×

درباره میز در پرتو وحی

وحی، همان آب زلالی است که خرد، تشنه و سرگردان اوست.
وحی نه تنها جبران کننده محدودیت خرد است، بلکه پر پرواز خرد است.
نیاز خرد به وحی، نیاز تشنه به آب است…
×

آرزوی رخصت...!


یا علی! ای آقای من!
ای نور خدایی در دل تاریکی‌ها!
ای ستون دین!


تو را سپاس می‌گویم که در سایه لطفت قدمی برداشتم.


تو، تویی!
و من، کمتر از مورچه در بارگاه سلیمان!
تو را از پیش‌کش کاری چنین اندک برتر می‌دانم؛
اما آرزومندم رخصت دهی تا کار ناچیزم را به نام تو زینت بخشم.
اگر چنین گردد متواضعانه بسی شادمان و مفتخرم.
شاید خدای از تقصیراتم بگذرد و آن را خالص بپذیرد.


تو پدر یتیمان و همسر بیوه زنان و حامی بی‌کسانی!
و من یتیمی غریب!
و خوب می‌دانی غم سنگین یتیم را، آن هم یتیمی غریب.
تو بر من منت گذاری اگر به افتخار این هدیه رخصت فرمایی،
و من سر به آسمان سایم اگر قبولت افتد.


آقای من ای علی فدایت گردم.


*****


مولای ياعلی!
يا نور الله فی ظلمات الارض!
يا عمود الدين!


أشکرک علی اتمام عملی هذا فی ظلک.


أنت أنت؛
و أنا أقل من النمل الی سليمان؛
فأُجِلّک من هديتی إليک؛
لکن أرجوک أن تأذن لی فی تزيين عملی هذا الحقير القلیل،
بوضع اسمک المقدس عليه،
سرورا و فخرا مع التواضع؛
لعل الله يتجاوز عن­تقصيری ويقبله خالصا


إنک زوج الارامل و ابو اليتامی و کافل الايتام،
و أنا يتيم غريب،
و أنت أعلم بشدة هموم اليتيم خاصةً إذا کان غريبا؛
فامنن علی بهذا الفخر!


مولای ياعلی روحی فداک!

×

جستجوی پیشرفته

جستجو در میزهای
دامنه جستجو


×

ارتباط با ما

info@aashtee.org :پست الکترونیک ما
rss
بسم الله الرحمن الرحیم
دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۴
۸ شوال ۱۴۴۶
ابزار
  • نمایش دو ستون
  • نمایش درختواره
  • نمایش متن مقاله
  • بستن متن‌ها
درختواره

اندیشه، تپشِ حیاتِ عقلانی انسان

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۲/۱۸-۹:۵۲:۵۶
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۸/۰۲/۱۸-۹:۵۵:۱۶
    • کد مطلب:22899
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 37545

تردیدی نیست که در حیات نباتی، اثری از تپش اندیشه وجود ندارد؛ هر چند ممکن است در حیات حیوانی رد پای کم رنگی از اندیشه را پیدا نمود، اما اندیشه پویا را تنها و تنها در حیات عقلانی انسان، می‌توان به تماشا نشست.

از این رو می‌توان گفت اندیشیدن، نشانه حیات عقلانی انسان است، و ضربان اندیشه است که زنده بودن عقلانی انسان را خبر می‌دهد؛ چگونگی این تپش، نشان از سلامت و بیماری انسان در بعد عقلانی او دارد. پس بقاء حیات عقلانی انسان در گرو چگونه اندیشیدن است.

نقش اندیشه در تکامل انسان، با دست یافتن بیشتر به حقایق پوشیده، برای کسی قابل انکار نیست؛ از این رو از اندیشه با تعبیر آینه روشن و بی غبار یاد شده است؛

عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الثَّالِثِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ كَرِیمَةٌ وَ الادَابُ حُلَلٌ حِسَانٌ وَ الْفِكْرَةُ مِرْآةٌ صَافِیةٌ[1]

علم میراث گرانبهایی است و آداب زیور زیبایی است و اندیشه آینه‌ی صافی است (که اشیاء را به خوبی نمایش می‌دهد).

وَ قَال علیه السلام الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ كَرِیمَةٌ وَ الادَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ وَ الْفِكْرُ مِرْآةٌ صَافِیةٌ[2]

علم میراث گرانبهایی است و آداب زیور نوی است و اندیشه آینه‌ی صافی است (که اشیاء را به خوبی نمایش می‌دهد).

وَ قَالَ ع الْفِكْرُ مِرْآةٌ صَافِیةٌ وَ الاعْتِبَارُ مُنْذِرٌ نَاصِحٌ وَ كَفَى أَدَباً لِنَفْسِكَ تَجَنُّبُكَ مَا كَرِهْتَهُ لِغَیرِكَ[3]

اندیشه آینه‌ی صافی است (که اشیاء را به خوبی نمایش می‌دهد) و عبرت گرفتن، هشدار دهنده خیرخواهی است و برای ادب کردن نفست کافی است که از اخلاقی برای دیگران بد می‌دانی، خودت دوری نمایی.

آنچه مهم است دقت و شدت حقیقت نمایی آینه­ی اندیشه است.

 

[1]ـ مستدرك‏الوسائل 11 184 5- باب

[2]ـ نهج‏البلاغة 469 5

[3]ـ نهج‏البلاغة 538 365

واقعگرایی و حقیقت نمایی در آینه اندیشه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۲/۱۸-۹:۵۳:۳۰
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:22900
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1237

تردیدی نیست که اندیشه کابردهای متفاوتی دارد؛ اما باید دید آیا این کاربردهای متفاوت، نشان از اختلاف معانی اندیشه دارد، و یا ناشی از اختلاف مصادیق آن است؟

با تأمل در شرایط یک اندیشه مطلوب، پاسخ این پرسش نیز روشن می‌گردد. از این رو باید دید چه عناصری در اندیشه مطلوب تأثیر گذار هستند.

چراغ خرد، ریشه اندیشه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۲/۱۸-۹:۵۳:۵۹
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۸/۰۲/۲۳-۱۰:۵۱:۲۳
    • کد مطلب:22901
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 703

ریشه حیات عقلانی، همان مسلح شدن انسان به چراغ خرد است؛ از این رو بی چراغ خرد خبری از اندیشه نیست.

از سوی دیگر با آرامش و سکوت است كه راه اندیشه هموار می‌گردد و انسان پا به ساحت خرد می‌گذارد؛ پس در اضطراب از اندیشه خبری نیست و در نتیجه از چراغ خرد سودی برده نمی‌شود.

یا هِشَامُ إِنَّ لِكُلِّ شَی‏ءٍ دَلِیلا وَ دَلِیلُ الْعَقْلِ التَّفَكُّرُ وَ دَلِیلُ التَّفَكُّرِ الصَّمْتُ[1]

ای هشام برای هر چیزی دلیل و راهنمایی است (که ما را به آن می‌رساند) و دلیل و راهنمای خرد، اندیشه است و دلیل اندیشه، آرامش است.

أصل العقل الفكر و ثمرته السلامة[2]

ریشه (سود بردن از) خرد اندیشه است و میوه آن سلامت (و دوری از آفتها) است.

العاقل إذا سكت فكر و إذا نطق ذكر و إذا نظر اعتبر[3]

خردمند هنگامی که سکوت می‌کند می‌اندیشد و هنگامی که سخن می‌گوید یاد (خدا) می‌کند و هنگامی که می‌نگرد عبرت می‌گیرد.

اما دامنه پرتو خرد، در همه افراد یکسان نیست و رویکرد همگان به خرد نیز متفاوت است. هر اندازه که از خرد برخوردار باشیم، همان اندازه شاهد حقیقت نمایی اندیشه خواهیم بود؛ پس حقیقت نمایی را تنها در اندیشه خردمند باید جستجو نمود؛

فكر العاقل هدایة[4]

اندیشه خردمند (موجب) هدایت است.

نقطه مقابل هم این چنین می‌شود:

فكر الجاهل غوایة[5]

اندیشه جاهل گمراهی است

 

[1]ـ الكافی 1 15

[2]ـ غررالحكم 52 404

[3]ـ غررالحكم 54 462

[4]ـ غررالحكم 51 361

[5]ـ غررالحكم 75 1168

 

علم، بستر اندیشه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۲/۲۳-۱۰:۵۱:۳۹
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۸/۰۲/۲۳-۱۰:۵۳:۲۱
    • کد مطلب:22915
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 712

مسلما اگر علمی در کار نباشد، از اندیشه چیزی ساخته نیست؛ علم است که اندیشه را به ثمر می‌نشاند؛

العلم ینجد الفكر[1]

علم، اندیشه را قوت و اعتلاء می‌بخشد

از سوی دیگر رابطه اندیشه و علم، یك رابطه دو سویه است؛ یعنی در علمِ بی اندیشه نیز خیری نیست؛

و لا خیر فی عبادة لیس فیها تفقه و لا خیر فی علم لیس فیه تفكر و لا خیر فی قراءة لیس فیها تدبر[2]

در عبادتی که در آن فهمی نیست، خیری نیست و در علمی که در آن اندیشه‌ای نیست، خیری نیست و در قرائت قرآنی که در آن تدبری نیست خیری نیست.

در نتیجه با فعال شدن اندیشه در بستر علم است که می‌توان از اندیشه خرمن خرمن برداشت نمود.

 

[1]ـ غررالحكم 42 43

[2]ـ تحف‏العقول 204

آمادگی اولیه برای اندیشیدن

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۲/۲۳-۱۰:۵۶:۴۶
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:22916
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 819

بدون تردید فعال شدن اندیشه، برخی از شرایط کلی و جزئی را می‌طلبد.

روشن است که خالی بودن فرد از ابتلائات مغزی، از شرایط کلی اندیشیدن است؛

عَنْ جَابِرٍ الانْصَارِی قَالَ مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ ص بِرَجُلٍ مَصْرُوعٍ وَ قَدِ اجْتَمَعَ عَلَیهِ النَّاسُ ینْظُرُونَ إِلَیهِ فَقَالَ ص عَلَى مَا اجْتَمَعَ هَؤُلاءِ فَقِیلَ لَهُ عَلَى مَجْنُونٍ یصْرَعُ فَنَظَرَ إِلَیهِ فَقَالَ مَا هَذَا بِمَجْنُونٍ أَ لا أُخْبِرُكُمْ بِالْمَجْنُونِ حَقَّ الْمَجْنُونِ قَالُوا بَلَى یا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ إِنَّ الْمَجْنُونَ حَقَّ الْمَجْنُونِ الْمُتَبَخْتِرُ فِی مَشْیهِ النَّاظِرُ فِی عِطْفَیهِ الْمُحَرِّكُ جَنْبَیهِ بِمَنْكِبَیهِ فَذَاكَ الْمَجْنُونُ وَ هَذَا الْمُبْتَلَى[1]

فرستاده خدا صلی الله علیه و آله از مردی که غش کرده بود گذشت، در حالی که مردم دور او را گرفته بودند و او را تماشا می‌کردند. حضرت فرمود این مردم دور چه چیزی جمع شدند؟ گفته شد بر گرد دیوانه‌ای که غش کرده، جمع شدند.

حضرت نگاهی به آن بیمار انداختند و فرمودند این شخص دیوانه نیست، آیا به شما خبر ندهم که دیوانه واقعی کیست؟ مردم گفتند آری خبر ده، ای فرستاده خدا. حضرت فرمود به راستی که دیوانه واقعی کسی است که در راه رفتنش با تکبر راه می‌رود، در نگاه کردنش (متکبرانه) از گوشه چشم (بالای شانه) می‌نگرد، (به جای چرخیدن به طرف افراد) پهلوهایش را به همراه شانه‌هایش حرکت می‌دهد (و یا این که در حرکت شانه‌هایش را بالا می‌اندازد و یا…) چنین شخصی دیوانه است، (ولی) این شخص (غش کرده) مبتلا (به بیماری) است.

از جمله شرایط جزئی اندیشه سودمند این است که معده پر نباشد؛ زیرا پری معده انسان را گیج می‌کند و با گیجی امکان تمرکز از بین می‌رود؛

وَ كَثْرَةُ النَّوْمِ تَتَوَلَّدُ مِنْ كَثْرَةِ الشُّرْبِ وَ كَثْرَةُ الشُّرْبِ تَتَوَلَّدُ مِنْ كَثْرَةِ الشِّبَعِ وَ هُمَا یثَقِّلانِ النَّفْسَ عَنِ الطَّاعَةِ وَ یقْسِیانِ الْقَلْبَ عَنِ التَّفَكُّرِ وَ الْخُشُوعِ[2]

زیادی خواب، از زیادی نوشیدن آب متولد می‌شود و زیادی نوشیدن آب، از زیادی سیری (و پرخوری) متولد می‌گردد و این دو، نفس را سنگین کرده از انجام طاعت خدا باز می‌دارد و قلب را از اندیشه و خشوع (در مقابل خداوند) قسیّ می‌کنند.

و قال لقمان لابنه یا بنی إذا امتلات المعدة نامت الفكرة و خرست الحكمة و قعدت الاعضاء عن العبادة[3]

لقمان به پسرش گفت ای پسرم هنگامی معده پر گردد، اندیشه می‌خوابد و (در بیان) حکمت لال و گنگ می‌گردد و اعضا بدن از عبادت فرو می‌ماند.

كیف تصفو فكرة من یستدیم الشبع[4]

چگونه اندیشه‌ی کسی که پیوسته سیر است صفا می‌یابد؟!

البته این رشته سر دراز دارد كه با یك اشاره دیگر آن را به پایان می‌بریم:

وَ قِرَاءَةُ الْقُرْآنِ وَ السِّوَاكُ وَ الصِّیامُ یذْهِبْنَ النِّسْیانَ وَ یحَدِّدْنَ الْفِكْرَ

قرائت قرآن و مسواک و روزه، فراموشی را می‌برند و اندیشه را تیز و چابک می‌کنند

 

[1]ـ بحارالانوار 70 234 36

[2]ـ مستدرك‏الوسائل 5 123 35- باب

[3]ـ مجموعةورام 1 102

[4]ـ غررالحكم 360 8155

تمرکز بر موضوع مورد اندیشه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۲/۲۳-۱۰:۵۶:۵۲
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:22917
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 631

اندیشه از کارهای اختیاری انسان است؛ از این رو نیازمند توجه و التفات است؛ البته هر چه توجه بیشتری باشد، اندیشه با دقت بیشتری تحقق می‌یابد. از توجه در اندیشه با تعبیر تمرکز نیز یاد می‌شود.

تمرکز بر موضوع اگر همه جانبه باشد، نتیجه آن حقیقت نمایی کامل و دقیق است؛ در غیر این صورت حقیقت نمایی مطلوب را نخواهیم داشت.

تصور عمومی مردم از تمرکز، توجه کافی به موضوعِ مورد اندیشه است؛ اما در دستگاه دین مصادیقی از تمرکز را مشاهده می‌کنیم که از عظمت و جامعیت نگاه دین به اندیشه شگفت زده می‌شویم؛ توضیح این مطلب را با یک حدیث آغاز می‌کنیم:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و اله الدُّنْیا سَاعَةٌ فَاجْعَلْهَا طَاعَةً وَ بَابُ ذَلِكَ كُلِّهِ مُلازَمَةُ الْخَلْوَةِ بِمُدَاوَمَةِ الْفِكْرَةِ وَ سَبَبُ الْخَلْوَةِ الْقَنَاعَةُ وَ تَرْكُ الْفُضُولِ مِنَ الْمَعَاشِ وَ سَبَبُ الْفِكْرَةِ الْفَرَاغُ وَ عِمَادُ الْفَرَاغِ الزُّهْدُ وَ تَمَامُ الزُّهْدِ التَّقْوَى وَ بَابُ التَّقْوَى الْخَشْیةُ وَ دَلِیلُ الْخَشْیةِ التَّعْظِیمُ لِلَّهِ وَ التَّمَسُّكُ بِتَخْلِیصِ طَاعَتِهِ وَ أَوَامِرِهِ وَ الْخَوْفُ وَ الْحَذَرُ وَ الْوُقُوفُ عَنْ مَحَارِمِهِ وَ دَلِیلُهَا الْعِلْمُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّما یخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ[1]

فرستاده خدا صلی الله علیه و آله فرمود دنیا ساعتی (محدود) است پس آن را اطاعت (خدا) قرار ده و درِ این کار، همه‌اش، ملازمت با تنهاییِ همراه با مداومت اندیشه است و سبب تنهایی، قناعت (به آن چه خدا روزی کرده) و رها کردن اضافات زندگی است و سبب اندیشه، فراغت است و ستون (اصلی) فراغت، زهد (و بی‌رغبتی به دنیا)ست و تمام (و کمال) زهد، تقواست و درِ تقوا، ترس (از خدا)ست و راهنمای (رسیدن به) ترس، بزرگ داشتن خدا و چنگ زدن به خلوص اطاعت او و (انجام) اوامر او و ترس و پرهیز و توقف از کارهای است که او حرام کرده است و دلیل (و راهنمای) این امور (این آیه قرآن است که) خداوند فرموده است «از بندگان خدا تنها دانشمندان از خدا می‌ترسند»

این حدیث حاوی نکات بسیار جالبی است که باید تفکیک شود:

  • الدنیا ساعة (دنیا ساعتی محدود است)؛ این جمله را در بحث کلان نگری مورد مطالعه قرار می‌دهیم؛
  • فاجعلها طاعة (پس آن را اطاعت خدا قرار ده)؛ این جمله نیز به بحث واکنش به اندیشه ارتباط دارد؛
  • باب ذلک کله… (درِ این کار همه‌اش…)؛ در ارتباط با بحث جاری ماست که شامل دو بخش است:

۱) مُلازَمَةُ الْخَلْوَةِ… وَ سَبَبُ الْخَلْوَةِ الْقَنَاعَةُ وَ تَرْكُ الْفُضُولِ مِنَ الْمَعَاشِ… (ملازمت با تنهایی… و سبب تنهایی قناعت به آن چه خدا روزی کرده و رها کردن اضافات زندگی است)؛

در توضیح این بخش باید گفت که مسلما هر چه شاخ و برگ زندگی بیشتر باشد، علاوه بر این که خود آنها مستقیما زمانی از سرمایه عمر را به مصرف می‌رسانند، در سایر اوقات نیز، تمرکز در اندیشه را دشوارتر می‌کنند؛ از این رو کسی که قناعت نماید و از مازاد بر ضرورت زندگی دست بکشد، از تمرکز بیشتری در اندیشه برخوردار خواهد شد.

و اما بخش دوم:

۲) بِمُدَاوَمَةِ الْفِكْرَةِ… وَ سَبَبُ الْفِكْرَةِ الْفَرَاغُ وَ عِمَادُ الْفَرَاغِ الزُّهْدُ وَ تَمَامُ الزُّهْدِ التَّقْوَى… (به مداومت اندیشه… و سبب اندیشه فراغت است و ستون اصلی فراغت زهد و بی‌رغبتی به دنیاست و تمام و کمال زهد تقواست)؛

با وابستگی بیشتر دل، فراغت روحی کمتر می‌گردد، و در نتیجه آن، هنگام اندیشیدن، از رهایی و آزادی کافی برخوردار نیستیم؛ به سخنی دیگر هر چه علایق روحی ما بیشتر باشد، بیشتر وامدار تمایلات درونی خویش هستیم؛ از این رو بی طرفی ما در اندیشیدن صدمه بیشتری می‌بیند.

دست یابی به فراغت کامل روحی هنگام اندیشیدن، متفرع بر زهد به معنی درست آن است؛ معنی درست زهد، عدم دلبستگی است که منافاتی با داشتن و مالکیت هم ندارد.

روشن است که با وجود غرایز منفی و مثبتی که در انسان وجود دارد، انسان تنها زمانی از سیطره دلبستگی‌ها رها می‌شود که جاذبه‌ای قدرتمند تمایلات را خنثی کند.

خنثی کننده درونی این جاذبه، نیروی خرد است و خنثی کننده برونی، مؤاخذه و محاکمه انسان در مقابل مسؤلیتهای اوست؛ چنین مؤاخذه‌ای تنها بر اساس شناخت خداوند و باور قیامت میسر می‌گردد. در ادبیات دینی از این خنثی کننده برونی تمایلات با تعبیر تقوا یاد می‌گردد.

این حدیث حاوی معارف بلند دیگری است که ارتباط مستقیمی با نوشتار ندارد؛ از این رو از توضیح بقیه آن صرف نظر می‌کنیم.

اینک با توجه به سایر روایات، روایت یاد شده را با طبقه بندی کامل‌تری تقدیم می‌نماییم.

از تمرکز بر موضوع مورد اندیشه سخن به میان آمد؛ تمرکز انواع گوناگونی دارد که در چند فصل توضیح می‌دهیم.

 

[1]ـ بحارالانوار 67 68 باب 45

1ـ تمرکز اندیشه با خلوت از غیر

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۳/۰۵-۱۰:۳۲:۱۶
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:22952
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 625

گذشت که خلوت، یکی از عوامل تأثیرگذار در تمرکز اندیشه است؛ اما به خلوت از چند منظر می‌توان نگریست.

خلوت جسمی 1: تنهایی و عزلت

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۳/۰۵-۱۰:۳۳:۷
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۸/۰۳/۰۵-۱۰:۳۳:۰
    • کد مطلب:22953
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 641

مسلما هر چه محیط انسان شلوغ‌تر باشد، تمرکز اندیشه دشوارتر می‌گردد؛ از این رو تنهایی و گوشه گیری از مردم، یکی از مهمترین عوامل مؤثر در خلوت کردن محیط جسمانی انسان است.

برخی از کسانی که در آسمان کمال اوج گرفته‌اند، از این روش استفاده کرده‌اند؛ توجه نمایید:

و روی أن رجلا سأل أم أویس من أین لابنك هذه الحالة العظیمة التی قد مدحه النبی بها مدحا لم یمدح به أحدا من أصحابه هذا و لم یره النبی ص فقالت إنه من حیث بلغ اعتزلنا و كان یأخذ فی الفكر و الاعتبار[1]

مردی از مادر اویس قرنی پرسید: از کجا برای پسرت این حالت (فوق العاده) بزرگ پیدا شد که پیامبر صلی الله علیه و آله او را آن چنان ستود که هیچ یک از یارانش را نستوده است؟ با این که پیامبر صلی الله علیه و آله او را ندیده بود.

مادر اویس گفت: از هنگامی که بالغ شد از ما دوری گزید و پیوسته در اندیشه و عبرت گرفتن بود.

وَ كَانَ لُقْمَانُ یطِیلُ الْجُلُوسَ وَحْدَهُ فَكَانَ یمُرُّ بِهِ مَوْلاهُ فَیقُولُ یا لُقْمَانُ إِنَّكَ تُدِیمُ الْجُلُوسَ وَحْدَكَ فَلَوْ جَلَسْتَ مَعَ النَّاسِ كَانَ آنَسَ لَكَ فَیقُولُ لُقْمَانُ إِنَّ طُولَ الْوَحْدَةِ أَفْهَمُ لِلْفِكْرَةِ وَ طُولَ الْفِكْرَةِ دَلِیلٌ عَلَى [طَرِیقِ‏] الْجَنَّةِ[2]

لقمان پیوسته به تنهایی می‌نشست. اربابش از کنار او می‌گذشت و به او می‌گفت ای لقمان واقعا که نشستن تنهایی را (زیاد) ادامه می‌دهی. اگر با مردم می‌نشستی انس بیشتری پیدا می‌کردی. لقمان (در پاسخ اربابش) می‌گفت به راستی که تنهایی طولانی، فهم بیشتری برای اندیشه (به ارمغان) می‌آورد و اندیشه طولانی راهنمای بر راه بهشت است.

 

[1]ـ إرشادالقلوب 1 100 الباب الخامس و العشرون

[2]ـ مستدرك‏الوسائل 11 186 5- باب

خلوت جسمی 2: سکوت

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۳/۰۵-۱۰:۳۴:۴۱
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۸/۰۳/۰۵-۱۸:۵۰:۴۰
    • کد مطلب:22954
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 873

در بسیاری از مواقع فرصتی برای تنهایی و عزلت پیش نمی‌آید تا اندیشه تمرکز پیدا کند؛ اینجاست که عامل مؤثر دیگری می‌تواند جایگزین تنهایی گردد و آن سکوت است؛ سکوت، خلوت خود خواسته‌ی در میان جمع است.

«هـرگز حـدیث حـاضر و غـایب شـنیـده‌ای       من در میان جمع و دلم جاى دیگر است»، شیوه‌ای است که با تسلط بر آن، در جمع نیز می‌توان به خلوت خود خواسته رسید.

وَ الْزَمْ مَا اسْتَطَعْتَ مِنَ الصَّمْتِ وَ السُّكُوتِ الا عَنْ ذِكْرِ اللَّه[1]

تا جایی که می‌توانی ملازم خاموشی و سکوتِ (البته) به جز از یاد خدا باش

وَ الْزَمُوا الصَّمْتَ وَ السُّكُوتَ وَ الْحِلْمَ وَ الصَّبْرَ وَ الصِّدْقَ وَ مُجَانَبَةَ أَهْلِ الشَّر[2]

ملازم خاموشی و سکوت و حلم و صبر و راستگویی و دوری از اهل شر باش

با تحقق سکوت است که راحت عقل نیز آغاز می‌گردد؛ مسلما عقل آسوده، از پرتوافکنی بیشتری برخوردار است؛

قَالَ الصَّادِقُ ع النَّوْمُ رَاحَةٌ لِلْجَسَدِ وَ النُّطْقُ رَاحَةٌ لِلرُّوحِ وَ السُّكُوتُ رَاحَةٌ لِلْعَقْلِ[3]

خواب آسایش و استراحت برای جسد است و سخن گفتن آسایش و استراحت برای روح است و سکوت آسایش و استراحت برای خرد است.

بدین سان انضمام اندیشه به سکوت، سکوت را ارزشمند می‌کند؛

وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع جُمِعَ الْخَیرُ كُلُّهُ فِی ثَلاثِ خِصَالٍ النَّظَرِ وَ السُّكُوتِ وَ الْكَلامِ فَكُلُّ نَظَرٍ لَیسَ فِیهِ اعْتِبَارٌ فَهُوَ سَهْوٌ وَ كُلُّ كَلامٍ لَیسَ فِیهِ ذِكْرٌ فَهُوَ لَغْوٌ وَ كُلُّ سُكُوتٍ لَیسَ فِیهِ فِكْرَةٌ فَهُوَ غَفْلَةٌ فَطُوبَى لِمَنْ كَانَ نَظَرُهُ عَبَراً وَ سُكُوتُهُ فِكْراً وَ كَلامُهُ ذِكْراً وَ بَكَى عَلَى خَطِیئَتِهِ وَ أَمِنَ النَّاسُ شَرَّهُ[4]

تمام خوبی‌ها در سه خصلت است نگاه و سکوت و سخن…

هر سکوتی که در او اندیشه نباشد غفلت است…

خوشا به حال کسی که سکوتش اندیشه باشد…

و با سکوت است كه شكفتن بوستان اندیشه نیز آغاز می‌گردد؛

الصمت روضة الفكر[5]

خاموشی بوستان اندیشه است

با این همه سکوت بی اندیشه، چیزی جز گنگی نیست؛

الصمت بغیر تفكر خرس[6]

خاموشی بدون اندیشه گنگی است

روی أن علی بن الحسین ع قال ذات یوم معاشر الناس إن كل صمت لیس فیه فكر فهو عی و كل كلام لیس فیه ذكر الله فهو هباء[7]

امام علی بن الحسین روزی فرمود ای گروه مردم به راستی خاموشی‌ای که در او اندیشه نباشد، او، درماندگی است و هر سخنی که در او یاد خدا نباشد برباد رفته است

البته عنصر سکوت در مسایل دیگری هم مانند مسؤلیت بیشتر زبان و… دخالت دارد؛ از این رو سکوت ابعاد دیگری هم پیدا می‌کند که خارج از این نوشتار است.

برای پرهیز از یك جانبه نگری، توجه به احادیث دیگری كه در سایر ابعاد سکوت وارد شده است، لازم است؛ توجه نمایید:

یا أَبَا ذَرٍّ الْجَلِیسُ الصَّالِحُ خَیرٌ مِنَ الْوَحْدَةِ وَ الْوَحْدَةُ خَیرٌ مِنْ جَلِیسِ السَّوْءِ وَ إِمْلاءُ الْخَیرِ خَیرٌ مِنَ السُّكُوتِ وَ السُّكُوتُ خَیرٌ مِنْ إِمْلاءِ الشَّرِّ یا أَبَا ذَرٍّ اتْرُكْ فُضُولَ الْكَلامِ وَ حَسْبُكَ مِنَ الْكَلامِ مَا تَبْلُغُ بِهِ حَاجَتَك[8]

ای اباذر همنشین خوب بهتر از تنهایی است و تنهایی بهتر از همنشین بد است و گفتن خوبی بهتر از سکوت است و سکوت بهتر از گفتن بدی است، ای اباذر سخن اضافه را ترک کن و همین اندازه از سخن گفتن برای تو بس است که به مقصودت برسی

قَالَ ص إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ سَكَتُوا فَكَانَ سُكُوتُهُمْ فِكْراً وَ تَكَلَّمُوا فَكَانَ كَلامُهُمْ ذِكْراً وَ نَطَقُوا فَكَانَ نُطْقُهُمْ حِكْمَةً وَ مَشَوْا فَكَانَ مَشْیهُمْ بَینَ النَّاسِ بَرَكَةً الْخَبَرَ[9]

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: به راستی که اولیاء خدا سکوت کردند پس سکوت آنها اندیشه بود و سخن گفتند پس سخن گفتن آنها یاد خدا بود و حرف زدند و حرف زدن آنها حکمت بود و راه رفتند پس راه رفتن آنها میان مردم برکت بود

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ لُقْمَانُ لابْنِهِ یا بُنَی إِنْ كُنْتَ زَعَمْتَ أَنَّ الْكَلامَ مِنْ فِضَّةٍ فَإِنَّ السُّكُوتَ مِنْ ذَهَبٍ[10]

لقمان به پسرش گفت ای پسرکم اگر می‌پنداری که سخن گفتن از نقره است پس (بدان) سکوت از طلاست

وَ قَالَ ع كَلامٌ فِی حَقٍّ خَیرٌ مِنْ سُكُوتٍ عَلَى بَاطِلٍ[11]

سخن گفتن در (بیان) حق بهتر از سکوت بر باطل است

و قال ع المؤمن نطقه ذكر و صمته فكر و نظره اعتبار[12]

مؤمن سخن گفتنش یاد خداست و خاموشی‌اش اندیشه است و نگاهش عبرت گرفتن است

فسألته عن سكوت رسول الله ص فقال ع كان سكوته على أربع الحلم و الحذر و التقدیر و التفكر فأما التقدیر ففی تسویة النظر و الاستماع بین الناس و أما تفكره ففیما یبقى و یفنى و جمع له الحلم فی الصبر فكان لا یغضبه شی‏ء و لا یستفزه و جمع له الحذر فی أربع أخذه الحسن لیقتدى به و تركه القبیح لینتهى عنه و اجتهاده الرأی فی إصلاح أمته و القیام فیما جمع لهم من خیر الدنیا و الاخرة صلوات الله علیه و آله الطاهرین[13]

از سکوت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از او پرسیدم پاسخ گفت سکوت حضرت برای چهار امر بود، حلم و پرهیز و تقدیر (گوش کردن حرف جمع به اندازه مساوی) و اندیشه…

 

[1]ـ وسائل­الشیعة 10 165 11- باب

[2]ـ وسائلالشیعة 10 166 11- باب

[3]ـ من‏لایحضره‏الفقیه 4 402 5865

[4]ـ من‏لایحضره‏الفقیه 4 405

[5]ـ غررالحكم 215 4221

[6]ـ غررالحكم 217 4269

[7]ـ كشف‏الغمة 1 51

[8]ـ وسائلالشیعة 12 188 118- باب

[9]ـ مستدرك‏الوسائل 12 167 101- باب

[10]ـ الكافی 2 114

[11]ـ من‏لایحضره‏الفقیه 4 396 5844

[12]ـ إرشادالقلوب 1 83 الباب الحادی و العشرون

[13]ـ عیون‏أخبارالرضا(ع) 1 318 29

خلوت روحی 1: حضور قلب (گریز از تشتت)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۳/۱۴-۱۸:۳۴:۵۷
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:22971
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 736

ناگفته پیداست که هر کسی به ناچار تا اندازه‌ای گرفتار زندگی است؛ این ناچاری حتی در خلوت و سکوت، سبب تشتت اندیشه انسان می‌گردد؛ اینجاست که باید با ورزش روحی، تلاش کرد تا در هر شرایطی به حضور قلب دست یابیم و افکار غیر سازنده را از سر خارج نماییم.

لیقل العبد الفكر إذا قام بین یدی الله فإنما له من صلاته ما أقبل علیه[1]

هنگامی که بنده در پیشگاه خداوند می‌ایستد، باید اندیشه‌اش (در غیر خدا) را کم نماید. همانا آن اندازه‌ای از نمازش برای او سود دارد که (قلبش) به خدا روی آورده باشد.

با تأمل در مطلب یاد شده، با یک تقسیم در اندیشه روبرو می‌شویم: اندیشه در امور ضروری و سازنده، اندیشه در امور غیر ضروری و غیر سازنده. دوری از اندیشه غیر سازنده در روایات مورد توجه قرار گرفته است، توجه کنید:

و فی صلاتی و دعائی ما قد علمت من النقصان و العجلة و السهو و الغفلة و الكسل و الفترة و النسیان و المدافعة و الریاء و السمعة و الریب و الفكرة و الشك و المشغلة و اللحظة الملهیة عن إقامة فرائضك[2]

در نماز و دعایم (خلل‌هایی است) که می‌دانی از نقصان (گرفته تا)… اندیشه و… که از اقامه واجبات باز می‌دارد.

ثُمَّ عَلِمَ أَنَّ صَلاةَ الْمَغْرِبِ یكُونُ شُغُلُ النَّاسِ فِی وَقْتِهَا أَكْثَرَ لِلانْصِرَافِ إِلَى الافْطَارِ وَ الاكْلِ وَ الْوُضُوءِ وَ التَّهْیئَةِ لِلْمَبِیتِ فَزَادَ فِیهَا رَكْعَةً وَاحِدَةً لِیكُونَ أَخَفَّ عَلَیهِمْ وَ لانْ تَصِیرَ رَكَعَاتُ الصَّلَوَاتِ فِی الْیوْمِ وَ اللَّیلَةِ فَرْداً ثُمَّ تَرَكَ الْغَدَاةَ عَلَى حَالِهَا لانَّ الاشْتِغَالَ فِی وَقْتِهَا أَكْثَرُ وَ الْمُبَادَرَةَ إِلَى الْحَوَائِجِ فِیهَا أَعَمُّ وَ لانَّ الْقُلُوبَ فِیهَا أَخْلَى مِنَ الْفِكْرِ لِقِلَّةِ مُعَامَلَةِ النَّاسِ بِاللَّیلِ وَ قِلَّةِ الاخْذِ وَ الاعْطَاءِ فَالانْسَانُ فِیهَا أَقْبَلُ عَلَى صَلاتِهِ مِنْهُ فِی غَیرِهِ مِنَ الصَّلَوَاتِ لانَّ الْفِكْرَةَ أَقَلُّ لِعَدَمِ الْعَمَلِ مِنَ اللَّیلِ[3]

نماز صبح را به حال خودش رها ساخت (و بر دو رکعت نیفزود) زیرا… دلها در این زمان خالی‌تر از اندیشه‌ی (دنیا)ست، برای این که مردم در شب کمتر معامله می‌کنند و کمتر بده بستان دارند، از این رو انسان در نماز صبح بیشتر به نمازش رو می‌کند (و حضور قلب بیشتری دارد) نسبت به او در نمازهای دیگرش، به خاطر عدم (اشتغال به) کار (از شب پیش)، اندیشه (دنیایی در نماز صبح) کمتر است

اللهم و أستغفرك لكل ذنب یدعو إلى الكفر و یطیل الفكر و یورث الفقر و یجلب العسر فصل على محمد و آل محمد و اغفره لی یا خیر الغافری[4]

خداوندا و استغفار می‌کنم برای هر گناهی که به کفر فرامی‌خواند و اندیشه (در هم و غم) را طولانی می‌سازد…

وَ أَعُوذُ بِكَ، یا رَبِّ، مِنْ هَمِّ الدَّینِ وَ فِكْرِهِ ، وَ شُغْلِ الدَّینِ وَ سَهَرِ[5]

و به تو پناه می‌برم ای پروردگام از غصه قرض و اندیشه آن و دل مشغولی بدهی و شب بیداری آن

 

[1]ـ تحف‏العقول 100

[2]ـ البلدالامین 21

[3]ـ وسائلالشیعة 4 53 13- باب

[4]ـ ‏ البلدالامین 44

[5]ـ ‏ الصحیفةالسجادیة(ع) 136 (30)

خلوت روحی 2: ترک زواید (قناعت)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۳/۱۴-۱۸:۳۵:۴۸
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:22972
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 673

مسلما بسیاری از گرفتاری‌ها اجازه نمی‌دهند که از خلوت و سکوت استفاده لازم را بنماییم؛ علاوه بر این، تلاش برای حضور قلب را نیز دچار مشکل می‌کند؛ پس چه باید کرد؟

پیش از این در توضیح این فقره از حدیث «مُلازَمَةُ الْخَلْوَةِ… وَ سَبَبُ الْخَلْوَةِ الْقَنَاعَةُ وَ تَرْكُ الْفُضُولِ مِنَ الْمَعَاشِ» گفتیم:

مسلما هر چه شاخ و برگ زندگی بیشتر باشد، علاوه بر این که خود آنها مستقیما زمان زیادی را مصرف می‌کنند تمرکز در اندیشه را نیز دشوارتر می‌گردانند؛ از این رو کسی که قناعت نماید و از مازاد بر ضرورت زندگی دست بکشد، از تمرکز بیشتری در اندیشه برخوردار خواهد شد.

با دقت بیشتر می‌یابیم اگر چه قناعت از مباحث اخلاقی شمرده شده است، اما از پشتوانه عقلانی بسیار قوی برخوردار است؛ زیرا ترک زواید، مقدمه‌ای است برای تفکر و اندیشیدن و خردورزی.

آیا تا کنون از این منظر به قناعت اندیشیده‌اید؟!

بگذریم، از دیرباز شنیده‌ایم که «هر که بامش بیش برفش بیشتر»؛ در جهان اندیشه نیز چنین است؛ هر که زندگیش را بیشتر توسعه دهد، تشتت فکری بیشتری پیدا می‌کند؛ از این رو آن چنان که باید و شاید از بوستان اندیشه برداشت نمی­کند.

هر چند جا دارد که بیشتر به این امر پرداخته شود، اما توضیح بیشتر را به مجال مناسب واگذار می‌کنیم.

2ـ تمرکز اندیشه با آزادی و رهایی (زهد ضامن بی طرفی اندیشه)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۳/۱۴-۱۸:۴۲:۱۸
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۸/۰۳/۱۴-۱۸:۴۲:۱۵
    • کد مطلب:22973
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 945

تردیدی نیست که خلوت، سکوت، حضور قلب و قناعت، نقش حیاتی در برطرف ساختن مشکلات اندیشه دارد؛

اما مسلما این امور، مشکل اندیشه را به تمام و کمال حل نمی‌کند؛ چرا که یک معضله دیگر هم باقی مانده و آن تمایلات درونی فرد است.

از تمایلات درونی با تعبیراتی چون شهوت، غرایز، احساسات، عشق، جهان دل و… هم یاد می‌شود؛ قطعا هیچ تضمینی وجود ندارد که فعالیت اندیشه انسانی کاملا مستقل از این تمایلات باشد؛ پس چه باید کرد؟

پیش از این در توضیح این فقره از حدیث «بِمُدَاوَمَةِ الْفِكْرَةِ… وَ سَبَبُ الْفِكْرَةِ الْفَرَاغُ وَ عِمَادُ الْفَرَاغِ الزُّهْدُ وَ تَمَامُ الزُّهْدِ التَّقْوَى» گفتیم:

با وابستگی بیشتر دل، فراغت روحی کمتر می‌گردد و در نتیجه آن، هنگام اندیشیدن از رهایی و آزادی کافی برخوردار نیستیم؛ به سخنی دیگر هر چه علایق روحی ما بیشتر باشد بی طرفی ما در اندیشیدن صدمه بیشتری می‌بیند؛

دست یابی به فراغت کامل روحی هنگام اندیشیدن، متفرع بر زهد به معنی درست آن است (یعنی عدم دلبستگی که منافاتی با داشتن و مالکیت هم ندارد)؛

روشن است که با وجود غرایز منفی و مثبتی که در انسان وجود دارد تنها زمانی از سیطره دلبستگی‌ها رها می‌شود که جاذبه‌ای قدرتمند تمایلات را خنثی کند؛ خنثی کننده درونی این جاذبه نیروی خرد است و خنثی کننده برونی مؤاخذه و محاکمه انسان در مقابل مسؤلیتهای اوست؛ چنین مؤاخذه‌ای تنها بر اساس شناخت خداوند و باور قیامت میسر می‌گردد در ادبیات دینی از این خنثی کننده برونی تمایلات با تعبیر تقوی یاد می‌گردد.

تا وقتی که شهوت (به معنی عام آن یعنی تمایلات) در کار نباشد، مشکلی در جریان اندیشه پیش نمی‌آید؛ اما با به میان آمدن پای شهوت، بی طرفی اندیشه هم خدشه دار می‌گردد؛ از این رو در بستر شهوت است که نیاز به عنصر عفاف زنده می‌گردد؛ توجه کنید:

وَ قَالَ ع الْفَضَائِلُ أَرْبَعَةُ أَجْنَاسٍ أَحَدُهَا الْحِكْمَةُ وَ قِوَامُهَا فِی الْفِكْرَةِ وَ الثَّانِی الْعِفَّةُ وَ قِوَامُهَا فِی الشَّهْوَةِ وَ الثَّالِثُ الْقُوَّةُ وَ قِوَامُهَا فِی الْغَضَبِ وَ الرَّابِعُ الْعَدْلُ وَ قِوَامُهُ فِی اعْتِدَالِ قُوَى النَّفْسِ[1]

فضائل چهار جنس است: یکی از آنها حکمت است که بستر آن در اندیشه است و دومی عفت است که بستر آن در شهوت است…

از آن رو درستی اموری چون اندیشه انسانِ دارای تمایلات را، تنها با عنصر عفاف می‌توان تضمین نمود؛

و أما العفاف فیتشعب منه الرضا و الاستكانة و الحظ و الراحة و التفقد و الخشوع و التذكر و التفكر و الجود و السخاء[2]

و اما عفاف پس از او… تذکر و اندیشه منعشب (و متولد) می‌گردد

با این نگاه دین به جهان اندیشه، یک معضله لاینحل بشری نیز حل می‌گردد و آن معضله بی طرف نبودن علم است.

متأسفانه در دوران کنونی شاهد بدترین تبعیض و کثیف‌ترین جنایتها توسط مراکز تحقیقاتی و از سوی دانشمندان در خدمت قدرت صورت می‌پذیرد.

انشاءالله در بحث کلان نگری و اندیشه جهان نما توضیح بیشتری در این راستا تقدیم می‌گردد.

تا کنون با شاخه­های گوناگون تمرکز بر موضوع آشنا شدیم و اینک نوبت به سایر نیازهای اندیشه حقیقت‌نما می­رسد.

 

[1]ـ بحارالانوار 75 81 باب 16- 68

[2]ـ تحف‏العقول 15

پیوستگی و تکرار اندیشه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۳/۳۰-۹:۱۷:۳۳
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۸/۰۳/۲۸-۱۰:۴:۳۱
    • کد مطلب:23001
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 972

روشن است که بدون پی گیری لازم در جهان اندیشه راه به جایی نخواهیم برد؛ پیش از این به ملازمه خلوت و مداومت فکر در روایات اشاره کردیم و گذشت که:

وَ بَابُ ذَلِكَ كُلِّهِ مُلازَمَةُ الْخَلْوَةِ بِمُدَاوَمَةِ الْفِكْرَةِ

و درِ این کار (طاعت خدا)، همه‌اش، ملازمت با تنهاییِ همراه با مداومت اندیشه است

در روایات متعددی از این گونه امور سخن به میان آمده است توجه کنید:

بتكرار الفكر تسلم العواقب[1]

به تکرار کردن اندیشه سرانجام (کارها) سلامت می‌گردد

و أطل التفكر فی ملكوت السماوات و الارض و الجبال و ما خلق الله فكفى بهذا واعظا لقلبك[2]

و اندیشه را در ملکوت آسمانها و زمین و کوه‌ها و آن چه خداوند آفریده است، طولانی و دراز کن پس این برای پند دل‌ات کافی است

یا أخی أطل الصمت و أكثر الفكر[3]

ای برادر سکوت را طولانی و اندیشه را زیاد کن

و قال أمیر المؤمنین ع لابی ذر ألزم قلبك الفكر و لسانك الذكر و جسدك العبادة و عینیك البكاء من خشیة الله و لا تهتم برزق غد و ألزم المساجد عمارها هم أهل الله و خاصته قراء كتابه العاملون به[4]

امیرالمؤمنین علیه السلام به ابوذر فرمود: دل‌ات را (پیوسته) همراه اندیشه ساز

و قال رسول الله اتخذوا المساجد بیوتا و عودوا قلوبكم الرأفة و أكثروا من التفكر و البكاء من خشیة الله تعالى و كونوا فی الدنیا أضیافا و أكثروا من الذكر[5]

فرستاده خداوند فرمود:… از اندیشه و گریه از ترس خدا فراوان داشته باشید…

و عودوا قلوبكم الرقة و أكثروا من التفكر و البكاء من خشیة الله و لا تختلفن بكم الاهواء تبنون ما لا تسكنون و تجمعون ما لا تأكلون و تأملون ما لا تدركون‏[6]

از اندیشه و گریه از ترس خدا فراوان داشته باشید…

 

[1]ـ غررالحكم 57 568

[2]ـ الاختصاص 340

[3]ـ إرشادالقلوب 1 16 الباب الاول

[4]ـ إرشادالقلوب 1 77 الباب الثامن عشر

[5]ـ إرشادالقلوب 1 94 الباب الثانی و العشرون

[6]ـ أعلام‏الدین 146

گزینش موضوع اندیشه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۳/۳۰-۹:۱۷:۳۵
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23002
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 946

با فرض این که تمامی شرایط مطلوب برای یک اندیشه فراهم آید، انتخاب موضوع اندیشه نیز تأثیر شگرفی در دقت حقیقت نمایی اندیشه دارد؛ زیرا انتخاب موضوع اندیشه از دو منظر قابل تأمل است:

یکی این که نفس یک موضوع (با صرف نظر از اولویت آن)، بر اساس تمایلات درونی فرد انتخاب شود؛ روشن است که خود این انتخاب به معنی خروج از عقلانیت است؛ خروج از عقلانیت نیز مستلزم بی طرفی اندیشه است.

دوم این که باید دید آیا موضوع انتخاب شده، از موضوعات کلان است یا خرد؟ روشن است که با توجه به موضوعاتِ کلانِ حل نشده، پرداختن به موضوعات خُرد، از منظر رعایت اولویتها، خروج از عقلانیت به شمار می‌رود؛ از این رو در این فرض نیز، از عدم رعایت بی طرفی در امان نیستیم.

اگر ضرورت عقلانی رسیدن به حکمت و اولویت آن را (با صرف نظر از مباحث مصداقی آن) به عنوان یک اصل موضوعی بپذیریم، این روایت به خوبی تفسیر می‌گردد:

الفكر فی غیر الحكمة هوس[1]

اندیشه در غیر حکمت دیوانگی و سبک مغزی است

زیرا بر اساس اصول موضوعه، با آموختن حکمت، آشكارا می‌بینیم نخستین ضرورت انسانی، کسب کمالی است که خالق انسان برای او در نظر گرفته است؛ از این رو حتی اندیشه‌ی گام گذاشتن در راهی جز طاعت خداوند، برای حکیم شرم‌آور خواهد بود؛ توجه کنید:

ینبغی للمؤمن أن یستحیی إذا اتصلت له فكرة فی غیر طاعة[2]

برای مؤمن سزاوار است هنگامی که اندیشه او به غیر طاعت خداوند برسد، شرم کند

اهمیت دخالت منفی هوس در اندیشه را از نقطه مقابل آن نیز می‌توان دریافت؛ زیرا در نقطه مقابل با نفی هوس در اندیشه، احیانا تنها یک اندیشه­ی با هدفِ حقیقت جویی صادقانه، برای نجات آدمی کفایت می‌کند؛

و قال رسول الله ص یكفیكم من العظة ذكر الموت و یكفیكم من التفكر ذكر الاخرة و یكفیكم من العبادة الورع و یكفیكم من الاستغفار ترك الذنوب و یكفیكم من الدعاء النصیحة من كان فیه من هذه الخصال واحدة دخل الجنة مع أول زمرة من الانبیاء[3]

فرستاده خداوند فرمود… از اندیشه، یاد آخرت برای شما بس است…

تا کنون شناختیم چه اندیشه‌ای واقعگرایی بیشتری دارد و حقایق را آنچنان که باید و شاید نشان می‌دهد. اینک زمان آن فرا رسیده است که به تماشای حاصل اندیشه بنشینیم.

 

[1]ـ غررالحكم 58 608

[2]ـ غررالحكم 91 1574

[3]ـ جامع‏الاخبار 130 الفصل التاسع و الثمانون

ساحل اندیشه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۴/۱۴-۱۱:۴۸:۳۲
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23029
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 957

حاصل اندیشه را در دو گروه می‌توان طبقه بندی نمود: حاصل عمومی اندیشه و حاصل اندیشه جامع و همه سونگر.

حاصل عمومی اندیشه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۴/۱۴-۱۱:۴۸:۳۵
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23030
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 946

حاصل عمومی اندیشه، فراوان است؛ ما مواردی را که با آنها در منابع وحی برخورد کرده‌ایم بیان می‌کنیم.

1ـ کثرت اندیشه، موجب باروری قلب توسط علم می‌شود

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۴/۱۴-۱۱:۴۸:۳۹
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23031
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 20

إذا رمتم الانتفاع بالعلم فاعملوا به و أكثروا الفكر فی معانیه تعه القلوب[1]

هنگامی که قصد سود جستن به وسیله علم را دارید پس به آن (چه که علم دارید) عمل نمایید و در معانی آن (چه که به آن علم دارید) فراوان اندیشه نمایید تا دل‌ها آن را (به خوبی) فراگیرد

 

[1]ـ غررالحكم 45 155

2ـ چاره جویی و راه یابی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۴/۱۴-۱۱:۴۸:۴۰
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23032
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 35

الحیلة [الجلیة] فائدة الفكر[1]

میوه اندیشه، راه یابی [آشکار شدن راه] است.

 

[1]ـ غررالحكم 448 10299

3ـ اندیشه راه‌گشای خوبی‌ها

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۴/۱۴-۱۱:۴۸:۴۱
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23033
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 28

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ص إِنَّ التَّفَكُّرَ یدْعُو إِلَى الْبِرِّ وَ الْعَمَلِ بِهِ[1]

به راستی که اندیشه به خوبی و عمل به آن (خوبی) فرا می‌خواند

من فكر قبل العمل كثر صوابه[2]

کسی که پیش از کار بیندیشد درستی (کار) او فراوان می‌گردد

 

[1]ـ الكافی 2 55،

[2]ـ غررالحكم 61 697

4ـ نجات از مهالک

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۴/۱۴-۱۱:۴۸:۴۳
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23034
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 44

وَ قَالَ ع الْفِكْرُ فِی الْعَوَاقِبِ ینْجِی مِنَ الْمَعَاطِبِ[1]

اندیشه در سرانجام‌ها، از هلاکت‌ها نجات می‌دهد

من فكر فی العواقب أمن المعاطب[2]

کسی که در سرانجام‌ها بیندیشد از هلاکت‌ها در امان خواهد بود

 

[1]ـ مستدرك‏الوسائل 11 307 33باب و غررالحكم 58 595

[2]ـ غررالحكم 476 10917

5ـ اندیشه پایه سلامتی از لغزش

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۴/۱۴-۱۱:۴۸:۴۴
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23035
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 33

وَ قَالَ ع أَصْلُ السَّلامَةِ مِنَ الزَّلَلِ الْفِكْرُ قَبْلَ الْفِعْلِ وَ الرَّوِیةُ قَبْلَ الْكَلامِ[1]

اصل (اساس) سلامتی از لغزش (و خطا)، اندیشه پیش از کار است و درنگ پیش از سخن است

ثمرة الفكر السلامة[2]

میوه اندیشه سلامتی است

دوام الفكر و الحذر یؤمن الزلل و ینجی من الغیر[3]

اندیشه مداوم و پرهیز (از خطا) از لغزش در امان نگه می‌دارد و از دگرگونی (نعمتها یا فرصتها) نجات می‌دهد.

فكر ثم تكلم تسلم من الزلل[4]

بندیش سپس سخن بگو تا از لغزش سلامت بمانی

الفكر فی الامر قبل ملابسته یؤمن الزلل[5]

اندیشه در امر پیش از اقدام به آن از لغزش در امان نگه می‌دارد

دع الحدة و تفكر فی الحجة و تحفظ من الخطل تأمن الزلل[6]

تندی را واگذار و در برهان اندیشه نما و از شتاب پرهیز نما تا از لغزش در امان باشی

 

[1]ـ مستدرك‏الوسائل 11 308 33- باب و غررالحكم 58 590

[2]ـ غررالحكم 58 599

[3]ـ غررالحكم 58 592

[4]ـ غررالحكم 58 594

[5]ـ غررالحكم 58 588

[6]ـ غررالحكم 58 591

6ـ نیکویی پایان کارها

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۴/۱۴-۱۱:۴۸:۴۵
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23036
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 34

وَ قَالَ ع إِذَا لَوَّحْتَ الْفِكْرَ فِی أَفْعَالِكَ حَسُنَتْ عَوَاقِبُكَ فِی كُلِّ أَمْرٍ[1]

هنگامی که اندیشه در کارهایت را آشکار (و درخشان) نمایی سرانجام‌هایت در همه امور نیکو می‌شود.

 

[1]ـ مستدرك‏الوسائل 11 308 33- باب

7ـ اندیشه، نجات از خواری

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۴/۱۴-۱۱:۴۸:۴۹
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23037
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 32

ما ذل من أحسن الفكر[1]

کسی که نیکو بیندیشد خوار نخواهد شد

 

[1]ـ غررالحكم 56 543

8ـ اندیشه، حکمت آفرین

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۴/۱۴-۱۱:۴۸:۵۰
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23038
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 97

لا تخل نفسك من فكرة تزیدك حكمة و عبرة تفیدك عصمة[1]

نفس خودت را از اندیشه‌ای که حکمت تو را بیفزاید و عبرتی که موجب عصمت (از گناه و خطا) است، خالی مگذار

 

[1]ـ غررالحكم 57 554

9ـ تکرار اندیشه، شکننده شک

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۴/۱۴-۱۱:۴۸:۵۲
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23039
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 42

بتكرر الفكر ینجاب الشك[1]

به تکرار اندیشه، شک و تردید پراکنده می‌شود

 

[1]ـ غررالحكم 57 567

10ـ اندیشه طولانی، حلال مشاکل

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۴/۱۴-۱۱:۴۸:۵۳
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23040
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 34

طول الفكر یحمد العواقب و یستدرك فساد الامور[1]

اندیشه طولانی سرانجام‌ها را پسندیده می‌کند و از فساد کارها جلوگیری می‌کند

 

[1]ـ غررالحكم 57 569

11ـ اندیشه بیشتر و فهم بیشتر

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۴/۱۴-۱۱:۴۸:۵۴
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23041
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 24

من أكثر الفكر فیما تعلم [یعلم‏] أتقن علمه و فهم ما لم یكن یفهم[1]

کسی که در آن چه می‌داند فراوان بیندیشد علمش را مستحکم می‌کند و آن چه را پیش از این نمی‌فهمید خواهد فهمید

 

[1]ـ غررالحكم 57 573

12ـ اندیشه ساز و برگ نجات از رذایل

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۴/۱۴-۱۱:۴۸:۵۶
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23042
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 31

احترسوا من سورة الجمد و الحقد و الغضب و الحسد و أعدوا لكل شی‏ء من ذلك عدة تجاهدونه بها من الفكر فی العاقبة و منع الرذیلة و طلب الفضیلة و صلاح الاخرة و لزوم الحلم[1]

پرهیز کنید (یا محافظت کنید خود را) از غلبه‌ی تندی بخل و غضب و حسد

و برای هر یک از این امور، لوازم و ساز و برگی آماده سازید تا به وسیله آن (برای دفع و علاج) آن بجنگید

(این لوازم و ساز و برگ عبارت است) از اندیشه در سرانجام (بد این امور) و اندیشه در جلوگیری از صفات پست و اندیشه در طلب فضیلت و اندیشه در صلاح آخرت و ضرورت حلم.

 

[1]ـ غررالحكم 300 6806

13ـ اندیشه، راهنمای خوبی‌ها

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۴/۱۴-۱۱:۴۸:۵۷
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23043
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 25

الفكر رشد الغفلة فقد[1]

اندیشه (عامل) راه یافتن به خوبی‌ها است و غفلت (عامل) از دست دادن

الفكر یهدی إلى الرشاد[2]

اندیشه به خوبی‌ها راهنمایی می‌کند

الفكر یهدی إلى الرشد[3]

اندیشه به خوبی راهنمایی می‌کند

الفكر یهدی الصدق ینجی[4]

اندیشه هدایت می‌کند و راستگویی نجات می‌دهد

الفكر یوجب الاعتبار و یؤمن العثار و یثمر الاستظهار[5]

اندیشه موجب عبرت گرفتن است و از لغزش در امان نگه می‌دارد و میوه آن پشت گرمی (به درستی کار) است

الفكر فی العواقب یؤمن مكروه النوائب [من المعاطب‏][6]

اندیشه در سرانجام‌ها از بدی بلاها در امان نگه می‌دارد

إذا قدمت الفكر فی جمیع أفعالك حسنت عواقبك فی كل أمر[7]

هنگامی که اندیشه را در تمامی کارهایت مقدم بداری سرانجام تو در هر کاری خوب می‌گردد

 

[1]ـ غررالحكم 57 581

[2]ـ غررالحكم 57 582

[3]ـ غررالحكم 57 583

[4]ـ غررالحكم 58 587

[5]ـ غررالحكم 58 589

[6]ـ غررالحكم 58 596

[7]ـ غررالحكم 58 597

14ـ نور و بینایی و علم، حاصل اندیشه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۴/۱۴-۱۱:۴۸:۵۸
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23044
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 22

وَ مَنْ تَفَكَّرَ أَبْصَر[1]

کسی که بیندیشد بینا می‌گردد

من فكر أبصر العواقب[2]

کسی که بیندیشد سرانجام کارها را می‌بیند

فَلَمَّا تَفَكَّرَ الْقَلْبُ فِی أَمْرِ الرِّیحِ عَلِمَ أَنَّ لَهَا مُحَرِّكاً[3]

هنگامی که قلب آدمی در امر باد بیندیشد خواهد دانست که برای باد محرکی است.

وَ لَوْ أَنَّهُ فَكَّرَ لابْصَرَ وَ لَعَلِمَ أَنَّهُ مُدَبَّرٌ[4]

وَ قَالَ ع مَا أَعْجَبَ هَذَا الانْسَانَ مَسْرُورٌ بِدَرْكِ مَا لَمْ یكُنْ لِیفُوتَهُ مَحْزُونٌ عَلَى فَوْتِ مَا لَمْ یكُنْ لِیدْرِكَهُ وَ لَوْ أَنَّهُ فَكَّرَ لابْصَرَ وَ عَلِمَ أَنَّهُ مُدَبَّرٌ وَ أَنَّ الرِّزْقَ عَلَیهِ مُقَدَّرٌ وَ لاقْتَصَرَ عَلَى مَا تَیسَّرَ وَ لَمْ یتَعَرَّضْ لِمَا تَعَسَّرَ[5]

و اگر بیندیشد البته که خواهد دید و خواهد دانست که این امر تدبیر شده است

پس از این که با برخی از آثار عمومی اندیشه آشنا شدیم، نوبت به شناخت حاصل اندیشه جهان نما می‌رسد.

 

[1]ـ بحارالانوار 74 218 باب 8

[2]ـ غررالحكم 58 600

[3]ـ بحارالانوار 3 163 باب 5

[4]ـ بحارالانوار 75 8 تتمة باب 15

[5]ـ بحارالانوار 75 54 باب 16

حاصل كلی اندیشه جهان‌نما (تفکیک اندیشه کلان و خُرد)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۴/۱۴-۱۱:۵۴:۵۰
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۸/۰۴/۱۴-۱۱:۵۴:۴۹
    • کد مطلب:23045
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1451

مقصود از اندیشه جهان نما، اندیشه‌ای است کلان نگر و جامع که هر چیزی را در جای خود و با اهمیت ویژه آن، بدون اندکی کم و کاست و تبعیض، ببیند.

روشن است که در اندیشه جهان نما، اولویت­بندی موضوعِ اندیشه، سخن نخست را می‌زند؛ از این رو موضوعات خُرد، همیشه در دامن موضوعات کلان دیده می‌شوند؛ در نتیجه هیچ گاه موضوعات اصلی فدای موضوعات فرعی نخواهند شد.

اندیشه جهان نما از آن رو که جهان نماست، بی هیچ پیش داوری به تماشای جهان می‌نشیند و هر واقعیت و حقیقتی را آن چنان كه هست، آینه داری می‌کند، خواه با تمایلات افراد و گروه‌ها سازگار باشد و خواه در تضاد.

به سخنی دیگر اندیشه جهان نما، جهان را آنچنان که هست می‌بیند، نه آنچنان که می‌خواهد.

پس حاصل اندیشه جهان نما، چیزی جز حقیقت و واقعیت نیست. پای گذاشتن در راه حقیقت و واقعیت نیز ثمرات شگفتی را نوید می‌دهد که با هیچ میزانی نمی‌توان قدر و بهای آن را سنجید.

اندیشه جهان نما از آن رو که جهان نماست، نخست به ضرورت مبدأ جهان (نفیا و یا اثباتا) می‌اندیشد.

از این رو در اندیشه جهان نما، حیات انسان تنها در کره خاکی دیده نمی‌شود، بلکه از مبدأ آفرینش او تا منتهای کار او، همه و همه، با هم و در کنار هم دیده می‌شود.

دستگاه دین از آن جهت که مدعی اندیشه جهان نما است، محدودیت و حقارت جهان حس را به روشنی نمایان می‌کند؛ از این رو پای موضوعات فرا حسی را به میان می‌کشد و از مرحله نبودِ انسان، تا جهانی دیگر برای آینده انسان، سخن می‌گوید.

دستگاه دین از آن جهت که مدعی اندیشه جهان نما است، از بازیچه نبودن جهان و گتره نبودن آفرینش انسان و ضرورت دین و گشودن دستگاه تشریع، بحث می‌کند.

دستگاه دین از آن جهت که مدعی اندیشه جهان نما است، اندیشه دینی را مطرح می‌کند.

در اندیشه جهان نما که همان اندیشه دینی است، اگر مسیر شناخت کلیات را با موفقیت طی نماییم، مباحث مصداقی آن، کاملا قابل هضم می‌گردد و رنگ تعبد از بسیاری از داده­های وحیانی محو می‌گردد و ایمان به غیب تبدیل به ایمان به شهود می‌گردد.

برای مشت نمونه خروار به دو نمونه اشاره می‌کنیم:

اگر در آینه اندیشه جهان نما، جاویدانی انسان را به عنوان یک واقعیت ببینیم، عمر صد ساله در مقایسه با ابدیت، چون ساعتی، بلکه لحظه‌ای و آنی، بیش نمی‌نمایاند؛ از این رو هر آنچه ناپایدار باشد در مقابل ابدیت اندک شمرده می‌شود؛ با این کلان نگری، معنی یک فقره از روایتی که پیش از این گذشت نیز کاملا بدیهی می‌گردد:

الدنیا ساعة فاجلها طاعة…

دنیا ساعتی (محدود) است پس آن را اطاعت (خدا) قرار ده

البته شک مدارید که این حاصل اندیشه جهان نما، با هواپرستی خردگریزان در تضاد است؛ از این رو تلاش می‌شود با دریف کردن استدلالهایی موهوم، بر آینه اندیشه، تَرَک شک و تردید بیندازند.

یکی از این تلاشها انحصار علم به حس است؛ با این تلاش می‌خواهند این نتیجه را بگیرند که:

چون جاودانی انسان در دریچه حواس پنچگانه نمی‌گنجد، پس ابدیت انسان خرافه است.

نمونه دوم هم مسأله شراب خواری است؛ لذت­جویانِ خردگریز با مطالعات گسترده تلاش می‌کنند برای شراب منافعی بیابند تا زشتی خردگریزی آن را در پشت تحقیقات علمی! پنهان نمایند.

با اشاره کوتاه به دو نمونه یاد شده، معضله بی طرفی علم هم ریشه یابی می‌گردد.

آنچه گفته شد حاصل كلی اندیشه جهان نماست؛ انشاءالله در لابلای مباحث آینده به برخی از مصادیق آن اشاره می‌شود.

بر بال اندیشه تا آسمان دین (اندیشه دینی)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۵/۰۱-۱۱:۱۱:۵۹
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۸/۰۵/۰۱-۱۱:۱۱:۵۸
    • کد مطلب:23134
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 945

با شناور شدن در اقیانوس اندیشه‌ی جهان نما، مبدأ آفرینش و نیاز بشر به امداد وحی و… شناخته می‌شود؛ اینجاست که تأمل در منابع وحی، به عنوان نخستین ضرورت رخ می‌نماید.

وَ أَنْعِمِ الْفِكْرَ فِیمَا جَاءَكَ عَلَی لِسَانِ النَّبِی الامِّی صلی الله علیه و آله مِمَّا لا بُدَّ مِنْهُ وَ لا مَحِیصَ عَنْهُ وَ خَالِفْ مَنْ خَالَفَ ذَلِكَ إِلَى غَیرِهِ وَ دَعْهُ وَ مَا رَضِی لِنَفْسِهِ[1]

خوب بیندیش در آن چه بر زبان پیامبر امی به سوی تو آمده است از مطلبی که چاره‌ای جز (درک) آن نیست و راه گریزی (برای شانه خالی کردن) از آن وجود ندارد…

با غواصی در منابع وحی است که از یک سو خِرد، توانمند می‌گردد، و از سوی دیگر روز به روز کرانه‌های جدیدی از اقیانوس حقایق، هویدا می‌گردد و مجالی گسترده‌تر برای غواصی خرد پدید می‌آید.

عمده‌ترین ویژگی اندیشه دینی، غواصی اندیشه­ی کلان نگر با خردِ توانمند، در کرانه‌های ناپیدا اقیانوس وحی است.

با ژرف نگری می­یابیم که دستگاه دین به جایگاه واقعی اندیشه، بدون هیچ تحریف و تبعیضی می‌نگرد؛ از این رو نقش اندیشه در تأسیس و بقاء دستگاه دین، بسیار برجسته است. با یک نگاه كوتا به اندیشه در قرآن، می‌توان به این مهم پی برد.

 

[1]ـ نهج‏البلاغة/خطبه154/ص214

اندیشه در قرآن

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۵/۰۱-۱۱:۱۲:۳۴
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۸/۰۵/۰۱-۱۱:۱۵:۱۴
    • کد مطلب:23135
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 733

برای آشنایی با نقش یگانه اندیشه در دستگاه دین، تنها به قرآن بسنده می‌کنیم.

در درجه نخست آیاتی چند را می‌بینیم که هدف را این گونه بیان می‌کند: «شاید که بیندیشند»؛

كَذلِكَ یبَینُ اللَّهُ لَكُمُ الایاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ (بقره266)

اين گونه، خداوند آيات [خود] را براى شما روشن مى‏گرداند، باشد كه شما بينديشيد.

فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یتَفَكَّرُونَ (اعراف176)

پس اين داستان را [براى آنان‏] حكايت كن، شايد كه آنان بينديشند.

بِالْبَیناتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَیكَ الذِّكْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یتَفَكَّرُونَ (نحل44)

[زيرا آنان را] با دلايل آشكار و نوشته‏ها [فرستاديم‏]، و اين قرآن را به سوى تو فرود آورديم، تا براى مردم آنچه را به سوى ايشان نازل شده است توضيح دهى، و اميد كه آنان بينديشند.

لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‏ جَبَلٍ لَرَأَیتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الامْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یتَفَكَّرُونَ (حشر21)

اگر اين قرآن را بر كوهى فرومى‏فرستاديم، يقيناً آن [كوه‏] را از بيم خدا فروتن [و] از هم‏پاشيده مى‏ديدى. و اين مَثَلها را براى مردم مى‏زنيم، باشد كه آنان بينديشند.

و در برخی از آیات مخاطب را قوم اندیشمند معرفی می‌کند,

إِنَّ فی‏ ذلِكَ لایةً لِقَوْمٍ یتَفَكَّرُونَ (دو مورد)

قطعاً در اينها براى مردمى كه انديشه مى‏كنند نشانه‏اى است.

إِنَّ فی‏ ذلِكَ لایاتٍ لِقَوْمٍ یتَفَكَّرُونَ (چهار مورد)

قطعاً در اين [امور] براى مردمى كه تفكر مى‏كنند نشانه‏هايى وجود دارد.

كَذلِكَ نُفَصِّلُ الایاتِ لِقَوْمٍ یتَفَكَّرُونَ (یونس24)

اين گونه نشانه‏ها[ى خود] را براى مردمى كه انديشه مى‏كنند به روشنى بيان مى‏كنيم.

یبَینُ اللَّهُ لَكُمُ الایاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ (بقره219)

اين گونه، خداوند آيات [خود را] براى شما روشن مى‏گرداند، باشد كه در [كار] دنيا و آخرت بينديشيد.

و در برخی دیگر از آیات ستایش از متفکرین را می‌بینیم؛

الَّذینَ یذْكُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ وَ یتَفَكَّرُونَ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الارْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلا سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ (آل عمران191)

همانان كه خدا را [در همه احوال‏] ايستاده و نشسته، و به پهلو آرميده ياد مى‏كنند، و در آفرينش آسمانها و زمين مى‏انديشند [كه:] پروردگارا، اينها را بيهوده نيافريده‏اى؛ منزهى تو! پس ما را از عذابِ آتش دوزخ در امان بدار.

أَ وَ لَمْ یتَفَكَّرُوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الارْضَ وَ ما بَینَهُما الا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ إِنَّ كَثیراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَكافِرُونَ (روم8)

آيا در خودشان به تفكّر نپرداخته‏اند؟ خداوند آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است، جز به حق و تا هنگامى معيّن، نيافريده است، و [با اين همه‏] بسيارى از مردم لقاى پروردگارشان را سخت منكرند.

و بالاخره قرآن با گله مندی فریاد برمی‌آورد که چرا انسانها نمی‌اندیشند؟!

قُلْ هَلْ یسْتَوِی الاعْمى‏ وَ الْبَصیرُ أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ (انعام50)

بگو: «آيا نابينا و بينا يكسان است؟ آيا تفكّر نمى‏كنيد.»

اینک بسیار مناسب است به روایاتی که به حاصل اندیشه جهان نما اشاره دارد نگاهی بیفکنیم.

با ما همراه باشید.

اوج اندیشه در آسمان دین

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۵/۱۰-۱۱:۵۳:۴
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۸/۰۵/۱۰-۱۱:۵۳:۵۰
    • کد مطلب:23182
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 651

حاصل اندیشه جهان نما، بسیار گسترده‌تر از آن است که در این گونه نوشتارها بگنجد؛ اما چند نمونه تقدیم می‌گردد:

و من ألزم قلبه فكرا و لسانه الذكر ملا الله قلبه إیمانا و رحمة و نورا و حكمة و أن الفكر و الاعتبار یخرجان من قلب المؤمن من عجائب المنطق فی الحكمة فتسمع له أقوال یرضاها العلماء و تخشع له العقلاء و تعجب منه الحكماء[1]

و کسی که قلبش را پیوسته با اندیشه همراه سازد و زبانش را با ذکر، خداوند قلبش را از ایمان و رحمت و نور و حکمت پر می‌سازد و به راستی که اندیشه و عبرت گرفتن شگفتی‌هایی از سخن حکمت آمیز از قلب مؤمن خارج می‌سازد، سپس از چنین کسی سخنانی (حکمت آمیز) شنیده می‌شود که دانشمندان آن را می‌پسندند و خرمندان در مقابل آن سر فرود می‌آورند و حکمیان از آن شگفت زده می‌شوند.

وَ الْفِكْرَةُ مِرْآةُ الْحَسَنَاتِ وَ كَفَّارَةُ السَّیئَاتِ وَ ضِیاءُ الْقَلْبِ وَ فُسْحَةٌ لِلْخَلْقِ وَ إِصَابَةٌ فِی إِصْلاحِ الْمَعَادِ وَ اطِّلاعٌ عَلَى الْعَوَاقِبِ وَ اسْتَزَادَةٌ فِی الْعِلْمِ وَ هِی خَصْلَةٌ لا یعْبَدُ اللَّهُ بِمِثْلِهَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِكْرُ سَاعَةٍ خَیرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ وَ لا ینَالُ مَنْزِلَةَ التَّفَكُّرِ الا مَنْ خَصَّهُ اللَّهُ بِنُورِ الْمَعْرِفَةِ وَ التَّوْحِیدِ[2]

اندیشه آینه خوبی‌ها و کفاره بدی‌ها و نور قلب و گشایش مردم (برای حل مشکلات) و راه رسیدن به اصلاح معاد و آگاهی از سرانجام کارها و فراوانی علم است و اندیشه خصلتی است که خداوند به مانند آن عبادت نمی‌شود. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اندیشه ساعتی بهتر است از عبادت سالی و به منزلت و مقام اندیشه نمی‌رسد مگر کسانی که خداوند آنها را به نور معرفت و توحید مخصوص ساخته است.

من كانت له فكرة فله فی كل شی‏ء عبرة[3]

کسی که برایش اندیشه باشد، پس برای او در هر چیزی (اسباب) عبرت است

با مطالعه این گونه روایات، بی اختیار از عظمت جایگاه اندیشه در دین، انگشت حیرت به دندان می‌گزیم.

 

[1]ـ إرشادالقلوب 1 100 الباب الخامس و العشرون

[2]ـ مستدرك‏الوسائل 11 184 5- باب

[3]ـ غررالحكم 471 10760

اوج انسان بر بالهای اندیشه دینیاوج انسان بر بالهای اندیشه دینی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۵/۱۰-۱۱:۵۳:۲۶
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۸/۰۵/۱۰-۱۱:۵۴:۱۹
    • کد مطلب:23183
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 662

در دستگاه دین، به اندیشه به عنوان غذای روح نگریسته می‌شود؛ مسلما هر روحی که با اندیشه درست تغذیه گردد، اوج می‌گیرد؛ اما اوج ناشی از تغذیه با اندیشه دینی را تنها خدا می‌داند و بس؛

كَذَلِكَ خَلَقَ اللَّهُ الْقَلْبَ طَاهِراً صَافِیاً وَ جَعَلَ غِذَاءَهُ الذِّكْرَ وَ الْفِكْرَ وَ الْهَیبَةَ وَ التَّعْظِیمَ وَ إِذَا شِیبَ الْقَلْبُ الصَّافِی بِتَغْذِیتِهِ بِالْغَفْلَةِ وَ الْكَدَرِ صُقِلَ بِمِصْقَلَةِ التَّوْبَةِ وَ نُظِّفَ بِمَاءِ الانَابَةِ لِیعُودَ إِلَى حَالَتِهِ الاوَّلَةِ وَ جَوْهَرَتِهِ الاصْلِیةِ الصَّافِیةِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یحِبُّ الْمُتَطَهِّرِین‏[1]

این چنین خداوند قلب را پاک و صاف قرار داده و غذایش را ذکر و فکر و هیبت و تعظیم قرار داده است و هنگامی که قلب صاف به سبب تغذیه با غفلت و کدورت، مخلوط گردد، با سوهان توبه جلا پیدا می‌کند و به آب بازگشت به سوی خدا تمیز می‌گردد، تا این که به حالت نخستش و جوهره اصلی و صافش باز گردد، خداوند عز و جل می‌فرماید به راستی که خداوند توابین را دوست دارد و پاک شده‌گان را دوست دارد.

حاصل چنین اندیشه‌ای نیز، نور دل است؛

وَ طَلَبْتُ نُورَ الْقَلْبِ فَوَجَدْتُهُ فِی التَّفَكُّرِ وَ الْبُكَاءِ[2]

نور قلب را جستجو کردم، پس آن را در اندیشه و گریه یافتم

وَ مَنْ تَفَكَّرَ اعْتَبَرَ وَ مَنِ اعْتَبَرَ اعْتَزَلَ وَ مَنِ اعْتَزَلَ سَلِمَ وَ مَنْ تَرَكَ الشَّهَوَاتِ كَانَ حُرّاً وَ مَنْ تَرَكَ الْحَسَدَ كَانَتْ لَهُ الْمَحَبَّةُ عِنْدَ النَّاسِ أَی بُنَی عِزُّ الْمُؤْمِنِ غِنَاهُ عَنِ النَّاسِ وَ الْقَنَاعَةُ مَالٌ لا ینْفَدُ وَ مَنْ أَكْثَرَ ذِكْرَ الْمَوْتِ رَضِی مِنَ الدُّنْیا بِالْیسِیرِ وَ مَنْ عَلِمَ أَنَّ كَلامَهُ مِنْ عَمَلِهِ قَلَّ كَلامُهُ الا فِیمَا ینْفَعُهُ أَی بُنَی الْعَجَبُ مِمَّنْ یخَافُ الْعِقَابَ فَلَمْ یكُفَّ وَ رَجَا الثَّوَابَ فَلَمْ یتُبْ وَ یعْمَلْ أَی بُنَی الْفِكْرَةُ تُورِثُ نُوراً وَ الْغَفْلَةُ ظُلْمَةٌ وَ الْجِدَالَةُ ضَلالَة[3]

و کسی که بیندیشد، عبرت خواهد گرفت و کسی که عبرت گیرد، از مردم عزلت جوید و کسی که عزلت جوید، سلامت ماند و کسی که هوس‌ها را رها کند، آزاده خواهد بود و کسی که حسد را رها کند، دوستی برای او نزد مردم خواهد بود… ای فرزندم اندیشه نور را به میراث گذارد و غفلت تاریکی را و جدل گمراهی را.

با مداومت بر ذکر، بر درخشش روح و اندیشه افزوده می‌شود؛

دوام الذكر ینیر القلب و الفكر[4]

پیوستگی یاد خدا، قلب و اندیشه را نورانی می‌سازد

 

[1]ـ بحارالانوار 73 134 باب 18

[2]ـ مستدرك‏الوسائل 12 173 101- باب

[3]ـ بحارالانوار 74 238 باب 9

[4]ـ غررالحكم 189 3656

ارزش اندیشه در آینه وحی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۶/۰۴-۱۰:۲۰:۵۹
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23190
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 707

با حاصل اندیشه و اوج آن آشنا شدیم.

اینک به تماشای ارزش اندیشه از دریچه وحی می‌نشینیم.

ارزش اندیشه را نیز می‌توان در دو گروه اندیشه عمومی و اندیشه دینی بررسی نمود.

ارزش عمومی اندیشه در آینه وحی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۶/۰۴-۱۰:۲۱:۲
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23191
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 760

1: اندیشه برترین کار

و لا عمل أفضل من التفكر

کاری برتر از اندیشه نیست

2: اندیشه پدر و مادر هر خوبی

الحسن ع أوصیكم بتقوى الله و إدامة التفكر فإن التفكر أبو كل خیر و أمه

شما را به تقوای خداوند و ادامه اندیشه سفارش می‌کنم پس به راستی که اندیشه پدر و مادر هر خوبی است

3: اندیشه برتر از حفظ و تکرار

فضل فكر و تفهم أنجع من فضل تكرار و دراسة

ارزش اندیشه و فهمیدن گواراتر است از ارزش تکرار و درس گرفتن

4: اندیشه بهترین انس و تکیه گاه

وَ الذِّكْرَ وَ الْمَوْعِظَةَ شِعَارِی وَ دِثَارِی وَ الْفِكْرَةَ وَ الْعِبْرَةَ أُنْسِی وَ عِمَادِی وَ مَكِّنِ الْیقِینَ فِی قَلْبِی وَ اجْعَلْهُ أَوْثَقَ الاشْیاءِ فِی نَفْسِی وَ أَغْلِبْهُ عَلَى رَأْیی وَ عَزْمِی

(خداوندا) اندیشه و عبرت را انس و تکیه گاه من قرار ده…

ارزش اندیشه دینی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۶/۰۴-۱۲:۲۲:۴۵
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23192
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 732

با تأمل در ارزش اندیشه دینی، با جهانی از شگفتی‌ها رو برو می‌شویم كه تا اعماق وجود را در حیرت غرق می‌كند.

از رابطه‌ای که دین میان اندیشه و عبادت برقرار کرده است، آغاز می‌کنیم.

اندیشه و عبادت

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۶/۰۴-۱۲:۲۲:۴۸
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۸/۰۷/۱۰-۱۷:۱۳:۵۶
    • کد مطلب:23193
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 914

برخی از روایات اندیشیدن را عبادت می‌داند؛

الفكر عبادة[1]

اندیشیدن عبادت است

أفضل العبادة الفكر[2]

برترین عبادت اندیشیدن است

التفكر فی الاء الله نعم العبادة[3]

چه خوب عبادتی است اندیشه در نعمتهای خداوند

من تفكر فی الاء الله سبحانه وفق[4]

کسی که در نعمتهای خداوند بیندیشد موفق می‌شود

و تا آنجا پیش می‌رود که پراندیشیدن را، بالاترین عبادت می‌شمارد؛

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ إِدْمَانُ التَّفَكُّرِ فِی اللَّهِ وَ فِی قُدْرَتِهِ[5]

برترین عبادت پر اندیشیدن در خداوند و توانایی اوست

اصلا هیچ عبادتی به پای اندیشیدن نمی‌رسد

وَ لا عِبَادَةَ مِثْلُ التَّفَكُّرِ[6]

هیچ عبادتی به مانند اندیشیدن نیست

وَ قَالَ ص یا عَلِی نَوْمُ الْعَالِمِ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ رَكْعَةٍ یصَلِّیهَا الْعَابِدُ یا عَلِی لا فَقْرَ أَشَدُّ مِنَ الْجَهْلِ وَ لا عِبَادَةَ مِثْلُ التَّفَكُّرِ[7]

ای علی خواب دانشمند برتر از هزار رکعت نمازی است که عابد می‌خواند ای علی هیچ فقری شدیدتر از نادانی نیست و هیچ عبادتی مانند اندیشیدن نیست

فكر ساعة قصیرة خیر من عبادة طویلة[8]

اندیشه‌ی زمان کوتاهی بهتر است از عبادت طولانی

حتی میزان عبادت نیز، کیفیت اندیشه در آن عبادت است و نه کمیت عمل؛

عَنْ عَلِی ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص رَكْعَتَانِ خَفِیفَتَانِ فِی تَفَكُّرٍ خَیرٌ مِنْ قِیامِ لَیلَة[9]

دو رکعت نماز سبک (و مختصر) در حال اندیشه بهتر است برخواستن یک شب (برای عبادت)

عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ یا أَبَا ذَرٍّ رَكْعَتَانِ مُقْتَصَدَتَانِ فِی تَفَكُّرٍ خَیرٌ مِنْ قِیامِ لَیلَةٍ وَ الْقَلْبُ سَاهٍ[10]

ای ابوذر دو رکعت نماز به اندازه در حال اندیشه بهتر است از برخواستن یک شب (برای عبادت) در حالی که قلب غافل است

و بالاخره عبادت بی تفکر یعنی هیچ؛

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع أَ لا أُخْبِرُكُمْ بِالْفَقِیهِ حَقِّ الْفَقِیهِ مَنْ لَمْ یقَنِّطِ النَّاسَ إِلَى قَوْلِهِ الا لا خَیرَ فِی عِبَادَةٍ لَیسَ فِیهَا تَفَكُّرٌ[11]

در عبادتی که در آن اندیشه نیست خیری نیست

از مجموع روایتها می‌توان استفاده نمود که همه عبادتها مقدمه‌ای است برای اندیشیدن در امر خداست؛

سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع یقُولُ لَیسَ الْعِبَادَةُ كَثْرَةَ الصَّلاةِ وَ الصَّوْمِ إِنَّمَا الْعِبَادَةُ التَّفَكُّرُ فِی أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ[12]

عبادت زیادی نماز و روزه نیست همانا عبادت اندیشه در امر خداوند عز و جل است

به یک مصداق از رد پای اندیشه در عبادت توجه کنید:

وَ وَجَدْتُ بِخَطِّ، الشَّیخِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی الْجُبَعِی نَقْلا مِنْ خَطِّ الشَّیخِ الشَّهِیدِ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُمَا قَالَ رَوَى جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الانْصَارِی قَالَ: كُنْتُ مَعَ مَوْلانَا أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَرَأَى رَجُلا قَائِماً یصَلِّی، فَقَالَ لَهُ یا هَذَا أَ تَعْرِفُ تَأْوِیلَ الصَّلاةِ؟ فَقَالَ یا مَوْلای وَ هَلْ لِلصَّلاةِ تَأْوِیلٌ غَیرُ الْعِبَادَةِ؟ فَقَالَ إِی وَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ وَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیهُ بِأَمْرٍ مِنَ الامُورِ الا وَ لَهُ تَشَابُهٌ وَ تَأْوِیلٌ وَ تَنْزِیلٌ وَ كُلُّ ذَلِكَ یدُلُّ عَلَى التَّعَبُّدِ فَقَالَ لَهُ عَلِّمْنِی مَا هُوَ یا مَوْلای؛ فَقَالَ علیه السلام تَأْوِیلُ تَكْبِیرَتِكَ الاولَى إِلَى إِحْرَامِكَ أَنْ تُخْطِرَ فِی نَفْسِكَ إِذَا قُلْتَ اللَّهُ أَكْبَرُ مِنْ أَنْ یوصَفَ بِقِیامٍ أَوْ قُعُودٍ وَ فِی الثَّانِیةِ أَنْ یوصَفَ بِحَرَكَةٍ أَوْ جُمُودٍ وَ فِی الثَّالِثَةِ أَنْ یوصَفَ بِجِسْمٍ أَوْ یشَبَّهَ بِشِبْهٍ أَوْ یقَاسَ بِقِیاسٍ وَ تُخْطِرَ فِی الرَّابِعَةِ أَنْ تَحُلَّهُ الاعْرَاضُ أَوْ تُولِمَهُ الامْرَاضُ وَ تُخْطِرَ فِی الْخَامِسَةِ أَنْ یوصَفَ بِجَوْهَرٍ أَوْ بِعَرَضٍ أَوْ یحُلَّ شَیئاً أَوْ یحَلَّ فِیهِ شَی‏ءٌ وَ تُخْطِرَ فِی السَّادِسَةِ أَنْ یجُوزَ عَلَیهِ مَا یجُوزُ عَلَى الْمُحْدَثِینَ مِنَ الزَّوَالِ وَ الانْتِقَالِ وَ التَّغَیرِ مِنْ حَالٍ إِلَى حَالٍ وَ تُخْطِرَ فِی السَّابِعَةِ أَنْ تَحُلَّهُ الْحَوَاسُّ الْخَمْسُ ثُمَّ تَأْوِیلُ مَدِّ عُنُقِكَ فِی الرُّكُوعِ تُخْطِرُ فِی نَفْسِكَ آمَنْتُ بِكَ وَ لَوْ ضَرَبْتَ عُنُقِی ثُمَّ تَأْوِیلُ رَفْعِ رَأْسِكَ مِنَ الرُّكُوعِ إِذَا قُلْتَ سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ تَأْوِیلُهُ الَّذِی أَخْرَجَنِی مِنَ الْعَدَمِ إِلَى الْوُجُودِ وَ تَأْوِیلُ السَّجْدَةِ الاولَى أَنْ تُخْطِرَ فِی نَفْسِكَ وَ أَنْتَ سَاجِدٌ مِنْهَا خَلَقْتَنِی وَ رَفْعُ رَأْسِكَ تَأْوِیلُهُ وَ مِنْهَا أَخْرَجْتَنِی وَ السَّجْدَةُ الثَّانِیةُ وَ فِیهَا تُعِیدُنِی وَ رَفْعُ رَأْسِكَ تُخْطِرُ بِقَلْبِكَ وَ مِنْهَا تُخْرِجُنِی تَارَةً أُخْرَى وَ تَأْوِیلُ قُعُودِكَ عَلَى جَانِبِكَ الایسَرِ وَ رَفْعُ رِجْلِكَ الْیمْنَى وَ طَرْحُكَ عَلَى الْیسْرَى تُخْطِرُ بِقَلْبِكَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَقَمْتُ الْحَقَّ وَ أَمَتُّ الْبَاطِلَ وَ تَأْوِیلُ تَشَهُّدِكَ تَجْدِیدُ الایمَانِ وَ مُعَاوَدَةُ الاسْلامِ وَ الاقْرَارُ بِالْبَعْثِ بَعْدَ الْمَوْتِ وَ تَأْوِیلُ قِرَاءَةِ التَّحِیاتِ تَمْجِیدُ الرَّبِّ سُبْحَانَهُ وَ تَعْظِیمُهُ عَمَّا قَالَ الظَّالِمُونَ وَ نَعَتَهُ الْمُلْحِدُونَ وَ تَأْوِیلُ قَوْلِكَ السَّلامُ عَلَیكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ تَرَحُّمٌ عَنِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ فَمَعْنَاهَا هَذِهِ أَمَانٌ لَكُمْ مِنْ عَذَابِ یوْمِ الْقِیامَةِ ثُمَّ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع مَنْ لَمْ یعْلَمْ تَأْوِیلَ صَلاتِهِ هَكَذَا فَهِی خِدَاجٌ أَی نَاقِصَةٌ.[13]

جابر روایت کرد که با امیرالمؤمنین علیه السلام بودم حضرت مردی را دید که ایستاده است و نماز می‌خواند (پس از نماز) به او گفت ای مرد آیا معنا و مقصود از نماز را می‌دانی؟ آن مرد گفت ای مولای من آیا برای نماز معنا و مقصودی جز عبادت هست؟ فرمود سوگند به کسی که محمد را به پیامبری برگزیده چنین است، (هرگز) خداوند پیامبری را به امری از امور برنینگیخته جز این که برای آن امر تشابهی و تأویلی و تنزیلی هست و تمام اینها نیز بر تعبد دلالت دارد. آن مرد گفت ای مولای من به من بیاموز که مقصود از نماز چیست.

امام علیه السلام فرمود مقصود از تکبیر اول تا تکبیرة الاحرام تو این است که هنگامی که الله اکبر اول را گفتی) در نفست خطور دهی (خداوند بزرگتر است) از این که به قیام یا قعود توصیف شود و در تکبیر دومی (خداوند بزرگتر است) از این که به حرکت و جمود وصف گردد و در تکبیر سومی (خداوند بزرگتر است) از این که به جسمیت وصف گردد یا این که قابل شباهت و قیاس به چیزی باشد و در تکبیر چهارمی خطور دهی (خداوند بزرگتر است) از این که عارضه‌ای بر او حلول کند یا این که بیماری‌ها او را به درد آورد و در تکبیر پنجمی خطور دهی (خداوند بزرگتر است) از این که به جوهر و عرض وصف گردد یا این که در چیزی حلول کند یا چیزی در او حلول کند و در تکبیر ششمی خطور دهی (خداوند بزرگتر است) از این که آن چه بر حادثها رواست از قبیل زوال و انتقال و تغیر از حالی به حالی، بر او روا باشد و در تکبیر هفتمی خطور دهی (خداوند بزرگتر است) از این که حواس پنجگانه در او نفوذ کند.

سپس مقصود از کشیدن گردنت در رکوع این است که خطور دهی در نفست این که خداوندا به تو ایمان آوردم گر چه گردنم زده شود و سپس مقصود از بلند کردن سرت از رکوع هنگامی که گفتی سمع الله لمن حمده الحمد لله رب العالمین، مقصود این است که خداوند کسی است که مرا از عدم به وجود آورد و مقصود از سجد اول این است که خطور دهی در نفست در حالی که در سجده هستی خداوندا مرا از خاک آفریندی و مقصود از بلند کردن سرت از سجده این است که خداوندا مرا از خاک بیرون آوردی و در سجده دوم مقصود این است که مرا به خاک بازمی‌گردانی و مقصود از بلند کردن سرت از سجده این است که خطور دهی به قلبت و مرا دوباره از خاک بیرون می‌آوری.

مقصود از نشستن بر ران چپ و بلند کردن پای راست و انداختن آن بر پای چپ این است که به قلبت خطور دهی که خداوندا به راستی که من حق را به پا داشتم و باطل را میراندم و مقصود از تشهد تو تجدید ایمان و تکرار اسلام و اقرار به برانگیختن پس از مرگ است و مقصود از خواندن تحیات، تمجید پروردگار سبحان و تعظیم او از آن چه ظالمین گفتند و ملحدین توصیف کردند است، و مقصود از گفته تو السلام علیکم و رحمة الله و برکاته درخواست رحمت از خداوند سبحان است و معنایش این است که این امان است برای شما از عذاب روز قیامت.

سپس امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود کسی که تأویل نمازش را این چنین نداند پس نماز خداج یعنی ناقص است.

بسیار به جاست که خدایان اندیشه را هم بشناسیم، البته با حفظ مراتب آنها؛

و روی أن النبی ص كان دائم الفكر متواصل الحزن من أوصاف الصالحین[14]

به راستی که پیامبر صلی الله علیه و آله اندیشه‌اش دائم و اندوهش پیوسته بود.

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ كَانَ أَكْثَرُ عِبَادَةِ أَبِی ذَرٍّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیهِ التَّفَكُّرَ وَ الاعْتِبَارَ[15]

بیشترین عبادت ابوذر رحمة الله علیه اندیشه و عبرت گرفتن بود.

ویژگی عبادت مخلصین هم اندیشه در ملکوت است؛

عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنَّهُ قَالَ التَّفَكُّرُ فِی مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَ الارْضِ عِبَادَةُ الْمُخْلِصِینَ وَ قَالَ ع التَّفَكُّرُ فِی الاءِ اللَّهِ نِعْمَ الْعِبَادَةُ[16]

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود اندیشه در ملکوت آسمانها و زمین عبادت مخلصین است و نیز فرمود اندیشه در نعمتهای خداوند چه خوب عبادتی است.

این سلسله همچنان پیش می‌رود تا آنجا که اندیشه در خود علم، معادل مهمترین عبادات می‌گردد؛

إن العلم حیاة القلوب من الجهل و ضیاء الابصار من الظلمة و قوة الابدان من الضعف یبلغ بالعبد منازل الاخیار و مجالس الابرار و الدرجات العلى فی الاخرة و الاولى الفكر فیه یعدل بالصیام و مدارسته بالقیام به یطاع الرب و یعبد و به توصل الارحام و یعرف الحلال و الحرام العلم أمام العمل و العمل تابعه و یلهمه السعداء و یحرمه الاشقیاء فطوبى لمن لم یحرم الله منه حظه[17]

به راستی که علم حیات از (مردگی) دلهاست و نور چشمان از ظلمت است و…. (ثواب) اندیشه در علم همتراز روزه‌داری و (ثواب) مطالعه (یا پرداختن به آن) همتراز نماز خواندن است…


[1]ـ غررالحكم 56 531

[2]ـ غررالحكم 56 532

[3]ـ غررالحكم 56 534-

[4]ـ غررالحكم 56 535

[5]ـ الكافی 2 55 3

[6]ـ من‏لایحضره‏الفقیه 4 371

[7]ـ بحارالانوار 2 22 باب 8- 66

[8]ـ غررالحكم 57 549

[9]ـ وسائلالشیعة 5 477 3- باب

[10]ـ وسائلالشیعة 4 74 17- باب

[11]ـ بحارالانوار 2 49 باب 11- 9

[12]ـ بحارالانوار

2 49 باب 11- 9

81 253 باب 16-52

[14]ـ إرشادالقلوب 1 112 الباب الحادی و الثلاثون

[15]ـ بحارالانوار 22 431 باب 12

[16]ـ مستدرك‏الوسائل 11 185 5- باب 12695- 8-

[17]ـ إرشادالقلوب 1 165 الباب التاسع و الاربعون

اندیشه و ایمان

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۷/۱۰-۱۷:۲۷:۵۴
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۸/۰۷/۱۰-۱۷:۲۸:۳۷
    • کد مطلب:23221
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 901

در بیان رابطه میان اندیشه و ایمان، از جولان اندیشه آغاز می‌کنیم که نشانه ایمان است؛

یا عَلِی مِنْ صِفَاتِ الْمُؤْمِنِ أَنْ یكُونَ جَوَّالَ الْفِكْر[1]

ای علی از صفات مؤمن این است که اندیشه‌اش بسیار جولان دارد.

اندیشه، عمده‌ترین اشتغال مؤمن است؛

یعْمَلُ الاعْمَالَ الصَّالِحَةَ عَلَى وَجَلٍ وَ یجْتَهِدُ فِی إِصْلاحِ ذَاتِ الْبَینِ یمْسِی وَ هَمُّهُ الشُّكْرُ وَ یصْبِحُ وَ شُغُلُهُ الْفِكْر[2]

(مؤمن) شب می‌کند در حالی که همتش شکر است و صبح می‌کند در حالی همتش اندیشه است.

المؤمن دائم الذكر كثیر الفكر على النعماء شاكر و فی البلاء صابر[3]

مؤمن پیوسته ذکر می‌گوید و اندیشه فراوان دارد…

المؤمن إذا نظر اعتبر و إذا سكت تفكر و إذا تكلم ذكر و إذا أعطی شكر و إذا ابتلی صبر[4]

مؤمن هنگامی که بنگرد عبرت گیرد و هنگامی که سکوت نماید بیندیشد…

اندیشه، تفریح متقین است؛

الفكر نزهة المتقین[5]

اندیشه تفریح متقین است

 

[1]ـ مستدرك ‏الوسائل 8 460 92- باب

[2]ـ بحارالانوار 75 73 باب 16

[3]ـ غررالحكم 90 1533

[4]ـ غررالحكم 90 1539

[5]ـ غررالحكم 56 537

اندیشه، حکمت‌آفرین

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۷/۱۰-۱۷:۳۹:۵۷
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23222
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 937

اندیشه طولانی لقمان به مقام حکمت رساند؛

عَنْ حَمَّادٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ لُقْمَانَ وَ حِكْمَتِهِ الَّتِی ذَكَرَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ أَمَا وَ اللَّهِ مَا أُوتِی لُقْمَانُ الْحِكْمَةَ بِحَسَبٍ وَ لا مَالٍ وَ لا أَهْلٍ وَ لا بَسْطٍ فِی جِسْمٍ وَ لا جَمَالٍ وَ لَكِنَّهُ كَانَ رَجُلا قَوِیاً فِی أَمْرِ اللَّهِ مُتَوَرِّعاً فِی اللَّهِ سَاكِتاً سِكِّیتاً عَمِیقَ النَّظَرِ طَوِیلَ الْفِكْرِ حَدِیدَ النَّظَرِ مُسْتَغْنٍ بِالْعِبَرِ الْحَدِیثَ[1]

از امام صادق علیه السلام از لقمان و حکمت او پرسیدم حکمتی که خداوند عز و جل از آن یاد کرده است. حضرت فرمود سوگند به خدا که حکمت به لقمان داده نشده است به خاطر حسب و مال و خانواده و جسم قوی و زیبایی و لکن او مردی قوی در امر خدا و در مورد خدا ورع داشت، بسیار ساکت و خموش بود، نظرش عمیق، فکرش طولانی، نگاهش تیز و به سبب عبرت گرفتن بی‌نیاز (از علوم دیگران) بود.

یکی از فضایل انسان حکمت است و حکمت ریشه در اندیشه دارد؛

وَ قَالَ ع الْفَضَائِلُ أَرْبَعَةُ أَجْنَاسٍ أَحَدُهَا الْحِكْمَةُ وَ قِوَامُهَا فِی الْفِكْرَةِ وَ الثَّانِی الْعِفَّةُ وَ قِوَامُهَا فِی الشَّهْوَةِ وَ الثَّالِثُ الْقُوَّةُ وَ قِوَامُهَا فِی الْغَضَبِ وَ الرَّابِعُ الْعَدْلُ وَ قِوَامُهُ فِی اعْتِدَالِ قُوَى النَّفْسِ[2]

فضایل چهار نوع هستند یکی از آنها حکمت است و ستون آن در اندیشه نهاده شده است…

 

[1]ـ مستدرك‏الوسائل 11 185 5- باب 12696- 9-

[2]ـ بحارالانوار 75 81 باب 16- 68

زهد و قناعت، ضرورت اندیشه آزاد

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۸/۰۶-۱۵:۵۷:۹
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23241
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 928

پیش از این از نقش فوق العاده قناعت در خلوت روح، و زهد در آزادی واقعی انسان، اندکی سخن گفتیم.

اداء حق این مطالب نیازمند مجال گسترده و مستقلی است.

اما متأسفانه اهمیت این دو مطلب، هرگز در این مجال کوتاه روشن نخواهد شد.

اندیشه، بنیان خداجویی و دنیاگریزی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۸/۰۶-۱۵:۵۷:۵۸
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23242
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 954

در جای جای روایات از نقش اندیشه در معرفت، سخن به میان آمده است.

با پا گذاشتن در جهان معرفت، دریچه‌هایی از دوستی خداوند و دستگاه خداوندی او، و نیز بی ارزشی دنیا با تمامی هست و نیستش، گشوده می‌شود، و این گام، انقلابی بنیادین در حرکت انسانی را نوید می‌دهد؛

و عنه من عرف الله أحبه و من عرف الدنیا زهد فیها و المؤمن لا یلهو حتى یغفل فإذا تفكر حزن[1]

کسی که خدا را بشناسد او را دوست خواهد داشت و کسی که دنیا را بشناسد در آن زهد خواهد ورزید و مؤمن به کار بیهوده نمی‌پردازد تا این که او را غافل سازد، مؤمن زمانی که بیندیشد (اموری برایش آشکار می‌شود که) محزون می‌گردد.

بر اساس این حدیث كاستی در دوستی خداوند و گرفتار شدن به دام دوستی دنیا ناشی از كاستی در شناخت است.

 

[1]ـ مجموعةورام 1 52

حقیقت اندیشه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۸/۰۶-۱۵:۵۸:۴۰
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23243
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 984

اینک زمان آن فرارسیده است که با حقیقت اندیشه آشنا شویم.

این مهم را در چند فصل تقدیم می­کنیم.

از مبدأ اندیشه آغاز می‌کنیم.

قلب، مبدأ اندیشه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۰۸/۰۶-۱۵:۵۹:۳۴
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23244
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1020

مسلما مبدأ اندیشه، روح انسان است، و اندیشه کاری است از روح؛

وَ ذَلِكَ أَنَّ خَالِقَ الْحَوَاسِّ جَعَلَ لَهَا قَلْباً احْتَجَّ بِهِ عَلَى الْعِبَادِ وَ جَعَلَ لِلْحَوَاسِّ الدَّلالاتِ عَلَى الظَّاهِرِ الَّذِی یسْتَدَلُّ بِهَا عَلَى الْخَالِقِ سُبْحَانَهُ فَنَظَرَتِ الْعَینُ إِلَى خَلْقٍ مُتَّصِلٍ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ فَدَلَّتِ الْقَلْبَ عَلَى مَا عَاینَتْ وَ تَفَكَّرَ الْقَلْبُ حِینَ دَلَّتْهُ الْعَینُ عَلَى مَا عَاینَتْ مِنْ مَلَكُوتِ السَّمَاءِ…[1]

این مطلب از آن جهت است که آفریننده حواس برای (مدیریت) حواس قلب را قرار داده است و برای حواس (نقش) دلالت کردن بر ظاهر را قرار داده که به سبب این ظواهر بر آفریدگار سبحان استدلال می‌شود، پس چشم نگاه کرده به آفریدگانی که بعضی از آنها به بعضی دیگر مرتبط هستند پس چشم قلب را بر آن چه معاینه کرده راهنمایی (به آفریدگار او) می‌کند و قلب هنگامی که چشم او را بر آن چه معاینه کرده، آن قلب در ملکوت آسمان می‌اندیشد

القلب مصحف الفكر[2]

قلب کتاب اندیشه است

فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ تَقِیةَ ذِی لُبٍّ شَغَلَ التَّفَكُّرُ قَلْبَهُ وَ أَنْصَبَ الْخَوْفُ بَدَنَهُ وَ أَسْهَرَ التَّهَجُّدُ غِرَارَ نَوْمِهِ وَ أَظْمَأَ الرَّجَاءُ هَوَاجِرَ یوْمِهِ وَ ظَلَفَ الزُّهْدُ شَهَوَاتِهِ[3]

ای بندگان خدا از خداوند بپرهیزید پرهیز صاحب خردی که اندیشه قلب او را مشغول ساخته است…

 

[1]ـ بحارالانوار 3 161 باب 5-

[2]ـ غررالحكم 66 879

[3]ـ شرح‏نهج‏البلاغة 6 263 82

اندیشه یکی از نیروهای ضروری نفس

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۱۰/۰۶-۱۰:۵۱:۶
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۸/۱۰/۰۶-۱۰:۵۲:۱۸
    • کد مطلب:23269
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 685

اندیشه یکی از نیروهایی است که خداوند به روح انسان عطا فرموده است؛

تَأَمَّلْ یا مُفَضَّلُ هَذِهِ الْقُوَى الَّتِی فِی النَّفْسِ وَ مَوْقِعُهَا مِنَ الانْسَانِ أَعْنِی الْفِكْرَ وَ الْوَهْمَ وَ الْعَقْلَ وَ الْحِفْظَ وَ غَیرَ ذَلِكَ أَ فَرَأَیتَ لَوْ نَقَصَ الانْسَانُ مِنْ هَذِهِ الْخِلالِ الْحِفْظَ وَحْدَهُ كَیفَ كَانَتْ تَكُونُ حَالُهُ وَ كَمْ مِنْ خَلَلٍ كَانَ یدْخُلُ عَلَیهِ فِی أُمُورِهِ وَ مَعَاشِهِ وَ تَجَارِبِه‏[1]

ای مفضل درباره این نیروهایی که در نفس است و جایگاه آنها در انسان بیندیش، مقصودم اندیشه و وهم عقل و حفظ و غیر اینهاست. آیا می‌بینی اگر از این صفات حافظه انسان کم شود، حالش چگونه خواهد شد و چقدر در امور و زندگی و تجاربش خلل وارد خواهد شد؟!

سرچشمه نیرو نیز نفخه الهی است؛

ثُمَّ نَفَخَ فِیهَا مِنْ رُوحِهِ فَمَثُلَتْ إِنْسَاناً ذَا أَذْهَانٍ یجِیلُهَا وَ فِكَرٍ یتَصَرَّفُ بِهَا وَ جَوَارِحَ یخْتَدِمُهَا وَ أَدَوَاتٍ یقَلِّبُهَا وَ مَعْرِفَةٍ یفْرُقُ بِهَا بَینَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ الاذْوَاقِ وَ الْمَشَامِّ وَ الالْوَانِ وَ الاجْنَاس‏[2]

سپس خداوند از روحش در او دمید پس او به انسانی تبدیل شد که صاحب ذهنی است که در آن جولان می‌دهد و اندیشه‌ای است که با آن در امور تصرف می‌کند…

 

[1]ـ بحارالانوار 3 80 باب 4-

[2]ـ نهج‏البلاغة 42

فعالیت اندیشه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۱۰/۰۶-۱۰:۵۵:۴۶
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۸/۱۰/۰۷-۵:۳۹:۱۴
    • کد مطلب:23270
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 779

از حرکت اندیشه گاهی با تعبیر جولان یاد شده است؛

یا عَلِی مِنْ صِفَاتِ الْمُؤْمِنِ أَنْ یكُونَ جَوَّالَ الْفِكْر[1]

ای علی از صفات مؤمن این است که صاحب اندیشه‌ای است که بسیار جولان می‌دهد

مقدر لا بجول فكرة[2]

خداوند تقدیر کننده اشیاء است (اما بر خلاف انسان‌ها تقدیر او) به جولان اندیشه نیست

و گاهی نیز حرکت اندیشه با تعبیر غواصی ستوده شده است؛

فَلا یبْلُغُكَ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لا ینَالُكَ غَوْصُ الْفِكَرِ وَ لا ینْتَهِی إِلَیكَ نَظَرُ نَاظِرٍ فِی مَجْدِ جَبَرُوتِك[3]

(خداوندا) همتهای بلند به تو نمی‌رسد و غواصی اندیشه‌ها تو را در نمی‌یابد…

وَ مَثَلُ الْمَشُورَةِ مَعَ أَهْلِهَا مَثَلُ التَّفَكُّرِ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الارْضِ وَ فَنَائِهِمَا وَ هُمَا غَیبَانِ عَنِ الْعَبْدِ لانَّهُ كُلَّمَا قَوِی تَفَكُّرُهُ فِیهِمَا غَاصَ فِی بَحْرِ نُورِ الْمَعْرِفَةِ…[4]

مَثَل مشورت با اهل آن مَثَل اندیشه در آفرینش آسمانها و زمین و فناء آن دو است در حالی که (حقایق) آسمان و زمین از بنده پنهان است لذا هر چه اندیشه‌اش در آسمان و زمین نیرومند گردد (به همان اندازه) در دریای نور شناخت غواصی می‌کند…

دو تعبیر جولان و غواصی، بیانگر تلاشی است که انسان برای دست یافتن به آنچه در دست‌رس او نبوده، انجام می­‌دهد.

 

[1]ـ مستدرك‏الوسائل 8 460 92- باب

[2]ـ الاحتجاج 2 398

[3]ـ بحارالانوار 92 243 باب 107

[4]ـ بحارالانوار 72 103 باب 48

هنر اندیشه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۱۰/۱۸-۱۱:۱۸:۴۹
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23280
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 827

پیش از این، از آینه داری به عنوان هنر اندیشه یاد کردیم؛ برخی دیگر از روایات در این زمینه را می‌بینیم:

وَ نَظَرُوا فِی مِرْآةِ الْفِكْرِ فَأَبْصَرُوا جَسِیمَ الْفِطْنَة[1]

و چون در آینه اندیشه نگریستند پس بزرگی فطنت(و زیرکی) را دیدند

وَ أَرْوِی فِكْرُ سَاعَةٍ خَیرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ فَسَأَلْتُ الْعَالِمَ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ تَمُرُّ بِالْخَرِبَةِ وَ بِالدِّیارِ الْقِفَارِ فَتَقُولُ أَینَ بَانُوكِ أَینَ سُكَّانُكِ مَا لَكِ لا تُكَلِّمِینَ وَ لَیسَتِ الْعِبَادَةُ كَثْرَةَ الصَّلاةِ وَ الصِّیامِ الْعِبَادَةُ التَّفَكُّرُ فِی أَمْرِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَلا وَ أَرْوِی التَّفَكُّرُ مِرْآتُكَ تُرِیكَ سَیئَاتِكَ وَ حَسَنَاتِكَ[2]

روایت می‌کنم که زمانی اندیشیدن بهتر از یک سال عبادت است… عبادت زیادی نماز و روزه نیست بلکه عبادت اندیشه در امر خداوند جل و علا است و روایت می‌کنم اندیشه آینه توست که خوبی‌ها و بدی‌های تو را به تو نشان می‌دهد.

عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنَّهُ قَالَ الْفِكْرَةُ مِرْآةٌ صَافِیةٌ وَ الاعْتِبَارُ مُنْذِرٌ نَاصِحٌ مَنْ تَفَكَّرَ اعْتَبَرَ وَ مَنِ اعْتَبَرَ اعْتَزَلَ وَ مَنِ اعْتَزَلَ سَلِمَ [مِنَ‏] الْعُجْبِ[3]

الفكرة مرآة صافیة[4]

اندیشه آینه صاف است…

فكر المرء مرآة تریه حسن عمله من قبحه[5]

اندیشه شخص آینه‌ای است که خوبی و بدی کارش را به او نشان می‌دهد.

در برخی دیگر از روایات از علم و یقین به عنوان هنر اندیشه یاد شده است؛

 

[1]ـ بحارالانوار 91 126 باب 32

[2]ـ مستدرك‏الوسائل 11 184 5- 12693- 6

[3]ـ مستدرك‏الوسائل 11 186 5- باب 12700- 13-

[4]ـ غررالحكم 56 538

[5]ـ غررالحكم 57 563

اندیشه، تلاشی از روح زنده

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۱۱/۰۸-۱۷:۱۴:۴۵
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۸/۱۱/۰۸-۱۶:۴۵:۳۰
    • کد مطلب:23299
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 782

پیش از هر چیزی باید توجه داشت که حیات روحانی غیر از حیات جسمانی است؛

رُوِی عَنْ أَبِی الْحَسَنِ ع یقُولُ إِنَّ الْمَرْءَ إِذَا نَامَ فَإِنَّ رُوحَ الْحَیوَانِ بَاقِیةٌ فِی الْبَدَنِ وَ الَّذِی یخْرُجُ مِنْهُ رُوحُ الْعَقْلِ فَقَالَ عَبْدُ الْغَفَّارِ الاسْلَمِی یقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اللَّهُ یتَوَفَّى الانْفُسَ حِینَ مَوْتِها إِلَى قَوْلِهِ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى أَ فَلَیسَ تُرَى الارْوَاحُ كُلُّهَا تَصِیرُ إِلَیهِ عِنْدَ مَنَامِهَا فَیمْسِكُ مَا یشَاءُ وَ یرْسِلُ مَا یشَاءُ فَقَالَ لَهُ أَبُو الْحَسَنِ ع إِنَّمَا یصِیرُ إِلَیهِ أَرْوَاحُ الْعُقُولِ فَأَمَّا أَرْوَاحُ الْحَیاةِ فَإِنَّهَا فِی الابْدَانِ لا یخْرُجُ الا بِالْمَوْتِ وَ لَكِنَّهُ إِذَا قَضَى عَلَى نَفْسٍ الْمَوْتَ قَبَضَ الرُّوحَ الَّذِی فِیهِ الْعَقْلُ وَ لَوْ كَانَتْ رُوحُ الْحَیاةِ خَارِجَةً لَكَانَ بَدَناً مُلْقًى لا یتَحَرَّكُ وَ لَقَدْ ضَرَبَ اللَّهُ لِهَذَا مَثَلا فِی كِتَابِهِ فِی أَصْحَابِ الْكَهْفِ حَیثُ قَالَ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْیمِینِ وَ ذاتَ الشِّمالِ أَ فَلا تَرَى أَنَّ أَرْوَاحَهُمْ فِیهِمْ بِالْحَرَكَاتِ[1]

به راستی هنگامی که شخص می‌خوابد، روح حیوان (حیات حیوانی) در بدن باقی است و آن چه که از انسان خارج می‌شود روح عقل است.

عبد الغفار اسلمی به امام عرض کرد خداوند عز و جل [در سوره زمر] می‌فرماید «خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامى بازمى‏ستاند، و [نيز] روحى را كه در [موقع‏] خوابش نمرده است [قبض مى‏كند]؛ پس آن [نفسى‏] را كه مرگ را بر او واجب كرده نگاه مى‏دارد، و آن ديگر [نَفْسها] را تا هنگامى معيّن [به سوى زندگىِ دنيا] بازپس مى‏فرستد. قطعاً در اين [امر] براى مردمى كه مى‏انديشند نشانه‏هايى [از قدرت خدا]ست» [طبق این آیه] آیا این چنین دیده نمی‌شود که هنگام خواب تمامی ارواح به سوی او می‌گردد، پس آن را که بخواهد نگه می‌دارد و آن را که بخواهد [به بدن] می‌فرستد؟

امام فرمود همانا ارواح عقول به سوی او می‌گردد، اما ارواح حیات به راستی که در بدن است و به جز با مرگ از بدن خارج نمی‌شود…

الروح حیاة البدن و العقل حیاة الروح[2]

روح حیات بدن است و عقل حیات روح

این مطلب از روایاتی که در رابطه با علم آمده نیز استفاده می‌شود؛ زیرا عقل و علم واقعی از یکدیگر جدایی ناپذیر هستند؛

یا هِشَامُ ثُمَّ بَینَ أَنَّ الْعَقْلَ مَعَ الْعِلْمِ فَقَالَ وَ تِلْكَ الامْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یعْقِلُها الا الْعالِمُونَ[3]

ای هشام سپس خداوند بیان فرموده است که عقل با علم است و فرموده «این مَثَلها را برای مردم می‌زنیم و تعقل نمی‌کنند آنها را جز دانایان».

به یک نمونه از روایاتی که از علم با عنوان حیات روح یاد کرده است توجه کنید:

لانَّ الْعِلْمَ حَیاةُ الْقُلُوبِ وَ نُورُ الابْصَارِ مِنَ الْعَمَى وَ قُوَّةُ الابْدَانِ مِنَ الضَّعْفِ وَ ینْزِلُ اللَّهُ حَامِلَهُ مَنَازِلَ الابْرَارِ وَ یمْنَحُهُ مُجَالَسَةَ الاخْیارِ فِی الدُّنْیا وَ الاخِرَةِ بِالْعِلْمِ یطَاعُ اللَّهُ وَ یعْبَدُ وَ بِالْعِلْمِ یعْرَفُ اللَّهُ وَ یوَحَّدُ وَ بِالْعِلْمِ تُوصَلُ الارْحَامُ وَ بِهِ یعْرَفُ الْحَلالُ وَ الْحَرَامُ وَ الْعِلْمُ إِمَامُ [أَمَامُ‏] الْعَقْلِ وَ الْعَقْلُ تَابِعُهُ یلْهِمُهُ اللَّهُ السُّعَدَاءَ وَ یحْرِمُهُ الاشْقِیاءَ[4]

برای این که علم حیات دلهاست و نور چشمها از کوری است و قوت بدنها از ضعف است…

اصالت روحانی در مقابل اصالت ابدانی، به این دلیل است كه حیات روحانی است که قلب را پادشاه بدن کرده است؛

فَمِنْهَا قَلْبُهُ الَّذِی بِهِ یعْقِلُ وَ یفْقَهُ وَ یفْهَمُ وَ هُوَ أَمِیرُ بَدَنِهِ الَّذِی لا تَرِدُ الْجَوَارِحُ وَ لا تَصْدُرُ الا عَنْ رَأْیهِ وَ أَمْرِهِ

پس یکی از اعضای انسان، قلب اوست که به وسیله آن تعقل می‌کند و می‌فهمد و او پادشاه بدنش است که سایر اعضا جز با نظر و امر او وارد بر کار و یا خارج از کاری نمی‌شوند.

در نتیجه مرده حقیقی کسی است که فاقد حیات روحانی باشد؛

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع مَنِ اسْتَحْكَمَتْ لِی فِیهِ خَصْلَةٌ مِنْ خِصَالِ الْخَیرِ احْتَمَلْتُهُ عَلَیهَا وَ اغْتَفَرْتُ فَقْدَ مَا سِوَاهَا وَ لا أَغْتَفِرُ فَقْدَ عَقْلٍ وَ لا دِینٍ لانَّ مُفَارَقَةَ الدِّینِ مُفَارَقَةُ الامْنِ فَلا یتَهَنَّأُ بِحَیاةٍ مَعَ مَخَافَةٍ وَ فَقْدُ الْعَقْلِ فَقْدُ الْحَیاةِ وَ لا یقَاسُ الا بِالامْوَاتِ[5]

إنی استحكمت فی الرجل خصلة من خصال الخیر احتملته لها و اغتفرت له فقد ما سواها و لا أغتفر له فقد عقل و لا عدم دین لان مفارقة الدین مفارقة الامن و لا تهنأ حیاة مع مخافة و عدم العقل عدم الحیاة و لا تعاشر الاموات[6]

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود کسی که در او یک خصلت از خصال خیر پابرجا باشد او را می‌پذیرم و فقدان سایر خصلتها را چشم پوشی می‌کنم [اما هرگز از] فقدان عقل و دین چشم پوشی نمی‌کنم، زیرا جدا شدن از دین، جدا شدن از امنیت است، در نتیجه با فقدان امنیت به هیچ گونه زندگی‌ای، خوش نگردد و فقدان عقل، فقدان حیات است و [کسی که خرد نداشته باشد] جز با مردگان مقایسه نمی‌شود.

این مطلب عقلی به عبارات گوناگونی بیان شده است؛

أَيُّهَا الْحَكِيمُ أَعْلِمْنِي كَمْ أَتَى لَكَ مِنَ الْعُمُرِ فَقَالَ اثْنَتَا عَشْرَةَ سَنَةً فَارْتَاعَ لِذَلِكَ ابْنُ الْمَلِكِ وَ قَالَ ابْنُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ سَنَةً طِفْلٌ وَ أَنْتَ مَعَ مَا أَرَى مِنَ التَّكَهُّلِ كَابْنِ سِتِّينَ سَنَةً قَالَ الْحَكِیمُ أَمَّا الْمَوْلِدُ فَقَدْ رَاهَقَ السِّتِّینَ سَنَةً وَ لَكِنَّكَ سَأَلْتَنِی عَنِ الْعُمُرِ وَ إِنَّمَا الْعُمُرُ الْحَیاةُ وَ لا حَیاةَ الا فِی الدِّینِ وَ الْعَمَلِ بِهِ وَ التَّخَلِّی مِنَ الدُّنْیا وَ لَمْ یكُنْ ذَلِكَ لِی الا مِنِ اثْنَتَی عَشْرَةَ سَنَةً فَأَمَّا قَبْلَ ذَلِكَ فَإِنِّی كُنْتُ مَیتاً وَ لَسْتُ أَعْتَدُّ فِی عُمُرِی بِأَیامِ الْمَوْتِ قَالَ ابْنُ الْمَلِكِ كَیفَ تَجْعَلُ الاكِلَ وَ الشَّارِبَ وَ الْمُتَقَلِّبَ مَیتاً قَالَ الْحَكِیمُ لانَّهُ شَارَكَ الْمَوْتَى فِی الْعَمَى وَ الصَّمِّ وَ الْبَكَمِ وَ ضَعْفِ الْحَیاةِ وَ قِلَّةِ الْغِنَى فَلَمَّا شَارَكَهُمْ فِی الصِّفَةِ وَافَقَهُمْ فِی الاسْمِ[7]

یوذاسف پسر پادشاه به بلوهر گفت چقدر عمر کرده‌ای؟ بلوهر پاسخ داد دوازده سال.  پسر پادشاه از پاسخ او دهشت زده شد و گفت شخص دوازده ساله، کودک است و در حالی تو را پیری همچون شصت سالگان می‌بینم. بلوهر حکیم گفت اما تولد من به شصت سالگی رسیده است و لکن تو از عمر من پرسیدی و همانا عمر همان حیات است و حیاتی جز در دین و عمل به آن و فراغت از دنیا نیست و این امر برای من حاصل نشده جز از دوازده سال پیش، اما پیش از آن، من مرده‌ای بودم و ایام مردگی را از عمرم نمی‌شمارم. پسر پادشاه گفت چگونه خوردنده غذا و آشامنده آب و کسی که جابجا می‌شود، مرده قرار می‌دهی؟ حکیم پاسخ داد به خاطر این که او در کوری و کری و گنگی و ناتوانی حیات و کمی بی‌نیازی، با مردگان مشارکت کرده است. هنگامی در صفت با مردگان مشارکت کرده پس در نام نیز با آنها همنام است.

بر این اساس روشن می­شود که کوته نگری موجب می‌شود انسان از انسانیتش خارج گردد؛

قبیح بذی العقل أن یكون بهیمة و قد أمكنه أن یكون إنسانا و قد أمكنه أن یكون ملكا و أن یرضى لنفسه بقنیة معارة و حیاة مستردة و له أن یتخذ قنیة مخلدة و حیاة مؤبدة[8]

زشت است که صاحب خرد، حیوان باشد در حالی که می‌توانست انسان باشد و در حالی که می‌توانست فرشته باشد و زشت است که صاحب خرد برای خودش به سرمایه عاریه و حیات پس گرفتنی، راضی باشد در حالی که می‌توانست سرمایه جاودان و حیات ابدی کسب کند.

از سوی دیگر غفلت و ندیده انگاری، نقطه مقابل اندیشه قرار گرفته است؛

وَ التَّفَكُّرُ وَ ضِدَّهُ السَّهْوَ وَ الْحِفْظُ وَ ضِدَّهُ النِّسْیان‏[9]

اندیشه و ضد آن غفلت… است

و عنه من عرف الله أحبه و من عرف الدنیا زهد فیها و المؤمن لا یلهو حتى یغفل فإذا تفكر حزن[10]

کسی که خدا را بشناسد او را دوست خواهد داشت و کسی که دنیا را بشناسد از آن زهد خواهد ورزید و مؤمن به کار لهو مشغول نمی‌شود تا این که به غفلت افتد پس زمانی که بیندیشد محزون گردد

از این رو می‌توان گفت اندیشه کلید بصیرت است؛

رأس الاستبصار الفكرة[11]

سر بینایی و بصیرت، اندیشه است

لا بصیرة لمن لا فكر له[12]

کسی که برای او اندیشه نیست بصیرتی هم برای او نیست

الفكر ینیر اللب[13]

اندیشه مغز و هسته انسان را روشن می‌سازد

گریز از غفلت، همان تلاش برای فعلیت بخشیدن به خردورزی است؛ در نتیجه می­توان گفت تفکر و اندیشه، تلاشی است برای فعلیت بخشیدن به خردورزی.

بر همین اساس تفکر نیز، همچون عقل و علم، حیات روحانی انسان شمرده شده است؛

وَ كَانَ یقُولُ التَّفَكُّرُ حَیاةُ قَلْبِ الْبَصِیرِ كَمَا یمْشِی الْمَاشِی فِی الظُّلُمَاتِ بِالنُّورِ بِحُسْنِ التَّخَلُّصِ وَ قِلَّةِ التَّرَبُّصِ[14]

امام علیه السلام پیوسته چنین می‌گفت: اندیشه حیات دل بیناست همچنان که راه رونده در تاریکی با نور راه رود، همراه با حسن خلاص شدن از مهالک و اندکی انتظار بلا است

فَإِنَّ التَّفَكُّرَ حَیاةُ قَلْبِ الْبَصِیرِ كَمَا یمْشِی الْمُسْتَنِیرُ فِی الظُّلُمَاتِ بِالنُّورِ فَعَلَیكُمْ بِحُسْنِ التَّخَلُّصِ وَ قِلَّةِ التَّرَبُّصِ[15]

پس به راستی که اندیشه حیات دل بیناست همچنان است که صاحب چراغ در تاریکی‌ها با نور حرکت می‌کند…

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ فِیهِ مَنَارُ الْهُدَى وَ مَصَابِیحُ الدُّجَى فَلْیجْلُ جَالٍ بَصَرَهُ وَ یفْتَحُ لِلضِّیاءِ نَظَرَهُ فَإِنَّ التَّفَكُّرَ حَیاةُ قَلْبِ الْبَصِیرِ كَمَا یمْشِی الْمُسْتَنِیرُ فِی الظُّلُمَاتِ بِالنُّورِ[16]

به راستی که این قرآن در آن نشانه هدایت و چراغ شبهای تیره است پس جلا دهنده باید چشمش را جلا دهد و برای نور نگاهش را باز کند پس به راستی که اندیشه، حیات دل بیناست همچنان که صاحب نور در تاریکی‌های با نور حرکت می‌کند [و دچار مهالک نمی‌شود او نیز چنین است]

آن چه گذشت در یک کلمه کیمیا گونه و نفس مسیحایی خلاصه می‌شود، و آن این که راز تپش اندیشه در حیات عقلانی انسان، همان صیقلی کردن دل و جلا دادن پرتو خرد است؛

الفكر جلاء العقول[17]

اندیشه صیقل و درخشان سازی خردهاست

 

[1]ـ بحارالانوار 58 43 باب 42- 19

[2]ـ شرح‏نهج‏البلاغة 20 278 204

[3]ـ بحارالانوار 75 296 باب 25

[4]ـ بحارالانوار 1 166 باب 1

[5]ـ الكافی 1 27 30

[6]ـ غررالحكم 86 1426

[7]ـ بحارالانوار 75 413 باب 32

[8]ـ شرح‏نهج‏البلاغة 20 306 508

[9]ـ بحارالانوار 1 109 باب 4-

[10]ـ مجموعةورام 1 52

[11]ـ غررالحكم 57 578

[12]ـ غررالحكم 57 580

[13]ـ غررالحكم 56 536

[14]ـ الكافی 1 28

[15]ـ الكافی 2 598

[16]ـ الكافی 2 600

[17]ـ غررالحكم 56 539

استقلال اندیشه از وحی (کارآیی و محدودیت اندیشه)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۱۲/۱۶-۱۵:۲۳:۲۳
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23326
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 770

تردیدی نیست که در سیر انسانی انسان، اندیشه شرط لازم است؛ اما شرط کافی چطور؟

پیش از هر چیزی باید دید آیا اندیشه محدودیتی دارد یا خیر؟

محدودیت اندیشه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۱۲/۱۶-۱۵:۲۳:۲۵
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۸/۱۲/۱۶-۱۵:۲۳:۱۵
    • کد مطلب:23327
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 821

بحثی با عنوان «عقل منبع است یا ابزار؟» محدودیت اندیشه را از منظر کلی مورد تأمل قرار می‌دهد. از این رو کلیات بحث را به آنجا ارجاع می‌دهیم و در این جا به یک روایت که از منظر کلی به محدودیت اندیشه می‌نگرد، بسنده می‌كنیم:

لا تستعملوا الرأی فیما لا یدركه البصر و لا تتغلغل فیه الفكر[1]

در آن چه که چشم درکش نمی‌کند و اندیشه به آن فرو نمی‌رود، رأی را به کار نگیرید.

اما مصادیق محدودیت اندیشه در روایات هم بیان شده است؛ توجه کنید:

فإذا فكر العبد فی إنیة البارئ تعالى تحیر و لم یخطر له شی‏ء یتصور[2]

هنگامی که بنده در حقیقت ذات خداوند باری تعالی بیندیشد، سرگردان می‌شود و چیزی که تصور کند به ذهنش نمی‌آید.

من تفكر فی ذات الله ألحد[3]

کسی که در ذات خداوند بیندیشد از حق منحرف می‌گردد.

من تفكر فی ذات الله تزندق[4]

کسی که در ذات خداوند بیندیشد بی‌دین می‌گردد.

قال أبو عبد الله إیاكم و التفكر فی الله فإن التفكر فی الله لا یزید الا تیها إن الله عز و جل لا تدركه الابصار و لا یوصف بمقدار[5]

امام صادق علیه السلام فرمود بپرهیزید از اندیشه در ذات خداوند واقعا اندیشه در ذات خداوند جز سرگردانی نمی‌افزاید. چرا که چشم‌ها خداوند عز و جل را درک نمی‌کند و او به هیچ اندازه‌ای وصف نمی‌گردد.

فلا یبلغك بعد الهمم و لا ینالك غوص الفكر[6]

همتهای بلند به او نمی‌رسد و غواصی اندیشه‌ها او را نمی‌یابد.

فَمَنْ فَرَّغَ قَلْبَهُ وَ أَعْمَلَ فِكْرَهُ لِیعْلَمَ كَیفَ أَقَمْتَ عَرْشَكَ وَ كَیفَ ذَرَأْتَ خَلْقَكَ وَ كَیفَ عَلَّقْتَ فِی الْهَوَاءِ سَمَاوَاتِكَ وَ كَیفَ مَدَدْتَ عَلَى مَوْرِ الْمَاءِ أَرْضَكَ رَجَعَ طَرْفُهُ حَسِیراً وَ عَقْلُهُ مَبْهُوراً وَ سَمْعُهُ وَالِهاً وَ فِكْرُهُ حَائِراً[7]

[خداوندا] کسی که دلش را فارغ سازد و اندیشه‌اش را به کار اندازد برای این که بداند چگونه عرش خود را برپا داشته‌ای و چگونه خَلق‌ات را آفریده‌ای و چگونه آسمانهایت را در فضا آویخته‌ای و چگونه زمینت را بر غبار گسترده‌ای، چنین کسی [شکست خورده] بازمی‌گردد در حالی که چشمش خسته و عقلش مبهوت و گوشش سرگردان و اندیشه‌اش حیران است.

من تفكر فی عظمة الله أبلس[8]

کسی که در عظمت خداوند بیندیشد شکست خورده و مأیوس می‌گردد.

و ذهلت عقولهم فی فكر عظمتك لا إله الا أنت[9]

خردهای آنان در اندیشیدن درباره عظمت تو مدهوش می‌گردد

و أسألك باسمك الذی لا یناله تفكر العقلاء یا الله و أسألك باسمك الذی لا یبصره بصر البصراء یا الله و أسألك باسمك الذی لا یعلمه أحد سواك یا الله[10]

خداوندا از تو می‌خواهم به اسم خودت که اندیشه خردمندان به آن نمی‌رسد یا الله و از تو می‌خواهم به اسم خودت که چشم بینایان آن را نمی‌بیند یا الله و از تو می‌خواهم به اسم خودت که کسی جز تو به آن آگاه نیست یا الله

عن أبی جعفر ع قال إیاكم و التفكر فی الله و لكن إذا أردتم أن تنظروا إلى عظمة الله فانظروا إلى عظم خلقه[11]

بپرهیزید از اندیشیدن در ذات خداوند و لکن هنگامی که خواستید به عظمت خداوند بنگرید به عظمت آفرینش او نگاه گنید.

با تأمل در کلیات و مصادیق یاد شده، آشكارا محدودیت اندیشه را می‌یابیم؛ پس می‌توان نتیجه گرفت اندیشه نمی‌تواند شرط کافی برای حقیقت یابی انسان باشد و حقیقت جویی انسان را سیراب کند.

انشاءالله در همین راستا در بحثی با عنوان «هدایت سفره عام رحمت رحمانیه خداوند» خواهیم دید که کمال مطلوب انسانی آن گاه به تمام در دسترس انسان قرار می‌گیرد که هدایت تشریعی به هدایت تکوینی ضمیمه گردد.

در اینجا این بحث قابل مطرح شدن است که کارآیی اندیشه به تنهایی چه اندازه است؟

 

[1]ـ غررالحكم 57 553

[2]ـ المقام‏الاسنى 55

[3]ـ غررالحكم 82 1284

[4]ـ غررالحكم 82 1285

[5]ـ الامالی‏للصدوق 417 المجلس الخامس و الستون

[6]ـ مهج‏الدعوات 107

[7]ـ شرح‏نهج‏البلاغة 9 222 161

[8]ـ غررالحكم 82 1286

[9]ـ البلدالامین 389

[10]ـ البلدالامین 415

[11]ـ التوحید 458 67

کارآیی اندیشه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۸/۱۲/۱۶-۱۵:۳۴:۲۱
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23328
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 828

گفتیم که کارآیی اندیشه به عنوان شرط لازم کمال، نه تنها قابل تردید نیست، بلكه شرط نخست است؛ از سوی دیگر کارآیی مطلق اندیشه (بدون هیچ قید و شرطی) به عنوان شرط کافی نیز قابل پذیرش نیست.

برای شفافیت مرز میان این دو امر، این پرسش را مطرح می‌کنیم که در صورتی که هدایت تشریعی به هدایت تکوینی ضمیمه نگردد، آیا کاروان بشریت در سیر انسانی خود کاملا متوقف خواهد شد، یا این که این سیر تا حدی ممکن است؟

مسلما حرکت کاروان بشریت تا احساس نیاز به وحی، هیچ گاه لنگ نمی‌ماند، و بر همین اساس است که سخن از لزوم عقلانی جستجوی پیام‌آوران الهی به میان می‌آید.

اما در فاصله احساس نیاز به وحی تا دست یافتن به دریچه وحی چطور؟

دست یافتن به برخی از حقایق، لازمه انکار ناپذیر اندیشیدن است؛ اما مسلما بسیاری از حقایق به ویژه حقایق فراعقلی برای بشر قابل دست رسی نیست؛ با این همه اندیشه این کارآیی را دارد که در این گونه مسایل، انسان را تا آستانه حقیقت (و نه خود حقیقت) برساند.

به سخنی دیگر کاروان انسانیت در حرکت انسانیش تا یافتن کلیات اولیه حقیقت (تأکید می‌کنم کلیات اولیه حقیقت) هرگز لنگ نخواهد ماند؛ اما در سایر مراحل کلی و نیز جزئیات تکامل در هر مرحله، پیش از رسیدن امدادهای وحی، به ناچار متوقف می‌گردد. اینک به این حدیث توجه کنید:

ثُمَّ قَالَ الْحَكِیمُ إِنَّ مِنَ النَّاسِ مَنْ تَفَكَّرَ قَبْلَ مَجِی‏ءِ الرُّسُلِ ع فَأَصَابَ وَ مِنْهُمْ مَنْ دَعَتْهُ الرُّسُلُ بَعْدَ مَجِیئِهَا فَأَجَابَ وَ أَنْتَ یا ابْنَ الْمَلِكِ مِمَّنْ تَفَكَّرَ بِعَقْلِهِ فَأَصَابَ[1]

سپس حکیم [بلوهر به یوذاسف پسر پادشاه] گفت واقعا بعضی از مردم کسانی هستند که پیش از آمدن پیامبران می‌اندیشند و به حقیقت می‌رسند و بعضی از مردم کسانی هستند که بعد از آمدن پیامبران، پیامبران آنها را فرامی‌خوانند و آنان پاسخ مثبت می‌دهند.

و تو ای پسر پادشاه از کسانی هستی که به وسیله خردت خودت اندیشیدی و به حقیقت رسیدی.

شاید بتوان حدیث زیر نیز به همین مطلب اشاره دارد؛

الفكر إحدى الهدایتین[2]

اندیشه یکی از دو هدایت است

به سخنی دیگر اگر از منظر راه یابی و اصل نجات بنگریم، اندیشه نیز همانند دین نجات دهنده است؛ اما با دو تبصره فوق العاده مهم:

نخست این كه در سفره وحی با عجایبی از حقایق روبرو می‌شویم كه هزاران هزار عقل در عمر نوح هم به آنها نمی‌رسد.

و دوم این كه بسنده كردن به عقل در راه یابی در صورتی است كه دسترسی به وحی امكان نداشته باشد؛ اما اگر وحی در دسترس باشد و عقل به وحی مراجعه ننماید، خود این عدم مراجعه حركتی ضد عقل و خروج از عقلانیت است؛ بنا بر این در این فرض، با بسنده كردن به عقل، از نجات خبری نیست.

به سخنی دیگر عقل، خود ضرورت وحی را می‌یابد؛ اما در شرایط اضطراری چاره­ای جز اتكا بر خود نمی‌بیند.

انشاء الله این مباحث در بحثی با عنوان «قلمرو هدایت تکوینی و هدایت تشریعی» و «هدایت تکوینی خاصه» اندكی تكمیل می‌گردد.

 

[1]ـ بحارالانوار 75 403 باب 32

[2]ـ غررالحكم 56 541

کاربرد دو گانه اندیشه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۹/۰۱/۰۶-۱۸:۲۴:۱۳
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23345
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 789

مسلما تمامی کاربردهای اندیشه مثبت نیستند؛ زیرا بسیاری از خیانتها و جنایتهای بزرگ از صاحبان اندیشه سر زده است؛ همچنین اندیشمندان فراوانی خدمتگذاری قدرتمداران را بر حقیقت جویی ترجیح داده‌اند.

مطلب یاد شده نشان دهنده کاربرد دوگانه اندیشه است؛ از این رو می‌توان گفت اندیشه چاقوی دو لبه‌ای است که می‌تواند در فعالیت شیطانی و رحمانی به کار گرفته شود. در نتیجه نه تنها ارزش مطلق اندیشه زیر سؤال می‌رود، بلکه اندیشه احیانا ضد ارزش می‌گردد.

ریشه این امر را می‌توان در مباحث پیشین جستجو نمود که مهمترین آن انتخاب موضوع اندیشه و کلان نگری یا خرد نگری اندیشه است. با تأمل در مباحث یاد شده می‌توان گفت اندیشه‌ای ارزش مثبت دارد که در خدمت خردورزی قرار گیرد؛ ولی اندیشه با هدف هواپرستانه نه تنها هیچ ارزشی ندارد، بلکه ضد ارزش شمرده می‌شود.

اینک به برخی از موارد دوگانه اندیشه در فضای عمومی و فضای دینی توجه کنید:

الفكر فی الخیر یدعو إلى العمل به[1]

اندیشدن در خوبی به انجام آن دعوت می‌کند

هر چند روایت یاد شده در ارتباط با اندیشه‌ی در خوبی‌هاست، اما اندیشیدن در بدی‌ها نیز انگیزه برای ارتکاب آن را ایجاب می‌کند.

البته باید توجه داشت که چگونگی تولد انگیزه از اندیشه، نسبت به خوبی‌ها و بدی‌ها متفاوت است؛ زیرا اندیشه در خوبی‌ها معرفت ما را نسبت به واقع بیشتر می‌کند و حقیقت خوبی‌ها را نشان می‌دهد؛ از این رو انگیزه در خوبی‌ها متولد از معرفت است؛ اما اندیشه در بدی‌ها تنها جلوه‌گری بدی‌هایی را که مطابق با تمایلات ما هستند، بیشتر می‌کند؛ از این رو انگیزه ما در بدی‌ها متولد از تحریک شهوت به معنی عام آن است.

به یکی از موارد نقش دوگانه اندیشه در فضای دینی توجه نمایید:

قال الصادق ع یدخل رجلان المسجد أحدهما عابد و الاخر فاسق فیخرجان من المسجد و الفاسق صدیق و العابد فاسق و ذلك أنه یدخل العابد المسجد و هو مدل بعبادته و فكرته فی ذلك و یكون فكرة الفاسق فی التندم على فسقه فیستغفر لله من ذنوبه[2]

امام صادق علیه السلام فرمود: دو مرد وارد مسجد می‌شوند یکی عابد و دیگری فاسق. این دو از مسجد بیرون می‌ایند در حالی که فاسق صدیق شده و عابد فاسق شده است. علت آن این است که عابد وارد مسجد می‌شود در حالی که از عبادتش خوشحال است و در این باره می‌اندیشد (و این اندیشه او را هلاک می‌کند) ولی اندیشه فاسق در پشیمانی از از گناهش است پس از گناهانش برای خدا استغفار می‌کند (و این اندیشه موجب توبه و بخشیدن گناه او می‌گردد).

این حدیث نشان از کاربرد دوگانه اندیشه دارد.

كاربرد دو گانه اندیشه نیاز به شناخت مرز اندیشه را آشكار می‌كند.

 

[1]ـ غررالحكم 56 540

[2]ـ عللالشرائع 2 354 66- باب

روزه از خطا، مرز اندیشه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۹/۰۱/۰۶-۱۸:۲۴:۱۸
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23346
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 963

کاربرد دوگانه اندیشه، ضرورت شناخت مرز اندیشه را روشن می‌کند؛ چرا كه بر اساس دوگانگی اندیشه، انسان آزاد نیست در هر چه بیندیشد؛ زیرا همان گونه که اشاره رفت اندیشه در هر عملی انگیزه انجام آن عمل را می‌آفریند، خواه آن کار مثبت باشد و خواه منفی.

برای اجتناب از انگیزه­های منفی متولد از اندیشه منفی، در ادبیات دینی سخن از روزه قلب، که همان بازداشتن قلب از اندیشه‌های نامناسب است، به میان آمده است؛ توجه کنید:

صیام القلب عن الفكر فی الاثام أفضل من صیام البطن عن الطعام[1]

روزه گرفتن قلب از اندیشه در گناهان برتر از روزه گرفتن شکم از غذاست.

 
[1]ـ عللالشرائع 2 354 6

چند مصداق از اندیشه منفی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۹/۰۱/۰۶-۱۸:۲۴:۲۱
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۹/۰۱/۰۶-۱۸:۱۶:۳۳
    • کد مطلب:23347
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 931

پیش از این، سخن از شدت و دقت حقیقت نمایی اندیشه به میان آمد و گذشت که حقیقت نمایی اندیشه، نیازمند آمادگی اولیه، چراغ خرد و علم، تمرکز بر موضوع و پیوستگی و تکرار اندیشه است.

علاوه بر امور یاد شده، گزینش موضوع نیز از دو منظر مورد مطالعه قرار گرفت.

با اجتماع تمامی شرایط لازم، به اندیشه جهان نما دست می‌یابیم، ولی بدون تحقق برخی از شرایط، مسلما نتیجه مطلوب از اندیشه گرفته نخواهد شد، و حتی احیانا با اندیشه ضد ارزش هم روبرو می‌شویم.

در منابع وحی از اندیشه منفی به شکل کلی سخن به میان آمده است؛ البته با تأمل در این روایات باید دید ریشه منفی بودن اندیشه کدامیک از امور یاد شده است. با روایات این مهم را پی می­گیریم.

لا فكر لمن لا اعتبار له[1]

برای کسی که عبرت نمی‌گیرد اندیشه‌ای نیست (یعنی اندیشدن و نیندیشیدن او یکسان است)

در این روایت منفی بودن اندیشه از آن روست كه اثر واقعی اندیشه را بر آن بار نكرده­ایم.

إذا أحسست من رأیك بإكداد و من تصورك بفساد فاتهم نفسك بمجالستك لعامی الطبع أو لسیئ الفكر و تدارك إصلاح مزاج تخیلك بمكاثرة أهل الحكمة و مجالسة ذوی السداد فإن مفاوضتهم تریح الرأی المكدود و ترد ضالة الصواب المفقود[2]

هنگامی که احساس کردی رأی و نظرت کار نمی‌کند و احساس کردی تصورت فاسد است پس خودت متهم نما که با مردم عامی (و بی‌دانش) یا بد اندیشه همنشینی کرده‌ای. در این صورت مزاج فکرت را با پرسش فراوان از اهل حکمت و همنشینی با صاحبان رأی درست اصلاح نما. پس به راستی که تبادل نظر با آنان رأی شکست خورده (و از کار افتاده) را به سرعت باز می‌گرداند و درستِ گمشده را باز می‌گرداند.

در این روایت به دو منشأ اندیشه منفی اشاره رفته است: یكی معاشرت با صاحبان طبع عامیانه و دیگری معاشرت با كسانی است كه تجسم اندیشه منفی هستند.

ناگفته پیداست كه از منظر كلی، ریشه­ی اندیشه منفی بسیار است كه در فصول آینده به آن اشاره می‌كنیم.

اما مصادیق اندیشه منفی، علاوه بر وجدان خود ما در زندگی روزمره، در منابع وحی نیز بسیار آمده است از جمله:

إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ (18) فَقُتِلَ كَیفَ قَدَّرَ (19) ثُمَّ قُتِلَ كَیفَ قَدَّرَ (20) ثُمَّ نَظَرَ (21) ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ (22) ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَكْبَرَ (23) فَقالَ إِنْ هذا الا سِحْرٌ یؤْثَرُ (24) إِنْ هذا الا قَوْلُ الْبَشَرِ (مدثر25)

آرى، [آن دشمن حقّ‏] انديشيد و سنجيد. كُشته بادا، چگونه [او] سنجيد؟ [آرى،] كشته بادا، چگونه [او] سنجيد. آنگاه نظر انداخت. سپس رو ترش نمود و چهره در هم كشيد. آنگاه پشت گردانيد و تكبّر ورزيد، و گفت: «اين [قرآن‏] جز سحرى كه [به برخى‏] آموخته‏اند نيست.اين غير از سخن بشر نيست.»

 

[1]- تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ص : 473

[2]ـ شرح‏نهج‏البلاغة 20 339 879

تلاش به اندیشیدن، ورزشی بی نظیر برای روح

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۹/۰۱/۰۶-۱۸:۲۴:۲۵
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:23348
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1318

بر اساس کاربرد دوگانه اندیشه و ضرورت مرز اندیشه، انسان به یک تمرین بسیار مهم نیاز پیدا می‌کند و آن عادت دادن قلب بر اندیشه مثبت است.

البته روشن است که اندیشه مثبت (یعنی اندیشه آزاد از تمایلات فرد و جامعه) در گردونه عمل، با ناملایماتی روبرو می‌شود و چه بسا منجر به حرکت بر خلاف مسیر جامعه گردد؛ از این رو آزاد اندیشان علاوه بر تمرین در خود اندیشه، در صبر بر حاصل اندیشه نیز باید تمرین داشته باشند؛

وَ كَانَ ع یقُولُ یا ابْنَ آدَمَ الضَّعِیفَ اتَّقِ رَبَّكَ وَ أَلْقِ طَمَعَكَ وَ كُنْ فِی الدُّنْیا ضَعِیفاً وَ عَنْ شَهْوَتِكَ عَفِیفاً عَوِّدْ جِسْمَكَ الصَّبْرَ وَ قَلْبَكَ الْفِكْرَ وَ لا تَحْبِسْ لِغَدٍ رِزْقاً فَإِنَّهَا خَطِیئَةٌ عَلَیكَ وَ أَكْثِرْ حَمْدَ اللَّهِ عَلَى الْفَقْرِ فَإِنَّ مِنَ الْعِصْمَةِ أَنْ لا تَقْدِرَ عَلَى مَا تُرِیدُ[1]

جسمت را به صبر و قلبت را به اندیشیدن عادت ده…

 

[1]ـ بحارالانوار 14 329 باب 21- 62

  • نظر خوانندگان
تا کنون نظر قابل انتشاری ثبت نشده است
  • نظر شما