×

درباره میز در پرتو وحی

وحی، همان آب زلالی است که خرد، تشنه و سرگردان اوست.
وحی نه تنها جبران کننده محدودیت خرد است، بلکه پر پرواز خرد است.
نیاز خرد به وحی، نیاز تشنه به آب است…
×

آرزوی رخصت...!


یا علی! ای آقای من!
ای نور خدایی در دل تاریکی‌ها!
ای ستون دین!


تو را سپاس می‌گویم که در سایه لطفت قدمی برداشتم.


تو، تویی!
و من، کمتر از مورچه در بارگاه سلیمان!
تو را از پیش‌کش کاری چنین اندک برتر می‌دانم؛
اما آرزومندم رخصت دهی تا کار ناچیزم را به نام تو زینت بخشم.
اگر چنین گردد متواضعانه بسی شادمان و مفتخرم.
شاید خدای از تقصیراتم بگذرد و آن را خالص بپذیرد.


تو پدر یتیمان و همسر بیوه زنان و حامی بی‌کسانی!
و من یتیمی غریب!
و خوب می‌دانی غم سنگین یتیم را، آن هم یتیمی غریب.
تو بر من منت گذاری اگر به افتخار این هدیه رخصت فرمایی،
و من سر به آسمان سایم اگر قبولت افتد.


آقای من ای علی فدایت گردم.


*****


مولای ياعلی!
يا نور الله فی ظلمات الارض!
يا عمود الدين!


أشکرک علی اتمام عملی هذا فی ظلک.


أنت أنت؛
و أنا أقل من النمل الی سليمان؛
فأُجِلّک من هديتی إليک؛
لکن أرجوک أن تأذن لی فی تزيين عملی هذا الحقير القلیل،
بوضع اسمک المقدس عليه،
سرورا و فخرا مع التواضع؛
لعل الله يتجاوز عن­تقصيری ويقبله خالصا


إنک زوج الارامل و ابو اليتامی و کافل الايتام،
و أنا يتيم غريب،
و أنت أعلم بشدة هموم اليتيم خاصةً إذا کان غريبا؛
فامنن علی بهذا الفخر!


مولای ياعلی روحی فداک!

×

جستجوی پیشرفته

جستجو در میزهای
دامنه جستجو


×

ارتباط با ما

info@aashtee.org :پست الکترونیک ما
rss
بسم الله الرحمن الرحیم
یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴
۷ شوال ۱۴۴۶
ابزار
  • نمایش دو ستون
  • نمایش درختواره
  • نمایش متن مقاله
  • بستن متن‌ها
درختواره

جایگاه عقلانیت در زندگی اسلامی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۱/۳۰-۱۷:۲۸:۲۲
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۱۱/۳۰-۱۷:۳۰:۹
    • کد مطلب:18857
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 4037

در «ویژگی‌های ارکان دین» درباره «مهم‌ترین ویژگی خرد» گفتیم:

هیچ تردیدی وجود ندارد که انسانیت انسان با خرد کلید می‌خورد و بس؛ دعامة الانسان العقل.

اما نقش خرد در دین؛

در کوتاه‌ترین سخن 1ـ اساس اسلام کامل با خردورزی بنا نهاده شده و 2ـ ساختمان آن نیز با تعقل بالا رفته و همچنان 3ـ با خرد حفظ می‌شود.

توضیح بیشتر این که کلید خوردن اصل دستگاه دین با تعقل در آیات الهی و معجزات پیام‌آوران او صورت می‌پذیرد؛ از این رو حذف خرد و یا کم رنگ کردن آن به معنی بسته ماندن دستگاه دین خواهد بود.

پس از گشوده شدن دستگاه دین، درک و شناخت محتوای دین نیز در گرو خردمندی است و انسانِ بدون خرد در دستگاه دین هم چون تشنه‌ای در آب می‌ماند که دهان او را بسته‌اند و امکان نوشیدن را از او گرفته‌اند.

علاوه بر این در مرحله سوم نیز هدف آموزگاران الهی، پرورش خرد خردمندان است تا با مرتفع ساختن قصور خرد، تنها به ایمان آدمی به مطالب فراعقل او (و نه فراعقلی مطلق) بسنده نکنند، بلکه با تقویت و تعالی خرد، پای انسان را بر سر سفره شناخت باز کنند. از این رو شاید بتوان گفت مهمترین هنر انبیا اثاره‌ی دفائن عقول است.

بر این اساس می‌توان گفت نقش فوق العاده خرد، علاوه بر کلید خوردن انسانیت انسان، امکان کلید خوردن دستگاه دین است.

حذف خرد در واقع بریدن تنها شاخه‌ای است که جوانه‌ی دین از آن سر برآورده است.

به سخنی دیگر هم بناء دین بر عقلانیت است و هم دین مشتمل بر عقلانیت هست و اگر دقیق‌تر بنگریم دین چیزی جز عقل (به معنای اعم) نیست. از همین رو برای «عقل کل» یعنی خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و اهل بیت آن حضرت، در مرحله شناخت، تعبدی وجود ندارد.

این مطلب کلی مصادیق بی‌پایانی دارد که در این نوشتار به برخی از آنها می‌پردازیم. انشاء الله.

نخست برخی از قوانین کلی عقلانی در زندگی اسلامی ارایه می‌شود و سپس به برخی از قوانین عقلانی کاربردی در زندگی اسلامی می‌پردازیم.

مدیریت زندگی (راه‌بری هماهنگ)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۲/۲۸-۱۱:۹:۵۱
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۱۲/۲۸-۱۱:۱۰:۴۰
    • کد مطلب:18933
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 5229

زندگیِ موفق، درگرو راه‌بری نظمی هماهنگ در زندگی است. راه‌بری هماهنگ زندگی نیز نیازمند برنامه ریزی و سازمان دهی می‌باشد.

نزدیک‌ترین تعبیر از این واقعیت، مدیریت زندگی است.

مدیریت درست زندگی پایه‌های متعددی دارد.

از جمله این پایه‌ها، طبقه بندی اهداف و تقسیم کارها و زمان است.

این نوشتار نگاهی کوتاه به برخی از این پایه‌ها در روایات دارد.

تقسیم کار یکی از پایه‌های مدیریت زندگی است.

تقسیم کار حوزه‌های گوناگونی دارد. در ادامه نوشتار با چند زاویه از آن آشنا می‌شویم.

تقسیم کار اجتماعی در منابع وحی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۲/۲۸-۱۱:۲۱:۲۴
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۱۲/۳۰-۱۰:۴۲:۴۳
    • کد مطلب:18934
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 3321

اجتماع به منزله ماشینی است که با کنار هم قرار گرفتن اجزاء آن، حرکت اجتماعی ممکن می‌ٔگردد.

حرکت ماشین در گرو این است که هر یک از اجزاء نقش لازم خود را یافته و اجراء نمایند.

تعدد نقش‌ها، همان اختلاف مسئولیت افراد در جامعه است.

مسلما اگر همه افراد جامعه تنها به ایفای یک نقش بسنده کنند، این جامعه در حرکت به سوی هدف تعریف شده آن موفق نخواهد بود.

لذا موفقیت حرکت اجتماعی نیازمند تقسیم کار در جامعه است.

یکی از نقش‌های بسیار مهم در جامعه آموزش و آموختن است.

از این رو در تقسیم کار اجتماعی، بایسته است که گروهی به آموزش، اختصاص یابند.

توضیح بیشتر این که تردیدی نیست که یکی از ضرورتهای اجتماعی جنگ است. در اسلام نیز این حکم پذیرفته شده است.

در صورت تحقق موضوع جهاد، حکم وجوب آن کفائی است و نه عینی.

به این معنا که بایستگی جهاد، منحصر به مقدار نیاز و ضرورت است. همه در مقابل این حکم مسئول هستند. اگر نیاز جهاد با عده‌ای از مردم تأمین نگردید، همه مردم به جهاد مکلف هستند. اما اگر عده‌ای این نیاز را برطرف ساختند، تکلیف جهاد بر دیگران باقی نمی‌ماند.

جهاد بر همه مسلمانان واجب است، به دلیل این سخن خداوند که «جنگ بر شما نوشته شده است». پس اگر گروهی از مسلمانان برای جهاد قیام کردند، دیگران تا هنگامی که کسانی که متولی جهاد هستند نیاز به کمک نداشته باشند، می‌توانند (به جهاد نروند و) از آن تخلف کنند. پس اگر جهادگران به کمک نیاز پیدا کردند، بر همگی لازم است که آنان را مدد نمایند تا (نیاز برطرف شده و به نیروهای موجود) بسنده کنند.

(از همین رو درباره کفایی بودن جهاد) خداوند عز و جل می‌فرماید «و شدنی نیست که مؤمنان همگی (با هم) کوچ کنند».

و اگر امری بر آنان وارد شد که در آن نیاز به همه مردم بود، همگی برای جهاد کوچ می‌کنند. (در این باره) خداوند عز و جل فرموده است «سبكبار و گرانبار، بسيج شويد و با مال و جانتان در راه خدا جهاد كنيد». اگر بدانيد، اين براى شما بهتر است.[1]

همچنین تردیدی نیست که یکی از ضرورتها اجتماعی و فردی، شناخت و معرفت دین است.

در روایت زیر این با حکم جهاد در کنار هم دیده شده است:

نزول آیه نفر هنگامی بود که مردم فراوان شدند. پس خداوند فرمان داد که گروهی از آنها برای جنگ کوچ کنند و گروهی برای تفقه بماند و (در نتیجه) جنگ نوبتی باشد.[2]

حکم معرفت و شناخت دین، تفاوتهایی با حکم جهاد دارد. از جمله:

۱- موضوع جهاد همیشه محقق نیست، در نتیجه حکم آن هم همیشگی نیست.

اما موضوع شناخت دین همیشگی است و در هیچ زمان و مکانی استثنا نمی‌شود.

۲- حکم جهاد، کفایی است.

اما حکم معرفت دین، با صرف نظر از الزام و رجحان آن (یعنی اصل رجحان که اعم از وجوب و استحباب است) عینی است. یعنی بر همه آموختن دین شایسته و یا بایسته است.

البته چون دائره دین بسیار گسترده است و در نتیجه معرفت اعماق دین تمام شدنی نیست، آن چه مورد بحث است تفکیک مرز وجوب و بایستگی معرفت دین از مرز رجحان و شایستگی معرفت دین است.

۳- جنگ به لحاظ کفایی بودن آن، نوبتی است. اما اصل تفقه به عنوان اولی نوبتی نیست. مگر این که ضرورت خاصی مانند جنگ فراگیر جلو آن را بگیرد.

تکلیف گروهی به پرداختن به جنگ و گروهی دیگر به آموختن دین، یک نمونه از تقسیم کار در حوزه اجتماعی است. به بیان دیگری از تقسیم کار توجه نمایید:

عبدالمؤمن انصاری می‌گوید به امام صادق علیه السلام گفتم به راستی که مردمی روایت می‌کنند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود اختلاف امت من رحمت است. (آیا این درست است؟)

حضرت فرمود راست گفتند.

گفتم اگر اختلاف مسلمانان رحمت است پس (اتفاق و) اجتماع آنها عذاب است؟!

فرمود جایی که تو و رفته‌ای و آنان رفته‌اند (درست) نیست.

همانا پیامبر صلی الله علیه و آله اراده کرده این گفته خداوند عز و جل را که:

«و شدنی نیست که مؤمنان همگی (با هم) کوچ کنند. پس چرا از هر جمعیت (و طبقه‌ای) از مؤمنان، دسته‌ای (نمی‌ٔشتابند و) کوچ نمی‌کنند تا (اولا با دریافت دین) در دین آگاهی یابند و (ثانیا) قوم خود را –وقتی به سوی آنان بازگشتند- بیم دهند. باشد که آنان پرهیز کنند.»

پس خداوند به مسلمانان فرمان داد که به سوی فرستاده خدا کوچ کنند و با او رفت آمد کنند تا این که بیاموزند سپس به سوی قومشان بازگردند و به آنان بیاموزانند. همانا پیامبر قصد کرده اختلاف (و تفاوت) مردم در سرزمین‌ها را (که عده‌ای مسافرت کرده و سراغ پیامبر بروند و عده‌ای در شهر خود بمانند) نه این که پیامبر اختلاف مردم در دین خدا را (قصد کرده باشد) همانا دین یکی است (و اختلاف در آن معنا ندارد).[3]

روشن شد که اساس تقسیم کار در نمونه یاد شده، کفایی بودن حکم جهاد است.

بدیهی است تقسیم کار اجتماعی می‌تواند نمونه‌های فراوانی داشته باشد.

تکمیل بحث رابطه جهاد و تفقه را در نوشتاری با عنوان «شتاب به سوی شناخت دین» ببینید.

 

[1]- عَنْ عَلِی صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِ أَنَّهُ قَالَ وَ الْجِهَادُ فَرْضٌ عَلَى جَمِیعِ الْمُسْلِمِینَ لِقَوْلِ اللَّهِ کتِبَ عَلَیکمُ الْقِتالُ فَإِنْ قَامَتْ بِالْجِهَادِ طَائِفَةٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ وَسِعَ سَائِرَهُمُ التَّخَلُّفُ عَنْهُ مَا لَمْ یحْتَجِ الَّذِینَ یلُونَ الْجِهَادَ إِلَى الْمَدَدِ فَإِنِ احْتَاجُوا لَزِمَ الْجَمِیعَ أَنْ یمِدُّوهُمْ حَتَّى یکتَفُوا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِینْفِرُوا کافَّةً وَ إِنْ دَهِمَ أَمْرٌ یحْتَاجُ فِیهِ إِلَى جَمَاعَتِهِمْ نَفَرُوا کلُّهُمْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالًا وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِکمْ وَ أَنْفُسِکمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بحارالأنوار 97 48 11

[2]- وَ قَالَ الْبَاقِرُ ع: كَانَ هَذَا حِينَ كَثُرَ النَّاسُ فَأَمَرَهُمُ اللَّهُ أَنْ تَنْفِرَ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ وَ تُقِيمَ طَائِفَةٌ لِلتَّفَقُّهِ وَ أَنْ يَكُونَ الْغَزْوُ نَوْباً.

[3]- عَنْ عَبْدِ الْمُؤْمِنِ الْأَنْصَارِی قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ قَوْماً یرْوُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ اخْتِلَافُ أُمَّتِی رَحْمَةٌ فَقَالَ صَدَقُوا فَقُلْتُ إِنْ کانَ اخْتِلَافُهُمْ رَحْمَةً فَاجْتِمَاعُهُمْ عَذَابٌ قَالَ لَیسَ حَیثُ تَذْهَبُ وَ ذَهَبُوا إِنَّمَا أَرَادَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِینْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیهِمْ لَعَلَّهُمْ یحْذَرُونَ فَأَمَرَهُمْ أَنْ ینْفِرُوا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ یخْتَلِفُوا إِلَیهِ فَیتَعَلَّمُوا ثُمَّ یرْجِعُوا إِلَى قَوْمِهِمْ فَیعَلِّمُوهُمْ إِنَّمَا أَرَادَ اخْتِلَافَهُمْ مِنَ الْبُلْدَانِ لا اخْتِلَافاً فِی دِینِ اللَّهِ إِنَّمَا الدِّینُ وَاحِدٌ

تقسیم کار خانوادگی در منابع وحی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۲/۲۸-۱۱:۲۱:۲۶
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۶/۰۱/۰۱-۱۵:۳۸:۱۳
    • کد مطلب:18935
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 5863

خانواده، جامعه‌ای کوچک است. اما همین جامعه کوچک، خشت نخستین سایر جوامع بشری است. از همین رو اهمیت فوق العاده‌ای دارد.

تقسیم کار در خانواده نیز دارای جایگاهی بسیار والاست. چرا که ساماندهی بهینه خانواده در گرو تقسیم کار است.

به چند روایت در این زمینه توجه کنید:

به درستی که فاطمه سلام الله علیها انجام کارهای خانه و خمیر کردن و نان پختن را برای علی علیه السلام تضمین کرد و امیرالمؤمنین علیه السلام نیز انجام کارهای بیرون از خانه (مانند) آوردن هیزم و تأمین غذا را برای فاطمه سلام الله علیها تضمین کرد.[1]

امیرالمؤمنین علیه السلام علاوه بر کارهای بیرون خانه، در کارهای خانه نیز به فاطمه سلام الله علیها کمک می‌کرد. توجه کنید:

روش امیرالمؤمنین علیه السلام (در انجام کارهای خانه) این بود که هیزم جمع آوری می‌کرد و آب می‌آورد و خانه را جاروب می‌زد و فاطمه علیها السلام (نیز) گندم آسیاب می‌کرد و خمیر می‌کرد و نان می‌پخت.

پیامبر صلی الله علیه و آله (نیز) پیوسته (خود) بز خانه‌اش را می‌دوشید.[2]

در روایتی دیگر چنین آمده است:

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بر ما وارد شد در حالی که فاطمه نزد دیگ نشسته بود (و مشغول آشپزی بود) و من (هم) عدس پاک می‌کردم.

حضرت فرمود ای ابا الحسن! پاسخ دادم لبیک ای پیامبر خدا. فرمود از من بشنو و من جز از فرمان پروردگارم سخن نمی‌گویم که هیچ مردی در خانه به همسرش کمک نمی‌کند مگر این که پاداش او به عدد هر مویی که در بدن دارد عبادت یک سال است که روز روزه بدارد و شب به عبادت قیام کند و خداوند ثوابی مانند آن چه که به صابرین و داود پیامبر و یعقوب و عیسی داده است به او عطا می‌کند.

ای علی کسی که در خدمت عیالش در خانه باشد و از آن إبائی نداشته باشد خداوند نام او را در دیوان شهدا می‌نویسد و برای او به ازاء هر روزی و شبی، پاداش هزار شهید می‌نویسد و به هر قدمی برای او پاداش حج و عمره‌ای می‌نویسد و به هر رگی که در جسد اوست خانه‌ای در بهشت به او عطا می‌کند.

ای علی یک ساعت در خدمت عیال بودن بهتر است از عبادت هزار سال و هزار حج و هزار عمره و بهتر است از آزاد کردن هزار بنده و هزار غزوه و هزار عیادت بیمار و هزار (عبادت هفته یا نماز) جمعه و هزار تشییع جنازه و هزار گرسنه‌ای که سیرشان کند و هزار برهنه‌ای که به آنان لباس بپوشاند و هزار اسبی که در راه خدا بفرستد و بهتر است از هزار دیناری که بر نیازمندان صدقه دهد و بهتر است از خواندن تورات و انجیل و زبور و فرقان و (بهتر است) از اسیری که به اسارت گرفته شده‌اند پس او آنها را آزاد سازد و بهتر از است از هزار شتری که به مستمندان بدهد و از دنیا بیرون نمی‌رود تا این که جایش را از بهشت ببیند.

ای علی کسی که از خدمت کردن عیال إبائی نداشته باشد بدون حساب وارد بهشت می‌گردد.

ای علی خدمت عیال کفاره گناهان کبیره است و غضب پروردگار را خاموش می‌سازد، کابین حوریه‌هاست و در حسنات و درجات (بهشتی) افزایش می‌دهد.

ای علی خدمت به عیال نمی‌کند مگر صدیق یا شهید یا مردی که خداوند به او اراده خیر دنیا و آخرت دارد.[3]

 

[1]- أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ فَاطِمَةَ ع ضَمِنَتْ لِعَلِيٍّ ع عَمَلَ الْبَيْتِ وَ الْعَجِينَ وَ الْخُبْزَ وَ قَمَّ الْبَيْتِ وَ ضَمِنَ لَهَا عَلِيٌّ ع مَا كَانَ خَلْفَ الْبَابِ نَقْلَ الْحَطَبِ وَ أَنْ يَجِي‏ءَ بِالطَّعَامِ.

[2]- كَانَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَحْتَطِبُ، وَ يَسْتَقِي، وَ يَكْنُسُ، وَ كَانَتْ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلَامُ تَطْحَنُ، وَ تَعْجِنُ، وَ تَخْبِزُ، وَ كَانَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَحْلُبُ عَنْزَ أَهْلِهِ.

[3]- عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ: دَخَلَ عَلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ ص وَ فَاطِمَةُ جَالِسَةٌ عِنْدَ الْقِدْرِ وَ أَنَا أُنَقِّي الْعَدَسَ قَالَ يَا أَبَا الْحَسَنِ قُلْتُ لَبَّيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ اسْمَعْ مِنِّي وَ مَا أَقُولُ إِلَّا مَنْ أَمَرَ رَبِّي مَا مِنْ رَجُلٍ يُعِينُ امْرَأَتَهُ فِي بَيْتِهَا إِلَّا كَانَ لَهُ بِكُلِّ شَعْرَةٍ عَلَى بَدَنِهِ عِبَادَةُ سَنَةٍ صِيَامٍ نَهَارُهَا وَ قِيَامٍ لَيْلُهَا وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ تَعَالَى مِنَ الثَّوَابِ مِثْلَ مَا أَعْطَاهُ اللَّهُ الصَّابِرِينَ وَ دَاوُدَ النَّبِيَّ وَ يَعْقُوبَ وَ عِيسَى ع يَا عَلِيُّ مَنْ كَانَ فِي خِدْمَةِ الْعِيَالِ فِي الْبَيْتِ وَ لَمْ يَأْنَفْ كَتَبَ اللَّهُ تَعَالَى اسْمَهُ فِي دِيوَانِ الشُّهَدَاءِ وَ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ ثَوَابَ أَلْفِ شَهِيدٍ وَ كَتَبَ لَهُ بِكُلِّ قَدَمٍ ثَوَابَ حِجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ تَعَالَى بِكُلِّ عِرْقٍ فِي جَسَدِهِ مَدِينَةً فِي الْجَنَّةِ يَا عَلِيُّ سَاعَةٌ فِي خِدْمَةِ الْعِيَالِ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ أَلْفِ سَنَةٍ وَ أَلْفِ حَجٍّ وَ أَلْفِ عُمْرَةٍ وَ خَيْرٌ مِنْ عِتْقِ أَلْفِ رَقَبَةٍ وَ أَلْفِ غَزْوَةٍ وَ أَلْفِ عِيَادَةِ مَرِيضٍ وَ أَلْفِ جُمُعَةٍ وَ أَلْفِ جَنَازَةٍ وَ أَلْفِ جَائِعٍ يُشْبِعُهُمْ وَ أَلْفِ عَارٍ يَكْسُوهُمْ وَ أَلْفِ فَرَسٍ يُوَجِّهُهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَلْفِ دِينَارٍ يَتَصَدَّقُ عَلَى الْمَسَاكِينِ وَ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَنْ يَقْرَأَ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ وَ مِنْ أَلْفِ أَسِيرٍ أَسَرَ فَأَعْتَقَهَا وَ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَلْفِ بَدَنَةٍ يُعْطِي لِلْمَسَاكِينِ وَ لَا يَخْرُجُ مِنَ الدُّنْيَا حَتَّى يَرَى مَكَانَهُ مِنَ الْجَنَّةِ يَا عَلِيُّ مَنْ لَمْ يَأْنَفْ مِنْ خِدْمَةِ الْعِيَالِ دَخَلَ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسَابٍ يَا عَلِيُّ خِدْمَةُ الْعِيَالِ كَفَّارَةٌ لِلْكَبَائِرِ وَ يُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ وَ مُهُورُ حُورِ الْعِينِ وَ يَزِيدُ فِي الْحَسَنَاتِ وَ الدَّرَجَاتِ يَا عَلِيُّ لَا يَخْدُمُ الْعِيَالَ إِلَّا صِدِّيقٌ أَوْ شَهِيدٌ أَوْ رَجُلٌ يُرِيدُ اللَّهُ بِهِ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ.

تقسیم کار شخصی در منابع وحی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۱/۰۲-۸:۵۳:۳
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18936
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 6298

مهم‌ترین تقسیم کار، در حوزه برنامه‌های شخصی است.

البته برخی از این کارهای تقسیم شده در این حوزه، ارتباط تنگاتنگی هم با سایر حوزه‌ها دارد.

به سخن دیگر تقسیم کار شخصی دو وجهه متفاوت دارد: یکی تقسیم کارهای کاملا شخصی و دیگری تقسیم کار شخصی با توجه به نقشی که شخص در جامعه دارد.

تقسیم کار از منظرهای دیگر نیز قابل طبقه بندی است. از جمله:

تقسیم کار بر اساس اهداف که خود شامل اهداف کلان و غیر کلان می‌گردد. در این تقسیم در واقع اولویتهای واقعی شخص بر اساس اهمیت مسایل تعریف می‌شود.

تقسیم کار بر اساس زمان که به چگونگی اختصاص زمان به اهداف مورد نظر می‌پردازد.

تقسیم کار بر اساس اولویت‌های مقطعی که در حوادث خاص پیش می‌آید.

و…

مباحث «کمال انسانی» نمونه‌ای از تقسیم کار شخصی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۱/۰۲-۸:۵۳:۱۰
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۶/۰۱/۰۲-۸:۵۴:۲۱
    • کد مطلب:18937
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 983

شناخت اهداف کلان زندگی، کلیدی‌ترین عنصر زندگی موفق است. شناخت اولویتها به ویژه اهداف کلان، زیربنای اساسی تقسیم کار و زمان است.

در روایات از اهداف کلان با تعبیرات گوناگونی یاد شده است.

نوشتاری با عنوان «کمال انسانی» به دسته‌ای از روایات می‌نگرد که اهداف کلان زندگی را نشان می‌دهد.

شناخت کمال انسانی یکی از پایه‌های مدیریت زندگی است.

مباحث «مدیریت زمان» نمونه‌ای از تقسیم کار شخصی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۱/۰۲-۸:۵۳:۱۱
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18938
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 921

تقسیم کار بر اساس زمان، ارتباط تنگاتنگی به طبقه بندی اهداف دارد.

بحثی با عنوان کلیات مدیریت زمان» نمونه‌ای از تقسیم زمان است.

به این نوشتار مراجعه کنید.

تقسیم کار شخصی بر اساس اولویتهای مقطعی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۱/۰۲-۸:۵۳:۱۴
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18939
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1028

تقسیم کار بر اساس اولویتهای مقطعی یا همان ضرورتهای روز مره تنوع بسیاری دارد.

در این راستا روایت جالبی وارد شده است. به این روایت توجه کنید:

از آقای ما امیرالمؤمنین علیه السلام روایت می‌شود که حضرت هنگامی که از جهاد فراغت پیدا می‌کرد، وقتش را به آموزش مردم و قضاوت میان آنها اختصاص می‌داد. پس زمانی که از این اشتغالات هم فراغت پیدا می‌کرد، در بستانی که داشت مشغول کار می‌گردید. حضرت در آن بستان به دست خودش (بدون کمک از دیگران) کار می‌کرد.

در عین همه این اشتغالات آن حضرت (پیوسته) خدای جل جلاله را یاد می‌کرد.[1]

اساس تقسیم کار در این روایت یک طبقه بندی بسیار مهم است که عبارت است از:

اولویت و طبقه نخست: جنگ

اولویت و طبقه دوم: آموزش به دیگران و قضاوت

اولویت و طبقه سوم: کار تأمین معاش

نکات جالبی را می‌توان از این روایت استفاده کرد:

۱- این روایت شامل اساسی‌ترین طبقه بندی است.

۲- طبقه بندی یاد شده در مرحله اجراء ثابت نیست، چرا که ممکن است در برخی از زمانها موضوعاتی مانند جنگ منتفی باشد.

۳- مسلما هر طبقه می‌تواند زیر طبقه‌هایی هم داشته باشد. در نتیجه بحث اولویت اختصاص زمان آنها نیز قابل طرح است. مثلا خود اشتغال به آموزش یا قضاوت نیز در برخی از ظروف زمانی باید طبقه بندی شده و اولویت آن تعریف شود که کدامیک بر دیگری مقدم است.

۴- در این طبقه بندی ضرورتهای اجتماعی (جهاد، آموزش و قضاوت) مقدم بر ضرورتهای شخصی (کار در بستان) تعریف شده است.

۵- برخی از کارها هیچ گاه طبقه بندی نمی‌شود، بلکه اشتغال به آن در تمامی حالات شایسته و بایسته است. مانند یاد خداوند و….

بدیهی است که این تقسیم کار، پیوسته ثابت نیست و مسلما به حسب مقاطع زمانی گوناگون امور دیگری ممکن است در اولویت قرار گیرد.

انشاء الله این بحث با سایر روایات تقسیم کار ادامه می‌یابد.

در ادامه نگاهی داریم به دو پرسش اساسی که: «تقسیم کار چرا و چگونه؟».

 

[1]- يُرْوَى عَنْ سَيِّدِنَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع‏ أَنَّهُ لَمَّا كَانَ يَفْرُغُ مِنَ الْجِهَادِ يَتَفَرَّغُ لِتَعْلِيمِ النَّاسِ وَ الْقَضَاءِ بَيْنَهُمْ فَإِذَا يَفْرُغُ مِنْ ذَلِكَ اشْتَغَلَ فِي حَائِطٍ لَهُ يَعْمَلُ فِيهِ بِيَدِهِ وَ هُوَ مَعَ ذَلِكَ ذَاكِرٌ لِلَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ.

تقسیم کار چرا؟ (فلسفه تقسیم کار)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۱/۰۵-۷:۵۸:۲۴
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18940
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 921

هر حرکتی آغاز و پایانی دارد.

مرحله آغازین حرکت، پس از تولد هدف رقم می‌خورد که سمت و سوی حرکت را تعریف می‌کند.

مرحله پایانی حرکت موفق نیز زمانی رقم می‌خورد که هدف پیشین به ثمر نشسته و نتیجه برداشت گردد.

به سخن دیگر پایان حرکت موفق، یکسانی نتایج حاصله با هدف است.

حرکت انسان چه حرکت اجتماعی و چه حرکت فردی او نیز از این قاعده مستثنا نیست.

البته هر چه ابعاد فردی و اجتماعی گسترده‌تر گردد، اهداف نیز پیچیده‌تر می‌گردد.

رسیدن به اهداف پیچیده، نیازمند راه‌بردی هماهنگ و نظم در حرکت است.

بخش نخست «راه‌برد هماهنگ»، شناخت اهداف (مبدأ) و فرصتها (امکانات) و حوادث (بستر موجود از مقطع تاریخی) است.

بخش دوم «راه‌برد هماهنگ»، مدیریت مناسب امکانات در بستر موجود، برای دسترسی به اهداف است.

این دو بخش، با طبقه بندی‌ها بایسته به دست می‌آید.

اجرای طبقه بندی‌های در مرحله عمل، همان تقسیم کار است.

از این رو می‌توان گفت «تقسیم کار درست و دقیق، دسترسی به اهداف را تضمین می‌کند».

تقسیم کار چگونه؟

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۱/۰۵-۷:۵۸:۲۵
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18941
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1184

روشن شد که اساس تقسیم کار، طبقه بندی اهداف و… است.

هر چند خود طبقه بندی خالی از دشواری نیست، اما تقسیم کار احیانا بسیار پیچیده می‌گردد و تقسیم کار، فوق العاده دشوار می‌شود.

به یک نمونه توجه کنید:

در بحثی با عنوان «کمال انسانی» دیدیم که در مجموعه‌ای روایات معصومین علیهم السلام برای کمال انسانی، تنها بر سه امر مهم تأکید شده است:

۱- فهم در مسایل دین (تفقه)

۲- برنامه ریزی برای گذران زندگی (تقدیر معیشت)

۳- صبر بر حوادث تلخ و دشوار.

در بحثی با عنوان کلیات مدیریت زمان» هم گذشت که بر اختصاص زمان به اموری تأکید شده است. از جمله مهم‌ترین آنها عبارتند از:

۱- خوش گذرانی حلال (بیشترین تأکید)

۲- اصلاح معاش

۳- محاسبه نفس

۴- راز و نیاز با پروردگار

در تقسیم کار امیرالمؤمنین علیه السلام نیز گذشت که:

اولویت و طبقه نخست: جنگ

اولویت و طبقه دوم: آموزش به دیگران و قضاوت

اولویت و طبقه سوم: کار تأمین معاش

روایات فراوانی نیز در ضرورت اشتغال به کسب و کار وارد شده است.

مسلما رعایت همه امور شمرده شده در یک زمان امکان ندارد.

در اوج جنگ یا قضاوت میان مردم، خوش گذرانی حلال یا کسب و کار ناشدنی است.

همچنین کشاورزی که فصل کشت یا برداشت اوست، در بسیاری از موارد وقت سر خاراندن ندارد چه برسد به لذت حلال یا تفقه دین.

و…

مصادیق این مشکله هم گسترده است و هم مورد ابتلا.

مسلما اگر امکان عمل به همه کارهای ضروری وجود داشته باشد، باید میان آنها جمع نمود و هرگز اشتغال به وظیفه‌ای عذر برای ترک وظیفه دیگر نمی‌گردد.

توجه کنید:

امیرالمؤمنین علیه السلام هیچ گاه نماز را حتی در لیلة الهریر (شبی که جنگ صفین به شدت مغلوبه شده بود) ترک نکرد. (همچنین) روزی در جنگ صفین در حالی که مشغول جنگ و درگیری بود، در عین حال میان دو لشگر مراقب خورشید نیز بود. ابن عباس از آن حضرت پرسید این چه کاری است که می‌کنی؟ حضرت پاسخ داد به زوال خورشید می‌نگرم تا (ببینم اگر وقت نماز شده) نماز بخوانیم. ابن عباس گفت آیا در این شرایط وقت نماز هست؟ به راستی (مقتضای شرایط کنونی) نزد ما، پرداختن به جنگ و اعراض از نماز است. حضرت فرمود پس بر چه چیزی با اینها می‌جنگیم؟ همانا با آنها بر (اقامه) نماز جنگ می‌کنیم.[1]

عربی روز جنگ جمل رو به امیرالمؤمنین علیه السلام ایستاد و گفت ای امیرالمؤمنین آیا اعتقاد داری که خداوند یکی است؟ مردم بر او یورش بردند و گفتند ای اعرابی مگر نمی‌بینی که امیرالمؤمنین (به خاطر تمرکز بر جنگ، بر سایر امور) تمرکزی ندارد؟! حضرت به مردم پاسخ داد که او را رها کنید، پس به راستی آن چه اعرابی می‌خواهد (از من بپرسد)، همانی است که ما از این مردم (اصحاب جمل) می‌خواهیم (که به آن ملتزم شوند)…[2]

همان گونه که در دو روایت اخیر مطرح شده، اهداف اصلی نباید در هیاهوی اهداف جانبی گم شود.

بر همین اساس هم می‌توان گفت کسب و کاری که اصل آن یا کیفیت آن، مانع از تفقه دین گردد، مجاز نیست. چرا که کسب و کار، ترمیم معاش و تقدیر معیشت، همه و همه، به این دلیل مطلوب است که کمک و مدد برای آخرت فرد است و مطلوبیت ذاتی ندارد.

در روایات نیز به این مطلب اشاره رفته است و شواهد آن فراوان است.

از جمله انجام فریضه حج در بسیاری از موارد، با کسب و کار و لذت حلال، قابل جمع نیست. از این رو در صورت تنافی این دو با حج، کسب و کار و خوش گذرانی حلال، از ضرورت خارج شده و از جدول تقسیم کار حذف می‌شوند.

اما با این همه احیانا ضرورتهای مقطعی یا ظروف خاصی از زمان اقتضا می‌کند که برخی از کارها و اهداف در برهه‌ای از زمان کنار گذاشته شوند.

مثلا کسی به شدت درمانده و مستأصل است. شدت استیصال هم به حدی است که اگر به جستجوی رزق و روزی نرود از گرسنگی می‌میرد. قطعا وظیفه فعلی و کنونی او طلب روزی است. در این صورت نه جایی برای رفتن به جهاد باقی می‌ماند و نه موردی برای تفقه.

البته بدیهی است که کنار گذاشتن اهداف، در مورد اهداف کلان و اصلی، در دراز مدت هرگز صادق نیست.

این امر می‌طلبد که ضرورتهای کلان و ضرورتهای مقطعی با هم دیده شوند و ضرورت بالفعل، یعنی آن چه در همین ظرف زمانی خاص اولویت دارد، شناسایی گردد.

مثلا خوش گذرانی، مطلوبیت ذاتی ندارد. اما برای کسی که در ترمیم معاش و آباد کردن معاد خسته شده و توانایی‌اش را از دست داده، به عنوان یک ضرورت فوری و فوتی برای بازگشت نیروی فعالیت مطرح می‌شود.

بر اساس آن چه گذشت می‌توان گفت قانون تقسیم کار عبارت است از:

۱- رعایت ضرورتهای فوری و فوتی

۲- بدون خارج شدن از چهار چوب کلی اهداف کلان و اصلی

همچنان که در بحث «تقسیم کار اجتماعی» گذشت مسئله تقسیم کار آن چنان مهم و کاربردی است که یکی از آیات قرآن به آن پرداخته است. این آیه که به آیه نفر شهرت یافته، به شکل مستقل مطرح خواهد شد و با عنوان «شتاب به سوی شناخت دین» ارایه می‌شود. انشاء الله.

 

[1]- وَ لَمْ يَتْرُكْ صَلَاةَ اللَّيْلِ قَطُّ حَتَّى لَيْلَةَ الْهَرِيرِ وَ كَانَ يَوْماً فِي حَرْبِ صِفِّينَ‏ مُشْتَغِلًا بِالْحَرْبِ وَ الْقِتَالِ وَ كَانَ مَعَ ذَلِكَ بَيْنَ الصَّفَّيْنِ‏ يُرَاقِبُ الشَّمْسَ فَقَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا هَذَا الْفِعْلُ فَقَالَ أَنْظُرُ إِلَى الزَّوَالِ حَتَّى نُصَلِّيَ فَقَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ هَلْ هَذَا وَقْتُ صَلَاةٍ إِنَّ عِنْدَنَا لَشُغُلًا بِالْقِتَالِ عَنِ الصَّلَاةِ فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ ع فَعَلَى مَا نُقَاتِلُهُمْ‏ إِنَّمَا نُقَاتِلُهُمْ‏ عَلَى الصَّلَاة

[2]- إِنَّ أَعْرَابِيّاً قَامَ يَوْمَ الْجَمَلِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَ تَقُولُ إِنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ قَالَ فَحَمَلَ النَّاسُ عَلَيْهِ قَالُوا يَا أَعْرَابِيُّ أَ مَا تَرَى مَا فِيهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ تَقَسُّمِ الْقَلْبِ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع دَعُوهُ فَإِنَّ الَّذِي يُرِيدُهُ الْأَعْرَابِيُّ هُوَ الَّذِي نُرِيدُهُ مِنَ الْقَوْمِ ثُمَّ قَالَ يَا أَعْرَابِيُّ إِنَّ الْقَوْلَ فِي أَنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ عَلَى أَرْبَعَةِ أَقْسَامٍ فَوَجْهَانِ مِنْهَا لَا يَجُوزَانِ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَجْهَانِ يَثْبُتَانِ فِيه‏

کمال انسانی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۱/۱۴-۱۰:۴۱:۵۴
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۱۱/۱۴-۱۰:۴۳:۱۱
    • کد مطلب:18843
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 3636

در مجموعه‌ای روایات معصومین علیهم السلام برای کمال انسانی، بر سه امر مهم تأکید شده است:

۱- فهم در مسایل دین (تفقه)

۲- برنامه ریزی برای گذران زندگی (تقدیر معیشت)

۳- صبر بر حوادث تلخ و دشوار.

ضرورت این سه امر، در قالب عناوینی همچون کمال، صلاح، حقیقت ایمان، نشانه‌های مؤمن مروت و… بیان شده است.

تعدد عناوین و نیز تکرار مطلب از سوی چند معصوم، نیز نشان از اهمیت فوق العاده این ترکیب سه گانه دارد.

یکی از تعبیراتی که از سوی حداقل چهار نفر از معصومین علیهم السلام تأکید شده، این است:

منتها درجه كمال، تفقّه‏ در دين و صبر بر بلا و تقدیر معيشت (و برنامه ریزی برای گذران زندگی) است.[1]

در حدیث دیگری آمده است:

هنگامی که خداوند به (گروه و)‌خاندانی اراده خیر نماید، آنان را فقیه در دین ساخته و در زندگیشان رفق (حد میان سخت گیری و رها کردن امورات) و در رفتار (و شخصیت‌شان) میانه روی را روزی‌شان کند.[2]

در برخی از روایات مصداق تقدیر معیشت نیز آمده است:

داود بن سرحان می‌گوید امام صادق علیه السلام را دیدم که شخصا خرما را پیمانه (و اندازه گیری) می‌کرد. پس به آن حضرت گفتم فدای شما گردم اگر بعضی از فرزندان یا غلامان را به این کار فرمان می‌دادید و آنها (با انجام این کار) شما را بی‌نیاز می‌کردند (بهتر نبود؟!) امام پاسخ دادند ای داود به راستی که شخص مسلمان را جز سه چیز اصلاح نمی‌کند: تفقه در دین و صبر بر بلا و نیک تقدیر کردن معیشت. [3]

سه امر یاد شده علاوه بر عنوان «الْكَمَالُ كُلُّ الْكَمَالِ» با عناوین دیگری هم در روایات آمده است. مانند:[4]

کمال مسلمان (ثَلَاثٌ تُكْمِلُ الْمُسْلِمَ… ثَلَاثٌ بِهِنَّ يَكْمُلُ الْمُسْلِمُ…)

ضروت و صلاح مسلمان (لَا يُصْبِحُ الْمُسْلِمُ… لَا يُصْلِحُ الْمَرْءَ الْمُسْلِمَ… لَا يَصْلُحُ الْمَرْءُ…)

کمالِ حقیقت ایمان (لَا يَسْتَكْمِلُ عَبْدٌ حَقِيقَةَ الْإِيمَانِ…)

کمال و نشانه مؤمن (كَمَالُ الْمُؤْمِنِ… مِنْ عَلَامَاتِ الْمُؤْمِنِ… لَا يَصْلُحُ الْمُؤْمِنُ…)

مروت (شخصیت انسانی و بزرگ منشی و بلند همتی)

و…

درنگ در عناوین اشاره شده اهمیت سه امر تفقه و صبر و تقدیر معیشت را بیشتر آشکار می‌کند.

در روایات متعددی به بیان «تقدیر معیشت» بسنده نشده، بلکه «حسن تقدیر معیشت» آمده است.

تا آن جا که امام سجاد علیه السلام از خداوند طلب می‌کند که حسن تقدیر معیشت را به او بیاموزد.[5]

همه این امور نشان از اهمیت فوق العاده سه ویژگی تفقه در دین و تقدیر معیشت و صبر بر مصیبت می‌دهد.

 

در واقع این دسته از روایات به سه اولویت در کمال انسانی اشاره می‌کند.

۱- فهم در مسایل دین (تفقه)، اولویت نخست در حوزه شناخت است که ضروری‌ترین آنها تفقه در دین است.

دامنه این بحث بسیار گسترده است. انشاء الله در مجال مناسب به آن می‌پردازیم.

۲- برنامه ریزی برای گذران زندگی (تقدیر معیشت)، اولویت دوم کمال است که در حوزه مدیریت اقتصادی قرار دارد.

به چند روایت در این زمینه توجه کنید:

در مردی که میانه روی در (گذران) زندگی ندارد، خیری نیست، نه خیر برای دنیایش و نه برای آخرتش.[6]

کسی که میانه روی کند فقیر نمی‌شود و نیمی از زندگی (درست و موفق در) تقدیر معیشت است.[7]

ترک کردن تقدیر در معیشت، فقر به جا می‌گذارد.[8]

کسی که در زندگیش میانه روی کند خداوند او را روزی دهد و کسی که تبذیر کند خداوند او را محروم می‌کند.[9]

کسی چیزی که نیاز ندارد بخرد، (به خاطر سوء مدیریت ناچار می‌شود و از روی ناچاری) چیزی که به آن نیاز دارد می‌فروشد.[10]

۳- شکیبایی در حوادث تلخ و دشوار، اولویت سوم کمال است که در حوزه استقامت و پایداری شخصیت انسانی در برابر مشکلات قرار دارد.

اهمیت شکیبایی آن چنان است که فرموده‌اند:

بدانید که واقعا نسبت صبر به ایمان همانند سر از جسد انسان است.[11]

صبر نسبت به ایمان همانند سر از جسد است پس زمانی که سر برود جسد هم می‌رود همچنین هنگامی که صبر برود ایمان هم می‌رود.[12]

باید توجه داشت که شکیبایی سه گونه است:

امیرالمؤمنین علیه السلام پیوسته می‌فرمود: صبر سه گونه است صبر بر (تحمل) مصیبت و صبر بر (انجام) طاعت و صبر بر (ترک) معصیت.[13]

اما در میان همه اینها در مجموعه‌ی روایاتی که سه ویژگی کمال انسانی را بیان فرموده،  روی صبر بر مصیبت تأکید شده است.

از این رو می‌توان ضروری‌ترین شکیبایی، شکیبایی در تحمل گرفتاری‌هاست.

 

[1]- عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ: الْكَمَالُ‏ كُلُ‏ الْكَمَالِ‏ الْفِقْهُ فِي الدِّينِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّائِبَةِ وَ التَّقْدِيرُ فِي الْمَعِيشَةِ.

عَنْ عَلِيٍّ ع أَنَّهُ قَالَ: الْكَمَالُ‏ كُلُ‏ الْكَمَالِ‏ الْفِقْهُ فِي الدِّينِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّائِبَةِ وَ التَّقْدِيرُ فِي الْمَعِيشَةِ.

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ: الْكَمَالُ‏ كُلُ‏ الْكَمَالِ‏ التَّفَقُّهُ فِي الدِّينِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّائِبَةِ وَ تَقْدِيرُ الْمَعِيشَةِ.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْكَمَالُ‏ كُلُ‏ الْكَمَالِ‏ فِي ثَلَاثَةٍ وَ ذَكَرَ فِي الثَّلَاثَةِ التَّقْدِيرَ فِي الْمَعِيشَةِ.

[2]- عَنْهُ ص أَنَّهُ قَالَ: إِذَا أَرَادَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِأَهْلِ بَيْتٍ خَيْراً فَقَّهَهُمْ فِي الدِّينِ وَ رَزَقَهُمُ الرِّفْقَ فِي مَعَايِشِهِمْ وَ الْقَصْدَ فِي شَأْنِهِمْ.

[3]- عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَكِيلُ تَمْراً بِيَدِهِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لَوْ أَمَرْتَ بَعْضَ وُلْدِكَ أَوْ بَعْضَ مَوَالِيكَ فَيَكْفِيَكَ فَقَالَ يَا دَاوُدُ إِنَّهُ لَا يُصْلِحُ الْمَرْءَ الْمُسْلِمَ إِلَّا ثَلَاثَةٌ التَّفَقُّهُ فِي الدِّينِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّائِبَةِ وَ حُسْنُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ.

[4]- لَا يَصْلُحُ الْمُؤْمِنُ إِلَّا بِثَلَاثِ خِصَالٍ الْفِقْهِ فِي الدِّينِ وَ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ وَ الصَّبْرِ عَلَى النَّائِبَةِ.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ، قَالَ: لَا يَصْلُحُ الْمَرْءُ إِلَّا عَلَى ثَلَاثِ خِصَالٍ: التَّفَقُّهُ فِي الدِّينِ، وَ حُسْنُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّائِبَةِ.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ: لَا يَسْتَكْمِلُ عَبْدٌ حَقِيقَةَ الْإِيمَانِ حَتَّى يَكُونَ فِيهِ خِصَالٌ ثَلَاثٌ التَّفَقُّهُ فِي الدِّينِ وَ حُسْنُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الرَّزَايَا.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا يَصْلُحُ الْمُؤْمِنُ إِلَّا عَلَى ثَلَاثِ خِصَالٍ التَّفَقُّهِ فِي الدِّينِ وَ حُسْنِ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ وَ الصَّبْرِ عَلَى النَّائِبَةِ.

قَالَ الصَّادِقُ ع لَا يَصْلُحُ الْمَرْءُ الْمُسْلِمُ إِلَّا بِثَلَاثٍ التَّفَقُّهِ فِي الدِّينِ وَ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ وَ الصَّبْرِ عَلَى النَّائِبَةِ.

أَبِيهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: مِنْ عَلَامَاتِ الْمُؤْمِنِ ثَلَاثٌ حُسْنُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّائِبَةِ وَ التَّفَقُّهُ فِي الدِّينِ وَ قَالَ مَا خَيْرٌ فِي رَجُلٍ لَا يَقْتَصِدُ فِي مَعِيشَتِهِ مَا يَصْلُحُ لَا لِدُنْيَاهُ وَ لَا لآِخِرَتِهِ.

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع لِلْحَارِثِ الْأَعْوَرِ ثَلَاثَةٌ بِهِنَّ يَكْمُلُ الْمُسْلِمُ التَّفَقُّهُ فِي الدِّينِ وَ التَّقْدِيرُ فِي الْمَعِيشَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّوَائِبِ.

سُئِلَ الْحَسَنُ ع عَنِ الْمُرُوءَةِ فَقَالَ الْعَفَافُ فِي الدِّينِ وَ حُسْنُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّائِبَةِ.

قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: الْمُرُوءَةُ الْفِقْهُ فِي الدِّينِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّوَائِبِ، وَ حُسْنُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: كَمَالُ الْمُؤْمِنِ فِي ثَلَاثِ خِصَالٍ: الْفِقْهِ فِي دِينِهِ، وَ الصَّبْرِ عَلَى النَّائِبَةِ، وَ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ.

ثَلَاثٌ تُكْمِلُ الْمُسْلِمَ: الْفِقْهُ فِي الدِّينِ، وَ التَّقْدِيرُ فِي الْمَعِيشَةِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّوَائِبِ.

عَنْهُ قَالَ: لَا يُصْبِحُ الْمُسْلِمُ إِلَّا عَلَى ثَلَاثِ خِصَالٍ التَّفَقُّهِ فِي الدِّينِ وَ حُسْنِ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ وَ الصَّبْرِ عَلَى النَّائِبَةِ.

ابْنُ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ كَمَالُ الْمُؤْمِنِ فِي ثَلَاثَةِ خِصَالٍ التَّفَقُّهِ فِي دِينِهِ وَ الصَّبْرِ عَلَى النَّائِبَةِ وَ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ

قَالَ الْبَاقِرُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: مِنْ عَلَامَاتِ الْمُؤْمِنِ ثَلَاثٌ: حُسْنُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّائِبَةِ، وَ التَّفَقُّهُ فِي الدِّينِ.

[5]- اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ احْجُبْنِي عَنِ السَّرَفِ وَ الِازْدِيَادِ، وَ قَوِّمْنِي بِالْبَذْلِ وَ الِاقْتِصَادِ، وَ عَلِّمْنِي‏ حُسْنَ‏ التَّقْدِيرِ، وَ اقْبِضْنِي بِلُطْفِكَ عَنِ التَّبْذِيرِ، وَ أَجْرِ مِنْ أَسْبَابِ الْحَلَالِ أَرْزَاقِي، وَ وَجِّهْ فِي أَبْوَابِ الْبِرِّ إِنْفَاقِي، وَ ازْوِ عَنِّي مِنَ الْمَالِ مَا يُحْدِثُ لِي مَخِيلَةً أَوْ تَأَدِّياً إِلَى بَغْيٍ أَوْ مَا أَتَعَقَّبُ مِنْهُ طُغْيَاناً.

[6]- الدِّينِ وَ قَالَ مَا خَيْرٌ فِي رَجُلٍ لَا يَقْتَصِدُ فِي مَعِيشَتِهِ مَا يَصْلُحُ لَا لِدُنْيَاهُ وَ لَا لآِخِرَتِهِ.

[7]- وَ مَا عَالَ امْرُؤٌ اقْتَصَدَ وَ التَّقْدِيرُ نِصْفُ الْعَيْش‏

مَا عَالَ امْرُؤٌ فِي اقْتِصَادٍ.

[8]- عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ: تَرْكُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ يُورِثُ الْفَقْرَ.

[9]- عَنْهُ ص أَنَّهُ قَالَ: مَنِ اقْتَصَدَ فِي مَعِيشَتِهِ رَزَقَهُ اللَّهُ وَ مَنْ بَذَّرَ حَرَمَهُ اللَّهُ.

[10]- عَنْ عَلِيٍّ ع أَنَّهُ قَالَ: مَنِ اشْتَرَى مَا لَا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ بَاعَ مَا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ.

[11]- اعْلَمُوا أَنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِيمَانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ‏ مِنَ‏ الْجَسَد

[12]- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الصَّبْرُ مِنَ الْإِيمَانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ‏ مِنَ‏ الْجَسَدِ فَإِذَا ذَهَبَ الرَّأْسُ ذَهَبَ الْجَسَدُ كَذَلِكَ إِذَا ذَهَبَ الصَّبْرُ ذَهَبَ الْإِيمَانُ.

[13]- كَانَ يَقُولُ‏ الصَّبْرُ ثَلَاثَةٌ الصَّبْرُ عَلَى الْمُصِيبَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَى‏ الطَّاعَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الْمَعْصِيَةِ.

کلیات مدیریت زمان

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۱/۳۰-۱۷:۳۹:۲۱
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18860
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 28754

مدیریت زمان از مصادیق بسیار مهم یک زندگی خردورزانه است. کیفیت مدیریت زمان است که حاصل کنونی (روز مره) و نهایی عمر ما را رقم می‌زند.

بحث مدیریت زمان زیر مجموعه‌های متعددی دارد، همچون کلیات مدیریت زمان، مدیریت روز مره زمان، وقت شناسی و….

این بخش به روایاتی اختصاص دارد که به کلیات مدیریت زمان می‌نگرد.

در آغاز متون روایات را می‌آوریم و سپس با درنگی در محتوای آنها، به تجزیه و تحلیل می‌نشینیم.

متون روایات مدیریت زمان

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۲/۰۵-۷:۲۷:۴۳
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18861
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1541

روایاتی که به کلیات مدیریت زمان پرداخته، بسیار متنوع است. این تنوع از چند جهت است.

جهت اول چگونگی پرداختن به تقسیم زمان است. در برخی از روایات سخن از تقسیم زمان به سه بخش آمده، ولی در برخی دیگر، زمان به چهار بخش تقسیم شده است.

جهت دوم اموری است که زمان‌های تقسیم شده باید به انجام آنها اختصاص بیابد.

در مرحله نخست به مطالعه متون روایات می‌پردازیم.

در مرحله دوم با تجزیه و تحلیل روایات، جهات یاد شده را بررسی می‌نماییم.

دسته نخست روایات مدیریت سه گانه زمان

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۲/۰۵-۷:۲۷:۴۵
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۱۲/۰۱-۱۷:۴۷:۴۱
    • کد مطلب:18862
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1375

در روایات متعددی زمان به شکل سه گانه تقسیم شده است. توجه کنید:

به راستی که برای مؤمن سه بخش زمان است (و زمانش را به سه بخش تقسیم می‌کند):

زمانی که در آن با پروردگارش راز و نیاز می‌کند

و زمانی که در آن محاسبه نفس می‌کند

و زمانی که نفسش را برای خوش گذارنی در آن چه حلال و زیباست آسوده کند.[1]

برای خردمند (سزاوار نیست برای کاری) بیرون رود، جز سه کار: اصلاح معاش خود و گامی برای روز رستاخیز و معادش و خوش گذرانی در غیر حرام.[2]

بر خردمند است که (تنها) در جستجوی سه چیز باشد: اصلاح معاش و توشه برداری برای روز رستاخیز و خوش گذرانی در غیر حرام.[3]

برای مؤمن سه بخش زمان است:

زمانی که در آن با پروردگارش راز و نیاز می‌کند

و زمانی که معاش خود را اصلاح می‌کند

و زمانی که نفسش را برای خوش گذارنی در آن چه حلال و زیباست آسوده کند.[4]

ای پسرکم برای مؤمن سه بخش زمان است:

زمانی که در آن با پروردگارش راز و نیاز می‌کند

و زمانی که در آن محاسبه نفس خود نماید

و زمانی که نفسش را برای خوش گذارنی در آن چه حلال و نیکوست آسوده کند.[5]

بر خردمند است که جز برای سه امر بیرون نرود (یا کوچ نکند): توشه برداری برای روز رستاخیر و ترمیم معاش و خوش گذارنی در غیر حرام.[6]

مؤمن ناچار است از این که در سه مورد (از خانه) بیرون آید: ترمیم معاش و گامی برای روز رستاخیر و خوش گذرانی در غیر حرام.[7]

بر خردمند (لازم)‌ است که برایش سه بخش زمانی باشد:

زمانی که در آن با پروردگارش راز و نیاز می‌کند

و زمانی که در آن محاسبه نفس می‌کند

و زمانی که در آن امکان خوردن و نوشیدنش را فراهم آورد و این زمان (با تأمین نیرو و قدرت) کمک برای دو زمان دیگر است.[8]

در حکمت آل داود (این چنین آمده است:) سزاوار است که فرمانبرداری (خداوند) را جز در سه چیز نبینی: ترمیم معاش و خوش گذرانی در غیر حرام و توشه برداری برای روز رستاخیز.[9]

برای مسلمان خردمند شایسته است که برایش زمانی باشد که در آن (با خداوند خلوت کرده و) به کارهایش در آن چه که (مربوط است به رابطه‌ی) میان او و خداوند عز و جل است، بپردازد.

و زمانی که برادرانش را ملاقات کند، برادرانی که او با آنها و آنها با او درباره آخرت صحبت کنند.

و زمانی که نفسش را برای خوش گذرانی غیر حرام آسوده کند. پس به راستی که این زمان کمک برای آن دو ساعت دیگر است.[10]

امیرالمؤمنین علیه السلام در تفسیر «لا یسْتَطِیعُ أَنْ یمِلَّ» (کسی که نمی‌تواند املاء کند) فرمود: به این که شخص در ترمیم معاش یا توشه برداری برای روز رستاخیز و خوش گذرانی غیر حرام، سرگرم باشد.

پس به درستی که این کارها همانی است که برای خردمند شروع کاری غیر اینها سزاوار نیست.[11]

 

[1]- قَالَ ع‏ إِنَّ لِلْمُؤْمِنِ ثَلَاثَ سَاعَاتٍ‏ فَسَاعَةٌ ینَاجِی فِیهَا رَبَّهُ وَ سَاعَةٌ یحَاسِبُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ سَاعَةٌ یخَلِّی بَینَ نَفْسِهِ وَ بَینَ لَذَّاتِهَا فِیمَا یحِلُّ وَ یجْمُلُ

[2]- لَیسَ لِلْعَاقِلِ أَنْ یكُونَ شَاخِصاً إِلَّا فِی ثَلَاثٍ مَرَمَّةٍ لِمَعَاشِهِ وَ خُطْوَةٍ لِمَعَادِهِ أَوْ لَذَّةٍ فِی غَیرِ مُحَرَّمٍ. بحار الأنوار / ج‏75 / 40 / 19

لَیسَ لِلْعَاقِلِ أَنْ یكُونَ شَاخِصاً إِلَّا فِی ثَلَاثٍ مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ أَوْ خُطْوَةٍ فِی مَعَادٍ أَوْ لَذَّةٍ فِی غَیرِ مُحَرَّمٍ‏ نهج البلاغة / 545 / [396] 390

[3]- عَلَى الْعَاقِلِ أَنْ یكُونَ طَالِباً لِثَلَاثٍ مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ أَوْ تَزَوُّدٍ لِمَعَادٍ أَوْ تَلَذُّذٍ فِی غَیرِ مُحَرَّمٍ الخصال / ج‏2 / 525

[4]- قَالَ ع‏ لِلْمُؤْمِنِ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ‏ فَسَاعَةٌ ینَاجِی فِیهَا رَبَّهُ وَ سَاعَةٌ یرُمُّ [فِیهَا مَعَایشَهُ‏] مَعَاشَهُ وَ سَاعَةٌ یخَلِّی [فِیهَا] بَینَ نَفْسِهِ وَ بَینَ لَذَّتِهَا فِیمَا یحِلُّ وَ یجْمُلُ

[5]- یا بُنَی لِلْمُؤْمِنِ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ‏ سَاعَةٌ ینَاجِی فِیهَا رَبَّهُ وَ سَاعَةٌ یحَاسِبُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ سَاعَةٌ یخْلُو فِیهَا بَینَ نَفْسِهِ وَ لَذَّتِهَا فِیمَا یحِلُّ وَ یحْمَدُ

یا بُنَی، للمُؤمِنِ ثَلاثُ ساعاتٍ‏: ساعَةٌ یناجی فیها ربَّهُ، وساعَةٌ یحاسِبُ فیها نَفسَهُ، و ساعَةٌ یخلُو فیها بَین نفسِهِ و لَذَّتِها فیما یحِلُّ ویجمُلُ؛

[6]- وَ عَلَى الْعَاقِلِ أَنْ لَا یكُونَ ظَاعِناً إِلَّا لِثَلَاثٍ تَزَوُّدٍ لِمَعَادٍ أَوْ مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ أَوْ لَذَّةٍ فِی غَیرِ مُحَرَّمٍ

[7]- لَیسَ لِلْمُؤْمِنِ بُدٌّ مِنْ أَنْ یكُونَ شَاخِصاً فِی ثَلَاثٍ مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ أَوْ خُطْوَةٍ لِمَعَادٍ أَوْ لَذَّةٍ فِی غَیرِ مُحَرَّمٍ. بحار الأنوار / ج‏1 / 88 / 13

[8]- عَلَى الْعَاقِلِ أَنْ یكُونَ لَهُ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ‏ سَاعَةٌ ینَاجِی فِیهَا رَبَّهُ وَ سَاعَةٌ یحَاسِبُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ سَاعَةٌ یخْلُو فِیهَا لِمَطْعَمِهِ وَ مَشْرَبِهِ وَ هَذِهِ عَوْنٌ عَلَى تِلْكَ السَّاعَتَینِ. عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة / ج‏3 / 296 / 72

[9]- فِی حِكْمَةِ آلِ دَاوُدَ ع ینْبَغِی أَنْ لَا تَرَى طَاعَةً إِلَّا فِی ثَلَاثٍ مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ أَوْ لَذَّةٍ فِی غَیرِ مُحَرَّمٍ أَوْ تَزَوُّدٍ لِمَعَادٍ.

[10]- وَ ینْبَغِی لِلْمُسْلِمِ الْعَاقِلِ أَنْ یكُونَ لَهُ سَاعَةٌ یفْضِی بِهَا إِلى‏ عَمَلِهِ فِیمَا بَینَه‏ وَ بَینَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ سَاعَةٌ یلَاقِی إِخْوَانَهُ الَّذِینَ یفَاوِضُهُمْ وَ یفَاوِضُونَهُ فِی أَمْرِ آخِرَتِهِ، وَ سَاعَةٌ یخَلِّی بَینَ نَفْسِهِ وَ لَذَّاتِهَا فِی غَیرِ مُحَرَّمٍ؛ فَإِنَّهَا عَوْنٌ عَلى‏ تِلْكَ‏ السَّاعَتَینِ

[11]- قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: أَوْ ضَعِیفاً أَوْ لا یسْتَطِیعُ أَنْ یمِلَّ هُوَ فَلْیمْلِلْ وَلِیهُ بِالْعَدْلِ‏ قَالَ‏ ضَعِیفاً فِی بَدَنِهِ- لَا یقْدِرُ أَنْ یمِلَّ، أَوْ ضَعِیفاً فِی فَهْمِهِ وَ عِلْمِهِ- لَا یقْدِرُ أَنْ یمِلَّ وَ یمَیزَ الْأَلْفَاظَ- الَّتِی هِی عَدْلٌ عَلَیهِ وَ لَهُ مِنَ الْأَلْفَاظِ- الَّتِی هِی جَوْرٌ عَلَیهِ أَوْ عَلَى حَمِیمِهِ. أَوْ لا یسْتَطِیعُ أَنْ یمِلَّ هُوَ یعْنِی بِأَنْ یكُونَ مَشْغُولًا فِی مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ، أَوْ تَزَوُّدٍ لِمَعَادٍ، أَوْ لَذَّةٍ فِی غَیرِ مُحَرَّمٍ، فَإِنَّ تِلْكَ [هِی‏] الْأَشْغَالُ- الَّتِی لَا ینْبَغِی لِعَاقِلٍ أَنْ یشْرَعَ فِی غَیرِهَا.

دسته دوم روایات مدیریت چهار گانه زمان

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۲/۰۵-۷:۲۷:۴۶
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۱۲/۰۱-۱۷:۴۹:۰
    • کد مطلب:18863
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1488

در روایات متعددی زمان به شکل چهار گانه تقسیم شده است. توجه کنید:

تلاش کنید که زمان شما چهار (بخش) زمانی باشد:

زمانی برای خداوند (و) مناجات با او

و زمانی برای امر معاش

و زمانی برای همدمی و همنشینی با برادران مورد اعتماد و کسانی که عیب‌های شما را به شما بشناسانند و قلبا با شما یک رنگ باشند

و زمانی که در آن نفس را برای خوش گذرانی آسوده نمایید و به این زمان (خوش گذرانی) بر (انجام وظایف) سه بخش زمانی دیگر توانا می‌شوید.[1]

بر خردمند -تا زمانی که بر خردش مغلوب نگشته (هوا و هوس نور خردش را خاموش نکرده)- لازم است این که چند بخش زمانی داشته باشد:

زمانی که در آن با پروردگار عز و جل خود راز و نیاز کند

و زمانی که محاسبه نفس کند

و زمانی که در آن چه خدا با او کرده (و نعمتهایی که خدا به او داده) بیندیشد

و زمانی که نفسش را برای خوش گذرانی از حلال آسوده نماید. پس به راستی که این زمان (خوش گذرانی) برای (انجام وظایف) آن زمانهای دیگر مددکار است و موجب استراحت و آسودگی قلب می‌شود.[2]

چقدر سزاوار است به خردمند که در شبانه روز برای او چهار بخش زمانی باشد:

زمانی که در آن محاسبه نفس کند و بنگرد در شب و روز گذشته‌اش چه کاری به سود خود کرده و چه کاری بر زیان خود

و زمانی که در آن (دعا کند و) نیازش را به درگاه پروردگارش ببرد

و زمانی که در آن با برادران و افراد مورد اعتمادش که او را از عیوبش باز می‌دارند خلوت کند

و زمانی که نفسش را برای خوش گذارنی در آن چه نیکو و حلال است آسوده کند و واقعا این زمان (خوش گذرانی) بر زمانهای دیگر ترجیح داده می‌شود و به راستی که استراحت قلوب و آسودگی موجب فراوانی نیروی قلب می‌شود.[3]

سزاوار است برای خردمند -(البته) در زمانی که (هوا و هوس غلبه نکرده باشد و) خردمند باشد- برای او در شبانه روز چهار بخش زمانی باشد:

زمانی که در آن با پروردگارش راز و نیاز کند

و زمانی که در آن محاسبه نفس کند

و زمانی که سراغ اهل علم برود، اهل علمی که او را در امر دینش یاری نمایند و برای او خیرخواهی کنند

و زمانی که نفسش را برای خوش گذارنی از امور دنیایی در آن چه حلال و نیکوست، آسوده نماید.[4]

هنگامی که شخص خردمند باشد، سزاوار است برای او در شبانه روز چهار بخش زمانی باشد:

زمانی که در آن با پروردگارش راز و نیاز کند

و زمانی که سراغ اهل علم برود، اهل علمی که او را نسبت به امر دینش بینا کنند و برای او خیرخواهی نمایند

و زمانی که در آن محاسبه نفس کند

و زمانی که نفسش را برای خوش گذارنی از امور دنیایی در آن چه حلال است، آسوده نماید.[5]

بر خردمند لازم است که از چهار (برنامه در) زمان غفلت نورزد:

زمانی که در آن با پروردگارش راز و نیاز کند

و زمانی که در آن محاسبه نفس کند

و زمانی که با برادرانش که صادقانه از عیوب نفسش خبر می‌دهند خلوت کند

و زمانی که نفسش را برای خوش گذرانی در آن چه که حلال و پسندیده است، آسوده کند. پس به راستی که این زمان مددکار برای سایر زمانهاست.[6]

بر خردمند لازم است که برایش زمانها(ی مختلفی) باشد:

زمانی که در آن با پروردگارش راز و نیاز کند

و زمانی که در آن محاسبه نفس کند

و زمانی که در آن درباره (مخلوقات) ساخته خداوند بیندیشد

و زمانی که در آن امکان برطرف ساختن نیازهایش مانند خوردن و نوشیدن را فراهم آورد.[7]

بر خردمند لازم است که [چهار] زمان داشته باشد:

زمانی که در آن با پروردگارش راز و نیاز کند

و زمانی که در آن محاسبه نفس نماید

و زمانی که در آن چه خداوند عز و جل با او کرده (از آفرینش یا نعمت‌ٔهای او) بیندیشد

و زمانی که نفسش را برای خوش گذرانی از حلال آسوده کند.[8]

 

[1]- فقه الرضا علیه السلام‏ اجْتَهِدُوا أَنْ یكُونَ زَمَانُكُمْ أَرْبَعَ سَاعَاتٍ‏ سَاعَةً لِلَّهِ لِمُنَاجَاتِهِ وَ سَاعَةً لِأَمْرِ الْمَعَاشِ وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ الْإِخْوَانِ الثِّقَاتِ وَ الَّذِینَ یعَرِّفُونَكُمْ عُیوبَكُمْ وَ یخْلِصُونَ لَكُمْ فِی الْبَاطِنِ وَ سَاعَةً تَخْلُونَ فِیهَا لِلَذَّاتِكُمْ وَ بِهَذِهِ السَّاعَةِ تَقْدِرُونَ عَلَى الثَّلَاثِ السَّاعَاتِ‏- بحار الأنوار / ج‏75 / 346 /4

[2]- وَ عَلَى الْعَاقِلِ مَا لَمْ یكُنْ مَغْلُوباً عَلَى عَقْلِهِ أَنْ یكُونَ لَهُ سَاعَاتٌ‏ سَاعَةٌ ینَاجِی فِیهَا رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سَاعَةٌ یحَاسِبُ نَفْسَهُ وَ سَاعَةٌ یتَفَكَّرُ فِیمَا صَنَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیهِ وَ سَاعَةٌ یخْلُو فِیهَا بِحَظِّ نَفْسِهِ مِنَ الْحَلَالِ فَإِنَّ هَذِهِ السَّاعَةَ عَوْنٌ لِتِلْكَ السَّاعَاتِ‏ وَ اسْتِجْمَامٌ لِلْقُلُوبِ وَ تَوْزِیعٌ لَهَا

در بعضی از نسخ به جای توزیع، تفریغ یا تودیع آمده است.

محتمل است این فقره این گونه معنا شود: موجب قوت و تمرکز بیشتر قلب و توزیع (و تقسیم توانایی) برای اوست

[3]- وَ قَالَ ع‏: مَا أَحَقَّ بِاللَّبِیبِ أَنْ یكُونَ لَهُ أَرْبَعُ سَاعَاتٍ‏ فِی النَّهَارِ سَاعَةٌ یحَاسِبُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ ینْظُرُ مَا اكْتَسَبَ لَهَا وَ عَلَیهَا فِی لَیلَتِهِ وَ یوْمِهِ وَ سَاعَةٌ یرْفَعُ فِیهَا حَاجَتَهُ إِلَى رَبِّهِ وَ سَاعَةٌ یفْضِی فِیهَا لِإِخْوَانِهِ وَ ثِقَاتِهِ الَّذِینَ یصُدُّونَهُ عَنْ عُیوبِهِ وَ سَاعَةٌ یخَلِّی فِیهَا بَینَ نَفْسِهِ وَ بَینَ لَذَّتِهَا مِمَّا یحْمَدُ وَ یحِلُّ وَ إِنَّ هَذِهِ السَّاعَةَ لَمَرْغُوبَةٌ عَلَى هَذِهِ السَّاعَاتِ‏ الْأُخَرِ وَ إِنَّ اسْتِجْمَامَ الْقُلُوبِ وَ تَوْدِیعَهَا زِیادَةٌ فِی قُوَّتِهَا. معدن الجواهر و ریاضة الخواطر / 42

[4]- عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع عَنِ النَّبِی ص أَنَّهُ قَالَ: ینْبَغِی لِلْعَاقِلِ إِذَا كَانَ عَاقِلًا أَنْ یكُونَ لَهُ أَرْبَعُ سَاعَاتٍ‏ مِنَ النَّهَارِ سَاعَةٌ ینَاجِی فِیهَا رَبَّهُ وَ سَاعَةٌ یحَاسِبُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ سَاعَةٌ یأْتِی أَهْلَ الْعِلْمِ الَّذِینَ ینْصُرُونَهُ فِی أَمْرِ دِینِهِ وَ ینْصَحُونَهُ وَ سَاعَةٌ یخَلِّی بَینَ نَفْسِهِ وَ لَذَّتِهَا مِنْ أَمْرِ الدُّنْیا فِیمَا یحِلُّ وَ یحْمَدُ. بحار الأنوار / ج‏1 / 131 / 22

[5]- قَالَ ص‏ إِذَا كَانَ الْمَرْءُ عَاقِلًا ینْبَغِی أَنْ یكُونَ لَهُ أَرْبَعُ سَاعَاتٍ‏ مِنَ النَّهَارِ سَاعَةٌ ینَاجِی فِیهَا رَبَّهُ- وَ سَاعَةٌ یأْتِی أَهْلَ الْعِلْمِ الَّذِی یبَصِّرُونَهُ أَمْرَ دِینِهِ وَ ینْصَحُونَهُ وَ سَاعَةٌ یحَاسِبُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ سَاعَةٌ یخَلِّی بَینَ نَفْسِهِ وَ لَذَّاتِهَا مِنْ أَمْرِ الدُّنْیا فِیمَا یحِلُّ. جامع الأخبار(للشعیری) / 181

[6]- رُوِی‏ أَنَّهُ مَكْتُوبٌ فِی حِكْمَةِ آلِ دَاوُدَ حَقٌّ عَلَى الْعَاقِلِ أَنْ لَا یغْفُلَ عَنْ أَرْبَعِ سَاعَاتٍ‏ فَسَاعَةٌ فِیهَا ینَاجِی رَبَّهُ وَ سَاعَةٌ فِیهَا یحَاسِبُ نَفْسَهُ وَ سَاعَةٌ یفْضِی إِلَى إِخْوَانِهِ الَّذِینَ یصْدُقُونَهُ عَنْ عُیوبِ نَفْسِهِ وَ سَاعَةٌ یخَلِّی بَینَ نَفْسِهِ وَ لَذَّتِهَا فِیمَا یحِلُّ وَ یحْمَدُ فَإِنَّ هَذِهِ السَّاعَةَ عَوْنٌ لِتِلْكَ السَّاعَاتِ‏. بحار الأنوار / ج‏14 / 41 / 27

[7]- وَ عَلَى الْعَاقِلِ أَنْ یكُونَ لَهُ سَاعَاتٌ سَاعَةٌ ینَاجِی فِیهَا رَبَّهُ وَ سَاعَةٌ یحَاسِبُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ سَاعَةٌ یفَكِّرُ فِیهَا فِی صُنْعِ اللَّهِ وَ سَاعَةٌ یخْلُو فِیهَا بِحَاجَتِهِ مِنَ المَطْعَمِ وَ الْمَشْرَبِ

[8]- عَلَى الْعَاقِلِ أَنْ یكُونَ لَهُ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ‏ سَاعَةٌ ینَاجِی فِیهَا رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سَاعَةٌ یحَاسِبُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ سَاعَةٌ یتَفَكَّرُ فِیمَا صَنَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیهِ وَ سَاعَةٌ یخْلُو فِیهَا بِحَظِّ نَفْسِهِ مِنَ الْحَلَالِ. بحار الأنوار / ج‏68 / 323 / 7

جدول مدیریت زمان (روایات در یک نگاه)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۲/۰۵-۷:۲۷:۴۷
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۱۲/۰۲-۶:۴۰:۲۰
    • کد مطلب:18864
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1565

جدول مدیریت زمان (روایات در یک نگاه)

 

 

کمال انسانی

معاش

لذت حلال

 

نحوه خطاب

کار با خدا

مناجات

معاد

محاسبه

تفکر

معاشرت

1

إِنَّ لِلْمُؤْمِنِ ثَلَاثَ سَاعَاتٍ

 

ینَاجِی فِیهَا رَبَّهُ

 

یحَاسِبُ فِیهَا نَفْسَهُ

 

 

 

یخَلِّی بَینَ نَفْسِهِ وَ بَینَ لَذَّاتِهَا فِیمَا یحِلُّ وَ یجْمُلُ

2

لَیسَ لِلْعَاقِلِ أَنْ یكُونَ شَاخِصاً إِلَّا فِی ثَلَاثٍ

 

 

خُطْوَةٍ ‌لِمَعَادِهِ

 

 

 

مَرَمَّةٍ لِمَعَاشِهِ

لَذَّةٍ فِی غَیرِ مُحَرَّمٍ

3

عَلَى الْعَاقِلِ أَنْ یكُونَ طَالِباً لِثَلَاثٍ

 

 

تَزَوُّدٍ لِمَعَادٍ

 

 

 

مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ

تَلَذُّذٍ فِی غَیرِ مُحَرَّمٍ

4

‏ لِلْمُؤْمِنِ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ

 

ینَاجِی فِیهَا رَبَّهُ

 

 

 

 

یرُمُّ مَعَاشَهُ

یخَلِّی [فِیهَا] بَینَ نَفْسِهِ وَ بَینَ لَذَّتِهَا فِیمَا یحِلُّ وَ یجْمُلُ

5

لِلْمُؤْمِنِ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ

 

ینَاجِی فِیهَا رَبَّهُ

 

یحَاسِبُ فِیهَا نَفْسَهُ

 

 

 

یخْلُو فِیهَا بَینَ نَفْسِهِ وَ لَذَّتِهَا فِیمَا یحِلُّ وَ یحْمَدُ

6

عَلَى الْعَاقِلِ أَنْ لَا یكُونَ ظَاعِناً إِلَّا لِثَلَاثٍ

 

 

تَزَوُّدٍ لِمَعَادٍ

 

 

 

مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ

لَذَّةٍ فِی غَیرِ مُحَرَّمٍ

7

لَیسَ لِلْمُؤْمِنِ بُدٌّ مِنْ أَنْ یكُونَ شَاخِصاً فِی ثَلَاثٍ

 

 

خُطْوَةٍ لِمَعَادٍ

 

 

 

مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ

لَذَّةٍ فِی غَیرِ مُحَرَّمٍ

8

عَلَى الْعَاقِلِ أَنْ یكُونَ لَهُ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ

 

ینَاجِی فِیهَا رَبَّهُ

 

یحَاسِبُ فِیهَا نَفْسَهُ

 

 

 

یخْلُو فِیهَا لِمَطْعَمِهِ وَ مَشْرَبِهِ وَ هَذِهِ عَوْنٌ عَلَى تِلْكَ السَّاعَتَینِ

9

إِذَا كَانَ الْمَرْءُ عَاقِلًا ینْبَغِی أَنْ یكُونَ لَهُ أَرْبَعُ سَاعَاتٍ‏ مِنَ النَّهَارِ

 

ینَاجِی فِیهَا رَبَّهُ

 

یحَاسِبُ فِیهَا نَفْسَهُ

 

یأْتِی أَهْلَ الْعِلْمِ الَّذِی یبَصِّرُونَهُ أَمْرَ دِینِهِ وَ ینْصَحُونَهُ

 

یخَلِّی بَینَ نَفْسِهِ وَ لَذَّاتِهَا مِنْ أَمْرِ الدُّنْیا فِیمَا یحِلُّ

10

عَلَى الْعَاقِلِ أَنْ یكُونَ لَهُ سَاعَاتٌ

 

ینَاجِی فِیهَا رَبَّهُ

 

یحَاسِبُ فِیهَا نَفْسَهُ

یفَكِّرُ فِیهَا فِی صُنْعِ اللَّهِ

 

 

یخْلُو فِیهَا بِحَاجَتِهِ مِنَ المَطْعَمِ وَ الْمَشْرَبِ

11

ینْبَغِی أَنْ لَا تَرَى طَاعَةً إِلَّا فِی ثَلَاثٍ

 

 

تَزَوُّدٍ لِمَعَادٍ

 

 

 

مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ

لَذَّةٍ فِی غَیرِ مُحَرَّمٍ

12

ینْبَغِی لِلْمُسْلِمِ الْعَاقِلِ أَنْ یكُونَ لَهُ

یفْضِی بِهَا إِلى‏ عَمَلِهِ فِیمَا بَینَه‏ وَ بَینَ اللَّهِ

 

 

 

 

یلَاقِی إِخْوَانَهُ الَّذِینَ یفَاوِضُهُمْ وَ یفَاوِضُونَهُ فِی أَمْرِ آخِرَتِهِ

 

یخَلِّی بَینَ نَفْسِهِ وَ لَذَّاتِهَا فِی غَیرِ مُحَرَّمٍ فَإِنَّهَا عَوْنٌ عَلى‏ تِلْكَ‏ السَّاعَتَینِ

13

الْأَشْغَالُ الَّتِی لَا ینْبَغِی لِعَاقِلٍ أَنْ یشْرَعَ فِی غَیرِهَا

 

 

تَزَوُّدٍ لِمَعَادٍ

 

 

 

مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ

لَذَّةٍ فِی غَیرِ مُحَرَّمٍ

14

عَلَى الْعَاقِلِ أَنْ یكُونَ لَهُ [اربع] سَاعَاتٍ

 

ینَاجِی فِیهَا رَبَّهُ

 

یحَاسِبُ فِیهَا نَفْسَهُ

یتَفَكَّرُ فِیمَا صَنَعَ اللَّهُ إِلَیهِ

 

 

یخْلُو فِیهَا بِحَظِّ نَفْسِهِ مِنَ الْحَلَالِ

15

اجْتَهِدُوا أَنْ یكُونَ زَمَانُكُمْ أَرْبَعَ سَاعَاتٍ

 

لِلَّهِ لِمُنَاجَاتِهِ

 

 

 

لِمُعَاشَرَةِ الْإِخْوَانِ الثِّقَاتِ وَ الَّذِینَ یعَرِّفُونَكُمْ عُیوبَكُمْ وَ یخْلِصُونَ لَكُمْ فِی الْبَاطِنِ

لِأَمْرِ الْمَعَاشِ

تَخْلُونَ فِیهَا لِلَذَّاتِكُمْ وَ بِهَذِهِ السَّاعَةِ تَقْدِرُونَ عَلَى الثَّلَاثِ السَّاعَاتِ

16

عَلَى الْعَاقِلِ مَا لَمْ یكُنْ مَغْلُوباً عَلَى عَقْلِهِ أَنْ یكُونَ لَهُ سَاعَاتٌ

 

ینَاجِی فِیهَا رَبَّهُ

 

یحَاسِبُ نَفْسَهُ

یتَفَكَّرُ فِیمَا صَنَعَ اللَّهُ إِلَیهِ

 

 

یخْلُو فِیهَا بِحَظِّ نَفْسِهِ مِنَ الْحَلَالِ فَإِنَّ هَذِهِ السَّاعَةَ عَوْنٌ لِتِلْكَ السَّاعَاتِ‏ وَ اسْتِجْمَامٌ لِلْقُلُوبِ وَ تَوْزِیعٌ لَهَا

17

ینْبَغِی لِلْعَاقِلِ إِذَا كَانَ عَاقِلًا أَنْ یكُونَ لَهُ أَرْبَعُ سَاعَاتٍ‏ مِنَ النَّهَارِ

 

ینَاجِی فِیهَا رَبَّهُ

 

یحَاسِبُ فِیهَا نَفْسَهُ

 

یأْتِی أَهْلَ الْعِلْمِ الَّذِینَ ینْصُرُونَهُ فِی أَمْرِ دِینِهِ وَ ینْصَحُونَهُ

 

یخَلِّی بَینَ نَفْسِهِ وَ لَذَّتِهَا مِنْ أَمْرِ الدُّنْیا فِیمَا یحِلُّ وَ یحْمَدُ

18

حَقٌّ عَلَى الْعَاقِلِ أَنْ لَا یغْفُلَ عَنْ أَرْبَعِ سَاعَاتٍ

 

فِیهَا ینَاجِی رَبَّهُ

 

فِیهَا یحَاسِبُ نَفْسَهُ

 

یفْضِی إِلَى إِخْوَانِهِ الَّذِینَ یصْدُقُونَهُ عَنْ عُیوبِ نَفْسِهِ

 

یخَلِّی بَینَ نَفْسِهِ وَ لَذَّتِهَا فِیمَا یحِلُّ وَ یحْمَدُ فَإِنَّ هَذِهِ السَّاعَةَ عَوْنٌ لِتِلْكَ السَّاعَاتِ

19

مَا أَحَقَّ بِاللَّبِیبِ أَنْ یكُونَ لَهُ أَرْبَعُ سَاعَاتٍ‏ فِی النَّهَارِ

 

یرْفَعُ فِیهَا حَاجَتَهُ إِلَى رَبِّهِ

 

یحَاسِبُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ ینْظُرُ مَا اكْتَسَبَ لَهَا وَ عَلَیهَا فِی لَیلَتِهِ وَ یوْمِهِ

 

یفْضِی فِیهَا لِإِخْوَانِهِ وَ ثِقَاتِهِ الَّذِینَ یصُدُّونَهُ عَنْ عُیوبِهِ

 

یخَلِّی فِیهَا بَینَ نَفْسِهِ وَ بَینَ لَذَّتِهَا مِمَّا یحْمَدُ وَ یحِلُّ وَ إِنَّ هَذِهِ السَّاعَةَ لَمَرْغُوبَةٌ عَلَى هَذِهِ السَّاعَاتِ‏ الْأُخَرِ وَ إِنَّ اسْتِجْمَامَ الْقُلُوبِ وَ تَوْدِیعَهَا زِیادَةٌ فِی قُوَّتِهَ

جمع

 

1

12

6

10

3

6

8

19

 

جدول فارسی مدیریت زمان نسخه قابل چاپ

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۲/۰۳-۱۲:۲۷:۴۶
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۶/۰۲/۰۳-۱۸:۲:۳۸
    • کد مطلب:18988
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1992

جدول مدیریت زمان، عصاره ۱۹ روایت (تا زمان نشر این مطلب) در این باره می‌باشد.

این جدول در متن مقاله ارایه شده است. اما به دلیل این که آن چه در صفحه وب آمده است تصویر قابل قبولی برای چاپ ندارد، تصویر مناسب چاپ آن را هم افزودیم.

این جدول در دو نسخه عربی و فارسی تهیه شده است.

نسخه عربی آن دقیقا متون تقطیع شده روایات است.

نسخه فارسی نیز ترجمه همان متون تقطیع شده است.

پیداست که تقطیع این روایات با هدف گویایی بیشتر و به دلیل گنجاندن هر بخش آن در ستون متناسب انجام شده است. همچنین پیداست که این تقطیع هیچ خللی در مفهوم روایات ایجاد نمی‌کند.

تلاش بر این بود تا جای ممکن عبارات کلیدی احادیث در جدول گنجانده شود. از این رو ناچار شدیم تا حدی جدول فشرده شود.

برای جبران این کاستی و خوانا شدن فونتها، اندازه واقعی تصویر 52 سانتیمتر در 85 سانتیمتر تنظیم شده است. لذا با چاپ آن در اندازه مناسب، مشکل خوانایی جدول حل می‌گردد.

در زیر جدول اصلی، جدول خلاصه آماری آن نیز ارایه شده است.

جدول عربی مدیریت زمان نسخه قابل چاپ

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۲/۰۳-۱۲:۲۹:۴۳
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۶/۰۲/۰۳-۱۸:۲:۵۰
    • کد مطلب:18989
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2093

جدول مدیریت زمان، عصاره ۱۹ روایت (تا زمان نشر این مطلب) در این باره می‌باشد.

این جدول در متن مقاله ارایه شده است. اما به دلیل این که آن چه در صفحه وب آمده است تصویر قابل قبولی برای چاپ ندارد، تصویر مناسب چاپ آن را هم افزودیم.

این جدول در دو نسخه عربی و فارسی تهیه شده است.

نسخه عربی آن دقیقا متون تقطیع شده روایات است.

نسخه فارسی نیز ترجمه همان متون تقطیع شده است.

پیداست که تقطیع این روایات با هدف گویایی بیشتر و به دلیل گنجاندن هر بخش آن در ستون متناسب انجام شده است. همچنین پیداست که این تقطیع هیچ خللی در مفهوم روایات ایجاد نمی‌کند.

تلاش بر این بود تا جای ممکن عبارات کلیدی احادیث در جدول گنجانده شود. از این رو ناچار شدیم تا حدی جدول فشرده شود.

برای جبران این کاستی و خوانا شدن فونتها، اندازه واقعی تصویر 52 سانتیمتر در 85 سانتیمتر تنظیم شده است. لذا با چاپ آن در اندازه مناسب، مشکل خوانایی جدول حل می‌گردد.

در زیر جدول اصلی، جدول خلاصه آماری آن نیز ارایه شده است.

تجزیه و تحلیل روایات مدیریت زمان

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۲/۱۰-۵:۵۰:۳۴
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18865
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1009

با دو دسته از روایات مدیریت زمان آشنا شدیم که در یک دسته از تقسیم سه گانه و در دسته‌ای دیگر از تقسیم چهار گانه زمان سخن به میان آمده بود.

این دو دسته از روایات با همه تفاوتهایشان، مشابهت‌های بسیار فراوانی دارند.

مشابهت‌های یاد شده آن قدر به هم نزدیک است که می‌توان گفت تمامی این مجموعه از یک چیز سخن می‌گویند و آن این که زمان خود را چگونه مدیریت نماییم.

به سخن دیگر اولویتهای ضروری ما در زمان روز مره چیست و کدام نیازهای انسانی ضروری‌تر می‌باشند تا نخست زمان‌مان را به آنها اختصاص دهیم.

برای توضیح این مهم با نگاهی جامع به همه این روایات، «در جدول مدیریت زمان» به تجزیه و تحلیل آنها می‌نشینیم.

خردمند، مخاطب روایات مدیریت زمان

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۲/۱۰-۵:۵۰:۴۰
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۱۲/۰۲-۶:۴۳:۱۴
    • کد مطلب:18866
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1180

کیفیت خطاب در روایات مدیریت زمان، ظاهرا یکسان به نظر نمی‌رسد.

در برخی از روایات، تعبیر دوم شخص به کار رفته است. مانند:

تلاش کنید که زمان شما… (اجْتَهِدُوا أَنْ یكُونَ زَمَانُكُمْ…)

موضوع برخی روایت همه اشخاص هستند اما با قید مهمی. مانند:

هنگامی که شخص خردمند باشد سزاوار است… (إِذَا كَانَ الْمَرْءُ عَاقِلًا ینْبَغِی…)

در روایات متعددی پای عاقل به میان آمده است. مانند:

بر عاقل است که… یا برای عاقل لازم است که… (للعاقل… یا علی العاقل…)

چقدر واجب است به خردمند که… (مَا أَحَقَّ بِاللَّبِیبِ أَنْ یكُونَ لَهُ أَرْبَعُ سَاعَاتٍ…)

کارهایی که برای خردمند جز اشتغال به آن سزاوار نیست… (الْأَشْغَالُ الَّتِی لَا ینْبَغِی لِعَاقِلٍ أَنْ یشْرَعَ فِی غَیرِهَا…)

جالب‌ترین تعبیر در این گونه روایات این دو تعبیر است:

بر خردمند مادامی که از جهت عقلش مغلوب نشده لازم است که… (عَلَى الْعَاقِلِ مَا لَمْ یكُنْ مَغْلُوباً عَلَى عَقْلِهِ…)

سزاوار است برای خردمند زمانی که عاقل باشد… (ینْبَغِی لِلْعَاقِلِ إِذَا كَانَ عَاقِلًا…)

در برخی از روایات، مسلمان خردمند قرار داده شده است. مانند:

سزاوار است برای مسلمان خردمند… (ینْبَغِی لِلْمُسْلِمِ الْعَاقِلِ…)

در برخی از روایات، مؤمن موضوع قرار داده شده است. مانند:

برای مؤمن است که… (للمؤمن…)

مؤمن چاره‌ای ندارد از این که… (لَیسَ لِلْمُؤْمِنِ بُدٌّ مِنْ أَنْ یكُونَ شَاخِصاً…)

در برخی از روایات، موضوع فرمانبرداری و طاعت خداست. مانند:

سزاوار است که فرمانبرداری خداوند جز در سه چیز نبینی… (ینْبَغِی أَنْ لَا تَرَى طَاعَةً إِلَّا فِی ثَلَاثٍ…)

با توجه به رابطه‌ی تنگاتنگ انسان و خرد از یک سو، و خرد و ایمان از سوی دیگر، می‌یابیم که مخاطب مدیریت زمان در روایات، همان انسان خردمند است و مؤمن به عنوان شاه مصداق خردمندی مطرح شده است.

این مطلب تأکید ویژه‌ای بر نگاه عقلانی دین به مدیریت زمان دارد.

به سخن دیگر بیانات دینی، تأکید اکید بر تقسیم عقلانی زمان و اختصاص زمان به ضروریات انسان دارد که خرد به راحتی اولویت آنها را درک می‌کند.

بر این اساس در روایات مدیریت زمان، محور برنامه ریزی با تعبیراتی هم چون: زمان شما، ساعات خردمند، خواسته خردمند، حرکت خردمند، هدف در حرکت خردمند و… یاد شده است.

همچنین در روایات مدیریت زمان تعبیر «ساعات مؤمن» نیز فراوان مطرح شده است.

مدیریت زمان با چه تقسیمی از زمان؟

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۲/۱۰-۵:۵۰:۴۲
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۱۲/۰۲-۶:۴۴:۲۲
    • کد مطلب:18867
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 999

پیش از این دانستیم که بایسته است زمان را میان ضرورتهای اولویت‌دار تقسیم نماییم.

آن چه مهم است اولویتهای مطرح شده در روایات است که باید بخشی از زمان را به آن اختصاص داد.

در این بخش به دو پرسش پاسخ می‌دهیم:

آیا می‌توان اولویتهای بیان شده را طبقه بندی کرد یا خیر؟

بر کدام یک از اولویتها تأکید بیشتری شده است؟

اولویتهایی که بایسته و شایسته است زمان خود به آن اختصاص دهیم، در نگاه کلان این گونه طبقه بندی می‌شوند:

۱- خوش گذرانی حلال

۲- مدیریت زندگی روز مره

۳- تکامل انسانی

جالب است این که بدانیم بیشترین تأکید بر خوش گذرانی شده است و جالب‌تر هم علت و حکمت آن است.

در ادامه این بخش، با طبقه بندی اولویتهای مطرح بیشتر آشنا می‌شویم.

این طبقه بندی بر اساس اهمیت کاربردی عناوین است، نه درجه و رتبه آنها. مثلا خوردن و آشامیدن نسبت به اندیشه در آیات الهی، ضرورت کاربردی بیشتری دارد. چرا که حیات ما به آن بستگی دارد. اما این امر به معنای این نیست پایه و درجه اندیشه در آیات الهی قابل مقایسه با خوردن و آشامیدن است.

اولویت ۱ مدیریت زمان: خوش گذرانی حلال، پسندیده و زیبا

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۲/۱۴-۸:۳۳:۴۲
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18868
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1068

در تمامی روایات تقسیم زمان، به کامیابی و خوش گذرانی اشاره رفته است. بر اساس تتبع اجمالی انجام شده، در تمامی روایات (نوزده مورد) به خوش گذرانی اشاره شده است.

در این راستا در بخش متون روایات با این تعبیرات آشنا شدیم:

سَاعَةً تَخْلُونَ فِیهَا لِلَذَّاتِكُمْ

سَاعَةٌ یخَلِّی [فِیهَا] بَینَ نَفْسِهِ وَ بَینَ لَذَّتِهَا فِیمَا یحِلُّ وَ یجْمُلُ

سَاعَةٌ یخَلِّی بَینَ نَفْسِهِ وَ بَینَ لَذَّاتِهَا فِیمَا یحِلُّ وَ یجْمُلُ

یخَلِّی بَینَ نَفْسِهِ وَ لَذَّاتِهَا فِی غَیرِ مُحَرَّمٍ فَإِنَّهَا عَوْنٌ عَلى‏ تِلْكَ‏ السَّاعَتَینِ

لَذَّةٍ فِی غَیرِ مُحَرَّمٍ

سَاعَةٌ یخْلُو فِیهَا بِحَظِّ نَفْسِهِ مِنَ الْحَلَالِ فَإِنَّ هَذِهِ السَّاعَةَ عَوْنٌ لِتِلْكَ السَّاعَاتِ‏ وَ اسْتِجْمَامٌ لِلْقُلُوبِ وَ تَوْزِیعٌ لَهَا

تَلَذُّذٍ فِی غَیرِ مُحَرَّمٍ

سَاعَةٌ یخْلُو فِیهَا بَینَ نَفْسِهِ وَ لَذَّتِهَا فِیمَا یحِلُّ وَ یحْمَدُ

سَاعَةٌ یخَلِّی فِیهَا بَینَ نَفْسِهِ وَ بَینَ لَذَّتِهَا مِمَّا یحْمَدُ وَ یحِلُّ وَ إِنَّ هَذِهِ السَّاعَةَ لَمَرْغُوبَةٌ عَلَى هَذِهِ السَّاعَاتِ‏ الْأُخَرِ وَ إِنَّ اسْتِجْمَامَ الْقُلُوبِ وَ تَوْدِیعَهَا زِیادَةٌ فِی قُوَّتِهَا

سَاعَةٌ یخَلِّی بَینَ نَفْسِهِ وَ لَذَّتِهَا مِنْ أَمْرِ الدُّنْیا فِیمَا یحِلُّ وَ یحْمَدُ

سَاعَةٌ یخَلِّی بَینَ نَفْسِهِ وَ لَذَّاتِهَا مِنْ أَمْرِ الدُّنْیا فِیمَا یحِلُّ

سَاعَةٌ یخَلِّی بَینَ نَفْسِهِ وَ لَذَّتِهَا فِیمَا یحِلُّ وَ یحْمَدُ فَإِنَّ هَذِهِ السَّاعَةَ عَوْنٌ لِتِلْكَ السَّاعَاتِ

سَاعَةٌ یخْلُو فِیهَا بِحَظِّ نَفْسِهِ مِنَ الْحَلَالِ

ساعَةٌ یخلُو فیها بَین نفسِهِ و لَذَّتِها فیما یحِلُّ ویجمُلُ

سَاعَةٌ یخْلُو فِیهَا بِحَاجَتِهِ مِنَ المَطْعَمِ وَ الْمَشْرَبِ

سَاعَةٌ یخْلُو فِیهَا لِمَطْعَمِهِ وَ مَشْرَبِهِ وَ هَذِهِ عَوْنٌ عَلَى تِلْكَ السَّاعَتَینِ

نکته جالب در این روایات شدت تأکید معصومین بر ضرورت خوش گذرانی است که البته و صد البته محدود به این مرزها شده است. مانند:

۱- حلال

۲- پسندیده

۳- زیبا 

خوش گذرانی چرا؟ (مقدمیت کامیابی)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۲/۱۴-۸:۳۴:۳۷
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18869
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 933

دانستیم که در روایات بر خوش گذرانیِ حلال، پسندیده و زیبا تأکید شده است.

جالب‌ترین نکته، دلیلی است که بر ضرورت خوش گذرانی آمده است.

برخی از روایات دلیل ضرورت خوش گذرانی را این گونه بیان کرده‌اند:

به راستی که صرف زمان برای خوش گذرانی، مدد و کمک برای سایر زمان‌ها (و برنامه‌ها) است (فَإِنَّ هَذِهِ السَّاعَةَ عَوْنٌ لِتِلْكَ السَّاعَاتِ)

نحوه‌ی کمک رسانیِ خوش گذرانی به سایر برنامه‌ها، این گونه تفسیر شده است:

پس به راستی که این زمان (خوش گذرانی) برای (انجام وظایف) آن زمانهای دیگر مددکار است و موجب استراحت و آسودگی قلب می‌شود (فَإِنَّ هَذِهِ السَّاعَةَ عَوْنٌ لِتِلْكَ السَّاعَاتِ‏ وَ اسْتِجْمَامٌ لِلْقُلُوبِ وَ تَوْزِیعٌ لَهَا)

از این روست که صرف زمان برای خوش گذرانی اهمیت بیشتری پیدا می‌ٔکند. چرا که:

واقعا زمان خوش گذرانی بر زمانهای دیگر ترجیح داده می‌شود و به راستی که استراحت قلوب و آسودگی موجب فراوانی نیروی قلب می‌شود (إِنَّ هَذِهِ السَّاعَةَ لَمَرْغُوبَةٌ عَلَى هَذِهِ السَّاعَاتِ‏ الْأُخَرِ وَ إِنَّ اسْتِجْمَامَ الْقُلُوبِ وَ تَوْدِیعَهَا زِیادَةٌ فِی قُوَّتِهَا)

روشن شد که اهمیت بیشتر خوش گذرانی، نه از این جهت است که خودش هدف باشد، بلکه ابزاری است برای رسیدن به ضرورتهای واقعی و اهداف کلان انسانی.

هنگامی که خوش گذرانی عبادت می‌شود!

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۲/۱۴-۸:۳۴:۳۹
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18870
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1034

باور عمومی بر این است که خوش گذرانی نه تنها رابطه‌ای با عبادت ندارد، بلکه خوش گذرانی در تضاد با عبادت است.

این باور ریشه در دو ناآگاهی دارد:

ناآگاهی نخست، منحصر دانستن عبادت در کارهایی هم چون نماز و روزه و زیارت و… است.

ناآگاهی دوم نیز، همجنس نبودن خوش گذرانی با عبادت است.

اما باید توجه داشت كه كلمه «عبادت» هم‌‌خانواده با كلمه «عبد» و به معنی نوكر، فرمانبردار و گوش به فرمان است؛ بنا بر این «عبادت» گستره وسیعی‌‌دارد كه با ذهنیت عموم مردم سازگار نیست و انحصار آن به برخی از اعمال، نه تنها هیچ مستندی ندارد، بلكه بر خلاف مسلماتِ منابع وحی است.

بر این اساس اگر خوش گذرانی با هدف اشباع هوا و هوس باشد، بدیهی است که بندگی نفس است و شیطانی.

اما اگر خوش گذرانی با هدف نیرو پیدا کردن برای انجام وظایف انسانی و الهی باشد، قضیه کاملا فرق می‌کند. زیرا هدف یاد شده در خوش گذرانی، در واقع نگاه ما به خوش گذرانی را متحول می‌سازد. هنگامی که نیت و قصد ما در خوش گذرانی، توانایی بر انجام وظیفه باشد، نه تنها این عمل، شیطانی نخواهد بود، بلکه چنین عملی، کاملا در راستای عبودیت و بندگی خداوند قابل محاسبه است.

با توجه به این نکته، حدیث زیر معنای ظریفی پیدا می‌کند.

از سلمان فارسی نقل شده است که فرموده من همچنان که قیام خودم را برای نماز به حساب خداوند می‌گذارم، خواب خودم را هم (عمل صالح و عبادت می‌ٔدانم و) به حساب خداوند می‌گذارم.[1]

عصاره سخن این که اگر به خوش گذرانی موضوعیت بدهیم، مصداق هواپرستی می‌گردد.

اما اگر نگاه ما به خوش گذرانی نگاه ابزاری و مقدمی باشد، بر اساس هدف الهی که از آن برخواسته، مصداق خداپرستی و عبودیت است.

 

[1]- عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِی رَضِی اللَّهُ عَنْهُ‏ أَنَا أَحْتَسِبُ نَوْمَتِی كَمَا أَحْتَسِبُ قَوْمَتِی.

اولویت ۲ مدیریت زمان: سر و سامان دادن به زندگی (معاش)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۰۹/۱۳-۴:۱۷:۲۳
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18871
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 386

در برخی از روایات تقسیم زمان، به ترمیم معاش اشاره رفته است. مانند این تعبیرات:

سَاعَةً لِأَمْرِ الْمَعَاشِ

مَرَمَّةٍ لِمَعَاشِهِ

مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ

سَاعَةٌ یرُمُّ [فِیهَا مَعَایشَهُ‏] مَعَاشَهُ

بدیهی است که ترمیم معاش از ضروریات زندگی است. آن چه مهم است این که با چرایی ترمیم معاش و حاصل آن آشنا شویم.

ترمیم معاش چرا؟

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۰۹/۱۳-۴:۱۷:۲۸
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18872
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 422

تردیدی نیست که عالم، عالم اسباب است. البته هیچ یک از اسباب نیز بی حکمت نیست.

نیازمندی به ترمیم معاش، کم و بیش در همه حیوانات وجود دارد. اما در میان موجودات، انسان بیشتر از حیوانات نیازمند ترمیم معاش است.

نیازمندی به ترمیم معاش به طور کلی، و به خصوص نیازمندی بیشتر انسان به ترمیم معاش، حکمتی بسیار مهم دارد که در برخی از روایات به آن پرداخته شده است.

یکی از مهم‌ترین حکمتهای آن، پر شدن وقت آدمی به اشتغالات ضروری است تا از طغیان و تباهی به دور باشد.

برای آشنا شدن با این حکمت، به مطلبی با عنوان «کسب ثروت برای پرهیز از تباهی بی‌کاری» مراجعه کنید.

حاصل ترمیم معاش

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۰۹/۱۳-۴:۱۷:۳۰
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18873
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 569

ترمیم معاش علاوه بر حکیمانه بودن آن، نتایج جالب دیگری هم دارد. از جمله:

انجام مسئولیت نسبت به خود با پرهیز از کاهلی و پرهیز از سربار دیگران شدن.

انجام مسئولیت نبست به دیگران به ویژه افراد تحت تکفل با رعایت حقوق آنها

انجام مسئولیت نسبت به خداوند با رعایت حقوق الهی

این نتایج بسیار به مطالب مطرح شده در بحث «ریشه‌های تکلیف به کسب و کار» نزدیک است. از این رو دیدن آن، برای آشنایی با این بحث بسیار سودمند است.

حد و مرزترمیم معاش

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۰۹/۲۲-۴:۱۲:۱۹
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18874
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 535

سامان یافتن زندگی دو رکن اساسی دارد: 1- تأمین منابع مالی ۲- هزینه کردن آن در نیازهای زندگی.

تردیدی نیست که «ترمیم معاش» شامل «برطرف ساختن خلل و نیازهای زندگی» می‌گردد.

اما پرسشی که وجود دارد این است که آیا تأمین منابع مالی نیز بخشی از ترمیم معاش است یا خیر؟

اگر ترمیم معاش شامل تأمین منابع مالی باشد، «کسب و کار» نیز می‌تواند جزئی از ترمیم معاش باشد.

اما اگر چنین نباشد، کسب و کار غالبا «مقدمه ضروری ترمیم معاش» خواهد بود.

به سخن دیگر کسب و کار، یا جزئی از ترمیم معاش است و یا مکمل آن.

در هر دو صورت ضرورت کسب و کار مسلم است، چه به عنوان جزء ترمیم معاش و چه به عنوان مقدمه جدا نشدنی آن.

تقدیر معیشت، تکامل ترمیم معاش

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۰۹/۲۲-۴:۱۲:۲۱
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18875
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 502

«ترمیم معاش» ضرورت زندگی انسانی است.

آن چه مهم است این که ترمیم معاش چگونه عملی و اجراء گردد.

اگر ترمیم معاش همراه با مدیریت شایسته عملی گردد، از آن با تعبیر «تقدیر معیشت» یاد می‌شود.

با توجه به آن چه در حد و مرز ترمیم معاش گفته شد، اگر ترمیم معاش شامل کسب و کار نیز باشد، تقدیر معیشت همان «مدیریت دخل و خرج» است.

اما اگر حوزه ترمیم معاش، تنها برطرف ساختن خلل و نیازهای زندگی باشد، در این صورت تقدیر معیشت تنها «مدیریت خرج» است و نه دخل.

در هر صورت تقدیر معیشت همان ترمیم معاشی است که با مدیریت شایسته تکامل یافته است.

برای آشنایی با اهمیت تقدیر معیشت به بحثی با عنوان «کمال انسانی» مراجعه نمایید.

ترمیم معاش ابزار ترمیم معاد

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۰۹/۲۲-۴:۱۲:۲۳
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18876
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 493

نگاه دین به زندگی، نگاه جامعی است.

از یک سو زهد و دنیای حداقلی مطرح و تضاد دنیا و آخرت به رخ کشیده می‌شود.

اما از سوی دیگر بر ضرورت تکسب و ترمیم معاش و تقدیر معیشت تأکید می‌گردد.

ممکن است برای مبتدیان میان دو این نگاه، تضاد و تعارض دیده شود.

اما «زندگیِ به سامان» و ترمیم یافته امری است که هیچ خردمندی از آن روی گردان نیست.

زیرا هنگامی زندگی سامان یافته باشد، طعم زندگی کام انسان را شیرین می‌کند. این خود یک مصداق از خوش گذرانی حلال است.

علاوه بر آن، دست یابی به اهداف کلان زندگی و کمال انسانی نیز آسان‌تر و سریع‌تر می‌گردد. از این رو در روایات آمده است:

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ لِی لَا تَدَعْ طَلَبَ الرِّزْقِ مِنْ حِلِّهِ فَإِنَّهُ عَوْنٌ لَكَ عَلَى دِینِكَ وَ اعْقِلْ رَاحِلَتَكَ وَ تَوَكَّل‏

طلب روزی از راه حلالش را وامگذار، زیرا روزی حلال کمک تو بر حفظ دینت است…

عن أبی جعفر علیه السلام انّه كان یقول: نعم العون الدّنیا على الآخرة.

امام باقر علیه السلام می‌فرمود: دنیا چه خوب کمکی برای آخرت است!

با توجه به روایات یاد شده و همچنین روایاتی که دنیا را متجر و مزرعه آخرت توصیف می‌کند، این تضاد تخیلی ریشه کن می‌گردد.

با این نگاه به دنیا، نه تنها کسب و کار، ترمیم معاش و تقدیر معیشت مصداق دنیا طلبی نکوهیده نیست، بلکه امور یاد شده همگی عبادت خداوند شمرده می‌شوند.

بحثی با عنوان «طلب دنیا، ابزار آخرت» توضیح بیشتری از این مطلب ارایه می‌دهد.

از این رو می‌توان نتیجه گرفت که در نگاه کلان، سفارشات وارد شده در ترمیم معاش و تقدیر معیشت، -همچون سفارشات در مورد خوش گذرانی- همگی جنبه مقدمی و ابزاری برای کمال انسانی دارد.

از مباحث گذشته دو نتیجه جالب حاصل می‌آید:

۱-  دو اولویت نخست مدیریت زمان یعنی «سر و سامان دادن به زندگی» و «خوش گذرانی حلال، پسندیده و زیبا» عبادت شمرده می‌شود.

۲- ضرورت «سر و سامان دادن به زندگی» (ترمیم معاش) و «خوش گذرانی حلال، پسندیده و زیبا» (لذت حلال) هر دو ضرورت مقدمی و ابزاری برای کمال انسانی است.

با ابزار لذت حلال و ترمیم معاش، کمال انسانی که اولویت اصلی است، ممکن و دست یافتنی می‌گردد.

اولویت ۳ مدیریت زمان: پیش به سوی کمال انسانی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۱۰/۰۸-۴:۲۶:۵۵
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18877
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 900

حیات انسان دارای دو بعد بدن و روح است.

دو ضرورت مهم خوش گذرانی حلال و ترمیم معاش، به بعد نخست انسان می‌نگرد.

از همین رو نیز جنبه مقدمی و ابزاری دارد.

اما بعد دوم که معاش روحانی و حیات معنوی است، اصل و اساس در حیات انسان است.

در تمامی روایات پیشین، بخشی از مدیریت زمان به معاش روحانی اختصاص داده شده بود.

هر چند این بخش با عناوین متفاوتی بیان شده، اما همه آنها در یک جهت اشتراک دارند و آن نقشِ امور شمرده شده در کمال انسانی است.

ببینیم جایگاه معاش روحانی در مدیریت زمان چگونه بیان شده است.

به سوی کمال با توشه روز رستاخیز

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۱۰/۰۸-۴:۲۷:۲
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18878
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 913

یکی از موضوعاتی که تأثیر کلی در کمال دارد، گام برداشتن برای سعادت آخرت و توشه برداری برای روز رستاخیز است.

این مطلب در شش روایت از روایات مدیریت زمان آمده است با تعبیراتی همچون:

خُطْوَةٍ لِمَعَادِهِ

تَزَوُّدٍ لِمَعَادٍ

تعبیراتی چون «گامی برای معاد» یا «توشه‌ای برای معاد» کلی است. در برخی دیگر از روایات مصادیق این کلی بیان شده است که در ادامه به آن می‌پردازیم.

به سوی کمال با محاسبه نفس

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۱۰/۰۸-۴:۲۷:۲۰
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18879
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 887

از گامهای بسیار مهم برای معاد، محاسبه نفس است که در بیش از ده روایت از روایات مدیریت زمان به آن اشاره رفته است.

سَاعَةٌ یحَاسِبُ فِیهَا نَفْسَهُ

سَاعَةٌ یحَاسِبُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ ینْظُرُ مَا اكْتَسَبَ لَهَا وَ عَلَیهَا فِی لَیلَتِهِ وَ یوْمِهِ

حساب کشی روزانه از نفس، به معنای این است که بررسی نماییم در این بازه زمانی چه کارهایی به سود خود کرده‌ایم و چه کارهایی به زیان خود انجام داده‌ایم.

بر کارهای سودمند خداوند شاکر باشیم و تصمیم به ادامه و افزایش آنها بگیریم.

با شمارش کارهای زیان بار، علاوه بر استغفار و…، در صدد تدارک آن در آینده برآییم.

به سوی کمال با ارتباط با خداوند

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۱۰/۰۸-۴:۲۷:۲۴
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18880
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 893

یکی دیگر از گامهای مهم برای معاد، ارتباط با خداوند است.

حدود دوازده روایت از روایات مدیریت زمان، سخن از راز و نیاز با خدا به میان آورده است. در روایتی نیز ضرورت اختصاص زمانی برای دعا و طلب حوائج از خداوند، بیان شده است.

سَاعَةً لِلَّهِ لِمُنَاجَاتِهِ

سَاعَةٌ ینَاجِی فِیهَا رَبَّهُ

سَاعَةٌ یرْفَعُ فِیهَا حَاجَتَهُ إِلَى رَبِّهِ

در سه مورد از روایات مدیریت زمان پای اندیشه در کارهای خداوند به میان آمده است.

سَاعَةٌ یتَفَكَّرُ فِیمَا صَنَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیهِ

سَاعَةٌ یفَكِّرُ فِیهَا فِی صُنْعِ اللَّهِ

پس برای دست یافتن به کمال باید زمانی را به اندیشه درباره نعمتهای او و نیز آیات و نشانه‌های او سپری ساخت.

به سوی کمال با معاشرت سودمند

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۱۰/۰۸-۴:۲۷:۳۰
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18881
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 958

گام مهم دیگری در راه معاد، معاشرت سودمند است.

در روایات مدیریت زمان دو مصداق برای معاشرت مفید شمرده شده است:

۱- اختصاص زمانی برای معاشرت با برادران ایمانی مورد اعتماد

سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ الْإِخْوَانِ الثِّقَاتِ وَ الَّذِینَ یعَرِّفُونَكُمْ عُیوبَكُمْ وَ یخْلِصُونَ لَكُمْ فِی الْبَاطِنِ

سَاعَةٌ یفْضِی فِیهَا لِإِخْوَانِهِ وَ ثِقَاتِهِ الَّذِینَ یصُدُّونَهُ عَنْ عُیوبِهِ

سَاعَةٌ یفْضِی إِلَى إِخْوَانِهِ الَّذِینَ یصْدُقُونَهُ عَنْ عُیوبِ نَفْسِهِ

یلَاقِی إِخْوَانَهُ الَّذِینَ یفَاوِضُهُمْ وَ یفَاوِضُونَهُ فِی أَمْرِ آخِرَتِهِ

۲- اختصاص زمانی برای بهره گیری از اهل علم و دانشمندان

سَاعَةٌ یأْتِی أَهْلَ الْعِلْمِ الَّذِینَ ینْصُرُونَهُ فِی أَمْرِ دِینِهِ وَ ینْصَحُونَهُ

سَاعَةٌ یأْتِی أَهْلَ الْعِلْمِ الَّذِی یبَصِّرُونَهُ أَمْرَ دِینِهِ وَ ینْصَحُونَهُ

نشانه معاشرت سودمند نیز در همین روایات بیان شده است. معاشرتی سودمند است که یکی از ویژگی‌های زیر را داشته باشد:

عیوب ما را به ما بشناساند و ما را از آنها باز دارد.

با افزایش بصیریت و شناخت، ما را در امر دین یاری نماید.

ناگفته پیداست که اگر گام برای معاد، همراه با محاسبه نفس و ارتباط با خداوند و معاشرتی که حاصل آن معرفت باشد، ما را به اوج قله‌های کمال می‌رساند.

عصاره روایات مدیریت زمان

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۴۰۱/۰۹/۲۲-۴:۱۱:۵۳
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18882
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 472

با نگاه مجدد به جدول مدیریت زمان می‌یابیم که همه روایات مدیریت زمان یک هدف دارند و حداقل هدف آنها بسیار نزدیک به هم است.

اما در عین حال با یک پرسش اساسی روبرو می‌شویم و آن این که:

از یک سو در تمامی روایات از تقسیم سه گانه یا چهار گانه سخن گفته شده است.

از سوی دیگر مجموع عناوین مطرح شده در این روایات هشت عنوان است.

تقسیم سه گانه یا چهار گانه با این هشت عنوان چگونه جمع می‌شود؟

عنوان «خوش گذرانی حلال» در تمامی نوزده روایت آمده و اصلا شباهتی با سایر عناوین ندارد. از این رو در طبقه‌ای مستقل جای می‌گیرد.

عنوان «ترمیم معاش» که هشت بار تکرار شده نیز، شباهتی با دیگر عناوین ندارد. بنا بر این دارای طبقه‌ای مستقل است.

همان گونه که گذشت اولویت سوم روایات مدیریت زمان با تعبیرات بسیار متفاوت آمده است.

یکی دیگر از این تعبیرات، تعبیر کلی «کار بنده با خدا» به چشم می‌خورد.

یفْضِی بِهَا إِلى‏ عَمَلِهِ فِیمَا بَینَه‏ وَ بَینَ اللَّهِ

این تعبیر نسبت به بقیه بیانات جامع‌تر دیده می‌شود.

حاصل تمامی امور یاد شده یک چیز است و آن کمال انسانی است. به همین دلیل ما این عنوان برگزیدیم.

کمال انسانی خود دارای محورهای متعدد و متنوعی است. همه این محورها در تحقق کمال انسانی ضروری است.

اختلاف بیاناتی که در این راستا به چشم می‌خورد برای بیان تعدد و تنوع محورهای کمال انسانی است.

در میان این عناوین «مناجات» دوازده بار و «محاسبه»‌ ده بار تکرار شده است. که نشان از اهمیت بیشتر این دو عنوان دارد.

با توجه به آن چه گذشت روشن شد که محورهای اساسی سه محور هستند.

بر همین اساس هم پیش از این اشاره کردیم که اولویتهای کلان در سه دسته طبقه بندی می‌شوند:

۱- خوش گذرانی حلال

۲- مدیریت زندگی روز مره

۳- تکامل انسانی

پیش از این دو پرسش مطرح ساختیم:

آیا می‌توان اولویتهای بیان شده را طبقه بندی کرد یا خیر؟

بر کدام یک از اولویتها تأکید بیشتری شده است؟

با درنگ در مطالب پیشین دو پرسش یاد شده به خوبی پاسخ داده شد.

قانون «هرگز کسی را جز خود سرزنش مکن»

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۱/۳۰-۱۷:۲۹:۲۵
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۱۱/۳۰-۱۷:۳۱:۱۳
    • کد مطلب:18858
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 5445

یکی از قوانین عقلانی اسلام در مجموعه‌ای از روایات با عنوان «هرگز کسی را جز خود سرزنش مکن» (لَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ) آمده است.

در این روایات، مجموعه‌ای از کارها مورد نکوهش قرار گرفته و از آن نهی شده است. اما مهم این نکته است که امام به دنبال نکوهش و نهی، فرموده است اگر چنین کاری (که نباید انجام دهی و) انجام دهی، مسئولیت عواقب منفی آن بر عهده خود توست و «هرگز نباید کسی جز خودت را سرزنش کنی».

اگر این گونه تعبیرات را بخواهیم با ادبیات عامیانه بیان کنیم همان ضرب المثل معروف می‌شود که «خودم کردم که لعنت بر خودم باد».

توضیح این که اگر آدمی اندک تدبیری داشته باشد و خرد خود را به کار گیرد، مسلما دست به برخی از کارها نمی‌زند.

و صد البته اگر غفلت ورزید و در به کار گیری خرد کوتاهی کرد، با اندک توجهی متوجه می‌شود که «خود کرده را تدبیر نیست».

این مجموعه از روایات، چند دسته می‌شود.

چند مصداق جالب از «هرگز کسی را جز خود سرزنش مکن» را در موارد زیر ببینید:

هنگامی که نباید از تهمت دیگران برنجیم

هنگامی که نباید از اهانت دیگران گله کنیم

هنگامی که نباید از آدم نشدن دیگران گله کنیم

همه مشکل مال همین دیوار کوتاهه!

البته مصادیق این عنوان منحصر به این چند مورد نیست.

عنوان «هرگز کسی را جز خود سرزنش مکن» در روایات فراوانی به چشم می‌خورد.

تطبیق عنوان «هرگز کسی را جز خود سرزنش مکن» بر برخی از مصادیق روایی آن، بر همگان روشن است.

اما در برخی دیگر چنین نیست. زیرا همگان احاطه عقلانی بر آن موضوع ندارند. بلکه تطبیق عنوان «هرگز کسی را جز خود سرزنش مکن» متوقف بر شناخت اصول موضوعه آن مورد است.

از این رو مفاد اجمالی این دسته از روایات این می‌شود که منشأ آسیبهای مطرح شده دقیقا عمل خود فرد است.

به سخن دیگر تطبیق عنوان «هرگز کسی را جز خود سرزنش مکن» در برخی از مصادیق قابل درک عموم است و در مصادیقی قابل درک خواص است.

به چند مصداق مهم این عنوان اشاره کردیم. اما مصادیق فراوان دیگری هم در روایات مطرح شده که در فصل بعدی به آن می‌پردازیم.

مصادیق «هرگز کسی را جز خود سرزنش مکن»

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۱/۳۰-۱۷:۳۴:۵۰
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۱۱/۳۰-۱۷:۳۶:۲۴
    • کد مطلب:18859
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1410

مجموعه روایات «هرگز کسی را جز خود سرزنش مکن»چند دسته است.

چند مصداق جالب از آن گذشت.

عنوان «هرگز کسی را جز خود سرزنش مکن» در روایات فراوانی به چشم می‌خورد که برخی از آنها در ادامه آورده می‌شود.

اگر از پشت بام افتادی…

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ مَنْ بَاتَ عَلَى سَطْحٍ غَيْرِ مُحَجَّرٍ فَأَصَابَهُ شَيْ‏ءٌ فَلَا يَلُومَنَ‏ إِلَّا نَفْسَهُ.

کسی که شب پشت بام بدون حفاظ بخوابد اگر اتفاقی برای او افتاد هرگز کسی را جز خود سرزنش نکند

وَ كَرِهَ النَّوْمَ فَوْقَ سَطْحٍ لَيْسَ بِمُحَجَّرٍ وَ قَالَ مَنْ نَامَ عَلَى سَطْحٍ غَيْرِ مُحَجَّرٍ بَرِئَتْ مِنْهُ الذِّمَّةُ

پیامبر صلی الله علیه و آله خوابیدن بر بامی که حفاظ نداشت خوش نداشتند و فرمودند کسی که بر بامی بدون حفاظ بخوابد ذمه من از او بریئ است.

النبي صلى اللّه عليه و سلم‏- مَنْ بَاتَ عَلَى‏ إجَّارٍ ليس عليه ما يَرُدُّ قدمَيْهِ فقد بَرِئَتْ منه الذِّمَّةُ،

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود کسی که بر بامی بخوابد که محافظی نداشته باشد که جلو پای او را (از سقوط) بگیرد واقعا من ذمه من از او بریئ است.

اگر در دریا غرق شدی…

و مَنْ رَكِبَ الْبَحْرَ إذا الْتَجَّ- و روى ارْتَجَّ- فقد بَرئَتْ مِنْهُ الذِّمَّةُ. أو قال: فلا يلومنَ‏ إلَّا نفسه.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود کسی که در زمان توفان سوار کشتی شود واقعا ذمه من از او بریئ است یا این که فرمود هرگز کسی را جز خود سرزنش نکند

اگر دچار بیماری پوستی شدی…

عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ: مَنْ أَخَذَ مِنَ الْحَمَّامِ خَزَفَةً فَحَكَّ بِهَا جَسَدَهُ فَأَصَابَهُ الْبَرَصُ فَلَا يَلُومَنَ‏ إِلَّا نَفْسَهُ

کسی که تکه سفالی از حمام بردار و بدنش را با آن بسابد و به دنبال آن مبتلا به پیسی شود، هرگز کسی را جز خودش سرزنش نکند.

عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ- مَنْ‏ تَنَوَّرَ يَوْمَ الْجُمُعَةِ فَأَصَابَهُ الْبَرَصُ فَلَا يَلُومَنَ‏ إِلَّا نَفْسَهُ.

کسی که روز جمعه نوره بکشد به دنبال آن به پیسی مبتلا شود هرگز کسی را جز خودش سرزنش نکند.

اگر دیوانه شدی…

عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ بِنْتِ الْحُسَيْنِ عَنْ فَاطِمَةَ الْكُبْرَى بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَتْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ مَنْ بَاتَ وَ فِي يَدِهِ غَمَرٌ.

هرگز کسی را جز خود سرزنش نکند کسی که بخوابد در حالی که دستانش چرب باشد (چربی غذا در دستان او مانده باشد)

قَالَ لَا يَبِيتَنَّ أَحَدُكُمْ وَ يَدُهُ غَمِرَةٌ فَإِنْ فَعَلَ فَأَصَابَهُ لَمَمُ الشَّيْطَانِ فَلَا يَلُومَنَ‏ إِلَّا نَفْسَه‏

هرگز کسی از شما نخوابد در حالی که دستانش چرب باشد پس اگر کسی چنین کرد و تماسی از شیطان به او رسید (یا دیوانه شد) هرگز کسی را جز خود سرزنش نکند

اگر اتفاقی برایت افتاد…

وَ لَا يَبُلْ عَلَى سَطْحٍ فِي الْهَوَاءِ وَ لَا فِي مَاءٍ جَارٍ فَمَنْ فَعَلَ ذَلِكَ فَأَصَابَهُ شَيْ‏ءٌ فَلَا يَلُومَنَ‏ إِلَّا نَفْسَهُ فَإِنَّ لِلْمَاءِ أَهْلًا وَ لِلْهَوَاء اهلا

وقتی پشت بام هستی در هوا ادرار نکن و (همچنین) در آب جاری ادرار نکن پس کسی که چنین کرد و بلایی به او بخورد هرگز کسی را جز خود سرزنش نکند زیرا آب و هوا اهلی دارد (و موجوداتی در آن زندگی می‌کنند).

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا تَشْرَبْ وَ أَنْتَ قَائِمٌ وَ لَا تَطُفْ بِقَبْرٍ وَ لَا تَبُلْ فِي مَاءٍ نَقِيعٍ فَإِنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ فَأَصَابَهُ شَيْ‏ءٌ فَلَا يَلُومَنَ‏ إِلَّا نَفْسَهُ وَ مَنْ فَعَلَ شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ لَمْ يَكُنْ يُفَارِقُهُ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ.

در حال ایستاده آب ننوش و گرد قبری نگرد و در آب راکد ادرار نکن پس به درستی که اگر کسی چنین کند و بلایی به او بخورد هرگز کسی را جز خود سرزنش نکند.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا تَحْتَجِمُوا فِي يَوْمِ الْجُمُعَةِ مَعَ الزَّوَالِ فَإِنَّ مَنِ احْتَجَمَ مَعَ الزَّوَالِ فِي يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَأَصَابَهُ شَيْ‏ءٌ فَلَا يَلُومَنَ‏ إِلَّا نَفْسَهُ.

در روز جمعه هنگام ظهر حجامت نکنید پس به درستی که کسی که ظهر روز جمعه حجامت کند و بلایی به او بخورد هرگز کسی را جز خود سرزنش نکند.

اگر حاجتش روا نشد…

قَالَ الصَّادِقُ ع‏ مَنْ ذَهَبَ فِي حَاجَةٍ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ فَلَمْ تُقْضَ حَاجَتُهُ فَلَا يَلُومَنَ‏ إِلَّا نَفْسَهُ.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ‏ مَنْ طَلَبَ حَاجَةً وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ فَلَمْ تُقْضَ فَلَا يَلُومَنَ‏ إِلَّا نَفْسَهُ.

کسی که بدون وضو در پی حاجتی برود و حاجتش روا نشود هرگز کسی را جز خود سرزنش نکند.

اگر بچه دیوانه متولد شد…

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ يُكْرَهُ أَنْ يَغْشَى الرَّجُلُ الْمَرْأَةَ وَ قَدِ احْتَلَمَ حَتَّى يَغْتَسِلَ مِنِ احْتِلَامِهِ الَّذِي رَأَى فَإِنْ فَعَلَ فَخَرَجَ الْوَلَدُ مَجْنُوناً فَلَا يَلُومَنَ‏ إِلَّا نَفْسَهُ.

وَ كَرِهَ أَنْ يَغْشَى الرَّجُلُ الْمَرْأَةَ وَ قَدِ احْتَلَمَ حَتَّى يَغْتَسِلَ مِنِ احْتِلَامِهِ الَّذِي رَأَى فَإِنْ فَعَلَ وَ خَرَجَ الْوَلَدُ مَجْنُوناً فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَه

وَ كَرِهَ أَنْ يَغْشَى الرَّجُلُ أَهْلَهُ وَ قَدِ احْتَلَمَ حَتَّى يَغْتَسِلَ مِنَ الِاحْتِلَامِ فَإِنْ فَعَلَ فَخَرَجَ الْوَلَدُ مَجْنُوناً فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ. َ

مقاربت مرد با زن در حال احتلام مکروه است تا این که به خاطر احتلامش غسل کند. اگر چنین کند (مباشرت در حال احتلام) پس بچه دیوانه متولد شد هرگز کسی را جز خود سرزنش نکند.

اگر پس از سفر ناگواری دید…

قَالَ الصَّادِقُ ع‏ مَنْ قَدِمَ مِنْ سَفَرٍ فَدَخَلَ عَلَى أَهْلِهِ وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ فَرَأَى مَا يَكْرَهُ فَلَا يَلُومَنَ‏ إِلَّا نَفْسَه‏

کسی که از سفر برسد و در حالی که وضو ندارد بر اهلش وارد شود پس چیزی ببیند که دوست ندارد هرگز کسی را جز خود سرزنش نکند.

اگر فرزند جذام یا پیس متولد شد…

وَ كَرِهَ لِلرَّجُلِ أَنْ يَغْشَى امْرَأَتَهُ وَ هِيَ حَائِضٌ فَإِنْ غَشِيَهَا فَخَرَجَ الْوَلَدُ مَجْذُوماً أَوْ أَبْرَصَ فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّهُ كَرِهَ أَنْ يَغْشَى الرَّجُلُ امْرَأَتَهُ وَ هِيَ حَائِضٌ فَإِنْ غَشِيَهَا فَخَرَجَ الْوَلَدُ مَجْذُوماً أَوْ أَبْرَصَ فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ

آن حضرت مکروه داشتند که مرد با زنش در حال حیض مقاربت نماید پس اگر چنین کرد و بچه جذام یا پیس تولد یافت هرگز کسی را جز خود سرزنش نکند.

اگر به درد بی دواء مبتلا شد…

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنِ اعْتَمَّ وَ لَمْ يُدِرِ الْعِمَامَةَ تَحْتَ حَنَكِهِ فَأَصَابَهُ أَلَمٌ لَا دَوَاءَ لَهُ فَلَا يَلُومَنَ‏ إِلَّا نَفْسَه‏

کسی که عمامه ببندد و سر آن را زیر چانه نگرداند (تحت الحنک نکند) پس دردی بی دواء به او برسد هرگز کسی را جز خود سرزنش نکند.

اگر دچار جذام شد…

وَ مَنِ اغْتَسَلَ مِنَ الْمَاءِ الَّذِي قَدِ اغْتُسِلَ فِيهِ فَأَصَابَهُ الْجُذَامُ فَلَا يَلُومَنَ‏ إِلَّا نَفْسَهُ

کسی که با آبی غسل کند که قبلا در غسل استفاده شده بود پس دچار جذام گردد هرگز کسی را جز خود سرزنش نکند.

  • نظر خوانندگان
تا کنون نظر قابل انتشاری ثبت نشده است
  • نظر شما