×

درباره میز در پرتو وحی

وحی، همان آب زلالی است که خرد، تشنه و سرگردان اوست.
وحی نه تنها جبران کننده محدودیت خرد است، بلکه پر پرواز خرد است.
نیاز خرد به وحی، نیاز تشنه به آب است…
×

آرزوی رخصت...!


یا علی! ای آقای من!
ای نور خدایی در دل تاریکی‌ها!
ای ستون دین!


تو را سپاس می‌گویم که در سایه لطفت قدمی برداشتم.


تو، تویی!
و من، کمتر از مورچه در بارگاه سلیمان!
تو را از پیش‌کش کاری چنین اندک برتر می‌دانم؛
اما آرزومندم رخصت دهی تا کار ناچیزم را به نام تو زینت بخشم.
اگر چنین گردد متواضعانه بسی شادمان و مفتخرم.
شاید خدای از تقصیراتم بگذرد و آن را خالص بپذیرد.


تو پدر یتیمان و همسر بیوه زنان و حامی بی‌کسانی!
و من یتیمی غریب!
و خوب می‌دانی غم سنگین یتیم را، آن هم یتیمی غریب.
تو بر من منت گذاری اگر به افتخار این هدیه رخصت فرمایی،
و من سر به آسمان سایم اگر قبولت افتد.


آقای من ای علی فدایت گردم.


*****


مولای ياعلی!
يا نور الله فی ظلمات الارض!
يا عمود الدين!


أشکرک علی اتمام عملی هذا فی ظلک.


أنت أنت؛
و أنا أقل من النمل الی سليمان؛
فأُجِلّک من هديتی إليک؛
لکن أرجوک أن تأذن لی فی تزيين عملی هذا الحقير القلیل،
بوضع اسمک المقدس عليه،
سرورا و فخرا مع التواضع؛
لعل الله يتجاوز عن­تقصيری ويقبله خالصا


إنک زوج الارامل و ابو اليتامی و کافل الايتام،
و أنا يتيم غريب،
و أنت أعلم بشدة هموم اليتيم خاصةً إذا کان غريبا؛
فامنن علی بهذا الفخر!


مولای ياعلی روحی فداک!

×

جستجوی پیشرفته

جستجو در میزهای
دامنه جستجو


×

ارتباط با ما

info@aashtee.org :پست الکترونیک ما
rss
بسم الله الرحمن الرحیم
یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴
۷ شوال ۱۴۴۶
ابزار
  • نمایش دو ستون
  • نمایش درختواره
  • نمایش متن مقاله
  • بستن متن‌ها
درختواره

پس كرامت انسانی كجاست؟!

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۴/۲۲-۱۹:۴۱:۱۴
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:18526
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 15594

تا اينجا از امور غيرعادی سخن گفتيم و اين كه: امور غيرعادی كه ما می‌‌شناسيم (تأكيد می‌‌كنم: ما می‌‌شناسيم) چنگی به دل بيدار و عقل هوشيار نمی‌‌زند. پس «كرامت انسانی» كجاست، و آن را در چه چيزی می‌‌توان جستجو كرد؟!

پيش از هر چيز بايد ديد «كرامت انسانی» «از كجا» آغاز می‌‌شود و چه «سيری» را طی می‌‌كند، آنگاه ببينيم اين كرامت ما را «به كجا» می‌‌رساند.

1ـ مبدأ و سرمايه كرامت چيست؟ (عقل)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۴/۲۲-۱۹:۴۲:۳۸
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۰۴/۲۲-۱۹:۴۲:۳۴
    • کد مطلب:18527
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1408

«كرامت انسانی» يعنی كرامتی كه ويژه انسان است و به «انسان بودن» او گره خورده است؛ در غير اين صورت مقيد كردن «كرامت» به «انسانی بودن» وجهی ندارد. پس «انسانيّت انسان» مبدأ و پايه كرامت انسانی است.

اكنون می‌‌پرسيم كه انسانيّت انسان به چيست و امتياز انسان از حيوان در چيست؟

برای رسيدن به پاسخ اين پرسش، در آستانه وحی زانوی تعلم می‌‌زنيم و گوش به گزيده‌‌ای از سخن بلند امام هادی عليه‌‌السلام می‌‌سپاريم و سپس آن را تجزيه و تحليل می‌‌كنيم:

در اين باره به گفتار امام صادق عليه‌‌السلام آغاز سخن می‌‌كنيم كه فرمود: «نه جبر است و نه تفويض (واگذاری خلايق به خودشان) ولكن منزله‌‌ای ميان اين دو، كه عبارت است از: درستی آفرينش (صحت خلقت)، باز بودن راه، فرصت كافی، توشه زندگی، مانند مركب، انگيزه محرّكِ انجام دهنده كار (سبب مهيج فاعل بر كارش)».

اينها پنج امر هستند كه امام صادق عليه‌‌السلام تفضلات فراگير [و كامل ]خداوند را، با اين سرفصل‌‌های اصلی [در يك عبارت] گردآوری نموده است و هر گاه بنده‌‌ای يكی از آنها را نداشته باشد، به حسب آن كاستی، تكليف از او بركنار است....

تفسير درستی آفرينش (صحت خلق):

اما فرموده امام صادق عليه‌‌السلام: معنای [صحت خلق] كامل بودن آفرينش و حواس، و ثبات عقل و تشخيص، و رهايی زبان و گويايی آن در سخن گفتن برای انسان است، و اين معنی فرموده خداست: «و به راستی ما فرزندان آدم را كرامت بخشيديم [و گرامی داشتيم]، و آنان را در خشكی و دريا [بر مركب‌‌ها] برنشانديم، و از چيزهای پاكيزه به ايشان روزی داديم، و آنها را بر بسياری از آفريده‌‌های خود برتری آشكار داديم».[1]

خدای عزوجل خبر داده كه بنی آدم را بر ديگر آفريدگانش، يعنی چهارپايان و درندگان و جانوران دريا و پرندگان و هر جنبنده‌‌ای كه حواس بنی آدم آن را بيابد، به سبب روشنگری خِرد و گويايی زبان برتری داده است.

و اين مطلب همان سخن خداوند است كه فرمود: «به راستی كه انسان را در بهترين صورت [و نيكوترين تعادل و تناسب اجزاء] آفريديم»[2] و نيز اين گفته خدا كه: «ای انسان، چه چيز تو را درباره پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته؟ همان كس كه تو را آفريد، و [اندام] تو را درست كرد، و [آن گاه] تو را تعديل كرد. و به هر صورتی كه خواست، تو را تركيب كرد».[3] همچنين در آيات بسيار ديگر.

پس نخستين نعمت خدا بر انسان، درستی خرد [اوست]؛ و [نتيجه آن] برتری دادن او بر بسياری از خلق خدا، به سبب كمال عقل و بيان روشن می‌‌باشد، و اين از آنجا است كه هر جنبنده‌‌ای بر روی زمين به وسيله حواسش مستقل است و به سوی كمال خويش پويا است، اما آدمی زاده را به وسيله نطق كه در ديگر آفريده‌‌های محسوس وجود ندارد، برتری داده است.

و به وسيله نطق است كه خدا بنی آدم را بر ديگر خلقش آن چنان مسلط ساخته كه آمر و ناهی آنان شده و ديگران مسخر او هستند.

چنانچه كه خدا فرموده: «اين گونه [خداوند] آنها را برای شما رام كرد، تا خدا را به پاس آنكه شما را هدايت نموده به بزرگی ياد كنيد»[4] و نيز فرموده: و «اوست كسی كه دريا را مسخّر گردانيد تا از آن گوشت تازه بخوريد، و پيرايه‌‌ای كه آن را می‌‌پوشيد از آن بيرون آوريد».[5]

و فرموده است: «و چارپايان را برای شما آفريد، در آنها برای شما [وسيله] گرمی و سودهايی است، و از آنها می‌‌خوريد و در آنها برای شما زيبايی است، آن گاه كه [آنها را] از چراگاه برمی‌‌گردانيد، و هنگامی كه [آنها را] به چراگاه می‌‌بريد. و بارهای شما را به شهری می‌‌برند كه جز با مشقت بدن‌‌ها بدان نمی‌‌توانستيد برسيد».[6]

و به خاطر اين ويژگی‌‌ها و قابليت‌‌ها، انسان را به پيروی و طاعت خود فراخواند.

[امر و نهی الهی، و گشودن دستگاه تشريع برای انسان دو اساس دارد: يكی قابليت خطاب الهی كه] به خاطر برتری دادن انسان به وسيله خداوند كه با آفرينش معتدل و گويايی كامل و شناخت است [كه از آيات قبل روشن شد].

[اساس دوم تواناييِ امتثال] بعد از تمليك استطاعت [و امكان] بندگی كه از آنان خواسته است.

[اين مطلب نيز در قرآن به تعبيرات مختلف بيان شده است از جمله] به اين گفته خداوند: «پس تا می‌‌توانيد از خدا پروا بداريد و بشنويد و فرمان ببريد»[7] و اين سخن او كه فرمود: «خداوند هيچ كس را جز به قدر توانايی‌‌اش تكليف نمی‌‌كند»[8] و اين گفته او: «خدا هيچ كس را جز [به قدر] آنچه به او داده است تكليف نمی‌‌كند».[9] و در آيات بسيار ديگر [نيز به اين مطلب اشاره شده است].

و چون از بنده يكی از حواسش را بگيرد، كار و تكليف آن بخش از حواسش را از وی نخواهد [اين مطلب نيز در قرآن بيان شده] مانند اين فرموده او: «بر كور و بر لنگ حرجی (ايرادی) نيست»ـ تا آخر آيه ـ.

به راستی از هر كسی كه اين گونه باشد جهاد و تمامی كارهايی كه توانايی آن را نداشته باشد، برداشته است.

و همچنين حج و زكات را بر مال‌‌دار واجب كرده؛ زيرا توانايی آنها را بدو داده است و بر فقير زكات و حج واجب نكرده است.

سخن او در اين باره اين چنين است: «و برای خدا، حج آن خانه، بر عهده مردم است [البته بر] كسی كه بتواند به سوی آن راه يابد».[10]

و نيز فرموده او درباره ظهار: «و كسانی كه زنانشان را ظهار می‌‌كنند، سپس از آنچه گفته‌‌اند پشيمان می‌‌شوند، بر ايشان [فرض] است كه پيش از آنكه با يكديگر همخوابگی كنند، بنده‌‌ای را آزاد گردانند». تا می‌‌رسد به اين سخن خداوند كه «و هر كه نتواند، بايد شصت بينوا را خوراك بدهد».[11]

همه اينها دليل بر اين است كه خدای تبارك و تعالی بنده‌‌هايش را مكلف نكرده، مگر بدانچه كه استطاعتش را به وسيله توانايی كار بدان‌‌ها داده است و از همانند آن [يعنی آن چه استطاعتش را دارند] هم نهيشان كرده است.

معنی درستی آفرينش [و صحت خلق در كلام امام صادق عليه‌‌السلام ]اين است...

و اما توضيح گفتار امام صادق عليه‌‌السلام در انگيزه محرك (سبب مهيج):

[انگيزه محرك] همان نيتی است كه انسان را به [انجام] تمامی كارهايش فرامی‌‌خواند و اندام آن [و آن چه كه نيت به وسيله آن صادر می‌‌شود] قلب و روح انسان است.

و هر كس كاری را انجام دهد كه اساس دينی هم داشته باشد، اما قلبش بر آن گره نخورده باشد، خدا هيچ عملی [اين چنينی] را از او نپذيرد جز با نيت صادقانه.

و از اين رو خداوند به اين فرمايش خود از منافقين سخن گفته است كه: «به زبانِ خويش چيزی می‌‌گفتند كه در دل‌‌هايشان نبود، و خدا به آنچه می‌‌نهفتند داناتر است».[12]

سپس [در همين مورد] برای سرزنش مؤمنان اين چنين به پيغمبرش نازل كرد: «ای كسانی كه ايمان آورده‌‌ايد، چرا چيزی می‌‌گوييد كه انجام نمی‌‌دهيد؟»[13] تا آخر آيه.

زمانی كه شخص سخنی بگويد و در سخنش اعتقاد داشته باشد، نيت او به وسيله آشكار كردن كار [و عملی شدنِ نيت]، تصديق سخن او را فرامی‌‌خواند [و حقيقت سخنش را آشكار می‌‌كند] و اگر به سخنش اعتقاد نداشته باشد، حقيقت آن سخن آشكار نخواهد شد.

و خداوند همان صدق نيت و عقيده قلبی را می‌‌پذيرد اگر چه [آن شخص] به خاطر مانعی نتواند [صدق نيتش را] با كردارش اظهار كند و در نتيجه، كارش موافق نيتش نباشد.

اين مطلب را خداوند در قرآن [اين چنين] بيان فرموده: «مگر آن كس كه مجبور شده و[لی] قلبش به ايمان اطمينان دارد».[14] و نيز فرموده: «خدا شما را به سوگندهای بيهوده‌‌تان مؤاخذه نمی‌‌كند».[15]

پس قرآن و اخبار پيامبر صلی‌‌الله‌‌عليه‌‌و‌‌آله دلالت دارند كه قلب، مالك همه حواس انسانی است و اعمالِ آنها را تصحيح می‌‌كند، و آنچه را دل درست كند، چيزی باطل نمی‌‌كند.

شرح پنج سر فصلی كه امام صادق عليه‌‌السلام ياد فرمود اين است.

اين امور پنجگانه تمام ويژگی‌‌های لازمه منزله [حق] بين دو منزله [باطل] را كه جبر و تفويض است گرد می‌‌آورد.

پس هنگامی كه اين پنج مطلب به شكل كامل در انسان اجتماع داشته باشند [دستگاه تشريع نيز گشوده می‌‌شود] و عمل كامل نسبت به دستورات خداوند و رسولش بر او واجب می‌‌گردد و اگر يكی از آنها كاسته شود به همان اندازه از كردار او ساقط می‌‌گردد....[16]

 

[1]. اسراء: 70

[2]. تين: 4

[3]. انفطار: 6 تا 8

[4]. حج: 37

[5]. نحل: 14

[6]. نحل: 5 ـ 7

[7]. تغابن: 16

[8]. بقره: 286

[9]. طلاق: 7

[10]. آل عمران: 97

[11]. مجادله: 3 ـ 4

[12]. آل عمران: 197

[13]. صف: 2

[14]. نحل: 106

[15]. مائده: 89

[16]. فَإِنَّا نَبْدَأُ مِنْ ذَلِكَ بِقَوْلِ الصَّادِقِ عليه‌‌السلام لاَ جَبْرَ وَ لاَ تَفْوِيضَ وَ لَكِنْ مَنْزِلَةٌ بَيْنَ الْمَنْزِلَتَيْنِ وَ هِيَ صِحَّةُ الْخِلْقَةِ وَ تَخْلِيَةُ السَّرْبِ وَ الْمُهْلَةُ فِي الْوَقْتِ وَ الزَّادُ مِثْلُ الرَّاحِلَةِ وَ السَّبَبُ الْمُهَيِّجُ لِلْفَاعِلِ عَلَی فِعْلِهِ فَهَذِهِ خَمْسَةُ أَشْيَاءَ جَمَعَ بِهِ الصَّادِقُ عليه‌‌السلام جَوَامِعَ الْفَضْلِ فَإِذَا نَقَصَ الْعَبْدُ مِنْهَا خَلَّةً كَانَ الْعَمَلُ عَنْهُ مَطْرُوحا بِحَسَبِهِ... تَفْسِيرُ صِحَّةِ الْخِلْقَةِ أَمَّا قَوْلُ الصَّادِقِ عليه‌‌السلام فَإِنَّ مَعْنَاهُ كَمَالُ الْخَلْقِ لِلاْءِنْسَانِ وَ كَمَالُ الْحَوَاسِّ وَ ثَبَاتُ الْعَقْلِ وَ التَّمْيِيزِ وَ إِطْلاَقُ اللِّسَانِ بِالنُّطْقِ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللّه‌‌ «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلاً» فَقَدْ أَخْبَرَ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ تَفْضِيلِهِ بَنِي آدَمَ عَلَی سَائِرِ خَلْقِهِ مِنَ الْبَهَائِمِ وَ السِّبَاعِ وَ دَوَابِّ الْبَحْرِ وَ الطَّيْرِ وَ كُلِّ ذِي حَرَكَةٍ تُدْرِكُهُ حَوَاسُّ بَنِي آدَمَ بِتَمْيِيزِ الْعَقْلِ وَ النُّطْقِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ «لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ» وَ قَوْلُهُ «يا أَيُّهَا الاْءِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ الَّذِی خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ فِی أَيِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَكَ» وَ فِي آيَاتٍ كَثِيرَةٍ فَأَوَّلُ نِعْمَةِ اللّه‌‌ عَلَی الاْءِنْسَانِ صِحَّةُ عَقْلِهِ وَ تَفْضِيلُهُ عَلَی كَثِيرٍ مِنْ خَلْقِهِ بِكَمَالِ الْعَقْلِ وَ تَمْيِيزِ الْبَيَانِ وَ ذَلِكَ أَنَّ كُلَّ ذِي حَرَكَةٍ عَلَی بَسِيطِ الْأَرْضِ هُوَ قَائِمٌ بِنَفْسِهِ بِحَوَاسِّهِ مُسْتَكْمِلٌ فِي ذَاتِهِ فَفَضَّلَ بَنِي آدَمَ بِالنُّطْقِ الَّذِي لَيْسَ فِي غَيْرِهِ مِنَ الْخَلْقِ الْمُدْرِكِ بِالْحَوَاسِّ فَمِنْ أَجْلِ النُّطْقِ مَلَّكَ اللّه‌‌ ابْنَ آدَمَ غَيْرَهُ مِنَ الْخَلْقِ حَتَّی صَارَ آمِرا نَاهِيا وَ غَيْرُهُ مُسَخَّرٌ لَهُ كَمَا قَالَ اللّه‌‌ «كَذلِكَ سَخَّرَها لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلی ما هَداكُمْ» وَ قَالَ «وَ هُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْما طَرِيًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَها» وَ قَالَ «وَ الْأَنْعامَ خَلَقَها لَكُمْ فِيها دِفْ‌‌ءٌ وَ مَنافِعُ وَ مِنْها تَأْكُلُونَ وَ لَكُمْ فِيها جَمالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَ حِينَ تَسْرَحُونَ وَ تَحْمِلُ أَثْقالَكُمْ إِلی بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بالِغِيهِ إِلاَّ بِشِقِّ الْأَنْفُسِ»فَمِنْ أَجْلِ ذَلِكَ دَعَا اللّه‌‌ الاْءِنْسَانَ إِلَی اتِّبَاعِ أَمْرِهِ وَ إِلَی طَاعَتِهِ بِتَفْضِيلِهِ إِيَّاهُ بِاسْتِوَاءِ الْخَلْقِ وَ كَمَالِ النُّطْقِ وَ الْمَعْرِفَةِ بَعْدَ أَنْ مَلَّكَهُمْ اسْتِطَاعَةَ مَا كَانَ تَعَبَّدَهُمْ بِهِ بِقَوْلِهِ «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَ اسْمَعُوا وَ أَطِيعُوا» وَ قَوْلِهِ «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسا إِلاَّ وُسْعَها» وَ قَوْلِهِ «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسا إِلاَّ ما آتاها» وَ فِي آيَاتٍ كَثِيرَةٍ فَإِذَا سَلَبَ مِنَ الْعَبْدِ حَاسَّةً مِنْ حَوَاسِّهِ رَفَعَ الْعَمَلَ عَنْهُ بِحَاسَّتِهِ كَقَوْلِهِ «لَيْسَ عَلَی الْأَعْمی حَرَجٌ وَ لا عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ» الاْيَةَ فَقَدْ رَفَعَ عَنْ كُلِّ مَنْ كَانَ بِهَذِهِ الصِّفَةِ الْجِهَادَ وَ جَمِيعَ الْأَعْمَالِ الَّتِي لاَ يَقُومُ بِهَا وَ كَذَلِكَ أَوْجَبَ عَلَی ذِي الْيَسَارِ الْحَجَّ وَ الزَّكَاةَ لِمَا مَلَّكَهُ مِنِ اسْتِطَاعَةِ ذَلِكَ وَ لَمْ يُوجِبْ عَلَی الْفَقِيرِ الزَّكَاةَ وَ الْحَجَّ قَوْلُهُ «وَ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً» وَ قَوْلُهُ فِي الظِّهَارِ- «وَ الَّذِينَ يُظاهِرُونَ مِنْ نِسائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِما قالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ» إِلَی قَوْلِهِ «فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّينَ مِسْكِينا» كُلُّ ذَلِكَ دَلِيلٌ عَلَی أَنَّ اللّه‌‌ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی لَمْ يُكَلِّفْ عِبَادَهُ إِلاَّ مَا مَلَّكَهُمْ اسْتِطَاعَتَهُ بِقُوَّةِ الْعَمَلِ بِهِ وَنَهَاهُمْ عَنْ مِثْلِ ذَلِكَ فَهَذِهِ صِحَّةُ الْخِلْقَةِ... وَ أَمَّا قَوْلُهُ فِي السَّبَبِ الْمُهَيِّجِ فَهُوَ النِّيَّةُ الَّتِي هِيَ دَاعِيَةُ الاْءِنْسَانِ إِلَی جَمِيعِ الْأَفْعَالِ وَ حَاسَّتُهَا الْقَلْبُ فَمَنْ فَعَلَ فِعْلاً وَ كَانَ بِدِينٍ لَمْ يُعْقَدْ قَلْبُهُ عَلَی ذَلِكَ لَمْ يَقْبَلِ اللّه‌‌ مِنْهُ عَمَلاً إِلاَّ بِصِدْقِ النِّيَّةِ وَ لِذَلِكَ أَخْبَرَ عَنِ الْمُنَافِقِينَ بِقَوْلِهِ ـ «يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يَكْتُمُونَ» ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَی نَبِيِّهِ صلی‌‌الله‌‌عليه‌‌و‌‌آله تَوْبِيخا لِلْمُؤْمِنِينَ ـ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ» الاْيَةَ فَإِذَا قَالَ الرَّجُلُ قَوْلاً وَ اعْتَقَدَ فِي قَوْلِهِ دَعَتْهُ النِّيَّةُ إِلَی تَصْدِيقِ الْقَوْلِ بِإِظْهَارِ الْفِعْلِ وَ إِذَا لَمْ يَعْتَقِدِ الْقَوْلَ لَمْ تَتَبَيَّنْ حَقِيقَتُهُ وَ قَدْ أَجَازَ اللّه‌‌ صِدْقَ النِّيَّةِ وَ إِنْ كَانَ الْفِعْلُ غَيْرَ مُوَافِقٍ لَهَا لِعِلَّةِ مَانِعٍ يَمْنَعُ إِظْهَارَ الْفِعْلِ فِي قَوْلِهِ ـ «إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالاْءِيمانِ» وَ قَوْلِهِ «لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِی أَيْمانِكُمْ» فَدَلَّ الْقُرْآنُ وَ أَخْبَارُ الرَّسُولِ صلی‌‌الله‌‌عليه‌‌و‌‌آله أَنَّ الْقَلْبَ مَالِكٌ لِجَمِيعِ الْحَوَاسِّ يُصَحِّحُ أَفْعَالَهَا وَ لاَ يُبْطِلُ مَا يُصَحِّحُ الْقَلْبُ شَيْئا فَهَذَا شَرْحُ جَمِيعِ الْخَمْسَةِ الْأَمْثَالِ الَّتِي ذَكَرَهَا الصَّادِقُ عليه‌‌السلام أَنَّهَا تَجْمَعُ الْمَنْزِلَةَ بَيْنَ الْمَنْزِلَتَيْنِ وَهُمَا الْجَبْرُ وَ التَّفْوِيضُ فَإِذَا اجْتَمَعَ فِي الاْءِنْسَانِ كَمَالُ هَذِهِ الْخَمْسَةِ الْأَمْثَالِ وَجَبَ عَلَيْهِ الْعَمَلُ كَمَلاً لِمَا أَمَرَ اللّه‌‌ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ وَ رَسُولُهُ وَ إِذَا نَقَصَ الْعَبْدُ مِنْهَا خَلَّةً كَانَ الْعَمَلُ عَنْهَا مَطْرُوحا بِحَسَبِ ذَلِكَ... تحف العقول، ص 460 رساله امام هادی عليه‌‌السلام فی رد جبر و تفويض 

تجزيه و تحليل اجمالی روايت «منزلة بين المنزلتين»

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۴/۲۲-۱۹:۴۴:۲۲
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۰۴/۲۲-۱۹:۵۰:۳۷
    • کد مطلب:18528
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1341

در اين حديث شريف امام علی بن محمد الهادی عليه‌‌السلام، يكی از جملات امام صادق عليه‌‌السلام را تفسير می‌‌كند، و آن جمله‌‌ای است كه در كوتاه‌‌ترين عبارت، مهم‌‌ترين زيربناهای معارف را در خود جای داده است:

نه جبر است و نه تفويض (واگذاری خلائق به خودشان) و لكن منزله‌‌ای ميان جبر و تفويض.

امام عليه‌‌السلام اين جمله را در مرحله نخست اين گونه تفسير می‌‌فرمايد:

و آن عبارت است از: 1ـ درستی آفرينش (صحت خلقت) 2ـ باز بودن راه 3ـ فرصت كافی 4ـ توشه زندگی مانند مَركب 5ـ انگيزه محرّكِ انجام دهنده كار (سبب مهيج فاعل بر كارش).

آنگاه در مرحله بعد، همين تفسير را تشريح می‌‌فرمايد.

در تشريح فقره نخست، يعنی «صحة الخلقة» امتياز انسان از حيوان و يا همان «انسانيّت انسان» را اين گونه بيان می‌‌نمايد:

كامل بودن آفرينش و حواس، و ثبات عقل و تشخيص، و رهايی زبان و گويايی آن در سخن گفتن برای انسان است.

امتيازات و نعمت‌‌های ياد شده در اين فقره عبارت است از:

ـ كمال خلق

ـ كمال حواس

ـ ثبات عقل و تميز

ـ زبان گويا

و سپس «كرامت انسانی» و «تفضيل الهی انسان»، بر اين امور تطبيق داده شده است:

و اين معنی گفته خداست: و به راستی ما فرزندان آدم را كرامت بخشيديم [و گرامی داشتيم]، و آنان را در خشكی و دريا [بر مَركب‌‌ها ]برنشانديم، و از چيزهای پاكيزه به ايشان روزی داديم، و آنها را بر بسياری از آفريده‌‌های خود برتری آشكار داديم.

در اين كرامت، تنها «كمال عقل» و «تمييز بيان»، نخستين سرمايه انسانی شمرده شده است و معيار برتری انسان بر بسياری از خلايق خداوند نيز همين دو امر است:

پس نخستين نعمت خدا بر انسان، درستی خرد [اوست]؛ و [نتيجه آن] برتری دادن او بر بسياری از خلقش، به سبب كمال عقل و بيان روشن می‌‌باشد.

و سپس به يكی از «آثار» اين سرمايه اشاره شده كه «تسخير خلايق» است:

آدمی زاده را به وسيله نطق كه در ديگر آفريده‌‌های محسوس وجود ندارد، برتری داده است. و به وسيله نطق است كه خدا بنی‌‌آدم را بر ديگر خلقش آن چنان مسلط ساخته كه آمر و ناهی آنان شده، و ديگران مسخّر اويند. چنانچه كه خدا فرموده: اين گونه [خداوند] آنها را برای شما رام كرد، تا خدا را به پاس آنكه شما را هدايت نموده به بزرگی ياد كنيد.

همين كرامتِ ويژه، يعنی عقل و بيان، پايه و اساس شرفيابی انسان به خطابِ امر و نهی الهی (يعنی داشتن تكليف) قرار داده شده است:

و به خاطر اين ويژگی‌‌ها و قابليت‌‌ها، انسان را به پيروی و طاعت خود فراخواند، و اين كه خداوند با آفرينش معتدل و گويايی كامل و شناخت، انسان را برتری داده است.

البته شرفيابی انسانی به تكليف، پس از «استطاعت» است كه سرمايه دوم انسانی است:

بعد از تمليك استطاعت [و امكان] بندگی كه از آنان خواسته و فرموده است: پس تا می‌‌توانيد از خدا پروا بداريد و بشنويد و فرمان ببريد.

با كنار هم قرار گرفتن دو سرمايه: 1ـ شناخت (ناشی از عقل) و 2ـ توانايی (ناشی از استطاعت)، «نيت» و اراده و اختيار متولد می‌‌شود:

و اما توضيح گفتار امام صادق عليه‌‌السلام در انگيزه محرك [سبب مهيج]؛ [انگيزه محرك] همان نيتی است كه انسان را به [انجام] تمامی كارهايش فرا می‌‌خواند و اندام آن [و آن چه كه نيت به وسيله آن صادر می‌‌شود] قلب و روح انسان است.

و هر كس كاری را انجام دهد كه اساس دينی هم داشته باشد، اما قلبش بر آن گره نخورده باشد، خدا هيچ عملی [اين چنينی] را از او نپذيرد جز با نيت صادقانه.

اينجاست كه نيتِ درست، كه حاصل خرد و توانايی است، به «تنها ثمر انسانيّت» تبديل می‌‌شود، هر چند نتواند به آن نيت جامه عمل بپوشاند:

و خداوند همان صدق نيت و عقيده قلبی را پذيرفته و گرچه برای مانعی نتواند با كردارش اظهار كند و در نتيجه، كارش موافق نيتش نباشد. اين مطلب را خداوند در قرآن [اين چنين ]بيان فرموده: مگر آن كس كه مجبور شده و[لی] قلبش به ايمان اطمينان دارد، و نيز فرموده: خدا شما را به سوگندهای بيهوده‌‌تان مؤاخذه نمی‌‌كند.

پس قرآن و اخبار پيامبر صلی‌‌الله‌‌عليه‌‌و‌‌آله دلالت دارند كه قلب، مالك همه حواس انسانی است و اعمالِ آنها را تصحيح می‌‌كند، و آن چه را دل درست كند چيزی باطل نمی‌‌كند.

البته اگر نيت صادقانه، در عمل اجرا شود، «درخت عمل صالح» هم به ثمر می‌‌نشيند:

زمانی كه شخص سخنی بگويد و اعتقاد در سخنش داشته باشد، نيت، به وسيله آشكار كردن كار [و عملی شدن نيت]، او را به تصديق سخن فرامی‌‌خواند [و حقيقت سخنش را آشكار می‌‌كند ]و اگر به سخنش اعتقاد نداشته باشد، حقيقت آن سخن آشكار نخواهد شد.

پنج بخش ياد شده در حديث، در يك نگاه اين چنين جمع‌‌بندی می‌‌شود: «عقل» و بيان، در كنار «استطاعت»، نيت و «اختيار» را می‌‌آفريند، و به وسيله اختيار «دستگاه تشريع» (امر و نهی الهی) گشوده می‌‌شود، و در دستگاه تشريع نيز «نيت صادقانه» خريدار دارد و بس.

پس اگر عقل نباشد، كرامت انسانی و تفضيل او بر ساير مخلوقات هرگز ميسر نمی‌‌شود.

اين جا به اين نتيجه مهم می‌‌رسيم كه: عقل، مبدأ و سرمايه‌‌كرامت انسانی است.[1]

 

[1]. البته و صد البته در تفسير «عقل» سخن‌‌ها بسيار است كه فعلاً به عنوان اصل موضوعی از آن می‌‌گذريم.

2ـ مسير كرامت از كجا می‌‌گذرد؟! (پرهيزگاری)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۴/۲۶-۱۸:۵۲:۲۷
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۰۴/۲۶-۱۹:۱۵:۳۶
    • کد مطلب:18558
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1324

هر چند خداوند به رحمت رحمانيه‌‌اش، همگان را به نعمت عقل مفتخر ساخته است، اما آشكارا می‌‌بينيم كه قرآن كوس رسوايی برخی از انسان‌‌ها را به صدا در آورده است كه با پيروی از هوس، ناموس انسانيتشان را بر باد داده‌‌اند، و هوس نيز جز دامن لكه‌‌دار چیزی برايشان باقی نگذاشته است. خداوند می‌‌فرمايد:

و در حقيقت، بسياری از جنّيان و آدميان را برای دوزخ آفريده‌‌ايم. [چرا كه] آنان دل‌‌هايی دارند كه با آن [حقايق را ]دريافت نمی‌‌كنند، و چشمانی دارند كه با آنها نمی‌‌بينند، و گوش‌‌هايی دارند كه با آنها نمی‌‌شنوند. آنان همانند چهارپايان بلكه گمراه‌‌ترند. [آری،] آنها همان غافل ماندگانند.[1]

در آيه‌‌ای ديگر می‌‌فرمايد:

يا گمان داری كه بيشترشان می‌‌شنوند يا می‌‌انديشند؟ آنان جز مانند ستوران نيستند، بلكه گمراه‌‌ترند.[2]

آلودگی به گناه، انسان را گمراه‌‌تر و پست‌‌تر از حيوان می‌‌كند. اما ورع و تقوا، در تارك كاخ عقلانيّت انسان جای می‌‌گيرد تا گوهر عفاف انسانيّت را متبلور كرده، راه آلودگی به كفر را مسدود كند، خداوند می‌‌فرمايد:

ای مردم، ما شما را از مرد و زنی آفريديم، و شما را گروه‌‌گروه و قبيله‌‌قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايی متقابل حاصل كنيد. در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست. بی‌‌ترديد، خداوند دانای آگاه است.[3]

رسول خدا صلی‌‌الله‌‌عليه‌‌و‌‌آله می‌‌فرمايد:

همه شما فرزندان آدم، مانند هم هستيد [و بر يكديگر امتيازی نداريد] مگر كسی كه خداوند او را به [توفيق] تقوا گرامی داشته است به راستی كه گرامی‌‌ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست.[4]

پس «تقوا» تنها راه رسيدن به كرامت انسانی است و نه چيز ديگری. و روح تقوا، در عمل، ديدن خدا و رها كردن ديگران است؛ قرآن چنين می‌‌گويد:

بگو «خدا»؛ آن گاه بگذار تا در ژرفای [باطل] خود به بازی [سرگرم] شوند.[5]

اميرالمؤمنين عليه‌‌السلام نيز می‌‌فرمايد:

كسی كه نفْس خود را [در مقابل حق] خوار گرداند خداوند او را گرامی می‌‌دارد.[6]

بدين سان می‌‌توان نتيجه گرفت كه تنها راه كرامت الهی انسان، پای‌‌كوبيدن بر جاده تقواست.

 

[1]. «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيرا مِنَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ» اعراف: 179

[2]. «أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلاً» فرقان: 44

[3]. «يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوبا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِأَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ» حجرات: 13

[4]. وَ عَنْهُ عليه‌‌السلام قَالَ كُلُّكُمْ بَنُو آدَمَ طَفُّ الصَّاعِ إِلاَّ مَنْ أَكْرَمَهُ اللَّهُ بِالتَّقْوَی إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ... مستدرك الوسائل، ج 11، ص 267

[5]. «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ» انعام: 91

[6]. مَنْ أَهانَ نَفْسَهُ أَكْرَمَهُ اللّه‌‌. غرر الحكم، ص 585، ح 254 

3ـ تا كرامت انسانی چقدر راه است؟! (كوتاه‌‌ترين راه برای رسيدن به كرامت انسانی)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۴/۲۶-۱۸:۵۷:۱۱
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۰۴/۲۶-۱۹:۱۶:۴۸
    • کد مطلب:18559
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1378

اكنون ببينيم از اينجايی كه من و تو هستيم تا كرامت انسانی چقدر فاصله داريم؟

بی‌‌ترديد هر چه كمال است، در تقرب به خداوند رب العالمين نهفته است؛ پس بايد خود را به او نزديك نماييم.

و ما انسان را آفريده‌‌ايم و می‌‌دانيم كه نفس او چه وسوسه‌‌ای به او می‌‌كند، و ما از شاهرگ [او] به او نزديك‌‌تريم.[1]

طبق اين آيه، خداوند نزديك‌‌تر از ما به خودمان است، حالا بايد ببينيم فاصله ما با او چقدر است؛ امام عليه‌‌السلام خطاب به خداوند عرض می‌‌نمايد:

و می‌‌دانم بی‌‌گمان تو برای كسی كه تو را بخواند در جايگاه اجابت نشسته‌‌ای و برای كسی كه به فرياد از تو ياری می‌‌طلبد، مترصد ياری هستی؛ و بی‌‌گمان كسی كه تو را قصد نمايد فاصله‌‌اش كوتاه است و مناجات كسی كه به سوی تو كوچ كرده از گوش تو پوشيده نيست...[2]

امام عليه‌‌السلام در اين مناجات بيان می‌‌فرمايد فاصله كسی‌‌كه واقعاً قصد خدا كرده باشد و به سوی او كوچ كرده باشد، كوتاه است و مناجاتش از خداوند پوشيده نيست.

و كدام كوچ كننده‌‌ای است كه به سوی تو كوچ كرده و تو را نزديك نيافته؟! و كدام فرود آينده‌‌ای است كه بر تو فرود آمده باشد، و موانع رد كننده او را از نزد تو جدا كرده باشد؟! بلكه كدام كاونده‌‌ای است كه از فضل تو كاويده باشد، ولی فوران جود تو او را فرا نگرفته باشد؟! و كدام استخراج كننده‌‌ای است كه برای زيادی عطای تو دست به استخراج زده باشد، ولی بدون پر كردن دلوهای بزرگش از عطای تو، به سنگ رسيده و مأيوس شده باشد؟!...[3]

و كدام كوچ كننده‌‌ای است كه قصد تو كرده باشد و تو را نزديك نيافته باشد؟!...[4]

اين عبارات بيانگر نزديك بودن خداوند نسبت به كوچ كننده‌‌ای است كه واقعاً قصد او را كرده است:

پس فقط تويی خدای كريم من؛ آن كسی كه سائلی از مؤمنين را كه از تو گدايی كرده، رد نمی‌‌كنی و از هيچ كس از آنان كه قصد تو كرده باشند خود را نمی‌‌پوشانی....[5]

پس خداوند برای كسی كه او را اراده كرده باشد، حجابی ندارد:

و بی‌‌گمان می‌‌دانم تو برای اميدوارانت در جايگاه اجابت نشسته‌‌ای و برای كسانی كه سخت مصيبت ديده‌‌اند، آماده فريادرسی هستی، و می‌‌دانم در فرياد برآوردن به سوی تو و راضی شدن به قضای تو، [بهترين] بدل و جايگزين از باز داشتن بخيلان به دست می‌‌آيد، و گشايشی است [برتر] از آن چه در دست كسانی است كه دنيا را مخصوص خود ساخته‌‌اند، و می‌‌دانم كوچ كننده به سوی تو راهش كوتاه است و به راستی كه تو [هرگز] خود را از آفريدگانت نمی‌‌پوشانی مگر اين كه كارهای بد، حجاب آنان از تو گردد....[6]

در اين مناجات نيز می‌‌بينيم كه كوچ كننده به سوی خداوند مسافتی كوتاه در پيش دارد.

پس بدين نتيجه می‌‌رسيم: كسی از خداوند به ما نزديك‌‌تر نيست و راهی كوتاه‌‌تر از راه تقرب به خداوند نيست.

 

[1]. «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْأِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»ق: 16

[2]. وَ أَعْلَمُ أَنَّكَ لِدَاعِيكَ بِمَوْضِعِ إِجَابَةٍ وَ لِلصَّارِخِ إِلَيْكَ بِمَرْصَدِ إِغَاثَةٍ وَ أَنَّ الْقَاصِدَ إِلَيْكَ قَرِيبُ الْمَسَافَةِ وَ مُنَاجَاةَ الرَّاحِلِ إِلَيْكَ غَيْرُ مَحْجُوبَةٍ عَنْ أَسْمَاعِكَ... بحارالأنوار، ج 88، ص 71، باب 3 ـ أدعية عيد الأضحی

[3]. اللَّهُمَّ إِنَّكَ نَدَبْتَ إِلَی فَضْلِكَ وَ أَمَرْتَ بِدُعَائِكَ وَ ضَمِنْتَ الاْءِجَابَةَ لِعِبَادِكَ وَ لَمْ تُخَيِّبْ مَنْ فَزَعَ
إِلَيْكَ بِرَغْبَةٍ وَ قَصَدَ إِلَيْكَ بِحَاجَةٍ وَ لَمْ تَرْجِعْ يَدٌ طَالِبَةٌ صِفْرا مِنْ عَطَائِكَ وَ لاَ خَائِبَةً مِنْ نِحَلِ هِبَاتِكَ وَ أَيُّ رَاحِلٍ رَحَلَ إِلَيْكَ فَلَمْ يَجِدْكَ قَرِيبا أَوْ أَيُّ وَافِدٍ وَفَدَ عَلَيْكَ فَاقْتَطَعَتْهُ عَوَائِقُ الرَّدِّ دُونَكَ بَلْ أَيُّ مُحْتَفِرٍ مِنْ فَضْلِكَ لَمْ يُمْهِهِ فَيْضُ جُودِكَ وَ أَيُّ مُسْتَنْبِطٍ لِمَزِيدِكَ أَكْدَی دُونَ اسْتِمَاحَةِ سِجَالِ عَطِيَّتِكَ... مهج الدعوات، ص 63

[4]. اللَّهُمَّ إِنَّكَ أَمَرْتَ بِدُعَائِكَ وَ ضَمِنْتَ الاْءِجَابَةَ لِعِبَادِكَ وَ لَنْ يَخِيبَ مَنْ فَزِعَ إِلَيْكَ بِرَغْبَتِهِ وَ قَصَدَ إِلَيْكَ بِحَاجَتِهِ وَ لَمْ تَرْجِعْ يَدٌ طَالِبَةٌ صُفْرا مِنْ عَطَائِكَ وَ لاَ خَالِيَةً مِنْ نِحَلِ هِبَاتِكَ وَ أَيُّ رَاحِلٍ أَمَّكَ فَلَمْ يَجِدْكَ قَرِيبا أَوْ وَافِدٍ وَفَدَ إِلَيْكَ فَاقْتَطَعَتْهُ عَوَائِقُ الرَّدِّ دُونَكَ بَلْ أَيُّ مُسْتَجِيرٍ بِفَضْلِكَ لَمْ يَنَلْ مِنْ فَيْضِ جُودِكَ وَ أَيُّ مُسْتَنْبِطٍ لِمَزِيدِكَ أَكْدَي دُونَ اسْتِمَاحَةِ عَطِيَّتِكَ... بحارالأنوار 87، 6، باب 5 ـ نوافل يوم الجمعة

[5]. فَأَنْتَ إِلَهِيَ الْكَرِيمُ الَّذِي لاَ تَرُدُّ سَائِلاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ سَأَلَكَ وَ لاَ تَحْتَجِبُ عَنْ أَحَدٍ مِنْهُمْ أَرَادَكَ لاَ وَ عِزَّتِكَ وَ جَلاَلِكَ لاَ تَخْتَزِلُ حَوَائِجَهُمْ دُونَكَ وَ لاَ يَقْضِيهَا أَحَدٌ غَيْرُكَ... ( بحارالأنوار 84، 236، باب 12 ـ كيفية صلاة الليل؛ مكارم‌‌الأخلاق: ص 294 دعاء فی جوف الليل و مفتاح الفلاح: 303؛ البلدالأمين، ص 35؛ دعائم‌‌الإسلام، ج 1، ص 213؛ المصباح للكفعمی، ص 49؛ مصباح المتهجد، ج 1، ص 133 ) 

[6]. إِلَهِي لاَ تُؤَدِّبْنِي بِعُقُوبَتِكَ وَ لاَ تَمْكُرْ بِي فِي حِيلَتِك... اللَّهُمَّ إِنِّي أَجِدُ سُبُلَ الْمَطَالِبِ إِلَيْكَ مُشْرَعَةً وَ مَنَاهِلَ الرَّجَاءِ إِلَيْكَ مُتْرَعَةً وَ الاِسْتِعَانَةَ بِفَضْلِكَ لِمَنْ أَمَّلَكَ مُبَاحَةً وَ أَبْوَابَ الدُّعَاءِ إِلَيْكَ لِلصَّارِخِينَ مَفْتُوحَةً وَ أَعْلَمُ أَنَّكَ لِلرَّاجِينَ [لِلرَّاجِي ]بِمَوْضِعِ إِجَابَةٍ وَ لِلْمَلْهُوفِينَ [لِلْمَلْهُوفِ] بِمَرْصَدِ إِغَاثَةٍ وَ أَنَّ فِي اللَّهْفِ إِلَی جُودِكَ وَ الرِّضَا بِقَضَائِكَ عِوَضا مِنْ مَنْعِ الْبَاخِلِينَ وَ مَنْدُوحَةً عَمَّا فِي أَيْدِي الْمُسْتَأْثِرِينَ وَ أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَيْكَ قَرِيبُ الْمَسَافَةِ وَ أَنَّكَ لاَ تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ إِلاَّ [وَ لَكِنْ] أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ السَّيِّئَةُ دُونَكَ [الاْمَالُ دُونَكَ] وَ قَدْ قَصَدْتُ إِلَيْكَ بِطَلِبَتِي وَ تَوَجَّهْتُ إِلَيْكَ بِحَاجَتِي وَ جَعَلْتُ بِكَ اسْتِغَاثَتِي [اسْتِعَانَتِي] وَ بِدُعَائِكَ تَوَسُّلِي مِنْ غَيْرِ اسْتِحْقَاقٍ لاِسْتِمَاعِكَ مِنِّي وَ لاَ اسْتِيجَابٍ لِعَفْوِكَ عَنِّي بَلْ لِثِقَتِي بِكَرَمِكَ وَ سُكُونِي إِلَی صِدْقِ وَعْدِكَ وَ لَجَئِي إِلَی الاْءِيمَانِ بِتَوْحِيدِكَ وَ يَقِينِي [وَ ثِقَتِي] بِمَعْرِفَتِكَ مِنِّي أَنْ لاَ رَبَ لِي غَيْرُكَ وَ لاَ إِلَهَ لِي إِلاَّ أَنْتَ وَحْدَكَ لاَ شَرِيكَ لَك... الاقبال، ص 67

4ـ توشه برداريم! (اراده)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۴/۲۶-۱۹:۱۴:۲۴
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۰۴/۲۶-۱۹:۱۸:۴۰
    • کد مطلب:18560
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1765

پس از اين كه با سرمايه كرامت (يعنی خرِد) آشنا شديم و راه آن (يعنی تقوا) را شناختيم، و دانستيم راه به سوی خدا بسيار كوتاه‌‌تر از آن است كه ما تصور می‌‌كرديم، با دلی گرم از اميد، به سراغ زاد و توشه اين راه می‌‌رويم.

نخست بايد آمادگی برای رفتن به سوی خدا پيدا كنيم، ولی آمادگی برای رفتن چيست و چگونه به دست می‌‌آيد؟

از امام عليه‌‌السلام شنيدم كه درباره سخنِ خداوند كه فرموده است: «و اگر قصد بيرون آمدن [برای جنگ را] داشتند البته كه آمادگی پيدا می‌‌كردند» حضرت فرمود: مقصود از آمادگی نيت است؛ خداوند می‌‌فرمايد اگر نيت بيرون آمدن داشتند البته كه بيرون می‌‌آمدند.[1]

پس نيت، آمادگی برای حركت به سوی خداست.

خردمند هر كاری را با نيتی صادقانه و درست آغاز می‌‌كند و با كنار گذاشتن شوخی و هزل، از خود اراده‌‌ای پولادين نشان می‌‌دهد. به اين سفارش امام عليه‌‌السلام توجه كنيد:

اگر خردمند هستی، در زمان تصميم گرفتن، به سوی هر جايی كه اراده می‌‌كنی، تصميم درست و نيت صادقانه را مقدم بدار.[2]

برای رسيدن به نيت صادقانه، دست به دعا برمی‌‌داريم:

خداوندا، به راستی كه من از تو بصيرت نيكو و نفوذ [و عدم سستی] اراده می‌‌خواهم.[3]

چرا كه:

غلبه كردنِ [روحيه] شوخی و سستی [در انجام كارها]، [توانايی] تصميم جدی را از بين می‌‌برد.[4]

پای گذاشتن صادقانه در راه خدا، دستگاه دين را بر پا می‌‌كند؛ ولی‌‌ به فرموده امام كاظم عليه‌‌السلام «نيت صادقانه» جز با نخستين سرمايه كرامت يعنی «عقل» حاصل نمی‌‌گردد:

هم چنان كه جسد آدمی جز با نفْس زنده بر پای نيست، دين نيز جز با نيت صادقانه بر پا نمی‌‌گردد و نيت صادقانه نيز جز با خرد تحقق نمی‌‌يابد.[5]

هر چند پس از نيت صادقانه، خواه ناخواه پای عمل نيز به ميان می‌‌آيد، اما روح دين، همان نيت صادقانه است؛ از اين رو به فرموده امام صادق عليه‌‌السلام نيت از خود عمل هم برتر است:

و [نقش و اهميت] نيت، برتر از خودِ كار است و در واقع نيت همان كار اصلی است.[6]

اراده‌‌ای پولادين، اثر فوق‌‌العاده‌‌ای در ترقی و تعالی دارد امام عليه‌‌السلام اين چنين مناجات می‌‌كردند:

ای خدای من، به تحقيق دعايم را طولانی كردم و سخنم را با تو زياد كردم. تنگی سينه‌‌ام مرا بر همه اين كارها واداشته است، در حالی كه می‌‌دانم دعا كردن به اندازه نمك غذا، برای تو بس است، بلكه [تنها] اراده محكم تو را كفايت می‌‌كند [و اصل و اساس همان اراده محكم است] و همين كه بنده به نيت صادقانه و به زبان راست بگويد: «ای پروردگارم»، در اين هنگام تو نزد گمان بنده مؤمنت خواهی بود. اينك قلب من به اراده‌‌ای محكم با تو مناجات كرده است، پس از تو می‌‌خواهم كه بر محمد و آل محمد صلوات فرستی و....[7]

پس تنها زاد و توشه راه خداوند، همان اراده پولادين در انتخاب خدا و پشت كردن به هوی است؛ باز هم از مناجات معصومين عليهم‌‌السلامبياموزيم:

و البته می‌‌دانم كه بنده تو به سوی تو كوچ نمی‌‌كند مگر با زاد و توشه، و می‌‌دانم كه تو از آفريده‌‌هايت پوشيده نيستی مگر اين كه كارها[ی بد آنان]، آنان را از تو بپوشاند، و می‌‌دانم به راستی توشه كوچ كننده به سوی تو، اراده‌‌ای محكم است تا تو را برگزيند، و با چنين اراده‌‌ای به آن چه به سوی تو می‌‌رساند، رو آورد. خداوندا، به راستی كه قبلم با اراده‌‌ای محكم تو را صدا می‌‌زند....[8]

و اگر تيز بنگريم می‌‌يابيم همين اراده پولادين، برترين زاد و توشه اين راه است؛ در مناجاتی چنين می‌‌خوانيم:

و بی‌‌گمان تو پوشيده از آفريده‌‌هايت نيستی مگر اين كه كارها[ی بد آنان] حجاب آنان از تو گردد، و می‌‌دانم به راستی برترين توشه كوچ كننده به سوی تو، اراده‌‌ای محكم است؛ [اينك] قلب من واقعاً به اراده محكم با تو مناجات كرده است....[9]

و در مناجاتی ديگر:

و كسی كه قصد تو كرده باشد راهش نزديك است... و كوچ كرده به سوی تو مسيرش كوتاه است، و تو از آفريده‌‌هايت پوشيده نيستی‌‌مگر اين كه كارهای بد، حجاب آنان از تو گردد... خداوندا، به يقين می‌‌دانم كه برترين توشه كوچ كننده به سوی تو، اراده‌‌ای محكم و نيتی خالص است و [اينك ]واقعاً به اراده محكم و اخلاص درون و نيت صادقانه تو را خواندم....[10]

باز هم گوش جان می‌‌سپاريم به دو مناجات بلند از معصومين عليهم‌‌السلام:

خداوندا، به يقين من راه‌‌های درخواست‌‌ها را به سوی تو كاملاً باز، و آبشخورهای اميد را نزد تو پُر، و درهای دعا را برای كسی كه تو را بخواند باز، و ياری برای كسی كه به تو ياری جويد، دست يافتنی می‌‌يابم؛ و می‌‌دانم به راستی تو برای كسانی كه تو را می‌‌خوانند در جايگاه اجابت قرار داری و برای كسی كه فرياد ياری‌‌طلبی به سوی‌‌تو بلند كرده آماده نجات او هستی؛ و در فرياد برآوردن به سوی جود تو و ضمانت به وعده تو، [بهترين] بدل و جايگزين از باز داشتن بخيلان است و گشايشی است [برتر] از آن چه در دست كسانی است كه دنيا را مخصوص خود ساخته‌‌اند؛ و به راستی كه تو [هرگز] خود را از آفريدگانت نمی‌‌پوشانی مگر اين كه كارها[ی بد] حجاب آنان از تو گردد؛ و يقيناً می‌‌دانم كه برترين توشه كوچ كرده به سوی تو، اراده‌‌ای محكم است كه به آن اراده [فقط] تو را برگزيند؛ و [اينك] به راستی كه قلبم به اراده محكم با تو مناجات كرده است....[11]

و برای كسی كه قصد تو را كرده، راهی كوتاه داری و تو از آفريده‌‌هايت پوشيده نيستی مگر اين كه كاری بد، حجاب آنان از تو گردد؛ و يقيناً می‌‌دانم كه برترين توشه كوچ كننده به سوی تو، اراده‌‌ای محكم و نيتی خالص است و [اينك] يقيناً به اراده محكم خود و اخلاص درونم و نيت صادقانه‌‌ام تو را خواندم....[12]

با تأمل در تاريخ و نيز تجربه‌‌های شخصی می‌‌يابيم كه اراده، كيميای شگفت‌‌انگيزی است كه هر ناشدنی را شدنی می‌‌كند و اگر پای اراده حقيقی به ميان آيد، حتی اموری كه به حسب اسباب ظاهری راهی بدان وجود ندارد، به بركت توفيقات الهی و تفضلات رحمانی ممكن و محقق می‌‌شود. ان‌‌شاءاللّه‌‌ در فصل «تجربه‌‌های موفق» برخی از جريانات گويای اين واقعيت را ذكر می‌‌كنيم.

تا اينجا شناختيم كه زاد و توشه‌‌ای مهم‌‌تر از «اراده» و «تصميم پولادين» وجود ندارد. اما در مكتب وحی مسأله به اينجا پايان نمی‌‌يابد، بلكه در این راه، خود «قصد» اهمیت شگرفی در تقرب به سوی خدا دارد که اعمال اعضاء و جوارح به گرد آن نمی‌رسد.

از این رو در راه کرامت انسانی از کارایی فوق العاده خود قصد نسبت به عمل جمسی نباید غفلت ورزید. توجه كنيد:

به راستی كه خداوند در زمين ظرف‌‌هايی دارد [كه نور هدايت و شناخت را در آنها قرار می‌‌دهد] پس دوست داشتنی‌‌ترين آنها نزد خداوند، ظرف‌‌هايی است كه از كدورات پاك شده باشد و رقّت پيدا كرده باشد و محكم باشد و مقصود از اين ظرف‌‌ها همان قلب‌‌هاست.

اما قلب‌‌هايی كه رقت پيدا كرده باشد، مقصود [همان] نازك دلی [و ترحم] بر برادران است.

و اما قلب‌‌های سخت، مقصود اعتقاد [پولادين] مرد در راه حق است كه در راه خدا از سرزنش هيچ سرزنش كننده‌‌ای نهراسد.

و اما قلب‌‌های صاف، مقصود صاف شدن از گناهان است.

نزديك شدن به خداوند به وسيله قلب‌‌ها، انسان را بهتر به خدا می‌‌رساند، تا خسته كردن اعضا با طاعات خدا.[13]

 

[1]. سَمِعْتُهُ يَقُولُ فِی قَوْلِ اللَّهِ وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً قَالَ يَعْنِی بِالْعُدَّةِ النِّيَّةَ يَقُولُ لَوْ
كَانَ لَهُمْ نِيَّةٌ لَخَرَجُوا بحارالأنوار، 21، ص 235، ح 17

[2]. إِنْ كُنْتَ عَاقِلاً فَقَدِّمِ الْعَزِيمَةَ الصَّحِيحَةَ وَ النِّيَّةَ الصَّادِقَةَ فِی حِينِ قَصْدِكَ إِلَی أَيِّ مَكَانٍ أَرَدْتَ  بحارالأنوار، ج 73، ص 301، ح 1

[3]. اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ حُسْنَ بَصِيرَةٍ وَ نَفَاذَ عَزِيمَةٍ بحارالأنوار، ج 92، ص 415، ح 42

[4]. غَلَبَةُ الْهَزْلِ تُبْطِلُ عَزِيمَةَ الْجِدِّ غرر الحكم، ص 473، ح 3

[5]. وَ كَمَا لاَ يَقُومُ الْجَسَدُ إِلاَّ بِالنَّفْسِ الْحَيَّةِ فَكَذَلِكَ لاَ يَقُومُ الدِّينُ إِلاَّ بِالنِّيَّةِ الصَّادِقَةِ وَ لاَ تَثْبُتُ النِّيَّةُ الصَّادِقَةُ إِلاَّ بِالْعَقْل بحار الانوار، ج 1، ص 153

[6]. وَ النِّيَّةُ أَفْضَلُ مِنَ الْعَمَلِ أَلاَ وَ إِنَّ النِّيَّةَ هِيَ الْعَمَلُ. كافی، ج 2، ص 16، ح 4

[7]. إِلَهِی وَ قَدْ أَطَلْتُ دُعَائِی وَ أَكْثَرْتُ خِطَابِی وَ ضِيقُ صَدْرِی حَدَانِی‌‌عَلَی ذَلِكَ كُلِّهِ وَ حَمَلَنِیعَلَيْهِ عِلْما مِنِّی بِأَنَّهُ يُجْزِيكَ مِنْهُ قَدْرُ الْمِلْحِ فِی الْعَجِينِ بَلْ يَكْفِيكَ عَزْمُ إِرَادَةٍ وَ أَنْ يَقُولَ الْعَبْدُ بِنِيَّةٍ صَادِقَةٍ وَ لِسَانٍ صَادِقٍ يَا رَبِّ فَتَكُونُ عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِكَ بِكَ وَ قَدْ نَاجَاكَ بِعَزْمِ الاْءِرَادَةِ قَلْبِی فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و... بحار الانوار، ج 92، ص 278

[8]. وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ عَبْدَكَ لاَ يَرْحَلُ إِلَيْكَ إِلاَّ بِزَادٍ وَ أَنَّكَ لاَ تَحْجُبُ عَنْ خَلْقِكَ إِلاَّ أَنْ تَحْجُبَهُمُ
الْأَعْمَالُ دُونَكَ وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ زَادَ الرَّاحِلِ إِلَيْكَ عَزْمُ إِرَادَةٍ يَخْتَارُكَ بِهَا وَ يَصِيرُ بِهَا إِلَی مَا يُؤَدِّی إِلَيْكَ اللَّهُمَّ وَ قَدْ نَادَاكَ بِعَزْمِ الاْءِرَادَةِ قَلْبِی... بحارالأنوار، ج 82، ص 256، باب 33، ح 2

[9]. و أنك لا تحجب عن خلقك إلا أن تحجبهم الأعمال دونك و قد علمت أن أفضل زاد
الراحل إليك عزم إرادة و قد ناجاك بعزم الإرادة قلبی... البلدالأمين، ص 185؛ مصباح المتهجد، ج 2، ص 815؛ المصباح للكفعمی، ص 538

[10]. بِالاْءِسْنَادِ إِلَی هَارُونَ بْنِ مُوسَی التَّلَّعُكْبَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الصَّيْرَفِيِّ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ يَاسِرٍ مَوْلَي الرَّبِيعِ قَالَ سَمِعْتُ الرَّبِيعَ يَقُولُ لَمَّا حَجَّ الْمَنْصُورُ...فَقُلْتُ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَسْأَلُكَ بِكُلِّ حَقٍّ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ اللَّهِ جَلَّ وَ عَلاَ إِلاَّ عَرَّفْتَنِی مَا ابْتَهَلْتَ بِهِ إِلَی رَبِّكَ تَعَالَی وَ جَعَلْتَهُ حَاجِزا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ حَذَرِكَ وَ خَوْفِكَ لَعَلَّ اللَّهَ يَجْبُرُ بِدَوَائِكَ كَسِيرا وَ يُغْنِی بِهِ فَقِيرا وَ اللَّهِ مَا أُغْنِی غَيْرَ نَفْسِی قَالَ الرَّبِيعُ فَرَفَعَ يَدَهُ وَ أَقْبَلَ عَلَی‌‌مَسْجِدِهِ كَارِها أَنْ يَتْلُوَ الدُّعَاءَ صَحْفا وَ لاَ يَحْضُرَ ذَلِكَ بِنِيَّةٍ فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ يَا مُدْرِكَ الْهَارِبِينَ... اللَّهُمَّ إِنَّ مَنَاهِلَ الرَّجَاءِ لِفَضْلِكَ مُتْرَعَةٌ وَ أَبْوَابَ الدُّعَاءِ لِمَنْ دَعَاكَ مُفَتَّحَةٌ وَ الاِسْتِغَاثَةَ لِمَنِ اسْتَغَاثَ بِكَ مُبَاحَةٌ وَ أَنْتَ لِدَاعِيكَ بِمَوْضِعِ الاْءِجَابَةِ وَ الصَّارِخَ إِلَيْكَ وَلِيُّ الاْءِغَاثَةِ وَ الْقَاصِدَ إِلَيْكَ قَرِيبُ الْمَسَافَةِ وَ إِنَّ مَوْعِدَكَ عِوَضٌ عَنْ مَنْعِ الْبَاخِلِينَ وَ مَنْدُوحَةٌ عَمَّا فِی أَيْدِی الْمُسْتَأْثِمِينَ وَ دَرَكٌ مِنْ حَبْلِ الْمَوَازِينِ [حِيَلِ الْمُوَازِرِينَ] وَ الرَّاحِلَ إِلَيْكَ يَا رَبِّ قَرِيبُ الْمَسَافَةِ مِنْكَ وَ أَنْتَ لاَ تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ إِلاَّ أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ السَّيِّئَةُ دُونَكَ وَ مَا أُبَرِّئُ نَفْسِی مِنْهَا وَ لاَ أَرْفَعُ قَدْرِی عَنْهَا إِنِّی لِنَفْسِی يَا سَيِّدِی لَظَلُومٌ وَ بِقَدْرِی لَجَهُولٌ إِلاَّ أَنْ تَرْحَمَنِی وَ تَعُودَ بِفَضْلِكَ عَلَيَّ وَ تَدْرَأَ عِقَابَكَ عَنِّي وَ تَرْحَمَنِي وَ تَلْحَظَنِی بِالْعَيْنِ الَّتِی أَنْقَذْتَنِی بِهَا مِنْ حَيْرَةِ الشَّكِّ وَ رَفَعْتَنِی مِنْ هُوَّةِ الضَّلاَلَةِ وَ أَنْعَشْتَنِی مِنْ مِيْتَةِ الْجَهَالَةِ وَ هَدَيْتَنِی بِهَا مِنَ الْأَنْجَاحِ [الْأَنْهَاجِ] الْحَائِرَةِ اللَّهُمَّ وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ أَفْضَلَ زَادِ الرَّاحِلِ إِلَيْكَ عَزْمُ إِرَادَةٍ وَ إِخْلاَصُ نِيَّةٍ وَ قَدْ دَعَوْتُكَ بِعَزْمِ إِرَادَتِی وَ إِخْلاَصِ طَوِيَّتِی وَ صَادِقِ نِيَّتِی... بحارالأنوار، ج 91، ص 272، باب 44، الأحراز المروية عن الصادق عليه‌‌السلام، ح 1؛ البلدالأمين، ص 385؛ مهج‌‌الدعوات، ص 177

[11]. وَ رَوَاهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الطِّرَازِيُّ بِإِسْنَادِهِ إِلَی أَبِي عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ يَسَارٍ قَالَ لَمَّا حُمِلَ مُوسَی عليه‌‌السلام إِلَی بَغْدَادَ وَ كَانَ ذَلِكَ فِي رَجَبٍ سَنَةَ تِسْعٍ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَةٍ دَعَا بِهَذَا الدُّعَاءِ وَ هُوَ مِنْ مَذْخُورِ أَدْعِيَةِ رَجَبٍ وَ كَانَ ذَلِكَ يَوْمَ السَّابِعِ وَ الْعِشْرِينَ مِنْهُ يَوْمَ الْمَبْعَثِ صَلَّی اللّه‌‌ عَلَی الْمَبْعُوثِ فِيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ هُوَ هَذَا الدُّعَاءُ يَا مَنْ أَمَرَ بِالْعَفْوِ وَ التَّجَاوُز... اللَّهُمَّ إِنِّي أَجِدُ سُبُلَ الْمَطَالِبِ إِلَيْكَ مُشْرَعَةً وَ مَنَاهِلَ الرَّجَاءِ لَدَيْكَ مُتْرَعَةً وَ أَبْوَابَ الدُّعَاءِ لِمَنْ دَعَاكَ مُفَتَّحَةً وَ الاِسْتِعَانَةَ لِمَنِ اسْتَعَانَ بِكَ مُبَاحَةً وَ أَعْلَمُ أَنَّكَ لِدَاعِيكَ بِمَوضِعِ إِجَابَةٍ وَ لِلصَّارِخِ إِلَيْكَ بِمَرْصَدِ إِغَاثَةٍ وَ أَنَّ فِي اللَّهْفِ إِلَی جُودِكَ وَ الضَّمَانِ بِعِدَتِكَ عِوَضا مِنْ مَنْعِ الْبَاخِلِينَ وَ مَنْدُوحَةً عَمَّا فِي أَيْدِي الْمُسْتَأْثِرِينَ وَ أَنَّكَ لاَ تَحْجُبُ عَنْ خَلْقِكَ إِلاَّ أَنْ تَحْجُبَهُمُ [تحتجب ]الْأَعْمَالُ [الآمال] دُونَكَ وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ أَفْضَلَ زَادِ الرَّاحِلِ إِلَيْكَ عَزْمُ إِرَادَةٍ يَخْتَارُكَ بِهَا وَ قَدْ نَاجَاكَ بِعَزْمِ الاْءِرَادَةِ قَلْبِي... اقبال الاعمال، ج 2، ص 678 ط قديم

[12]. اللَّهُمَ إِنَ مَنَاهِلَ الرَّجَاءِ بِفَضْلِكَ مُتْرَعَةٌ وَ أَبْوَابَ الدُّعَاءِ لِمَنْ دَعَاكَ مُفَتَّحَةٌ وَ الاِسْتِعَانَةَ لِمَنِ اسْتَعَانَ بِكَ مُبَاحَةٌ وَ الاِسْتِغَاثَةَ لِمَنِ اسْتَغَاثَ بِكَ مَوْجُودَةٌ وَ أَنْتَ لِدَاعِيكَ بِمَوْضِعِ إِجَابَةٍ وَ لِلصَّارِخِ إِلَيْكَ وَلِيُّ الاْءِغَاثَةِ وَلِلْقَاصِدِ إِلَيْكَ قَرِيبُ الْمَسَافَةِ وَ أَنْتَ لاَ تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ إِلاَّ أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ السَّيِّئَةُ وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ أَفْضَلَ زَادِ الرَّاحِلِ إِلَيْكَ عَزْمُ إِرَادَةٍ وَ إِخْلاَصُ نِيَّةٍ وَ قَدْ دَعَوْتُكَ بِعَزْمِ إِرَادَتِي وَ إِخْلاَصِ طَوِيَّتِي وَ صَادِقِ نِيَّتِي... مفتاح الفلاح، ص 105

[13]. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی‌‌الله‌‌عليه‌‌و‌‌آله إِنَّ لِلَّهِ آنِيَةً فِی الْأَرْضِ فَأَحَبُّهَا إِلَی اللَّهِ مَا صَفَا مِنْهَا وَ رَقَّ وَ صَلُبَ وَ هِيَ الْقُلُوبُ فَأَمَّا مَا رَقَّ مِنْهَا فَالرِّقَّةُ عَلَي الاْءِخْوَانِ وَ أَمَّا مَا صَلُبَ مِنْهَا فَقَوْلُ الرَّجُلِ فِی الْحَقِّ لاَ يَخَافُ فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لاَئِمٍ وَ أَمَّا مَا صَفَا مَا صَفَتْ مِنَ الذُّنُوبِ الْقَصْدُ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی بِالْقُلُوبِ أَبْلَغُ مِنْ إِتْعَابِ الْجَوَارِحِ بِالْأَعْمَالِ بحارالأنوار، ج 67، ص 60، باب 44

5ـ سدّ راه كرامت انسانی چيست؟ (هواپرستی)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۴/۳۰-۱۶:۴۸:۲۷
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۰۴/۳۰-۱۶:۴۳:۱۵
    • کد مطلب:18564
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1341

تاكنون بيان كرديم كه خداوند سرمايه كرامت انسانی، يعنی عقل را پيشاپيش به انسان‌‌ها مرحمت فرموده است؛ راه كرامت انسانی نيز بسيار كوتاه است و تنها توشه آن، اراده‌‌ای آهنين و صادقه است كه آن هم برگزيدن خدا از دل و جان است.

با اين همه، بيشتر ما در كوچ به سوی خدا می‌‌لنگيم؛ عيب كار در كجاست؟ چه چيزی سد راه و حجاب ما شده است؟

همچنین روشن شد كه هر حركت موفقی نيّت خالصانه و صادقانه می‌‌طلبد. نيّت صادقانه حاصل اراده جدی است. نقطه مقابل اراده جدی، همان بازيچه گرفتن و بيهودگی است. نتيجه بيهودگی هم چيزی جز غفلت نيست. حديث زیر به اين مطلب مهم اشاره می‌‌كند.

بنده در هر حركت و سكونی بناچار نيازمند نيت خالص است؛ زيرا اگر چنين نباشد [در حقيقت او] در غفلت است و خداوند غافلان را اين چنين وصف كرده است كه آنان جز به مانند چهارپايان نيستند.[1]

از اين رو این نتیجه مهم به دست می‌آید که در سير به سوی خدا، غفلت بزرگ‌‌ترين سد راه است.

با آمدن غفلت، جشن شيطان هم آغاز می‌‌شود، هر روز گناهی و از هر جا لغزشی، تا آنجا كه شاخ شيطان در تمامی زندگی نمايان و آشكار می‌‌گردد.

حديث زير بيان گر مطالب فوق العاده ناب است بويژه اين كه ما را با ريشه‌‌های غفلت آشنا می‌‌كند:

شيطان به وسوسه كردن بنده دست نمی‌‌يابد، مگر اين كه او از ياد خداوند روی برگرداند و امر خداوند را كوچك شمارد و به نهی او فرود آيد، و اطلاع داشتن خداوند بر راز و نهان بنده را از يادش ببرد.

چرا كه وسوسه امری بيرون از دل است كه [دو ركن دارد: يكی] به اشاره شيطان،خرد انسان چيزی را می‌‌شناسد [و به آن توجه پيدا می‌‌كند] و [دوم اين كه آن چيز] با طبيعت و غرايز انسان همسايگی‌‌داشته باشد [و موافق غرايز او باشد].

اما زمانی كه اين اشاره [شيطانی] در دل جای گرفت [و به دنبال غرايز راه افتاد] پس آن [از حد وسوسه خارج شده و به] غی[2] و گمراهی و كفر، [تبديل] می‌‌شود.

و خداوند عز و جل به لطف و مهربانی خود [يا به دعوتی لطيفانه] بندگانش را به سوی خود خوانده است و دشمنی شيطان را به آنان شناسانده است، و خداوند تعالی فرموده است: «به راستی كه شيطان برای شما دشمن آشكاری است» و فرموده است: «بی‌‌گمان شيطان دشمن شماست؛ پس شما هم او را دشمن بگيريد».

پس رابطه تو با شيطان بايد به مانند رابطه بيگانه با سگ چوپان باشد؛ چرا كه بيگانه از سگ چوپان به خود چوپان پناه می‌‌برد تا كسی را برای‌‌دور كردن سگ از او بفرستد؛ همچنين زمانی كه شيطان با وسوسه به سوی تو آمد، تا تو را از راه حق به گمراهی افكَنَد و ياد خدا را از تو بفراموشاند پس از او به پروردگارت و پروردگار او پناه ببر؛ چرا كه خداوند حق را عليه باطل تأييد می‌‌كند و مظلوم را ياری می‌‌دهد [خداوند به اين مطلب اشاره كرده است] به اين گفته‌‌اش كه فرمود: «به راستی كه شيطان بر كسانی كه ايمان آورده و بر پروردگارشان تكيه می‌‌كنند سلطنتی ندارد».

و هرگز كسی بر اين [مطلب يعنی نجات از شيطان] توانا نمی‌‌شود و بر [چگونگی] آمدن شيطان و راه‌‌ها و وسوسه او آگاه نمی‌‌شود، مگر به ديده‌‌بانی پيوسته و پايداری بر بساط خدمت خداوند و بزرگ داشتن او و ترس [از او يا ترس از آتش جهنم] و فراوانی ياد خداوند.

و اما كسی كه عمرش را به بيهودگی می‌‌گذراند پس چنين كسی ناچار صيد شيطان می‌‌گردد.

 عبرت گير به آن چه شيطان با خودش كرد كه تباه كردن و فريفته شدن و تكبر باشد، آن جا كه شيطان را كارش و عبادتش و بصيرتش و نظرش و جرأتش بر خدا، فريفت و دچار خودبينی كرد و حال آن كه دانشش و شناختش و استدلال به خردش، دوری از رحمت خدا را تا ابد برايش به ميراث گذاشت؛ پس نسبت به خيرخواهی و فراخواندن غير خودش چه گمان داری؟!

پس به ريسمان محكم الهی چنگ بزن كه آن ريسمان پناه بردن به سوی‌‌خدا و درك اضطرار [مطلق است كه خود اين اضطرار] به سبب درستی و واقعی بودنِ نياز به خداوند، در هر دمی تحقق می‌‌يابد.

و هرگز آراستن طاعت خدا بر تو به وسيله شيطان، تو را نفريبد؛ چرا كه او نود و نُه درِ نيكی را بر تو می‌‌گشايد [تا دچار عُجب شوی و از مكر خدا ايمن گردی و آمادگی فريب خوردن را پيدا كنی] برای اين كه در صدمين طاعت بر تو پيروز شود.

پس [پيوسته] به مخالفت با او و بازداشتن خود از راه او و ضديت با خواسته او، با شيطان مقابله نما.[3]

غفلت، مولِّد گناه، و گناه حجاب اعمال است و تنها راه خلاصی از آن، كمك گرفتن از خداوند برای رهايی از حيرت و شك است تا اينكه نجات از سقوط در دره جهالت و فتنه و ضلالت ميسر شود. باز هم در مناجاتی ديگر اين گونه می‌‌خوانيم:

ای پروردگار من، كوچ كننده به سوی تو،نزديك به توست؛ چرا كه تو از آفريدگانت پوشيده نيستی مگر اين كه كارهای بد، آنان را از تو بپوشاند....[4]

بدين سان همه شِكوه‌‌ها و گله‌‌های بندگان از خداوند، نابجا و بی‌‌مورد می‌‌شود، و هيچ عذری برای واماندن از قافله كرامت انسانی باقی نمی‌‌ماند؛ چرا كه:

معبودی جز تو نيست، منزّهی تو، به راستی كه من از ستمكاران بودم.[5]

بسياری از گله‌‌ها، ريشه در عدم معرفت دارد از اين رو آنان كه قرب خداوند را شناخته‌‌اند با لحن ديگری با او سخن گفته‌‌اند:

ای نزديكی كه [حتی] از فريفته شدگان به [مهلت‌‌های] او دور نيست، و ای بخشنده‌‌ای كه نسبت به هر كس كه پاداش او را اميد داشته باشد بخل نمی‌‌ورزد....[6]

 

ديوانه شدم با كه بگويم كه من از تو

هم دورم و هم از تو مرا فاصله‌‌ای نيست

نزديكتر از قلب منی با من مهجور

دوری ز من است و ز تو ما را گله‌‌ای نيست[7]

شاعری ديگری نيز سروده است:

گر بنده بود بنده كسی حاجب او نيست

بی‌‌پرده سراپرده آن شاه توان يافت

جز پرده عصيان نبود حايل ديدار

گر ابر گناهان رود آن ماه توان يافت

هر گه كه دل و ديده‌‌ات آماده شد او را

در يك قدم و مدت يك آه توان يافت

 

[1]. وَ لاَ بُدَّ لِلْعَبْدِ مِنْ خَالِصِ النِّيَّةِ فِی كُلِّ حَرَكَةٍ وَ سُكُونٍ لِأَنَّهُ إِذَا لَمْ يَكُنْ هَذَا الْمَعْنَی يَكُونُ غَافِلاً وَ الْغَافِلُونَ قَدْ وَصَفَهُمُ اللَّهُ تَعَالَی فَقَالَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ. بحار الانوار، ج 67، ص 210 ط بيروت

[2]. غی به معنی تباهی و فساد درون و تاريكی و فرو رفتن در باطل آمده است.

[3]. قَالَ الصَّادِقُ عليه‌‌السلام لاَ يَتَمَكَّنُ الشَّيْطَانُ بِالْوَسْوَسَةِ مِنَ الْعَبْدِ إِلاَّ وَ قَدْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ اسْتَهَانَ بِأَمْرِهِ وَ سَكَنَ إِلَی نَهْيِهِ وَ نَسِيَ اطِّلاَعَهُ عَلَی سِرِّهِ فَالْوَسْوَسَةُ مَا يَكُونُ مِنْ خَارِجِ الْقَلْبِ بِإِشَارَةِ مَعْرِفَةِ الْعَقْلِ وَ مُجَاوَرَةِ الطَّبْعِ أَمَّا إِذَا تَمَكَّنَ فِی الْقَلْبِ فَذَلِكَ غَيٌّ وَ ضَلاَلَةٌ وَ كُفْرٌ وَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ دَعَا عِبَادَهُ بِلُطْفِ دَعْوَتِهِ وَ عَرَّفَهُمْ عَدَاوَةَ إِبْلِيسَ فَقَالَ تَعَالَی‌‌إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبِينٌ وَ قَالَ إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا فَكُنْ مَعَهُ كَالْغَرِيبِ مَعَ كَلْبِ الرَّاعِی يَفْزَعُ إِلَی صَاحِبِهِ مَنْ صَرَفَهُ عَنْهُ كَذَلِكَ إِذَا أَتَاكَ الشَّيْطَانُ مُوَسْوِسا لِيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ الْحَقِّ وَ يُنْسِيَكَ ذِكْرَ اللَّهِ فَاسْتَعِذْ مِنْهُ بِرَبِّكَ وَ رَبِّهِ فَإِنَّهُ يُؤَيِّدُ الْحَقَّ عَلَی الْبَاطِلِ وَ يَنْصُرُ الْمَظْلُومَ بِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلی‌‌رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ وَ لَنْ يُقْدَرَ عَلَی هَذَا وَ مَعْرِفَةِ إِتْيَانِهِ وَ مَذَاهِبِ وَسْوَسَتِهِ إِلاَّ بِدَوَامِ الْمُرَاقَبَةِ وَ الاِسْتِقَامَةِ عَلَی بِسَاطِ الْخِدْمَةِ وَ هَيْبَةِ الْمُطَّلَعِ وَ كَثْرَةِ الذِّكْرِ وَ أَمَّا الْمُهْمِلُ لِأَوْقَاتِهِ فَهُوَ صَيْدُ الشَّيْطَانِ لاَ مَحَالَةَ وَ اعْتَبِرْ بِمَا فَعَلَ بِنَفْسِهِ مِنَ الاْءِغْوَاءِ وَ الاِغْتِرَارِ وَ الاِسْتِكْبَارِ حَيْثُ غَرَّهُ وَ أَعْجَبَهُ عَمَلُهُ وَ عِبَادَتُهُ وَ بَصِيرَتُهُ وَ رَأْيُهُ وَ جُرْأَتُهُ عَلَيْهِ قَدْ أَوْرَثَهُ عِلْمُهُ وَ مَعْرِفَتُهُ وَ اسْتِدْلاَلُهُ بِعَقْلِهِ اللَّعْنَةَ إِلَی الْأَبَدِ فَمَا ظَنُّكَ بِنُصْحِهِ وَ دَعَوْتِهِ غَيْرَهُ فَاعْتَصِمْ بِحَبْلِ اللَّهِ الْأَوْثَقِ وَ هُوَ الاِلْتِجَاءُ إِلَی اللَّهِ وَ الاِضْطِرَارُ بِصِحَّةِ الاِفْتِقَارِ إِلَی اللَّهِ فِی كُلِّ نَفَسٍ وَ لاَ يَغُرَّنَّكَ تَزْيِينُهُ لِلطَّاعَةِ عَلَيْكَ فَإِنَّهُ يَفْتَحُ عَلَيْكَ تِسْعَةً وَ تِسْعِينَ بَابا مِنَ الْخَيْرِ لِيَظْفَرَ بِكَ عِنْدَ تَمَامِ الْمِائَةِ فَقَابِلْهُ بِالْخِلاَفِ وَ الصَّدِّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ الْمُضَادَّةِ بِاسْتِهْوَائِهِ مستدرك‌‌الوسائل، ج 1، ص 178، باب 29، ح 295

[4]. مَجْمُوعُ الدَّعَوَاتِ، لِمُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ التَّلَّعُكْبَرِی دُعَاءٌ لِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عليه‌‌السلام عِنْدَ
الصَّبَاحِ اللَّهُمَّ يَا مُدْرِكَ الْهَارِبِينَ... اللَّهُمَّ وَ إِنَّ مَنَاهِلَ الرَّجَاءِ لَكَ مُتْرَعَةٌ وَ أَبْوَابَ الدُّعَاءِ لِمَنْ دَعَاكَ مُفَتَّحَةٌ وَ الاِسْتِغَاثَةَ لِمَنِ اسْتَغَاثَ بِكَ مُبَاحَةٌ وَ أَنْتَ لِدَاعِيكَ بِمَوْضِعِ إِجَابَةٍ وَ لِلْقَاصِدِ إِلَيْكَ قَرِيبُ الْمَسَافَةِ وَ لِلصَّارِخِ إِلَيْكَ وَلِيُّ الاْءِغَاثَةِ اللَّهُمَّ وَ إِنَّ فِي مَوْعِدِكَ عِوَضا عَنْ مَنْعِ الْبَاخِلِينَ وَ مَنْدُوحَةً عَمَّا فِی أَيْدِی الْمُسْتَأْثِرِينَ وَ دَرَكا مِنْ حِيَلِ الْمُؤَارِبِينَ وَ الرَّاحِلَ نَحْوَكَ يَا رَبِّ قَرِيبٌ مِنْكَ لِأَنَّكَ لاَ تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ إِلاَّ أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ السَّيِّئَةُ دُونَكَ وَ إِنِّی لِنَفْسِی لَظَلُومٌ وَ بِعُذْرِی لَجَهُولٌ إِلاَّ أَنْ تَرْحَمَنِی وَ تَعُودَ بِحِلْمِكَ عَلَيَّ وَ تَدْرَأَ عِقَابَكَ وَ تَلْحَظَنِی بِالْعَيْنِ الَّتِی هَدَيْتَنِی بِهَا مِنْ حَيْرَةِ الشَّكِّ وَ رَفَعْتَنِی‌‌بِهَا مِنْ هُوَّةِ الْجَهْلِ وَ نَعَشْتَنِی بِهَا مِنْ فِتْنَةِ الضَّلاَلَةِ اللَّهُمَّ وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ أَفْضَلَ زَادِ الرَّاحِلِ إِلَيْكَ عَزْمُ إِرَادَةٍ وَ إِخْلاَصُ نِيَّةٍ وَ صَادِقُ طَوِيَّةٍ... بحارالأنوار، ج 83، ص 318

[5]. «لا إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ» انبياء: 87

[6]. يَا قَرِيبا لاَ يَبْعُدُ عَنِ الْمُغْتَرِّ بِهِ وَ يَا جَوَادا لاَ يَبْخَلُ عَمَّنْ رَجَا ثَوَابَه. بحار الانوار، ج 91، ص 98 ط بيروت

[7]. هر چند اين اشعار حسان، خطاب به امام زمان عليه‌‌السلام سروده شده است، اما آنها وجه اللّه‌‌ هستند و در واقع مشكل شاعر در مورد خداوند هم جاری و ساری است.

6ـ كفران نكنيم! (ادب و ادبيات را درست كنيم)

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۴/۳۰-۱۶:۴۸:۲۸
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۰۴/۳۰-۱۶:۴۸:۱۷
    • کد مطلب:18565
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1227

آنچه كه گفتيم نه تنها ريشه همه گِله‌‌گذاری‌‌ها از خدا را می‌‌خشكاند، بلكه كفران نعمت و ناسپاسی بيش از حد و اندازه ما را نيز برملا می‌‌كند.

متأسفانه در بيشتر راز و نيازهايی كه در قالب متون احساسی به ويژه شعر سروده و خوانده می‌‌شود، هميشه از ناز و عشوه معشوق شكوه می‌‌شود، و گوينده و شاعر به شكلی خويش را تشنه وصال و معشوق را عشوه‌‌گر مغرور و بی‌‌رحم می‌‌داند.

به سخنی ديگر در احساسات اهل دل ـ به معنی رايج آن ـ سوء استفاده محبوب از نياز عاشق موج می‌‌زند كه خالی از ظلم و ستم هم نيست.

اما فراموش نكنيم كه اهل راز و نياز حقيقی در ميدان محبت، ائمه هدی عليهم‌‌السلام هستند. اينان بر اثر معرفتی كه دارند، در همه كمالات از جمله در محبت و سوز و گداز از همگان پيشی گرفته‌‌اند؛ روش ياد شده، يعنی گله‌‌گذاری، نه تنها هيچ شاهد صدقی در رفتار ائمه عليهم‌‌السلام ندارد، بلكه درست نقطه مقابل مكتب آنها نيز قرار می‌‌گيرد.

اين روش علاوه بر تضاد با سيره اهل‌‌بيت عليهم‌‌السلام فاقد مبنای علمی و منابع وحيانی نيز هست.

مگر نشنيده‌‌ايم كه يك قدم از تو، ده قدم از خدا؟! مگر نگفته‌‌اند خداوند به بندگانش مشتاق‌‌تر از مادر به فرزند است؟! آيا «ارحم الراحمين» بودن خداوند با اين ادبيات سازگار است؟!

هر چند توضيح اين امر مجال ديگری می‌‌طلبد، ولی در اين جا به يك حديث بسنده می‌‌كنيم؛

ياد [واقعی و حقيقی خداوند] از اثرات [و كارهای] زبان و نتايج انديشه نيست؛ بلكه [حقيقتی است] كه نخست از ياد شده [و از خداوند آغاز می‌‌شود] و [در مرتبه] دوم از ياد كننده [كه به وسيله قلب ياد كننده تحقق می‌‌يابد و سپس به وسيله زبان بروز پيدا می‌‌كند].[1]

با اين حال اگرچه ياد كردِ خداوند از سوی خودش آغاز می‌‌شود اما باز هم، او بر همين آغازِ كريمانه، بنده را شاكر است؛

منزه است او [و عجب] ياد كننده‌‌ای است، از بس كه شكرگزار است! (با اين كه ياد كننده بايد به وسيله ياد شده شكر شود و نه اين كه شكرگزار ياد شونده باشد.)[2]

اين شعر خطاب به قطب عالم امكان عليه‌‌السلام سروده شده است، اما گويای همين حقيقت است؛

آفتابا بس كه پيدايی نمی‌‌دانم كجايی!

دور از مايی و با مايی نمی‌‌دانم كجايی!

هر طرف رو آورم، روی دل آرای تو بينم

جلوه‌‌گر از بس به هر جايی، نمی‌‌دانم كجايی!

گاه دل‌‌ها را به كوی خويش از هر سو كشانی

گاه خود پنهان به دل‌‌هايی نمی‌‌دانم كجايی!

در جهان جويم رُخت يا از جنان گيرم سراغت؟!

در دو عالم، عالم‌‌آرايی نمی‌‌دانم كجايی!

هر كجا می‌‌خوانمت بر گوش جان آيد جوابم

پيش من با من هم‌‌آوايی نمی‌‌دانم كجايی!

نكند بی‌‌ادبی‌‌هايی كه به عناوين گوناگون و اشكال مختلف، به ويژه در قالب شعر از ما سرمی‌‌زند، خود گناهی باشد كه حجاب ميان ما با محبوب گردد!

چقدر از شعرها و نثرهای ما، ياوه‌‌گوهايی است كه بايد از آن استغفار نماييم؟!

البته وقتی برخی از مداحان بی‌‌سواد و احياناً بی‌‌دين (با احترام ويژه به متدينين مخلص آنان)، الگوی جامعه می‌‌شوند، انتظاری غير از اين نمی‌‌توان داشت!

چه خوب است تقليد ديگران را كنار بگذاريم و با تعقل حقيقی، پای در راه محبت بگذاريم و آداب آن را هم از سالكان واقعی آن يعنی ائمه هدی عليهم‌‌السلام بياموزيم تا ناآگاهانه دچار حجاب‌‌های ناشناخته نگرديم.

 

[1]. الذِّكْرُ لَيْسَ مِنْ مَرَاسِمِ اللِّسَانِ وَ لاَ مِنْ مَنَاسِمِ الْفِكْرِ وَ لَكِنَّهُ أَوَّلٌ مِنَ الْمَذْكُورِ وَ ثَانٍ مِنَ الذَّاكِرِ  غررالحكم، ص 118، ج 2113 «مناسم» به معنای آموخته‌‌ها، آشكار شده‌‌ها، راه‌‌ها، نسيم‌‌ها و نجواها نيز آمده است كه بی‌‌مناسبت هم نيست.

[2]. وَ سُبْحَانَهُ مِنْ ذَاكِرٍ مَا أَشْكَرَهُ بحارالأنوار، ج 92، ص 367، باب 129

7ـ عبوديت، كيميای سعادت

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۵/۰۴/۳۰-۱۷:۳:۱۶
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۵/۰۴/۳۰-۱۷:۳:۱۴
    • کد مطلب:18566
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1326

با توجه به مستندات وحيانی و آموزش روحانی ائمه هدی عليهم‌‌السلام كه حاصل آن هم بارور شدن خِرد و سيراب شدن روح انسانی از دانش واقعی است، دانستيم كه اگر با سرمايه خرد، و از راه تقوا، با توشه اراده‌‌ای پولادين، از سدِّ هواپرستی بگذريم، اصلاً حجابی‌‌ ميان عبد و محبوبش در كار نيست و نخواهد بود، تا چه رسد به اين كه راهی طولانی تا محبوب داشته باشیم.

بر اساس خرد و منابع وحيانی، تنها نسخه وصل به حقيقت همین است و بس. آيا برای اين نسخه الهی و عقلانی تعبيری بهتر، گوياتر و دقيق‌‌تر از واژه «عبوديت» پيدا می‌‌كنيم؟

نخستين سفارش امام صادق عليه‌‌السلام به «عنوان بصری»، جستجوی «حقيقت عبوديت» از نفْس خويش است:

علم به آموختن نيست.[1] همانا [علم] آن نوری است كه در قلب هر كس كه خدای تبارك و تعالی اراده هدايت او كند، می‌‌افتد. پس اگر علم می‌‌خواهی، نخست در نفس خودت حقيقت بندگی را بياب و علم را با به كارگيری آن جستجو نما و از خداوند، فهمْ طلب كن كه او به تو می‌‌فهماند.[2]

حقيقتِ عبوديت، امری است بسيار آسان و در عين حال فوق العاده دشوار؛ چرا كه اگر اراده عبوديت پيدا شود، تنها يك گام با حقيقت فاصله داريم و بس، و آن گامی است كه بر روی هوی و هوس گذاشته می‌‌شود. در غير اين صورت گردنه‌‌های صعب العبوری پيش روی ما خواهد بود كه هرگز تمام شدنی نيست.

از اين رو می‌‌توان گفت: رياضت حقيقی، تلاش در راه عبوديت به معنی واقعی آن است؛ تلاشی كه هيچ رياضتی، نه در دشواری و نه در آثار و نتايج، به گَرد آن نمی‌‌رسد.

احاديثی كه در ادامه می‌‌آيد گويای دشواری اين رياضت عقلی و شرعی، و در عين حال مطمئن و بی‌‌خطر است:

به راستی كه خداوند پيش از اين كه آسمان‌‌ها را بيافريند هفت فرشته آفريد؛ پس در هر آسمانی فرشته‌‌ای قرار داد در حالی كه آسمان‌‌ها را به عظمتش پوشانده بود؛ خداوند بر درِ هر آسمانی از آسمان‌‌ها فرشته‌‌ای را به دربانی گذاشت.

فرشتگانِ مسئول نوشتن اعمال، كارهای بنده را از صبح تا شام ثبت می‌‌كنند سپس پرونده اعمال (يا خود اعمال) را بالا می‌‌برند در حالی كه برای آن پرتوی مانند پرتو خورشيد است، تا اين كه به آسمان دنيا می‌‌رسد پس مسئول پرونده از خوبی و زيادی عمل تعريف می‌‌كند، ولی فرشته موكل به آسمان دنيا می‌‌گويد بايست و اين عمل را به صورت صاحبش بزن؛ چرا كه من فرشته موكل به [امر] رسيدگی به غيبت هستم پس كسی كه غيبت كند نمی‌‌گذارم عملش از من بگذرد و به غير من برسد. پروردگارم به اين كار فرمان داده است.

سپس مسئول پرونده فردا می‌‌آيد و با او عملی نيكو است. پس عمل را نشان می‌‌دهد و از خوبی و فراوانی آن تعريف می‌‌كند [و از آسمان دنيا می‌‌گذرد] تا اين كه به آسمان دوم می‌‌رسد. فرشته‌‌ای كه در آسمان دوم است می‌‌گويد متوقف شو و اين عمل را [بازگردان و] به صورت صاحبش بزن؛ او با اين عمل قصد رسيدن به مال و منال دنيا را داشته؛ زيرا من مسئول دنياپرستی هستم نمی‌‌گذارم كارش از من بگذرد و به غير من برسد.

فرمود سپس [در روزی ديگر] عمل بنده را با خوشحالی همراه با صدقه و نماز بالا می‌‌برد. فرشتگان مسئول از خوبی عمل شگفت زده می‌‌شوند و عمل تا آسمان سوم می‌‌رسد پس فرشته آسمان سوم می‌‌گويد بايست و اين عمل را به صورت و پشت صاحبش بزن، چرا كه من فرشته تكبر هستم؛ و ادامه می‌‌دهد كه اين بنده، اين كار را انجام داده ولی به وسيله آن بر مردم در مجالسشان كبر فروخته است. پروردگارم فرمان داده كه نگذارم كارش از من بگذرد و به سوی ديگری برود.

فرمود [روزی ديگر] مسئول پرونده، عمل بنده را بالا می‌‌برد در حالی‌‌كه از خوبی چون ستاره درخشان می‌‌درخشد و برايش در آسمان صدای تسبيح و روزه و حج است؛ پس بر فرشته آسمان چهارم می‌‌گذرد [موكل به آسمان چهارم] به او می‌‌گويد بايست و اين كار را به صورت و شكم صاحبش بزن. من فرشته عُجب هستم؛ به راستی كه او به خودپسندی دچار شده و [هر چند] او عمل را انجام داده اما در نفْسش عُجب داخل شده. پروردگارم به من فرمان داده است نگذارم عملش از من بگذرد و به غير من برسد و اين عمل را به صورت صاحبش بزن.

فرمود [روزی ديگر] مسئول پرونده، عمل بنده را بالا می‌‌برد در حالی‌‌كه از زيبايی مانند عروسی است كه به خانه شوهر می‌‌فرستند؛ پس عمل همراه با جهاد و نماز مستحب ميان دو نماز واجب، بر فرشته آسمان پنجم می‌‌گذرد در حالی كه برای عمل صدايی چون صدای شتر است و نوری چون نور خورشيد، پس فرشته به او می‌‌گويد بايست من فرشته حسد هستم. اين عمل را به صورت صاحبش بزن و بر گردنش بگذار زيرا او نسبت به كسانی كه دانش می‌‌آموختند و برای خدا به طاعت او مشغول بودند، حسادت می‌‌ورزيد و زمانی كه برای كسی برتری در عمل و عبادت می‌‌ديد به او حسادت می‌‌كرد و درباره او بدگويی می‌‌نمود، پس مسئول پرونده، عمل را بر گردن بنده می‌‌گذارد و عملش نيز او را لعنت می‌‌كند.

[روزی ديگر] مسئول پرونده، عمل بنده را بالا می‌‌برد و بر فرشته آسمان ششم می‌‌گذراند. فرشته می‌‌گويد بايست من مسئول رحمت هستم. اين كار را به صورت صاحبش بزن و چشمش را بپوشان؛ زيرا صاحبش به چيزی رحم نكرده است، هنگامی كه بنده‌‌ای از بندگان خدا به گناهی به زيان آخرتش يا ضرری در دنيا مبتلا شد، [اين شخص] او را به اين كار سرزنش می‌‌كرد. پروردگارم فرمان داده است نگذازم كارش از من بگذرد و به غير من برسد.

[روزی ديگر] مسئول پرونده عمل بنده را بالا می‌‌برد در حالی كه كارهايی همراه با فهم و تلاش و پرهيزگاری است و برايش صدايی‌‌مانند رعد، و نوری مانند نور برق است،و با او سه هزار فرشته هستند. پس بر فرشته آسمان هفتم می‌‌گذرند ولی فرشته می‌‌گويد بايست و اين كار را به صورت صاحبش بزن. من فرشته حجاب هستم هر كاری كه برای خدا نباشد، آن را باز می‌‌دارم؛ زيرا او نيت داشت اسمش نزد فرماندهان بالا رود و در مجالس از او ياد گردد و در شهرها شهرتش بپيچد. پروردگارم فرمان داده است تا وقتی كه عملش خالص نباشد نگذارم كارش از من بگذرد و به غير من برسد.

[روزی ديگر] مسئول پرونده عمل بنده را با خوشحالی بالا می‌‌برد كه همراه با خوش رفتاری و خوش كرداری و ياد فراوان خداست. تمامی فرشتگان آسمان‌‌های هفتگانه عمل را همراهی می‌‌كنند. پس، از همه حجاب‌‌ها می‌‌گذرند تا اين كه در مقابل خداوند می‌‌ايستند و به عمل نيكو و دعا برايش شهادت می‌‌دهند؛ در اين هنگام خداوند می‌‌فرمايد شما حافظين كار بنده من هستيد و من [خود نيز] مراقب آن كاری هستم كه نفسش بر آن است. او به اين كار، مرا اراده نكرده است لعنت من بر او باد....[3]

در حديث ديگری می‌‌بينيم:

عمل كنندگان هلاك شدند به جز عبادت كنندگان، و عبادت كنندگان هلاك شدند به جز دانايان، و دانايان هلاك شدند به جز راستگويان، و راستگويان هلاك شدند به جز مخلصين، و مخلصين هلاك شدند به جز متقين، و متقين هلاك شدند به جز يقين‌‌داران، و به راستی كه يقين‌‌داران بر خطر بزرگی هستند [يا موقعيت بلندی دارند]. خداوند به پيامبرش صلی‌‌الله‌‌عليه‌‌و‌‌آله فرموده: پروردگارت را تا زمانی كه مرگ فرا می‌‌رسد عبادت نما.

و پايين‌‌ترين درجه اخلاص اين است كه بنده، تمام توانش را در راه خدا صرف كند و برای عملش نزد خدا ارزشی قرار ندهد، تا [دچار اين توهم شود كه] پاداش عملش را بر پروردگارش واجب بداند؛ زيرا می‌‌داند كه اگر خدا حق عبوديت را از او مطالبه كند،او از انجام آن ناتوان است، و نيز پايين‌‌ترين مقام اخلاص در دنيا سلامت از تمامی گناهان بوده، و در آخرت نجات از آتش و رستگاری به بهشت است.[4]

اين گفتار را با يك اشاره كوتاه به پايان می‌‌بريم:

اگر رياضت‌‌های كاملاً شيطانی راـ كه چيزی جز عبوديت و سرسپردگی به شيطان نيست ـ كنار بگذاريم، تمامی رياضت‌‌ها در يك نقطه اشتراك دارند و آن مخالفت محدود با هوای نفس است.

اما رياضت الهی و شرعی يك امتياز ويژه دارد كه در هيچ رياضتی پيدا نمی‌‌شود و آن حقيقت عبوديت است كه مخالفت مطلق با هوای نفس است.

اينجاست كه يك راز بزرگ كشف می‌‌شود: تنها اكسير گمشده جوانمردان راه حق، «حقيقت عبوديت» است!!!

خداوند در قرآن می‌‌فرمايد:

جنّ و انس را نيافريدم جز برای آنكه مرا بپرستند.[5]

در حديثی اين چنين آمده است:

ابابصير از امام صادق عليه‌‌السلام در مورد فرموده خدای عز و جل پرسيد كه فرمود: «جنّ و انس را نيافريدم جز برای آنكه مرا بپرستند.» فرمود: آنان را آفريد تا به عبادت فرمانشان دهد.[6]

عبادت خدا، هميشگی، همه جايی و برای همه آفريده‌‌هاست و هيچ استثنايی ندارد. شخصی به نام جميل می‌‌گويد:

از امام صادق عليه‌‌السلام در معنی فرموده خدای عز و جل پرسيدم كه: «جنّ و انس را نيافريدم جز برای آنكه مرا بپرستند.» [آن حضرت] فرمود: آنان را برای‌‌عبادت آفريد. گفتم: [اين مطلب] مخصوص [عده‌‌ای] است يا عمومی است؟ فرمود: نه [مخصوص كسی نيست] بلكه همگان را شامل می‌‌شود.[7]

امام صادق عليه‌‌السلام روزی از يكی شاگردانش پرسيد: از من چه آموختی؟ پاسخ داد هشت مسئله. اينجا به مناسبت مسئله عبوديت، هفتمين مسئله را متذكر می‌‌شويم:

گفت: تلاش و زحمت مردم را در جستجوی رزق و روزی ديدم و [از سويی] شنيدم گفته خدای تعالی را كه فرمود: «جنّ و انس را نيافريدم جز برای آنكه مرا بپرستند.» «از آنان هيچ روزی‌‌ای نمی‌‌خواهم، و نمی‌‌خواهم كه مرا خوراك دهند.» «خداست كه خود روزی‌‌بخشِ نيرومندِ استوار است» پس دانستم كه وعده او حق، و گفتار خدای تعالی راست است، پس به وعده او آرام شدم و به گفته او راضی‌‌گرديدم و به آن چه كه بر من واجب كرده مشغول شدم و از اشتغال برای به دست آوردن آن چه برايم نزد خودش وعده داده روی برگرداندم. امام صادق عليه‌‌السلام فرمود: به خدا سوگند نيكو كردی...[8]

البته بايد توجه داشت كه كلمه «عبادت» هم‌‌خانواده با كلمه «عبد» و به معنی نوكر، فرمانبردار و گوش به فرمان است؛ بنا بر اين «عبادت» گستره وسيعی‌‌دارد كه با ذهنيت عموم مردم سازگار نیست و انحصار آن به برخی از اعمال، نه تنها هيچ مستندی ندارد بلكه بر خلاف مسلماتِ منابع وحی است.

سخن پايانی اين كه «كرامت انسانی انسان» در عمل، تنها و تنها «حقيقت عبوديت» است البته آن هم با دامنه بزرگ آن؛ اما بايد دو نكته را هم در نظر داشت:

ـ اولاً نيل به حقيقت عبوديت، راهی جز شناخت و معرفتِ عبوديت ندارد. پس دعا می‌‌كنيم: [خداوندا] شناخت ما را در تمامی حالات و كارهايمان نيكو فرما![9]

ـ ثانياً حاصل عبوديت، نيل به معارف ژرف و محيرالعقولی است كه جز با طی حقيقت عبوديت، قابل چشيدن نيست و توصيف آن هم پيش از چشيدن، جز از معصوم عليه‌‌السلامپذيرفتنی نيست.

در يك كلام، راه رسيدن به كرامت انسانی عبوديت است، و عبوديت، هم متوقف بر معرفت است، و هم حاصل آن معرفت است.[10]

 

[1]. در برخی از نسخ چنين است «علم به زياد آموختن نيست» در هر صورت مقصود اين است كه تعلم نقش مستقل و محوری و ذاتی در كسب علم ندارد؛ بلكه مبدأ علم و معرفت، خداست. البته او ما را مكلف به تعلم نموده است.

 همانند نقش تكسّب در روزی انسان؛ هر چند روزی دهنده حقيقی‌‌خداست، اما او ما را مكلف به تحصيل ظاهری برای تحصيل روزی كرده است.

 بر اين اساس خودِ تعلّم، به عنوان يك تكليف از سوی خداوند، يكی از مصاديق عبوديت است.

[2]. فَقَالَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَيْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ إِنَّمَا هُوَ نُورٌ يَقَعُ فِی قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی
أَنْ يَهْدِيَهُ فَإِنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلاً فِی‌‌نَفْسِكَ حَقِيقَةَ الْعُبُودِيَّةِ وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ وَ اسْتَفْهِمِ اللَّهَ يُفْهِمْك بحارالأنوار، ج 1، ص 224، باب 7 در ادامه نوشتار تمام حديث «عنوان بصری» را خواهيم خواند.

[3]. عَنْ مُعَاذِ بْنِ جَبَلٍ قَالَ: قُلْتُ حَدِّثْنِي بِحَدِيثٍ سَمِعْتَهُ مِنْ رَسُولِ اللّه‌‌ صلی‌‌الله‌‌عليه‌‌و‌‌آله حَفِظْتَهُ وَ ذَكَرْتَهُ فِي كُلِ يَوْمٍ مِنْ دِقَّةِ مَا حَدَّثَكَ بِهِ قَالَ نَعَمْ وَ بَكَی مُعَاذٌ فَقُلْتُ اسْكُتْ فَسَكَتَ ثُمَّ نَادَی بِأَبِي وَ أُمِّي حَدَّثَنِي وَ أَنَا رَدِيفُهُ قَالَ فَبَيْنَا نَسِيرُ إِذْ يَرْفَعُ بَصَرَهُ إِلَی السَّمَاءِ فَقَالَ الْحَمْدُ للّه‌‌ الَّذِي يَقْضِي فِي خَلْقِهِ مَا أَحَبَّ قَالَ يَا مُعَاذُ قُلْتُ لَبَّيْكَ يَا رَسُولَ اللّه‌‌ إِمَامَ الْخَيْرِ وَ نَبِيَّ الرَّحْمَةِ فَقَالَ أُحَدِّثُكَ مَا حَدَّثَ نَبِيٌّ أُمَّتَهُ إِنْ حَفِظْتَهُ نَفَعَكَ عَيْشُكَ وَ إِنْ سَمِعْتَهُ وَ لَمْ تَحْفَظْهُ انْقَطَعَتْ حُجَّتُكَ عِنْدَ اللّه‌‌ ثُمَّ قَالَ: إِنَّ اللّه‌‌ خَلَقَ سَبْعَةَ أَمْلاَكٍ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ السَّمَاوَاتِ فَجَعَلَ فِي كُلِّ سَمَاءٍ مَلَكا قَدْ جَلَّلَهَا بِعَظَمَتِهِ وَ جَعَلَ عَلَی كُلِّ بَابٍ مِنْهَا مَلَكا بَوَّابا فَتَكْتُبُ الْحَفَظَةُ عَمَلَ الْعَبْدِ مِنْ حِينِ يُصْبِحُ إِلَی حِينِ يُمْسِي ثُمَّ يَرْتَفِعُ الْحَفَظَةُ بِعَمَلِهِ لَهُ نُورٌ كَنُورِ الشَّمْسِ حَتَّی إِذَا بَلَغَ سَمَاءَ الدُّنْيَا فَيُزَكِّيهِ وَ يُكْثِرُهُ فَيَقُولُ لَهُ قِفْ فَاضْرِبْ بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ أَنَا مَلَكُ الْغِيبَةِ فَمَنِ اغْتَابَ لاَ أَدَعُ عَمَلَهُ يُجَاوِزُنِي إِلَی غَيْرِي أَمَرَنِي بِذَلِكَ رَبِّي قَالَ ثُمَّ يَجِيءُ مِنَ الْغَدِ وَ مَعَهُ عَمَلٌ صَالِحٌ فَيَمُرُّ بِهِ وَ يُزَكِّيهِ وَ يُكْثِرُهُ حَتَّی يَبْلُغَ السَّمَاءَ الثَّانِيَةَ فَيَقُولُ الْمَلَكُ الَّذِي فِي السَّمَاءِ الثَّانِيَةِ قِفْ فَاضْرِبْ بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ إِنَّمَا أَرَادَ بِهَذَا الْعَمَلِ عَرَضَ الدُّنْيَا أَنَا صَاحِبُ الدُّنْيَا لاَ أَدَعُ عَمَلَهُ يَتَجَاوَزُنِي إِلَی غَيْرِي قَالَ ثُمَّ يَصْعَدُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ مُبْتَهِجا بِصَدَقَةٍ وَ صَلاَةٍ فَتَعْجَبُ الْحَفَظَةُ وَ يُجَاوِزُهُ إِلَی السَّمَاءِ الثَّالِثَةِ فَيَقُولُ الْمَلَكُ قِفْ فَاضْرِبْ بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ وَ ظَهْرَهُ أَنَا مَلَكُ صَاحِبِ الْكِبْرِ فَيَقُولُ إِنَّهُ عَمِلَ وَ تَكَبَّرَ فِيهِ عَلَی النَّاسِ فِي مَجَالِسِهِمْ أَمَرَنِي رَبِّي أَنْ لاَ أَدَعَ عَمَلَهُ يَتَجَاوَزُنِي إِلَی غَيْرِي قَالَ وَ تَصْعَدُ الْحَفَظَةُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ يَزْهَرُ كَالْكَوْكَبِ الدُّرِّيِّ فِي السَّمَاءِ لَهُ دَوِيٌّ بِالتَّسْبِيحِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ فَيَمُرُّ بِهِ إِلَی مَلَكِ السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ فَيَقُولُ لَهُ قِفْ فَاضْرِبْ بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ وَ بَطْنَهُ أَنَا مَلَكُ الْعُجْبِ فَإِنَّهُ كَانَ يُعْجَبُ بِنَفْسِهِ وَ إِنَّهُ عَمِلَ وَ أَدْخَلَ نَفْسَهُ الْعُجْبَ أَمَرَنِي رَبِّي لاَ أَدَعُ عَمَلَهُ يَتَجَاوَزُنِي إِلَی غَيْرِي وَ أَضْرِبُ بِهِ وَجْهَ صَاحِبِهِ قَالَ وَ تَصْعَدُ الْحَفَظَةُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ كَالْعَرُوسِ الْمَزْفُوفَةِ إِلَی أَهْلِهَا فَيَمُرُّ بِهِ إِلَی مَلَكِ السَّمَاءِ الْخَامِسَةِ بِالْجِهَادِ وَ الصَّلاَةِ مَا بَيْنَ الصَّلاَتَيْنِ وَ لِذَلِكَ رَنِينٌ كَرَنِينِ الاْءِبِلِ عَلَيْهِ ضَوْءٌ كَضَوْءِ الشَّمْسِ فَيَقُولُ الْمَلَكُ قِفْ أَنَا مَلَكُ الْحَسَدِ فَاضْرِبْ بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ وَ تَحَمَّلْهُ عَلَی عَاتِقِهِ إِنَّهُ كَانَ يَحْسُدُ مَنْ يَتَعَلَّمُ وَ يَعْمَلُ للّه‌‌ بِطَاعَتِهِ فَإِذَا رَأَی لِأَحَدٍ فَضْلاً فِي الْعَمَلِ وَ الْعِبَادَةِ حَسَدَهُ وَ وَقَعَ فِيهِ فَيَحْمِلُهُ عَلَی عَاتِقِهِ وَ يَلْعَنُهُ عَمَلُهُ قَالَ وَ تَصْعَدُ الْحَفَظَةُ فَيَمُرُّ بِهِمْ إِلَی مَلَكِ السَّمَاءِ السَّادِسَةِ فَيَقُولُ الْمَلَكُ قِفْ أَنَا صَاحِبُ الرَّحْمَةِ اضْرِبْ بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ وَ اطْمِسْ عَيْنَيْهِ لِأَنَّ صَاحِبَهُ لَمْ يَرْحَمْ شَيْئا إِذَا أَصَابَ عَبْدا مِنْ عِبَادِ اللّه‌‌ ذنبا [ذَنْبٌ ]لِلاْخِرَةِ أَوْ ضرا [ضَرٌّ] فِي الدُّنْيَا يُشْمَتُ بِهِ أَمَرَنِي رَبِّي أَنْ لاَ أَدَعَ عَمَلَهُ يُجَاوِزُنِي إِلَی غَيْرِي وَ قَالَ وَ تَصْعَدُ الْحَفَظَةُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ أَعْمَالاً بِفِقْهٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ وَرَعٍ لَهُ صَوْتٌ كَالرَّعْدِ وَ ضَوْءٌ كَضَوْءِ الْبَرْقِ وَ مَعَهُ ثَلاَثَةُ آلاَفِ مَلَكٍ فَيَمُرُّ بِهِمْ إِلَی مَلَكِ السَّمَاءِ السَّابِعَةِ فَيَقُولُ الْمَلَكُ قِفْ وَ اضْرِبْ بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ أَنَا مَلَكُ الْحِجَابِ أَحْجُبُ كُلَّ عَمَلٍ لَيْسَ للّه‌‌ إِنَّهُ أَرَادَ رِفْعَةً عِنْدَ الْقُوَّادِ وَ ذِكْرا فِي الْمَجَالِسِ وَ صَوْتا فِي الْمَدَائِنِ أَمَرَنِي رَبِّي أَنْ لاَ أَدَعَ عَمَلَهُ يُجَاوِزُنِي إِلَی غَيْرِي مَا لَمْ يَكُنْ خَالِصا قَالَ وَ تَصْعَدُ الْحَفَظَةُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ مُبْتَهِجا بِهِ مِنْ خُلُقٍ حَسَنٍ وَ صَمْتٍ وَ ذِكْرٍ كَثِيرٍ تُشَيِّعُهُ مَلاَئِكَةُ السَّمَاوَاتِ السَّبْعَةُ بِجَمَاعَتِهِمْ فَيَطَئُونَ الْحُجُبَ كُلَّهَا حَتَّی يَقُومُوا بَيْنَ يَدَيْهِ فَيَشْهَدُوا لَهُ بِعَمَلٍ صَالِحٍ وَ دُعَاءٍ فَيَقُولُ اللّه‌‌ أَنْتُمْ حَفَظَةُ عَمَلِ عَبْدِي وَ أَنَا رَقِيبٌ عَلَی مَا نَفْسُهُ عَلَيْهِ لَمْ يُرِدْنِي بِهَذَا الْعَمَلِ عَلَيْهِ لَعْنَتِي فَيَقُولُ الْمَلاَئِكَة... بحارالأنوار، ج 67، ص 246

[4]. هَلَكَ الْعَامِلُونَ إِلاَّ الْعَابِدُونَ وَ هَلَكَ الْعَابِدُونَ إِلاَّ الْعَالِمُونَ وَ هَلَكَ الْعَالِمُونَ إِلاَّ الصَّادِقُونَ وَ هَلَكَ الصَّادِقُونَ إِلاَّ الْمُخْلِصُونَ وَ هَلَكَ الْمُخْلِصُونَ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَ هَلَكَ الْمُتَّقُونَ إِلاَّ الْمُوقِنُونَ وَ إِنَّ الْمُوقِنِينَ لَعَلَی خَطَرٍ عَظِيمٍ قَالَ اللَّهُ لِنَبِيِّهِ صلی‌‌الله‌‌عليه‌‌و‌‌آله وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّی يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ وَ أَدْنَی حَدِّ الاْءِخْلاَصِ بَذْلُ الْعَبْدِ طَاقَتَهُ ثُمَّ لاَ يَجْعَلُ لِعَمَلِهِ عِنْدَ اللَّهِ قَدْرا فَيُوجِبَ بِهِ عَلَی رَبِّهِ مُكَافَاةً بِعَمَلِهِ لِعِلْمِهِ أَنَّهُ لَوْ طَالَبَهُ بِوَفَاءِ حَقِّ الْعُبُودِيَّةِ لَعَجَزَ وَ أَدْنَی مَقَامِ الْمُخْلِصِ فِی الدُّنْيَا السَّلاَمَةُ مِنْ جَمِيعِ الاْثَامِ وَ فِی‌‌الاْخِرَةِ النَّجَاةُ مِنَ النَّارِ وَ الْفَوْزُ بِالْجَنَّةِ. بحارالأنوار، ج 67، ص 245، باب 54

[5]. «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاْءِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» ذاريات: 56

[6]. عَنْ أَبِی بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه‌‌السلام عَنْ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاْءِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» قَالَ: خَلَقَهُمْ لِيَأْمُرَهُمْ بِالْعِبَادَةِ بحارالأنوار، ج 5، ص 313، باب 15، ح 5

[7]. عَنْ جَمِيلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عليه‌‌السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاْءِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» قَالَ: خَلَقَهُمْ لِلْعِبَادَةِ قُلْتُ خَاصَّةً أَمْ عَامَّةً قَالَ لاَ بَلْ عَامَّةً بحارالأنوار، ج 5، ص 314، باب 15، ح 7

 عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عليه‌‌السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاْءِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» قَالَ: خَلَقَهُمْ لِلْعِبَادَةِ ( بحارالأنوار، ج 5، ص 318، باب 15، ح 6 )

[8]. قَالَ: رَأَيْتُ كَدْحَ النَّاسِ وَ اجْتِهَادَهُمْ فِي طَلَبِ الرِّزْقِ وَ سَمِعْتُ قَوْلَهُ تَعَالَی «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاْءِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ ما أُرِيدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما أُرِيدُ أَنْ يُطْعِمُونِ إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ» فَعَلِمْتُ أَنَّ وَعْدَهُ حَقٌّ وَ قَوْلَهُ تَعَالَی صِدْقٌ فَسَكَنْتُ إِلَی وَعْدِهِ وَ رَضِيتُ بِقَوْلِهِ وَ اشْتَغَلْتُ بِمَا لَهُ عَلَيَّ عَمَّا لِي عِنْدَهُ قَالَ: أَحْسَنْتَ وَ اللّه‌‌ ارشاد القلوب، ج 1، ص 187

[9]. وَ أَحْسِنْ فِي جَمِيعِ أَحْوَالِنَا وَ أُمُورِنَا مَعْرِفَتَنَا... اقبال، ج 2، ص 679

[10]. همانند مطالبی كه در مورد ترتّب هدايت بر دعا، در ذيل آيه «اهدنا الصراط المستقيم» گفته شده است.

 

  • نظر خوانندگان
تا کنون نظر قابل انتشاری ثبت نشده است
  • نظر شما