×

درباره میز در پرتو وحی

وحی، همان آب زلالی است که خرد، تشنه و سرگردان اوست.
وحی نه تنها جبران کننده محدودیت خرد است، بلکه پر پرواز خرد است.
نیاز خرد به وحی، نیاز تشنه به آب است…
×

آرزوی رخصت...!


یا علی! ای آقای من!
ای نور خدایی در دل تاریکی‌ها!
ای ستون دین!


تو را سپاس می‌گویم که در سایه لطفت قدمی برداشتم.


تو، تویی!
و من، کمتر از مورچه در بارگاه سلیمان!
تو را از پیش‌کش کاری چنین اندک برتر می‌دانم؛
اما آرزومندم رخصت دهی تا کار ناچیزم را به نام تو زینت بخشم.
اگر چنین گردد متواضعانه بسی شادمان و مفتخرم.
شاید خدای از تقصیراتم بگذرد و آن را خالص بپذیرد.


تو پدر یتیمان و همسر بیوه زنان و حامی بی‌کسانی!
و من یتیمی غریب!
و خوب می‌دانی غم سنگین یتیم را، آن هم یتیمی غریب.
تو بر من منت گذاری اگر به افتخار این هدیه رخصت فرمایی،
و من سر به آسمان سایم اگر قبولت افتد.


آقای من ای علی فدایت گردم.


*****


مولای ياعلی!
يا نور الله فی ظلمات الارض!
يا عمود الدين!


أشکرک علی اتمام عملی هذا فی ظلک.


أنت أنت؛
و أنا أقل من النمل الی سليمان؛
فأُجِلّک من هديتی إليک؛
لکن أرجوک أن تأذن لی فی تزيين عملی هذا الحقير القلیل،
بوضع اسمک المقدس عليه،
سرورا و فخرا مع التواضع؛
لعل الله يتجاوز عن­تقصيری ويقبله خالصا


إنک زوج الارامل و ابو اليتامی و کافل الايتام،
و أنا يتيم غريب،
و أنت أعلم بشدة هموم اليتيم خاصةً إذا کان غريبا؛
فامنن علی بهذا الفخر!


مولای ياعلی روحی فداک!

×

جستجوی پیشرفته

جستجو در میزهای
دامنه جستجو


×

ارتباط با ما

info@aashtee.org :پست الکترونیک ما
rss
بسم الله الرحمن الرحیم
یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴
۷ شوال ۱۴۴۶
ابزار
  • نمایش دو ستون
  • نمایش درختواره
  • نمایش متن مقاله
  • بستن متن‌ها
درختواره

تحفه‌های کوتاه و زیبا

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۱/۰۱-۱۲:۱۲:۵۴
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18816
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 34277

خیلی پیش می‌آید که به یک روایت کوتاه برخورد می‌کنید که نکته جالب و زیبایی را در بر دارد.

مجموعه‌های فراوان و زیبایی از این گونه گردآوری شده است که با تعبیر طرائف از آن یاد می‌شود.

یک دستور خیلی فوق العاده

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۱/۲۲-۱۶:۱۹:۴۰
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۱/۲۲-۱۶:۲۱:۳۴
    • کد مطلب:6578
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 7787

پیامبر صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:

فَإِذَا عَمِلْتَ سَيِّئَةً فَأَتْبِعْهَا بِحَسَنَةٍ تَمْحُهَا سَرِيعاً بحار الأنوار/ ج‏68 / 242

هر گاه کار بدی از تو سر زد، (مگذار آن بدی در پرونده‌ات ماندگار شود. برای این کار بلافاصله) در پی آن کار نیکو کن که کار نیکو، بدی را به سرعت نابود می‌کند (و نمی‌گذارد آثار آن باقی بماند.)

این یک برنامه فوق العاده برای فرصتهای سوخته و از دست رفته گذشته است که این پیام را دارد:

بدی را بلافاصله با خوبی پاک کن!

یک زبان، یک دل، یک معرفت

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۱/۱۶-۲۰:۵۶:۳۱
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۱۱/۰۸-۱۸:۵۳:۲۸
    • کد مطلب:8581
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 6649

دو رویی خیلی بد است، یک رو جلو شخص یک رو هم پشت سرش. از دو رو این جور هم تعبیر شده: دو زبان در یک دهان، یک زبان برای رو در رو و یک زبان برای پشت سر. این شایسته نیست.

دو قلب در یک سینه چطور؟ همه را دوست داشته باشم، هم خدا را و هم خرما را؟ هم قاتل را و هم مقتول را؟ هم دوست را و هم دشمن را؟ می‌شود؟! شایسته هست؟!

وقتی در مرحله زبان و دل لازم است یک زبانه و یک دله شد، در مرحله اندیشه چطور؟ لازم نیست یک فکره باشیم؟!

شاید این روایت هم همینها را بگوید:

قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ يَا عِيسَى لَا يَصْلُحُ لِسَانَانِ فِي فَمٍ وَاحِدٍ وَ لَا قَلْبَانِ فِي صَدْرٍ وَاحِدٍ وَ كَذَلِكَ الْأَذْهَانُ‏.

خداوند عز و جل فرمود: ای عیسی (یک زبانه و یک دله باش) دو زبان در یک دهان و نیز دو دل در یک سینه شایسته و درست نیست همچنین اذهان و ادنیشه (نیز شایسته نیست دو گانه باشند).

دو تای از این مطالب روشن است:

صداقت در زبان ضد دو رویی، صداقت در محبت یعنی یک دله بودن.

صداقت در اندیشه و شناخت یعنی چه؟!

هم حق دانستن معارف اهل بیت و هم بها دادن به…

شایسته است آدم صداقت داشته باشد، زبانِ صادق،یعنی یک زبانه بودن، ‌قلبِ صادق، یعنی یک دله بودن، اندیشه‌ی صادق یعنی یک فکره بودن!

پروردگاری هست که بیامرزد!

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۱/۱۱-۷:۲۰:۴۲
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۱/۲۲-۱۶:۱۹:۲۰
    • کد مطلب:7575
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 6497

این آیه معروف است: إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها (اسراء 7)

 و اکثر ترجمه‌ها هم بر این سیاق است که: اگر نيكى كنيد، به خود نيكى كرده‏ايد، و اگر بدى كنيد، به خود [بد نموده‏ايد]

اما روایت حضرت رضا علیه السلام چیز دیگری می‌گوید: إن أحسنتم أحسنتم لأنفسكم و إن أسأتم فلها ربّ يغفر لها.

اگر نیکی کنید به خود نیکی کرده‌اید و اگر بدی کنید پس برای آن پروردگاری است که آن را می‌آمرزد (و همیشه آماده است که آب رفته را به جوی برگرداند)

اگر تو بد کردی و با من قهر کردی اما منِ خدا هرگز قهر نمی‌کنم!

پس قهر چرا؟! و صد البته نومیدی هم هرگز!

مهربانی مهربان‌تر این می‌شود؟!

برای من بس است همچین خدایی داشتن تا به همه عالم فخر کنم!

(امیرالمؤمنین علیه السلام: إِلَهِي كَفَى لِي عِزّاً أَنْ أَكُونَ لَكَ عَبْداً وَ كَفَى‏ بِي‏ فَخْراً أَنْ تَكُونَ لِي رَبّاً أَنْتَ كَمَا أُحِبُّ فَاجْعَلْنِي كَمَا تُحِبُّ)

کاری ندارم که این تأویل آیه است یا تفسیر، اما خدایی، خدای این جوری چقدر کیف دارد؟! من یکی که برای داشتن یک همچه خدایی باد به غبغب می‌اندازم و سرم را به آسمان می‌گیرم!

شما چطور؟!

یک بیمه منحصر به فرد برای آینده

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۱/۲۲-۱۶:۲۵:۵۶
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:8584
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 6518

پیامبر صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:

عَلَيْكَ بِصَنَائِعِ الْخَيْرِ فَإِنَّهَا تَدْفَعُ مَصَارِعَ السَّوْءِ. بحار الأنوار/ ج‏68 / 242

بر تو باد به کارهای خوب (پیشاپیش کار خوب انجام ده) که از زمین خوردن‌های بد (در آینده) جلوگیری می‌کند.

این دستور در سایر روایات هم آمده است:

اصْطَنِعُوا الْمَعْرُوفَ بِمَا قَدَرْتُمْ عَلَى اصْطِنَاعِهِ فَإِنَّهُ يَقِي مَصَارِعَ السَّوْءِ.

صَنَائِعُ الْمَعْرُوفِ فَإِنَّهَا تَدْفَعُ مِيتَةَ السَّوْءِ وَ تَقِي مَصَارِعَ الْهَوَان‏

صَنَائِعُ الْمَعْرُوفِ تَقِي مَصَارِعَ السَّوْء

در یک کلام هر چه می‌توانی نیکی کن که نیکی از زمین خوردنهای بد و خوار کننده و مرگ بد جلوگیری می‌کند.

تا حالا بیمه به این خوبی دیده‌اید؟! هم فال و هم تماشا!

اسیر خود کرده

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۲/۱۹-۱۱:۵۷:۵
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:8619
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 6665

احکام الهی همگی بر اساس حکمت متقن بنا نهاده شده‌اند.

از جمله آنها تقیه است که در روایات دلایل جالب، عقلانی و متعددی برای آن آمده است.

در یکی از آنها چنین آمده است«

با نقل احادیث ما (که همگانی نیست) خودتان را اسیر دشمنان نکنید. (چرا که وقتی آنان مستندی بر علیه شما بیابند بر شما مسلط خواهند شد) اگر بخواهند منت بر شما گذاشته و به شما امان داده و اگر اراده کنند شما را خواهند کشت.

يَا مُعَلَّى‏ لَا تَكُونُوا أُسَرَاءَ فِي أَيْدِي النَّاسِ بِحَدِيثِنَا إِنْ شَاءُوا مَنُّوا عَلَيْكُمْ وَ إِنْ شَاءُوا قَتَلُوكُمْ بحار الأنوار / ج‏25 / 381

با توجه به تصریح امام به علت حکم احتمال می‌رود این حکم مختص به احادیث دشوار اهل بیت علیهم السلام نباشد. بلکه شامل هر کاری شود که موجب سلطه دشمن گردد.

به این بیان که چرا انسان به دست خویش خود را اسیر کند و دست دشمن در انتقام از او باز شود یا زیر منت چشم پوشی دشمن رود.

خبیث‌ترین خلایق

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۴/۱۸-۱:۲۵:۹
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:12127
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 6463

راوی می‌گوید پدر بزرگم در منا هنگام رمی جمره، همراه امام باقر علیه السلام بود.

امام باقر علیه السلام رمی جمره را کامل نمود. (اما) پنج سنگ ریزه در دستان حضرت باقی ماند. سپس حضرت دو تا را به طرفی و سه تا را به طرف دیگر پرتاب کردند.

پدر بزرگم به حضرت عرض کرد فدای شما گردم کاری از شما دیدم که ابدا کسی نکرده است. دیدم رمی جمره کردید و سپس پنج سنگ دیگر را پرتاب کرده، سه تا را یک طرف و دو تا را طرف دیگر.

امام فرمود: آری به درستی که هنگام حج آن دو فاسق غاصب بیرون آورده می‌شوند و سپس اینجا آن دو را از هم جدا می‌کنند. کسی هم جز امام عادل آنها را نمی‌بیند.

پس من اولی را دو سنگ زدم و دومی را سه سنگ چون دومی از اولی خبیث‌تر بود.[1]

 

[1]- قَالَ أَخْبَرَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي أَنَّهُ كَانَ مَعَ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بِمِنًى وَ هُوَ يَرْمِي الْجَمَرَاتِ وَ أَنَّ أَبَا جَعْفَرٍ رَمَى الْجَمَرَاتِ قَالَ فَاسْتَتَمَّهَا ثُمَّ بَقِيَ فِي يَدِهِ بَعْدُ خَمْسُ حَصَيَاتٍ فَرَمَى اثْنَتَيْنِ فِي نَاحِيَةٍ وَ ثَلَاثَةً فِي نَاحِيَةٍ فَقَالَ لَهُ جَدِّي جُعِلْتُ فِدَاكَ لَقَدْ رَأَيْتُكَ صَنَعْتَ شَيْئاً مَا صَنَعَهُ أَحَدٌ قَطُّ رَأَيْتُكَ رَمَيْتَ الْجَمَرَاتِ ثُمَّ رَمَيْتَ بِخَمْسَةٍ بَعْدَ ذَلِكَ ثَلَاثَةٍ فِي نَاحِيَةٍ وَ اثْنَتَيْنِ فِي نَاحِيَةٍ قَالَ نَعَمْ إِنَّهُ إِذَا كَانَ كُلُّ مَوْسِمٍ أُخْرِجَا الْفَاسِقَيْنِ الْغَاصِبَيْنِ «6» ثُمَّ يُفَرَّقُ بَيْنَهُمَا هَاهُنَا لَا يَرَاهُمَا إِلَّا إِمَامٌ عَدْلٌ فَرَمَيْتُ الْأَوَّلَ اثْنَتَيْنِ وَ الْآخَرَ ثَلَاثَةً لِأَنَّ الْآخَرَ أَخْبَثُ مِنَ الْأَوَّل‏ بحار الأنوارج‏27 ص305

نعمتها گریزانند! به هوش!

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۶/۰۴-۶:۱۲:۴۲
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:14358
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (1) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 6398

قال الرضا علیه السلام:

احسنوا جوار النعم فإنها وحشية ما نأت عن قوم فعادت اليهم.[1]

(قدر نعمت‌ها را بدانيد و) حق همسايگی‌شان را نيکو به جا آوريد؛

زيرا آنهاسخت گريزانند (و به سرعت از دست رس دور مى‌شوند. هرگز چنين نيست که)

از مردمى دور شده و بازگشت دوباره به سوی آنان داشته باشند.

امروز میلاد حضرت رضا علیه آلاف تحیة و الثناء است و این حدیث ناب هم عیدی سایت «آشتی با خرد» به تمامی شیعیانش.

 

[1]- بحارالأنوار ج 75 ص 341

شاه کلید طلایی امام رضا علیه السلام!

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۶/۱۵-۱۸:۳۱:۴۴
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۰۶/۱۸-۶:۵۱:۴۲
    • کد مطلب:14417
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 7301

در آستانه ۲۳ ذی القعده هستیم روز زیارتی مولای ما ابالحسن الرضا سلام الله علیه و به روایتی روز شهادت آن سرور.

به این مناسبت یک روایت بسیار ناب و خیلی کارگشا از آن حضرت تقدیم می‌کنیم.

 

ریان بن صلت می‌گوید روزی در خراسان از امام رضا علیه السلام پرسیدم که ای سرور من هشام بن ابراهیم عباسی از شما نقل می‌کند که شما به او اجازه گوش دادن به موسیقی را داده‌ای. (آیا این درست است؟)

حضرت فرمود (هشامِ) زندیق دورغ گفته است. چنین چیزی نبوده است.

تنها چیزی که بود، از من درباره موسیقی پرسید. در پاسخش گفتم:

مردی نزد امام باقر علیه السلام آمد و درباره گوش کردن موسیقی پرسید.

امام باقر علیه السلام به او فرمود:

زمانی که خداوند (تمامی) حق و باطل(ها) را جمع کند و حق و باطل(ها) را از هم جدا کرده و آنها را مشخص نماید، موسیقی با کدام یک خواهد بود و در کجا جای دارد؟ (در باطلها جای خواهد داشت یا در حقها؟)[1]

آن مرد پاسخ داد: با باطل(ها).

امام باقر علیه السلام فرمود: همین برای تو بس است.

تو بر خودت حکم کرده و قضاوت نمودی.

(تکلیفت را خود روشن ساختی و نیاز به مطلب دیگری نداری.)

سپس امام رضا فرمود سخن من با هشام این گونه بود. (ولی او سخن مرا تحریف نموده است.)[2]

 

شبیه همین مطلب درباره انواع قمارها هم آمده است. البته در پایان امام علیه السلام افزوده است:

تو را چه به باطل!

خیری در باطل نیست.[3]

مطلب یاد شده هر چند ساده به نظر می‌آید، اما غوغای علمی بزرگی است که از اقیانوس دانش آل محمد برخواسته است.

این روایات، شاه کلیدی طلایی است که در حوزه مختلف قفلهای پیچیده را می‌گشاید.

که به فهرست برخی از آنها اشاره می‌شود.

۱- گشودن قفل تمامی بنبستهای زندگی در تشخیص وظیفه برای عموم مردم از عالم و عامی.

۲- گشودن قفل اخباریون که مدعی هستند برای هر تعیین وظیفه‌ای نیاز به روایت خاص است. (ابطال نظریه «منطق نص حدیث» نص‌زدگان)

۳- گشودن افق جدیدی در رابطه حجت عقلی و حجت شرعی با تعیین وظیفه و مباحث فقهی آن

۴- گشودن افق جدیدی در حجت باطنی (خرد) در مقابل حجت ظاهری (انبیاء) و مباحث معارفی آن

۵- …

البته خود این روایات نیز یک نمونه از مصادیق سادگی و پیچیدگی دین  است.

 

جالب‌ترین جنبه این روایت این است که تکلیف همه را روشن روشن می‌کند و جای عذری برای احدی باقی نمی‌گذارد. از طلبه گرفته تا جوان هیئتی تا حاجی بازاری و حاج خانم جلسه‌ای و هر زن و مردی و پیر و جوانی که دم از حق و حقانیت می‌زند، همه و همه با این کلید به در بسته نمی‌خورند.

چرا که با توجه به شاه کلید طلایی امام رضا علیه السلام:

«هر جا گیر کردی این درست است یا درست نیست؟»

«هر وقت مردد شدی این کار را می‌شود انجام داد یا نه؟»

«سر هر دو راهی که متحیر شدی»

«در هر بنبستی که سرت به دیوار خورد»

و هر

یک نسخه جامع و کامل، همه جایی و همه زمانی دستت داده‌اند که کار شاه کلید طلایی را می‌کند و آن این که:

۱- همه حق و باطل‌ها را یک جا جمع کن

۲- حق‌ها یک طرف و باطل‌ها را هم طرف دیگر بگذار

۳- حالا اینی که در آن گیر کردی به کدام طرف می‌خورد و با کدام گروه همخوانی دارد

اگر دیدی باید بفرستی توی گروه باطل‌ها، دیگر چه معنا دارد بروی سراغش؟! اصلا چیزی که باطل باشد خیری دارد؟!

 

خدا رحمت کند بزرگی را، البته بزرگ که چه عرض کنم، بزرگ مردی! بزرگ عالمی! مردی خدایی!

او می‌گفت (نقل به مضمون با تصرف):

اصلا به حلال و حرام این ساز و آواز کاری نداریم. فرض کنیم حلال. حالا روز قیامت است همه صف کشیده‌اند، هر دسته‌ای جداگانه…. یک صف هم آن جلو جلو کشیده‌اند که پیامبران هستند.

به یک تنبک زن بگویید تنبک‌ات را به گردنت آویزان کن، برو توی صف پیامبران بایست، خدا وکیلی، راسته حسینی حاضر است چنین کاری بکند؟!

خودش می‌داند که به آنها نمی‌خورد! خودش خجالت می‌کشد! خودش نمی‌رود!

حالا اسمش هر چه می‌خواهی بگذار، این وجدان خودش است که نمی‌گذارد برود؟ یا معرفتش است، یا فطرتش، یا هر چیز دیگر.

مهم این است که نمی‌رود!

خدای رحمتش کند هزار هزار!

حالا تو، این «نمی‌رود در قیامت» را، بیاور توی همین دنیا.

ببین امام زمان علیه السلام الان حاضر است، توی جمع ماست، دارد از نزدیک ما را می‌بیند، اصلا فاصله‌ای با ما ندارد.

توی یک همچین شرایطی ما حاضریم این کارهای روز مره خودمان را بکنیم یا نه؟!

اصلا به کار روز مره کاری نداریم، همین کارهایی که می‌گوییم عبادت است! و محبت است! و چنین است و چنان!

حاضریم…؟!!!

این شاه کلید است! دیگر آیه و حدیث نمی‌خواهد. فتوا و اجماع لازم ندارد. عالم و عامی هم برنمی‌دارد.

هر کسی جایی گیر کند با این شاه کلید می‌تواند مشکلش را بگشاید و وظیفه‌اش را بشناسد.

ما خیال می‌کنیم معجزه فقط کور و کر شفا دادن است، افلیج و شل راه انداختن است. درست است آن هم معجزه است البته هر وقتی که صلاح بدانند.

اما ید بیضای موسای اهل بیت، عصای علمی امام رضا چیز دیگری است. اصلا معجزه علمی را نمی‌توان با کور و کر شفا دادن مقایسه کرد!

کجا می‌توان عصای موسی عمران را با عصای موسی طوس قیاس کرد؟! این کجا و آن کجا؟!

 

البته این کلید طلایی امام رضا علیه السلام هم رحمت است و هم نقمت.

رحمتش روشن است توضیح هم دادیم.

اما نقمت هم هست. همه و همه با این حدیث بیچاره بیچاره‌ایم.

در آینده به این مطلب هم می‌پردازیم. انشاء الله.

دیگر کاربردهای این روایت را در موضوعات زیر ببینید:

استنباط ویژه امام رضا ع در چگونگی شناخت وظیفه

ابطال اخباریت در استدلال ویژه امام رضا ع


[1]- به احتمال قوی این جمله اشاره به روز قیامت دارد.

[2]- آن چه گذشت ترجمه آزاد روایات زیر است:

الرَّيَّانُ بْنُ الصَّلْتِ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ: إِنَّ الْعَبَّاسِيَّ أَخْبَرَنِي أَنَّكَ رَخَّصْتَ فِي سَمَاعِ الْغِنَاءِ.

فَقَالَ: «كَذَبَ الزِّنْدِيقُ، مَا هَكَذَا كَانَ، إِنَّمَا سَأَلَنِي عَنْ سَمَاعِ الْغِنَاءِ فَأَعْلَمْتُهُ

أَنَّ رَجُلًا أَتَى أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ فَسَأَلَهُ عَنْ سَمَاعِ الْغِنَاءِ،

فَقَالَ لَهُ: أَخْبِرْنِي إِذَا جَمَعَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ، مَعَ أَيِّهِمَا يَكُونُ الْغِنَاءُ؟

فَقَالَ الرَّجُلُ: مَعَ الْبَاطِلِ،

فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ: حَسْبُكَ فَقَدْ حَكَمْتَ عَلَى نَفْسِكَ،

فَهَكَذَا كَانَ قَوْلِي لَهُ»

قرب الإسناد 342 / ح1250 بحار الأنوار / ج‏49 / 263 / ح 6 ‏ بحار الأنوار/ ج‏76 / 242 / ح 11 جامع أحاديث الشيعة / ج‏22 / 396

و نیز:

الرَّيَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا ع يَوْماً بِخُرَاسَانَ فَقُلْتُ يَا سَيِّدِي إِنَّ هِشَامَ بْنَ إِبْرَاهِيمَ الْعَبَّاسِيَّ حَكَى عَنْكَ أَنَّكَ رَخَّصْتَ لَهُ فِي اسْتِمَاعِ الْغِنَاءِ

فَقَالَ كَذَبَ الزِّنْدِيقُ إِنَّمَا سَأَلَنِي عَنْ ذَلِكَ فَقُلْتُ لَهُ

إِنَّ رَجُلًا سَأَلَ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ ذَلِكَ

فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِذَا مَيَّزَ اللَّهُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ فَأَيْنَ يَكُونُ الْغِنَاءُ

فَقَالَ مَعَ الْبَاطِلِ

فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع قَدْ قَضَيْتَ. بحار الأنوار / ج‏76 / 243 / ح 14

[3]- عَنِ الْفُضَيْلِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ هَذِهِ الْأَشْيَاءِ الَّتِي يَلْعَبُ بِهَا النَّاسُ النَّرْدِ وَ الشِّطْرَنْجِ حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى السُّدَّرِ فَقَالَ إِذَا مَيَّزَ اللَّهُ بَيْنَ‏ الْحَقِ‏ وَ الْبَاطِلِ‏ فِي أَيِّهِمَا يَكُونُ قُلْتُ مَعَ الْبَاطِلِ قَالَ فَمَا لَكَ وَ لِلْبَاطِلِ. کافی ج۶ ص۴۳۶ ح۹

عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الشِّطْرَنْجِ وَ عَنْ لُعْبَةِ شَبِيبٍ الَّتِي يُقَالُ لَهَا لُعْبَةُ الْأَمِيرِ وَ عَنْ لُعْبَةِ الثَّلَاثِ فَقَالَ أَ رَأَيْتَكَ إِذَا مَيَّزَ اللَّهُ‏ الْحَقَّ وَ الْبَاطِلَ مَعَ أَيِّهِمَا تَكُونُ قَالَ مَعَ الْبَاطِلِ قَالَ فَلَا خَيْرَ فِيهِ. وسائل الشیعه ج۱۷ ص۳۱۹

رزق و روزی خطرناک

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۸/۱۶-۵:۳۷:۱
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۱۱/۱۴-۱۶:۴۶:۵۰
    • کد مطلب:15640
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (1) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 6706

کسی از رزق و روزی بدش نمی‌یاد.

در دعاها هم به زبونای مختلف هی می‌خونیم: «أَسْأَلُكَ أَنْ تَرْزُقَنِي مِنْ فَضْلِكَ رِزْقاً وَاسِعاً حَلَالًا طَيِّباً مُبَارَكا».

تا اینجاش که روشنه.

اما بعضی رزق و روزی‌ها خطرناکند، خیلی هم خطرناک!

مال حروم رو نمی‌گم. اون که خطر نیست، خود آتشه.

مقصودم همین روزی حلاله اما دیگه طیب و طاهر نیست!

چرا؟!

چراش توی این روایته:

قَالَ ص‏ إِنَّ اللَّهَ لَيُغَذِّي عَبْدَهُ الْمُؤْمِنَ بِالْبَلَاءِ كَمَا تُغَذِّي الْوَالِدَةُ وَلَدَهَا بِاللَّبَنِ وَ إِنَّ الْبَلَاءَ إِلَى الْمُؤْمِنِ أَسْرَعُ مِنَ السَّيْلِ إِلَى الْوِهَادِ وَ مِنْ رَكْضِ الْبَرَاذِينِ وَ إِنَّهُ إِذَا نَزَلَ بَلَاءٌ مِنَ السَّمَاءِ بَدَأَ بِالْأَنْبِيَاءِ ثُمَّ بِالْأَوْصِيَاءِ ثُمَّ الْأَمْثَلِ‏ فَالْأَمْثَلِ‏ وَ إِنَّهُ سُبْحَانَهُ يُعْطِي الدُّنْيَا لِمَنْ يُحِبُّ وَ يُبْغِضُ وَ لَا يُعْطِي الْآخِرَةَ إِلَّا أَهْلَ صَفْوَتِهِ وَ مَحَبَّتِهِ وَ إِنَّهُ يَقُولُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى لِيَحْذَرْ عَبْدِيَ الَّذِي يَسْتَبْطِئُ رِزْقِي أَنْ أَغْضَبَ فَأَفْتَحَ عَلَيْهِ بَاباً مِنَ الدُّنْيَا. بحار الأنوار (ط - بيروت) / ج‏78 / 195

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: به درستی که خداوند بنده مؤمنش را (برای رشد و ترقیش) با بلا و گرفتاری تغذیه (و پرورش) می‌دهد، همان گونه که مادر فرزندش را با شیرش تغذیه می‌کند. (از این رو) واقعا سرعت فرود آمدن بلا به مؤمن سریع‌تر از سرعت سیل به سوی زمینهای پست و سریع‌تر از دویدن اسب است.

به راستی که بلا از آسمان فرود می‌آید. از پیامبران آغاز می‌کند و سپس به اوصیاء می‌رسد و همچنین طبق مراتب بندگان، هر آن که به اوصیاء نزدیک تر باشد، گرفتارتر می‌شود.

به راستی که خداوند سبحان دنیا را (به همه) می‌دهد، چه کسی که دوستش دارد و چه کسی که دشمنش دارد. اما آخرت را جز به بندگان خالص و اهل محبتش نمی‌دهد.

به درستی که خداوند سبحان و متعال می‌فرماید بنده من که رزقم به او دیر می‌رسد، باید از غضب من برحذر باشد. (چرا که اگر من بر او غضب نمایم) دری از دنیا بر او می‌گشایم (و روزیش را زیاد می‌کنم).

پس معلوم شد هر دنیایی رحمت نیست و هر رزقی خیر نیست.

رزقی که خدا به خاطر غضبش بده، معلومه خیلی خطرناکه!

برا همین دنیاشو آباد می‌کنه که زودتر مرخص بشه و بره پی کارش تا دیگه صداشو نشنوه!

روز قهرمانی عمر!!!

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۱۰/۱۰-۲۰:۴۹:۳۵
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:15805
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (1) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 6491

امیرالمؤمنین فرموده است: برخی از اصحاب پیامبر (عمر، پیوسته) اهل فرار بود، (هرگز) تیری پرتاب نکرد و شمشیر و نیزه‌ای نزد.

زمان خطر و جنگ، به گوشه و کنار پناه می‌برد و خود را پنهان می‌کرد و یا به بهانه بیماری از میدان در می‌رفت و همچون حیوان ضعیفی که قدرت هیچ دفاعی ندارد، به گوشه‌ای می‌خزید.

هنگامی که دشمن را می‌دید از ترس و پستی، پشت به دشمن کرده و فرار می‌کرد. اما زمان آرامش و تقسیم غنائم، زبان برّانی داشت، و هم چنان که خدا در قرآن فرموده «با شما با زبان برّان برخورد کرده و حریصانه به دنبال غنائم بودند. (الأحزاب19)

عمر با این که در زمان جنگ آن چنان بود، اما در زمان آرامش [در موارد متعددی] اصرار به گردن زدن کسانی داشت که پیامبر نمی‌خواست کشته شوند.

روزی پیامبر چشمش به عمر افتاد که تمام مسلح بیرون آمده بود. حضرت به خنده افتاد و فرمود فلانی امروز (که از خطر خبری نیست) روز توست!

(در امنیت کامل، تمام مسلح بیرون آمده‌ای که شجاعت نداشته‌ات را نمایش بدهی!)

لَقَدْ كَانَ مِنْهُمْ [بَعْضُ‏] مَنْ تُفَضِّلُهُ أَنْتَ وَ أَصْحَابُكَ يَا ابْنَ قَيْسٍ فَارِّينَ فَلَا رَمَى بِسَهْمٍ وَ لَا ضَرَبَ بِسَيْفٍ وَ لَا طَعَنَ بِرُمْحٍ إِذَا كَانَ الْمَوْتُ وَ النِّزَالُ [لَاذَ وَ تَوَارَى وَ اعْتَلَّ وَ] لَاذَ كَمَا تَلُوذُ النَّعْجَةُ الْعَوْرَاءُ لَا تَدْفَعُ يَدَ لَامِسٍ وَ إِذَا لَقِيَ الْعَدُوَّ فَرَّ وَ مَنَحَ الْعَدُوَّ دُبُرَهُ جُبْناً وَ لُؤْماً وَ إِذَا كَانَ عِنْدَ الرَّخَاءِ وَ الْغَنِيمَةِ تَكَلَّمَ كَمَا قَالَ اللَّهُ- سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ فَلَا يَزَالُ قَدِ اسْتَأْذَنَ رَسُولَ اللَّهِ ص فِي ضَرْبِ عُنُقِ الرَّجُلِ الَّذِي لَيْسَ يُرِيدُ رَسُولُ اللَّهِ ص قَتْلَهُ فَأَبَى عَلَيْهِ وَ لَقَدْ نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَوْماً وَ عَلَيْهِ السِّلَاحُ تَامٌّ فَضَحِكَ [رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه‏ و آله‏] ثُمَّ قَالَ يُكَنِّيهِ أَبَا فُلَانٍ الْيَوْمُ يَوْمُك‏… كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏2، ص: 697

تفاوت انسانها در دریای تفکر

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۱۰/۲۷-۲۱:۴۷:۳۴
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:15834
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 5813

مقداد از ياران باوفاى امیرالمومنین عليه السلام مى گويد: نزد (ابوهريره) رفتم ، شنيدم مى گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: فكر كردن يك ساعت بهتر از يك سال عبادت است. نزد (ابن عباس) رفتم ، شنيدم گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: فكر كردن يك ساعت بهتر از هفت سال عبادت است. نزديك ديگر از اصحاب رفتم و شنيدم از قول پيامبر صلى الله عليه و آله مى گفت : فكر كردن يك ساعت بهتر از هفتاد سال عبادت است.
تعجب كردم كه هر كس به خلاف ديگرى نقل مى كند، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفتم و هر سه قول را نقل كردم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: همه آن سه نفر راست مى گويند، سپس ‍ (براى روشن شدن مطلب ) آن سه نفر را خواست و آنها حاضر شدند، من هم بودم.
پيامبر صلى الله عليه و آله به ابوهريره فرمود: تو چگونه فكر مى كنى ؟ عرض كرد: طبق آنچه خداوند در قرآن فرموده : (صاحبان خرد در اسرار آفرينش آسمانها و زمين مى انديشند)، من هم درباره اسرار آسمان و زمين مى انديشم . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: فكر كردن يك ساعت تو بهتر از يك سال عبادت است.
سپس به ابن عباس فرمود: تو چگونه فكر مى كنى ؟ او در پاسخ گفت : (من درباره مرگ و وحشت روز قيامت مى انديشم ) پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: فكر كردن يك ساعت تو بهتر از هفت سال عبادت است. 
بعد به آن صحابه فرمود: تو چگونه مى انديشى ؟ او در پاسخ عرض كرد: (من درباره آتش جهنم و وحشت و سختى آن مى انديشم). پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: فكر كردن يك ساعت تو بهتر از هفتاد سال عبادت است. 
به اين ترتيب ، مساله اختلاف در انواع تفكر و انديشه حل گشته و روشن شد كه پاداش فكر كردن بستگى به نيتها دارد.
داستانها و پندها 5 / 87 - تفسير روح البيان 80/ 440

با چه کسی ازدواج کنیم؟!

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۱۱/۱۹-۶:۱۳:۳۱
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۱۰/۰۳-۱۳:۵۱:۱۵
    • کد مطلب:15896
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (4) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 9963

امام کاظم می‌ٔفرماید:

بهترین دختران کسی است که او را دوست داشته باشی، عاقل هم باشد، ادب هم داشته باشد. این چنین فردی تربیت شده است و خودکار وظایفش را انجام می‌دهد و نیازی به امر و نهی ندارد.

پله دوم کسی است که دوستش داشته باشی، عاقل هم باشد، اما ادب نداشته باشد. از این رو برای تربیت او نیاز به امر و نهی داری.

پله پایین‌تر کسی است که دوستش داشته باشی، اما نه عاقل باشد و نه با ادب. این چنین کسی چون دوستش داری قابل تحمل است.

آخرین پله کسی است که نه دوستش داری و نه عقل و ادب دارد. از چنین کسی آن چنان بگریز و دور شو که میان تو و او اقیانوس اطلس فاصله اندازد.

اینک متن حدیث:

عبدالله بن مصعب می‌گوید: گروهی در مسجد پیامبر صلی الله علیه و‌آله نشسته و درباره زنان سخن می‌گفتیم. در این موضوع غرق شده بودیم.

امام کاظم علیه السلام که در میان ما نشسته بود هرگز در سخن ما دخالت نمی‌کرد.

تا این که سخن ما تمام شد.

حضرت فرمودند: اما نسبت به زنان آزاده هرگز سخن مگویید. (ممکن است مقصود سخن از افراد شناخته شده باشد)

اما بهترین دختران کسی است که او را دوست داشته باشی، عاقل هم باشد، ادب هم داشته باشد. این چنین فردی تربیت شده است و خودکار وظایفش را انجام می‌دهد و نیازی به امر و نهی ندارد.

پله دوم کسی است که دوستش داشته باشی، عاقل هم باشد، اما ادب نداشته باشد. از این رو برای تربیت او نیاز به امر و نهی داری.

پله پایین‌تر کسی است که دوستش داشته باشی، اما نه عاقل باشد و نه با ادب. این چنین کسی چون دوستش داری قابل تحمل است.

آخرین پله کسی است که نه دوستش داری و نه عقل و ادب دارد. از چنین کسی آن چنان بگریز و دور شو که میان تو و او اقیانوس اطلس فاصله اندازد.

عبدالله بن مصعب می‌گوید: ما با این که بسیار غرق در این موضوع شده بودیم، اما به مطلب مفیدی نرسیدیم، ولی امام کاظم تمام مطلب را در چند جمله کوتاه بیان فرمود. ریشم را در دست گرفتم که با دهان صدایی درآورم (چیزی شبیه تف کردن به ریش خود).

حضرت متوجه شد فرمود بایست! و چنین کاری نکن! اگر چنین (رفتار پستی را) انجام دهی با تو نشست و برخواست نخواهم کرد.

مستند:

عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُصْعَبٍ الزُّبَيْرِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع وَ جَلَسْنَا إِلَيْهِ فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَتَذَاكَرْنَا أَمْرَ النِّسَاءِ فَأَكْثَرْنَا الْخَوْضَ وَ هُوَ سَاكِتٌ لَا يَدْخُلُ فِي حَدِيثِنَا بِحَرْفٍ فَلَمَّا سَكَتْنَا قَالَ أَمَّا الْحَرَائِرُ فَلَا تَذْكُرُوهُنَّ وَ لَكِنْ‏ خَيْرُ الْجَوَارِي مَا كَانَ لَكَ فِيهَا هَوًى وَ كَانَ لَهَا عَقْلٌ وَ أَدَبٌ فَلَسْتَ تَحْتَاجُ إِلَى أَنْ تَأْمُرَ وَ لَا تَنْهَى وَ دُونَ ذَلِكَ مَا كَانَ لَكَ فِيهَا هَوًى وَ لَيْسَ لَهَا أَدَبٌ فَأَنْتَ تَحْتَاجُ إِلَى الْأَمْرِ وَ النَّهْيِ وَ دُونَهَا مَا كَانَ لَكَ فِيهَا هَوًى وَ لَيْسَ لَهَا عَقْلٌ وَ لَا أَدَبٌ فَتَصْبِرُ عَلَيْهَا لِمَكَانِ هَوَاكَ فِيهَا وَ جَارِيَةٌ لَيْسَ لَكَ فِيهَا هَوًى وَ لَيْسَ لَهَا عَقْلٌ وَ لَا أَدَبٌ فَتَجْعَلُ فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا الْبَحْرَ الْأَخْضَرَ قَالَ فَأَخَذْتُ بِلِحْيَتِي أُرِيدُ أَنْ أُضْرِطَ فِيهَا لِكَثْرَةِ خَوْضِنَا لِمَا لَمْ نَقُمْ فِيهِ عَلَى شَيْ‏ءٍ وَ لِجَمْعِهِ الْكَلَامَ فَقَالَ لِي مَهْ إِنْ فَعَلْتَ لَمْ أُجَالِسْك‏. الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏5، ص: 323

(1) يقال: أضرط به أي عمل بفيه كالضراط و هزئ به. (القاموس). أقول: انظر إلى هذا الرجل و وقاحته و مبلغ ادبه الدينى و عدم مراعاته حرمة مسجد النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و مهبط أنوار الوحى الإلهي و حرمة رسول اللّه و حرمة ابنه صلوات اللّه عليهما و كيف هم بهذه الشناعة التي تعرب عن خباثته الموروثة و لاغرو منه و من امثاله الذين تقلبوا عمرهم في دنيا بني العباس و هذا الرجل هو الذي مزق عهد يحيى بن عبد اللّه بن الحسن بين يدي الرشيد بعد أن غدر به و آمنه و قال للرشيد: يا أمير المؤمنين اقتله فانه لا أمان له، فحلفه يحيى بالبراءة فحم في وقته و مات بعد ثلاثة أيّام فدفن و انخسف قبره مرّات.

عمر خبیث‌تر از ابلیس

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۱۲/۰۴-۱۵:۵:۱
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:15917
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 4793

از سلمان فارسی نقل شده است که می‌گفت:

هنگامی که روز قیامت فرا رسد شیطان با افساری از آتش آورده می‌شود. اما عمر با دو افسار آتشین به صحنه قیامت آورده می‌شود.

شیطان رو به عمر کرده و فریاد می‌زند مادرت به عزایت بنشیند تو دیگر کیستی؟!

مثل منی که اولین و آخرین خلایق را گمراه کردم یک افسار آتشین دارم اما تو با دو افسار مهار شده‌ای!

عمر پاسخ می‌دهد من همانی هستم که فرمان دادم و اطاعت شدم و خداوند فرمان داد و عصیان شد.

 

عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ قَالَ سَمِعْتُ سَلْمَانَ الْفَارِسِيَّ يَقُولُ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ يُؤْتَى بِإِبْلِيسَ مَزْمُوماً بِزِمَامٍ مِنْ نَارٍ وَ يُؤْتَى بِزُفَرَ مَزْمُوماً بِزِمَامَيْنِ مِنْ نَارٍ فَيَنْطَلِقُ إِلَيْهِ إِبْلِيسُ فَيَصْرَخُ وَ يَقُولُ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ مَنْ أَنْتَ أَنَا الَّذِي فَتَنْتُ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ وَ أَنَا مَزْمُومٌ بِزِمَامٍ وَاحِدٍ وَ أَنْتَ مَزْمُومٌ بِزِمَامَيْنِ فَيَقُولُ أَنَا الَّذِي أَمَرْتُ فَأُطِعْتُ وَ أَمَرَ اللَّهُ فَعُصِي‏ كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏2، ص: 600 ح5

پرده‌ای از مظلومیت امیرالمؤمنین

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۱۲/۱۱-۶:۱۶:۳۰
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۱۲/۱۱-۶:۲۰:۱۱
    • کد مطلب:15933
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 6070

محمد بن ابی بکر از طرف امیرالمؤمنین والی مصر بود.

هنگامی که امیرالمؤمنین علیه السلام نامه (معروفش) را به محمد بن ابی بکر نوشت، او در این نامه می‌نگریست و بر اساس آن رفتار می‌کرد.

(تا این که) عمرو عاص محمد بن ابی بکر را شکست داده و شهید کرد. پس از آن تمامی (اسناد) و نوشتجات وی را برداشته و برای معاویه فرستاد.

معاویه (از میان این نوشتجات نامه امیرالمؤمنین را برداشته) و پیوسته آن را مطالعه می‌کرد و از (حکمتهای بلند آن) شگفت زده می‌شد.

ولید پس از این که شگفتی معاویه را دید به او گفت: فرمان ده این احادیث سوزانده شود.

معاویه گفت: دست نگه دار تو (صلاحیت اظهار) رأی نداری.

ولید گفت: آیا این رأی درست است که مردم بدانند احادیث ابوتراب (امیرالمؤمنین) نزد توست و تو از آنها می‌آموزی؟!

معاویه پاسخ داد: وای بر تو آیا دستور می‌دهی دانشی مثل این را بسوزانم؟! سوگند به خدا که تا کنون دانشی جامع‌تر و استوارتر از این نشنیده‌ام.

ولید گفت: اگر دانش و قضاوت امیرالمؤمنین شگفت زده‌ات کرده، پس به خاطر چه چیز با او جنگیدی؟

معاویه (با ادعایی دروغین) پاسخ داد: اگر نبود که ابوتراب عثمان را به قتل رساند و بعد از آن (در جنگ صفین) ما را نیز نابود کرد، ما از او می‌پذیرفتیم.

پس از مدتی سکوت رو به اهل مجلس کرد و گفت: آگاه باشید که (نوشتجات علی را نابود نمی‌کنیم اما) نمی‌گوییم اینها از نوشتجات علی بن ابی طالب است، بلکه ادعا می‌کنیم اینها از نوشتجات ابوبکر است که نزد فرزندش محمد باقی مانده بود. از این رو ما آنها را مطالعه کرده و از آن استفاده می‌کنیم.

این نوشتجات پیوسته در خزائن بنی امیه بود تا این که عمر بن عبد العزیز به خلافت رسید. او بود که آشکار کرد اینها نوشتجات علی بن ابی طالب است.

ابراهیم روای حدیث می‌گوید: هنگامی امیرالمؤمنین خبردار شد که نامه‌ی آن حضرت به محمد بن ابی بکر نزد معاویه است، به شدت محزون گردید.[1]

 

[1]- أَنَّ عَلِيّاً لَمَّا كَتَبَ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ هَذَا الْكِتَابَ كَانَ يَنْظُرُ فِيهِ وَ يَتَأَدَّبُ بِهِ فَلَمَّا ظَهَرَ عَلَيْهِ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ وَ قَتَلَهُ أَخَذَ كُتُبَهُ أَجْمَعَ فَبَعَثَ بِهَا إِلَى مُعَاوِيَةَ فَكَانَ مُعَاوِيَةُ يَنْظُرُ فِي هَذَا الْكِتَابِ وَ يَتَعَجَّبُ مِنْهُ فَقَالَ الْوَلِيدُ بْنُ عُقْبَةَ وَ قَدْ رَأَى إِعْجَابَهُ بِهِ مُرْ بِهَذِهِ الْأَحَادِيثِ أَنْ تُحْرَقَ‏ فَقَالَ مُعَاوِيَةُ مَهْ فَإِنَّهُ لَا رَأْيَ لَكَ فَقَالَ الْوَلِيدُ أَ فَمِنَ الرَّأْيِ أَنْ يَعْلَمَ النَّاسُ أَنَّ أَحَادِيثَ أَبِي تُرَابٍ عِنْدَكَ تَتَعَلَّمُ مِنْهَا قَالَ مُعَاوِيَةُ وَيْحَكَ أَ تَأْمُرُنِي أَنْ أُحْرِقَ عِلْماً مِثْلَ هَذَا وَ اللَّهِ مَا سَمِعْتُ بِعِلْمٍ هُوَ أَجْمَعُ مِنْهُ وَ لَا أَحْكَمُ فَقَالَ الْوَلِيدُ إِنْ كُنْتَ تَعْجَبُ مِنْ عِلْمِهِ وَ قَضَائِهِ فَعَلَامَ تُقَاتِلُهُ فَقَالَ لَوْ لَا أَنَّ أَبَا تُرَابٍ قَتَلَ عُثْمَانَ ثُمَّ أَفْنَانَا لَأَخَذْنَا عَنْهُ ثُمَّ سَكَتَ هُنَيْئَةً ثُمَّ نَظَرَ إِلَى جُلَسَائِهِ فَقَالَ أَلَا لَا نَقُولُ إِنَّ هَذِهِ مِنْ كُتُبِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ لَكِنْ نَقُولُ هَذِهِ مِنْ كُتُبِ أَبِي بَكْرٍ كَانَتْ عِنْدَ ابْنِهِ مُحَمَّدٍ فَنَحْنُ نَنْظُرُ فِيهَا وَ نَأْخُذُ مِنْهَا قَالَ فَلَمْ تَزَلْ تِلْكَ الْكُتُبُ فِي خَزَائِنِ بَنِي أُمَيَّةَ حَتَّى وَلِيَ عُمَرُ بْنُ عَبْدِ الْعَزِيزِ فَهُوَ الَّذِي أَظْهَرَ أَنَّهَا مِنْ أَحَادِيثِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَلَمَّا بَلَغَ عَلِيّاً ع أَنَّ ذَلِكَ الْكِتَابَ صَارَ إِلَى مُعَاوِيَةَ اشْتَدَّ عَلَيْهِ حُزْناً. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏33، ص: 550

یک سیاست اقتصادی مهم از امام صادق ع

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۱۲/۱۴-۱۱:۲۳:۵
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:15935
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 6672

مردی خدمت امام صادق علیه السلام آمد و با حالت شبیه نصیحت کردن به آن حضرت گفت:

چرا اموال (و سرمایه) شما همگی متفرق است؟

اگر همه آنها را یک جا متمرکز (و در یک جا سرمایه گذاری) کنید زحمتش کمتر است و سودش بیشتر خواهد بود.

حضرت پاسخ داد: (سرمایه گذاری متفرق بهتر است. دلیلش هم این است که) اگر زیانی به یکی از آنها بخورد، مال (و سرمایه) دیگر سالم می‌ماند.

اما سود تمام آنها در آخر یک جا جمع می‌شود.[1]

(یعنی عملا سود متمرکز است، اما سرمایه‌ها به دلیل این که در موارد مختلف پخش شده، زیاندهی یکی از آنها به دیگری سرایت نمی‌کند و درجه امنیت اقتصادی بالاتر است.)

از حدیث بالا نتیجه می‌گیریم که در سیاست اقتصادی، امنیت سرمایه مهم‌تر از سود بیشتر است.

 

[1]- عن معمر ابن خلّاد قال: سمعت أبا الحسن عليه السّلام يقول: إنّ رجلا أتى جعفرا صلوات اللّه عليه شبيها بالمستنصح له فقال له: يا أبا عبد اللّه كيف صرت اتّخذت الأموال قطعا متفرقّة؟ و لو كانت في موضع [واحد] كانت أيسر لمؤونتها و أعظم لمنفعتها. فقال أبو عبد اللّه عليه السّلام: اتّخذتها متفرّقة فإن أصاب هذا المال شي‏ء سلم هذا المال. و الصّرّة تجمع بهذا كلّه.

اوج بیکران امید

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۶/۰۵-۱۷:۱۰:۰
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18666
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 4832

بیم و امید نقش فوق العاده‌ای در حرکت و کنترل انسان دارد. امید، موتور حرکت و پویایی، بیم هم، ترمز در مقابل لغزشها.

اسلام کامل دو ویژگی منحصر به فرد دارد که در کمتر دین و آیینی پیدا می‌شود:

یکی این که هیچ گاه درجه و میزان بیم و امید اختلاف پیدا نمی‌کند.

دوم هم این که هیچ موقعیتی پیدا نمی‌شود که امید و یا بیم به صفر برسد، بلکه شدت بیشتر بیم و امید نشانه معرفت بیشتر است.

از سوی دیگر برنامه ریزی و تدبیر، یکی از اصول مهم موفقیت است. در برنامه ریزی درست، اندازه داشته‌ها، شدت حرکت به سوی هدف را رقم می‌زند.

اما اگر پشتوانه‌ی نداشته‌ها، قوی‌تر از داشته‌ها باشد، سرعت حرکت غوغا می‌کند.

با این مقدمه پای یکی از بیانات زیبا و بسیار جالب وحی درباره امید، می‌نشینیم:

برای آن چه که (به حسب اسباب ظاهری) امید نداری (با تیه به رحمت و کرم الهی) امیدوارتر باش آن چه که (به حسب امکانات موجود) بدان امید بسته‌ای. چرا که موسی بن عمران علیه السلام برای (گرم کردن) همسرش سراغ شعله آتش رفت، اما خداوند با او سخن گفت و پیامبر بازگشت و همچنین ملکه سبأ (برای نگه داری سلطنتش به مذاکره با سلیمان رفت) اما با سلیمان اسلام آورد (سعادت دنیا و آخرتش را تأمین شد) و نیز جادوگران فرعون به امید به دست آوردن عزت برای فرعون رفتند، اما با ایمان بازگشتند.[1]

مسلما تکیه بر نداشته‌ها، نشان از عقل سلیم نیست، اما آن گاه که پشتوانه نداشته‌ها رحمت واسعه الهی باشد، تکیه بر نداشته‌های این چنینی برخواسته از متن خردورزی است.

ضمیمه شدن توانایی نامحدود الهی به رحمت بی‌کران رحمانی، اوج امید را فراهم ساخته و پر قدرت‌ترین موتور حرکت را رقم می‌زند.

 

[1]- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ، قَالَ: «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: كُنْ لِمَا لَا تَرْجُو أَرْجى‏ مِنْكَ لِمَا تَرْجُو؛ فَإِنَّ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ عَلَيْهِ السَّلَامُ خَرَجَ يَقْتَبِسُ نَاراً لِأَهْلِهِ، فَكَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ رَجَعَ نَبِيّاً؛ وَ خَرَجَتْ مَلِكَةُ سَبَإٍ، فَأَسْلَمَتْ مَعَ سُلَيْمَانَ عَلَيْهِ السَّلَامُ؛ وَ خَرَجَتْ سَحَرَةُ فِرْعَوْنَ يَطْلُبُونَ الْعِزَّ لِفِرْعَوْنَ، فَرَجَعُوا مُؤْمِنِينَ»

تکبر، علاجی هلاک کننده

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۵/۱۵-۱۱:۴۱:۵۵
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18615
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 6157

انسانها کم و بیش دچار نقص هستند و کمال مطلق، تنها در اولیاء خاص خداوند است که در انحصار معصومین علیهم السلام است.

حالا ما هستیم و نقیصه‌ها که چه جوری با آنها برخورد کنیم.

یکی هست که اصلا تکانی به خودش نمی‌دهد، تنبل شاه عباس! این آدم که راحت است و مرخص!

یکی هم هست که تلاش می‌ٔکند نقیصه‌ها را اصلاح کند و به سمت کمال حرکت کند. این هم خوش به حالش!

اما یکی دیگر هست که خیلی عجیب است و با این همه خیلی هم فراوان!

برای شناخت این طبقه عجیب و فراوان به این حدیث توجه کنید:

هنگامی که اهل نقص، حال خود (و عقب ماندگی‌شان) را نزد اهل کمال (متوجه می‌شوند و) می‌شناسند، از تکبر کمک می‌گیرند تا (به خیال خود) کوچکی(شان) را بزرگ کرده (و بر طرف سازند) و حقارت(شان) را (به خیال خود بر طرف ساخته و شخصیت و موقعیت خود را) بالا ببرند.

در حالی که (هرگز موفق نمی‌شوند و) چنین کاری را نمی‌توانند انجام دهند (و نقص آنها همان گونه که بوده ادامه خواهد داشت).[1]

البته روشن است که علاوه بر نقص‌های داشته، نقص تکبر و آثار سوء آن نیز به نقایص پیشین آنها افزوده می‌گردد.

این هم از برخورد سوم با نقیصه‌ها.

در این حدیث جالب تکبر ریشه‌یابی شده و شخصیت واقعی متکبر نشان داده شده است.

عصاره این مطلب فوق العاده این است که هر جا متکبری دیدی، بدان که او تلاش می‌کند با تکبرش نقایص خود را بپوشاند.

به سخن دیگر تکبر، نشانه نقص و پستی انسان است که به جای تلاش برای برطرف ساختن آن، آن را انکار کرده و با تکبر می‌پوشانیم.

 

[1]- لما عرف أهل‏ النقص حالهم عند أهل الكمال استعانوا بالكبر ليعظم صغيرا و يرفع حقيرا و ليس بفاعل.

یک منت ناشناخته خداوند

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۵/۰۵-۱۱:۲۹:۲۴
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18577
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 7123

در مجال خودش گفته شده که به اقتضای منت الهی احیانا برخی از تکالیف برداشته می‌شود.

مثلا چیزی که خداوند آن را واجب کرده اما ما از آن بی‌خبریم، حکم آن در مرحله ظاهر برداشته شده است و موارد دیگر همچون… (موارد حدیث رفع و امثال آن)

اما یک منت مهم دیگری هم هست که کمتر به آن توجه می‌شود.

مسلم هر تکلیفی بر اساس مصالح و مفاسد واقعی ماست. خداوند آن چه را که نقش حیاتی در تقرب به خدا و کمال انسانیت دارد واجب می‌کند و آن چه را که نقش اساسی در دوری از خداوند و سقوط انسانیت انسان دارد حرام می‌فرماید.

این اصل اولی است.

هر چند به دلیل صلاح واقعی انسان، حکمت خداوند اقتضا می‌کند این گونه تکالیف الزامی باشد، اما در مواردی این اصل اولی نقض می‌شود.

توضیح این که اگر خداوند تکلیف الزامی صادر نماید مسلما با اطاعت آن مصلحت واقعی انسان تأمین می‌گردد. اما در نقطه مقابل آن اگر مخالف نماید به نتایج سوئی منتهی می‌شود.

ممکن است گفته شود در مواردی که غالب افراد به خاطر مشقت یا تقصیر، ملتزم به برخی از تکالیف نمی‌شوند، با توجه به علم خداوند به این امر، تکلیف الزامی صادر نکند تا خلایق دچار تبعات منفی معصیت نشوند.

یک نمونه آن حکم مسواک است که در احادیث متعددی سخن از وجوب آن در هر وضوئی یا نمازی یا در وقت سحر به میان آمده است.

رسول خدا فرمود: اگر نبود که بر امتم مشقت و زحمت ایجاد می‌کردم البته با هر وضوئی مسواک کردن را بر آنان واجب می‌ساختم (از این رو هر چند من واجب نساختم) هر کس طاقت و تحمل آن را داد مسواک را در وضو ترک نکند.[1]

ممکن است برخی دیگر از روایات در سایر موارد نیز شاهد بر این مطلب باشد.[2]

در این موارد مسلما خود مصلحت عمل، اقتضای تکلیف الزامی دارد. اما بر اساس منتی است که بر امت گذاشته شده، تکلیف وجوبی نمی‌آید.

علاوه بر آن چه گفته شد وجه دیگری هم در عدم تکلیف الزامی محتمل است.

برخی از تکالیف به دلیل ماهیت و ویژگی آنها، بسیار مقرِّب هستند. در نقطه مقابل آن، آثار مخالفت و عصیان آنها نیز فاجعه‌بار است.

به عبارت دیگر اطاعت این گونه تکلیف بسیار مقرِّب و معصیت آنها بسیار مبعِّد است.

به اقتضای لطف و مهربانی خداوند، آثار تقربی این گونه تکالیف توسط ائمه علیهم السلام بیان می‌شود تا اهلش از آن سود برند.

اما حکم الزامی صادر نمی‌شود تا مقصرین دچار زیان سنگین نگردند.

ممکن است روایاتی که درباره زیارت امام حسین علیه السلام وارد شده است از این قبیل باشد.

صرف نظر کردن از الزام در این گونه احکام، نوعی دیگر از منت الهی است که کمتر شناخته شده است.

ممکن است این مطلب مهم، با بحث « استنباطات مؤمن طاق در مقابل زید و تأیید امام صادق‌ع» تأیید شود.

جان سخن این که در موارد یاد شده ایجاب تکلیف، بر خلاف امتنان است. از این رو شارع به تکلیف استحبابی بسنده می‌کند.

 

[1]- قَالَ ص‏ لَوْ لَا أَنْ أَشُقَ‏ عَلَى‏ أُمَّتِي لَفَرَضْتُ عَلَيْهِمُ السِّوَاكَ مَعَ الْوُضُوءِ وَ مَنْ أَطَاقَ ذَلِكَ فَلَا يَدَعْهُ.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَوْ لَا أَنْ أَشُقَّ عَلَى أُمَّتِي لَأَمَرْتُهُمْ بِالسِّوَاكِ عِنْدَ كُلِّ صَلَاةٍ.

قَالَ النَّبِيُّ ص‏ لَوْ لَا أَنْ أَشُقَ‏ عَلَى‏ أُمَّتِي لَأَمَرْتُهُمْ بِالسِّوَاكِ عِنْدَ وُضُوءِ كُلِّ صَلَاةٍ.

لو لا أن أشقّ‏ على‏ أمّتي لأمرتهم أن يستاكوا بالأسحار.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ تَسَوَّكُوا فَإِنَّ السِّوَاكَ مَطْيَبَةٌ لِلْفَمِ مَرْضَاةٌ لِلرَّبِّ مَا جَاءَنِي صَاحِبِي جَبْرَئِيلُ إِلَّا أَوْصَانِي بِالسِّوَاكِ حَتَّى خَشِيتُ أَنْ يَفْرِضَهُ عَلَيَّ وَ عَلَى أُمَّتِي وَ لَوْ لَا أَنِّي أَخَافُ أَنْ أَشُقَ‏ عَلَى‏ أُمَّتِي لَفَرَضْتُهُ عَلَيْهِمْ وَ إِنِّي لَأَسْتَاكُ حَتَّى لَقَدْ خَشِيتُ أَنْ أُحْفِيَ أَوْ أَدْرَدَ.

[2]- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ لَوْ لَا أَنْ أَشُقَ‏ عَلَى‏ أُمَّتِي لَأَخَّرْتُ الْعِشَاءَ إِلَى ثُلُثِ اللَّيْلِ.

وَ بَلَغَنَا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ حِينَ نَظَرَ إِلَى زَمْزَمَ لَوْ لَا أَنِّي أَشُقُ‏ عَلَى‏ أُمَّتِي لَأَخَذْتُ مِنْهُ ذَنُوباً أَوْ ذَنُوبَيْنِ.

کربلا و بوی سیب

  • نویسنده:محمد
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۴/۲۷-۱۴:۲۶:۳۲
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18561
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 5517

ابن شهر آشوب از حسن بصری و ام سلمه روايت كرده است كه روزی جبرئيل به خدمت حضرت رسول صلی الله عليه و آله و سلم آمد به صورت دحيه كلبی، و نزد آن حضرت نشسته بود كه ناگاه امام حسن و امام حسين عليهما السلام داخل شدند.

چون جبرئيل را گمان دحيه می‌كردند به نزديك او آمدند و از او هديه می‌طلبيدند.

چون جبرئيل مطلب ايشان را يافت دستی بسوی آسمان بلند كرد، سيبی و بهی و اناری برای ايشان فرود آورد و به آنها داد.

چون آن ميوه‌ها را ديدند شاد گرديدند و نزديك پيغمبر بردند، حضرت از ايشان گرفت و بوئيد و به آنها داد و فرمود: ببريد به نزد مادر خود، اگر اول به نزد پدر خود ببريد بهتر است.

آنچه حضرت فرموده بود به عمل آوردند، و به نزد مادر و پدر خود ماندند تا حضرت رسالت پناه صلی الله عليه و آله و سلم به نزد ايشان رفت و همه از آن ميوه‌ها تناول كردند، هر چه می‌خوردند به حال اول برمی‌گشت و چيزی از آن كم نمی‏شد، و آن ميوه‌ها به حال خود بود تا حضرت رسالت صلی الله عليه و آله و سلم از دنيا رفت، و باز آنها نزد اهل بيت بود و تغييری در آنها به هم نرسيد تا آنكه حضرت فاطمه عليها السلام شهيد شد، پس انار برطرف شد.

چون حضرت امير المؤمنين عليه السلام شهيد شد، به برطرف شد و سيب‏ ماند.

آن سيب‏ را حضرت امام حسن عليه السلام داشت تا آنكه به زهر شهيد شد و آسيبی به آن نرسيد، بعد از آن نزد حضرت امام حسين عليه السلام بود.

حضرت امام زين العابدين عليه السلام فرمود: وقتی كه پدرم در صحرای كربلا محصور اهل جور و جفا شد، آن سيب را در دست داشت، و هرگاه عطش بر او غلبه می‏كرد آن را می‏بوئيد تا تشنگی آن حضرت تخفيف می‏يافت، چون تشنگی بر آن حضرت غالب شد و دست از حيات خود برداشت، دندان بر آن سيب فرو برد. چون شهيد شد، هر چند آن سيب را طلب كردند نيافتند، پس حضرت سجاد فرمود: من بوی آن سيب را از مرقد معطر او می‏شنوم هر وقت كه به زيارت او می‏روم، و هر كه از شيعه مخلص ما در وقت سحر به زيارت آن مرقد مطهر برود، بوی سيب از آن ضريح منور می‏شنود.[1]

 

[1]ـ ترجمه از کتاب جلاء العيون/ص491/ب5/فصل2

الْحَسَنُ الْبَصْرِيُّ وَ أُمُّ سَلَمَةَ: أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ دَخَلَا عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ بَيْنَ يَدَيْهِ جَبْرَئِيلُ فَجَعَلَا يَدُورَانِ حَوْلَهُ يُشَبِّهَانِهِ بِدِحْيَةَ الْكَلْبِيِّ فَجَعَلَ جَبْرَئِيلُ يُومِي بِيَدِهِ كَالْمُتَنَاوِلِ شَيْئاً فَإِذَا فِي يَدِهِ تُفَّاحَةٌ وَ سَفَرْجَلَةٌ وَ رُمَّانَةٌ فَنَاوَلَهُمَا وَ تَهَلَّلَ وَجْهَاهُمَا وَ سَعَيَا إِلَی جَدِّهِمَا فَأَخَذَ مِنْهُمَا فَشَمَّهُمَا ثُمَّ قَالَ صِيرَا إِلَی أُمِّكُمَا بِمَا مَعَكُمَا وَ ابْدَءَا بِأَبِيكُمَا فَصَارَا كَمَا أَمَرَهُمَا فَلَمْ يَأْكُلُوا حَتَّی صَارَ النَّبِيُّ إِلَيْهِمْ فَأَكَلُوا جَمِيعاً فَلَمْ يَزَلْ كُلَّمَا أُكِلَ مِنْهُ عَادَ إِلَی مَا كَانَ حَتَّی قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ الْحُسَيْنُ علیه السلام فَلَمْ يَلْحَقْهُ التَّغْيِيرُ وَ النُّقْصَانُ أَيَّامَ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّی تُوُفِّيَتْ فَلَمَّا تُوُفِّيَتْ فَقَدْنَا الرُّمَّانَ وَ بَقِيَ التُّفَّاحُ وَ السَّفَرْجَلُ أَيَّامَ أَبِي فَلَمَّا اسْتُشْهِدَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فُقِدَ السَّفَرْجَلُ وَ بَقِيَ التُّفَّاحُ عَلَی هَيْئَتِهِ عِنْدَ الْحَسَنِ حَتَّی مَاتَ فِي سُمِّهِ وَ بَقِيَتِ التُّفَّاحَةُ إِلَی الْوَقْتِ الَّذِي حُوصِرْتُ عَنِ الْمَاءِ فَكُنْتُ أَشَمُّهَا إِذَا عَطِشْتُ فَيَسْكُنُ لَهَبُ عَطَشِي فَلَمَّا اشْتَدَّ عَلَيَّ الْعَطَشُ عَضَضْتُهَا وَ أَيْقَنْتُ بِالْفَنَاءِ قَالَ عَلِيُ‏ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهما السلام سَمِعْتُهُ يَقُولُ ذَلِكَ قَبْلَ مَقْتَلِهِ بِسَاعَةٍ فَلَمَّا قَضَی نَحْبَهُ وُجِدَ رِيحُهَا فِي مَصْرَعِهِ فَالْتُمِسَتْ وَ لَمْ يُرَ لَهَا أَثَرٌ فَبَقِيَ رِيحُهَا بَعْدَ الْحُسَيْنِ وَ لَقَدْ زُرْتُ قَبْرَهُ فَوَجَدْتُ رِيحَهَا تَفُوحُ مِنْ قَبْرِهِ فَمَنْ أَرَادَ ذَلِكَ مِنْ شِيعَتِنَا الزَّائِرِينَ لِلْقَبْرِ فَيَلْتَمِسُ ذَلِكَ فِي أَوْقَاتِ السَّحَرِ فَإِنَّهُ يَجِدُهُ إِذَا كَانَ مُخْلِصاً. (مناقب آل أبي طالب عليهم السلام ابن شهرآشوب/ج‏3/ص391، بحار الأنوار/ج‏3 /ص289/ب12)

شمشیر علی، معجزه شگفت پیامبر

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۴/۰۴-۱۸:۴۴:۱۱
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18393
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 5602

معجزات پیامبران متفاوت است. اختلاف معجزات پیامبران در ادوار مختلف از این جهت ناشی شده که معجزه هر پیامبری، متناسب با برترین توانایی و هنرنمایی همان دوران است.

برجسته‌ترین معجزات حضرت محمد صلی الله علیه و آله معجزه قرآن است که شامل اعجاز لفظی و اعجاز معنوی است. معجزات فراوان دیگری هم از پیامبر صادر شده است.

اما در این میان یکی از معجزه‌های مهم پیامبر ناشناخته مانده است.

توضیح این که در دوران پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله برترین توانایی اعراب دو چیز بوده: یکی شعر و ادبیات و دیگری شجاعت و جنگاوری.

از این رو قرآن معجزه نخست پیامبر صلی الله علیه و آله است که در مقابل هنر شعر آنها قد علم کرده است.

کفار در مواجهه با قرآن متوجه قدرت فوق العاده ادبی (اعم از لفظی و معنوی) شدند و به ناچار به ناتوانی بشری در آوردن مثل قرآن اذعان کردند.

اما معجزه دوم حضرت در مقابل قدرت شمشیر اعراب و شجاعت و جنگاوری آنان چیست؟!!!

کدام شمشیر، شجاعان مطرح جهان را به ناتوانی و عجز بشری معترف ساخت؟!!!

کدام جنگاوری، پهلوانان نامی را به زمین انداخت و قدرت الهی را به آنان نشان داد؟!!!

کدام قدرت اللهی از آستین کدام ید اللهی برون آمد تا حجت بر همگان تمام شد؟!!!

آیا تنها همین، برای کینه‌ورزی عمیق و حسادت سوزنده نسبت به علی ابن ابی طالب کافی نیست؟!!!

همان گونه که هنوز فریاد قرآن در هل مبارز بی پاسخ است…

همین گونه نعره شجاعت علی در میدانهای شجاعت بی پاسخ است!

همان گونه که در صدر اسلام شجاعت علی، کینه و حسادت منافقان را شعله‌ور ساخت…

همین گونه در این دوران، دشمنان علی از کینه به خود می‌پیچند و از حسادت در خود می‌سوزند!

مشکل اینجاست!!!

خود را گول نزنیم دشمن علی راضی شدنی نیست که نیست!!!

اکنون به این حدیث ناب توجه کنید:

متوکل به ابن سکیت گفت: در حضور من مسئله دشواری از امام هادی علیه السلام بپرس (تا حضرت درمانده شود و آبرویش برود.)

ابن سکیت از آن حضرت پرسید: چرا خداوند موسی را با معجزه عصا فرستاد و عیسی را با معجزات شفای کور مادرزاد و شفای پیس و زنده کردن مردگان فرستاد و (اما) محمد صلی الله علیه و آله را با (دو) معجزه قرآن و شمشیر؟

امام هادی علیه السلام فرمود: خداوند موسی را با معجزه عصا و ید بیضا (دست درخشان) در زمانی فرستاد که جادو بر اهل آن زمان چیره بود (و جادوگری هنر مطرح دوران بود و جادوگران سرآمد آن عصر بودند). پس موسی از راهی آمد که جادوی آنها را مقهور ساخت و بر آنان برتری یافت و چیره گردید و (بدین وسیله) حجت را بر آنها تمام نماید.

و خداوند عیسی را با معجزه‌های شفای کور مادرزاد و شفای پیس و دست درخشان و زنده کردن مردگان در زمانی فرستاد که پزشکی بر اهل آن دوران چیره بود (و توانایی مطرح آن دوران بود) پس عیسی از راه شفای کور مادرزاد و شفای پیس و زنده کردن مردگان به اذن خدا وارد شد و آنان را مقهور ساخت و بر آنان برتری یافت و چیره گشت.

و (اما) محمد صلی الله علیه و آله با (دو معجزه) قرآن و شمشیر آمد، در دورانی که شمشیر (و شجاعت و جنگاوری) و شعر (و ادبیات فاخر) بر اهل آن دوره چیره شده بود (و این دو برترین هنر دوران بود) پس (از این رو) پیامبر، قرآن درخشنده و شمشیر قاهر را آورد و آنان را مقهور خود ساخت و بر شعر آنان و قدرت شمشیر زنی‌شان برتری یافت و چیره گردید و حجت الهی را بر آنان ثابت گردانید.

ابن سکیت (که درمانده شد ادامه داد) در این دوران حجت کدام است؟

امام فرمود: (حجت در این دوران) خرد هست که به وسیله آن دورغ گوی بر خدا شناخته و تکذیب می‌شود.[1]

 

[1]- وَ قَالَ الْمُتَوَكِّلُ لِابْنِ السِّكِّيتِ اسْأَلْ ابْنَ الرِّضَا مَسْأَلَةً عَوْصَاءَ بِحَضْرَتِي فَسَأَلَهُ فَقَالَ لِمَ بَعَثَ اللَّهُ مُوسَى بِالْعَصَا وَ بَعَثَ عِيسَى بِإِبْرَاءِ الْأَكْمَهِ وَ الْأَبْرَصِ وَ إِحْيَاءِ الْمَوْتَى وَ بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْقُرْآنِ وَ السَّيْفِ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع بَعَثَ اللَّهُ مُوسَى بِالْعَصَا وَ الْيَدِ الْبَيْضَاءِ فِي زَمَانٍ الْغَالِبُ عَلَى أَهْلِهِ السِّحْرُ فَأَتَاهُمْ مِنْ ذَلِكَ مَا قَهَرَ سِحْرَهُمْ وَ بَهَرَهُمْ وَ أَثْبَتَ الْحُجَّةَ عَلَيْهِمْ وَ بَعَثَ عِيسَى بِإِبْرَاءِ الْأَكْمَهِ وَ الْأَبْرَصِ وَ إِحْيَاءِ الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ فِي زَمَانٍ الْغَالِبُ عَلَى أَهْلِهِ الطِّبُّ فَأَتَاهُمْ مِنْ إِبْرَاءِ الْأَكْمَهِ وَ الْأَبْرَصِ وَ إِحْيَاءِ الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ فَقَهَرَهُمْ وَ بَهَرَهُمْ وَ بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْقُرْآنِ وَ السَّيْفِ فِي زَمَانٍ الْغَالِبُ عَلَى أَهْلِهِ السَّيْفُ‏ وَ الشِّعْرُ فَأَتَاهُمْ مِنَ الْقُرْآنِ الزَّاهِرِ وَ السَّيْفِ الْقَاهِرِ مَا بَهَرَ بِهِ شِعْرَهُمْ وَ قَهَرَ سَيْفَهُمْ وَ أَثْبَتَ الْحُجَّةَ عَلَيْهِمْ فَقَالَ ابْنُ السِّكِّيتِ فَمَا الْحُجَّةُ الْآنَ قَالَ الْعَقْلُ يُعْرَفُ بِهِ الْكَاذِبُ عَلَى اللَّهِ فَيُكَذَّب‏

چرا زمین نباید خالی از حجت باشد

  • نویسنده:محمد
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۳/۱۵-۷:۱۴:۷
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۰۳/۱۹-۱۴:۴۷:۲۶
    • کد مطلب:17060
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 6276

تا حال فکر کرده‌اید که اگر باغبانی باغش را آبیاری می‌کند هزاران علف هرز را هم آبیاری کرده است؟!

آیا عاقلی پیدا می‌شود که به او اعتراض کند چرا علف‌های هرز را آبیاری می‌کنی؟!

به راستی چرا به باغبان اعتراضی نمی‌شود؟!

هر کسی که از گوهر عقل کوچک‌ترین بهره‌ای برده باشد، متوجه جواب این سؤالات هست. باغبان درختانش را آب می‌دهد و به طفیلی درختان علف‌های هرز هم بهره‌ای می‌برند. البته اگر زمینی را آبیاری کند که هر چه گیاه دارد هرز و بی خاصیت است، مورد نکوهش هر عاقلی است.

حال خدای عالمیان دنیایی خلق کرده است که از ابتدا پر است از نیرنگ و فریب، ظلم و ستم، گمراهی و ضلالت و البته پر از علف‌های هرز. چند نفر در این دنیا به راستی عبادت او می‌کنند و شکر او به جا می‌آورند و او را می‌شناسند؟!

آیا خالق هستی از باغبانی ـ زبانم لال ـ کمتر بوده؟! آیا او را منزه از هر نقص و احتیاجی می‌شناسیم و حکیم می‌دانیم، با کدام حکمت چنین عالمی خلق کرده است؟!

این سؤالی است که ممکن است ذهن خیلی از مردم را درگیر کرده باشد. اعتراض در صورتی به خدا وارد است که خداوند چون باغبانی زمین خالی از درختان و گیاهان مفید را آب‌یاری کند؛

اما اگر در این دنیای بی انتها کسی باشد که خالی از گونه عیب و ظلم و اشتباه باشد، خدا را آن گونه که شایسته است بشناسد و آن گونه که شایسته است عبادت کند و همه خلائق به طفیلی وجود او روزی بخورند و زندگی کنند ـ چونان علف هرزی که به وجود درختی زنده است و آبیاری می‌شود ـ دیگر اعتراضی به حکمت حق متعال نیست و به راستی او منزه است از هر گونه نقص و عیب و عبثی!

حال اگر کسی به خالق هستی اعتقاد نداشته باشد و یا اعتقاد داشته باشد و او را منزه از هر نقص و احتیاجی نداند مانند کسی که چشم بر خورشید و نور خورشید بسته و انکارش می‌‌کند.

اما اگر کسی به پروردگار عالم اعتقاد داشته باشد و او را منزه از هر نقص و احتیاجی بداند، باید اذعان کند که دنیای بی انتهای او، از انسانی که مظهر صفات او باشد و به برکت او از همه عیوب و نقصان‌ها پاک شده باشد، آنی و لحظه‌ای خالی نمی‌ماند، چه اگر خالی بماند انکار حکمت او لازم می‌آید.

انسان کاملی که از هر عیب و نقصی پاک شده باشد و هیچ آلودگی و پلیدی با او همراه نباشد، به همه‌ی فضائل متصف باشد و از هر جهتی کامل، آیا می‌تواند غیر از حجت خدا و جانشین او در روی زمین باشد؟

این است که در روایات متعددی آمده است:

«زمین در هر زمان و هر لحظه خالی از حجت نیست و محال است از حجت خالی باشد و اگر آنی از حجت خالی شود اهل خودش را می‌بلعد و نابود می‌شود».[1]

پس در هر لحظه‌ای امامی روی زمین هست، چه حاضر باشد و چه غائب؛ چه مردم به او اقبال کنند و چه لگد به بخت خود بزنند و از او رویگردان باشند.

چقدر نمک نشناس هستیم که هر چه داریم برای او است و هر لحظه زندگیمان به طفیل وجود او است و همیشه از او غافلیم!

خدا فرجش را نزدیک فرماید!

 

[1]ـ کافی/ج1/باب ان الارض لا تخلو من حجة.

به عنوان نمونه یک روایت در اینجا می‌آوریم: عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَ تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ قَالَ لَوْ بَقِيَتِ الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ لَسَاخَت.

فریب مدعیان را نخوریم

  • نویسنده:محمد
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۲/۲۴-۱۵:۵۲:۵۰
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:17059
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 6100

یکی از اموری که در دین مبین اسلام راستین ـ یعنی همان اسلام با ولایت ـ بسیار تذکر داده است، این است که اطاعت بی چون و چرا فقط مخصوص خدای متعال است و فقط مخصوص کسانی است که حق تعالی آنان را معصوم قرار داده و به مردم معرفی کرده است.

لذا هر کسی در هر شرایطی که باشد اگر سند عصمت نداشته باشد صلاحیت تبعیت و اطاعت ندارد، اگر چه ظاهر وارسته‌ای داشته باشد.

پیرو این مطلب است که امیر المؤمنین در روایتی می‌‌فرماید:

«دین خدا با شخصیت‌ها شناخته نمی‌شود، بلکه با نشانه‌های حق شناخته می‌شود. حق را بشناس، اهل حق را می‌شناسی».[1]

آنچه بین مردم بسیار متداول است و البته در زمان‌ها مختلف و بارها سبب گمراهی عده زیادی شده است، این است که حق را نشناخته، از عده‌ای که خیال کرده‌اند اهل حق هستند تبعیت کرده و به چاه گمراهی افتاده‌اند.

این افراد حق را با میزان و ترازوی مدعیان سنجیدند و به گمراهی فرو رفتند، در صورتی که اگر حق را می‌شناختند و همین حق، میزان شناخت اهل حق بود، به تباهی کشیده نمی‌شدند.

این جا است که پر واضح می‌شود ظاهر و پوسته انسان‌ها نشانه «اهل حق» بودن آنان نیست. چه بسا چون ماری خوش خط و خالند و راه‌زن دین و دنیای مردم.

این ماران خوش خط و خال دو دسته هستند:

عده‌ای هستند که فریبکارانه ظاهری عابد و خاشع به خود می‌گیرند و چنان هنرمندانه های و هو می‌کنند که بیننده به توهم بیفتد. اینان ولو خطرناکنند ولو خطرناکتر از این گروه، دسته دوم هستند.

دسته دوم ادای عبادت و تضرع و گریه در نمی‌آورند بلکه واقعا خاشع و خاضع با چشمانی اشکبار عبادت می‌کنند، ولی در باطن خبری از ایمان به حق در قلب آنان نیست و در گمراهی خود غرق شده‌اند.

امام کاظم صلوات الله و سلامه علیه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل فرموده است:

«هر کس خود را به بدعتی مشغول کند، شیطان او را به عبادت وامی‌دارد و به او حالت خشوع و گریه می‌دهد».[2]

این جا است که کلام امیر علیه السلام حلال مشکل است:

«حق را بشناس، اهل حق را می‌شناسی».

 

[1]ـ بشارة المصطفی عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُتْبَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَحْمَدَ الْفَقِيهِ عَنْ حَمَّوَيْهِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُطَّلِبِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَهْدِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عُمَرَ بْنِ ظَرِيفٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْكَابُلِيِّ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: دَخَلَ الْحَارِثُ الْهَمْدَانِيُّ عَلَی أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي نَفَرٍ مِنَ الشِّيعَةِ وَ كُنْتُ فِيهِمْ فَجَعَلَ الْحَارِثُ يَتَأَوَّدُ فِي مِشْيَتِهِ وَ يَخْبِطُ الْأَرْضَ بِمِحْجَنِهِ وَ كَانَ مَرِيضاً فَأَقْبَلَ عَلَيْهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ كَانَتْ لَهُ مِنْهُ مَنْزِلَةٌ فَقَالَ كَيْفَ تَجِدُكَ يَا حَارِثُ قَالَ نَالَ الدَّهْرُ مِنِّي يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ زَادَنِي أَوْ زَادَ غَلِيلًا اخْتِصَامُ أَصْحَابِكَ بِبَابِكَ قَالَ وَ فِيمَ خُصُومَتُهُمْ قَالَ فِي شَأْنِكَ وَ الثَّلَاثَةِ مِنْ قَبْلِكَ فَمِنْ مُفْرِطٍ غَالٍ وَ مُقْتَصِدٍ تَالٍ وَ مِنْ مُتَرَدِّدٍ مُرْتَابٍ لَا يَدْرِي أَ يُقْدِمُ أَمْ يُحْجِمُ قَالَ بِحَسْبِكَ يَا أَخَا هَمْدَانَ أَلَا إِنَّ خَيْرَ شِيعَتِي النَّمَطُ الْأَوْسَطُ إِلَيْهِمْ يَرْجِعُ الْغَالِي وَ بِهِمْ يَلْحَقُ التَّالِي قَالَ فَقَالَ لَهُ الْحَارِثُ لَوْ كَشَفْتَ فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي الرَّيْبَ عَنْ قُلُوبِنَا وَ جَعَلْتَنَا فِي ذَلِكَ عَلَی بَصِيرَةٍ مِنْ أَمْرِنَا قَالَ قَدْكَ فَإِنَّكَ امْرُؤٌ مَلْبُوسٌ عَلَيْهِ إِنَّ دِينَ اللَّهِ لَا يُعْرَفُ بِالرِّجَالِ بَلْ بِآيَةِ الْحَقِّ فَاعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ‏ أَهْلَهُ‏ يَا حَارِثُ إِنَّ الْحَقَّ أَحْسَنُ الْحَدِيثِ وَ الصَّادِعَ بِهِ مُجَاهِدٌ وَ بِالْحَقِّ أُخْبِرُكَ فَأَرْعِنِي سَمْعَكَ ثُمَّ خَبِّرْ بِهِ مَنْ كَانَتْ لَهُ حَصَافَةٌ مِنْ أَصْحَابِكَ أَلَا إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ وَ أَخُو رَسُولِ اللَّهِ وَ صِدِّيقُهُ الْأَكْبَرُ صَدَّقْتُهُ وَ آدَمُ بَيْنَ الرُّوحِ وَ الْجَسَدِ ثُمَّ إِنِّي صِدِّيقُهُ الْأَوَّلُ فِي أُمَّتِكُمْ حَقّاً فَنَحْنُ الْأَوَّلُونَ وَ نَحْنُ الْآخِرُونَ‏. (بحار الأنوار/ج‏5 /ص120/ب18/ح49)

[2]ـ نَوَادِرُ الرَّاوَنْدِيِّ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ مَنْ عَمِلَ فِي بِدْعَةٍ خَلَّاهُ‏ الشَّيْطَانُ‏ وَ الْعِبَادَةَ وَ أَلْقَى عَلَيْهِ الْخُشُوعَ وَ الْبُكَاءَ.( بحار الأنوار/ج‏69/ص216/ب109/ح8)

امامی که شن را طلا می‌کند

  • نویسنده:محمد
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۱/۲۲-۲۲:۲۳:۲۳
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:15996
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 6393

ابو هاشم جعفری گفت: در خدمت حضرت امام علی النقی از سامراء خارج شديم. به ديدار قافله‌ای مي‌رفت كه قرار بود بيايند، ولی قافله دير كرد.

يك زين اسب را برای امام گذاشتند روی آن نشست. من نيز از مركب خود پياده شدم و مقابل آن جناب نشستم. شروع به صحبت فرمود.

من از تنگدستی و ناراحتی خود شكايت كردم.

دست انداخت مقداری از ريگ‌هایی كه بر آن نشسته بود برداشت و به من داد، فرمود: با اين وضع خود را رو به راه كن، ولی پوشيده بدار آنچه مشاهده كردی. من آن را پنهان كردم. از آنجا برگشتيم، وقتی نگاه كردم ديدم، مثل آتش ميدرخشد، طلای سرخ رنگی است عالی.

زرگری به منزل خود بردم و به او گفتم: اين طلا را برايم آب كن.

زرگر طلا را ذوب كرد. گفت: طلای به اين خوبی نديده بودم، با اينكه به صورت ريگ است. از كجا اين را آورده‌ای؟ واقعا شگفت انگيز است! گفتم از قديم داشته‌ام.[1]

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند

 

[1]ـ رُوِيَ عَنْ يَحْيَی بْنِ زَكَرِيَّا الْخُزَاعِيِّ عَنْ أَبِي هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام إِلَی ظَاهِرِ سُرَّ مَنْ رَأَی يَتَلَقَّی بَعْضَ الْقَادِمِينَ فَأَبْطَئُوا فَطُرِحَ لِأَبِي الْحَسَنِ علیه السلام غَاشِيَةُ السَّرْجِ فَجَلَسَ عَلَيْهَا وَ نَزَلْتُ عَنْ دَابَّتِي وَ جَلَسْتُ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ هُوَ يُحَدِّثُنِي فَشَكَوْتُ إِلَيْهِ قِصَرَ يَدِي وَ ضِيقَ حَالِي فَأَهْوَی بِيَدِهِ إِلَی رَمْلٍ كَانَ عَلَيْهِ جَالِساً فَنَاوَلَنِي مِنْهُ كَفّاً وَ قَالَ اتَّسِعْ بِهَذَا يَا أَبَا هَاشِمٍ وَ اكْتُمْ مَا رَأَيْتَ فَخَبَأْتُهُ مَعِي وَ رَجَعْنَا فَأَبْصَرْتُهُ فَإِذَا هُوَ يَتَّقِدُ كَالنِّيرَانِ ذَهَباً أَحْمَرَ فَدَعَوْتُ صَائِغاً إِلَی مَنْزِلِي وَ قُلْتُ لَهُ اسْبُكْ لِي هَذِهِ السَّبِيكَةَ فَسَبَكَهَا وَ قَالَ لِي مَا رَأَيْتُ ذَهَباً أَجْوَدَ مِنْ هَذَا وَ هُوَ كَهَيْئَةِ الرَّمْلِ فَمِنْ أَيْنَ لَكَ هَذَا فَمَا رَأَيْتُ أَعْجَبَ مِنْهُ قُلْتُ كَانَ عِنْدِي قَدِيماً.( بحار الأنوار/ج‏50/ص138/ح22)

ترجمه از زندگانی حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام (ترجمه جلد 50 بحار الأنوار)

وقتی که فقر بر ثروت می‌چربد

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۱/۲۲-۱۶:۲۶:۵۰
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:15993
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 4893

روشن است که خیرات و اعمال صالح انواع گوناگونی دارد. بخشی از آنها خیرات مالی است یعنی اعمال صالحی که تنها توسط هزینه کردن ثروت به دست می‌آید.

بر همین اساس فقراء به پیامبر صلی الله علیه و آله این چنین شکوه بردند:

فقراء خدمت پیامبر صلی الله علیه و اله آمده و شکوه کردند که ثروتمندان مالی دارند که بنده آزاد کنند و برای ما مالی نیست (که بتوانیم به این ثواب برسیم). ثروتمندان مالی دارند که حج انجام دهند و برای ما چیزی نیست. ثروتمندان مالی دارند که صدقه دهند و برای ما چیزی نیست. ثروتمندان مالی دارند که (با آن مرکب و اسلحه خریده و) در راه خدا جهاد کنند و برای ما چیزی نیست.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود کسی که صد بار خدای عز و جل را تکبیر کند، (ثواب آن) برتر از آزاد کردن صد بنده است. و کسی که صد بار تسبیح خدا کند، (ثواب آن) برتر از صد شتر قربانی برای انجام حج است و کسی که خداوند را صد بار ستایش کند، (ثواب آن) برتر از تجهیز صد اسب با زین و لجام و سوارکار آن برای جهاد است و کسی که صد بار لا اله الا الله بگوید، از نظر عمل برترین مردم آن روز است مگر کسی که بر صد بار بیفزاید.

این سخن پیامبر به ثروتمندان رسید و آنان نیز این برنامه را انجام دادند.

دوباره فقراء نزد پیامبر بازگشته و گفتند ای رسول خدا آن چه فرمودی به ثروتمندان رسید و آنان نیز آن را انجام دادند (و به ثواب آن رسیدند). حضرت فرمود این فضل خداست که به هر که خواهد دهد.[1]

آخرین جمله حدیث خالی از ابهام نیست.

ممکن است از حدیث دیگری برای تفسیر این جمله سود جسته شود. توجه کنید.

فقراء به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتند اغنیاء بهشت را بردند، حج و عمره انجام می‌دهند و صدقه می‌دهند و ما (به خاطر نداشتن) بر این کارها توانا نیستیم. (از این رو آنان در رسیدن به بهشت از ما پیشی می‌گیرند.)

حضرت فرمود  به راستی هر که از شما که بر فقر شکیبا باشد و (تلخی آن را) به حساب خدا بگذارد، برای او سه ویژگی هست که ثروتمندان از آن بهره‌ای ندارند.

یکی این که در بهشت، غرفه‌هایی (ساختمانهای مرتفع) هست که بهشتیان وقتی به آن می‌نگرند (از بلند مرتبگی) همچون ستارگان دیده می‌شوند. جز پیامبر فقیر یا شهید فقیر یا مؤمن فقیر در آنها ساکن نمی‌شوند.

دوم فقراء پانصد سال پیشتر از ثروتمندان وارد بهشت می‌شوند.

سوم هنگامی که ثروتمندی بگوید سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر و فقراء نیز همین ذکر را بگویند غنی (هرگز به پاداش) فقیر نمی‌رسد، هر چند ده هزار درهم در آن انفاق کند و همچنین اگر تمام کارهای نیکوی دیگر را هم انجام دهد باز هم به پاداش و مرتبه فقیر نمی‌رسد.

(این جا بود که) فقراء به پیامبر عرض کردند که خشنود شدیم.[2]

 

[1]- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: جَاءَ الْفُقَرَاءُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ الْأَغْنِيَاءَ لَهُمْ مَا يُعْتِقُونَ وَ لَيْسَ لَنَا وَ لَهُمْ مَا يَحُجُّونَ وَ لَيْسَ لَنَا وَ لَهُمْ مَا يَتَصَدَّقُونَ وَ لَيْسَ لَنَا وَ لَهُمْ مَا يُجَاهِدُونَ وَ لَيْسَ لَنَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ كَبَّرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مِائَةَ مَرَّةٍ كَانَ أَفْضَلَ مِنْ عِتْقِ مِائَةِ رَقَبَةٍ وَ مَنْ سَبَّحَ اللَّهَ مِائَةَ مَرَّةٍ كَانَ أَفْضَلَ مِنْ سِيَاقِ مِائَةِ بَدَنَةٍ وَ مَنْ حَمِدَ اللَّهَ مِائَةَ مَرَّةٍ كَانَ أَفْضَلَ مِنْ حُمْلَانِ مِائَةِ فَرَسٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِسُرُجِهَا وَ لُجُمِهَا وَ رُكُبِهَا وَ مَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مِائَةَ مَرَّةٍ كَانَ أَفْضَلَ النَّاسِ عَمَلًا ذَلِكَ الْيَوْمَ إِلَّا مَنْ زَادَ قَالَ فَبَلَغَ ذَلِكَ الْأَغْنِيَاءَ فَصَنَعُوهُ قَالَ فَعَادَ الْفُقَرَاءُ إِلَى النَّبِيِّ ص فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ قَدْ بَلَغَ الْأَغْنِيَاءَ مَا قُلْتَ فَصَنَعُوهُ فَقَالَ- رَسُولُ اللَّهِ ص ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ.

[2]- فَقَالَ الْفُقَرَاءُ لِرَسُولِ اللَّهِ ص إِنَّ الْأَغْنِيَاءَ ذَهَبُوا بِالْجَنَّةِ يَحُجُّونَ وَ يَعْتَمِرُونَ وَ يَتَصَدَّقُونَ وَ لَا نَقْدِرُ عَلَيْهِ فَقَالَ ص إِنَّ مَنْ صَبَرَ وَ احْتَسَبَ مِنْكُمْ تَكُنْ لَهُ ثَلَاثُ خِصَالٍ لَيْسَ لِلْأَغْنِيَاءِ أَحَدُهَا أَنَّ فِي الْجَنَّةِ غُرَفاً يَنْظُرُ إِلَيْهَا أَهْلُ الْجَنَّةِ كَمَا يَنْظُرُ أَهْلُ الْأَرْضِ إِلَى نُجُومِ السَّمَاءِ لَا يَدْخُلُهَا إِلَّا نَبِيٌّ فَقِيرٌ أَوْ شَهِيدٌ فَقِيرٌ أَوْ مُؤْمِنٌ فَقِيرٌ وَ ثَانِيهَا يَدْخُلُ الْفُقَرَاءُ الْجَنَّةَ قَبْلَ الْأَغْنِيَاءِ بِخَمْسِمِائَةِ عَامٍ وَ ثَالِثُهَا إِذَا قَالَ الْغَنِيُّ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ قَالَ الْفُقَرَاءُ ذَلِكَ لَمْ يَلْحَقِ الْغَنِيُّ الْفَقِيرَ وَ إِنْ أَنْفَقَ فِيهَا عَشَرَةَ آلَافِ دِرْهَمٍ وَ كَذَلِكَ أَعْمَالُ الْبِرِّ كُلُّهَا فَقَالُوا رَضِينَا.

ریشه بدبختی‌ها

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۱/۰۶-۱۶:۵۷:۲۹
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۰۱/۰۷-۵:۳۴:۳۰
    • کد مطلب:15977
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 4733

کار بد، بد است. در این هیچ تردیدی نیست.

بدی آن هم عوض شدنی نیست. یعنی در هیچ شرایطی بدی آن خوب نمی‌ٔشود.

البته اگر دریای رحمت به جوش آید…

اگر جود خداوند به خروش آید…

ممکن است به فضل او همین سیّئه، از پرونده پاک شود و به جای آن حسنه نوشته شود.

این است که یکی از صفات دلنشین خداوند «مبدّل السیئات بالحسنات» است.

یا مبدّل السیئات بالحسنات!

ای تبدیل کننده بدی‌ها به خوبی‌ها!

یک درجه پایین‌تر از این احسان خداوند، این است که کار بد را بیامرزد.

اگر پای آمرزش به میان آمد، آن وقت دیگر به وسیله رحمت خداوند، از تبعات آن کار بد خلاص می‌شویم.

اما اگر آمرزیده نشد، دیگر وای به حالمان!

این بدترین حالت کار بد است.

 

همه اینها مقدمه بود برای درک یک کلمه از امام جواد علیه السلام، و آن این که:

نِعْمَةٌ لَا تُشْكَرُ كَسَيِّئَةٍ لَا تُغْفَرُ.

نعمتی که شکرش به جا آورده نشود مانند گناهی است که آمرزیده نشده.

یعنی همان بدترین حالت کار بد!

البته کفر نعمت موجب زوال نعمت می‌شود، «شکر نعمت نعمتت افزون کند، کفر نعمت از کفت بیرون کند».

اشتباه نکنیم، «زوال نعمت» چیزی است، «خود نعمت با ترک شکرگزاری، هم چون گناهی آمرزیده نشده باشد» چیز دیگر.

مفاد این روایت همانی است که از آن تعبیر می‌کنند به «وجوب شکر منعم».

یعنی همان طوری که عصیان خداوند حرام است و ترک معصیت واجب، همان گونه هم ترک شکر حرام و سپاس نعمت واجب.

عجبا!

با این همه نعمت که از شکر آنها غافلیم، چقدر وای به حالمان می‌شود؟!

فکر کنم ریشه خیلی از بدبختی‌های ما روشن شد.

چرا زنان کمتر از مردان ارث می‌برند؟

  • نویسنده:ایلیا
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۱۱/۱۹-۶:۱۰:۲۰
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۴/۱۰/۲۵-۲۱:۵۳:۲۳
    • کد مطلب:15830
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2360

چرا زنان کمتر از مردان ارث می‌برند؟

 

تساوی زن و مرد در میراث همواره یکی از مطالبات زنان بوده است.

از این جهت این سؤال همیشه مطرح بوده است:

چرا اسلام که دین عدالت است در این جهت تساوی را رعایت نکرده و به زنان که ضعیف تر و آسیب پذیرتر از مردان هستند میراث کمتری اختصاص داده.

برای این مطلب در روایات ائمه علیهم السلام دو علت بیان شده است؛

اول وظایف و مخارجی است که فقط به عهده‌ی مرد است و زن هیچ یک از این وظایف و مخارج را ندارد.

و دوم منافعی است که به زن می‌رسد اما مرد از آن بهره‌ای ندارد.

 

اما وظایف و مخارجی که بر عهده زنها نیست:

  • بر مرد جهاد واجب است و بر زن واجب نیست.(و از این جهت مردها آسیب پذیرترند)
  • پرداخت نفقه‌ی زن بر مرد واجب است اما پرداخت نفقه‌ی مرد به عهده‌ی خودش است.
  • پرداخت دیه‌ی قتل خطا بر خویشاوندان و نزدیکان قاتل که مرد باشند واجب است و بر زنان واجب نیست.

به این روایت توجه کنید:

ابو هاشم می‏گويد: فهفكی از امام حسن عسكری عليه السلام پرسيد: چرا زن كه ضعيف است يك سهم و مرد كه قوی است، دو سهم ارث می‏برد؟

حضرت فرمود: چون بر زن، نه جهاد واجب است و نه نفقه و خرجی خانواده و نه ديه كسی را می‏پردازد. ولی مرد همه‌ی اين مخارج را دارد.

و در روایتی دیگر راوی می‌گوید امام موارد دیگری از خصایص  مردها را نیز شمرده است.

 

اما منفعتی که مردها از آن بهره‌ای ندارند مهریه است که اختصاص به زنان دارد.

به این روایت توجه کنید:

عبدالله بن سنان می‌گوید به امام صادق عرض کردم چرا میراث مرد برابر میراث دو زن است؟

امام فرمودند: این در عوض مهریه‌ای است که خداوند برای زنان قرار داده.

 

از آن چه گذشت روشن شد که خداوند برای رعایت تعادل، میراث زنان را کمتر از مردان قرار داده است.

از این بگذریم از نظر عقل، آنچه مطلوب است «عدالت» است نه «تساوی» بلکه گاهی تساوی خلاف عدالت و عین ظلم است.

به عنوان نمونه مغز انسان در بهترین نقطه از بدن با بالاترین درجه‌ی ایمنی قرار گرفته است؛ در حالی که پا چنین نیست. مسلما عدم تساوی در موقعیت مغز و پا نه تنها ظلم نیست بلکه به مقتضای عدالت نیز هست.

برای تشخیص دادن عادلانه یا ظالمانه بودن چیزی باید اول مفهوم عدالت روشن شود. عدالت به معنای رعایت شایستگی‌هاست و نه تساوی.

 

برخی از مستندات:

أبو هاشم سأله الفهفكي ما بال المرأة المسكينة الضعيفة تأخذ سهما واحدا و يأخذ الرجل سهمين قال لأن المرأة ليس لها جهاد و لا نفقة و لا عليها معقلة إنما ذلك علی الرجال. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏50، ص: 256

عبد الله بن سنان قال: قلت لأبي عبد الله علیه السلام لأي علة صار الميراث للذكر مثل حظ الأنثيين قال لما جعل الله لها من الصداق. وسائل الشيعة، ج‏26، ص: 94

عن هشام أن ابن أبي العوجاء قال لمحمد بن النعمان الأحول ما بال المرأة الضعيفة لها سهم واحد و للرجل القوي الموسر سهمان قال فذكرت ذلك لأبي عبد الله علیه السلام فقال إن المرأة ليس لها عاقلة و لا عليها نفقة و لا جهاد و عدد أشياء غير هذا و هذا علی الرجل فلذلك جعل له سهمان و لها سهم. من لا يحضره الفقيه، ج‏4، ص: 351

«بهشت زیر پای مادران است» یعنی چه؟

  • نویسنده:ایلیا
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۲/۲۸-۱۰:۲۰:۱۶
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۰۲/۲۸-۱۰:۲۲:۳
    • کد مطلب:16040
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2396

«بهشت زیر پای مادران است» یعنی چه؟

فضایلی که در اسلام برای زنان ذکر شده اندک نیست.

به این چند نمونه توجه کنید:

خداوند بر دختران مهربانتر از پسران است.

دختران حسنه هستند و پسران نعمت. خداوند بر حسنات ثواب می‌دهد و از نعمتها سؤال میکند.

هر کس سه دختر یا سه خواهر را نفقه دهد بهشت بر او واجب می‌شود.

مادر از زمانی که باردار می‌شود تا زمانی که فرزندش را به دنیا می‌آورد و او را شیر می‌دهد، حکم کسی را دارد که در دفاع از مسلمانان جهاد کند.

زنی که باردار می‌شود مثل روزه دارِ شب زنده داری است که در راه خدا به مال و جان خود جهاد می‌کند.

اگر در زمان بارداری بمیرد ثواب شهیدان برای او نوشته می‌شود.

وقتی درد زایمان او را فرا بگیرد برای او ثواب شهید نوشته می‌شود.

اگر زنده بماند و بچه را به دنیا بیاورد، همه گناهانش بخشیده می‌شود هر چند به اندازه‌ی کف روی دریا و ماسه‌ی بیابان و برگ درختان باشد.

اگر بمیرد شهیده است و ملائکه برای قبض روحش حاضر می‌شوند و او را به بهشت بشارت می‌دهند و به سوی شوهرش در بهشت زفاف می‌کنند و هفتاد درجه بر حور العین برتری خواهد داشت.

زمانی که وضع حمل می‌کند ثوابش به حدی از کثرت است که دانسته نمی‌شود.

وقتی فرزند خود را شیر می‌دهد در عوض هر بار مکیدن نوزاد، ثواب آزاد کردن بنده‌ای از فرزندان اسماعیل را دارد.

وقتی از شیر دادن فارغ می‌شود ملکی به پهلوی او می‌زند و می‌گوید از نو شروع کن که همه‌ی گناهان تو بخشیده شده است.

در این که این مقدار فضیلت برای زنان در اسلام ذکر شده است شکی نیست؛ اما سخن این جا است که آیا این حدیث معروف رسول اکرم «بهشت زیر پای مادران است» هم از این قبیل است؟

آنچه بین مردم معروف و مشهور شده این است که «بهشت زیر پای مادران است» یعنی مادران به بهشت می‌روند!

اما این گونه نیست.

معنای این حدیث رسول اکرم این است که اگر بهشت را طلب می‌کنید، آن را زیر پای مادرانتان بجویید.

اگر می‌خواهید در بهشت باشید (یعنی دنیایتان بهشت باشد) زیر پای مادرانتان باشید.

اگر می‌خواهید به بهشت (آخرت) بروید، خاک پای مادرانتان باشید. در مقابل آنان فروتنی و خاکساری کنید.

به عبارت دیگر این جمله خطاب به فرزندان شده است نه مادران؛ که ای فرزندان! بهشت زیر پای مادران است. حتی اگر مادر، خود اهل بهشت نباشد.

 

به این معنا حدیث دیگری هم از رسول اکرم نقل شده است:

پیامبر اکرم می‌فرمایند: زیر قدمهای مادران باغی از باغهای بهشت است.

 

برخی از مستندات:

و قال صل الله علیه و آله: تحت أقدام الأمهات روضة من رياض الجنة. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏15، ص: 181

يا حواء أيما امرأة ماتت فی ولادتها حشرتها مع الشهداء يا حواء أيما امرأة أخذها الطلق إلاكتبت «1» لها أجر شهيد فإن سلمت وولدت غفرت لها ذنوبها ولو كانت مثل زبد البحر ورمل البر وورق الشجر وإن ماتت صارت شهيدة وحضرتها الملائكة عند قبض روحها وبشروها بالجنة وتزف إلی بعلها فی الآخرة وتفضل علی الحور العين بسبعين فقالت حواء حسبی ما أعطيت الخبر. جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‏26، ص: 816

و فی رواية الحولاء (4) من باب (37) انه يحرم علی المرأة أن تسخط زوجها من أبواب مباشرة النساء ج 25 قوله صلی الله عليه و آله والذی بعثنی بالحق نبيا ورسولا ومبشرا ونذيرا ما من امرأة تحمل من زوجها ولدا إلاكانت فی ظل الله عزوجل حتی يصيبها طلق يكون لها بكل طلقة عتق رقبة مؤمنة فإذا وضعت حملها وأخذت فی رضاعه فما يمص الولد مصة من لبن امه إلا كان بين يديها نورا ساطعا يوم القيامة يعجب من رآها من الأولين والآخرين وكتبت صائمة قائمة وإن كانت مفطرة كتب لها صيام الدهر كله وقيامه فإذا فطمت ولدها قال الحق جل ذكره يا أيتها المرأة قد غفرت لك ما تقدم من الذنوب فاستأنفی العمل.

إذا حملت المرأة كانت بمنزلة الصائم القائم المجاهد بنفسه و ماله في سبيل الله فإذا وضعت كان لها من الأجر ما لا تدري ما هو لعظمه فإذا أرضعت كان لها بكل مصة كعدل‏عتق محرر من ولد إسماعيل فإذا فرغت من رضاعه ضرب ملك علی جنبها [جنبيها] و قال استأنف [استأنفي‏] العمل فقد غفر لك‏. الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 412

شرم و حیاء چقدر مهمه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۰/۲۳-۹:۲:۱۰
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:15932
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1013

آن چه پیش روی شماست چتی است که در یکی از شبکه‌ها داشتم.

نمی‌خواهم تغییرش بدهم، مگر جاهایی که خیلی خیلی شخصی شده باشد.

فقط همه‌اش را به هم متصل کردم تا متن واحدی بشود.

 

سلام

گفتی «از اونجایی که میخوام این راهی که شما گفتین امتحان کنم هر کاری که باعث بشه تغییر ایجاد بشه  انجام میدم»

و این باعث خوشحالیه

قبلش هم گفتی مشکل عمده‌ات اینه که کسی به تو اعتماد نمی‌کنه، منم گفتم اعتماد خریدنی و بخشیدنی نیست، باید ایجادش کرد.

حالا برای همین مسئله یک روایت فوق العاده جالبی دیروز بهش برخوردم، برای خودم یاداشتش کردم، گفتم بد نیست تکه تکه برای تو هم بفرستم.

 

إِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هَلَاكَ عَبْدٍ نَزَعَ مِنْهُ الْحَيَاءَ…

اگه خدا بخواد بنده‌ای رو نابود کنه (یعنی به خاطر گناهان خودش بخواد عقوبتش کنه)

شرم رو از او می‌گیره.

بعدش…

 

فَإِذَا نَزَعَ مِنْهُ الْحَيَاءَ لَمْ تَلْقَهُ إِلَّا خَائِناً مَخُوناً…

وقتی خدا شرم رو از او بگیره، در ورطه خیانت غرق می‌شه.

هم خیانت می‌کنه و هم غمی نداره که دیگران اون رو خائن بدونن و هم دیگران به او خیانت می‌کنن.

اما واقعش اینه که با پا گذاشتن توی میدون خیانت، خودشه که به خودش خیانت کرده (نقل به مضمون حدیث و شرحهای اون)

بعدش…

 

فَإِذَا كَانَ خَائِناً مَخُوناً نُزِعَتْ مِنْهُ الْأَمَانَةُ…

وقتی در ورطه خیانت غرق شد، امانتداری از او گرفته می‌شه.

بعدش…

 

فَإِذَا نُزِعَتْ مِنْهُ الْأَمَانَةُ لَمْ تَلْقَهُ إِلَّا فَظّاً غَلِيظاً…

وقتی امانتداری از او گرفته بشه، جز سنگدلی و تند خویی و بد زبونی ازش نمی‌بینی.

بعدش…

 

فَإِذَا كَانَ فَظّاً غَلِيظاً نُزِعَتْ مِنْهُ رِبْقَةُ الْإِيمَانِ…

وقتی سنگدل و تند خو باشه، رشته ایمان ازش گرفته می‌شه. (دیگه ایمانش نمی‌تونه رفتارشو میزون کنه و کلا کنترلش از دستش در می‌ره.)

بعدش…

 

فَإِذَا نُزِعَتْ مِنْهُ رِبْقَةُ الْإِيمَانِ لَمْ تَلْقَهُ إِلَّا شَيْطَاناً مَلْعُوناً.

وقتی رشته ایمان ازش گرفته بشه، دیگه اونو جز شیطون لعنت شده‌ای نمی‌بینی.

بعدش…

 

این دیگه اوج بدبختیه و دیگه بعدی نداره.

اما منظور…

 

اما منظورم از این روایت اینه که ببین…

 

1- شرم برای ماها یه چیز مهمی نیست. اما همین یه چیز غیر مهم، آخرش به کجا می‌رسه!

یادته گفتم مجرم‌ها رو ببین کدومشون از اولی که به دنیا اومدن قاتل و… بودن؟!

خطی که اینو رسونده به یه قاتل جانی کثیف… از کدوم نقطه شروع شده؟!

اکثر این نقطه‌ها، اولش خیلی مهم دیده نمی‌شن! یا اصلا به چشم نمیان!

اصلا اصلا هم خود طرف فکر نمی‌کنه آخر خطه به اینجاها برسه!

فکر می‌کرد؟!

 

۲- معلوم می‌شه این بی‌شرمی و بی‌حیایی سمّ قاتلیه!

اما این سمّ قاتل، دوزش کم و زیاد داره.

اگر دوزش بالا باشه، فوری می‌رسونه به همون شیطون ملعون.

اما اگه دوزش کم باشه، مدتی زمان لازم داره.

اگه دوزش خیلی خیلی کم باشه، زمان بیشتری لازم داره.

بالاخره فرقش تنها در اینه که طول زمان شیطون شدن مون، چقدر باشه.

مگه این که…

 

۳- این حدیث یه دستور عمل عمومیه.

یعنی همه به اون نیاز دارن.

یعنی برای همه است، برای من، برای تو، برای اون.

یعنی اصلا هیچ کس نیست که در معرض این خطر نباشه.

یعنی ای آدم! هشدار! هر کی هستی، هر کجا هستی، هشدار!

 

اما ریشه شرم کجاست؟

 

مخاطب: دقیقا منظورتون رو نفهمیدم

 

با روایت قبلی شناختیم که:

آدمی که می‌تونه برتر از فرشته‌ها بشه، این آدم اگه شرم رو کنار بذاره، تبدیل به شیطون ملعونی می‌شه.

نقطه شروعِ سقوط کامل، در این بدبختی بزرگ هم یک چیزه.

و اونم اینه که شرم را کنار بذاره.

 

وقتی ریشه‌ی شیطونِ ملعون شدن رو شناختیم که بی شرمیه،

حالا ریشه شرم و بی شرمی رو باید پیدا کنیم.

 

چه چیزیه که آدمو با حیا می‌کنه؟

چه چیزیه که آدمو بی شرم و بی حیا می‌کنه؟

هیچ به این فکر کردی؟!

 

مخاطب: همش سوال

 

سؤال مقدمه فکره

و فکر مقدمه تعقل

و تعقل مقدمه شناخت و معرفت

 

ماشاالله چقدر آنلاینی؟!

اما دریغ از یک ذره فکر!

شاید گرفتاری‌های خیلی مهم‌تری هست که وقتی برای این جور فکر کردنا نمی‌ذاره! شاید!

شایدم این جور سؤالها ارزش فکر کردن نداره! شاید!

پس خودم جواب خودم بدم بهتره.

 

امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده جبرئیل پیش پدر ما حضرت آدم آمد و گفت:

من مأمورم که تو را بین انتخاب سه چیز را مخیّر کنم.

آدم پرسید آن سه چیز چیه؟

گفت: خرد و شرم و دین.

آدم خرد رو انتخاب کرد.

جبرئیل رو به شرم و دین کرد و گفت بروید و آدم را رها کنید.

شرم و دین به جبرئیل پاسخ دادند: ما مأموریم که خرد هر جا باشد ما هم همان جا باشیم.

 

 

دیگه سؤال نمی‌پرسم که «ریشه شرم چیه و اصلش کجاست؟».

باعث زحمت می‌شه!!!

 

پس اصل دیانت و اصل شرم شد یک چیز، اون هم خرد.

 

مطلب مهمی که برات گفتم یک لایه دیگه هم داره.

خوبه که کوتاه به اونم یک اشاره‌ای بکنم.

 

امام صادق علیه السلام فرمودن: اساس انسانیت، عقله.

 

خب، اینو بزار کنار مطالب قبلی.

 

اصل و اساس شرم، شد خرد.

اصل و اساس انسانیت هم شد خرد.

پس اگه از شرم خبری نبود، معلوم میشه که اصلا از انسانیت خبری نیست.

 

پس مسئله این که قضیه دو طرف داره.

یک طرفش انسانیته.

نقطه مقابلش هم شیطان ملعونه.

 

شرم ما هستش که مسیر ما رو مشخص می‌کنه.

مشخص می‌کنه که به کدوم طرف داریم می‌ریم.

به طرف انسان شدن یا به طرف شیطان ملعون شدن!!!

 

این مطلب خیلی خیلی مهمیه که فقط اهلش به فوق العاده بودنش پی می‌برن.

حالا چقدر تو اهلش هستی؟

خدا می‌دونه.

البته خودتم کم و بیش خودته می‌شناسی.

خلایق را هر چه لایق!

پس دیگه درزش می‌گیرم.

 

مستندات:

سَلْمَانَ قَالَ: إِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هَلَاكَ عَبْدٍ نَزَعَ مِنْهُ الْحَيَاءَ فَإِذَا نَزَعَ مِنْهُ الْحَيَاءَ لَمْ تَلْقَهُ إِلَّا خَائِناً مَخُوناً فَإِذَا كَانَ خَائِناً مَخُوناً نُزِعَتْ مِنْهُ الْأَمَانَةُ فَإِذَا نُزِعَتْ مِنْهُ الْأَمَانَةُ لَمْ تَلْقَهُ إِلَّا فَظّاً غَلِيظاً فَإِذَا كَانَ فَظّاً غَلِيظاً نُزِعَتْ مِنْهُ رِبْقَةُ الْإِيمَانِ فَإِذَا نُزِعَتْ مِنْهُ رِبْقَةُ الْإِيمَانِ لَمْ تَلْقَهُ إِلَّا شَيْطَاناً مَلْعُوناً. الكافي/ ج‏2 / 291 / ح10

 

عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَوَّلُ مَا يُنْزَعُ مِنَ الْعَبْدِ الْحَيَاءُ فَيَصِيرُ مَاقِتاً مُمَقَّتاً ثُمَّ يَنْزِعُ اللَّهُ مِنْهُ الْأَمَانَةَ فَيَصِيرُ خَائِناً مَخُوناً ثُمَّ يَنْزِعُ اللَّهُ مِنْهُ الرَّحْمَةَ فَيَصِيرُ فَظّاً غَلِيظاً وَ يَخْلَعُ دِينَ الْإِسْلَامِ مِنْ عُنُقِهِ فَيَصِيرُ شَيْطَاناً لَعِيناً مَلْعُوناً. الإختصاص / 248

 

عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ: عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ، قَالَ: «هَبَطَ جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَلى‏ آدَمَ عَلَيْهِ السَّلَامُ، فَقَالَ: يَا آدَمُ، إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أُخَيِّرَكَ وَاحِدَةً مِنْ ثَلَاثٍ، فَاخْتَرْهَا وَ دَعِ اثْنَتَيْنِ، فَقَالَ لَهُ آدَمُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: يَا جَبْرَئِيلُ، وَ مَا الثَّلَاثُ؟ فَقَالَ: الْعَقْلُ، وَ الْحَيَاءُ، وَ الدِّينُ، فَقَالَ آدَمُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: إِنِّي قَدِ اخْتَرْتُ الْعَقْلَ، فَقَالَ جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ السَّلَامُ لِلْحَيَاءِ وَ الدِّينِ: انْصَرِفَا وَ دَعَاهُ، فَقَالَا: يَا جَبْرَئِيلُ، إِنَّا أُمِرْنَا أَنْ نَكُونَ مَعَ الْعَقْلِ حَيْثُ كَانَ، قَالَ: فَشَأْنَكُمَا وَ عَرَجَ. الكافي / ج‏1 / 10

 

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع دِعَامَةُ الْإِنْسَانِ الْعَقْلُ وَ الْعَقْلُ مِنْهُ الْفِطْنَةُ وَ الْفَهْمُ وَ الْحِفْظُ وَ الْعِلْمُ وَ بِالْعَقْلِ يَكْمُلُ وَ هُوَ دَلِيلُهُ وَ مُبْصِرُهُ وَ مِفْتَاحُ أَمْرِهِ فَإِذَا كَانَ تَأْيِيدُ عَقْلِهِ مِنَ النُّورِ كَانَ عَالِماً حَافِظاً ذَاكِراً فَطِناً فَهِماً فَعَلِمَ بِذَلِكَ كَيْفَ وَ لِمَ وَ حَيْثُ وَ عَرَفَ مَنْ نَصَحَهُ وَ مَنْ غَشَّهُ فَإِذَا عَرَفَ ذَلِكَ عَرَفَ مَجْرَاهُ وَ مَوْصُولَهُ وَ مَفْصُولَهُ وَ أَخْلَصَ الْوَحْدَانِيَّةَ لِلَّهِ وَ الْإِقْرَارَ بِالطَّاعَةِ فَإِذَا فَعَلَ ذَلِكَ كَانَ مُسْتَدْرِكاً لِمَا فَاتَ وَ وَارِداً عَلَى مَا هُوَ آتٍ يَعْرِفُ مَا هُوَ فِيهِ وَ لِأَيِّ شَيْ‏ءٍ هُوَ هَاهُنَا وَ مِنْ أَيْنَ يَأْتِيهِ وَ إِلَى مَا هُوَ صَائِرٌ وَ ذَلِكَ كُلُّهُ مِنْ تَأْيِيدِ الْعَقْلِ. الكافي / ج‏1 / 25 / ح 23

روشهای جالب شیطانی!!!

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۴/۰۱/۰۵-۸:۳۱:۲۳
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۹/۰۱-۵:۲۰:۱۷
    • کد مطلب:5534
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 7216

حقیقتش را بخواهید ما خیلی خیلی در مقابل شیطان کم آورده‌ایم. هزار تا دلیل و علت هم دارد.

شاید در این میان یکی از علتها مهمتر از بقیه باشد و آن عدم شناخت روشها وسیاستهای شیطان است.

البته شناخت همه روشهای شیطانی که تجربه چند هزار ساله دارد کار من و شما نیست. برای همین چند مطلب از این دست را از روایات اهل بیت علیهم السلام می‌آوریم.

پیش از هر چیزی باید این نکته را در نظر داشت که روشهای شیطانی برای همه یکسان نیست. شیطان برای هر کسی طبق مرتبه و درجه‌ای که در بندگی خدا دارد، برنامه‌ای مخصوص به او را دارد.

این مطلب را امیرالمؤمنین علیه السلام در روایت کمیل فرموده و در ادامه آن چهار روش شیطانی را شمرده است که خلاصه آن با ترجمه آزاد این است:

روش اول از خدعه شروع می‌کند شاید (به قرینه مکر که بعد از این خواهد آمد) معنای خدعه دام پهن کردن باشد.

یعنی مرا در موقعیتی قرار می‌دهد که ناخواسته به گناه آلوده شوم.

مثلا مجلس دوستانه‌ای برقرار می‌کند از اول به ظاهر بنا نیست که عرقی خورده بشود و یا…

با گرم شدن مجلس یواش یواش عرق خوری مطرح می‌شود و یکی موافقت و یکی مخالفت می‌کند و در آخر مثلا من به رو دروایسی می‌مانم و یک پیک بالا می‌زنم.

این توی دام افتادن است یعنی اگر از اول می‌گفتند بناست در این مجلس عرق خوری بشود من نمی‌رفتم. اما به بهانه دیگری رفتم و بعد گیر کردم.

یا مثلا آدم به بهانه خدمت و جلوگیری از ظلم وارد یک جایی می‌شود. بعد یواش یواش گرفتار ضرورتهای خیالی می‌شود و بعد هم بله…

اگر روش اول جواب نداد شیطان سراغ یک روش دیگر می‌رود.

روش دوم گول زدن شیطان از راه جلوه دادن هوا و هوس است. این قدر هوسها را تزیین می‌کند که خودم بی‌تاب می‌شوم و دانسته و فهمیده می‌لغزم.

یا این که امید کاذب به رحمت خدا برایم درست می‌کند که خدا مهربان است و این یک گناه چیزی نیست که خدا نبخشد و…

مثلا مگر می‌شود خدای مهربان برای یک لاخ مو، بنده‌اش رو به جهنم ببرد و از موهایش آویزان کند؟! این که می‌شود بدتر از داعش. خدای ما مهربان است و…

خلاصه وعده بخشش می‌دهد آن هم از طرف خدا! از جیب خلیفه حاتم بخشی!

من هم گول می‌خورم و باز دانسته و فهمیده در گناه می‌افتم.

روش سوم دیگر خیلی زیرکانه است. شیطان مطالعه می‌کند که به کدام طاعتهای خدا خو گرفته‌ام و آنها را ترک نمی‌کنم. همان جاها می‌آید وسط و مرا به طاعت خدا تشویق می‌کند.

مثلا برای نماز شبی که خودم  بیدار می‌شوم، می‌آید و بیدارم می‌کند یا کمک به بینوایان را به دلم می‌اندازد و… شروع می‌کند به تشویق و تقویت من در همان طاعتهایی که خودم آنها را انجام می‌دادم. من بی‌چاره هم خیال می‌کنم که بله فرشته بزرگواری به یاریم آمده.

خوب که به او اطمینان پیدا کردم و با الهاماتش آشنا شدم، لابلای الهامات فرشته بزرگوار قلابی، الهامات شیطانی خودش را هم می‌چپاند و یک گناه بزرگ خطرناک را توصیه می‌کند، گناهی که اگر به آن آلوده شوم دیگر راه خلاصی برایم نباشد.

روش چهارم مال آنهایی است که خیلی اسیر شیطان شدند و به گناهان بزرگی مثل زنا و عرق خوری و ربا و… آلوده شدند.

شیطان (شاید) از ترس این که مبادا وجدانم بیدار بشود و توبه کنم یا این که مرا را تا آخر خط معصیت بکشاند، (با همین آلودگی‌هایی که دارم یا با توبه کاذب)، به یک عبادتهای شدیدی وادار می‌کند. من گنه کار حرفه‌ای، شکل و شمایل عباد و زهاد را پیدا می‌کنم. اوه! چه خضوعی چه خشوعی چه رکوعی و چه سجودی و… ببین من به کجاها که نرسیده‌ام!!!

وقتی شیطان از برنگشتن من خیالش خوب جمع شد علاوه بر فسق عملی که دارم، مرا دچار فسق بزرگتری هم می‌کند و آن قبول کردن ولایت ائمه کفر است. این هم که بی برو برگرد تهش جهنم است!

این است که نباید گول نمازهای طولانی، روزه‌های پیوسته و خدمت به خلق و این جور چیزهای خودم را بخورم.

عجب دشمن مکار و غداری است شیطان!!!

البته فکر نکنید همه‌اش همین بود و تمام، این دیگر خیلی خوش خیالی است آن چه گذشت تنها از روایت کمیل بود.[1]

در یک روایت دیگر هم روشی دیگر آمده که شاید بشود بین روش سوم و چهارم قرارش داد و آن این که:

روش پنجم این است که برای کارهای خیر به من کمک می‌کند تا توفیق نداشته را پیدا کنم. شیطان حاضر است نود و نه درِ خیر را به روی من بگشاید تا در مورد صدم یک الهام شیطانی را بگنجاند و من به حساب اطمینان کاملی که به الهاماتش پیدا کرده‌ام بلغزم.[2]

روش ششم رفتن شیطان به سر وقت عقلم است، در دعای سحر جمعه این جوری آمده است که خدایا راهی برای شیطان قرار نده تا عقلم را نابود کند.[3]

یک احتمال این است که بر اثر برخی از امور، شیطان عقلم را بگیرد و من دچار لغزش شوم. شاهدش هم این جمله از دعا است که خدایا نگذار غم و غصه بر عقلم راهی پیدا کنند.[4]

احتمال دوم هم این است که شیطان با استدلال نمایی، باطل را نزد من حق جلوه دهد. این دیگر خیلی خیلی تخصصی است!!!

از میان هزاران هزار روشهای شیطانی، چند روش یاد شده جالب به نظر رسید، نوشتم.

حتما شما هم به روشهای شیطانی جالب برخورد می‌کنید آنها را برای ما هم بفرستید.

تا که شاید با شناخت روشهای شیطان، بهتر بتوانیم خودمان را حفظ کنیم. البته و صد البته انشاءالله.

 

[1]- يَا كُمَيْلُ إِنَّ لَهُمْ خُدَعاً وَ شَقَاشِقَ‏ وَ زَخَارِفَ وَ وَسَاوِسَ وَ خُيَلَاءَ عَلَى كُلِّ أَحَدٍ قَدْرَ مَنْزِلَتِهِ فِي الطَّاعَةِ وَ الْمَعْصِيَةِ فَبِحَسَبِ ذَلِكَ يَسْتَوْلُونَ عَلَيْهِ بِالْغَلَبَةِ يَا كُمَيْلُ لَا عَدُوَّ أَعْدَى مِنْهُمْ وَ لَا ضَارَّ أَضَرُّ بِكَ مِنْهُمْ أُمْنِيَّتُهُمْ أَنْ تَكُونَ مَعَهُمْ غَداً إِذَا اجْتَثُّوا فِي الْعَذَابِ الْأَلِيمِ لَا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ بِشَرَرِهِ وَ لَا يُقَصَّرُ عَنْهُمْ‏ خالِدِينَ فِيها أَبَداً- يَا كُمَيْلُ سَخَطُ اللَّهِ تَعَالَى مُحِيطٌ بِمَنْ لَمْ يَحْتَرِزْ مِنْهُمْ بِاسْمِهِ وَ نَبِيِّهِ وَ جَمِيعِ عَزَائِمِهِ وَ عَوْذِهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى نَبِيِّهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ- يَا كُمَيْلُ إِنَّهُمْ يَخْدَعُونَكَ بِأَنْفُسِهِمْ فَإِذَا لَمْ تُجِبْهُمْ مَكَرُوا بِكَ وَ بِنَفْسِكَ بِتَحْسِينِهِمْ إِلَيْكَ شَهَوَاتِكَ وَ إِعْطَائِكَ أَمَانِيَّكَ وَ إِرَادَتَكَ وَ يُسَوِّلُونَ لَكَ وَ يُنْسُونَكَ وَ يَنْهَوْنَكَ وَ يَأْمُرُونَكَ وَ يُحَسِّنُونَ ظَنَّكَ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَتَّى تَرْجُوَهُ فَتَغْتَرَّ بِذَلِكَ فَتَعْصِيَهُ وَ جَزَاءُ الْعَاصِي لَظَى- يَا كُمَيْلُ احْفَظْ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى‏ لَهُمْ‏ وَ الْمُسَوِّلُ الشَّيْطَانُ وَ الْمُمْلِي اللَّهُ تَعَالَى- يَا كُمَيْلُ اذْكُرْ قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَى لِإِبْلِيسَ لَعَنَهُ اللَّهُ- وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً- يَا كُمَيْلُ إِنَّ إِبْلِيسَ لَا يَعِدُ عَنْ نَفْسِهِ وَ إِنَّمَا يَعِدُ عَنْ رَبِّهِ لِيَحْمِلَهُمْ عَلَى مَعْصِيَتِهِ فَيُوَرِّطَهُمْ‏ يَا كُمَيْلُ إِنَّهُ يَأْتِي لَكَ بِلُطْفِ كَيْدِهِ فَيَأْمُرُكَ بِمَا يَعْلَمُ أَنَّكَ قَدْ أَلِفْتَهُ مِنْ طَاعَةٍ لَا تَدَعُهَا فَتُحْسَبُ أَنَّ ذَلِكَ مَلَكٌ كَرِيمٌ وَ إِنَّمَا هُوَ شَيْطَانٌ رَجِيمٌ فَإِذَا سَكَنْتَ إِلَيْهِ وَ اطْمَأْنَنْتَ حَمَلَكَ عَلَى الْعَظَائِمِ الْمُهْلِكَةِ الَّتِي لَا نَجَاةَ مَعَهَا- يَا كُمَيْلُ إِنَّ لَهُ فِخَاخاً يَنْصِبُهَا فَاحْذَرْ أَنْ يُوقِعَكَ فِيهَا يَا كُمَيْلُ إِنَّ الْأَرْضَ مَمْلُوَّةٌ مِنْ فِخَاخِهِمْ فَلَنْ يَنْجُوَ مِنْهَا إِلَّا مَنْ تَشَبَّثَ بِنَا وَ قَدْ أَعْلَمَكَ اللَّهُ أَنَّهُ لَنْ يَنْجُوَ مِنْهَا إِلَّا عِبَادُهُ وَ عِبَادُهُ أَوْلِيَاؤُنَا- يَا كُمَيْلُ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ‏ وَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ- يَا كُمَيْلُ انْجُ بِوَلَايَتِنَا مِنْ أَنْ يَشْرَكَكَ فِي مَالِكَ وَ وُلْدِكَ كَمَا أُمِرَ- يَا كُمَيْلُ لَا تَغْتَرَّ بِأَقْوَامٍ يُصَلُّونَ فَيُطِيلُونَ وَ يَصُومُونَ فَيُدَاوِمُونَ وَ يَتَصَدَّقُونَ فَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مَوْقُوفُونَ- يَا كُمَيْلُ أُقْسِمُ بِاللَّهِ لَسَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ إِنَّ الشَّيْطَانَ إِذَا حَمَلَ قَوْماً عَلَى الْفَوَاحِشِ مِثْلِ الزِّنَى وَ شُرْبِ الْخَمْرِ وَ الرِّبَا وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ مِنَ الْخَنَى وَ الْمَأْثَمِ حَبَّبَ إِلَيْهِمُ الْعِبَادَةَ الشَّدِيدَةَ وَ الْخُشُوعَ وَ الرُّكُوعَ وَ الْخُضُوعَ وَ السُّجُودَ ثُمَّ حَمَلَهُمْ عَلَى وَلَايَةِ الْأَئِمَّةِ الَّذِينَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنْصَرُونَ… بحارالانوار ج71 ص226

[2]- و لا يغرّنّك تزيينه للطّاعة عليك؛ فإنّه يفتح عليك تسعة و تسعين بابا من الخير ليظفر بك عند تمام المائة؛ فقابله بالخلاف و الصّدّ عن سبيله و المضادّة باستهوائه. مستدرك‏الوسائل ج1 ص178 ب29 ح3

[3]- لَا تَجْعَلْ لِلشَّيْطَانِ عَلَى‏ عَقْلِي‏ سَبِيلًا وَ لَا لِلْبَاطِلِ عَلَى عَمَلِي دَلِيلًا بحارالانوار ج83ص307

[4]- لَا تَجْعَلْ لِلْهُمُومِ عَلَى‏ عَقْلِي‏ سَبِيلًا وَ لَا لِلْبَاطِلِ عَلَى عَمَلِي دَلِيلًا بحار الانوار ج81ص277

محکم کاری در همه جا

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۱/۲۵-۶:۷:۲۵
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18798
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 5418

خیلی‌ها خیال می‌کنند تنها در کارهای مهم باید محکم کاری کرد. برای همین هم در کارهای عادی شل می‌گیرند.

اما ببینیم روش پیامبر صلی الله علیه و آله چگونه بوده است. پس از مرگ سعد بن معاذ پیامبر صلی الله علیه و آله به شخصه متکفل برخی از امور او شدند از جمله:

رسول خدا صلی الله علیه و آله داخل قبر او شدند تا این که لحد او را گذاشتند و خشتها را بر قبر او چیدند و (در حین کار) حضرت می‌فرمود خشت به من بدهید و خاک به من بدهید تا این شکاف میان خشتهای لحد را ببندد (و خاک بر جنازه نریزد) پس هنگامی که فارغ شدند و بر قبر خاک ریختند و قبرش را مرتب ساختند، رسول خدا صلی الله علی و آله فرمود به راستی من البته که می‌دانم این قبر (یا این مرده) به زودی کهنه می‌شود و خرابی (یا پوسیدگی) به او می‌رسد و لکن خداوند عز و جل بنده‌ای را دوست دارد که هنگامی کاری کرد آن را محکم کاری نماید.[1]

پس از دفن ابراهیم پسر پیامبر صلی الله علیه و آله، حضرت در قبرش شکافهایی دیدند، پس آنها را با دست خود مرتب ساخت. سپس فرمود زمانی که یکی از شما کاری می‌کند باید آن را متقن انجام دهد.[2]

 

[1]- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ ع قَالَ: أُتِيَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَقِيلَ لَهُ سَعْدُ بْنُ مُعَاذٍ قَدْ مَاتَ فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ قَامَ أَصْحَابُهُ مَعَهُ فَأَمَرَ بِغُسْلِ سَعْدٍ وَ هُوَ قَائِمٌ عَلَى عِضَادَةِ الْبَابِ فَلَمَّا حُنِّطَ وَ كُفِّنَ وَ حُمِلَ عَلَى سَرِيرِهِ تَبِعَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص بِلَا حِذَاءٍ وَ لَا رِدَاءٍ ثُمَّ كَانَ يَأْخُذُ يَمْنَةَ السَّرِيرِ مَرَّةً وَ يَسْرَةَ السَّرِيرِ مَرَّةً حَتَّى انْتَهَى بِهِ إِلَى الْقَبْرِ فَنَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص حَتَّى لَحَدَهُ وَ سَوَّى عَلَيْهِ اللَّبِنَ وَ جَعَلَ يَقُولُ نَاوِلُونِي حَجَراً نَاوِلُونِي تُرَاباً فَيَسُدُّ بِهِ مَا بَيْنَ اللَّبِنِ فَلَمَّا أَنْ فَرَغَ وَ حَثَا عَلَيْهِ التُّرَابَ وَ سَوَّى قَبْرَهُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنِّي لَأَعْلَمُ أَنَّهُ سَيَبْلَى وَ يَصِلُ الْبَلَاءُ إِلَيْهِ وَ لَكِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ عَبْداً إِذَا عَمِلَ عَمَلًا أَحْكَمَه‏

[2] - ثُمَّ رَأَى النَّبِيُّ ص فِي قَبْرِهِ خَلَلًا فَسَوَّاهُ بِيَدِهِ ثُمَّ قَالَ إِذَا عَمِلَ أَحَدُكُمْ عَمَلًا فَلْيُتْقِن‏

هنگامی که نباید از تهمت دیگران برنجیم

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۰/۳۰-۶:۳۴:۴۱
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18799
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 5172

شکی نیست که تهمت زدن کار بدی است. شکی هم نیست که اگر کسی مورد اتهام قرار گیرد خاطرش رنجیده می‌گردد.

اما بعضی از جاها خود ما به دست خودمان موجب متهم شدن می‌شویم.

اینجاست که دیگر نباید کسی را جز خود سرزنش نماییم.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ: مَنْ دَخَلَ مَوْضِعاً مِنْ مَوَاضِعِ التُّهَمَةِ فَاتُّهِمَ لَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ.

کسی که وارد مکانی از مکانهای تهمت انگیز گردد و از سوی دیگران مورد تهمت واقع شود، البته که نباید کسی جز خودش را سرزنش کند (و گناه متهم شدن خود را به گردن این و آن اندازد).

مَنْ عَرَّضَ نَفْسَهُ لِلتُّهَمَةِ فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ وَ لَا يَلُومَنَّ مَنْ أَسَاءَ بِهِ الظَّنَّ

کسی که خودش را در معرض تهمت قرار دهد، البته که نباید کسی جز خودش را سرزنش کند و هرگز نباید دیگرانی که به او بد گمان شده‌اند سرزنش نماید.

عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ: مَنْ عَرَّضَ نَفْسَهُ لِلتُّهَمَةِ- فَلَا يَلُومَنَّ مَنْ أَسَاءَ الظَّنَّ بِهِ.

کسی که خودش را در معرض تهمت قرار دهد هرگز نباید دیگرانی که به او بد گمان شده‌اند سرزنش نماید.

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع‏ مَنْ وَقَفَ بِنَفْسِهِ مَوْقِفَ التُّهَمَةِ فَلَا يَلُومَنَ‏ مَنْ أَسَاءَ بِهِ الظَّن‏

کسی که خودش در محل اتهام بایستد (و متهم شود) هرگز نباید کسانی را که به او بد گمان شده‌اند سرزنش نماید.

اگر از مواضع تهمت پرهیز نکنیم و متهم شویم مصداق این ضرب المثل هستیم که «خودم کردم که لعنت بر خودم باد».

هنگامی که نباید از اهانت دیگران گله کنیم

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۱/۰۷-۶:۳۰:۱۱
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18800
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 6822

شکی نیست که اهانت کردن کار بدی است. شکی هم نیست که اگر کسی اهانت شود خاطرش رنجیده می‌گردد.

اما بعضی از جاها به دست خودمان موجب اهانت خودمان را فراهم می‌سازیم. اینجاست که دیگر نباید کسی را جز خود سرزنش نماییم.

یک حدیث طلایی:

وَ قَالَ ع: ثَمَانِيَةٌ إِنْ أُهِينُوا لَا يَلُومُنَّ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ الْجَالِسُ عَلَى مَائِدَةٍ لَمْ يُدْعَ إِلَيْهَا وَ الْمُتَأَمِّرُ عَلَى رَبِّ الْبَيْتِ وَ طَالِبُ الْخَيْرِ مِنْ أَعْدَائِهِ وَ مُبْتَغِي الْفَضْلِ مِنَ اللِّئَامِ وَ الدَّاخِلُ بَيْنَ اثْنَيْنِ فِي حَدِيثِهِمَا وَ لَمْ يَأْمُرَاهُ بِهِ وَ الْمُسْتَخِفُّ بِالسُّلْطَانِ وَ الْجَالِسُ مَجْلِساً لَيْسَ لَهُ بِأَهْلٍ وَ الْمُقْبِلُ بِحَدِيثِهِ عَلَى مَنْ لَا يَسْتَمِعُ مِنْهُ.

هشت گروه هستند که اگر مورد اهانت قرار گرفتند هرگز نباید کسی جز خود را سرزنش کنند:

۱- کسی که بر سفره‌ای بنشیند که دعوت نشده است

۲- کسی که بر صاحب خانه امر و نهی کند

۳- کسی که از دشمنانش طلب خیر نماید

۴- کسی که از آدمهای پست انتظار لطف و احسان داشته باشد

۵- کسی که خود را در سخن دو نفر داخل کند بدون این که از او چنین چیزی را خواسته باشند

۶- کسی که پادشاه را دست کم بگیرد

۷- کسی که در جایی که سزاوار او نیست بنشیند

۸- کسی که رو به سخن گفتن با کسی کند که شنونده او نیست.

اگر از رفتار نابجا پرهیز نکنیم و اهانت شویم مصداق این ضرب المثل هستیم که «خودم کردم که لعنت بر خودم باد».

هنگامی که نباید از آدم نشدن دیگران گله کنیم

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۱/۱۱-۶:۳۳:۳۵
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18801
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 7246

همیشه از مردم انتظار داریم که اصلاح شوند و به راه بیایند اما…

اما خیلی وقتها این اتفاق نمی‌افتد و دلخور می‌شویم.

آیا این دلخوری به جاست؟!

من لم تستقم له نفسه فلا يلومن‏ من لم يستقم له

کسی که خودش اصلاح نشده هرگز نباید از اصلاح نشدن دیگران گله‌مند باشد.

(یا این که کسی که کار خودش درست نیست هرگز از رفتار نادرست دیگران با خود گله‌مند نشود.)

معلوم می‌شود که دلخوری ما از آدم نشدن دیگران بی‌جاست.

آن چه جای دلخوری دارد آدم نشدن خودمان است.

همه مشکل مال همین دیوار کوتاهه!

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۱/۱۸-۱۶:۵۷:۲۴
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18802
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 7390

تا هنگامی که اوضاع بر وفق مراد است، این منم که رستم دستانم و این مدیریت من است و من چنین کردم من چنان کردم و…!

اما تا تقی به توقی می‌خورد و یکی کمی هوای زندگی ابری می‌شود، هوار می‌کنیم که «خدایا دیواری کوتاه‌تر از دیوار ما پیدا نکردی؟!»

بد نیست یک کمی این دیوار کوتاه را بشناسیم.

عَنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي بَعْضِ كَلَامِهِ‏ إِنَّمَا هِيَ أَعْمَالُكُمْ تُرَدُّ إِلَيْكُمْ فَمَنْ وَجَدَ خَيْراً فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ وَ مَنْ وَجَدَ غَيْرَ ذَلِكَ فَلَا يَلُومَنَ‏ إِلَّا نَفْسَهُ.

همانا این (سرنوشتی که شما دارید) کارهای خود شما هستند که به سوی شما باز می‌گردند.

پس کسی که خیری یافت خدا را سپاس گوید (که موفق به کارهای خوب شده که بازتاب آن خیر بوده است)

و کسی که غیر این را یافت جز خودش کسی را سرزنش نکند (چرا که گرفتاری‌ها بازتاب کاری بد خود اوست).

معلوم می‌شود که همه بدبختی ما از همین دیوار کوتاه خود ماست که نصیب ما می‌شود.

به مصداق ضرب المثل معروف «از ماست که بر ماست».

اعجاز محبت 2

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۱۲/۲۷-۶:۵۰:۵۷
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18932
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1026

در « اعجاز محبت ۱» گذشت که هنر محبت، کشش است و جاذبه.

و پایانش یگانگی و اتحاد.

اما حاصل یگانگی چیست؟

حاصل یگانگی بستگی دارد به حرکت حاصل از جاذبه که چگونه رقم بخورد.

اگر یک طرف قوی‌تر بود آغازگر حرکت اوست.

حالا اگر آغازگر حرکت، مقام و رتبه و درجه‌اش بالاتر باشد، دیگری را بالاتر می‌کشد…

اگر درجه‌اش پایین‌ٔتر بود، دیگری را هم به پایین می‌کشد…

این یک امر تکوینی است، چه بخواهی و چه نخواهی این اتفاق می‌افتند.

محبت دست توست…

تو می‌توانی دلت را به هر جا گره بزنی…

اما وقتی که گره زدی باید مالیات و تاوانش را هم بدهی.

تاوانش در دنیا، همین ترقی یا تنزل است، بستگی دارد به این که کدام طرف قوی تر باشد.

اما تاوانش در آخرت بسیار جالب است و مهم…!

هر کس و هر چه را که دوست داشته باشی، در روز قیامت هم با همان محشور می‌شوی!!!

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ مَنْ أَحَبَّنَا كَانَ مَعَنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا أَحَبَ‏ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَهُ.

پیامبر خدا صلی الله علیه و‌ آله فرمود کسی که ما را دوست داشته باشد روز قیامت با ماست (چرا که قانون کلی این است که) اگر کسی (حتی) سنگی را دوست داشته باشد، قطعا خداوند او را با همان سنگ محشور خواهد کرد.

يَا نَوْفُ مَنْ أَحَبَّنَا كَانَ مَعَنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا أَحَبَ‏ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَه‏

امیرالمؤمنین علیه السلام به نوف فرمود: ای نوف کسی که ما را دوست داشته باشد روز قیامت با ماست (چرا که قانون کلی این است که) اگر کسی (حتی) سنگی را دوست داشته باشد قطعا خداوند او را با همان سنگ محشور خواهد کرد.

يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ مَعَنَا فِي الدَّرَجَاتِ الْعُلَى مِنَ الْجِنَانِ فَاحْزَنْ لِحُزْنِنَا وَ افْرَحْ لِفَرَحِنَا وَ عَلَيْكَ بِوَلَايَتِنَا فَلَوْ أَنَّ رَجُلًا أَحَبَ‏ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَعَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.

امام رضا علیه السلام به ابن شبیب فرمود: اگر این تو را خوشحال می‌کند که در درجات بلند بهشت با ما باشی، پس به خاطر حزن ما محزون شو به خاطر شادمانی ما شاد شو و بر تو باد به (دوستی و) ولایت ما (چرا که قانون کلی این است که) اگر کسی (حتی) سنگی را دوست داشته باشد قطعا خداوند عز و جل در روز قیامت او را با همان سنگ محشور خواهد کرد.

این هم اعجاز دوم محبت.

اعجاز سوم محبت…

رابطه میان چراغ شعور و موتور شور

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۳/۰۴-۱۰:۳۴:۲
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:19066
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 6832

هیجانهای مثبت و منفی، تآثیرات فراوانی در رفتار و اندیشه ما دارند.

یکی از جملات طلایی در این زمینه روایت زیر است:

دَعِ الْحِدَّةَ وَ تَفَكَّرْ فِي الْحُجَّةِ وَ تَحَفَّظْ مِنَ الْخَطَلِ تَأْمَنِ الزَّلَلَ.

تندی و تیزی (یا هیجان) را رها کن و در دلیل و برهان بیندیش و از سخنان پوچ و بی حاصل بپرهیز، تا از لغزش در امان بمانی.

واژه «حِدَّة» غالبا به تندی و تیزی ناشی از عصبانیت و امثال آن تفسیر شده است. اما در برخی از لغات واژه نشاط در تفسیر آن به کار برده شده است. بر این اساس احتمال می‌رود که مراد از «حِدَّة» هر گونه هیجان باشد.

اگر هم «حِدَّة» به معنای تندی و تیزی باشد، از این جهت بر آن تأکید شده که شاه مصداق هیجان است.

در این روایت امنیت از لغزش و خطا، در گرو سه امر قرار گرفته است:

۱- رها کردن تندی و تیزی (یا هیجان)

۲- اندیشه

۳- سخن حساب شده

رابطه منطقی میان این سه بسیار جالب است.

چرا که هر گونه هیجان (به خصوص هیجانات منفی) در تضاد با اندیشه است.[1] دلیل آن هر روشن است. زیرا بر اساس «السُّكُوتُ رَاحَةُ الْعَقْلِ» (سکوت استراحت و تجدید قوای خرد است). هیجانات، از تمرکز قوای عقلانی جلوگیری کرده و آن را تضعیف می‌کند.

بنا بر این نفی هیجان، یکی از مبادی اندیشه است.

شرط سخن بی حساب نیز به نکته مهمی اشاره می‌ٔکند.

سخن بی حساب، حاصل هیجان (و عدم اندیشه) است. با هیجانات، سخن بی حساب و کتاب هم مزید بر علت شده و موجب آشکار شدن و ارتکاب خطاهای فراوان‌تری می‌شود.

البته اگر در هیجان سکوت اختیار شود، هر چند خطاهای اندیشه همچنان به قوت خود باقی می‌ماند، اما با سکوت، خطاهای اندیشه پنهان مانده و خطاهای بیانی به آن افزوده نمی‌گردد.

حاصل این روایت عبارت است از این که:

هر چند نقش سخن در رابطه با خطا انکار ناپذیر است، اما نکته اساسی تضاد هیجان با تعقل است.

نکته اساسی مطرح شده در این روایت علاوه بر عقلانی و تجربی بودن آن، در منابع منتسب به روانشناسی نیز این چنین مطرح شده است که:

«انسان هیجان زده ، کودن می شود!»

توجه کنید:

نتیجه یک تحقیق روان شناسی نشان داده که وقتی انسان هیجان‌ زده می‌شود، عقل و خِرد او «به یک‌ سوم، افت پیدا می‌کند (چه مثبت و چه منفی، چه عاشق و چه عصبانی، پر از خشم و نفرت و يا محبت افراطی و ...).

اگر  فرد دارای  IQ (ضریب هوشی) 180 هم باشد و جزو نوابغ هم محسوب شود، وقتی هیجان‌زده شود، ضریب هوشی‌ به 60  می‌رسد (نُرمالِ ضریب هوشی، 100 است)، یعنی مثل یک آدم عقب‌مانده تصمیم می‌گیرد.

خونسردی، آرامش و متانت و تصميم نگرفتن در لحظه های خشم و عصبانيت و يا عشق زياد، راهِ درست زندگی کردن و موفق و خوشبخت شدن است.

مطالب یاد شده، رابطه میان شور و شعور را به خوبی تبیین می‌کند.

 

[1]- هیجانات مثبت نیز اثرات منفی بر بینش انسان دارد. از همین رو در روایات مطرح شده است که دوستی و دشمنی انسان کور و کر می‌کند.

  • نظر خوانندگان
چشم براه۱۳۹۴/۱۱/۰۶-۲۰:۳۴:۱۴
چه حدیث زیبایی...
به دلم نشست،ممنون
پاسخ‌ها
۱۳۹۴/۱۲/۰۵-۱۴:۳۶:۴۴
مربوط به موضوع: روز قهرمانی عمر!!!
سلام
ربط عنوان با متن رو متوجه نشدم
پاسخ‌ها
محسن۱۳۹۴/۱۲/۰۵-۲۰:۲۷:۵۸
: «روز قهرمانی عمر!» با علامت تعجب گویای این است که عمر قهرمان فرار بود نه جنگ.
اما برای جبران عقده شجاعت نداشته‌اش، در زمان امنیت تمام مسلح بیرون آمده بود تا تظاهر به شجاعت نماید.
۱۳۹۴/۱۲/۰۵-۱۴:۴۰:۱۶
مربوط به موضوع: با چه کسی ازدواج کنیم؟!
سلام
این ازدواج هایی که الان در بین متدینین به صورت سنتی واقع می شود دوست داشتن در آن بعد از ازدواج تحقق می یابد ولی امام علیه السلام می فرماید اول دوستش داشته باش بعد ازدواج کن چطوری اول دوست داشته باشیم
پاسخ‌ها
محسن۱۳۹۴/۱۲/۰۵-۱۶:۱۴:۴۰
: با سلام پیداست که ازدواج بدون اطلاعات لازم نه از منظر خرد پذیرفتنی است و نه دین آن را می‌پسندد.
بنا بر این داشتن اطلاعات لازم نسبت به مورد ازدواج ضروری است.
بدیهی است که پس از حصول اطلاعات لازم در برخی از موارد دل فرد به طرف مقابل کششی پیدا می‌کند و در برخی از موارد خیر.
مقصود از دوست داشتن همین گام دوم است یعنی پس از اطلاع کافی از طرف مقابل دل انسان نسبت به طرف احساس مثبتی داشته باشد.
هنگامی که جرقه زندگی با تحقیقات منطقی و بدون احساسات کاذب زده شود و با اتکاء به احساس واقع‌گرایانه زن و مرد آغاز شود میوه انس پایدار از آن چیده می‌شود.
آن چه مهم است تشخیص تحقیقات منطقی و غیر منطقی و نیز احساسات کاذب و واقعی است.
البته درنگ مهمی که لازم است این است که آیا تحقیقات منطقی و احساسات واقعی با روزها خیابان گردی یا مسافرت کلید می‌خورد؟ و آیا احساسات واقعی با ساعتها خلوت و خوشگذرانی شناخته می‌شود؟ یا این که راه‌های مطمئن دیگری وجود دارد؟
با تشکر.
۱۳۹۴/۱۲/۰۵-۱۴:۴۲:۱۶
مربوط به موضوع: با چه کسی ازدواج کنیم؟!
به نظر می رسد ازدواج اروپایی ها و امریکایی ها اصولی تر است لذا طلاق در آن خیلی کم اتفاق می افتد چرا که طرفین قبل از ازدواج کامل یکدیگر را می شناسند بعد در صورت رضایت ازدواج می کنند
پاسخ‌ها
محسن۱۳۹۴/۱۲/۰۵-۲۰:۱۹:۱۰
: درباره وضعیت کانون خانواده در غرب حرف و حدیث فراوان است از تحقیقات علمی گرفته تا آمار و ارقام. پیش نیاز حداقلی برای قضاوت اجمالی در این باره در گرو اطلاع از آمار ازدواج و طلاق و نیز آمار طلاق عاطفی و خیانت زوجین و نیز آمار فرزندان غیر مشروع و تبعات روانی و اجتماعی این گونه مسایل است.
اما فعلا نیازی نیست جای دوری برویم. کافی است مقایسه داشته باشیم میان درصد طلاق در ازدواجهای خیابانی (به معنای گسترده آن) با طلاق در ازدواجهای به اصطلاح سنتی در جامعه خودمان.
تفاوت آن چنان آشکار است که هر کس اندک انصافی داشته باشد شگفت زده می‌شود.
ازدواجهای خیابانی در جامعه ما در واقع نسخه ناقصی از ازدواج در جوامع غربی است. از این رو کاملا گویای سبک زندگی در غرب نیست. وضعیت خانواده در غرب بسیار فاجعه‌بارتر از این است.
البته مطالب یاد شده هرگز به معنای این نیست که تمام ازدواجهایی که در غرب صورت می‌‌گیرد مخدوش است یا این که ازدواجهای سنتی به طور مطلق معیوب نیستند.
با تشکر.
مجید۱۳۹۴/۱۲/۰۵-۲۰:۲۲:۵۰
بد نیست دو اشاره به تفاوت جامعه غربی با جامعه خود داشته باشیم.
اشاره نخست تفکیک میان نیاز جنسی و نیاز عاطفی است. ادعا می‌شود خانواده تأمین کننده نیاز عاطفی است و نه نیاز جنسی. نیاز جنسی ممکن است با داشتن دوست پسر در کنار شوهر تأمین گردد.
اشاره دوم نیز خبری است که چندی پیش درباره یکی از دبیرستانهای اروپا پخش شد و آن این که دختران این دبیرستان تصمیم جمعی گرفتند همگی در یک زمان پیش از ازدواج حامله شوند.
آیا این گونه نمونه‌ها قابل پذیرش خرد و فرهنگ ماست؟!
۱۳۹۵/۰۱/۰۵-۱۱:۲۸:۲۱
مربوط به موضوع: با چه کسی ازدواج کنیم؟!
حالا اگر با مورد سوم ازدواج کردیم تکلیف چیست؟
پاسخ‌ها
محسن۱۳۹۵/۰۱/۰۵-۲۱:۱۹:۱
: مشکل مورد سوم دو چیز است، یکی نداشتن عقل لازم و یکی هم ادب.
در ارتباط با ادب، خود امام علیه السلام راهنمایی فرموده است که ناچاری او را تربیت کنی.
اما در ارتباط با احمق، عیسای پیامبر نمی‌تواند برایش کاری کند چه رسد به من و شما.
در حدیث این چنین آمده است:
عیسی بن مریم فرمود بیماران را به اذن خداوند شفا دادم و کور و پیس را به اذن خدا خوب کردم و مردگان را به اذن خدا زنده کردم، اما هر چه تلاش کردم درد حماقت احمق را درمان کنم، نتوانستم او را اصلاح کنم…
بنا بر این کسی که با مورد سوم ازدواج کرده باید تاوان محبت بی‌جایش را پس بدهد و دندان روی جگر بگذارد و تحملش نماید.
اصلاح شود۱۳۹۵/۰۴/۲۵-۹:۴۸:۴۹
مربوط به موضوع: با چه کسی ازدواج کنیم؟!
سطر 8
(میان ما)
امام کاظم علیه السلام که در ما میان نشسته بود هرگز در سخن ما دخالت نمی‌کرد.
پاسخ‌ها
محسن۱۳۹۵/۰۴/۲۵-۱۷:۷:۷
: با تشکر اصلاح شد
شهاب۱۳۹۵/۱۱/۱۱-۲۲:۴۲:۲۳
مربوط به موضوع: رزق و روزی خطرناک
سلام بهتر نیست این جمله به مطلب اضافه بشه: حالا بهتر می فهمم چرا بعضی از کفار یا بی دین ها یا ... وضع دنیویشون خوبه
پاسخ‌ها
  • نظر شما