلم و جور پر شده است.[4]

امام صادق علیه السلام فرمود آگاه باشید سوگند به خدا البته البته که مهدی شما از شما پنهان می‌شود تا این که جاهل از شما بگوید برای خداوند در آل محمد حاجتی نیست. سپس همچون شهاب نفوذ کننده در تاریکی شب روی می‌آورد پس زمین را از عدل و قسط پر می‌سازد، همچنان که از جور و ظلم پر شده است.[5]

امام باقر علیه السلام درباره معنی شهاب ثاقب فرمود شهابی تابان است که با نور فراوان به آنان اصابت می‌کند.[6]

سلمان فارسی گفت سپس امیرالمؤمنین علیه السلام مهدی قائم علیه السلام را یاد کرد و فرمود سوگند به خدا که البته البته پنهان می‌شود تا این که نادانان می‌گویند برای خداوند در آل محمد هیچ حاجتی باقی نمانده است. سپس همچون ماه کامل در شب چهارده و خورشید در هنگام طلوع سر برآرد. پس چشمانی روشن و چشمانی نابینا می‌گردد.[7]

نتیجه این شد که به صراحت روایات امر امامت، به ویژه امر ظهور امام زمان علیه السلام، آن چنان آشکار است که هرگز تردیدی در آن باقی نمی‌ماند.

هر چند ویژگی‌های یاد شده در روایات پیشین، ناظر به یکی از مصادیق حجت بالغة است، اما تردیدی نیست که ویژگی شدت وضوح و آشکاری کامل، منحصر به این مصداق نیست، بلکه شامل همه موارد حجت بالغه می‌گردد.

 

[1]ـ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی مَجْلِسِهِ وَ مَعِی غَیرِی فَقَالَ لَنَا إِیاكُمْ وَ التَّنْوِیهَ یعْنِی بِاسْمِ الْقَائِمِ ع وَ كُنْتُ أَرَاهُ یرِیدُ غَیرِی فَقَالَ لِی یا بَا عَبْدِ اللَّهِ إِیاكُمْ وَ التَّنْوِیهَ وَ اللَّهِ لَیغِیبَنَّ سِنِیناً مِنَ الدَّهْرِ وَ لَیخْمُلَنَّ حَتَّى یقَالَ مَاتَ هَلَكَ بِأَی وَادٍ سَلَكَ وَ لَتَفِیضَنَّ عَلَیهِ أَعْینُ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَیكْفَأَنَّ كَتَكَفُّؤِ السَّفِینَةِ فِی أَمْوَاجِ الْبَحْرِ حَتَّى لَا ینْجُوَ إِلَّا مَنْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَهُ وَ كَتَبَ الْإِیمَانَ فِی قَلْبِهِ وَ أَیدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ لَتُرْفَعَنَّ اثْنَتَا عَشْرَةَ رَایةً مُشْتَبِهَةً لَا یعْرَفُ أَی مِنْ أَی قَالَ فَبَكَیتُ فَقَالَ لِی مَا یبْكِیكَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ كَیفَ لَا أَبْكِی وَ أَنْتَ تَقُولُ تُرْفَعُ اثْنَتَا عَشْرَةَ رَایةً مُشْتَبِهَةً لَا یعْرَفُ أَی مِنْ أَی قَالَ فَنَظَرَ إِلَى كَوَّةٍ فِی الْبَیتِ الَّتِی تَطْلُعُ فِیهَا الشَّمْسُ فِی مَجْلِسِهِ فَقَالَ ع أَ هَذِهِ الشَّمْسُ مُضِیئَةٌ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ وَ اللَّهِ لَأَمْرُنَا أَضْوَأُ مِنْهَا.

[2]ـ عَنْ جَابِرِ بْنِ یزِیدَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع أَنَّهُ قَالَ: اسْكُنُوا مَا سَكَنَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ أَی لَا تَخْرُجُوا عَلَى أَحَدٍ فَإِنَّ أَمْرَكُمْ لَیسَ بِهِ خَفَاءٌ أَلَا إِنَّهَا آیةٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَیسَتْ مِنَ النَّاسِ أَلَا إِنَّهَا أَضْوَأُ مِنَ‏ الشَّمْسِ‏ لَا تَخْفَى عَلَى بَرٍّ وَ لَا فَاجِرٍ أَ تَعْرِفُونَ الصُّبْحَ فَإِنَّهَا كَالصُّبْحِ لَیسَ بِهِ خَفَاءٌ.

[3]ـ أُمُّ هَانِی قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْكُنَّسِ‏ فَقَالَ یا أُمَّ هَانِی إِمَامٌ یخْنِسُ نَفْسَهُ سَنَةَ سِتِّینَ وَ مِائَتَینِ ثُمَّ یظْهَرُ كَالشِّهَابِ الثَّاقِبِ فِی اللَّیلَةِ الظَّلْمَاءِ فَإِنْ أَدْرَكْتَ زَمَانَهُ قَرَّتْ عَینُكَ یا أُمَّ هَانِی‏

[4]ـ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمَهْدِی مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ اسْمِی وَ كُنْیتُهُ كُنْیتِی أَشْبَهُ النَّاسِ بِی خَلْقاً وَ خُلْقاً تَكُونُ لَهُ غَیبَةٌ وَ حَیرَةٌ حَتَّى تَضِلَّ الْخَلْقُ عَنْ أَدْیانِهِمْ فَعِنْدَ ذَلِكَ یقْبِلُ كَالشِّهَابِ الثَّاقِبِ فَیمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.

[5]ـ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع أَمَا وَ اللَّهِ لَیغِیبَنَّ عَنْكُمْ مَهْدِیكُمْ حَتَّى یقُولَ الْجَاهِلُ مِنْكُمْ مَا لِلَّهِ فِی آلِ مُحَمَّدٍ حَاجَةٌ ثُمَّ یقْبِلُ كَالشِّهَابِ الثَّاقِبِ فَیمْلَؤُهَا عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.

[6]ـ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: عَذابٌ واصِبٌ‏ أَی دَائِمٌ وَجِعٌ قَدْ خَلَصَ إِلَى قُلُوبِهِمْ وَ قَوْلُهُ‏ شِهابٌ ثاقِبٌ‏ مُضِىٌّ إِذَا أَصَابَهُمْ بِقُوَّةٍ.

[7]ـ عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِی، قَالَ: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (عَلَیهِ السَّلَامُ): فَذَكَرَ الْمَهْدِی الْقَائِمَ (عَلَیهِ السَّلَامُ)، وَ اللَّهِ لَیغِیبَنَّ حَتَّى یقُولَ الْجُهَّالُ: مَا بَقِی لِلَّهِ فِی آلِ مُحَمَّدٍ مِنْ حَاجَةٍ، ثُمَّ یطْلُعُ طُلُوعَ الْبَدْرِ فِی وَقْتِ تَمَامِهِ وَ الشَّمْسِ فِی وَقْتِ إِشْرَاقِهَا فَتَقَرُّ عُیونٌ وَ تَعْمَى عُیونٌ.

برهان اعجاز، فلسفه، ماهیت و ضرورت معجزه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۸/۰۲-۸:۲۱:۲۸
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۶/۰۸/۰۳-۹:۱۲:۳۸
    • کد مطلب:21517
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (1) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 11537

بدیهی است که معجزه نقش بسیار اساسی در هدایت الهی دارد. در این باره هیچ شک و تردیدی وجود ندارد.

ادعای پیامبری یا امامت و یا وصایت نیز مستلزم داشتن نشانه است. نشان راستی و درستی این ادعا همان معجزه است.

در تاریخ نیز موردی سراغ نداریم که کسی از معصومین درخواست معجزه کرده باشد و آنان پاسخ مثبت نداده باشند. حتی در مورد کسانی که کاملا ایمان آورده و از مخلصین ائمه بوده‌اند این امر صادق است.

اصلا سیره مستمر شیعیان بر درخواست مستمر معجزه بوده است.

قصه حبابه والبیه، کیفیت پرداخت خمس، نحوه جواب نامه‌های مردم و… همگی شاهد بر این سیره است.

با وجود این که کارایی نص معصوم در حجیت بر امام بعدی مسلم است و تردید ناپذیر، اما هیچ گاه به معنی پاسخ منفی به معجزه نبوده است. شاهد آن نیز مواردی است که اصحاب برای اطمینان بیشتر طلب معجزه کرده‌ند.

بنا بر این حتی نص معتبر بر امامت امام بعدی نیز مانع از نشان دادن معجزه نیست.

اندک درنگی در این اشارات، تردیدی در ضرورت معجزه و پاسخ به درخواست معجزه مردم باقی نمی‌گذارد.

بدیهی است که معجزه نقش بسیار اساسی در هدایت الهی دارد. در این باره هیچ شک و تردیدی وجود ندارد.

ادعای پیامبری یا امامت و یا وصایت نیز مستلزم داشتن نشانه است. نشان راستی و درستی این ادعا همان معجزه است.

در تاریخ نیز موردی سراغ نداریم که کسی از معصومین درخواست معجزه کرده باشد و آنان پاسخ مثبت نداده باشند. حتی در مورد کسانی که کاملا ایمان آورده و از مخلصین ائمه بوده‌اند این امر صادق است.

اصلا سیره مستمر شیعیان بر درخواست مستمر معجزه بوده است.

قصه حبابه والبیه، کیفیت پرداخت خمس، نحوه جواب نامه‌های مردم و… همگی شاهد بر این سیره است.

با وجود این که کارایی نص معصوم در حجیت بر امام بعدی مسلم است و تردید ناپذیر، اما هیچ گاه به معنی پاسخ منفی به معجزه نبوده است. شاهد آن نیز مواردی است که اصحاب برای اطمینان بیشتر طلب معجزه کرده‌ند.

بنا بر این حتی نص معتبر بر امامت امام بعدی نیز مانع از نشان دادن معجزه نیست.

اندک درنگی در این اشارات، تردیدی در ضرورت معجزه و پاسخ به درخواست معجزه مردم باقی نمی‌گذارد.

در آغاز آن چه مهم است شناخت فلسفه و علت معجزه است.

با شناخت فلسفه و علت معجزه، راه برای شناخت ماهیت معجزه و درجه و مرز ضرورت آن باز خواهد شد.

فلسفه معجزه، شناخت راستگو و دروغگو

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۸/۰۲-۸:۲۱:۳۱
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۶/۰۸/۰۳-۱۹:۴۰:۳۸
    • کد مطلب:21518
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1016

خداوند برای شناخت راستگو و دروغگو، علامتی الهی به اولیائش عطا می‌فرماید که همان معجزه باشد. شناخت راستگو از دروغگو فلسفه و علت معجزه است.

این امر عقلی است و تعبدی در آن راه ندارد.

در احادیث نیز به این برهان عقلی تصریح شده است:

ابوبصیر می‌گوید به امام صادق علیه السلام گفتم برای چه علتی خداوند عز و جل به پیامبران و رسولانش و به شما معجزه عطا فرموده است؟

حضرت فرمود (عطای معجزه) برای این است که دلیلی بر راستگویی کسی باشد که معجزه را آورده است.

و معجزه علامتی برای خداوند که جز به پیامبران و رسولان و حجتهایش عطا نمی‌کند تا این که صدق راستگو از دروغ دروغگو شناخته شود.[1]

بیان ضرورت معجزه و برهان عقلی آن منحصر به این حدیث نیست.[2]

بنا بر آن چه گذشت یک روی سکه معجزه، شناخت راستگو از دروغگوست.

قهرا روی دوم سکه ضرورت معجزه نیز عبارت است از این که فرار از معجزه، نشان از دروغگویی است.

 

[1]- علل الشرائع عَلِی بْنُ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ عَنْ عَمِّهِ عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع لِأَی عِلَّةٍ أَعْطَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْبِیاءَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَعْطَاكُمُ الْمُعْجِزَةَ فَقَالَ لِیكُونَ دَلِیلًا عَلَى صِدْقِ مَنْ أَتَى بِهِ وَ الْمُعْجِزَةُ عَلَامَةٌ لِلَّهِ لَا یعْطِیهَا إِلَّا أَنْبِیاءَهُ وَ رُسُلَهُ وَ حُجَجَهُ لِیعْرَفَ بِهِ صِدْقُ الصَّادِقِ مِنْ كَذِبِ الْكَاذِب‏.

[2]- از جمله این احادیث نیز شاهد بر این امر است:

قَالَ فَبِمَا عَرَفْتَ صِدْقَ نَبِيِّكَ قَالَ بِالْآيَاتِ الْبَاهِرَاتِ وَ الْمُعْجِزَاتِ الْبَيِّنَات‏

أَمَّا قَوْلُكَ وَ لَوْ كُنْتَ نَبِيّاً لَكَانَ مَعَكَ مَلَكٌ يُصَدِّقُكَ وَ نُشَاهِدُهُ بَلْ لَوْ أَرَادَ أَنْ يَبْعَثَ إِلَيْنَا نَبِيّاً لَكَانَ إِنَّمَا يَبْعَثُ لَنَا مَلَكاً لَا بَشَراً مِثْلَنَا فَالْمَلَكُ لَا تُشَاهِدُهُ حَواسُّكُمْ لِأَنَّهُ مِنْ جِنْسِ هَذَا الْهَوَاءِ لَا عِيَانَ مِنْهُ وَ لَوْ شَاهَدْتُمُوهُ بِأَنْ يُزَادَ فِي قُوَى أَبْصَارِكُمْ لَقُلْتُمْ لَيْسَ هَذَا مَلَكاً بَلْ هَذَا بَشَرٌ لِأَنَّهُ إِنَّمَا كَانَ يَظْهَرُ لَكُمْ بِصُورَةِ الْبَشَرِ الَّذِي قَدْ أَلِفْتُمُوهُ لِتَفْهَمُوا عَنْهُ مَقَالَتَهُ وَ تَعْرِفُوا خِطَابَهُ وَ مُرَادَهُ فَكَيْفَ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ صِدْقَ الْمَلَكِ وَ أَنَّ مَا يَقُولُهُ حَقٌّ بَلْ إِنَّمَا بَعَثَ اللَّهُ بَشَراً وَ أَظْهَرَ عَلَى‏ يَدِهِ الْمُعْجِزَاتِ الَّتِي لَيْسَتْ فِي طَبَائِعِ الْبَشَرِ الَّذِينَ قَدْ عَلِمْتُمْ ضَمَائِرَ قُلُوبِهِمْ فَتَعْلَمُونَ بِعَجْزِكُمْ عَمَّا جَاءَ بِهِ أَنَّهُ مُعْجِزَةٌ وَ أَنَّ ذَلِكَ شَهَادَةٌ مِنَ اللَّهِ بِالصِّدْقِ لَهُ وَ لَوْ ظَهَرَ لَكُمْ مَلَكٌ وَ ظَهَرَ عَلَى يَدِهِ مَا يَعْجِزُ عَنْهُ الْبَشَرُ لَمْ يَكُنْ فِي ذَلِكَ مَا يَدُلُّكُمْ أَنَّ ذَلِكَ لَيْسَ فِي طَبَائِعِ سَائِرِ أَجْنَاسِهِ مِنَ الْمَلَائِكَةِ حَتَّى يَصِيرَ ذَلِكَ مُعْجِزاً أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الطُّيُورَ الَّتِي تَطِيرُ لَيْسَ ذَلِكَ مِنْهَا بِمُعْجِزٍ لِأَنَّ لَهَا أَجْنَاساً يَقَعُ مِنْهَا مِثْلُ طَيَرَانِهَا وَ لَوْ أَنَّ آدَمِيّاً طَارَ كَطَيَرَانِهَا كَانَ ذَلِكَ مُعْجِزاً فَاللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سَهَّلَ عَلَيْكُمُ الْأَمْرَ وَ جَعَلَهُ بِحَيْثُ يَقُومُ عَلَيْكُمْ حُجَّتُهُ وَ أَنْتُمْ تَقْتَرِحُونَ عِلْمَ الصَّعْبِ‏ الَّذِي لَا حُجَّةَ فِيهِ… فَمَا بَالُ اقْتِرَاحِكُمْ‏ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص أَشْيَاءَ لَوْ كَانَتْ كَمَا تَقْتَرِحُونَ لَمَا دَلَّتْ عَلَى صِدْقِهِ بَلْ لَوْ تَعَاطَاهَا لَدَلَّ تَعَاطِيهَا عَلَى كَذِبِهِ لِأَنَّهُ حِينَئِذٍ يَحْتَجُّ بِمَا لَا حُجَّةَ فِيهِ وَ يَخْتَدِعُ الضُّعَفَاءَ عَنْ عُقُولِهِمْ وَ أَدْيَانِهِمْ وَ رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ يَجِلُّ وَ يَرْتَفِعُ عَنْ هَذَا… لَا قَالَ فَمَا الَّذِي يَجِبُ عَلَى سُفَرَائِكَ أَ لَيْسَ أَنْ يَأْتُوهُمْ عَنْكَ بِعَلَامَةٍ صَحِيحَةٍ تَدُلُّهُمْ عَلَى صِدْقِهِمْ يَجِبُ عَلَيْهِمْ أَنْ يُصَدِّقُوهُمْ قَالَ بَلَى…

روح و ماهیت معجزه، کاری خارج از طبیعت بشر

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۸/۰۴-۵:۹:۳
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۶/۰۸/۰۳-۹:۳۵:۳۴
    • کد مطلب:21525
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 552

دانستیم که فلسفه معجزه، شناخت پیامبران راستین از مدعیان دروغین است.

در بخش سخن بر سر این است که در رسیدن به این هدف چه فرایندی طی می‌گردد و ساز و کار معجزه چگونه است.

مسلما ادعا کردن، کاری است بسیار آسان. اما اثبات مدعا هرگز آسان نیست.

اثبات مدعا با برهان عملی می‌شود.

بر همین اساس در قرآن نیز برای اثبات ادعا، طلب برهان شده است. توجه کنید:

أَمَّنْ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعيدُهُ وَ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ‏ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (نمل64)

أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ… (انبیاء24)

وَ قالُوا لَنْ یدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى‏ تِلْكَ أَمانِیهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ‏ إِنْ كُنْتُمْ صادِقینَ (بقره111)

بدیهی است که ادعای بزرگ خلیفة اللهی نیز در گرو برهان است.

البته کاربرد برهان اعم است از معجزه و استدلال. در قرآن نیز با هر دو کاربرد برهان روبرو می‌شویم.

چند نمونه از کاربرد برهان در معجزه:

اسْلُكْ یدَكَ فی‏ جَیبِكَ تَخْرُجْ بَیضاءَ مِنْ غَیرِ سُوءٍ وَ اضْمُمْ إِلَیكَ جَناحَكَ مِنَ الرَّهْبِ فَذانِكَ بُرْهانانِ‏ مِنْ رَبِّكَ إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقینَ (قصص32)

وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ‏ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ (یوسف24)

چند نمونه از کاربرد برهان در استدلال:

أَمَّنْ یبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یعیدُهُ وَ مَنْ یرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ‏ إِنْ كُنْتُمْ صادِقینَ (نمل64)

وَ نَزَعْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهیداً فَقُلْنا هاتُوا بُرْهانَكُمْ‏ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا یفْتَرُونَ (قصص75)

چگونگی اثبات کردن ادعا با برهان استدلالی برای همگان آشناست.

اما چگونگی اثبات کردن ادعا با برهان عملی یا همان معجزه نیاز به درنگ بیشتری دارد.

معجزه همان گونه که از نامش پیداست، کاری است که بشر از انجام آن ناتوان است. این ویژگی اجمالی معجزه است.

اگر کسی واقعا از انجام کاری ناتوان باشد، اما در عین حال آن کار را انجام دهد، نشان از آن دارد که این ناتوان، به خودی خودش از پس چنین کاری برنیامده است بلکه قدرتی الهی پیدا کرده است که با آن قدرت ویژه، انجام معجزه ممکن شده است.

به این لحاظ از معجزه، با تعبیر آیت و نشانه یاد می‌شود.

از آن جایی که نشانه بودن معجزه بسیار رسا است، از آن با تعبیر آیه‌ی آشکار (آیة بینة) نیز یاد می‌ٔشود. به چند نمونه توجه کنید:

قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُكَ بِشَيْ‏ءٍ مُبينٍ (30) قالَ فَأْتِ بِهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ (31) فَأَلْقى‏ عَصاهُ فَإِذا هِيَ ثُعْبانٌ مُبينٌ (32) وَ نَزَعَ يَدَهُ فَإِذا هِيَ بَيْضاءُ لِلنَّاظِرينَ (شعراء33)

قالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلى‏ ما جاءَنا مِنَ الْبَيِّناتِ‏ وَ الَّذي فَطَرَنا فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضي‏ هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا (طه72)

وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسى‏ تِسْعَ آياتٍ بَيِّناتٍ‏ فَسْئَلْ بَني‏ إِسْرائيلَ إِذْ جاءَهُمْ فَقالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يا مُوسى‏ مَسْحُوراً (اسراء101)

وَ إِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ قَدْ جاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوها تَأْكُلْ في‏ أَرْضِ اللَّهِ وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذابٌ أَليمٌ (اعراف73)

إِذْ قالَ اللَّهُ يا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتي‏ عَلَيْكَ وَ عَلى‏ والِدَتِكَ إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَ كَهْلاً وَ إِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْني‏ فَتَنْفُخُ فيها فَتَكُونُ طَيْراً بِإِذْني‏ وَ تُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْني‏ وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى‏ بِإِذْني‏ وَ إِذْ كَفَفْتُ بَني‏ إِسْرائيلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَقالَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبينٌ‏ (مائده110)

فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ‏ (نمل13)

آیت بودن معجزه، نیاز به بسط و شرح دارد.

ناگفته پیداست که اگر کاری انجام شود که به شکلی برای انسان ممکن باشد، مسلما انجام این کار معجزه نیست.

توضیح بیشتر این مطلب را در دو سرفصل «درخواستهایی که درک عدم اعجاز آنها آسان است» و «درخواستهایی که درک عدم اعجاز آنها دشوار است» از بخش «معجزه درخواستی بدون اعجاز واقعی، پذیرفتنی نیست» ببینید.

بنا بر این در ماهیت معجزه، شکلی از «عدم امکان» نهفته است.

از سوی دیگر اگر عدم امکان ذاتی باشد، تحقق پذیر نیست. زیرا عدم امکان ذاتی یعنی محال بودن، یعنی ناشدنی. در حالی که معجزه هم شدنی است و هم واقع شده است.

بنا بر این معجزه برزخی است میان محال و ممکن. معضله معجزه با شناخت این برزخ حل می‌گردد.

روایت زیر این برزخ را به خوبی بیان کرده است:

سپس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود و اما این سخن تو که «و اگر تو پیامبر بودی البته که همراه تو فرشته‌ای بود که تو را تصدیق می‌کرد و ما (نیز) او را مشاهده می‌کردیم. بلکه اگر خداوند می‌خواست پیامبری به سوی ما بفرستد البته که فرشته‌ای را برای ما می‌فرستاد نه بشری (مثل تو) را».

پس (اشکال این درخواست این است که) حواس (پنجگانه) شما فرشته را مشاهده نمی‌کند. زیرا او از جنس این هواء (و از جنس نامرئی) است که مشاهده از او ممکن نباشد (پس با حفظ این شرایط، امکان اقامه حجت وجود نخواهد داشت).

و (اما) اگر به زیاد شدن نیروی چشمان شما، فرشته را مشاهده می‌کردید،

البته که می‌گفتید این فرشته نیست، بلکه این بشر است. زیرا او فقط به شکل بشری که با آن خو گرفته‌اید برای شما آشکار می‌شد تا سخن او را بفهمید و خطاب و مراد او را بشناسید.

پس (با این شرایط که او نیز همچون شما ظاهر می‌ٔشد) چگونه راستگویی فرشته را و این را که آن چه می‌گوید حق است، می‌دانستید؟!

(بنا بر این راه معقولی که فرشته‌ای را به پیامبری بفرستد، وجود ندارد.)

بلکه خداوند بشری را فرستاده است و بر دستش معجزاتی آشکار ساخته که در طبیعت بشر نیست (بشری که خود شما) از درون قلبهای آنها با خبر هستید (و ذات آنها را به خوبی می‌شناسید و می‌دانید که فاقد چنین قدرتی هستند). پس به سبب ناتوانی‌تان از انجام آن چه او آورده، می‌دانید که کار او معجزه است و امکان چنین کاری از او، گواهی است از خداوند به راستگویی برای او.

و اگر خداوند فرشته‌ای را برای شما آشکار می‌ساخت و بر دستش آن چه که بشر از آن ناتوان است آشکار می‌ساخت، چیزی که برای شما اثبات کند این قدرت فرشته در طبیعت سایر همجنسانش از فرشتگان نیست، وجود نداشت، تا این که این کارش معجزه باشد.

آیا نمی‌بینید که پرندگان که پرواز می‌کنند، پرواز از آنها معجزه نیست؟! زیرا برای پرندگان اجناس (متنوعی) است، که از آنها، همانند پرواز این پرنده واقع می‌شود.

ولی اگر آدمی همانند پرندگان پرواز می‌کرد، این پرواز معجزه بود.

پس خداوند عز و جل امر (شناخت پیامبر) را بر شما آسان ساخته و جوری آن را قرار داده که حجت او بر شما اقامه شود.

در حالی که شما (با درخواست پیامبری فرشتگان) علم دشواری را انتخاب کرده‌اید که حجتی در آن نیست.[1]

درایت این روایت، نیازمند درنگ شایسته بر چند فراز آن است.

نخستین نکته مهم در ماهیت معجزه، امری است که در طبیعت بشر وجود ندارد. دقت کنید:

بلکه خداوند بشری را فرستاده است و بر دستش معجزاتی آشکار ساخته که در طبیعت بشر نیست (بشری که خود شما) از درون قلبهای آنها با خبر هستید (و ذات آنها را به خوبی می‌شناسید و می‌دانید که فاقد چنین قدرتی هستند). پس به سبب ناتوانی‌تان از انجام آن چه او آورده، می‌دانید که کار او معجزه است و امکان چنین کاری از او، گواهی است از خداوند به راستگویی برای او.

بر همین اساس، شناخت معجزه فرشتگان ممکن نیست. زیرا ما از طبیعت آنها آگاه نیستیم تا بدانیم کاری، خارج از طبیعت آنهاست یا خیر. توجه کنید:

و اگر خداوند فرشته‌ای را برای شما آشکار می‌ساخت و بر دستش آن چه که بشر از آن ناتوان است آشکار می‌ساخت، چیزی که برای شما اثبات کند این قدرت فرشته در طبیعت سایر همجنسانش از فرشتگان نیست، وجود نداشت، تا این که این کارش معجزه باشد.

لازمه این که امری خارج از طبیعت بشر باشد، این است که با در نظر گرفتن آفرینش بشری، چنین کاری محال و ناشدنی است.

البته ناشدنی بودن این چنینی، به معنی محال ذاتی نیست و نمی‌تواند باشد.

از همین رو ممکن است کاری که بر اساس طبیعت بشری ناشدنی است، در طبیعت دیگری شدنی باشد. به این فقره توجه کنید:

آیا نمی‌بینید که پرندگان که پرواز می‌کنند، پرواز از آنها معجزه نیست؟! زیرا برای پرندگان اجناس (متنوعی) است، که از آنها، همانند پرواز این پرنده واقع می‌شود.

ولی اگر آدمی همانند پرندگان پرواز می‌کرد، این پرواز معجزه بود.

عصاره دو امر یاد شده، همان ماهیت معجزه را معرفی می‌کند. بنا بر این معجزه عبارت است که از امری که ذاتا ممکن است و محال نیست، اما با در نظر گرفتن طبیعت بشر و ویژگی آفرینش او، چنین کاری از بشر محال است و ممکن نیست.

این امرِ ممکن به حسب ذات خودش، و محال به حسب طبیعت بشری، موضوع معجزه را تشکیل می‌دهد.

زیرا اگر محال به حسب طبیعت استمرار پیدا کند که معجزه‌ای صورت نمی‌پذیرد.

اما اگر محال به حسب طبیعت با ضمیمه شدن امداد و ارتباط ویژه‌ی خداوند، تحقق یافت، معجزه پیدا می‌شود.

با تحقق موضوع معجزه، حکم آن هم یعنی گواهی بر صدق پیامبران، مترتب می‌شود.

چرا که وقوع چنین امری، با در نظر گرفتن محال بودن آن به حسب طبیعت، نشان و آیت از ارتباط خاص با خداوند دارد. همین ارتباط خاص با خداوند است که شاهد و گواه راستگویی پیامبران است.

ناگفته پیداست که با این تعریف از معجزه تمامی کارهای عادی، یعنی کارهای مطابق با طبیعت بشری، از معجزه جدا می‌گردد.

همچنین کارهای غیر عادی که قابل گنجاندن در طبیعت بشری است نیز از معجزه جدا می‌گردد. مانند آزاد کردن قدرت روح یا دست یافتن به علوم غریبه، همگی مطابق طبیعت بشری هستند، اما راه نیل به آن بر همگان روشن نیست.

آن چه گفته شد تعریف کلی معجزه به حسب مقام ثبوت است.

برای تکمیل این بحث علاوه بر مباحث کبروی، لازم است مباحث مصداقی معجزه نیز روشن گردد.

یکی دیگر از مباحث مهم مکمل این بحث، شناخت تفاوت معجزه با سحر و کرامت در مقام اثبات است.

 

[1]- ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَمَّا قَوْلُكَ وَ لَوْ كُنْتَ نَبِيّاً لَكَانَ مَعَكَ مَلَكٌ يُصَدِّقُكَ وَ نُشَاهِدُهُ بَلْ لَوْ أَرَادَ أَنْ يَبْعَثَ إِلَيْنَا نَبِيّاً لَكَانَ إِنَّمَا يَبْعَثُ لَنَا مَلَكاً لَا بَشَراً مِثْلَنَا فَالْمَلَكُ لَا تُشَاهِدُهُ حَواسُّكُمْ لِأَنَّهُ مِنْ جِنْسِ هَذَا الْهَوَاءِ لَا عِيَانَ مِنْهُ وَ لَوْ شَاهَدْتُمُوهُ بِأَنْ يُزَادَ فِي قُوَى أَبْصَارِكُمْ لَقُلْتُمْ لَيْسَ هَذَا مَلَكاً بَلْ هَذَا بَشَرٌ لِأَنَّهُ إِنَّمَا كَانَ يَظْهَرُ لَكُمْ بِصُورَةِ الْبَشَرِ الَّذِي قَدْ أَلِفْتُمُوهُ لِتَفْهَمُوا عَنْهُ مَقَالَتَهُ وَ تَعْرِفُوا خِطَابَهُ وَ مُرَادَهُ فَكَيْفَ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ صِدْقَ الْمَلَكِ وَ أَنَّ مَا يَقُولُهُ حَقٌّ بَلْ إِنَّمَا بَعَثَ اللَّهُ بَشَراً وَ أَظْهَرَ عَلَى‏ يَدِهِ الْمُعْجِزَاتِ الَّتِي لَيْسَتْ فِي طَبَائِعِ الْبَشَرِ الَّذِينَ قَدْ عَلِمْتُمْ ضَمَائِرَ قُلُوبِهِمْ فَتَعْلَمُونَ بِعَجْزِكُمْ عَمَّا جَاءَ بِهِ أَنَّهُ مُعْجِزَةٌ وَ أَنَّ ذَلِكَ شَهَادَةٌ مِنَ اللَّهِ بِالصِّدْقِ لَهُ وَ لَوْ ظَهَرَ لَكُمْ مَلَكٌ وَ ظَهَرَ عَلَى يَدِهِ مَا يَعْجِزُ عَنْهُ الْبَشَرُ لَمْ يَكُنْ فِي ذَلِكَ مَا يَدُلُّكُمْ أَنَّ ذَلِكَ لَيْسَ فِي طَبَائِعِ سَائِرِ أَجْنَاسِهِ مِنَ الْمَلَائِكَةِ حَتَّى يَصِيرَ ذَلِكَ مُعْجِزاً أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الطُّيُورَ الَّتِي تَطِيرُ لَيْسَ ذَلِكَ مِنْهَا بِمُعْجِزٍ لِأَنَّ لَهَا أَجْنَاساً يَقَعُ مِنْهَا مِثْلُ طَيَرَانِهَا وَ لَوْ أَنَّ آدَمِيّاً طَارَ كَطَيَرَانِهَا كَانَ ذَلِكَ مُعْجِزاً فَاللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سَهَّلَ عَلَيْكُمُ الْأَمْرَ وَ جَعَلَهُ بِحَيْثُ يَقُومُ عَلَيْكُمْ حُجَّتُهُ وَ أَنْتُمْ تَقْتَرِحُونَ عِلْمَ الصَّعْبِ‏ الَّذِي لَا حُجَّةَ فِيهِ

چگونه معجزه را از امور غیر عادی باز شناسیم؟ (مقام اثبات معجزه)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۸/۰۴-۵:۹:۵
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:21526
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 502

روح معجزه را شناختیم. دانستیم که معجزه کاری است خارج است طبیعت بشر.

سخن بر سر این است که ماهیت معجزه در چه کالبدی تجسم پیدا می‌کند؟

برای شناخت این مهم باید مغز معجزه را از پوسته آن تفکیک نماییم.

مثلا ضمیر خوانی یا طی الارض، قالب و پوسته‌ای دارد که همگان آن را مشاهده می‌کنند.

اما مهم این است که بدانیم مغز آن چیست؟

ممکن است یک کار از چند راه قابل انجام باشد. مثلا دست یافتن به ضمیرخوانی راه‌های متفاوتی داشته باشد. در این صورت باید بررسی کرد که کدام ضمیرخوانی، منشأ آن از طبیعت بشر ممکن است و کدام ضمیرخوانی منشأ آن از طبیعت بشر ممکن نیست.

تنها آن ضمیرخوانی می‌تواند معجزه باشد که منشأ و مبدأ آن در طبیعت بشر نباشد.

بنا بر این پوسته و کالبد کار غیر عادی، معیار معجزه نیست. بلکه آن چه ضابطه شناخت معجزه است و معجزه را از سایر کارهای غیر عادی جدا می‌سازد، طریقی است که کالبد معجزه از آن طریق جان گرفته است.

این ضابطه، علاوه بر این که در مقام ثبوت، معجزه را از سایر امور غیر عادی تفکیک می‌کند، دو نتیجه بسیار مهم در مقام اثبات، یعنی احراز معجزه دارد. این دو نتیجه در واقع دو قانون کاربردی طلایی برای تفکیک میان معجزه، با کرامت و سحر و… است.

قانون نخست در تفکیک معجزه از سایر امور غیر عادی این است که تمامی امور غیر عادی، علم و روشی دارند که با به دست آوردن طریق آن، دست یافتنی هستند. از این رو می‌توان آن را به دیگران هم آموزش داد.

بر خلاف معجزه که تنها تکیه بر عطای الهی دارد. در نتیجه معجزه قابل آموزش به دیگران نیست.

قانون دوم در تفکیک معجزه از سایر امور غیر عادی این است که با توجه به ماهیت و فلسفه معجزه، می‌توان گفت که معجزه هیچ گونه محدودیتی ندارد. اما سایر کارهای غیر عادی تنها در محدوده آموخته‌ها، ممکن و عملی می‌گردد.

توضیح این که معجزه از آن رو که ریشه در قدرت اعطائی خداوند دارد، هرگز منحصر به یک قالب و پوسته نیست.

از این رو اگر مردم در شناخت مبدأ کاری غیر عادی، درماندند و نتوانستند معجزه را از غیر آن تفکیک کنند، پیامبر با تکیه بر قدرت الهی، می‌تواند معجزه‌ای دیگر با قالبی دیگر نشان دهد که با سایر امور غیر عادی اشتراک نداشته باشد. بنا بر این پیامبران در ارایه معجزه هیچ گونه محدودیتی ندارند.

اما امور غیر عادی که منشأ آن قدرت الهی نباشد، محدود به روش دست یافتن به آنهاست. از این رو اگر کاری دیگر طلب شود که کلید آن را نیاموخته باشد، فرد درمانده می‌گردد.

معجزه، اساس نبوت انبیاء

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۸/۰۲-۸:۲۱:۳۳
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:21519
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 625

آغاز نبوت برخی از انبیاء، و پایان کار بسیاری از امتها با ارایه معجزه بوده است. حساس‌ترین مقاطع مقابله پیامبران با امتها نیز همراه با معجزه بوده است.

ده‌ها آیه قرآن نیز به این امر گواهی می‌دهند.

در عظمت نقش معجزه همین بس که خداوند آن را در دریف سلطان مبین و کتاب و میزان قرار داده است.

لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيزٌ (حدید25)

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآياتِنا وَ سُلْطانٍ مُبينٍ (هود 96 و مؤمنون 23)

ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَىٰ وَأَخَاهُ هَارُونَ بِئَایاتِنا وَسُلْطَانٍ مُّبِینٍ (مؤمنون45)

خداوند در شش جای قرآن به معجزه صالح پیامبر اشاره کرده است. از جمله:

وَإِلَىٰ ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحاً قَالَ يَا قَوْمِ ﭐعْبُدُواْ ﭐللَّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَـٰهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءَتْکُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ هَـٰذِهِ نَاقَةُ ﭐللَّهِ لَکُمْ ءَايَةً فَذَرُوهَا تَأْکُلْ فِي أَرْضِ ﭐللَّهِ وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوَءٍ فَيَأْخُذَکُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ‏… فَعَقَرُواْ ﭐلنَّاقَةَ وَعَتَوْاْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُواْ يَا صَالِحُ ﭐئْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن کُنتَ مِنَ ﭐلْمُرْسَلِينَ (اعراف73و77)

در بیش از ده جای قرآن سخن از انواع معجزات موسای پیامبر به میان آمده است. از جمله:

وَ قالَ مُوسى یا فِرْعَوْنُ إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمینَ (۱۰۴) حَقیقٌ عَلى أَنْ لا أَقُولَ عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَینَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِی بَنی إِسْرائیلَ (۱۰۵) قالَ إِنْ كُنْتَ جِئْتَ بِآیةٍ فَأْتِ بِها إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقینَ (۱۰۶) فَأَلْقى عَصاهُ فَإِذا هِی ثُعْبانٌ مُبینٌ (۱۰۷) وَ نَزَعَ یدَهُ فَإِذا هِی بَیضاءُ لِلنَّاظِرینَ (۱۰۸) قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلیمٌ (اعراف ۱۰۹)

وَ أَدْخِلْ یدَكَ فی‏ جَیبِكَ تَخْرُجْ بَیضاءَ مِنْ غَیرِ سُوءٍ فی‏ تِسْعِ آیاتٍ إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ قَوْمِهِ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقین‏ فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبين‏ (نمل 12و13)

وَلَقَدْ ءَاتَینَا مُوسَىٰ تِسْعَ ءَایاتٍ بَینَاتٍ فَـﭑسْأَلْ بَنِی إِسْرَائِیلَ إِذْ جَاءَهُمْ فَقَالَ لَهُ فِرْعَونُ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یا مُوسَىٰ مَسْحُوراً (اسراء 101)

وَمِن قَوْمِ مُوسَىٰ أُمَّةٌ یهْدُونَ بِـﭑلْحَقِّ وَبِهِ یعْدِلُونَ ﴿159/7﴾‏ وَقَطَّعْنَاهُمُ ﭐثْنَتَی عَشْرَةَ أَسْبَاطاً أُمَماً وَأَوْحَینَا إِلَىٰ مُوسَىٰ إِذِ ﭐسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ ﭐضْرِب بِّعَصَاکَ ﭐلْحَجَرَ فَـﭑنبَجَسَتْ مِنْهُ ﭐثْنَتَا عَشْرَةَ عَیناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ وَظَلَّلْنَا عَلَیهِمُ ﭐلْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَیهِمُ ﭐلْمَنَّ وَﭐلسَّلْوَىٰ کُلُواْ مِن طَیبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـکِن کَانُواْ أَنفُسَهُمْ یظْلِمُونَ (اعراف 160)

بارها قرآن معجزات عیسای پیامبر در گهواره را به رخ می‌کشد.

إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ یا مَرْیمُ إِنَّ اللَّهَ یبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیمَ وَجیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبینَ (45) وَیکَلِّمُ ﭐلنَّاسَ فِی ﭐلْمَهْدِ وَکَهْلاً وَمِنَ ﭐلصَّالِحِینَ ﴿46آل عمران﴾

إِذْ قَالَ ﭐللَّهُ یا عِیسَى ﭐبْنَ مَرْیمَ ﭐذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیکَ وَعَلَىٰ وَالِدَتِکَ إِذْ أَیدتُّکَ بِرُوحِ ﭐلْقُدُسِ تُکَلِّمُ ﭐلنَّاسَ فِی ﭐلْمَهْدِ وَکَهْلاً وَإِذْ عَلَّمْتُکَ ﭐلْکِتَابَ وَﭐلْحِکْمَةَ وَﭐلتَّوْرَاةَ وَﭐلْإِنجِیلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ ﭐلطِّینِ کَهَیئَةِ ﭐلطَّیرِ بِإِذْنِی فَتَنفُخُ فِیهَا فَتَکُونُ طَیراً بِإِذْنِی وَتُبْرِئُ ﭐلْأَکْمَهَ وَﭐلْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ ﭐلْمَوْتَىٰ بِإِذْنِی وَإِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَنکَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِـﭑلْبَینَاتِ فَقَالَ ﭐلَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْهُمْ إِنْ هَـٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِینٌ ﴿110مائده﴾

إِذْ قَالَ ﭐللَّهُ يَا عِيسَى ﭐبْنَ مَرْيَمَ ﭐذْکُرْ نِعْمَتِي عَلَيْکَ وَعَلَىٰ وَالِدَتِکَ إِذْ أَيَّدتُّکَ بِرُوحِ ﭐلْقُدُسِ تُکَلِّمُ ﭐلنَّاسَ فِي ﭐلْمَهْدِ وَکَهْلاً وَإِذْ عَلَّمْتُکَ ﭐلْکِتَابَ وَﭐلْحِکْمَةَ وَﭐلتَّوْرَاةَ وَﭐلْإِنجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ ﭐلطِّينِ کَهَيْئَةِ ﭐلطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَکُونُ طَيْراً بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ ﭐلْأَکْمَهَ وَﭐلْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ ﭐلْمَوْتَىٰ بِإِذْنِي وَإِذْ کَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنکَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِـﭑلْبَيِّنَاتِ فَقَالَ ﭐلَّذِينَ کَفَرُواْ مِنْهُمْ إِنْ هَـٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ ﴿110/5﴾

وَرَسُولاً إِلَىٰ بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُکُم بِئَايَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَکُم مِّنَ ﭐلطِّينِ کَهَيْئَةِ ﭐلطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَکُونُ طَيْراً بِإِذْنِ ﭐللَّهِ وَأُبْرِئُ ﭐلْأَکْمَهَ وﭐلْأَبْرَصَ وَأُحْيِ ﭐلْمَوْتَىٰ بِإِذْنِ ﭐللَّهِ وَأُنَبِّئُکُم بِمَا تَأْکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِکُمْ إِنَّ فِي ذَ ٰلِکَ لئَايَةً لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِينَ ﴿49/3﴾

إِذْ قَالَ ﭐللَّهُ يَا عِيسَى ﭐبْنَ مَرْيَمَ ﭐذْکُرْ نِعْمَتِي عَلَيْکَ وَعَلَىٰ وَالِدَتِکَ إِذْ أَيَّدتُّکَ بِرُوحِ ﭐلْقُدُسِ تُکَلِّمُ ﭐلنَّاسَ فِي ﭐلْمَهْدِ وَکَهْلاً وَإِذْ عَلَّمْتُکَ ﭐلْکِتَابَ وَﭐلْحِکْمَةَ وَﭐلتَّوْرَاةَ وَﭐلْإِنجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ ﭐلطِّينِ کَهَيْئَةِ ﭐلطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَکُونُ طَيْراً بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ ﭐلْأَکْمَهَ وَﭐلْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ ﭐلْمَوْتَىٰ بِإِذْنِي وَإِذْ کَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنکَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِـﭑلْبَيِّنَاتِ فَقَالَ ﭐلَّذِينَ کَفَرُواْ مِنْهُمْ إِنْ هَـٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ ﴿110/5﴾

این موارد نمونه‌هایی از قرآن بود که جایگاه مهم معجزه در اثبات راستگویی پیامبران را نشان می‌دهد.

پیامبران و درخواستهای غیرحکیمانه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۷/۲۵-۹:۲۹:۱۵
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۶/۰۷/۲۵-۹:۲۹:۳۸
    • کد مطلب:21490
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 541

برای تشخیص راستگو از دروغگو، چاره‌ای جز معجزه وجود ندارد.

از این رو در سرتاسر تاریخ پیامبران و اوصیاء آنها، شاهد معجزات فراوانی هستیم. گذشته از این که در تاریخ سراغ نداریم کسی برای روشن شد حق از پیامبری یا وصی پیامبری معجزه درخواست کرده باشد، ولی پاسخ منفی شنیده باشد.

در این میان به موارد نادری برخورد می‌کنیم که پیامبران به معجزه درخواستی پاسخ نداده‌اند.

مسلما این گونه موارد دلیل حکیمانه‌ای داشته است که باید آن را درک نمود. در ادامه با چند دسته از معجزات درخواستی غیر حکیمانه آشنا می‌شویم.

پیش از آغاز این بحث توجه شما را به یک نکته جلب می‌کنیم.

همچنان که در لابلای مباحث روشن می‌شود در پاره‌ای موارد معجزات درخواستی کفار اصلا معجزه نبوده است. از این رو کاربرد عنوان «معجزه درخواستی» در این موارد، مسامحی است. ولی به دقت عقلی این کاربرد نادرست است.

معجزه درخواستی برای جدال باطل پذیرفتنی نیست

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۷/۲۵-۹:۳۰:۱۲
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۶/۰۷/۲۵-۹:۳۱:۴۹
    • کد مطلب:21491
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 485

هدف از نشان دادن معجزه، شناخت راستگو از دروغگوست تا راه پیروی از پیامبران واقعی گشوده شود.

کسانی که هدفشان روشن شدن حق نیست، بلکه آشکارا با حق دشمنی می‌ورزند، با دیدن هزاران هزار معجزه نیز ایمان نخواهند آورد. بلکه به سختی تلاش می‌کنند که نشانه‌های حق را توجیه کنند.

به سخن دیگر این گروه هرگز در صدد شناخت علامت الهی نیستند، تا پس از دیدن معجزه از حق پیروی کنند. بلکه هدف آنان جدال باطلی است که با آن معجزات را بازیچه قرار می‌دهند.

ناگفته پیداست که در موارد بازیچه ساختن معجزات، پاسخ به معجزات درخواستی آنان حکیمانه نیست. از این رو آیات فراوانی جدال باطل کافران و بازیچه ساختن معجزات توسط آنان را نکوهش می‌کند.

و اگر مكتوبى، نوشته بر كاغذ، بر تو نازل مى‏كرديم و آنان، آن را با دستهاى خود لمس مى‏كردند قطعاً كافران مى‏گفتند: «اين [چيزى‏] جز سحر آشكار نيست[1]

و برخى از آنان به تو گوش فرا مى‏دهند، و[لى‏] ما بر دلهايشان پرده‏ها افكنده‏ايم تا آن را نفهمند، و در گوشهايشان سنگينى [قرار داده‏ايم‏]. و اگر هر معجزه‏اى را ببينند به آن ايمان نمى‏آورند. تا آنجا كه وقتى نزد تو مى‏آيند و با تو جدال مى‏كنند، كسانى كه كفر ورزيدند، مى‏گويند: «اين [كتاب‏] چيزى جز افسانه‏هاى پيشينيان نيست.»[2]

و با سخت‏ترين سوگندهايشان، به خدا سوگند خوردند كه اگر معجزه‏اى براى آنان بيايد، حتماً بدان مى‏گروند. بگو: «معجزات، تنها در اختيار خداست.» و شما چه مى‏دانيد كه اگر [معجزه هم‏] بيايد باز ايمان نمى‏آورند.

و دلها و ديدگانشان را برمى‏گردانيم [در نتيجه به آيات ما ايمان نمى‏آورند] چنانكه نخستين بار به آن ايمان نياوردند. و آنان را رها مى‏كنيم تا در طغيانشان سرگردان بمانند.

و اگر ما فرشتگان را به سوى آنان مى‏فرستاديم و [اگر] مردگان با آنان به سخن مى‏آمدند، و هر چيزى را دسته دسته در برابر آنان گرد مى‏آورديم، باز هم ايمان نمى‏آوردند -جز اينكه خدا بخواهد- ولى بيشترشان نادانى مى‏كنند.[3]

و گفتند: «هر گونه پديده شگرفى كه به وسيله آن ما را افسون كنى براى ما بياورى، ما به تو ايمان آورنده نيستيم[4]

به زودى كسانى را كه در زمين، بناحق تكبّر مى‏ورزند، از آياتم رويگردان سازم [به طورى كه‏] اگر هر نشانه‏اى را [از قدرت من‏] بنگرند، بدان ايمان نياورند، و اگر راه صواب را ببينند آن را برنگزينند، و اگر راه گمراهى را ببينند آن را راه خود قرار دهند. اين بدان سبب است كه آنان آيات ما را دروغ انگاشتند و غفلت ورزيدند.[5]

و [چيزى‏] ما را از فرستادن معجزات باز نداشت جز اينكه پيشينيان، آنها را به دروغ گرفتند، و به ثمود ماده‏شتر داديم كه [پديده‏اى‏] روشنگر بود، و[لى‏] به آن ستم كردند، و ما معجزه‏ها را جز براى بيم‏دادن [مردم‏] نمى‏فرستيم.[6]

این دسته از آیات بیان می‌کند که کفار اراده‌ای برای ایمان آوردن نداشتند تا پیامبران برای روشن ساختن حق، معجزه‌ای به آنان نشان دهند. بلکه قصد کفار، تنها بازیچه ساختن انبیاء بوده است، در حالی که هدف از معجزه روشن ساختن حق است تا راه ایمان گشوده شود.

نمونه روشن‌تر بهانه‌جویی کفار آیات زیر است:

و به راستى در اين قرآن از هر گونه مَثَلى، گوناگون آورديم، ولى بيشتر مردم جز سرِ انكار ندارند.

و گفتند: «تا از زمين چشمه‏اى براى ما نجوشانى، هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد.

يا [بايد] براى تو باغى از درختان خرما و انگور باشد و آشكارا از ميان آنها جويبارها روان سازى،

يا چنانكه ادعا مى‏كنى، آسمان را پاره پاره بر [سر] ما فرو اندازى، يا خدا و فرشتگان را در برابر [ما حاضر] آورى،

يا براى تو خانه‏اى از طلا[كارى‏] باشد، يا به آسمان بالا روى، و به بالا رفتن تو [هم‏] اطمينان نخواهيم داشت، تا بر ما كتابى نازل كنى كه آن را بخوانيم.»بگو: «پاك است پروردگار من، آيا [من‏] جز بشرى فرستاده هستم؟»

و [چيزى‏] مردم را از ايمان آوردن باز نداشت، آنگاه كه هدايت برايشان آمد، جز اينكه گفتند: «آيا خدا بشرى را به سِمَتِ رسول مبعوث كرده است؟»[7]

حکم این گونه از درخواستهای کفار روشن است. این موارد جای نشان دادن معجزه نیست. بلکه باید به گونه دیگر رفتار نمود. در روایات رفتار مناسب با این گونه افراد این گونه بیان شده است:

برخی از موارد درخواست معجزه تو (ای ابوجهل)، مواردی است که خودت اعتراف کرده‌ای مخالف حق و یاغی هستی و حجتی را نمی‌پذیری و به برهانی گوش نمی‌سپاری و کسی که چنین باشد پس درمان او عذاب خداوند که از آسمان فرود آید یا در دوزخش (به آن مبتلا شود) یا به شمشیر اولیاء خداوند (نابود گردد)… و اما این سخن تو ای بنده خدا که «يا به آسمان بالا روى، و به بالا رفتن تو [هم‏] اطمينان نخواهيم داشت، تا بر ما كتابى نازل كنى كه آن را بخوانيم.» ای بنده خدا بالا رفتن به آسمان دشوارتر از فرود آمدن از آن است. هنگامی که اعتراف می‌کنی که وقتی به آسمان بالا روم تو ایمان نمی‌آوری، پس حکم فرود آمدن نیز چنین است. سپس گفتی «تا بر ما كتابى نازل كنى كه آن را بخوانيم. پس از آن هم نمی‌دانم ایمان به تو می‌آورم یا ایمان نمی‌آورم». تو ای بنده خدا اقرار کننده هستی که با حجت خداوند بر تو، مخالفی. پس درمانی برای تو نیست جز ادب ساختن تو بر دست اولیاء خداوند از بشر یا فرشتگان جهنم…[8]

روشن شد که پاسخ دادن به معجزات درخواستی کفار در این گونه موارد، حکیمانه نیست. اما ضرورت معجزه برای کسانی که در صدد شناخت حق هستند، همچنان پابرجاست.

 

[1]- وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَیكَ كِتاباً فی قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیدیهِمْ لَقالَ الَّذینَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبینٌ (انعام۷)

[2]- وَ مِنْهُمْ مَنْ یسْتَمِعُ إِلَیكَ وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ یفْقَهُوهُ وَ فی آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ یرَوْا كُلَّ آیةٍ لا یؤْمِنُوا بِها حَتَّى إِذا جاؤُكَ یجادِلُونَكَ یقُولُ الَّذینَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطیرُ الْأَوَّلینَ (انعام۲۵)

[3]- وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیمانِهِمْ لَئِنْ جاءَتْهُمْ آیةٌ لَیؤْمِنُنَّ بِها قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ ما یشْعِرُكُمْ أَنَّها إِذا جاءَتْ لا یؤْمِنُونَ (۱۰۹) وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ كَما لَمْ یؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ نَذَرُهُمْ فی طُغْیانِهِمْ یعْمَهُونَ (۱۱۰) وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَیهِمُ الْمَلائِكَةَ وَ كَلَّمَهُمُ الْمَوْتى وَ حَشَرْنا عَلَیهِمْ كُلَّ شَیءٍ قُبُلاً ما كانُوا لِیؤْمِنُوا إِلاَّ أَنْ یشاءَ اللَّهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ یجْهَلُونَ (انعام۱۱۱)

[4]- وَ قالُوا مَهْما تَأْتِنا بِهِ مِنْ آیةٍ لِتَسْحَرَنا بِها فَما نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنینَ (اعراف۱۳۲)

[5]- سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِی الَّذینَ یتَكَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیرِ الْحَقِّ وَ إِنْ یرَوْا كُلَّ آیةٍ لا یؤْمِنُوا بِها وَ إِنْ یرَوْا سَبیلَ الرُّشْدِ لا یتَّخِذُوهُ سَبیلاً وَ إِنْ یرَوْا سَبیلَ الغَی یتَّخِذُوهُ سَبیلاً ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ كانُوا عَنْها غافِلینَ (اعراف۱۴۶)

[6]- وَ ما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآیاتِ إِلاَّ أَنْ كَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ وَ آتَینا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِها وَ ما نُرْسِلُ بِالْآیاتِ إِلاَّ تَخْویفاً (اسراء۵۹)

[7]- وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ فی‏ هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ فَأَبى‏ أَكْثَرُ النَّاسِ إِلاَّ كُفُوراً (89) وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ ینْبُوعاً (90) أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخیلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجیراً (91) أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ كَما زَعَمْتَ عَلَینا كِسَفاً أَوْ تَأْتِی بِاللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ قَبیلاً (92) أَوْ یكُونَ لَكَ بَیتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقى‏ فِی السَّماءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَینا كِتاباً نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحانَ رَبِّی هَلْ كُنْتُ إِلاَّ بَشَراً رَسُولاً (93) وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ یؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى‏ إِلاَّ أَنْ قالُوا أَ بَعَثَ اللَّهُ بَشَراً رَسُولاً (اسراء94)

[8]- وَ مِنْهَا مَا قَدِ اعْتَرَفْتَ عَلَى نَفْسِكَ أَنَّكَ فِيهِ مُعَانِدٌ مُتَمَرِّدٌ لَا تَقْبَلُ حُجَّةً وَ لَا تُصْغِي إِلَى بُرْهَانٍ وَ مَنْ كَانَ كَذَلِكَ فَدَوَاؤُهُ عَذَابُ اللَّهِ‏ النَّازِلُ مِنْ سَمَائِهِ أَوْ فِي جَحِيمِهِ أَوْ بِسُيُوفِ أَوْلِيَائِهِ… وَ أَمَّا قَوْلُكَ يَا عَبْدَ اللَّهِ‏ أَوْ تَرْقى‏ فِي السَّماءِ ثُمَّ قُلْتَ‏ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً نَقْرَؤُهُ‏ يَا عَبْدَ اللَّهِ الصُّعُودُ إِلَى السَّمَاءِ أَصْعَبُ مِنَ النُّزُولِ عَنْهَا وَ إِذَا اعْتَرَفْتَ عَلَى نَفْسِكَ أَنَّكَ لَا تُؤْمِنُ إِذَا صَعِدْت فَكَذَلِكَ حُكْمُ النُّزُولِ ثُمَّ قُلْتَ‏ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً نَقْرَؤُهُ‏ ثُمَّ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ لَا أَدْرِي أُومِنُ بِكَ أَوْ لَا أُومِنُ بِكَ فَأَنْتَ يَا عَبْدَ اللَّهِ مُقِرٌّ بِأَنَّكَ تُعَانِدُ حُجَّةَ اللَّهِ عَلَيْكَ فَلَا دَوَاءَ لَكَ إِلَّا تَأْدِيبُهُ عَلَى يَدِ أَوْلِيَائِهِ الْبَشَرِ أَوْ مَلَائِكَتِهِ الزَّبَانِيَةِ…

معجزه درخواستی محال، پذیرفتنی نیست

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۷/۲۷-۸:۴۴:۱۸
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:21492
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 644

برخی از معجزات درخواستی کفار، محال و ناشدنی است. ناگفته پیداست که و پاسخ دادن به امر محال، معقول نیست.

پیش از این آیاتی از سوره اسراء گذشت که بیانگر معجزات درخواستی کفار بود. از جمله معجزات درخواستی کفار، عبارت از این بود:

يا خدا و فرشتگان را در برابر [ما حاضر] آورى

در احادیث این فقره از درخواستهای کفار این گونه توضیح داده شده است:

و برخی از آنها (معجزات درخواستی) امر محال است که وجودش ناشدنی است و پیامبر پروردگار جهانیان به تو این گونه موارد را می‌شناساند و بهانه‌های تو را قطع می‌کند و راه سرپیچی از او را می‌بندد و با اقامه حجتهای خداوند تو را ملزم به تصدیقش می‌کند تا این که برای تو راه فراری و گریزی نماند… و حجتهای خداوند برای پیامبرش بر حسب انتخاب بندگانش نیست. برای این که بندگان به آن چه شایسته است باشد از (امور) صلاح و آن چه شایسته نیست باشد از (امور) فساد، نادان هستند و گاهی انتخاب آنها اختلاف پیدا می‌کند (و هر یک از کفار درخواست متضاد با درخواست دیگری می‌کند) تا این که وقوع درخواستها(ی متضاد)، محال می‌شود و خداوند تدبیرش را بر آن چه که از آن محال لازم می‌آید، جاری نمی‌کند… اما این سخن تو که «يا خدا و فرشتگان را در برابر [ما حاضر] آورى که با ما روبرو شوند و ما آنان را مستقیما ببینیم»، این امر از محالاتی است که پوشیده نیست. زیرا پروردگار ما عز و جل، همانند مخلوقین نیست که بیاید و برود و حرکت کند و با چیزی روبرو شود، تا بشود او را آورد. پس راستی که به این خواسته، طلب محال کرده‌اید…[1]

روشن شد که پاره‌ای از معجزات درخواستی کفار که پیامبران به آن پاسخ نداده‌اند، درخواست محال است. بدیهی است که پاسخ ندادن به درخواست محال، ضرورت معجزه را منتفی نمی‌کند.

 

[1]- وَ مِنْهَا الْمُحَالُ الَّذِي لَا يَصِحُّ وَ لَا يَجُوزُ كَوْنُهُ وَ رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ يُعَرِّفُكَ ذَلِكَ وَ يَقْطَعُ مَعَاذِيرَكَ وَ يَضِيقُ عَلَيْكَ سَبِيلُ مُخَالَفَتِهِ وَ يُلْجِئُكَ بِحُجَجِ اللَّهِ إِلَى تَصْدِيقِهِ حَتَّى لَا يَكُونَ لَكَ عِنْدَ ذَلِكَ مَحِيدٌ وَ لَا مَحِيصٌ‏… وَ لَيْسَ حُجَجُ اللَّهِ لِنَبِيِّهِ عَلَى حَسَبِ اقْتِرَاحِ عِبَادِهِ لِأَنَّ الْعِبَادَ جُهَّالٌ بِمَا يَجُوزُ مِنَ الصَّلَاحِ وَ بِمَا لَا يَجُوزُ مِنَ [مِنْهُ‏] الْفَسَادِ وَ قَدْ يَخْتَلِفُ اقْتِرَاحُهُمْ وَ يَتَضَادُّ حَتَّى يَسْتَحِيلَ وُقُوعُهُ وَ اللَّهُ لَا يُجْرِي تَدْبِيرَهُ عَلَى مَا يَلْزَمُ بِهِ الْمُحَالُ… وَ قَدْ يَخْتَلِفُ اقْتِرَاحُهُمْ وَ يَتَضَادُّ حَتَّى يَسْتَحِيلَ وُقُوعُهُ وَ اللَّهُ لَا يُجْرِي تَدْبِيرَهُ عَلَى مَا يَلْزَمُ بِهِ الْمُحَالُ… وَ أَمَّا قَوْلُكَ‏ أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ قَبِيلًا يُقَابِلُونَنَا وَ نُعَايِنُهُمْ‏ فَإِنَّ هَذَا مِنْ الْمُحَالِ الَّذِي لَا خَفَاءَ بِهِ لِأَنَّ رَبَّنَا عَزَّ وَ جَلَّ لَيْسَ كَالْمَخْلُوقِينَ يَجِي‏ءُ وَ يَذْهَبُ وَ يَتَحَرَّكُ وَ يُقَابِلُ شَيْئاً حَتَّى يُؤْتَى بِهِ فَقَدْ سَأَلْتُمُوهُ بِهَذَا الْمُحَالِ…

معجزه درخواستی بدون اعجاز واقعی، پذیرفتنی نیست

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۷/۲۷-۸:۴۴:۲۰
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:21493
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 532

برخی از معجزات درخواستی کفار، از اساس نمی‌تواند علامت الهی باشد. بلکه توهم و تخیل معجزه است. روشن است که پاسخ دادن به این گونه درخواستها حکیمانه نیست.

البته درک معجزه نبودن این گونه امور متفاوت است. برخی از آنها به سادگی تشخیص داده می‌شود که معجزه واقعی نیست. اما دروغین بودن برخی دیگر نیاز به درنگ بیشتر دارد.

توضیح بیشتر این دو شاخه را در ادامه ببینید.

همان گونه که پیش از این اشاره کردیم معجزات درخواستی کفار در این گونه موارد اصلا معجزه نبوده و نیست. از این رو کاربرد عنوان «معجزه درخواستی» در این موارد، مسامحی است. ولی به دقت عقلی این کاربرد نادرست است.

درخواستهایی که درک عدم اعجاز آنها آسان است

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۷/۲۷-۸:۴۴:۲۸
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:21494
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 554

برخی از درخواستهای کفار اصلا معجزه نیست که پیامبر ملزم به نشان دادن آن باشد. درک عدم اعجاز بسیاری از این درخواستها به آسانی ممکن است.

توجه شما را به چند نمونه از این دست درخواستها در بخشی از روایات ذیل آیات 89تا94 از سوره اسراء جلب می‌کنیم:

اما این سخن تو که «هرگز ایمان به تو نمی‌آوریم تا این که برای ما از زمین چشمه جاری کنی…»، پس راستی که چیزهایی از محمد رسول خدا درخواست کرده‌ای که برخی از آنها (را اگر اجابت کند و) برای تو بیاورد، برهانی بر نبوتش نیست و رسول خدا برتر است از این که جهل نادان را غنیمت شمارد و حجتی برای آنها اقامه که حجت واقعی نیست…

اما این سخن تو ای بنده خدا که «هرگز به تو ایمان نمی‌آوریم تا این که در این مکه از زمین چشمه جاری کنی، زیرا مکه سرزمین سنگلاخ و صخره‌دار و کوهستانی است. زمین آن را از سنگ پاک سازی و در آن (جوی‌های پر آب) حفر کنی و چشمه‌ها جاری کنی که ما به این نیازمندیم»،

پس راستی که تو این را خواسته‌ای در حالی که به دلیلهای خداوند آگاهی نداری. ای بنده خدا اگر تو چنین کنی، آیا به خاطر این کار پیامبر می‌شوی؟! پاسخ داد نه، حضرت فرمود آیا طائف را که در آن باغها داری، دیده‌ای؟ آیا آنجا زمینهای نامناسب و سنگلاخ نبود که آن را اصلاح کرده و آماده کشت نموده و سنگهای آن را جمع کرده و در آن چشمه‌هایی که حفر کرده‌ای جاری ساخته‌ای؟ پاسخ داد آری، حضرت فرمود آیا مانند این هم در طائف هست؟ پاسخ داد آری، حضرت فرمود آیا به این کار، تو و دیگرانی که چنین کرده‌اند، پیامبر شدید؟! پاسخ داد خیر، حضرت فرمود همچنان که این امور دلیل بر پیامبری شما نیست، همچنین اگر من هم آن انجام دهم، دلیل بر پیامبری محمد نیست. این گونه خواسته‌ها مانند گفتن این است که «هرگز به تو ایمان نمی‌آوریم تا این بایستی و بر زمین راه بروی یا این که (به تو ایمان نمی‌آوریم) تا این که همانند مردم غذا بخوری».

و اما این سخن تو ای بنده خدا که «یا برای تو باغی از درختان خرما و انگور باشد که از آنها بخوری و به ما هم بخورانی و نهرهایی در میان آنها جاری سازی»، آیا در طائف باغهایی از خرما و انگور برای یاران تو و خود تو نیست که از آنها خود می‌خورید و به مردم می‌خورانید و در میان آنها نهرهایی جاری ساخته‌اید؟! آیا به سبب این کار، شما پیامبر شده‌اید؟! پاسخ داد خیر، فرمود پس چرا خواسته شما از پیامبر خدا چیزهایی است که اگر انجام شود هرگز بر راستگویی او دلالت نمی‌کند؟!

بلکه اگر چنین خواسته‌هایی را انجام دهد، انجام آنها بر دروغگویی او دلالت می‌کند. زیرا در این هنگام حجتی اقامه کرده است که در آن (از) حجت واقعی (خبری) نیست و با این کار، خرد افراد ساده دل را به بازی گرفته و با فریب آنان از راه دین‌شان منحرف ساخته است، در حالی که پیامبر خدا والاتر و برتر از این است…

و اما این سخن تو ای بنده خدا که «یا برای تو خانه‌ای از زخرف، یعنی طلا باشد»، آیا خبردار نشده‌ای که برای بزرگ مصر خانه‌هایی از طلا هست؟ پاسخ داد آری، حضرت فرمود آیا به این کار، بزرگ مصر پیامبر شده است؟ پاسخ داد خیر، حضرت فرمود همچنین اگر محمد پیامبری دارد، بر او داشتن چنین خانه‌ای لازم نیست و محمد از نادانی تو نسبت به حجتهای خداوند سود نمی‌برد…[1]

 

[1]- وَ أَمَّا قَوْلُكَ‏ لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً إِلَى آخِرِ مَا قُلْتَهُ فَإِنَّكَ اقْتَرَحْتَ عَلَى مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ أَشْيَاءَ مِنْهَا مَا لَوْ جَاءَكَ بِهِ لَمْ يَكُنْ بُرْهَاناً لِنُبُوَّتِهِ وَ رَسُولُ اللَّهِ يَرْتَفِعُ‏ أَنْ يَغْتَنِمَ جَهْلَ الْجَاهِلِينَ وَ يَحْتَجَّ عَلَيْهِمْ بِمَا لَا حُجَّةَ فِيهِ… وَ أَمَّا قَوْلُكَ يَا عَبْدَ اللَّهِ‏ لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً بِمَكَّةَ هَذِهِ فَإِنَّهَا ذَاتُ حِجَارَةٍ وَ صُخُورٍ وَ جِبَالٍ تَكْسَحُ أَرْضَهَا وَ تَحْفِرُهَا وَ تُجْرِي فِيهَا الْعُيُونَ فَإِنَّنَا إِلَى ذَلِكَ مُحْتَاجُونَ فَإِنَّكَ سَأَلْتَ هَذَا وَ أَنْتَ جَاهِلٌ بِدَلَائِلِ اللَّهِ يَا عَبْدَ اللَّهِ أَ رَأَيْتَ لَوْ فَعَلْتَ هَذَا كُنْتَ مِنْ أَجْلِ هَذَا نَبِيّاً قَالَ لَا قَالَ أَ رَأَيْتَ الطَّائِفَ الَّتِي لَكَ فِيهَا بَسَاتِينُ أَ مَا كَانَ هُنَاكَ مَوَاضِعُ فَاسِدَةٌ صَعْبَةٌ أَصْلَحْتَهَا وَ ذَلَّلْتَهَا وَ كَسَحْتَهَا وَ أَجْرَيْتَ فِيهَا عُيُوناً اسْتَنْبَطْتَهَا قَالَ بَلَى قَالَ وَ هَلْ لَكَ فِيهَا فِي هَذَا نُظَرَاءُ قَالَ بَلَى قَالَ أَ فَصِرْتَ بِذَلِكَ أَنْتَ وَ هُمْ أَنْبِيَاءُ قَالَ لَا قَالَ فَكَذَلِكَ لَا يَصِيرُ هَذَا حُجَّةً لِمُحَمَّدٍ لَوْ فَعَلَهُ عَلَى نُبُوَّتِهِ فَمَا هُوَ إِلَّا كَقَوْلِكَ لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَقُومَ وَ تَمْشِيَ عَلَى الْأَرْضِ أَوْ حَتَّى تَأْكُلَ الطَّعَامَ كَمَا يَأْكُلُ النَّاسُ وَ أَمَّا قَوْلُكَ يَا عَبْدَ اللَّهِ‏ أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ عِنَبٍ‏ فَتَأْكُلَ مِنْهَا وَ تُطْعِمَنَا وَ تُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجِيراً أَ وَ لَيْسَ لِأَصْحَابِكَ وَ لَكَ جَنَّاتٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ عِنَبٍ بِالطَّائِفِ تَأْكُلُونَ وَ تُطْعِمُونَ مِنْهَا وَ تُفَجِّرُونَ الْأَنْهَارَ خِلَالَهَا تَفْجِيراً أَ فَصِرْتُمْ أَنْبِيَاءَ بِهَذَا قَالَ لَا قَالَ فَمَا بَالُ اقْتِرَاحِكُمْ‏ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص أَشْيَاءَ لَوْ كَانَتْ كَمَا تَقْتَرِحُونَ لَمَا دَلَّتْ عَلَى صِدْقِهِ بَلْ لَوْ تَعَاطَاهَا لَدَلَّ تَعَاطِيهَا عَلَى كَذِبِهِ لِأَنَّهُ حِينَئِذٍ يَحْتَجُّ بِمَا لَا حُجَّةَ فِيهِ وَ يَخْتَدِعُ الضُّعَفَاءَ عَنْ عُقُولِهِمْ وَ أَدْيَانِهِمْ وَ رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ يَجِلُّ وَ يَرْتَفِعُ عَنْ هَذَا… وَ أَمَّا قَوْلُكَ يَا عَبْدَ اللَّهِ‏ أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ‏ وَ هُوَ الذَّهَبُ أَ مَا بَلَغَكَ أَنَّ لِعَظِيمِ مِصْرَ بُيُوتاً مِنْ زُخْرُفٍ قَالَ بَلَى قَالَ أَ فَصَارَ بِذَلِكَ نَبِيّاً قَالَ لَا قَالَ فَكَذَلِكَ لَا تُوجِبُ لِمُحَمَّدٍ لَوْ كَانَتْ لَهُ نُبُوَّةٌ وَ مُحَمَّدٌ لَا يَغْتَنِمُ جَهْلَكَ بِحُجَجِ اللَّهِ…

درخواستهایی که درک عدم اعجاز آنها دشوار است

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۷/۲۷-۸:۴۴:۳۰
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:21495
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 565

برخی از درخواستهای کفار معجزه نیست که پیامبر ملزم به نشان دادن آن باشد. اما درک عدم اعجاز آنها نیاز به مقدماتی دارد و به آسانی ممکن نیست.

یک نمونه از این دست درخواستها، درخواست این است که پیامبران الهی از فرشتگان باشند.

و گفتند: «چرا فرشته‏اى بر او نازل نشده است؟» و اگر فرشته‏اى فرود مى‏آورديم، قطعاً كار تمام شده بود؛ سپس مهلت نمى‏يافتند.

و اگر او را فرشته‏اى قرار مى‏داديم، حتماً وى را [به صورت‏] مردى در مى‏آورديم….[1]

فرستادن فرشتگان دو محذور دارد:

محذور نخست این است که مستلزم نزول عذاب و هلاکت است که توضیح آن در ادامه نوشتار خواهد آمد.

محذور دوم منتفی شدن اعجاز است. درک عدم اعجاز در فرستادن فرشتگان نیاز به توضیحی دارد که در روایت زیر بیان شده است:

سپس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود و اما این سخن تو که «و اگر تو پیامبر بودی البته که همراه تو فرشته‌ای بود که تو را تصدیق می‌کرد و ما (نیز) او را مشاهده می‌کردیم. بلکه اگر خداوند می‌خواست پیامبری به سوی ما بفرستد البته که فرشته‌ای را برای ما می‌فرستاد نه بشری (مثل تو) را». پس (پاسخ این اشکال این است که) حواس (پنجگانه) شما فرشته را مشاهده نمی‌کند. زیرا او از جنس این هواء است که از او آشکاری (در مشاهده) نباشد (پس با حفظ این شرایط امکان اقامه حجت وجود نخواهد داشت).

و (اما) اگر فرشته را مشاهده کنید، به این گونه که در نیروی چشمان شما افزوده شود، البته که می‌گفتید این فرشته نیست، بلکه این بشر است. زیرا او همانا به شکل بشری که با آن خو گرفته‌اید برای شما آشکار می‌شد تا سخن او را بفهمید و خطاب و مراد او را بشناسید.

پس (با این شرایط که او نیز همچون شما ظاهر می‌ٔشد) چگونه راستگویی فرشته را و این که آن چه می‌گوید حق است، می‌دانستید؟!

(بنا بر این راه معقولی که فرشته‌ای را به پیامبری بفرستد، وجود ندارد.)

بلکه خداوند بشری را فرستاده است و بر دستش معجزاتی آشکار ساخته که در طبیعت بشر نیست (بشری) که از درون قلبهای آنها با خبر هستید (و به خوبی آنها را می‌شناسید و می‌دانید که فاقد چنین قدرتی هستند). پس به سبب ناتوانی‌تان می‌دانید که از آن چه که آورده، معجزه است و راستی که این شهادتی از خداوند به راستگویی برای اوست.

و اگر فرشته‌ای برای شما آشکار می‌ساخت و بر دستش آن چه که بشر از آن ناتوان است آشکار می‌ساخت، چیزی که برای شما اثبات کند این قدرت فرشته در طبیعت سایر همجنسانش از فرشتگان نیست، وجود نداشت، تا این که این کارش معجزه باشد.

آیا نمی‌بینید که پرندگان که پرواز می‌کنند پرواز از آنها معجزه نیست؟! زیرا برای پرندگان انواعی است، که از آنها، همانند پرواز این پرنده اتفاق می‌افتد.

ولی اگر آدمی همانند پرندگان پرواز کند، این پرواز معجزه می‌باشد.

پس خداوند عز و جل امر (شناخت پیامبر) را بر شما آسان ساخته و بشری را پیامبر ساخته به گونه‌ای که حجت او بر شما اقامه شود.

در حالی که شما (با درخواست پیامبری فرشتگان) علم دشواری را انتخاب کرده‌اید که حجتی در آن نیست.[2]

پیداست معجزات درخواستی که فاقد اعجاز باشد، قابل پذیرش پیامبران نیست. پاسخ ندادن پیامبران به این گونه درخواستها، به دلیل حکیمانه نبودن آنهاست و هرگز به معنی نفی ضرورت ارایه معجزه نیست.

انشاء الله در ادامه خواهیم دید که پاسخ دادن به این گونه درخواستها نشانه دروغگویی است نه نشانه پیامبری.

 

[1]- وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیهِ مَلَكٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَكاً لَقُضِی الْأَمْرُ ثُمَّ لا ینْظَرُونَ (۸) وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلاً وَ لَلَبَسْنا عَلَیهِمْ ما یلْبِسُونَ (انعام۹)

[2]- ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَمَّا قَوْلُكَ وَ لَوْ كُنْتَ نَبِيّاً لَكَانَ مَعَكَ مَلَكٌ يُصَدِّقُكَ وَ نُشَاهِدُهُ بَلْ لَوْ أَرَادَ أَنْ يَبْعَثَ إِلَيْنَا نَبِيّاً لَكَانَ إِنَّمَا يَبْعَثُ لَنَا مَلَكاً لَا بَشَراً مِثْلَنَا فَالْمَلَكُ لَا تُشَاهِدُهُ حَواسُّكُمْ لِأَنَّهُ مِنْ جِنْسِ هَذَا الْهَوَاءِ لَا عِيَانَ مِنْهُ وَ لَوْ شَاهَدْتُمُوهُ بِأَنْ يُزَادَ فِي قُوَى أَبْصَارِكُمْ لَقُلْتُمْ لَيْسَ هَذَا مَلَكاً بَلْ هَذَا بَشَرٌ لِأَنَّهُ إِنَّمَا كَانَ يَظْهَرُ لَكُمْ بِصُورَةِ الْبَشَرِ الَّذِي قَدْ أَلِفْتُمُوهُ لِتَفْهَمُوا عَنْهُ مَقَالَتَهُ وَ تَعْرِفُوا خِطَابَهُ وَ مُرَادَهُ فَكَيْفَ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ صِدْقَ الْمَلَكِ وَ أَنَّ مَا يَقُولُهُ حَقٌّ بَلْ إِنَّمَا بَعَثَ اللَّهُ بَشَراً وَ أَظْهَرَ عَلَى‏ يَدِهِ الْمُعْجِزَاتِ الَّتِي لَيْسَتْ فِي طَبَائِعِ الْبَشَرِ الَّذِينَ قَدْ عَلِمْتُمْ ضَمَائِرَ قُلُوبِهِمْ فَتَعْلَمُونَ بِعَجْزِكُمْ عَمَّا جَاءَ بِهِ أَنَّهُ مُعْجِزَةٌ وَ أَنَّ ذَلِكَ شَهَادَةٌ مِنَ اللَّهِ بِالصِّدْقِ لَهُ وَ لَوْ ظَهَرَ لَكُمْ مَلَكٌ وَ ظَهَرَ عَلَى يَدِهِ مَا يَعْجِزُ عَنْهُ الْبَشَرُ لَمْ يَكُنْ فِي ذَلِكَ مَا يَدُلُّكُمْ أَنَّ ذَلِكَ لَيْسَ فِي طَبَائِعِ سَائِرِ أَجْنَاسِهِ مِنَ الْمَلَائِكَةِ حَتَّى يَصِيرَ ذَلِكَ مُعْجِزاً أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الطُّيُورَ الَّتِي تَطِيرُ لَيْسَ ذَلِكَ مِنْهَا بِمُعْجِزٍ لِأَنَّ لَهَا أَجْنَاساً يَقَعُ مِنْهَا مِثْلُ طَيَرَانِهَا وَ لَوْ أَنَّ آدَمِيّاً طَارَ كَطَيَرَانِهَا كَانَ ذَلِكَ مُعْجِزاً فَاللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سَهَّلَ عَلَيْكُمُ الْأَمْرَ وَ جَعَلَهُ بِحَيْثُ يَقُومُ عَلَيْكُمْ حُجَّتُهُ وَ أَنْتُمْ تَقْتَرِحُونَ عِلْمَ الصَّعْبِ‏ الَّذِي لَا حُجَّةَ فِيهِ

معجزه درخواستی هلاکت، پذیرفتنی نیست

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۷/۲۷-۸:۴۴:۳۵
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۶/۰۷/۲۵-۹:۳۷:۵۵
    • کد مطلب:21496
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 653

یکی از مواردی که پیامبران به معجزات درخواستی کفار پاسخ نمی‌دهند، درخواست مستقیم هلاکت است یا درخواستهایی که به هلاکت منجر می‌شود.

آيا جز اين انتظار دارند كه فرشتگان به سويشان بيايند، يا پروردگارت بيايد، يا پاره‏اى از نشانه‏هاى پروردگارت بيايد؟ [اما] روزى كه پاره‏اى از نشانه‏هاى پروردگارت [پديد] آيد، كسى كه قبلاً ايمان نياورده يا خيرى در ايمان آوردن خود به دست نياورده، ايمان آوردنش سود نمى‏بخشد. بگو: «منتظر باشيد كه ما [هم‏] منتظريم.»[1]

دلیل عدم پاسخ به این گونه معجزات درخواستی، تنافی این درخواستها با رحمت خداوندی است. به توضیح این مطلب در روایات توجه کنید:

و از معجزات درخواستی چیزهایی هستند که اگر آن را برای تو بیاورد با آن هلاکت تو رقم می‌خورد و در حالی که حجتها و برهانها، تنها به این جهت آورده می‌شوند که خداوند بندگانش را ملزم به ایمان به آنها کند، نه این که به این حجتها آنها را هلاک نماید. پس همانا (با این خواسته‌ات) هلاکت خودت را انتخاب کرده‌ای، در حالی که پرودگار جهانیان مهربانتر به بندگانش است (که آنها را هلاک کند) و آگاه‌تر است به مصالح آنها از این که آنها را به انتخاب (نادرست) خودشان هلاک کند… سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود ای بنده خدا و اما این سخن تو که «يا چنان كه ادعا مى‏كنى، آسمان را پاره پاره بر [سر] ما فرو اندازى» پس راستی که تو گفته‌ای «و اگر پاره سنگى را در حال سقوط از آسمان ببينند مى‏گويند: ابرى متراكم است.»‏ به راستی که در سقوط آسمان بر شما هلاکت و مرگ شماست. پس همانا به این خواسته از پیامبر صلی الله علیه و آله خواسته‌ای که تو را هلاک کند در حالی که رسول پروردگار جهانیان از این به تو مهربانتر  است، نه این که تو را هلاک کند و لکن پیامبر حجتهای خداوند را بر تو اقامه می‌کند…[2]

روشن شد که نشان دادن برخی از آیات الهی، مستلزم نزول عذاب و هلاکت است. این گونه آیات، پس از اتمام حجت کامل ظاهر می‌شوند.

اما معجزه برای روشن ساختن حق و ایمان آوردن مردم است تا آنان از هلاکت نجات یابند.

نتیجه این شد که ضرورت معجزه برای طالبان حق قابل انکار نیست و آیاتی که فرقه احمد بصری برای فرار از معجزه مطرح ساخته‌اند، ربطی به این بحث ندارد.

 

[1]- هَلْ ینْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ تَأْتِیهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ یأْتِی رَبُّكَ أَوْ یأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّكَ یوْمَ یأْتی بَعْضُ آیاتِ رَبِّكَ لا ینْفَعُ نَفْساً إیمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فی إیمانِها خَیراً قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ (انعام۱۵۸)

[2]- وَ مِنْهَا مَا لَوْ جَاءَكَ بِهِ كَانَ مَعَهُ هَلَاكُكَ وَ إِنَّمَا يُؤْتَى بِالْحُجَجِ وَ الْبَرَاهِينِ لِيُلْزِمَ عِبَادَ اللَّهِ الْإِيمَانَ بِهَا لَا لِيَهْلِكُوا بِهَا فَإِنَّمَا اقْتَرَحْتَ هَلَاكَكَ وَ رَبُّ الْعَالَمِينَ أَرْحَمُ بِعِبَادِهِ وَ أَعْلَمُ بِمَصَالِحِهِمْ مِنْ أَنْ يُهْلِكَهُمْ بِمَا يَقْتَرِحُونَ… ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا عَبْدَ اللَّهِ وَ أَمَّا قَوْلُكَ‏ أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ كَما زَعَمْتَ عَلَيْنا كِسَفاً فَإِنَّكَ قُلْتَ‏ وَ إِنْ يَرَوْا كِسْفاً مِنَ السَّماءِ ساقِطاً يَقُولُوا سَحابٌ مَرْكُومٌ‏ فَإِنَّ فِي سُقُوطِ السَّمَاءِ عَلَيْكُمْ هَلَاكَكُمْ وَ مَوْتَكُمْ فَإِنَّمَا تُرِيدُ بِهَذَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنْ يُهْلِكَكَ وَ رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ أَرْحَمُ بِكَ مِنْ ذَلِكَ لَا يُهْلِكُكَ وَ لَكِنَّهُ يُقِيمُ عَلَيْكَ حُجَجَ اللَّهِ…

مرز ضرورت معجزه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۸/۰۴-۵:۹:۲۹
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۶/۰۸/۰۲-۸:۲۲:۳۷
    • کد مطلب:21520
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 650

حکمت معجزه، شناخت راستگو از دروغگو و در نهایت هدایت به راه درست و حق است.

با هدایت به راه حق، انسان از هلاکت ابدی نجات پیدا می‌کند. این همان حکمت نهایی معجزه است.

بنا بر این اگر قصد کسی شناخت مسیر حق و درستی و پیمودن آن باشد، می‌تواند هر معجزه‌ای را که با حکمت منافات نداشته باشد، درخواست کند .

البته در فصل «پیامبران و درخواستهای غیرحکیمانه» روشن شد که در مواردی معجزه درخواستی از سوی پیامبران رد می‌شود.

پس تنها شرط نشان دادن معجزه توسط انبیاء، حکیمانه بودن آن است و با حکیمانه بودن درخواست، هیچ محدودیتی برای نشان دادن معجزه درخواستی وجود ندارد.

به سخن دیگر اثبات راستگویی نماینده خداوند، محال است محدود به شرطی باشد.

حتی پس از اثبات راستگویی و حقانیت، باز هم درخواست معجزه، غیر حکیمانه نیست؛ چرا که قطعا باعث یقین بیشتر می‌شود.

خداوند در قرآن، از عزیر پیامبر یاد می‌کند که فرمود «أَنَّى يُحْيي‏ هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها؟». پس از دیدن قدرت خداوند در زنده کردن مردگان عزیر می‌فرماید «أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ».

ناگفته پیداست که عزیر به معاد ایمان داشت و اما باز هم در پی درجه بالاتر از معرفت بود. قرآن این جریان را چنین بیان کرده است:

يا چون آن كس كه به شهرى كه بامهايش يكسر فرو ريخته بود، عبور كرد؛ [و با خود مى‏]گفت: «چگونه خداوند، [اهلِ‏] اين [ويرانكده‏] را پس از مرگشان زنده مى‏كند؟». پس خداوند، او را [به مدت‏] صد سال ميراند. آنگاه او را برانگيخت، [و به او] گفت: «چقدر درنگ كردى؟» گفت: «يك روز يا پاره‏اى از روز را درنگ كردم.» گفت: «[نه‏] بلكه صد سال درنگ كردى، به خوراك و نوشيدنىِ خود بنگر [كه طعم و رنگِ آن‏] تغيير نكرده است، و به درازگوش خود نگاه كن [كه چگونه متلاشى شده است. اين ماجرا براى آن است كه هم به تو پاسخ گوييم‏] و هم تو را [در مورد معاد] نشانه‏اى براى مردم قرار دهيم. و به [اين‏] استخوانها بنگر، چگونه آنها را برداشته به هم پيوند مى‏دهيم؛ سپس گوشت بر آن مى‏پوشانيم.» پس هنگامى كه [چگونگىِ زنده ساختن مرده‏] براى او آشكار شد، گفت: «[اكنون‏] مى‏دانم كه خداوند بر هر چيزى تواناست.»[1]

ابراهیم خلیل، پیامبر اولو العزم الهی در قله‌های ایمان و معرفت است. اما باز هم به دنبال اطمینان بیشتر است. توجه کنید:

و [ياد كن‏] آنگاه كه ابراهيم گفت: «پروردگارا، به من نشان ده؛ چگونه مردگان را زنده مى‏كنى؟» فرمود: «مگر ايمان نياورده‏اى؟» گفت: «چرا، ولى تا دلم آرامش يابد.» فرمود: «پس، چهار پرنده برگير، و آنها را پيش خود، ريز ريز گردان؛ سپس بر هر كوهى پاره‏اى از آنها را قرار ده؛ آنگاه آنها را فرا خوان، شتابان به سوى تو مى‏آيند، و بدان كه خداوند توانا و حكيم است.»[2]

این دو پیامبر بعد از ایمان، برای اطمینان قلب درخواست کردند زنده شدن مردگان را به چشم خود ببیند.

مردم عادی هرگز به پای ابراهیم خلیل الرحمان و عزیر نمی‌رسند. از این مطلب می‌توان نتیجه گرفت که طلب معجزه پس از روشن حق نیز حکیمانه است.

از این رو است که در گزاره‌های تاریخی موجود است که افرادی برای اطمینان بیشتر طلب معجزه کرده‌اند و معصومین از پاسخ به آنها سرباز نزده‌اند.

به برخی از این موارد توجه کنید:

ابوبصیر گفت نزد امام صادق علیه السلام بودم. در این هنگام امام فرمود ای ابامحمد (کنیه دیگر ابوبصیر) آیا امام خودت را می‌شناسی؟

گفتم آری سوگند به خداوندی که جز او خدایی نیست، و آن امام، توئی و در این هنگام دستم را روی زانوی حضرت گذاشتم.

حضرت فرمود ای ابامحمد راست گفتی. واقعا امامت را شناخته‌ای پس او را محکم بگیر (و از او دست مکش).

گفتم فدای شما گردم نشانه امامت را به من عطا فرما.

حضرت فرمود پس از شناخت و معرفت (لزومی برای درخواست) نشانه نیست.

گفتم (با دیدن نشانه) یقین و احساس امنیتم بیشتر می‌شود و قلبم اطمینان پیدا می‌کند.

حضرت (پس از این درخواست) فرمود (در این سفر از مدینه) به کوفه باز می‌گردی در حالی که برای تو فرزندی به نام عیسی متولد شده است و بعد از عیسی هم محمد متولد می‌شود و بعد از این دو، دو پسر (دیگر).

و بدان که نام تو در صحیفه جامعه نزد ما با نامهای شیعیان و نام پدرانشان و اجدادشان و فرزندانشان و آن چه تا روز قیامت به دنیا می‌آورند، ثبت شده است. فرمود صحیفه جامعه صحیفه‌ای است زرد رنگ پیچیده شده.[3]

حبابه والبیه گفت: امیرالمؤمنین علیه السلام را در (جمع) شرطة الخمیس (گروهی از محافظان یا نظامیان) دیدم در حالی که همراهش تازیانه‌ای دو سره بود که با آن فروشندگان جری و مارهای و زمار (انواعی از ماهی‌های حرام) را می‌زد و به آنها می‌فرمود ای فرشندگان مسخ شده‌های بنی اسرائیل و ای لشکریان بنی مروان.

فرات بن احنف رو به حضرت ایستاد و گفت ای امیرالمؤمنین لشکریان بنی مروان کیانند؟ حضرت به او فرمود کسانی هستند که ریش‌ها را می‌تراشند و سبیل‌ٔها را (بلند کرده و) می‌پیچانند. پس به همین جهت مسخ شدند.

(حبابه می‌گوید) من سخنگویی خوش سخن‌تر از او ندیدم. سپس به دنبال آن حضرت راه افتادم و پیوسته او را تعقیب می‌کردم تا این در فضای جلوی مسجد نشست. پس به حضرت گفتم ای امیرالمؤمنین نشانه و دلیل امامت چیست؟ خداوند تو را بیامرزد.

پس حضرت به سنگی اشاره کرد و فرمود آن سنگ را برایم بیاور. من آن را برای حضرت آوردم. پس ایشان با مهرش آن را مهر کرد (و اثر مهر آن حضرت در سنگ باقی ماند). سپس فرمود هنگامی ادعا کننده‌ای ادعای امامت کرد و پس از آن توانست همچنان که دیدی سنگ را مهر زند پس بدان که او امامی است واجب الطاعة و امام چیزی از او پنهان نمی‌ماند (و همه قدرتها را داراست).

حبابه گفت پس از این از خدمت حضرت رفتم تا این که امیرالمؤمنین از دنیا رفت. پس به سوی حسن علیه السلام آمدم در حالی که او در جای امیرالمؤمنین نشسته بود و مردم از او مسائلشان را می‌پرسیدند. (حضرت تا چشمشان به من افتاد) فرمود ای حبابه والبیه گفتم آری ای مولای من فرمود آن چه همراه توست به من ده پس من آن سنگ را به او دادم و حضرت آن را مهر کرد همچنان که امیرالمؤمنین علیه السلام مهر کرده بود.

حبابه گفت پس (از شهادت امام حسن علیه السلام) نزد امام حسین علیه السلام آمدم در حالی که در مسجد پیامبر صلی الله علیه و‌ آله نشسته بود. پس (تا چشمش به من افتاد) مرا نزدیک خود جای داد و خوشامد گفت. سپس به من فرمود راستی که در نشانه (ی سنگ) علامتی است بر آن چه که می‌خواهی. آیا نشانه امامت را می‌خواهی؟ گفتم آری ای آقای من پس فرمود آن چه با توست به من ده. من سنگ را به او دادم پس در آن سنگ برای من مهر کرد.

حبابه گفت سپس نزد علی بن الحسین علیه السلام آمدم در حالی که پیری آن چنان مرا فرتوت کرده بود که به رعشه افتاده بودم و من در آن هنگام صد و سیزده سالم بود. (پیوسته) حضرت را در حال رکوع و سجود و اشتغال به عبادت دیدم پس از (طولانی شدن عبادت حضرت از دیدن) نشانه امامت ناامید شدم (و تصمیم گرفتم بروم که) حضرت با انگشت به من اشاره‌ای فرمود (به محض این اشاره) جوانیم بازگشت. (پس از پایان عبادتش) به حضرت گفتم ای آقای من از دنیا چقدر گذشته و چقدر باقی مانده است؟ فرمود اما آن چه گذشته است پس آری (می‌شود خبر داد) و اما آن چه باقی مانده است پس نه (نمی‌توان از آن سخن گفت). سپس فرمود آن چه همراه داری بده پس من سنگ را به حضرت دادم و حضرت آن را برای من مهر کرد.

سپس نزد اباجعفر امام باقر علیه السلام آمدم پس حضرت برای من در آن سنگ مهر کرد.

سپس نزد اباعبدالله امام صادق علیه السلام آمدم پس حضرت برای من در آن سنگ مهر کرد.

سپس نزد اباالحسن امام کاظم علیه السلام آدم پس حضرت برای من در آن سنگ مهر کرد.

سپس نزد امام رضا علیه السلام آمدم پس حضرت برای من در آن سنگ مهر کرد.

طبق آن چه محمد بن هشام نقل کرده حبابه پس از این نه ماه زندگی کرد (و مرد).[4]

بزرگ مورد اعتماد عثمان بن سعید نقل کرد که ابن ابی غانم قزوینی گفت راستی که امام حسن عسکری خلفی ندارد. پس شیعیان با او مشاجره کردند و به ناحیه امام زمان علیه السلام نامه نوشتند.

(روش آنان در نامه نگاری با حضرت این چنین بود که) همیشه نامه را با قلم خشک و بدون جوهر بر کاغذ سفید می‌نوشتند. (پاسخ دادن حضرت به این گونه نامه‌ها نشان از) علم اعجازی حضرت بود.

پس جوابی از آن حضرت به شیعیان وارد شد…[5]

از این گونه موارد فراوان است. اما بالاتر از همه این موارد شواهد فراوانی است که حتی با ایمان نیاوردن منافقین باز هم از سوی معصومین معجزه ارایه شده است. به یک نمونه در این زمینه توجه کنید:

از ابوبصیر از ابی عبدالله امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: گروهی از منافقین به سوی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آمدند و گفتند ای محمد گمان کرده‌ای که خداوند تبارک و تعالی ابراهیم را دوست خود گرفته است، پس با تو چه کرده است؟

حضرت فرمود خداوند مرا حبیب خود گرفته است و حبیب از دوست به دوست نزدیک‌تر است.

منافقان گفتند: راستی که گمان کرده‌ای که خداوند با موسی سخن گفته است سخن گفتنی. پس با تو چه کرده است؟

حضرت فرمود با من همانی را کرده که با موسی کرده است و بر این نیز افزوده است. خداوند با موسی بر روی زمین سخن گفت و با من در حجابهای نور بالای آسمانها سخن گفت.

گفتند: به راستی که تو گمان کرده‌ای که خداوند آهن را برای داود نرم ساخت تا این که بدون آتش آن را با دستش خمیر می‌کرد و به شکل حلقه‌هایی در شکل منظم درآورد و از آن زره و کلاه خود ساخت، پس با تو چه کرده است؟

حضرت فرمود با من همانی را کرده است که با داود کرده است و بر آن نیز افزوده است. راستی که من با شترم عضباء بر کوه ابوقبیس بالا رفتم در حالی که بر تمام شما اشراف داشتم و شما می‌خواستید مرا از مکه اخراج کنید. پس در سنگ سخت در سر کوه ابوقبیس سوار شترم شدم و خداوند برای من سنگ را نرم ساخت تا این که شتر در آن فرو رفت و همچنین من بر پشتم خوابیدم پس سنگ بر من نرم شد تا این که تصویر پشت من و پشت سرم و خطوط مویم در آن سنگ آشکار شد و اکنون شما به آن می‌نگرید و آن را می‌بینید و تا زمانی که آسمانها و زمین هست اثر آن پنهان نمی‌شود.

حسین بن حمدان خصیبی (یکی از روایان سند) گفت من در سال 282 پیش از این که حج کنم، محل نشستن شتر و اثر عبای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را در سنگ بالای کوه دیدم در حالی که با من جمعیت بسیاری از حجاج بودند و بر آن محل دست کشیدیم و نزد آن نماز خواندیم.

راوی به (ادامه نقل) حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله باز می‌گردد.

(حضرت ادامه داد) و این شمشیری از شمشیرهای شماست. پس آن را به من دهید تا آن چه بخواهید به آن تبدیل کنم.

منافقین گفتند این شمشیری از شمشیرهای ماست، پس بدون آتش آن را تکه تکه کن و از بالا تا پایین آن را به شکل سوزنی سوراخ دار در آور.

پس آن حضرت شمشیری از شمشیرهای آنان گرفت و پیوسته آن را با دستش تکه تکه می‌کرد و بدون آتش از بالا تا به پایین آن، به شکل سوزن سوراخ دار درمی‌آورد تا این که شمشیر تمام شد.

و حضرت فرمود آیا می‌خواهید بند شمشیر را تکه تکه کنم و سوزن بسازم؟ منافقان گفتند ای محمد آن حمائل از پوست است. حضرت فرمود خداوند آن را آهن قرار می‌دهد.

و همچنین به دست مبارکش بر ماسه‌هایی که بر آن نشسته بود، زد و مشتی از آن برداشت و فرمود ای ریگها در دست من به تمام لغتها خدا را تسبیح کنید. پس این ریگها به هفتاد و سه زبان که هر کس آن زبانها را می‌شناخت آن را درک می‌کرد، زبان به تسبیح و تقدیس و تمجید خدا و شهادت به پیامبری برای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و شهادت به امامت برای علی علیه السلام  باز کردند.

منافقین گفتند: ای محمد راستی تو گمان کرده‌ای کوه‌ها در شامگاه و بامداد با داود تسبیح می‌کردند و پرندگان را گرد او آوردیم و تمامی آنها برای داود بازگشت کننده بودند.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود به چشمان خود بنگرید و به گوشهای خود بشنوید که کوه‌ها چه پاسخ می‌دهند. سپس پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فریاد زد ای کوه‌های مکه و اطراف آن و ای باد و ای دره‌ها به اذن خدا مرا پاسخ دهید و ای پرندگان به اذن خدا به سوی من آیید. پس کوه‌های مکه و اطراف آن و باد و دره‌ها و تمای دره‌های مکه فریاد زدند لبیک لبیک ای پیامبر خدا دعوت تو را اجابت و فرمان تو را اطاعت می‌کنیم و پرندگان کوچک و بزرگ خشکی و دریایی کوهستانی و دشتی از هر طرف رو آوردند تا این که تمامی شهر مکه و پشت بامها و راه‌ها را پوشاندند و پرندگان با بالهایشان آسمان را از چشم مردم پنهان کردند.

پس منافقان گفتند راستی گمان کرده‌ای که خداوند به عیسی زنده کردن مردگان و شفای کور مادرزاد و شفای پیس داده و نیز آفرینش از گلی که به شکل پرنده بود، هنگامی که در آن می‌دمید به اذن خداوند پرنده می‌شد و بنی اسرائیل را به آن چه می‌خوردند و آن چه ذخیره می‌کردند خبر می‌داد و ما از تو می‌خواهیم که برای ما مرده‌ای را زنده کنی.

پس پیامبر خدا صلی الله علیه و اله علی بن ابی طالب علیه السلام را خواند و به او فرمود لباس مرا که نامش سحاب است و چوب دستی مرا که نامش ممشوق است، بیاور. سپس به سخن پنهانی تکلم کرد که فهمیده نمی‌شد سپس فرمود ای علی با اینها به قبری از قبرهایشان برو، پس برای آنها هر که از مردگان را خواستند، زنده کن. پس زمانی که به قبری در پشت دره بنی سعد رسیدند، گفتند ای علی این قبر آقایی از آقایان ما از بزرگان قریش است و به تحقیق همین نزدیکی مرده است و دیروز او را دفن کردیم و او نزدیک به زندگی در دنیاست، او را برای ما زنده کن تا از او بپرسیم.

پس امیرالمؤمنین نزدیک قبر شد و به سخنی پنهان سخن گفت، سپس با پایش به قبر زد پس زمین لرزید و تکان خورد تا آنجا که منافقان بر جانشان ترسیدند، گفتند ای علی چشم پوشی کن، خدا از تو چشم بپوشد، حضرت فرمود کار دست من نیست، بلکه کار دست پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است و این مرده شماست پس با او سخن گویید، پس ناگهان آنها قبر را مشاهده کردند که شکافته شد و مرد شناخته شده با اسم و نسبش از کفن بیرون آمد، سپس گفت ای وای بر شما، ای منافقین قریش چقدر بر آن چه از عذاب که من در آنم جرأت پیدا کرده‌اید؟! آیا من (پس از مرگم) به محمد ایمان نیاوردم تا این که مرا در دنیا شهره ساختید؟!

پس منافقان از ترس به سوی پیامبر خدا صلی الله علیه و‌‌ آله فرار کردند و گفتند ای پیامبر خدا از ما چشم پوشی کند خداوند از تو چشم بپوشد.

پیامبر خدا صلی الله علیه و اله فرمود راستی که شما بر من گردن کشی نمی‌کنید و همانا در واقع گردن کشی شما بر خداوند است. خداوندا از اینان نگذر، پس به راستی که من از اینان نمی‌گذرم.

سپس پیامبر صلی الله علیه و آله کسی را فرستاد تا امیرالمؤمنین علیه السلام را پس از بازگردادن مرده در قبرش بازگرداند.[6]

آن چه گذشت مشتی از خرمن معجزات هم به شمار نمی‌آید. درنگ در معجزات معصومین نشان می‌دهد که ضرورت معجزه هیچ مرزی را برنمی‌تابد. زیرا معجزه نماد کن فیکون خداوند است. یعنی با معجزه قدرت خدا به دست نبی یا وصی آشکار می‌شود. قدرت خداوند محدود به هیچ چیز نیست. از این رو معجزه نیز هیچ محدودیتی ندارد.

 

[1]- أَوْ كَالَّذي مَرَّ عَلى‏ قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيي‏ هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى‏ طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ‏ وَ انْظُرْ إِلى‏ حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ (بقره259)

[2]- وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ أَرِني‏ كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏ قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَ‏ قَلْبي‏ قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى‏ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتينَكَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ (بقره260)

[3] عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیهِ السَّلَامُ) إِذْ قَالَ: یا أَبَا مُحَمَّدٍ، هَلْ تَعْرِفُ إِمَامَكَ؟ قُلْتُ: إِی وَ اللَّهِ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ، وَ إِنَّكَ هُوَ. وَ وَضَعْتُ یدِی عَلَى رُكْبَتِهِ. فَقَالَ: یا أَبَا مُحَمَّدٍ، صَدَقْتَ، قَدْ عَرَفْتَ فَاسْتَمْسِكْ بِهِ. قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، أَعْطِنِی عَلَامَةَ الْإِمَامَةِ. قَالَ: لَیسَ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ عَلَامَةٌ. قُلْتُ: أَزْدَادَ یقِیناً وَ أَمْناً، وَ یطْمَئِنَّ قَلْبِی. قَالَ: یا أَبَا مُحَمَّدٍ، تَرْجِعُ إِلَى الْكُوفَةِ وَ قَدْ وُلِدَ لَكَ عِیسَى، وَ بَعْدَ عِیسَى مُحَمَّدٍ، وَ بَعْدَهُمَا ابْنَینِ، وَ اعْلَمْ أَنَّ اسْمَكَ مُثَبَّتٌ عِنْدَنَا فِی الصَّحِیفَةِ الْجَامِعَةِ مَعَ أَسْمَاءِ الشِّیعَةِ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ وَ أَجْدَادِهِمْ وَ أَبْنَائِهِمْ وَ مَا یلِدُونَ إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ. قَالَ: وَ إِنَّمَا هِی صَحِیفَةُ صَفْرَاءُ مُتَوَّجَةٌ

كذا فی النّسخ، و فی الخرائج: مدرجة، أی مطویة، انظر« لسان العرب- درج- 2: 269».

الهدایة الكبرى: 252، الخرائج و الجرائح 2: 636/ 37، كشف الغمّة 2: 190، إثبات الهداة 5: 451/ 222، مدینة المعاجز: 393/ 122.

[4]- عَنْ حَبَابَةَ الْوَالِبِيَّةِ قَالَتْ رَأَيْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي شُرْطَةِ الْخَمِيسِ وَ مَعَهُ دِرَّةٌ لَهَا سَبَابَتَانِ يَضْرِبُ بِهَا بَيَّاعِي الْجِرِّيِّ وَ الْمَارْمَاهِي وَ الزِّمَّارِ وَ يَقُولُ لَهُمْ يَا بَيَّاعِي مُسُوخِ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ جُنْدِ بَنِي مَرْوَانَ فَقَامَ إِلَيْهِ فُرَاتُ بْنُ أَحْنَفَ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَا جُنْدُ بَنِي مَرْوَانَ قَالَ فَقَالَ لَهُ أَقْوَامٌ حَلَقُوا اللِّحَى وَ فَتَلُوا الشَّوَارِبَ فَمُسِخُوا فَلَمْ أَرَ نَاطِقاً أَحْسَنَ نُطْقاً مِنْهُ ثُمَّ اتَّبَعْتُهُ فَلَمْ أَزَلْ أَقْفُو أَثَرَهُ حَتَّى قَعَدَ فِي رَحَبَةِ الْمَسْجِدِ فَقُلْتُ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا دَلَالَةُ الْإِمَامَةِ يَرْحَمُكَ اللَّهُ قَالَتْ فَقَالَ ائْتِينِي بِتِلْكِ الْحَصَاةِ وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى حَصَاةٍ فَأَتَيْتُهُ بِهَا فَطَبَعَ لِي فِيهَا بِخَاتَمِهِ ثُمَّ قَالَ لِي يَا حَبَابَةُ إِذَا ادَّعَى مُدَّعٍ الْإِمَامَةَ فَقَدَرَ أَنْ يَطْبَعَ كَمَا رَأَيْتِ فَاعْلَمِي أَنَّهُ إِمَامٌ مُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ وَ الْإِمَامُ لَا يَعْزُبُ عَنْهُ شَيْ‏ءٌ يُرِيدُهُ قَالَتْ ثُمَّ انْصَرَفْتُ حَتَّى قُبِضَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فَجِئْتُ إِلَى الْحَسَنِ ع وَ هُوَ فِي مَجْلِسِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ النَّاسُ يَسْأَلُونَهُ فَقَالَ يَا حَبَابَةُ الْوَالِبِيَّةُ فَقُلْتُ نَعَمْ يَا مَوْلَايَ فَقَالَ هَاتِي مَا مَعَكِ قَالَ فَأَعْطَيْتُهُ فَطَبَعَ فِيهَا كَمَا طَبَعَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَتْ ثُمَّ أَتَيْتُ الْحُسَيْنَ ع وَ هُوَ فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَرَّبَ وَ رَحَّبَ ثُمَّ قَالَ لِي إِنَ‏ فِي الدَّلَالَةِ دَلِيلًا عَلَى مَا تُرِيدِينَ أَ فَتُرِيدِينَ دَلَالَةَ الْإِمَامَةِ فَقُلْتُ نَعَمْ يَا سَيِّدِي فَقَالَ هَاتِي مَا مَعَكِ فَنَاوَلْتُهُ الْحَصَاةَ فَطَبَعَ لِي فِيهَا قَالَتْ ثُمَّ أَتَيْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع وَ قَدْ بَلَغَ بِيَ الْكِبَرُ إِلَى أَنْ أُرْعِشْتُ وَ أَنَا أَعُدُّ يَوْمَئِذٍ مِائَةً وَ ثَلَاثَ عَشْرَةَ سَنَةً فَرَأَيْتُهُ رَاكِعاً وَ سَاجِداً وَ مَشْغُولًا بِالْعِبَادَةِ فَيَئِسْتُ مِنَ الدَّلَالَةِ فَأَوْمَأَ إِلَيَّ بِالسَّبَّابَةِ فَعَادَ إِلَيَّ شَبَابِي قَالَتْ فَقُلْتُ يَا سَيِّدِي كَمْ مَضَى مِنَ الدُّنْيَا وَ كَمْ بَقِيَ فَقَالَ أَمَّا مَا مَضَى فَنَعَمْ وَ أَمَّا مَا بَقِيَ فَلَا قَالَتْ ثُمَّ قَالَ لِي هَاتِي مَا مَعَكِ فَأَعْطَيْتُهُ الْحَصَاةَ فَطَبَعَ لِي فِيهَا ثُمَّ أَتَيْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع فَطَبَعَ لِي فِيهَا ثُمَّ أَتَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَطَبَعَ لِي فِيهَا ثُمَّ أَتَيْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى ع فَطَبَعَ لِي فِيهَا ثُمَّ أَتَيْتُ الرِّضَا ع فَطَبَعَ لِي فِيهَا وَ عَاشَتْ حَبَابَةُ بَعْدَ ذَلِكَ تِسْعَةَ أَشْهُرٍ عَلَى مَا ذَكَرَ مُحَمَّدُ بْنُ هِشَامٍ.

[5]- و ذكر الشیخ الموثوق به عثمان بن سعید العمری أن ابن أبی غانم القزوینی قال إن العسكری لا خلف له فشاجرته الشیعة و كتبوا إلى الناحیة و كانوا یكتبون لا بسواد بل بالقلم الجاف على الكاغذ الأبیض فتكون علما معجزا فورد جوابا إلیهم بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ عافانا الله و إیاكم من الضلال و الفتن إنه انتهى إلینا شك جماعة منكم فی الدین و فی ولادة ولی أمرهم فغمنا ذلك لكم لا لنا لأن الله معنا و الحق معنا فلا یوحشنا من بعد علینا و نحن صنائع ربنا و الخلق صنائعنا ما لكم فی الریب تترددون أ ما علمتم ما جاءت به الآثار مما فی أئمتكم یكون أ فرأیتم كیف جعل الله لكم معاقل تأوون إلیها و أعلاما تهتدون بها من لدن آدم ع إلى أن ظهر الماضی كلما غاب علم بدا علم و إذا أفل نجم طلع نجم فلما قبضه الله إلیه ظننتم أنه أبطل دینه و قطع السبب بینه و بین خلقه كلا ما كان ذلك و لا یكون حتى تقوم الساعة و یظهر أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ كارِهُونَ فاتقوا الصراط المستقیم / ج‏2 / 235

[6]- عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ (عَلَیهِ السَّلَامُ)، قَالَ: جَاءَ قَوْمٌ مِنَ الْمُنَافِقِینَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)، وَ قَالُوا: زَعَمْتَ یا مُحَمَّدُ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اتَّخَذَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلًا فَمَا الَّذِی صَنَعَ بِكَ؟ قَالَ: اتَّخَذَنِی حَبِیباً، وَ الْحَبِیبُ أَقْرَبُ مِنَ الْخَلِیلِ إِلَى خَلِیلِهِ. قَالُوا: فَإِنَّكَ زَعَمْتَ أَنَّ اللَّهَ كَلَّمَ مُوسَى تَكْلِیماً فَمَا صَنَعَ بِكَ؟ قَالَ: صَنَعَ بِی مَا صَنَعَ بِمُوسَى، وَ زَادَنِی عَلَیهِ أَنَّ اللَّهَ كَلَّمَهُ فَوْقَ الْأَرْضِ، وَ كَلَّمَنِی فِی حُجُبِ النُّورِ فَوْقَ السَّمَاوَاتِ. قَالُوا: إِنَّكَ زَعَمْتَ أَنَّ اللَّهَ أَلَانَ الْحَدِیدَ لِدَاوُدَ حَتَّى عَجَنَهُ بِیدِهِ بِلَا نَارٍ وَ قَدَّرَهُ فِی السَّرْدِ، وَ عَمِلَ مِنْهُ الدُّرُوعَ وَ الْخُوَذَ، فَمَا الَّذِی صَنَعَ بِكَ؟ قَالَ: صَنَعَ بِی مَا صَنَعَ بِدَاوُدَ وَ زَادَنِی عَلَیهِ أَنِّی عَلَوْتُ عَلَى جَبَلِ أَبِی قُبَیسٍ عَلَى نَاقَتِی الْعَضْبَاءِ مُشْرِفاً عَلَى جَمِیعِكُمْ وَ أَنْتُمْ تُرِیدُونَ إِخْرَاجِی مِنْ مَكَّةَ فَرَكِبْتُ نَاقَتِی فِی الْحَجَرِ الصَّلْدِ فِی رَأْسِ أَبِی قُبَیسٍ، وَ لَینَ لِی الْحَجَرَ حَتَّى غَاصَتْ وَ هِی بَارِكَةٌ وَ انْقَلَبْتُ مُسْتَلْقِیاً عَلَى قَفَای فَلَانَ لِی الْحَجَرُ حَتَّى تَبَینَ فِیهِ صُورَةُ ظَهْرِی وَ قَفَای وَ تَخْطِیطُ شَعْرِی فِی الْحَجَرِ، وَ هَا أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ إِلَیهِ، وَ لَنْ یخْفَى ذَلِكَ الْأَثَرُ مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ. قَالَ الْحُسَینُ بْنُ حَمْدَانَ الْخَصِیبِی: أَنَا رَأَیتُ مَبْرَكَ النَّاقَةِ وَ أَثَرَ رِدَاءِ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) فِی الْحَجَرِ فَوْقَ الْجَبَلِ فِی سَنَةِ اثْنَینِ وَ ثَمَانِینَ وَ مِائَتَینِ قَبْلَ أَنْ حَجَجْتُ، وَ مَعِی جَمْعٌ كَثِیرٌ مِنَ الْحُجَّاجِ، وَ تَمَسَّحْنَا بِالْمَوْضِعِ‏  وَ صَلَّینَا عِنْدَهُ. وَ یرْجِعُ الْحَدِیثُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ): وَ هَذَا سَیفٌ مِنْ أَسْیافِكُمْ فَأَعْطُونِیهِ حَتَّى أَجْعَلَهُ مَا شِئْتُمْ بِیدِی فَقَالُوا: هَذَا سَیفٌ مِنْ أَسْیافِنَا فَقَطِّعْهُ لَنَا إِبَراً مُثَقَّبَةً إِلَى الْأَسْفَلِ بِلَا نَارٍ، فَأَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) سَیفاً مِنْ أَسْیافِهِمْ فَلَمْ یزَلْ یقَطِّعُهُ بِیدِهِ إِبَراً مُثَقَّبَةً إِلَى الْأَسْفَلِ بِلَا نَارٍ حَتَّى أَتَى عَلَى آخِرِهِ، وَ قَالَ: أَ تُحِبُّونَ أَنْ أُقَطِّعَ لَكُمْ حَمَائِلَهُ إِبَراً؟ قَالُوا: هُوَ مِنْ أَدِیمٍ یا مُحَمَّدُ، قَالَ یجْعَلُهَا اللَّهُ حَدِیداً. وَ ضَرَبَ بِیدِهِ الْمُبَارَكَةِ إِلَى حَصًى رَضْرَاضٍ كَانَ جَالِساً عَلَیهِ فَقَبَضَ مِنْهُ قَبْضَةً وَ قَالَ یا حَصَى سَبِّحِ اللَّهَ بِكُلِّ لُغَةٍ فِی كَفِّی فَنَطَقَ ذَلِكَ الْحَصَى بِثَلَاثٍ وَ سَبْعِینَ لُغَةً یثَّبَّتُهَا مَنْ عَرَفَهَا بِتَسْبِیحِ اللَّهِ وَ تَقْدِیسِهِ وَ تَمْجِیدِهِ، وَ الشَّهَادَةِ لِرَسُولِ اللَّهِ بِالرِّسَالَةِ وَ لِعَلِی بِالْإِمَامَةِ. قَالُوا: یا مُحَمَّدُ فَقَدْ زَعَمْتَ أَنَّ دَاوُدَ كَانَتْ تُسَبِّحُ مَعَهُ الْجِبَالُ‏ بِالْعَشِی وَ الْإِشْراقِ، وَ الطَّیرَ مَحْشُورَةً كُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ‏ قَالَ النَّبِی: (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ): انْظُرُوا بِأَعْینِكُمْ وَ اسْمَعُوا بِآذَانِكُمْ مَا ذَا تُجِیبُ الْجِبَالُ ثُمَّ صَاحَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ): یا جِبَالَ مَكَّةَ وَ مَنْ حَوْلَهَا وَ الرِّیحُ وَ التِّلَاعُ أَجِیبِینِی بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یا أَیهَا الطَّیرُ آوِی إِلَی بِإِذْنِ اللَّهِ. قَالَ فَصَاحَتْ جِبَالُ مَكَّةَ وَ مَا حَوْلَهَا وَ الرِّیحُ وَ التِّلَاعُ، وَ كُلُّ شِعْبٍ بِمَكَّةَ لَبَّیكَ لَبَّیكَ یا رَسُولَ اللَّهِ إِجَابَةً لِدَعْوَتِكَ وَ طَاعَةً لِأَمْرِكَ، وَ أَقْبَلَتِ الطُّیورُ مِنْ كُلِّ جَانِبِ صِغَاراً وَ كِبَاراً، بَرِّی وَ بَحْرِی وَ جَبَلِی وَ سَهْلِی، حَتَّى انْفَرَشَتْ بِمَكَّةَ وَ سُطُوحَاتِهَا وَ طُرُقَاتِهَا وَ حَجَبَتِ الطَّیرُ السَّمَاءَ بِأَجْنِحَتِهَا عَنْهُمْ. فَقَالَ الْمُنَافِقُونَ: فَقَدْ زَعَمْتَ أَنَّ اللَّهَ أَعْطَى لِعِیسَى إِحْیاءَ الْمَیتِ وَ إِبْرَاءَ الْأَكْمَهِ وَ الْأَبْرَصِ وَ أَنْ یخْلُقَ مِنَ الطِّینِ كَهَیئَةِ الطَّیرِ فَینْفُخَ فِیهِ‏ فَیكُونُ طَیراً بِإِذْنِ اللَّهِ‏، وَ نَبَّأَ بَنِی إِسْرَائِیلَ بِمَا یأْكُلُونَ وَ مَا یدَّخِرُون فِی بُیوتِهِمْ وَ نَحْنُ‏ نَسْأَلُكَ أَنْ تُحْیی لَنَا مَیتاً، فَدَعَا رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) عَلِی بْنَ أَبِی طَالِبٍ (عَلَیهِ السَّلَامُ) وَ قَالَ لَهُ: ائْتِنِی بِبُرْدَتِی السَّحَابِ وَ قَضِیبِی الْمَمْشُوقِ ثُمَّ كَلَّمَهُ بِكَلَامٍ خَفِی لَا یفْهَمُ، ثُمَّ قَالَ: انْطَلِقْ یا عَلِی مَعَهُمْ إِلَى بَلَاطَةٍ مِنْ بَلَاطِهِمْ فَأَحْی لَهُمْ مَنْ أَرَادُوا مِنَ الْمَوْتَى فَلَمَّا انْتَهَوْا إِلَى الْبَلَاطَةِ بِظَهْرِ شِعْبِ بَنِی سَعْدٍ قَالُوا: یا عَلِی هَذَا قَبْرُ سَیدٍ مِنْ سَادَاتِنَا مِنْ أَكَابِرِ قُرَیشٍ، وَ قَدْ مَاتَ قَرِیباً وَ قَدْ دَفَنَّاهُ بِالْأَمْسِ، وَ هُوَ قَرِیبُ الْعَهْدِ بِالْحَیاةِ، أَحْیهِ لَنَا حَتَّى نَسْأَلَهُ، فَدَنَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ مِنَ الْقَبْرِ، وَ تَكَلَّمَ بِكَلَامٍ خَفِی ثُمَّ رَكَلَ الْقَبْرَ بِرِجْلِهِ فَارْتَجَّتِ الْأَرْضُ وَ زُلْزِلَتْ حَتَّى خَافُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ، فَقَالُوا یا عَلِی أَقِلْنَا أَقَالَكَ اللَّهُ فَقَالَ عَلِی لَیسَ الْأَمْرُ لِی، بَلِ الْأَمْرُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) وَ هَذَا مَیتُكُمْ فَكَلِّمُوهُ، فَإِذَا هُمْ بِالْقَبْرِ قَدِ انْشَقَّ، وَ خَرَجَ الرَّجُلُ مِنْ أَكْفَانِهِ بِعَینِهِ وَ اسْمِهِ وَ نَسَبِهِ فَقَالَ: یا وَیلَكُمْ یا مُنَافِقِی قُرَیشٍ، مَا أَجْرَأَكُمْ عَلَى مَا أَنَا فِیهِ مِنَ الْعَذَابِ، أَ وَ لَمْ أُؤْمِنْ بِمُحَمَّدٍ حَتَّى شَهَرْتُمُونِی فِی الدُّنْیا فَوَلَّوْا هَارِبِینَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) فَقَالُوا: یا رَسُولَ اللَّهِ أَقِلْنَا أَقَالَكَ اللَّهُ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ إِنَّكُمْ لَا تَتَمَرَّدُونَ عَلَی وَ إِنَّمَا تَمَرُّدُكُمْ عَلَى اللَّهِ، اللَّهُمَّ لَا تُقِلْهُمْ فَإِنِّی لَا أُقِیلُهُمْ فَأَرْسَلَ النَّبِی إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (عَلَیهِ السَّلَامُ) بَعْدَ أَنْ رَدَّ الْمَیتَ فِی قَبْرِهِ.

برهان علمی از معجزه عملی بی‌نیاز نمی‌کند

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۸/۰۶-۶:۵۷:۱۰
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:21522
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 661

پیش از این گفتیم در عظمت نقش معجزه همین بس که خداوند در قرآن معجزه را در ردیف «سلطان مبین» و «کتاب» و «میزان» قرار داده است. شاهد بر این امر آیات زیر است:

لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيزٌ (حدید25)

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآياتِنا وَ سُلْطانٍ مُبينٍ (هود 96 و مؤمنون 23)

ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَىٰ وَأَخَاهُ هَارُونَ بِئَایاتِنا وَسُلْطَانٍ مُّبِینٍ (مؤمنون45)

فَإِنْ كَذَّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ جاؤُ بِالْبَيِّناتِ‏ وَ الزُّبُرِ وَ الْكِتابِ الْمُنيرِ (آل عمران184)

بِالْبَيِّناتِ‏ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (نحل44)

وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ‏ وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْكِتابِ الْمُنيرِ (فاطر25)

آوردن آیات (معجزات) در ردیف سلطان مبین و کتاب و میزان، نکته‌ی نهفته‌ای دارد و آن این که:

مسلما سلطان مبین و کتاب، در محضر وجدان و خرد و قیامت حجت قاطعه الهی می‌باشند.

اما همراهی معجزات و حتی پیش افتادن معجزات در سیره پیامبران، نشان از تأثیر ویژه معجزات در هدایت مردم دارد.

چرا که ویژگی‌های معجزه عبارتند از:

مردم در مقابل معجزات آسان‌تر إقناع می‌شوند.

معجزه راه میانبری است که سریع‌تر به هدایت می‌رساند.

کارایی معجزه برای عموم گسترده‌تر است.

از این رو حکمت الهی و رحمت ربانی اقتضا می‌کند که کتاب و سلطان مبین را با معجزه همراه کند.

در نتیجه آوردن آیات (معجزات)‌ در کنار سلطان مبین و کتاب، نشان از این دارد که اگر چه برهان علمی، شرط لازم هدایت است، اما شرط کافی هدایت نیست و به ثمر رسیدن هدایت خلایق در گروه معجزه است. پس برهان علمی به تنهایی، از نشان دادن معجزه هرگز بی‌نیاز نمی‌کند.

برتری نقش معجزه بر برهان

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۸/۰۶-۶:۵۷:۱۲
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:21523
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 724

هر گاه دست از حجت و برهان خالی باشد به اتهام پناه برده می‌شود و تهمت به کار گرفته می‌شود.

یکی از اتهاماتی که عمده پیامبران یا همه آنها، با آن روبرو شده‌اند، اتهام سحر و جادوست.

در قرآن 45 مورد از اتهام سحر یاد شده است. از جمله:

وَ إِذْ قالَ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَني‏ إِسْرائيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتي‏ مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ‏ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ (صف6)

وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسى‏ تِسْعَ آياتٍ بَيِّناتٍ‏ فَسْئَلْ بَني‏ إِسْرائيلَ إِذْ جاءَهُمْ فَقالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يا مُوسى‏ مَسْحُوراً (اسراء 101)

فَلَمَّا جاءَهُمْ مُوسى‏ بِآياتِنا بَيِّناتٍ‏ قالُوا ما هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُفْتَرىً وَ ما سَمِعْنا بِهذا في‏ آبائِنَا الْأَوَّلينَ (قصص36)

وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ‏ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ هذا سِحْرٌ مُبينٌ (احقاف7)

جالب است که بدانید اتهام سحر، واکنشی است که کفار در مقابل معجزات پیامبران داشته‌اند.

از فراوانی کاربرد اتهام سحر از سوی کفار، روشن می‌شود که کارایی معجزه در احقاق حق و ابطال باطل بسیار برتر، قوی‌تر و بیشنر از برهان و حجت علمی بوده است.

این امر تأکید بیشتری بر جایگاه معجزه در هدایت بشر دارد.

فرار از معجزه، محکم‌ترین سند رسوایی باطل

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۸/۰۶-۶:۵۷:۱۴
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۶/۰۸/۰۴-۷:۴۳:۴۳
    • کد مطلب:21524
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 657

عصاره سخن در معجزه این شد که خداوند برای نشان دادن راستگو از دروغگو، معجزه را به اولیائش عطا نموده است.

از این رو ضرورت معجزه، کاملا عقلی است و هیچ محدودیتی ندارد.

همچنین روشن شد که نیاز بشر در هدایت یافتن، تنها برهان علمی نیست، بلکه ضروری است علاوه بر برهان علمی، برهان عملی یا همان معجزه نیز ضمیمه گردد.

علاوه بر این، کارایی معجزه نسبت به سایر اسباب هدایت، بسیار آسان‌ٔتر و سریع‌تر و گسترده‌تر است.

در نتیجه معجزه، در شناخت اولیاء الهی از ضروری‌ترین امور است.

در این جا این پرسش مطرح می‌شود که:

اگر کسی ادعای خلافت الهی داشته باشد، اما از ارایه معجزه فرار کند نشانه چیست؟

با توجه به آن چه گذشت پاسخ این پرسش کاملا روشن گردید.

اگر ادعای خلافت الهی واقعی باشد، پشت مدعی به خداوند گرم است. از این رو معجزه که جلوه‌ای از قدرت الهی است، پشتوانه راستگویی خلفاء الهی می‌گردد.

لازمه فرار کردن از ارایه معجزه، این است که مدعی فاقد پشتوانه الهی است. به سخن دیگر خداوند، مدعی بی‌معجزه را تأیید نکرده است.

روی دوم این سکه این می‌شود که چنین ادعایی کاملا دروغ و از اساس باطل است.

در نتیجه فرار از ارایه معجزه، محکم‌ترین سندی است که مدعیان دروغین را رسوا می‌کند.

  • نظر خوانندگان
محمد ذاکری۱۳۹۷/۰۶/۲۵-۱۰:۳۱:۴۷
بحث مقام اثبات معجزه
التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام / 286 / [سورة البقرة(2): آية 74] ..... ص : 282
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: يَا إِخْوَةَ الْيَهُودِ إِنَّ الدَّعَاوِيَ يَتَسَاوَى فِيهَا الْمُحِقُّونَ وَ الْمُبْطِلُونَ وَ لَكِنْ حُجَجُ اللَّهِ وَ دَلَائِلُهُ تُفَرِّقُ بَيْنَهُمْ، فَتَكْشِفُ عَنْ تَمْوِيهِ الْمُبْطِلِينَ- وَ تُبَيِّنُ عَنْ حَقَائِقِ الْمُحِقِّينَ، وَ رَسُولُ اللَّهِ مُحَمَّدٌ لَا يَغْتَنِمُ جَهْلَكُمْ- وَ لَا يُكَلِّفُكُمُ التَّسْلِيمَ لَهُ بِغَيْرِ حُجَّةٍ وَ لَكِنْ يُقِيمُ عَلَيْكُمْ حُجَّةَ اللَّهِ تَعَالَى الَّتِي لَا يُمْكِنُكُمْ دِفَاعُهَا، وَ لَا تُطِيقُونَ الِامْتِنَاعَ مِن‏ مُوجِبِهَا- وَ لَوْ ذَهَبَ مُحَمَّدٌ يُرِيكُمْ آيَةً مِنْ عِنْدِهِ لَشَكَكْتُمْ، وَ قُلْتُمْ: إِنَّهُ مُتَكَلِّفٌ مَصْنُوعٌ مُحْتَالٌ فِيهِ، مَعْمُولٌ أَوْ مُتَوَاطَأٌ عَلَيْهِ، فَإِذَا اقْتَرَحْتُمْ أَنْتُمْ فَأَرَاكُمْ مَا تَقْتَرِحُونَ- لَمْ يَكُنْ لَكُمْ أَنْ تَقُولُوا مَعْمُولٌ أَوْ مُتَوَاطَأٌ عَلَيْهِ- أَوْ مُتَأَتٍّي بِحِيلَةٍ وَ مُقَدِّمَاتٍ، فَمَا الَّذِي تَقْتَرِحُونَ فَهَذَا رَبُّ الْعَالَمِينَ قَدْ وَعَدَنِي أَنْ يُظْهِرَ لَكُمْ مَا تَقْتَرِحُونَ- لِيَقْطَعَ مَعَاذِيرَ الْكَافِرِينَ مِنْكُمْ، وَ يَزِيدَ فِي بَصَائِرِ الْمُؤْمِنِينَ مِنْكُمْ.
پاسخ‌ها
محسن۱۳۹۷/۰۶/۲۷-۸:۲۶:۴۱
: با تشکر از ارسال روایت که مکمل مباحث معجزه است
  • نظر شما