در فصل پیشین با برخی از روایات لزوم رجوع به ائمه علیهمالسلام آشنا شدیم و این روایات علاوه بر صریح قرآن در لزوم «ردّ» و ارجاع به اولوا الامر است که مقصود از آن ائمه علیهمالسلام میباشد.
از سوی دیگر گذشت که قرآن «تِبْیاناً لِکلِّ شَیءٍ» (بیانگر همه چیزهاست) و پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز دین کامل و تام را ابلاغ نموده است.
ممکن است. دو نکته یاد شده، این پرسش را برانگیزد که توجیه کنندهی مرجعیت ائمه علیهمالسلام چیست؟
پاسخ به این پرسش راههای مختلفی دارد که در اینجا توجه شما را به یکی از آنها جلب مینماییم.
گذشت که مرجعیت خداوند، عملا در حد عمل به محکمات قرآن است. در این مطلب تردیدی وجود ندارد. همچنین با برخی از ضوابط شناخت محکمات قرآن نیز آشنا شدیم.
اینک باید متشابهات قرآن را بشناسیم. پیش از هر چیز با یک پرسش مهم روبرو هستیم که:
آیا مرز ثابت و تغییر ناپذیری میان محکمات قرآن و متشابهات آن وجود دارد؟ یا این که متشابهات قرآن نسبی است و نه ثابت؟ به این معنی که ممکن است یک آیه برای کسی متشابه باشد، ولی برای عالم به آن محکم باشد؟
ممکن است برخی از روایات مبنای دوم را تأیید نماید؛ چرا که در حدیث آمده است:
از امام صادق علیهالسلام از (تعریف) محکم و متشابه سؤال شد، حضرت فرمودند: آیهی محکم از قرآن چیزی است که (کاملا واضح است از این رو) بدان عمل میکنیم، ولی آیات متشابه آیاتی است که بر کسانی که به آن جاهل هستند مشتبه میباشد.[1]
از سوی دیگر چیزی بر امام علیهالسلام پوشیده نیست؛ چرا که:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هنگام شمردن شرطها و پیمانهای اسلام فرمود:… توقف هنگام برخورد با شبهه، و رد شبهه به امام علیهالسلام؛ چرا که نزد امام علیهالسلام هیچ شبههای وجود ندارد.[2]
پس میتوان نتیجه گرفت که برای ائمه علیهمالسلام در قرآن هیچ آیهی متشابهی وجود ندارد؛ بنا بر این متشابهات قرآن امری نسبی است و نه ثابت.
از این رو میتوان گفت کسی که رو به درگاه اهل بیت علیهمالسلام نماید و بر سفرهی احسان علمی آنان نشیند و از آموزش و تذکرات ائمه علیهمالسلام بهره گیرد، روز به روز از دائرهی متشابهاتش کاسته میشود و بر دائرهی محکمات او افزوده خواهد شد.
توضیح این مطلب با طرح یک مَثَل آسانتر است، به ماشین حساب که با کاربرد روز مرهی آن سر و کار داریم توجه کنید، کار ماشین حساب بر اساس قوانین مسلم و قطعی ریاضیات است، بقّال محله از ریاضیات و علوم کامپیوتر کاملا بی اطلاع است، اما به راحتی و با اطمینان صد در صد، از ماشین حساب استفاده مینماید. حال اگر این شخص به آموزش ریاضیات و کامپیوتر بپردازد، همان کاربرد درست و اما سر بستهی ماشین حساب متحول میگردد و تمامی اعمال ریاضی و ماشینی که در ماشین حساب صورت میپذیرد تعقل مینماید.
کار انبیا و اولیایشان نیز علاوه بر تربیت و آموزش و تذکر انسانها، تقویت و تعالی عقول آنهاست.
به یقین، خدا بر مؤمنان منت نهاد [که] پیامبرى از خودشان در میان آنان برانگیخت، تا آیات خود را بر ایشان تلاوت کند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد، هر چند پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند.[3]
پس خداوند پیامبرانش را در میان آنان برانگیخت و انبیائش را یکی پس از دیگری به سوی آنان فرستاد تا از آنان بخواهد که پیمان فطرتش را (که در عالم ذرّ از آنان گرفته) ادا نمایند و نعمت فراموش شدهی او را یاد آوری کنند و با تبلیغ، حجتها را بر آنان بیان کنند و گنجینههای عقلهای آنان را شکوفا نمایند و نشانههای قدرت او را نشان دهند…[4]
آدمی با برنامههای علمی و عملی اولیا الهی، به قلههایی از معرفت دست مییابد که هرگز پیش از آن متصور نبوده است. از این رو به یاری اهل قرآن، کلید متشابهات نیز گشوده میگردد و انسان به همان اندازه از اقیانوس بیکران قرآن سیراب میگردد.
طرح یک نمونه از تبدیل متشابه به محکم، درک مطلب را آسانتر میکند. توجه کنید:
بحث عصمت انبیاء علیهمالسلام بحثی است اساسی و عمیق که لغزشگاه بسیاری از بزرگان علم شده است. پارهای از آیات قرآن نیز در این مقوله متشابه مینماید، از جمله جریان حضرت یوسف علیهالسلام که خداوند میفرماید:
و البته که (زلیخا) آهنگ یوسف کرد و یوسف آهنگ زلیخا، اگر برهان پروردگارش را نمیدید، چنین (کردیم) تا این که بدی و زشت کاری را از او باز گردانیدیم به راستی که او از بندگان خالص ماست.[5]
جملهی «هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا» (زلیخا آهنگ یوسف کرد و یوسف آهنگ زلیخا)، برای برخی مشکل ساز شده است؛ چرا که مفعول هر دو فعل حذف شده است و در نگاه ابتدایی سیاق هم اقتضا میکند که مفعول هر دو فعل یکی باشد. ولی لازمهی این امر نسبت ناروا به پیامبر خداست.
این مشکل به ضمیمهی عدم مراجعه به اهل قرآن، موجب شده است که توهمات نامناسبی نسبت به بندهی خالص خدا، یوسف پیامبر علیهالسلام، بروز نماید که ذکر برخی از آنان شرم آور است. فضای تقیه و یا خیانت دشمنان پنهان اهل بیت علیهمالسلام موجب شده است که برخی از این توهمات در روایات شیعه نیز دیده شود.
اما یک سخن معجزهآسا از حضرت رضا روحی له الفداه، نه تنها تمامی توهمات را بر باد میدهد که توهم متشابه بودن این آیه را نیز از بین میبرد. توجه کنید:
اما گفتهی خداوند عز و جل در مورد یوسف که «و البته که (زلیخا) آهنگ یوسف کرد و یوسف آهنگ زلیخا» پس (مقصود این است که) زلیخا قصد گناه کرد و یوسف تصمیم گرفت اگر زلیخا او را اجبار کرد به دلیل شدت ناراحتی از این خواستهی او، زلیخا را بکشد، پس خداوند (با نشان دادن برهان) کشتن و نسبت زشت کاری را از او باز گردانید همچنان که فرموده است چنین (کردیم) تا این که بدی یعنی کشتن و زشت کاری یعنی اتهام زنا را از او باز گردانیدیم…[6]
در این سخن طلایی امام رضا علیهالسلام، علاوه بر بیان این که یوسف تصمیم به قتل زلیخا گرفته بود و نه کار ناشایست، به منشأ این تصمیم نیز اشاره شده است و آن عظمت گناهی است که زلیخا از یوسف خواسته بود. این مطلب کاملا متناسب با مقام نبوت است، نه آن تصوراتی که حتی شاگرد بزازی مثل ابن سیرین از آن امتناع کرده است.[7]
اما مهم دنبالهی حدیث است که حضرت بر این امر این چنین استدلال میکند:
نتیجه و هدفی که با دیدن «برهان رب» برای یوسف مترتب شد (لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ) دو امر است: یکی برگرداندن بدی و دیگری برگرداندن فحشا از یوسف است (کذَلِک لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء).
این در حالی است که اگر آن چنان باشد که دیگران ادعا میکنند، تنها نتیجهی «برهان رب» دور شدن یوسف از فحشاست، در این صورت توجیهی برای آوردن کلمهی «السُّوءَ» (بدی) درک نمیگردد.
ولی اگر مقصود یوسف، کشتن زلیخا باشد، به همان علتی که در روایت آمده است، نتیجهی دیدن «برهان رب» دو امر میگردد؛ چرا که اگر یوسف از شدت غیرت الهی و عصمت نبوی، دست به کشتن زلیخا میزد، جریان طبیعی این گونه مسایل، یوسف را هدف دو تیر تهمت قرار میداد: یکی این که نعوذ بالله ابتدا یوسف دست به خیانت زده و دوم این که برای حذف مظلوم از صحنه، دست به قتل او نیز زده است. اینجاست که با دیدن «برهان رب» و انصراف از قتل زلیخا، از دو امر نجات یافت: یکی سوء که همان اتهام قتل باشد و دیگر فحشا که همان اتهام زناست.
آخر آیه نیز با این امر سازگاری تمام دارد؛ چرا که خداوند میفرماید: إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ (به راستی که او از بندگان خالص ماست)، این تعبیر با خیانت پیشهای که تنها به توفیق خاص الهی، دست از گناه به این عظمت کشیده باشد، سازگاری ندارد.
با این بیان امام رضا علیهالسلام هیچ تردیدی در معنی آیه باقی نمیماند و متشابه بودن این آیه منتفی شده و صد در صد در آیات محکم قرآن جای خواهد گرفت.
این مطلب نمونهای از این قانون کلی است که متشابه بودن امری نسبی است و مطابق بیان امام علیهالسلام که پیش از این گذشت[8]، تنها برای جاهل به آن متشابه است، اما با عالم شدن به آن، چه به عطای علم خاص الهی، همچنان که در ائمه علیهمالسلام چنین است، و چه با بیان ائمه علیهمالسلام برای ما، متشابه بودن آن برطرف شده و محکم میگردد.
بر این اساس است که ادامهی حدیث سفارش امیرالمؤمنین علیهالسلام به مالک اشتر، جلوهای دیگر میکند، توجه کنید:
و ماییم اهل بیت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که محکم از قرآن را استنباط میکنیم و ماییم اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله که آیات متشابه از قرآن را تشخیص میدهیم و ناسخ را از منسوخ میشناسیم.
نتیجهی مهمی که از این حدیث گرفته میشود این است که علاوه بر آیاتی که برای همگان از محکمات قرآن است،[9] با استنباط ائمه علیهمالسلام نیز محکمات بیشتری از قرآن را خواهیم شناخت.
اگر از احتمال نسبی بودن متشابهات قرآن صرف نظر نماییم، در استنباط ائمه علیهمالسلام از متشابهات قرآن هیچ تردیدی وجود ندارد که یک نمونهی آن در حدیث بعدی خواهد آمد.
[1]ـ سئل أبو عبد الله علیهالسلام عن المحكم و المتشابه قال المحكم ما نعمل به و المتشابه ما اشتبه على جاهله بحارالأنوار/ج89/ص382/ب127/ح15 و ص383 /ح22
[2]ـ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِG قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِصلیاللهعلیهوآله عِنْدَ عَدِّ شُرُوطِ الْإِسْلَامِ وَ عُهُودِهِ وَ الْوُقُوفُ عِنْدَ الشُّبْهَةِ وَ الرَّدُّ إِلَى الْإِمَامِ فَإِنَّهُ لَا شُبْهَةَ عِنْدَهُ مستدركالوسائل /ج17 /ص322 /ب12 /ح21473- 2 همچنین مراجعه شود به: بحارالأنوار /ج2/ ص260 /ب31/ح12
[3]ـ لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ یتْلُو عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَیزَكِّیهِمْ وَیعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِینٍ آل عمران آیهی 164
[4]ـ فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیهِمْ أَنْبِیاءَهُ لِیسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ یذَكِّرُوهُمْ مَنْسِی نِعْمَتِهِ وَ یحْتَجُّوا عَلَیهِمْ بِالتَّبْلِیغِ وَ یثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ وَ یرُوهُمْ آیاتِ الْمَقْدِرَة… نهجالبلاغة/ص43 /خطبهی1 همچنین مراجعه شود به: بحارالأنوار/ج11/ص60/ب1/ح70
[5]ـ و َلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ و َهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ سورة یوسف آیهی 24
[6]ـ و أما قوله عز و جل فی یوسف وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها فإنها همت بالمعصیة و هم یوسف بقتلها إن أجبرته لعظم ما داخله فصرف الله عنه قتلها و الفاحشة و هو قوله كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ یعنی القتل وَ الْفَحْشاءَ یعنی الزنا… بحارالأنوار/ج11/ص72/ب4 همچنین مراجعه شود به: الأمالیللصدوق/ص90/المجلس العشرون، عیونأخبارالرضا(ع)/ج1/ص191/ب14 و قصصالأنبیاءللجزائری/ص11 و 193
[7]ـ نقل میشود ابن سیرین در جوانی شاگرد بزاز بوده است، زنی فریفتهی او شد، با خرید مقدار زیادی پارچه از استاد او خواست تا ابنسیرین در رساندن پارچهها به منزل زن را یاری دهد، ولی هنگامی كه ابن سیرین وارد خانهی او شد در را بسته و با تهدید اینسیرن به اتهام، از او تقاضای نامشروع كرد، چون ابن سیرین از یك سو دین خود را در خطر دید و از سوی دیگر در معرض اتهام قرار گرفت و راهی برای فرار نداشت، به ظاهر تسلیم شد اما به بهانهی قضای حاجت به دستشویی رفته و خود را به نجاست آلوده كرد، هنگامی كه زن او را به این شكل دید متنفر شد و او را از خانه بیرون كرد. خداوند به خاطر این عفتورزی، علم تعبیر خواب را به ابن سیرین الهام نمود.
[8]ـ سئل أبو عبد الله علیهالسلام عن المحكم و المتشابه قال المحكم ما نعمل به و المتشابه ما اشتبه على جاهله بحارالأنوار/ج89/ص382/ب127/ح15 و ص383 /ح22
[9]ـ همچنان كه پیش از این پارهای از احادیث در این راستا را آوردیم
در فصل پیشین با برخی از روایات لزوم رجوع به ائمه علیهمالسلام آشنا شدیم و این روایات علاوه بر صریح قرآن در لزوم «ردّ» و ارجاع به اولوا الامر است که مقصود از آن ائمه علیهمالسلام میباشد.
از سوی دیگر گذشت که قرآن «تِبْیاناً لِکلِّ شَیءٍ» (بیانگر همه چیزهاست) و پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز دین کامل و تام را ابلاغ نموده است.
ممکن است. دو نکته یاد شده، این پرسش را برانگیزد که توجیه کنندهی مرجعیت ائمه علیهمالسلام چیست؟
پاسخ به این پرسش راههای مختلفی دارد که در اینجا توجه شما را به یکی از آنها جلب مینماییم.
گذشت که مرجعیت خداوند، عملا در حد عمل به محکمات قرآن است. در این مطلب تردیدی وجود ندارد. همچنین با برخی از ضوابط شناخت محکمات قرآن نیز آشنا شدیم.
اینک باید متشابهات قرآن را بشناسیم. پیش از هر چیز با یک پرسش مهم روبرو هستیم که:
آیا مرز ثابت و تغییر ناپذیری میان محکمات قرآن و متشابهات آن وجود دارد؟ یا این که متشابهات قرآن نسبی است و نه ثابت؟ به این معنی که ممکن است یک آیه برای کسی متشابه باشد، ولی برای عالم به آن محکم باشد؟
ممکن است برخی از روایات مبنای دوم را تأیید نماید؛ چرا که در حدیث آمده است:
از امام صادق علیهالسلام از (تعریف) محکم و متشابه سؤال شد، حضرت فرمودند: آیهی محکم از قرآن چیزی است که (کاملا واضح است از این رو) بدان عمل میکنیم، ولی آیات متشابه آیاتی است که بر کسانی که به آن جاهل هستند مشتبه...