با توجه به مستندات وحيانی و آموزش روحانی ائمه هدی عليهمالسلام كه حاصل آن هم بارور شدن خِرد و سيراب شدن روح انسانی از دانش واقعی است، دانستيم كه اگر با سرمايه خرد، و از راه تقوا، با توشه ارادهای پولادين، از سدِّ هواپرستی بگذريم، اصلاً حجابی ميان عبد و محبوبش در كار نيست و نخواهد بود، تا چه رسد به اين كه راهی طولانی تا محبوب داشته باشیم.
بر اساس خرد و منابع وحيانی، تنها نسخه وصل به حقيقت همین است و بس. آيا برای اين نسخه الهی و عقلانی تعبيری بهتر، گوياتر و دقيقتر از واژه «عبوديت» پيدا میكنيم؟
نخستين سفارش امام صادق عليهالسلام به «عنوان بصری»، جستجوی «حقيقت عبوديت» از نفْس خويش است:
علم به آموختن نيست.[1] همانا [علم] آن نوری است كه در قلب هر كس كه خدای تبارك و تعالی اراده هدايت او كند، میافتد. پس اگر علم میخواهی، نخست در نفس خودت حقيقت بندگی را بياب و علم را با به كارگيری آن جستجو نما و از خداوند، فهمْ طلب كن كه او به تو میفهماند.[2]
حقيقتِ عبوديت، امری است بسيار آسان و در عين حال فوق العاده دشوار؛ چرا كه اگر اراده عبوديت پيدا شود، تنها يك گام با حقيقت فاصله داريم و بس، و آن گامی است كه بر روی هوی و هوس گذاشته میشود. در غير اين صورت گردنههای صعب العبوری پيش روی ما خواهد بود كه هرگز تمام شدنی نيست.
از اين رو میتوان گفت: رياضت حقيقی، تلاش در راه عبوديت به معنی واقعی آن است؛ تلاشی كه هيچ رياضتی، نه در دشواری و نه در آثار و نتايج، به گَرد آن نمیرسد.
احاديثی كه در ادامه میآيد گويای دشواری اين رياضت عقلی و شرعی، و در عين حال مطمئن و بیخطر است:
به راستی كه خداوند پيش از اين كه آسمانها را بيافريند هفت فرشته آفريد؛ پس در هر آسمانی فرشتهای قرار داد در حالی كه آسمانها را به عظمتش پوشانده بود؛ خداوند بر درِ هر آسمانی از آسمانها فرشتهای را به دربانی گذاشت.
فرشتگانِ مسئول نوشتن اعمال، كارهای بنده را از صبح تا شام ثبت میكنند سپس پرونده اعمال (يا خود اعمال) را بالا میبرند در حالی كه برای آن پرتوی مانند پرتو خورشيد است، تا اين كه به آسمان دنيا میرسد پس مسئول پرونده از خوبی و زيادی عمل تعريف میكند، ولی فرشته موكل به آسمان دنيا میگويد بايست و اين عمل را به صورت صاحبش بزن؛ چرا كه من فرشته موكل به [امر] رسيدگی به غيبت هستم پس كسی كه غيبت كند نمیگذارم عملش از من بگذرد و به غير من برسد. پروردگارم به اين كار فرمان داده است.
سپس مسئول پرونده فردا میآيد و با او عملی نيكو است. پس عمل را نشان میدهد و از خوبی و فراوانی آن تعريف میكند [و از آسمان دنيا میگذرد] تا اين كه به آسمان دوم میرسد. فرشتهای كه در آسمان دوم است میگويد متوقف شو و اين عمل را [بازگردان و] به صورت صاحبش بزن؛ او با اين عمل قصد رسيدن به مال و منال دنيا را داشته؛ زيرا من مسئول دنياپرستی هستم نمیگذارم كارش از من بگذرد و به غير من برسد.
فرمود سپس [در روزی ديگر] عمل بنده را با خوشحالی همراه با صدقه و نماز بالا میبرد. فرشتگان مسئول از خوبی عمل شگفت زده میشوند و عمل تا آسمان سوم میرسد پس فرشته آسمان سوم میگويد بايست و اين عمل را به صورت و پشت صاحبش بزن، چرا كه من فرشته تكبر هستم؛ و ادامه میدهد كه اين بنده، اين كار را انجام داده ولی به وسيله آن بر مردم در مجالسشان كبر فروخته است. پروردگارم فرمان داده كه نگذارم كارش از من بگذرد و به سوی ديگری برود.
فرمود [روزی ديگر] مسئول پرونده، عمل بنده را بالا میبرد در حالیكه از خوبی چون ستاره درخشان میدرخشد و برايش در آسمان صدای تسبيح و روزه و حج است؛ پس بر فرشته آسمان چهارم میگذرد [موكل به آسمان چهارم] به او میگويد بايست و اين كار را به صورت و شكم صاحبش بزن. من فرشته عُجب هستم؛ به راستی كه او به خودپسندی دچار شده و [هر چند] او عمل را انجام داده اما در نفْسش عُجب داخل شده. پروردگارم به من فرمان داده است نگذارم عملش از من بگذرد و به غير من برسد و اين عمل را به صورت صاحبش بزن.
فرمود [روزی ديگر] مسئول پرونده، عمل بنده را بالا میبرد در حالیكه از زيبايی مانند عروسی است كه به خانه شوهر میفرستند؛ پس عمل همراه با جهاد و نماز مستحب ميان دو نماز واجب، بر فرشته آسمان پنجم میگذرد در حالی كه برای عمل صدايی چون صدای شتر است و نوری چون نور خورشيد، پس فرشته به او میگويد بايست من فرشته حسد هستم. اين عمل را به صورت صاحبش بزن و بر گردنش بگذار زيرا او نسبت به كسانی كه دانش میآموختند و برای خدا به طاعت او مشغول بودند، حسادت میورزيد و زمانی كه برای كسی برتری در عمل و عبادت میديد به او حسادت میكرد و درباره او بدگويی مینمود، پس مسئول پرونده، عمل را بر گردن بنده میگذارد و عملش نيز او را لعنت میكند.
[روزی ديگر] مسئول پرونده، عمل بنده را بالا میبرد و بر فرشته آسمان ششم میگذراند. فرشته میگويد بايست من مسئول رحمت هستم. اين كار را به صورت صاحبش بزن و چشمش را بپوشان؛ زيرا صاحبش به چيزی رحم نكرده است، هنگامی كه بندهای از بندگان خدا به گناهی به زيان آخرتش يا ضرری در دنيا مبتلا شد، [اين شخص] او را به اين كار سرزنش میكرد. پروردگارم فرمان داده است نگذازم كارش از من بگذرد و به غير من برسد.
[روزی ديگر] مسئول پرونده عمل بنده را بالا میبرد در حالی كه كارهايی همراه با فهم و تلاش و پرهيزگاری است و برايش صدايیمانند رعد، و نوری مانند نور برق است،و با او سه هزار فرشته هستند. پس بر فرشته آسمان هفتم میگذرند ولی فرشته میگويد بايست و اين كار را به صورت صاحبش بزن. من فرشته حجاب هستم هر كاری كه برای خدا نباشد، آن را باز میدارم؛ زيرا او نيت داشت اسمش نزد فرماندهان بالا رود و در مجالس از او ياد گردد و در شهرها شهرتش بپيچد. پروردگارم فرمان داده است تا وقتی كه عملش خالص نباشد نگذارم كارش از من بگذرد و به غير من برسد.
[روزی ديگر] مسئول پرونده عمل بنده را با خوشحالی بالا میبرد كه همراه با خوش رفتاری و خوش كرداری و ياد فراوان خداست. تمامی فرشتگان آسمانهای هفتگانه عمل را همراهی میكنند. پس، از همه حجابها میگذرند تا اين كه در مقابل خداوند میايستند و به عمل نيكو و دعا برايش شهادت میدهند؛ در اين هنگام خداوند میفرمايد شما حافظين كار بنده من هستيد و من [خود نيز] مراقب آن كاری هستم كه نفسش بر آن است. او به اين كار، مرا اراده نكرده است لعنت من بر او باد....[3]
در حديث ديگری میبينيم:
عمل كنندگان هلاك شدند به جز عبادت كنندگان، و عبادت كنندگان هلاك شدند به جز دانايان، و دانايان هلاك شدند به جز راستگويان، و راستگويان هلاك شدند به جز مخلصين، و مخلصين هلاك شدند به جز متقين، و متقين هلاك شدند به جز يقينداران، و به راستی كه يقينداران بر خطر بزرگی هستند [يا موقعيت بلندی دارند]. خداوند به پيامبرش صلیاللهعليهوآله فرموده: پروردگارت را تا زمانی كه مرگ فرا میرسد عبادت نما.
و پايينترين درجه اخلاص اين است كه بنده، تمام توانش را در راه خدا صرف كند و برای عملش نزد خدا ارزشی قرار ندهد، تا [دچار اين توهم شود كه] پاداش عملش را بر پروردگارش واجب بداند؛ زيرا میداند كه اگر خدا حق عبوديت را از او مطالبه كند،او از انجام آن ناتوان است، و نيز پايينترين مقام اخلاص در دنيا سلامت از تمامی گناهان بوده، و در آخرت نجات از آتش و رستگاری به بهشت است.[4]
اين گفتار را با يك اشاره كوتاه به پايان میبريم:
اگر رياضتهای كاملاً شيطانی راـ كه چيزی جز عبوديت و سرسپردگی به شيطان نيست ـ كنار بگذاريم، تمامی رياضتها در يك نقطه اشتراك دارند و آن مخالفت محدود با هوای نفس است.
اما رياضت الهی و شرعی يك امتياز ويژه دارد كه در هيچ رياضتی پيدا نمیشود و آن حقيقت عبوديت است كه مخالفت مطلق با هوای نفس است.
اينجاست كه يك راز بزرگ كشف میشود: تنها اكسير گمشده جوانمردان راه حق، «حقيقت عبوديت» است!!!
خداوند در قرآن میفرمايد:
جنّ و انس را نيافريدم جز برای آنكه مرا بپرستند.[5]
در حديثی اين چنين آمده است:
ابابصير از امام صادق عليهالسلام در مورد فرموده خدای عز و جل پرسيد كه فرمود: «جنّ و انس را نيافريدم جز برای آنكه مرا بپرستند.» فرمود: آنان را آفريد تا به عبادت فرمانشان دهد.[6]
عبادت خدا، هميشگی، همه جايی و برای همه آفريدههاست و هيچ استثنايی ندارد. شخصی به نام جميل میگويد:
از امام صادق عليهالسلام در معنی فرموده خدای عز و جل پرسيدم كه: «جنّ و انس را نيافريدم جز برای آنكه مرا بپرستند.» [آن حضرت] فرمود: آنان را برایعبادت آفريد. گفتم: [اين مطلب] مخصوص [عدهای] است يا عمومی است؟ فرمود: نه [مخصوص كسی نيست] بلكه همگان را شامل میشود.[7]
امام صادق عليهالسلام روزی از يكی شاگردانش پرسيد: از من چه آموختی؟ پاسخ داد هشت مسئله. اينجا به مناسبت مسئله عبوديت، هفتمين مسئله را متذكر میشويم:
گفت: تلاش و زحمت مردم را در جستجوی رزق و روزی ديدم و [از سويی] شنيدم گفته خدای تعالی را كه فرمود: «جنّ و انس را نيافريدم جز برای آنكه مرا بپرستند.» «از آنان هيچ روزیای نمیخواهم، و نمیخواهم كه مرا خوراك دهند.» «خداست كه خود روزیبخشِ نيرومندِ استوار است» پس دانستم كه وعده او حق، و گفتار خدای تعالی راست است، پس به وعده او آرام شدم و به گفته او راضیگرديدم و به آن چه كه بر من واجب كرده مشغول شدم و از اشتغال برای به دست آوردن آن چه برايم نزد خودش وعده داده روی برگرداندم. امام صادق عليهالسلام فرمود: به خدا سوگند نيكو كردی...[8]
البته بايد توجه داشت كه كلمه «عبادت» همخانواده با كلمه «عبد» و به معنی نوكر، فرمانبردار و گوش به فرمان است؛ بنا بر اين «عبادت» گستره وسيعیدارد كه با ذهنيت عموم مردم سازگار نیست و انحصار آن به برخی از اعمال، نه تنها هيچ مستندی ندارد بلكه بر خلاف مسلماتِ منابع وحی است.
سخن پايانی اين كه «كرامت انسانی انسان» در عمل، تنها و تنها «حقيقت عبوديت» است البته آن هم با دامنه بزرگ آن؛ اما بايد دو نكته را هم در نظر داشت:
ـ اولاً نيل به حقيقت عبوديت، راهی جز شناخت و معرفتِ عبوديت ندارد. پس دعا میكنيم: [خداوندا] شناخت ما را در تمامی حالات و كارهايمان نيكو فرما![9]
ـ ثانياً حاصل عبوديت، نيل به معارف ژرف و محيرالعقولی است كه جز با طی حقيقت عبوديت، قابل چشيدن نيست و توصيف آن هم پيش از چشيدن، جز از معصوم عليهالسلامپذيرفتنی نيست.
در يك كلام، راه رسيدن به كرامت انسانی عبوديت است، و عبوديت، هم متوقف بر معرفت است، و هم حاصل آن معرفت است.[10]
[1]. در برخی از نسخ چنين است «علم به زياد آموختن نيست» در هر صورت مقصود اين است كه تعلم نقش مستقل و محوری و ذاتی در كسب علم ندارد؛ بلكه مبدأ علم و معرفت، خداست. البته او ما را مكلف به تعلم نموده است.
همانند نقش تكسّب در روزی انسان؛ هر چند روزی دهنده حقيقیخداست، اما او ما را مكلف به تحصيل ظاهری برای تحصيل روزی كرده است.
بر اين اساس خودِ تعلّم، به عنوان يك تكليف از سوی خداوند، يكی از مصاديق عبوديت است.
[2]. فَقَالَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَيْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ إِنَّمَا هُوَ نُورٌ يَقَعُ فِی قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی
أَنْ يَهْدِيَهُ فَإِنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلاً فِینَفْسِكَ حَقِيقَةَ الْعُبُودِيَّةِ وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ وَ اسْتَفْهِمِ اللَّهَ يُفْهِمْك بحارالأنوار، ج 1، ص 224، باب 7 در ادامه نوشتار تمام حديث «عنوان بصری» را خواهيم خواند.
[3]. عَنْ مُعَاذِ بْنِ جَبَلٍ قَالَ: قُلْتُ حَدِّثْنِي بِحَدِيثٍ سَمِعْتَهُ مِنْ رَسُولِ اللّه صلیاللهعليهوآله حَفِظْتَهُ وَ ذَكَرْتَهُ فِي كُلِ يَوْمٍ مِنْ دِقَّةِ مَا حَدَّثَكَ بِهِ قَالَ نَعَمْ وَ بَكَی مُعَاذٌ فَقُلْتُ اسْكُتْ فَسَكَتَ ثُمَّ نَادَی بِأَبِي وَ أُمِّي حَدَّثَنِي وَ أَنَا رَدِيفُهُ قَالَ فَبَيْنَا نَسِيرُ إِذْ يَرْفَعُ بَصَرَهُ إِلَی السَّمَاءِ فَقَالَ الْحَمْدُ للّه الَّذِي يَقْضِي فِي خَلْقِهِ مَا أَحَبَّ قَالَ يَا مُعَاذُ قُلْتُ لَبَّيْكَ يَا رَسُولَ اللّه إِمَامَ الْخَيْرِ وَ نَبِيَّ الرَّحْمَةِ فَقَالَ أُحَدِّثُكَ مَا حَدَّثَ نَبِيٌّ أُمَّتَهُ إِنْ حَفِظْتَهُ نَفَعَكَ عَيْشُكَ وَ إِنْ سَمِعْتَهُ وَ لَمْ تَحْفَظْهُ انْقَطَعَتْ حُجَّتُكَ عِنْدَ اللّه ثُمَّ قَالَ: إِنَّ اللّه خَلَقَ سَبْعَةَ أَمْلاَكٍ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ السَّمَاوَاتِ فَجَعَلَ فِي كُلِّ سَمَاءٍ مَلَكا قَدْ جَلَّلَهَا بِعَظَمَتِهِ وَ جَعَلَ عَلَی كُلِّ بَابٍ مِنْهَا مَلَكا بَوَّابا فَتَكْتُبُ الْحَفَظَةُ عَمَلَ الْعَبْدِ مِنْ حِينِ يُصْبِحُ إِلَی حِينِ يُمْسِي ثُمَّ يَرْتَفِعُ الْحَفَظَةُ بِعَمَلِهِ لَهُ نُورٌ كَنُورِ الشَّمْسِ حَتَّی إِذَا بَلَغَ سَمَاءَ الدُّنْيَا فَيُزَكِّيهِ وَ يُكْثِرُهُ فَيَقُولُ لَهُ قِفْ فَاضْرِبْ بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ أَنَا مَلَكُ الْغِيبَةِ فَمَنِ اغْتَابَ لاَ أَدَعُ عَمَلَهُ يُجَاوِزُنِي إِلَی غَيْرِي أَمَرَنِي بِذَلِكَ رَبِّي قَالَ ثُمَّ يَجِيءُ مِنَ الْغَدِ وَ مَعَهُ عَمَلٌ صَالِحٌ فَيَمُرُّ بِهِ وَ يُزَكِّيهِ وَ يُكْثِرُهُ حَتَّی يَبْلُغَ السَّمَاءَ الثَّانِيَةَ فَيَقُولُ الْمَلَكُ الَّذِي فِي السَّمَاءِ الثَّانِيَةِ قِفْ فَاضْرِبْ بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ إِنَّمَا أَرَادَ بِهَذَا الْعَمَلِ عَرَضَ الدُّنْيَا أَنَا صَاحِبُ الدُّنْيَا لاَ أَدَعُ عَمَلَهُ يَتَجَاوَزُنِي إِلَی غَيْرِي قَالَ ثُمَّ يَصْعَدُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ مُبْتَهِجا بِصَدَقَةٍ وَ صَلاَةٍ فَتَعْجَبُ الْحَفَظَةُ وَ يُجَاوِزُهُ إِلَی السَّمَاءِ الثَّالِثَةِ فَيَقُولُ الْمَلَكُ قِفْ فَاضْرِبْ بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ وَ ظَهْرَهُ أَنَا مَلَكُ صَاحِبِ الْكِبْرِ فَيَقُولُ إِنَّهُ عَمِلَ وَ تَكَبَّرَ فِيهِ عَلَی النَّاسِ فِي مَجَالِسِهِمْ أَمَرَنِي رَبِّي أَنْ لاَ أَدَعَ عَمَلَهُ يَتَجَاوَزُنِي إِلَی غَيْرِي قَالَ وَ تَصْعَدُ الْحَفَظَةُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ يَزْهَرُ كَالْكَوْكَبِ الدُّرِّيِّ فِي السَّمَاءِ لَهُ دَوِيٌّ بِالتَّسْبِيحِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ فَيَمُرُّ بِهِ إِلَی مَلَكِ السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ فَيَقُولُ لَهُ قِفْ فَاضْرِبْ بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ وَ بَطْنَهُ أَنَا مَلَكُ الْعُجْبِ فَإِنَّهُ كَانَ يُعْجَبُ بِنَفْسِهِ وَ إِنَّهُ عَمِلَ وَ أَدْخَلَ نَفْسَهُ الْعُجْبَ أَمَرَنِي رَبِّي لاَ أَدَعُ عَمَلَهُ يَتَجَاوَزُنِي إِلَی غَيْرِي وَ أَضْرِبُ بِهِ وَجْهَ صَاحِبِهِ قَالَ وَ تَصْعَدُ الْحَفَظَةُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ كَالْعَرُوسِ الْمَزْفُوفَةِ إِلَی أَهْلِهَا فَيَمُرُّ بِهِ إِلَی مَلَكِ السَّمَاءِ الْخَامِسَةِ بِالْجِهَادِ وَ الصَّلاَةِ مَا بَيْنَ الصَّلاَتَيْنِ وَ لِذَلِكَ رَنِينٌ كَرَنِينِ الاْءِبِلِ عَلَيْهِ ضَوْءٌ كَضَوْءِ الشَّمْسِ فَيَقُولُ الْمَلَكُ قِفْ أَنَا مَلَكُ الْحَسَدِ فَاضْرِبْ بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ وَ تَحَمَّلْهُ عَلَی عَاتِقِهِ إِنَّهُ كَانَ يَحْسُدُ مَنْ يَتَعَلَّمُ وَ يَعْمَلُ للّه بِطَاعَتِهِ فَإِذَا رَأَی لِأَحَدٍ فَضْلاً فِي الْعَمَلِ وَ الْعِبَادَةِ حَسَدَهُ وَ وَقَعَ فِيهِ فَيَحْمِلُهُ عَلَی عَاتِقِهِ وَ يَلْعَنُهُ عَمَلُهُ قَالَ وَ تَصْعَدُ الْحَفَظَةُ فَيَمُرُّ بِهِمْ إِلَی مَلَكِ السَّمَاءِ السَّادِسَةِ فَيَقُولُ الْمَلَكُ قِفْ أَنَا صَاحِبُ الرَّحْمَةِ اضْرِبْ بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ وَ اطْمِسْ عَيْنَيْهِ لِأَنَّ صَاحِبَهُ لَمْ يَرْحَمْ شَيْئا إِذَا أَصَابَ عَبْدا مِنْ عِبَادِ اللّه ذنبا [ذَنْبٌ ]لِلاْخِرَةِ أَوْ ضرا [ضَرٌّ] فِي الدُّنْيَا يُشْمَتُ بِهِ أَمَرَنِي رَبِّي أَنْ لاَ أَدَعَ عَمَلَهُ يُجَاوِزُنِي إِلَی غَيْرِي وَ قَالَ وَ تَصْعَدُ الْحَفَظَةُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ أَعْمَالاً بِفِقْهٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ وَرَعٍ لَهُ صَوْتٌ كَالرَّعْدِ وَ ضَوْءٌ كَضَوْءِ الْبَرْقِ وَ مَعَهُ ثَلاَثَةُ آلاَفِ مَلَكٍ فَيَمُرُّ بِهِمْ إِلَی مَلَكِ السَّمَاءِ السَّابِعَةِ فَيَقُولُ الْمَلَكُ قِفْ وَ اضْرِبْ بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ أَنَا مَلَكُ الْحِجَابِ أَحْجُبُ كُلَّ عَمَلٍ لَيْسَ للّه إِنَّهُ أَرَادَ رِفْعَةً عِنْدَ الْقُوَّادِ وَ ذِكْرا فِي الْمَجَالِسِ وَ صَوْتا فِي الْمَدَائِنِ أَمَرَنِي رَبِّي أَنْ لاَ أَدَعَ عَمَلَهُ يُجَاوِزُنِي إِلَی غَيْرِي مَا لَمْ يَكُنْ خَالِصا قَالَ وَ تَصْعَدُ الْحَفَظَةُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ مُبْتَهِجا بِهِ مِنْ خُلُقٍ حَسَنٍ وَ صَمْتٍ وَ ذِكْرٍ كَثِيرٍ تُشَيِّعُهُ مَلاَئِكَةُ السَّمَاوَاتِ السَّبْعَةُ بِجَمَاعَتِهِمْ فَيَطَئُونَ الْحُجُبَ كُلَّهَا حَتَّی يَقُومُوا بَيْنَ يَدَيْهِ فَيَشْهَدُوا لَهُ بِعَمَلٍ صَالِحٍ وَ دُعَاءٍ فَيَقُولُ اللّه أَنْتُمْ حَفَظَةُ عَمَلِ عَبْدِي وَ أَنَا رَقِيبٌ عَلَی مَا نَفْسُهُ عَلَيْهِ لَمْ يُرِدْنِي بِهَذَا الْعَمَلِ عَلَيْهِ لَعْنَتِي فَيَقُولُ الْمَلاَئِكَة... بحارالأنوار، ج 67، ص 246
[4]. هَلَكَ الْعَامِلُونَ إِلاَّ الْعَابِدُونَ وَ هَلَكَ الْعَابِدُونَ إِلاَّ الْعَالِمُونَ وَ هَلَكَ الْعَالِمُونَ إِلاَّ الصَّادِقُونَ وَ هَلَكَ الصَّادِقُونَ إِلاَّ الْمُخْلِصُونَ وَ هَلَكَ الْمُخْلِصُونَ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَ هَلَكَ الْمُتَّقُونَ إِلاَّ الْمُوقِنُونَ وَ إِنَّ الْمُوقِنِينَ لَعَلَی خَطَرٍ عَظِيمٍ قَالَ اللَّهُ لِنَبِيِّهِ صلیاللهعليهوآله وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّی يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ وَ أَدْنَی حَدِّ الاْءِخْلاَصِ بَذْلُ الْعَبْدِ طَاقَتَهُ ثُمَّ لاَ يَجْعَلُ لِعَمَلِهِ عِنْدَ اللَّهِ قَدْرا فَيُوجِبَ بِهِ عَلَی رَبِّهِ مُكَافَاةً بِعَمَلِهِ لِعِلْمِهِ أَنَّهُ لَوْ طَالَبَهُ بِوَفَاءِ حَقِّ الْعُبُودِيَّةِ لَعَجَزَ وَ أَدْنَی مَقَامِ الْمُخْلِصِ فِی الدُّنْيَا السَّلاَمَةُ مِنْ جَمِيعِ الاْثَامِ وَ فِیالاْخِرَةِ النَّجَاةُ مِنَ النَّارِ وَ الْفَوْزُ بِالْجَنَّةِ. بحارالأنوار، ج 67، ص 245، باب 54
[5]. «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاْءِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» ذاريات: 56
[6]. عَنْ أَبِی بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام عَنْ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاْءِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» قَالَ: خَلَقَهُمْ لِيَأْمُرَهُمْ بِالْعِبَادَةِ بحارالأنوار، ج 5، ص 313، باب 15، ح 5
[7]. عَنْ جَمِيلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاْءِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» قَالَ: خَلَقَهُمْ لِلْعِبَادَةِ قُلْتُ خَاصَّةً أَمْ عَامَّةً قَالَ لاَ بَلْ عَامَّةً بحارالأنوار، ج 5، ص 314، باب 15، ح 7
عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاْءِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» قَالَ: خَلَقَهُمْ لِلْعِبَادَةِ ( بحارالأنوار، ج 5، ص 318، باب 15، ح 6 )
[8]. قَالَ: رَأَيْتُ كَدْحَ النَّاسِ وَ اجْتِهَادَهُمْ فِي طَلَبِ الرِّزْقِ وَ سَمِعْتُ قَوْلَهُ تَعَالَی «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاْءِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ ما أُرِيدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما أُرِيدُ أَنْ يُطْعِمُونِ إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ» فَعَلِمْتُ أَنَّ وَعْدَهُ حَقٌّ وَ قَوْلَهُ تَعَالَی صِدْقٌ فَسَكَنْتُ إِلَی وَعْدِهِ وَ رَضِيتُ بِقَوْلِهِ وَ اشْتَغَلْتُ بِمَا لَهُ عَلَيَّ عَمَّا لِي عِنْدَهُ قَالَ: أَحْسَنْتَ وَ اللّه ارشاد القلوب، ج 1، ص 187
[9]. وَ أَحْسِنْ فِي جَمِيعِ أَحْوَالِنَا وَ أُمُورِنَا مَعْرِفَتَنَا... اقبال، ج 2، ص 679
[10]. همانند مطالبی كه در مورد ترتّب هدايت بر دعا، در ذيل آيه «اهدنا الصراط المستقيم» گفته شده است.
با توجه به مستندات وحيانی و آموزش روحانی ائمه هدی عليهمالسلام كه حاصل آن هم بارور شدن خِرد و سيراب شدن روح انسانی از دانش واقعی است، دانستيم كه اگر با سرمايه خرد، و از راه تقوا، با توشه ارادهای پولادين، از سدِّ هواپرستی بگذريم، اصلاً حجابی ميان عبد و محبوبش در كار نيست و نخواهد بود، تا چه رسد به اين كه راهی طولانی تا محبوب داشته باشیم.
بر اساس خرد و منابع وحيانی، تنها نسخه وصل به حقيقت همین است و بس. آيا برای اين نسخه الهی و عقلانی تعبيری بهتر، گوياتر و دقيقتر از واژه «عبوديت» پيدا میكنيم؟…
حقيقتِ عبوديت، امری است بسيار آسان و در عين حال فوق العاده دشوار؛ چرا كه اگر اراده عبوديت پيدا شود، تنها يك گام با حقيقت فاصله داريم و بس، و آن گامی است كه بر روی هوی و هوس گذاشته میشود. در غير اين صورت گردنههای صعب العبوری پيش روی ما خواهد بود كه هرگز تمام شدنی نيست.
از اين رو میتوان گفت: رياضت حقيقی، تلاش در راه عبوديت به معنی واقعی آن است؛ تلاشی كه هيچ رياضتی، نه در دشواری و نه در آثار و نتايج، به گَرد آن نمیرسد…
اينجاست كه يك راز بزرگ كشف میشود: تنها اكسير گمشده جوانمردان راه حق، «حقيقت عبوديت» است!!!…