ادعاهای درجه نخست احمد بصری عبارتند از:
پس از پیامبر، دوازده امام و دوازده مهدی وجود دارد.
پیامبر برای امامان و مهدیون وصیت فرموده است.
این وصیت ضامن هدایت است. از این رو ضایع شدن آن محال است.
بر فرض پذیرش تمامی مطالب فوق و صرف نظر از تمامی اشکالات کلی، نوبت به تطبیق آن بر مصداق میرسد که عبارت است از این ادعا که:
من اولین مهدی هستم.
مستند این ادعا چیست؟ تنها دلیل بر اولین مهدی بودن احمد بصری این است که:
وصیت پیامبر نزد احمد بصری موجود است.
اگر ثابت شود وصیت واقعی پیامبر نزد احمد بصری است، نوبت به ادامه مباحث میرسد و اگر ثابت نشود، نتیجه کاملا عقیم میماند.
زیرا مستند ادعای مهدی بودن احمد، وجود وصیت نزد وی است. با تشکیک در وجود وصیت نزد وی، شک به مهدی بودن احمد نیز سرایت میکند.
با شک در مهدی بودن احمد بصری، هیچ راه معقولی برای ایمان به وی باقی نمیماند.
پس مهدی بودن احمد بصری، در گرو این است که وصیت نزد وی باشد.
بودن وصیت نزد وی، در گرو این است که احراز کنیم این وصیت ادعایی، واقعا همان وصیت واقعی پیامبر است.
فرض را بر این گذاشتیم که اصلا چنین وصیتی هست و هرگز ضایع شدنی نیست.
اما آیا این وصیت واقعی (طبق فرض) و محفوظ، همانی است که نزد احمد بصری است، به چه دلیل؟!
دلیلی که بر وجود وصیت نزد احمد بصری اقامه شده نیز عبارت است از این که:
تا کنون کسی ادعا نکرده است که وصیت پیامبر نزد وی است.
فرض را بر این میگذاریم که واقعا هم کسی تا به حال چنین ادعایی نکرده است. آیا صرف این که احمد بصری اولین مدعی است، دلیل راستگویی اوست؟!
طبق این استدلال باید بپذیریم که پس از عیسای پیامبر، کسی ادعای خاتمیت نکرده است. آیا به صرف این که نخستین مدعی پیدا شد، در ایمان آوردن به او نیازی به دلیل و برهان نیست!
اگر چنین است پس چرا پیامبر صلی الله علیه و آله آن همه آیات و علایم و معجزات را به مردم نشان میداد؟!
گویا احمد بصری مهدویت را با حیازت زمین[1] و شکار حیوان اشتباه گرفته است.
در زمین بایر اگر کسی مدعی حیازت شد، سخن او پذیرفته میشود.
در حیوان وحشی هم اگر کسی مدعی شکار شد، سخن او پذیرفته میشود.
اما مگر رسالت و امامت و مهدویت، حیازت و شکار است که به صرف ادعا تسلیم گردیم؟!
در حیازت و شکار هم باید اولا علامت حیازت و شکار وجود داشته باشد و ثانیا معارضی در کار نباشد.
شگفتا که در رسالت و امامت و مهدویت هیچ علامتی لازم نیست!
پس اگر تنزل کرده و تمامی ادعاهای احمد بصری را در کلیات و سایر مقدمات بپذیریم، معضله نخستی که احمد بصری با آن روبروست، در تطبیق آن کلیات بر مصداق است و این که وی واقعا نخستین مهدی است.
نقطه إعضال نیز اثبات این که وصیت مورد ادعای احمد بصری، همانی است که پیامبر صلی الله علیه و آله نوشته است.
این ادعا، ادعایی است که هرگز مستند ندارد.
البته همان طوری که گذشت ادعا، هیچ سرمایهای نمیخواهد. ما میتوانیم مسابقه بزرگترین دروغگو را هم برگزار کنیم.
مشکل مسابقه بزرگترین دروغگو، در دو نقطه است:
یکی این که ادعای بدون مستند چه ارزشی دارد؟
دوم هم این که باور این ادعای بدون مستند از سوی دیگران، احمقانهترین و باطلترین تقلید است.
پس نخستین معضلهای که احمد بصری دچار آن است و هرگز نمیتواند از پس حل آن برآید، تطبیق این که وصیت نزد وی است. با عدم اثبات وجود وصیت پیامبر صلی الله علیه و آله نزد وی، بر فرض تنزل از همه امور یاد شده، مهدی بودن او در حد یک ادعای مشکوک باقی میماند.
هنر احمد بصری در استدلالنمایی، پیچیده ساختن ادعاها، آن هم با چینش معکوس است، تا بتواند ادعاهای پیچیده را جای برهان قالب زند.
در حالی که چینش ادعاها به شکل ساده و بر اساس ترتیب منطقی آن عبارت است از:
گام نخست به صرف این که کسی نخستین مدعی باشد پس راستگوست.
گام دوم احمد بصری نخستین مدعی وصیت است. پس وصیت واقعی پیامبر نزد اوست.
گام سوم پس احمد بصری مهدی است.
شگفتا معجزه، اثبات راستگویی نمیکند، اما صرف ادعای بی سابقه اثبات راستگویی میکند!!!
[1]ـ در توضیح حیازت به شکل کوتاه میتوان گفت حیازت علامت گذاری زمین به عنوان تملک آن است البته طبق شرایط خاصی که در کتب فقهی بیان شده است.