×

درباره میز امام زمان، مصلح کل

فراگیری صلح رؤیایی‌ترین آمال و برترین آرزوی بشر، در گرو وجود «مصلح کل». مصلح کلی که شاخص آن لبالب ساختن زمین از عدالت است. آیا مقدس‌ترین آمال و برترین آرزوی بشر پشتوانه‌ای دارد؟!
×

آرزوی رخصت...!


یا علی! ای آقای من!
ای نور خدایی در دل تاریکی‌ها!
ای ستون دین!


تو را سپاس می‌گویم که در سایه لطفت قدمی برداشتم.


تو، تویی!
و من، کمتر از مورچه در بارگاه سلیمان!
تو را از پیش‌کش کاری چنین اندک برتر می‌دانم؛
اما آرزومندم رخصت دهی تا کار ناچیزم را به نام تو زینت بخشم.
اگر چنین گردد متواضعانه بسی شادمان و مفتخرم.
شاید خدای از تقصیراتم بگذرد و آن را خالص بپذیرد.


تو پدر یتیمان و همسر بیوه زنان و حامی بی‌کسانی!
و من یتیمی غریب!
و خوب می‌دانی غم سنگین یتیم را، آن هم یتیمی غریب.
تو بر من منت گذاری اگر به افتخار این هدیه رخصت فرمایی،
و من سر به آسمان سایم اگر قبولت افتد.


آقای من ای علی فدایت گردم.


*****


مولای ياعلی!
يا نور الله فی ظلمات الارض!
يا عمود الدين!


أشکرک علی اتمام عملی هذا فی ظلک.


أنت أنت؛
و أنا أقل من النمل الی سليمان؛
فأُجِلّک من هديتی إليک؛
لکن أرجوک أن تأذن لی فی تزيين عملی هذا الحقير القلیل،
بوضع اسمک المقدس عليه،
سرورا و فخرا مع التواضع؛
لعل الله يتجاوز عن­تقصيری ويقبله خالصا


إنک زوج الارامل و ابو اليتامی و کافل الايتام،
و أنا يتيم غريب،
و أنت أعلم بشدة هموم اليتيم خاصةً إذا کان غريبا؛
فامنن علی بهذا الفخر!


مولای ياعلی روحی فداک!

×

جستجوی پیشرفته

جستجو در میزهای
دامنه جستجو


×

ارتباط با ما

info@aashtee.org :پست الکترونیک ما
rss
بسم الله الرحمن الرحیم
شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴
۶ شوال ۱۴۴۶
ابزار
  • نمایش دو ستون
  • نمایش درختواره
  • نمایش متن مقاله
  • بستن متن‌ها
درختواره

احمد بصری، امام سیزدهم و معصوم پانزدهم!

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۶/۱۰-۵:۲۹:۵۴
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۷/۰۳-۱۶:۳۷:۱۷
    • کد مطلب:20428
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (1) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 57954

یکی از مدعیان دروغین مهدویت که در دوران معاصر شاهد آن هستیم «احمد بصری» معروف به احمد الحسن است.[1]

برگ جدیدی که احمد بصری در دفتر مدعیان گشوده است، عنوان «مهدی نخست» از مهدیان دوازده‌گانه است.

وی با جدا ساختن عنوان مهدویت از امامت، مدعی شده است که پس از دوازده امام، دوازده مهدی ظهور خواهند کرد و خود را نخستین مهدی می‌پندارد.

به دلیل دشواری‌های ادعای امامت، احمد بصری عنوان مهدویت را در مقابل امامت برگزیده است.

اما در عمل، احمد بصری تمامی شؤون و مقامات و کمالات امام زمان علیه السلام را برای خود قائل است. از علم الهی گرفته تا عصمت مطلقه و وجوب ایمان و اطاعت، همه و همه در ادعاهای احمد بصری موج می‌زند.

به سخنی دیگر وی به دلیل یاد شده، عنوان مهدویت را از امامت جدا ساخته، تا مفرّی برای برخی از مشکلات پیدا کند، اما در عمل، مقام امام سیزدهم و معصوم پانزدهم  را ادعا کرده است.

نتیجه این ادعای عملی هم یک کلمه است و آن ضرورت ایمان کامل به وی و به تبع آن پیروی و فرمانبرداری سر بسته و در بسته از شخص یاد شده است.

پیش از هر بحثی روشن شدن دو امر ضروری است:

نخستین پرسشی که پیش روی احمد بصری است این است که «از منظر مقامات و کمالات نفسانی و معنوی چه تفاوتی میان وی و امام زمان علیه السلام وجود دارد؟»

و دومین پرسش هم این است که «حجت احمد بصری بر ادعاهایش چیست؟»

پس از پاسخ به دو پرسش یاد شده، روشن می‌شود که ایمان به احمد بصری و اطاعت از او حق است یا باطل.

آن چه تا کنون از احمد بصری منتشر شده است، در عمل اختلاف اساسی میان احمد بصری و امام زمان علیه السلام را نشان نمی‌دهد. ادعاهای وجوب بیعت با او و یاری او و تقلید از او در تمامی اقوال و افعال و… همه و همه شاهد بر این مدعاست.

از این رو بر پرسش دوم متمرکز می‌شویم که حجت احمد بصری است.

حجت الهی دارای دو ویژگی مهم است که بایسته است احمد بصری از عهده آن برآید: یکی «فراگیری کامل» و دیگری «آشکاری بی‌نهایت».

برای این که بدانیم آیا حجت احمد بصری این دو ویژگی را دارا می‌باشد؟! با ما همراه باشید.

 

[1]ـ  [افزودن بیوگرافی مختصر]

آیا حجت احمد بصری فراگیریِ همگانی دارد؟!

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۶/۱۰-۵:۳۱:۵۴
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۵/۱۰-۹:۲۴:۳
    • کد مطلب:20429
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2109

حجت الهی امری است که با آن دین خدا شناخته می‌شود و راه خدا از راه شیطان جدا می‌گردد.

دینی که خداوند آورده، اختصاص به گروه و طبقه‌ی خاصی ندارد، بلکه تمامی آحاد بشر را بدون استثنا فرا می‌گیرد. یعنی هر کس که به نخستین پایه‌ای از درک و شعور برسد، مخاطب فرمان الهی است و مکلف به پیمودن راه خداوند است. همگانی بودن دین خداوند به این معنی است.

همگانی بودن دین خداوند، می‌طلبد که حجت الهی بر دین خداوند نیز کاملا فراگیر باشد، یعنی دلیل و برهانی که خداوند برای دینش قرار داده، آن چنان قابل درک و فهم همگان باشد که تمامی مکلفین را، از باتلاق شک و شبهه رها سازد و به راه روشن دین خدا راهنمایی نماید.

بنا بر این حجت الهی اختصاص به دانشمندان ندارد و یا تنها طبقه خاصی از جامعه را به تنهایی فرا نمی‌گیرد. حجت الهی، آن چنان دین خدا را نشان می‌دهد که هر عالم و جاهلی حقانیت دین خدا را بشناسند.

اگر جز این باشد، افرادی که در سطح بالای علمی نیستند، در روز قیامت قابل مؤاخذه نیستند. در حالی است که مسلم است همه کسانی که به تکلیف رسیده‌اند، در دستگاه قیامت حساب‌رسی می‌شوند.

پس نخستین ویژگی حجت الهی، فراگیری آن است، تا آنجا که هیچ فردی باقی نمی‌ماند، مگر این که حجت الهی بر او اقامه می‌گردد.

در قرآن از فراگیری همگانی حجت، با تعبیر الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ (حجت رسا) تعبیر شده است. توجه کنید:

قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ… (انعام/149)

بگو كه حجت و برهان رسا از آنِ خداست

حجت بالغه آن چنان رسا است که پیامش را به همگان می‌رساند و تمامی مردم از عالم و جاهل پیام آن را دریافت می‌کنند، تا آنجا که هیچ عذری برای کسی در شناخت حق باقی نمی‌ماند. در روایات نیز بر این ویژگی حجت بالغه تأکید شده است.

امام موسی كاظم علیه السلام این چنین نوشتند:… پس هر یک از آن چه ذکر شد، حجت بالغه‌ای كه خداوند برای پیامبرش در این آیه بیان نموده است كه «بگو: برهانِ رسا ويژه خداست، و اگر [خدا] مى‏خواست قطعاً همه شما را هدايت مى‏كرد.» حجت بالغه به جاهل می‌رسد و جاهل با جهلش آن را تشخیص می‌دهد، همچنان كه عالم با علمش تشخیص می‌دهد (فرقی بین عالم و جاهل در تشخیص حجت خداوند نیست) زیرا خداوند عادل است و ظلم نمی‌كند. به آنچه خلقش می‌دانند بر خلقش احتجاج می‌كند و آنان را به سوی آنچه كه می‌شناسند فرا می‌خواند، نه به آنچه به آن جاهلند و آن را انكار می‌كنند.[1]

امام رضا علیه السلام فرمودند:… خداوند به پیامبرش صلی الله علیه و آله فرمود: پس برای خدا حجت بالغه است و این حجتی است كه هنگامی كه به جاهل برسد، جاهل در همان شرایط جهلش آن را تشخیص می‌دهد، همچنان كه عالم با علمش آن را تشخیص می‌دهد، اساس دنیا و آخرت بر حجت استوار است.[2]

روایت زیر مصداقی از حجت رسا است که فراگیری همگانی حجت را به خوبی نشان می‌دهد:

از امام صادق علیه السلام راجع به این آیه سؤال شد «بگو حجت رسا از آن خداست»، حضرت فرمودند به یقین روز قیامت خداوند از بنده می‌پرسد آیا می‌دانستی؟ پس اگر بگوید آری، می‌گوید چرا به آنچه می‌دانستی عمل نكردی؟ و اگر بگوید نادان بودم، می‌گوید چرا نیاموختی تا (بتوانی) عمل نمایی؟ پس بنده (در پیشگاه خداوند) محکوم می‌گردد. این است حجت بالغه‌ی خداوند.[3]

روایت پیشین نشان می‌دهد که هم عالم و هم جاهل، نزد خداوند مؤاخذه می‌شوند. چرا که حجت بالغه و برهان رسا بر هر دو اقامه شده است.

نتیجه این شد که به صراحت قرآن، حجت خداوند، «رسا» است و به صراحت روایات، یکی از لوازم رسایی حجت این است که «جاهل نیز به خوبی آن را درک می‌کند» و تردیدی برایش باقی نمی‌ماند.

اگر حجتهای احمد بصری، دارای این ویژگی باشد، قابل پذیرش و الا قابل اعتنا نیست.

آیا حجت احمد بصری فراگیری همگانی دارد؟!

در مباحث آینده خواهیم دید که حجتهای احمد بصری این ویژگی حجت الهی داراست یا این که در حجتهای احمد بصری اثری از حجت بالغه نیست.

 

[1]ـ  من كلام موسی بن جعفر علیه السلام مع الرشید… فهی الحجة البالغة التی بینها الله فی قوله لنبیه قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِینَ یبلغ الحجة البالغة الجاهل فیعلمها بجهله كما یعلمه العالم بعلمه لأن الله عدل لا یجور یحتج علی خلقه بما یعلمون و یدعوهم إلی ما یعرفون لا إلی ما یجهلون و ینكرون‏ (بحارالأنوار/ج10/ص244/ب16/ح2)

[2]ـ  عن محمد بن سنان قال كنت عند مولای الرضا علیه السلام… فقال علیه السلام إن الله جل جلاله قال لمحمد صلی الله علیه و آله فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ و هی التی تبلغ الجاهل فیعلمها بجهله كما یعلمها العالم بعلمه و الدنیا و الآخرة قائمتان بالحجة (بحارالأنوار/ج49/ص289/ب20/ح1)

[3]ـ  عَنْ هَارُونَ عَنِ ابْنِ زِیادٍ قَالَ سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى یقُولُ لِلْعَبْدِ یوْمَ الْقِیامَةِ عَبْدِی أَ كُنْتَ عَالِماً فَإِنْ قَالَ نَعَمْ قَالَ لَهُ أَ فَلَا عَمِلْتَ بِمَا عَلِمْتَ وَ إِنْ قَالَ كُنْتُ جَاهِلًا قَالَ لَهُ أَ فَلَا تَعَلَّمْتَ حَتَّى تَعْمَلَ فَیخْصَمُ فَتِلْكَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ. (بحارالأنوار/ج2/ص29/ب9/ح10 و/ج1/ص177/ب1 /ح58)

آیا حجت احمد بصری در اوج آشکاری است؟!

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۶/۱۰-۵:۳۵:۱۲
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۵/۱۰-۹:۲۴:۲۷
    • کد مطلب:20430
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2216

دومین ویژگی حجت الهی، علاوه بر فراگیری همگانی، شدت وضوح و آشکاری آن است، آن چنان که هرگز جای اندک تردیدی باقی نمی‌گذارد.

در ادامه چند نمونه از روایاتی که روشنی آشکارِ حجت الهی را بیان می‌کند، می‌آوریم.

در این روایات شدت وضوح حجت، در آغاز ظهور امام زمان این گونه تشبیه شده است:

«طلوع ماه شب چهارده»

«دمیدن صبحگاهان»

«سرزدن خورشید از افق»

«درخشان‌تر از خورشید در وسط روز»

«شهابی که با شعله تابانش پرده سیاه شب تاریک را می‌درد»

به برخی از این گونه روایات توجه کنید:

مفضل بن عمر گفت در مجلس امام صادق علیه السلام نزد حضرت بودم و غیر من هم همراهم بود. پس حضرت برای ما فرمود بپرهیزید از آشکار کردن، مقصود حضرت این بود که به نام قائم تصریح نشود. و من می‌پنداشتم در این خطاب غیر مرا اراده کرده و روی سخن با دیگری است.

(اما) حضرت برای من فرمود ای اباعبدالله (کنیه مفضل) بپرهیزید از آشکار کردن، سوگند به خدا که مؤکدا حضرت سالیانی از روزگار غایب خواهند بود و نامش خاموش شده (و از زبانها می‌افتد) تا آن جا که گفته می‌شود مرده است، هلاک شده است (معلوم نیست) به کدام وادی رفته است.

و البته البته چشمان مؤمنان بر او اشک خواهد ریخت و البته البته همچنان که کشتی در امواج دریا واژگون می‌گردد شما نیز واژگون می‌گردید تا آن جا که هیچ کس نجات پیدا نمی‌کند جز کسانی که خداوند از آنان پیمانش را گرفته است و ایمان را در قلبش نوشته است و او را به روحی از خودش تأیید فرموده است.

البته البته که دوازده پرچم شبیه حق بلند خواهد شد که شناخته نمی‌شود کدام (یک) از کدام (دسته) است.

مفضل گفت پس من گریستم. حضرت برای من گفت چه چیزی تو را گریان ساخته است؟ گفتم فدای شما گردم چگونه نگریم در حالی که شما می‌فرمایید دوازده پرچم شبیه حق بلند خواهد شد که شناخته نمی‌شود کدام یک از کدام دسته است.

حضرت به دریچه کوچکی در اتاق که نور خورشید از آن به میان مجلس حضرت تابیده بود، نگریست و سپس فرمود آیا این خورشید درخشنده است؟ گفتم آری. فرمود سوگند به خدا که امر ما درخشان‌تر از این خورشید تابیده (در اتاق تاریک) است.[1]

جابر بن یزید گفت که امام باقر علیه السلام فرمود تا هنگامی که آسمانها و زمین آرام است (و امام زمان علیه السلام ظهور نکرده است) شما هم آرام بگیرید یعنی بر کسی خروج نکنید.

پس راستی که در امر شما (یعنی ظهور امام زمان علیه السلام) خفاء و پوشیدگی نیست.

آگاه باشید که حادثه ظهور، نشانی از خداوند عز و جل است نه از مردم.

آگاه باشید که حادثه ظهور، درخشان‌تر از خورشید است (از این رو) بر نیکوکار و بدکار پنهان نمی‌ماند.

آیا صبح را می‌شناسید؟ حادثه ظهور همانند صبح است که در آن پوشیدگی نیست.[2]

ام هانی گفت از امام باقر علیه السلام از گفته خداوند عز و جل پرسیدم که فرموده است «فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْكُنَّسِ‏» حضرت فرمود ای ام هانی مقصود امامی است که خود را در سال دویست و شصت پنهان می‌کند سپس همچون شهابی که در شب تاریک نفوذ می‌کند آشکار می‌شود.[3]

پیامبر خدا صلی الله علی و آله فرمود مهدی از اولاد من است. نامش نام من، کنیه‌اش کنیه من است. از نظر شکل ظاهری و اخلاق، شبیه‌ترین مردم به من است. برای او غیبتی است و حیرتی (برای مردم) تا این که خلق از دین‌شان گمراه می‌شوند.

پس در این هنگام همچون شهاب نفوذ کننده در شب تاریک روی می‌آورد پس زمین را از قسط و عدل پر می‌کند همچنان که از ظلم و جور پر شده است.[4]

امام صادق علیه السلام فرمود آگاه باشید سوگند به خدا البته البته که مهدی شما از شما پنهان می‌شود تا این که جاهل از شما بگوید برای خداوند در آل محمد حاجتی نیست. سپس همچون شهاب نفوذ کننده در تاریکی شب روی می‌آورد پس زمین را از عدل و قسط پر می‌سازد، همچنان که از جور و ظلم پر شده است.[5]

امام باقر علیه السلام درباره معنی شهاب ثاقب فرمود شهابی تابان است که با نور فراوان به آنان اصابت می‌کند.[6]

سلمان فارسی گفت سپس امیرالمؤمنین علیه السلام مهدی قائم علیه السلام را یاد کرد و فرمود سوگند به خدا که البته البته پنهان می‌شود تا این که نادانان می‌گویند برای خداوند در آل محمد هیچ حاجتی باقی نمانده است. سپس همچون ماه کامل در شب چهارده و خورشید در هنگام طلوع سر برآرد. پس چشمانی روشن و چشمانی نابینا می‌گردد.[7]

نتیجه این شد که به صراحت روایات امر امامت، به ویژه امر ظهور امام زمان علیه السلام، آن چنان آشکار است که هرگز تردیدی در آن باقی نمی‌ماند.

آیا حجت احمد بصری، از شدت وضوح همچون خورشید تابان است؟!

در مباحث آینده خواهیم دید که این ویژگی حجت الهی در حجتهای احمد بصری پیدا می‌شود یا این که در حجتهای احمد بصری اثری از ماه تابان و خورشید درخشان نیست.

 

[1]ـ  عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی مَجْلِسِهِ وَ مَعِی غَیرِی فَقَالَ لَنَا إِیاكُمْ وَ التَّنْوِیهَ یعْنِی بِاسْمِ الْقَائِمِ ع وَ كُنْتُ أَرَاهُ یرِیدُ غَیرِی فَقَالَ لِی یا بَا عَبْدِ اللَّهِ إِیاكُمْ وَ التَّنْوِیهَ وَ اللَّهِ لَیغِیبَنَّ سِنِیناً مِنَ الدَّهْرِ وَ لَیخْمُلَنَّ حَتَّى یقَالَ مَاتَ هَلَكَ بِأَی وَادٍ سَلَكَ وَ لَتَفِیضَنَّ عَلَیهِ أَعْینُ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَیكْفَأَنَّ كَتَكَفُّؤِ السَّفِینَةِ فِی أَمْوَاجِ الْبَحْرِ حَتَّى لَا ینْجُوَ إِلَّا مَنْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَهُ وَ كَتَبَ الْإِیمَانَ فِی قَلْبِهِ وَ أَیدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ لَتُرْفَعَنَّ اثْنَتَا عَشْرَةَ رَایةً مُشْتَبِهَةً لَا یعْرَفُ أَی مِنْ أَی قَالَ فَبَكَیتُ فَقَالَ لِی مَا یبْكِیكَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ كَیفَ لَا أَبْكِی وَ أَنْتَ تَقُولُ تُرْفَعُ اثْنَتَا عَشْرَةَ رَایةً مُشْتَبِهَةً لَا یعْرَفُ أَی مِنْ أَی قَالَ فَنَظَرَ إِلَى كَوَّةٍ فِی الْبَیتِ الَّتِی تَطْلُعُ فِیهَا الشَّمْسُ فِی مَجْلِسِهِ فَقَالَ ع أَ هَذِهِ الشَّمْسُ مُضِیئَةٌ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ وَ اللَّهِ لَأَمْرُنَا أَضْوَأُ مِنْهَا.

[2]ـ  عَنْ جَابِرِ بْنِ یزِیدَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع أَنَّهُ قَالَ: اسْكُنُوا مَا سَكَنَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ أَی لَا تَخْرُجُوا عَلَى أَحَدٍ فَإِنَّ أَمْرَكُمْ لَیسَ بِهِ خَفَاءٌ أَلَا إِنَّهَا آیةٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَیسَتْ مِنَ النَّاسِ أَلَا إِنَّهَا أَضْوَأُ مِنَ‏ الشَّمْسِ‏ لَا تَخْفَى عَلَى بَرٍّ وَ لَا فَاجِرٍ أَ تَعْرِفُونَ الصُّبْحَ فَإِنَّهَا كَالصُّبْحِ لَیسَ بِهِ خَفَاءٌ.

[3]ـ  أُمُّ هَانِی قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْكُنَّسِ‏ فَقَالَ یا أُمَّ هَانِی إِمَامٌ یخْنِسُ نَفْسَهُ سَنَةَ سِتِّینَ وَ مِائَتَینِ ثُمَّ یظْهَرُ كَالشِّهَابِ الثَّاقِبِ فِی اللَّیلَةِ الظَّلْمَاءِ فَإِنْ أَدْرَكْتَ زَمَانَهُ قَرَّتْ عَینُكَ یا أُمَّ هَانِی‏

[4]ـ  عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمَهْدِی مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ اسْمِی وَ كُنْیتُهُ كُنْیتِی أَشْبَهُ النَّاسِ بِی خَلْقاً وَ خُلْقاً تَكُونُ لَهُ غَیبَةٌ وَ حَیرَةٌ حَتَّى تَضِلَّ الْخَلْقُ عَنْ أَدْیانِهِمْ فَعِنْدَ ذَلِكَ یقْبِلُ كَالشِّهَابِ الثَّاقِبِ فَیمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.

[5]ـ  الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع أَمَا وَ اللَّهِ لَیغِیبَنَّ عَنْكُمْ مَهْدِیكُمْ حَتَّى یقُولَ الْجَاهِلُ مِنْكُمْ مَا لِلَّهِ فِی آلِ مُحَمَّدٍ حَاجَةٌ ثُمَّ یقْبِلُ كَالشِّهَابِ الثَّاقِبِ فَیمْلَؤُهَا عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.

[6]ـ  عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: عَذابٌ واصِبٌ‏ أَی دَائِمٌ وَجِعٌ قَدْ خَلَصَ إِلَى قُلُوبِهِمْ وَ قَوْلُهُ‏ شِهابٌ ثاقِبٌ‏ مُضِىٌّ إِذَا أَصَابَهُمْ بِقُوَّةٍ.

[7]ـ  عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِی، قَالَ: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (عَلَیهِ السَّلَامُ): فَذَكَرَ الْمَهْدِی الْقَائِمَ (عَلَیهِ السَّلَامُ)، وَ اللَّهِ لَیغِیبَنَّ حَتَّى یقُولَ الْجُهَّالُ: مَا بَقِی لِلَّهِ فِی آلِ مُحَمَّدٍ مِنْ حَاجَةٍ، ثُمَّ یطْلُعُ طُلُوعَ الْبَدْرِ فِی وَقْتِ تَمَامِهِ وَ الشَّمْسِ فِی وَقْتِ إِشْرَاقِهَا فَتَقَرُّ عُیونٌ وَ تَعْمَى عُیونٌ.

آیا حجتی برای ایمان به احمد بصری وجود دارد؟!

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۶/۲۵-۸:۸:۴۹
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۵/۱۰-۹:۲۴:۵۴
    • کد مطلب:21449
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2145

مفاهیم دو گونه است:

برخی از مفاهیم خودشان مستقلا در ترازوی ارزش‌ها سنجیده می‌شوند؛ مانند عدل و ظلم كه در ارزش گذاری آنها هیچ امر دیگری در نظر گرفته نمی‌شود.

ولی ارزش برخی دیگر نیاز به مشخص شدن ضمیمه و وابسته‌ی آن دارد؛ مانند ایمان و كفر.

به توضیح این مطلب از قرآن توجه نمایید. -مؤمنان در بسیاری از موارد در قرآن به شكل كلی ستوده شده‌اند، و كافران نیز به همین شكل نكوهش گردیده‌اند. اما در موارد دیگری ستایش ایمان و نكوهش كفر، به شكل كلی نیست، بلكه ستایش ایمان مقید است به ایمان به خدا، قرآن، قیامت و… و نکوهش كفر نیز مقید است به کفر به خدا، كتابهای الهی و…

اما در موارد اندكی بر خلاف گذشته، با نكوهش و مذمت ایمان و نیز ستایش كفر برخورد می‌نماییم، مانند:

آیا نگاه نكردی به كسانی كه بهره‌ای از كتاب داده شده‌اند به جبت و طاغوت ایمان می‌آوردند…[1]

آیا (كافران مكه) ندیدند كه ما (مكه) را حرم امن قرار دادیم در حالی كه مردم از پیرامون آنها ربوده می‌شدند؟! آیا به باطل ایمان می‌آورند و به نعمت خدا كفر می‌ورزند؟![2]

اجباری در دین نیست، هدایت از گمراهی به خوبی شناخته شده است، پس كسی كه به طاغوت كفر ورزد و به خداوند ایمان آورد به راستی كه به دست‌آویز استوار چنگ زده است كه گسستنی نیست و خداوند شنوا و داناست.[3]

در این آیات ایمان به «كفر» و «طاغوت» و «باطل» نكوهیده شده است، همچنین از كفر به «طاغوت» ستایش شده است. بنا بر این نمی‌توان گفت ایمان به شكل كلی، ستودنی است و كفر صد در صد مورد مذمت است.

با اندك دقتی روشن می‌شود كه ایمان و كفر به تنهایی ارزش مثبت و منفی ندارند، بلكه باید دید چه چیزی مورد ایمان و كفر قرار گرفته است.

اگر ایمان به خدا، قرآن، معاد و… باشد، به دلیل این كه این امور حق است، ارزش مثبت پیدا می‌كند و عنوان اطاعت بر ایمان به این امور منطبق می‌گردد. همچنین اگر به طاغوت كفر ورزیده شود، به دلیل این كه طاغوت باطل است، کفر به طاغوت ارزش مثبت پیدا می‌كند و عنوان اطاعت بر این كفر منطبق می‌گردد.

اما اگر ایمان به جبت و طاغوت و باطل باشد، بدیهی است كه این امور حق نیستند، در نتیجه ایمان به این امور مصداق عصیان خداست.

همین مطلب در مورد «هدایت»، «امامت» و… در قرآن آمده است.

با توجه به آن چه گذشت اگر اثبات شود که ایمان به احمد بصری مصداق ایمان به حق است، بایسته است که به او ایمان آوریم و در غیر این صورت ایمان به احمد بصری مصداق ایمان به باطل است.

در آغاز ببینیم اولین محکمات ما در نحوه اقامه حجت بر حق و باطل چیست؟

با دو ویژگی اصلی حجت یعنی فراگیری همگانی و شدت وضوح آشنا شدیم.

اگر حجتهای احمد بصری، دارای این دو ویژگی باشد، قابل پذیرش و الا قابل اعتنا نیست.

اینک به بررسی راه‌های محتمل ایمان به احمد بصری می‌پردازیم تا ببینیم اثری از حجت بالغه پیدا می‌شود یا خیر.

 

[1]ـ أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْكِتابِ یؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ یقُولُونَ لِلَّذِینَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى‏ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلاً سوره‌ى نساء آیه‌ى 51

[2]ـ أَ وَ لَمْ یرَوْا أَنَّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً وَ یتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَ فَبِالْباطِلِ یؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اللَّهِ یكْفُرُونَ سوره‌ى عنكبوت آیه‌ى 67

[3]ـ لا إِكْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی فَمَنْ یكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ. سوره‌ى بقره آیه‌ى 256

بسته بودن راه ایمان به احمد به وسیله معرفت مستقیم فرد

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۶/۲۵-۸:۸:۵۴
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۵/۱۰-۹:۲۵:۱۷
    • کد مطلب:21450
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2123

راه نخست برای ایمان به احمد بصری، شناخت مستقیم خود احمد بصری است، شناختی که تمامی ابهامات را برطرف کند و به معرفت حقیقی منتهی گردد.

یک مصداق شناخت مستقیم به خود شخص، در سوره یوسف آمده است.

پس چون [برادران‏] بر او وارد شدند، گفتند: «اى عزیز، به ما و خانواده ما آسیب رسیده است و سرمایه‏اى ناچیز آورده‏ایم. بنابراین پیمانه ما را تمام بده و بر ما تصدّق كن كه خدا صدقه‏دهندگان را پاداش مى‏دهد.»

گفت: «آیا دانستید، وقتى كه نادان بودید، با یوسف و برادرش چه كردید؟»

گفتند: «آیا تو خود، یوسفى؟» گفت: «[آرى،] من یوسفم و این برادر من است. به راستى خدا بر ما منّت نهاده است. بى‏گمان، هر كه تقوا و صبر پیشه كند، خدا پاداش نیكوكاران را تباه نمى‏كند.»[1]

مصداق دیگر معرفت مستقیم فرد، شناخت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و امیرالمؤمنین علیه السلام توسط علماء یهود پیش از نبوت و پس از آن بود.

نشانه‌های حضرت در کتب پیشین آن چنان دقیق آورده شده بود، که احیانا با یک نشانه پیامبر به خوبی شناخته می‌شد و در مواردی هم که نیاز به اطمینان خاطر بیشتری بود نشانه دوم و سوم و… آن چنان مطلب را آشکار می‌ساخت که تمامی تردیدها از بیخ و بنیان ریشه کن می‌شد و هرگز جایی برای اما و اگر باقی نمی‌ماند.

بر همین اساس در قرآن معرفت اهل کتاب نسبت به پیامبر را به شناخت فرزندانشان تشبیه ساخته است:

كسانى كه به ايشان كتاب [آسمانى‏] داده‏ايم، همان گونه كه پسران خود را مى‏شناسند، او [=محمد] را مى‏شناسند؛ و مسلماً گروهى از ايشان حقيقت را نهفته مى‏دارند، و خودشان [هم‏] مى‏دانند.[2]

كسانى كه كتاب [آسمانى‏] به آنان داده‏ايم، همان گونه كه پسران خود را مى‏شناسد، او [=پيامبر] را مى‏شناسد. كسانى كه به خود زيان زده‏اند، ايمان نمى‏آورند.[3]

به شکل کلی انکار کفار نسبت به حق، همراه با یقین به حق بوده است. توجه کنید:

و با آنكه دلهايشان بدان يقين داشت، از روى ظلم و تكبّر آن را انكار كردند. پس ببين فرجام فسادگران چگونه بود.[4]

آیا راهی به شناخت مستقیم خود احمد بصری وجود دارد که همگان فرد او را با نشانه‌های واقعی یا ادعایی آن چنان بشناسند که هیچ تردید و دغدغه‌ای باقی نماند؟!

روشن شد که بر اساس سیاستهای اتخاذ شده این فرقه، راه معرفت مستقیم به احمد بسته است. از این رو ایمان به وی بر اساس معرفت مستقیم خرافه‌ای بیش نیست.

 

[1]ـ  فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَیهِ قالُوا یا أَیهَا الْعَزیزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَیلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَینا إِنَّ اللَّهَ یجْزِی الْمُتَصَدِّقینَ قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِیوسُفَ وَ أَخیهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ قالُوا أَ إِنَّكَ لَأَنْتَ یوسُفُ قالَ أَنَا یوسُفُ وَ هذا أَخی‏ قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَینا إِنَّهُ مَنْ یتَّقِ وَ یصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا یضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ (یوسف 88 90)

[2]ـ  الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَريقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (بقره146)

[3]ـ  الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمُ الَّذينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ (انعام20)

[4]ـ  وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدينَ (نمل14)

بسته بودن راه ایمان به احمد به وسیله وکلا

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۶/۲۵-۸:۹:۱۰
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۵/۱۰-۹:۲۶:۵۹
    • کد مطلب:21451
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2163

کسانی که با مریدان و مدعیان فرقه احمد بصری اندک آشنایی دارند، اختلاف عمیق و وحشتناک میان هواداران و وکلاء آنها را مشاهده می‌کنند. از تخطئه و تفسیق گرفته تا تکفیر و لعن، در شبکه‌های اجتماعی موج می‌زند.

اگر احمد بصری دارای اعجاز است، چه اعجاز علمی که همان علم باشد و چه اعجاز عملی که معجزه باشد، آیا بایسته نیست پیش از هر چیزی احمد بصری، وکلاء خودش را هدایت کند و یا این که مدعیان دروغین را مستقیم و بی‌پرده به مردم معرفی نماید تا در هدایت مردم اختلالی پیش نیاید؟!

پس از بسته بودن راه معرفت مستقیم به احمد بصری، آیا راهی به شناخت وکلاء حقیقی احمد بصری وجود دارد که بی هیچ دغدغه‌ای همگان وکیل واقعی یا ادعایی بشناسند؟!

با توجه به شدت اختلافات موجود، روشن است که راه معرفت به خود وکلاء احمد بصری بسته است، از این رو ایمان به وی به وسیله وکلاء وی خرافه‌ای بیش نیست.

بسته بودن راه ایمان به احمد به وسیله اعجاز: ۱- اعجاز عملی و تکوینی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۷/۱۰-۷:۷:۲۴
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۵/۱۰-۹:۲۷:۴۳
    • کد مطلب:21472
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2116

هواداران احمد بصری مدعی هستند که وی معجزات بسیاری دارد.

اما پی گیری این ادعا، از یک سو سر از خواب، یا مکاشفه، یا ادعای علم، یا وصیت و یا… در می‌آورد.

و از سوی دیگر به انکار معجزه یا بی‌اعتباری معجزه عملی می‌انجامد.

بر همین اساس هم ادعا کرده‌اند که شناخت حجت خدا با صفتهای ظاهری و معجزه نیست، بلکه با علم، پرچم، وصیت و… است. هر یک از این امور قابل بررسی جداگانه است.

اما اینک بحث بر سر معجزه است. معجزه، برهان عملی است. یعنی انجام دادن کاری که اتصال معجزه‌گر به دستگاه الهی را اثبات کند. درجه وضوح اثبات این امر نیز در باید در حد «حجة بالغة» (حجت رسا) باشد.

تعریف و علت عطای معجزه به پیامبران و امامان، در روایات به صراحت بیان شده که عصاره آن عبارت است از این که معجزه علامتی است الهی که به وسیله آن راستگو از دروغگو شناخته شود.

ابوبصیر می‌گوید به امام صادق علیه السلام گفتم برای چه علتی خداوند عز و جل به پیامبران و رسولانش و به شما معجزه عطا فرموده است؟

حضرت فرمود (عطای معجزه) برای این است که دلیلی بر راستگویی کسی باشد که معجزه را آورده است.

و معجزه علامتی برای خداوند که جز به پیامبران و رسولان و حجتهایش عطا نمی‌کند تا این که صدق راستگو از دروغ دروغگو شناخته شود.[1]

طبق این روایت تا برطرف نشدن تردید در راستگویی و دروغگویی احمد بصری، ضرورت معجزه همچنان باقی است.

دست احمد بصری در وادی برهان عملی خالی است. از همین رو به توجیه و یا انکار معجزه پناه برده است.

در ادامه برخی راه‌هایی که برای فرار از معجزه طی شده می‌بینید.

 

[1]ـ  علل الشرائع عَلِی بْنُ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ عَنْ عَمِّهِ عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع لِأَی عِلَّةٍ أَعْطَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْبِیاءَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَعْطَاكُمُ الْمُعْجِزَةَ فَقَالَ لِیكُونَ دَلِیلًا عَلَى صِدْقِ مَنْ أَتَى بِهِ وَ الْمُعْجِزَةُ عَلَامَةٌ لِلَّهِ لَا یعْطِیهَا إِلَّا أَنْبِیاءَهُ وَ رُسُلَهُ وَ حُجَجَهُ لِیعْرَفَ بِهِ صِدْقُ الصَّادِقِ مِنْ كَذِبِ الْكَاذِب‏.

در این زمینه روایات دیگری هم وجود دارد. از جمله:

يَا عَبْدَ اللَّهِ إِنَّمَا بَعَثَنِي اللَّهُ وَ لَا مَالَ لِي لِيُعَرِّفَكُمْ قُدْرَتَهُ وَ قُوَّتَهُ وَ أَنَّهُ هُوَ النَّاصِرُ لِرَسُولِهِ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى قَتْلِهِ وَ لَا مَنْعِهِ مِنْ رِسَالَتِهِ فَهَذَا أَبْيَنُ فِي قُدْرَتِهِ وَ فِي عَجْزِكُمْ وَ سَوْفَ يُظْفِرُنِي اللَّهُ بِكُمْ فَأُوَسِّعُكُمْ قَتْلًا وَ أَسْراً ثُمَّ يُظْفِرُنِي اللَّهُ بِبِلَادِكُمْ وَ يَسْتَوْلِي عَلَيْهَا الْمُؤْمِنُونَ مِنْ دُونِكُمْ وَ دُونَ مَنْ يُوَافِقُكُمْ عَلَى دِينِكُمْ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَمَّا قَوْلُكَ وَ لَوْ كُنْتَ نَبِيّاً لَكَانَ مَعَكَ مَلَكٌ يُصَدِّقُكَ وَ نُشَاهِدُهُ بَلْ لَوْ أَرَادَ أَنْ يَبْعَثَ إِلَيْنَا نَبِيّاً لَكَانَ إِنَّمَا يَبْعَثُ لَنَا مَلَكاً لَا بَشَراً مِثْلَنَا فَالْمَلَكُ لَا تُشَاهِدُهُ حَواسُّكُمْ لِأَنَّهُ مِنْ جِنْسِ هَذَا الْهَوَاءِ لَا عِيَانَ مِنْهُ وَ لَوْ شَاهَدْتُمُوهُ بِأَنْ يُزَادَ فِي قُوَى أَبْصَارِكُمْ لَقُلْتُمْ لَيْسَ هَذَا مَلَكاً بَلْ هَذَا بَشَرٌ لِأَنَّهُ إِنَّمَا كَانَ يَظْهَرُ لَكُمْ بِصُورَةِ الْبَشَرِ الَّذِي قَدْ أَلِفْتُمُوهُ لِتَفْهَمُوا عَنْهُ مَقَالَتَهُ وَ تَعْرِفُوا خِطَابَهُ وَ مُرَادَهُ فَكَيْفَ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ صِدْقَ الْمَلَكِ وَ أَنَّ مَا يَقُولُهُ حَقٌّ بَلْ إِنَّمَا بَعَثَ اللَّهُ بَشَراً وَ أَظْهَرَ عَلَى‏ يَدِهِ الْمُعْجِزَاتِ الَّتِي لَيْسَتْ فِي طَبَائِعِ الْبَشَرِ الَّذِينَ قَدْ عَلِمْتُمْ ضَمَائِرَ قُلُوبِهِمْ فَتَعْلَمُونَ بِعَجْزِكُمْ عَمَّا جَاءَ بِهِ أَنَّهُ مُعْجِزَةٌ وَ أَنَّ ذَلِكَ شَهَادَةٌ مِنَ اللَّهِ بِالصِّدْقِ لَهُ وَ لَوْ ظَهَرَ لَكُمْ مَلَكٌ وَ ظَهَرَ عَلَى يَدِهِ مَا يَعْجِزُ عَنْهُ الْبَشَرُ لَمْ يَكُنْ فِي ذَلِكَ مَا يَدُلُّكُمْ أَنَّ ذَلِكَ لَيْسَ فِي طَبَائِعِ سَائِرِ أَجْنَاسِهِ مِنَ الْمَلَائِكَةِ حَتَّى يَصِيرَ ذَلِكَ مُعْجِزاً أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الطُّيُورَ الَّتِي تَطِيرُ لَيْسَ ذَلِكَ مِنْهَا بِمُعْجِزٍ لِأَنَّ لَهَا أَجْنَاساً يَقَعُ مِنْهَا مِثْلُ طَيَرَانِهَا وَ لَوْ أَنَّ آدَمِيّاً طَارَ كَطَيَرَانِهَا كَانَ ذَلِكَ مُعْجِزاً فَاللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سَهَّلَ عَلَيْكُمُ الْأَمْرَ وَ جَعَلَهُ بِحَيْثُ يَقُومُ عَلَيْكُمْ حُجَّتُهُ وَ أَنْتُمْ تَقْتَرِحُونَ عِلْمَ الصَّعْبِ‏ الَّذِي لَا حُجَّةَ فِيهِ

فرار احمد بصری از معجزه با ادعای این که نوح و یوسف معجزه‌ای نداشته‌اند

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۷/۱۰-۷:۹:۰
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۵/۱۰-۹:۲۸:۱۴
    • کد مطلب:21473
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (1) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2177

یکی از راه‌هایی که برای فرار از معجزه طی شده، این ادعاست که معجزه نشان صدق نیست. از این رو برخی از پیامبران مانند حضرت نوح و یوسف پیامبر معجزه‌ای نداشته‌اند.

اما غافل از این که ذکر نشدن معجزات این دو پیامبر در قرآن، هرگز دلیل بر این نیست که اینان هیچ معجزه‌ای نداشته‌اند.

گذشته از این که باید اثبات کنند کسی از آنها معجزه خواسته است و آنان از نشان دادن معجزه سرباز زده‌اند.

چنین ادعایی به معنای این است که کسی از آنان علامت خداوند (عَلَامَةٌ لِلَّهِ) را خواسته باشد و آنان دست رد به سینه خواهان علامت زده‌اند.

آیا این روش اندک تناسبی با سیره انبیاء و امامان دارد؟!

از همه اینها گذشته ادعای این که معجزه نشانه صدق نیست، با روایت صریحی که پیش از نقل کردیم در تضاد است.

فرار احمد بصری از معجزه با ادعای این که معجزه مؤید از نه حجت

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۸/۰۱-۱۰:۵۶:۵۷
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۶/۰۸/۰۴-۱۶:۱۶:۲۹
    • کد مطلب:21497
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (1) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2084

فرقه احمد بصری هنگامی که از انکار ضرورت معجزه درمانده شدند، راه فرار دیگری را طی کردند و آن این که معجزه اصلا حجت نیست تا در اقامه حجت، نشان دادن معجزه ضرورت داشته باشد، بلکه تأیید حجت می‌کند.

شگفتا معجزه‌ای که ضرورت عقلی دارد و روایات بسیاری در این باره وارد شده است و سیره تمامی پیامبران بوده، به نظر نظر احمد بصری حجت نیست، اما خواب و مکاشفه حجت است!

تفصیل این مطلب  را در بحث «معجزه، فلسفه، ماهیت و ضرروت آن» ببینید.

فرار احمد بصری از معجزه با ادعای این که با امر بزرگتر از معجزه احتیاجی به معجزه نیست

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۸/۰۱-۱۰:۵۶:۵۸
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۵/۱۰-۹:۲۹:۳۶
    • کد مطلب:21498
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2050

راه دیگری که فرقه احمد بصری برای فرار از معجزه طی کرده‌اند این است که معجزه علمی قوی‌تر از معجزه عملی است.

بنا بر این نیازی به معجزه عملی نیست.

اولا در قوت معجزه علمی برای تمامی احاد جامعه اشکال جدی وارد است. زیرا درک اعجاز علمی برای همگان میسر نیست. بر خلاف معجزه عملی که همگان به راحتی آن درک می‌کند.

ثانیا بر فرض تنزل کسی که معجزه قوی‌تر دارد، چرا نتواند معجزه ضعیف‌تر را نشان دهد؟! به خصوص این که این معجزه به حجت رسا نزدیک‌تر است؟!

تفصیل این بحث را در سرفصل «برهان علمی از معجزه عملی بی‌نیاز نمی‌کند» از بحث «معجزه، فلسفه، ماهیت و ضرروت آن» ببینید دید.

فرار احمد بصری از معجزه با استشهاد به برخی از آیات

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۷/۲۱-۱۶:۲۵:۳۳
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۵/۱۰-۹:۳۰:۱۰
    • کد مطلب:21488
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2154

فرقه احمد بصری برای فرار از معجزه به برخی از آیات قرآن استشهاد کرده‌اند.

این راه برای فرار از معجزه سودمند نیست. زیرا با دقت در این آیات روشن می‌شود که فرقه احمد بصری از نخستین پله‌های درایت آیات قرآن بی‌بهره هستند.

آیات استشهاد شده چند دسته هستند.

آیاتی که إعراض از معجزه را نکوهش می‌کند

دسته‌ای از آیاتی که فرقه احمد بصری برای فرار از معجزه به آن استشهاد کرده‌اند، در مقام نکوهش کفار از این جهت است که آنان از معجزات الهی اعراض نموده و تسلیم پیامبران نگشتند.

به چند نمونه توجه کنید:

همانان كه گفتند: «خدا با ما پيمان بسته كه به هيچ پيامبرى ايمان نياوريم تا براى ما قربانيى بياورد كه آتش [آسمانى‏] آن را [به نشانه قبول‏] بسوزاند.» بگو: «قطعاً پيش از من، پيامبرانى بودند كه دلايل آشكار را با آنچه گفتيد، براى شما آوردند. اگر راست مى‏گوييد، پس چرا آنان را كشتيد؟»[1]

و هيچ نشانه‏اى از نشانه‏هاى پروردگارشان به سويشان نمى‏آمد مگر آنكه از آن روى بر مى‏تافتند.[2]

و آيات خود را به آنان داديم، و[لى‏] از آنها اعراض كردند.[3]

و هيچ نشانه‏اى از نشانه‏هاى پروردگارشان بر آنان نيامد، جز اينكه از آن رويگردان شدند.[4]

این دسته از آیات، اعراض کفار از آیات الهی را نکوهش می‌کند و هرگز ضرورت معجزه را نفی نمی‌کند.

آیات منع از درخواستهای غیر حکیمانه

دسته دیگر از آیات نیز در رابطه با درخواستهای غیر حکیمانه است. در سرفصلی با عنوان «پیامبران و درخواستهای غیرحکیمانه» از بحث «معجزه، فلسفه، ماهیت و ضرروت آن» به این گونه آیات نگاهی می‌افکنیم.

با همه فرارهایی که توسط فرقه احمد بصری از نشان دادن معجزه کرده‌اند، دلایل معجزه آن چنان قوی و مستحکم است که جای هیچ شک و شبهه‌ای را در ضرورت آن باقی نمی‌گذارد.

همان گونه که اشاره رفت این شاخه از مباحث رابطه عمیقی با بحث مهم «معجزه، فلسفه، ماهیت و ضرروت آن» دارد. از این رو مراجعه به این بحث بایسته است.

عصاره مباحث این بخش این شد که دست احمد بصری از معجزه عملی کوتاه است. از این رو طریق ایمان به احمد بصری به وسیله معجزه عملی مسدود است.

در ادامه سراغ معجزه علمی می‌رویم تا ببینیم آیا می‌توان از این راه به احمد بصری ایمان آورد یا خیر؟

 

[1]ـ  الَّذینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَینا أَلاَّ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّى یأْتِینا بِقُرْبانٍ تَأْكُلُهُ النَّارُ قُلْ قَدْ جاءَكُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلی بِالْبَیناتِ وَ بِالَّذی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقینَ (آل عمران ۱۸۳)

[2]ـ  وَ ما تَأْتیهِمْ مِنْ آیةٍ مِنْ آیاتِ رَبِّهِمْ إِلاَّ كانُوا عَنْها مُعْرِضینَ (انعام۴)

[3]ـ  وَ آتَيْناهُمْ آياتِنا فَكانُوا عَنْها مُعْرِضينَ (حجر81)

[4]ـ  وَ ما تَأْتيهِمْ مِنْ آيَةٍ مِنْ آياتِ رَبِّهِمْ إِلاَّ كانُوا عَنْها مُعْرِضينَ (یس46)

بسته بودن راه ایمان به احمد به وسیله اعجاز: 2- اعجاز علمی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۸/۰۸-۱:۲۸:۳۴
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۵/۱۰-۹:۳۰:۵۶
    • کد مطلب:21527
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2127

برای شناخت اعجاز علمی در مقابل اعجاز عملی به سرفصل «روح و ماهیت معجزه، کاری خارج از طبیعت بشر» از زیر مجموعه‌های بحث «معجزه، فلسفه، ماهیت و ضرروت آن» نگاه می‌افکنیم:

معجزه عبارت است که از امری که ذاتا ممکن است و محال نیست، اما با در نظر گرفتن طبیعت بشر و ویژگی آفرینش او، چنین کاری از بشر محال است و ممکن نیست.

این امرِ «ممکنِ به حسب ذات» خودش، و «محالِ به حسب طبیعت بشری»، موضوع معجزه را تشکیل می‌دهد.

زیرا اگر محالِ به حسب طبیعت، استمرار پیدا کند که معجزه‌ای صورت نمی‌پذیرد.

اما اگر محالِ به حسب طبیعت، با ضمیمه شدن امداد و ارتباط ویژه‌ی خداوند، تحقق یافت، معجزه پیدا می‌شود.

با تحقق موضوع معجزه، حکم آن هم یعنی گواهی بر صدق پیامبران، مترتب می‌شود.

معجزه انواع گوناگونی دارد که از جمله آنها اعجاز تکوینی و اعجاز علمی است.

اعجاز تکوینی به معنای قدرتنمایی عملی در امور تکوینی است که همگان از انجام آن عاجز هستند. این عجز مطلق، علامت خداوند بر صدق مدعی است.

اعجاز علمی نیز به معنای قدرتنمایی علمی است که همگان از ابراز آن ناتوان هستند. این عجز هم علامت خداوند بر صدق مدعی است.

فرقه احمد بصری برای فرار از معجزه عملی به معجزه علمی پناه آورده‌اند. اما متأسفانه این فرار هم بسیار ناشیانه بوده است و حاصلی برای آنها نداشته است.

همان گونه که اشاره شد اعجاز علمی، به داشتن علومی اطلاق می‌شود که به لحاظ طبیعت بشر ممکن نیست.

قید «محال بودن به حسب طبیعت بشری»، معجزه علمی را از دو علم دیگر جدا می‌سازد.

علم نخست، علوم غریبه است. علوم غریبه هر چند اسباب آن در اختیار همگان نیست. اما به دست آوردن اسباب آن، از طبیعت بشر ممکن است. از این رو علوم غریبه ثبوتا با معجزه خلط نمی‌شود.

علم دوم، براهین و استدلالهای علمی است. اگر نابغه‌ای براهین منحصر به خودش داشته باشد، اما همین علم انحصاری به دلیل این که به حسب طبیعت بشری ممکن است، نمی‌تواند معجزه باشد. زیرا بر اساس طبیعت بشری چنین علمی امکان دارد، البته فعلیت یافتن آن، مشروط به نبوغ است.

برای روشن شدن بیشتر تفاوت ماهوی معجزه علمی از دو علم یاد شده (علوم غریبه و براهین علمی)، توجه شما را به بخشی از بحث «چگونه معجزه را از امور غیر عادی باز شناسیم؟» جلب می‌کنیم.

روح معجزه را شناختیم. دانستیم که معجزه کاری است خارج است طبیعت بشر.

سخن بر سر این است که ماهیت معجزه در چه کالبدی تجسم پیدا می‌کند؟

برای شناخت این مهم باید مغز معجزه را از پوسته آن تفکیک نماییم.

مثلا ضمیر خوانی یا طی الارض، قالب و پوسته‌ای دارد که همگان آن را مشاهده می‌کنند.

اما مهم این است که بدانیم مغز آن چیست؟

ممکن است یک کار از چند راه قابل انجام باشد. مثلا دست یافتن به ضمیرخوانی راه‌های متفاوتی داشته باشد. در این صورت باید بررسی کرد که کدام ضمیرخوانی، منشأ آن از طبیعت بشر ممکن است و کدام ضمیرخوانی منشأ آن از طبیعت بشر ممکن نیست.

تنها آن ضمیرخوانی می‌تواند معجزه باشد که منشأ و مبدأ آن در طبیعت بشر نباشد.

بنا بر این پوسته و کالبد کار غیر عادی، معیار معجزه نیست. بلکه آن چه ضابطه شناخت معجزه است و معجزه را از سایر کارهای غیر عادی جدا می‌سازد، طریقی است که کالبد معجزه از آن طریق، جان گرفته است.

بر اساس ضابطه یاد شده اگر علمی، ولو انحصاری، وجود داشته باشد، اما طبیعت بشری، ولو بشری نابغه، ظرفیت آن را داشته باشد، معجزه نیست.

اما اگر علمی، حتی در امری جزئی، خارج از طبیعت بشری باشد، آن علم مصداق معجزه است.

زیرا امر محالِ خارج از طبیعت بشری، تنها با امداد و ارتباط ویژه‌ی خداوند، تحقق می‌یابد و به همین دلیل گواه بر صدق پیامبران است.

در ادامه به مصادیق اعجاز علمی، یعنی علمی که می‌تواند گواه بر صدق پیامبران باشد، می‌پردازیم.

اعجاز علمی۱: علم به جزئیات

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۸/۰۸-۱:۲۸:۴۶
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۵/۱۰-۹:۳۱:۲۳
    • کد مطلب:21528
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2147

علم، خود چند شاخه دارد: علم به کلیات و علم به جزئیات.

به عنوان مثال، آگاهی از طبقات موجودات و انواع آنها، نمونه‌ای از علم به کلیات است. اما این شیء تخم فلان پرنده از فلان منطقه است که لانه‌اش بر روی فلان درخت است، این علم، مصداق علم به امر جزئی است.

شاخه‌ای از معجزات انبیاء، إخبار از جزئیات است. به آیه‌ای از قرآن در این زمینه توجه کنید:

و [او را به عنوان‏] پيامبرى به سوى بنى اسرائيل [مى‏فرستد، كه او به آنان مى‏گويد:] «در حقيقت، من از جانب پروردگارتان برايتان معجزه‏اى آورده‏ام: من از گِل براى شما [چيزى‏] به شكل پرنده مى‏سازم، آنگاه در آن مى‏دمم، پس به اذن خدا پرنده‏اى مى‏شود؛ و به اذن خدا نابيناى مادرزاد و پيس را بهبود مى‏بخشم؛ و مردگان را زنده مى‏گردانم؛ و شما را از آنچه مى‏خوريد و در خانه‏هايتان ذخيره مى‏كنيد، خبر مى‏دهم؛ مسلماً در اين [معجزات‏]، براى شما -اگر مؤمن باشيد- عبرت است.»[1]

حدیث زیر این آیه را این گونه تفسیر می‌کند:

اما باقر علیه السلام درباره این بخش از آیه پیش که می‌فرماید: «و شما را از آنچه مى‏خوريد و در خانه‏هايتان ذخيره مى‏كنيد، خبر مى‏دهم» فرمود راستی که عیسی پیوسته به بنی اسرائیل می‌فرمود به درستی که من پیامبر خدا به سوی شما هستم و «من از گِل براى شما [چيزى‏] به شكل پرنده مى‏سازم، آنگاه در آن مى‏دمم، پس به اذن خدا پرنده‏اى مى‏شود؛ و به اذن خدا نابيناى مادرزاد و پيس را بهبود مى‏بخشم».

مردم گفتند ما آن چه را تو انجام می‌دهی جز جادو نمی‌دانیم. پس به ما نشانه‌ای نشان بده که بدانیم واقعا راستگو هستی.

عیسی گفت آیا می‌بینید اگر به شما خبر دهم آن چه را که می‌خورید و آن چه را که در خانه‌هایتان ذخیره می‌کنید، (یعنی) عیسی به آنها می‌فرمود پیش از این که بیرون آیید در خانه‌هایتان چه خوردید و چه چیزی را برای شب ذخیره کردید، اگر چنین کنم، می‌دانید که من راستگو هستم؟ گفتند آری.

پس عیسی به مردی می‌گفت چه و چه خورده‌ای و چه و چه نوشیده‌ای و چه و چه برداشته‌ای (و ذخیره کرده‌ای). پس برخی آنها از کسانی بودند که از او می‌پذیرفتند و ایمان می‌آوردند و برخی آنها از کسانی بودند که کفر می‌ورزیدند، در حالی این خبر دادن برای آنها نشانه پیامبری بود اگر آنها ایمان می‌آوردند.[2]

از حدیث پیشین روشن می‌شود که اثبات راستگویی از طریق إخبار به جزئیات، قوی‌تر از معجزه تکوینی است.

تفضیل آدم بر فرشتگان و تخطئه فرشتگان به وسیله علم حضرت آدم بوده است:

و [خدا] همه نامها را به آدم آموخت؛ سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود: «اگر راست مى‏گوييد، از اسامى اينها به من خبر دهيد.»[3]

در روایات بیان شده است که علم حضرت آدم شامل علم به جزئیات نیز بوده است:

از امام صادق علیه السلام درباره این سخن خداوند پرسیدم که فرمود «و خداوند همه نامها را به آدم آموخت»، خداوند چه چیزی به آدم آموخت؟ حضرت فرمود (نامهای) زمینها و کوه‌ها و دره‌ها و صحراها را. سپس حضرت به فرشی که زیرش بود نگاهی افکند و فرمود و (نام) این فرش از چیزهایی است که به آدم آموخت.[4]

روش اصحاب نیز بهرمندی از معجزه علمی در جزئیات بوده است. به این روایت توجه کنید:

بزرگ مورد اعتماد عثمان بن سعید نقل کرد که ابن ابی غانم قزوینی گفت راستی که امام حسن عسکری خلفی ندارد. پس شیعیان با او مشاجره کردند و به ناحیه امام زمان علیه السلام نامه نوشتند.

(روش آنان در نامه نگاری با حضرت این چنین بود که) همیشه نامه را با قلم خشک و بدون جوهر بر کاغذ سفید می‌نوشتند. (پاسخ دادن حضرت به این گونه نامه‌ها نشان از) علم اعجازی حضرت بود.

پس جوابی از آن حضرت به شیعیان وارد شد…[5]

روشن شد که علم به جزئیات یکی از معجزات پیامبران و اهل بیت علیهم السلام بوده است و شیعیان نیز با توجه به این معجزه امامان را می‌شناختند.

احمد بصری که مدعی معجزه علمی است، آیا می‌تواند عالم بودن خود به جزئیات را اثبات کند؟! هیهات!

 

[1]ـ  وَ رَسُولاً إِلى‏ بَنی‏ إِسْرائیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُكُمْ بِآیةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّینِ كَهَیئَةِ الطَّیرِ فَأَنْفُخُ فیهِ فَیكُونُ طَیراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْی الْمَوْتى‏ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فی‏ بُیوتِكُمْ إِنَّ فی‏ ذلِكَ لَآیةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنین‏ (آل‏عمران 49)

[2]ـ  عَنْ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِهِ‏ وَ أُنَبِّئُكُمْ‏ بِما تَأْكُلُونَ‏ وَ ما تَدَّخِرُونَ‏ فِی‏ بُیوتِكُمْ‏ فَإِنَّ عِیسَى كَانَ یقُولُ لِبَنِی إِسْرَائِیلَ‏ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیكُمْ‏ وَ إِنِّی‏ أَخْلُقُ‏ لَكُمْ‏ مِنَ‏ الطِّینِ‏ كَهَیئَةِ الطَّیرِ فَأَنْفُخُ‏ فِیهِ‏ فَیكُونُ‏ طَیراً بِإِذْنِ‏ اللَّهِ‏ وَ أُبْرِئُ‏ الْأَكْمَهَ‏ وَ الْأَبْرَصَ‏ الْأَكْمَهُ هُوَ الْأَعْمَى قَالُوا مَا نَرَى الَّذِی تَصْنَعُ إِلَّا سِحْراً فَأَرِنَا آیةً نَعْلَمُ أَنَّكَ صَادِقٌ قَالَ أَ رَأَیتُمْ إِنْ أَخْبَرْتُكُمْ‏ بِما تَأْكُلُونَ‏ وَ ما تَدَّخِرُونَ‏ فِی‏ بُیوتِكُمْ‏ یقُولُ مَا أَكَلْتُمْ فِی بُیوتِكُمْ قَبْلَ أَنْ تَخْرُجُوا وَ مَا ادَّخَرْتُمْ إِلَى اللَّیلِ تَعْلَمُونَ أَنِّی صَادِقٌ قَالُوا نَعَمْ فَكَانَ یقُولُ لِلرَّجُلِ أَكَلْتَ كَذَا وَ كَذَا وَ شَرِبْتَ كَذَا وَ كَذَا وَ رَفَعْتَ كَذَا وَ كَذَا فَمِنْهُمْ مَنْ یقْبَلُ مِنْهُ فَیؤْمِنُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یكْفُرُ وَ كَانَ لَهُمْ فِی ذَلِكَ آیةٌ إِنْ كَانُوا مُؤْمِنِینَ

[3]ـ  وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونی‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقین‏ (بقرة 31)

[4]ـ  عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها مَا ذَا عَلَّمَهُ قَالَ الْأَرَضِینَ وَ الْجِبَالَ وَ الشِّعَابَ وَ الْأَوْدِیةَ ثُمَّ نَظَرَ إِلَى بِسَاطٍ تَحْتَهُ فَقَالَ وَ هَذَا الْبِسَاطُ مِمَّا عَلَّمَهُ.

عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ الْعَطَّارِ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَدَعَا بِالْخِوَانِ فَتَغَدَّینَا ثُمَّ جَاءُوا بِالطَّشْتِ وَ الدَّسْتِ سنانه فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَوْلُهُ وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها الطَّسْتُ وَ الدَّسْتُ سنانه مِنْهُ فَقَالَ الْفِجَاجُ وَ الْأَوْدِیةُ وَ أَهْوَى بِیدِهِ كَذَا وَ كَذَا.

وَ عَلَّمَ‏ آدَمَ‏ الْأَسْماءَ كُلَّها حتى عرف اللغات كلها، حتى لغات الحیات و الضفادع، و جمیع ما فی البر و البحر».

وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها أَسْمَاءَ أَنْبِیاءِ اللَّهِ وَ أَسْمَاءَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِی وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ وَ الطَّیبِینَ مِنْ آلِهِمَا وَ أَسْمَاءَ رِجَالٍ مِنْ خِیارِ شِیعَتِهِمْ وَ عُصَاةِ أَعْدَائِهِم‏

وَ عَلَّمَ‏ آدَمَ‏ الْأَسْماءَ كُلَّها قَالَ أَسْمَاءَ الْجِبَالِ وَ الْبِحَارِ وَ الْأَوْدِیةِ وَ النَّبَاتِ وَ الْحَیوَانِ.

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ عَلَّمَ‏ آدَمَ‏ الْأَسْماءَ كُلَّها مَا هِی قَالَ أَسْمَاءُ الْأَوْدِیةِ وَ النَّبَاتِ وَ الشَّجَرِ وَ الْجِبَالِ مِنَ الْأَرْضِ.

عَنِ ابْنِ مُحْرِزٍ عَنِ الصَّادِقِ ع‏ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَّمَ آدَمَ أَسْمَاءَ حُجَجِ اللَّهِ كُلَّهَا ثُمَ‏ عَرَضَهُمْ‏ وَ هُمْ أَرْوَاحٌ‏ عَلَى‏ الْمَلائِكَةِ فَقالَ‏ أَنْبِئُونِی‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ‏ كُنْتُمْ‏ صادِقِینَ‏ أَنَّكُمْ أَحَقُّ بِالْخِلَافَةِ فِی الْأَرْضِ لِتَسْبِیحِكُمْ وَ تَقْدِیسِكُم‏

عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِیرٍ قَالَ: مَرَرْتُ أَنَا وَ أَبِی بِرَجُلٍ مِنْ وُلْدِ أَبِی لَهَبٍ یقَالُ لَهُ عُبَیدُ اللَّهِ بْنُ إِبْرَاهِیمَ فَنَادَانِی یا أَبَا الْفَضْلِ هَذَا الرَّجُلُ یحَدِّثُكَ وَ ذَكَرَ اسْمَ الْمُحَدِّثِ وَ هُوَ سُدَیفٌ فِی آخِرِ الْحَدِیثِ وَ لَمْ یذْكُرْهُ هَاهُنَا عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فَقَرُبْنَا مِنْهُمْ وَ سَلَّمْنَا عَلَیهِمْ فَقَالَ لَهُ حَدِّثْهُ فَقَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی الْبَاقِرُ ع وَ مَا رَأَیتُ مُحَمَّدِیاً قَطُّ یعْدِلُهُ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِی قَالَ أَقْبَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص حَتَّى صَعِدَ الْمِنْبَرَ وَ اجْتَمَعَ الْمُهَاجِرُونَ وَ الْأَنْصَارُ فِی السِّلَاحِ فَقَالَ أَیهَا النَّاسُ مَنْ أَبْغَضَنَا أَهْلَ الْبَیتِ بَعَثَهُ اللَّهُ یهُودِیاً قَالَ جَابِرٌ فَقُمْتُ إِلَیهِ فَقُلْتُ یا رَسُولَ اللَّهِ وَ إِنْ شَهِدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ قَالَ نَعَمْ وَ إِنْ شَهِدَ إِنَّمَا احْتَجَزَ بِذَلِكَ مِنْ أَنْ یسْفَكَ دَمُهُ أَوْ یؤَدِّی الْجِزْیةَ عَنْ یدٍ وَ هُوَ صَاغِرٌ ثُمَّ قَالَ أَیهَا النَّاسُ مَنْ أَبْغَضَنَا أَهْلَ الْبَیتِ بَعَثَهُ اللَّهُ یهُودِیاً یوْمَ الْقِیامَةِ وَ إِنْ أَدْرَكَ الدَّجَّالَ آمَنَ بِهِ وَ إِنْ لَمْ یدْرِكْهُ بُعِثَ حَتَّى یؤْمِنَ بِهِ مِنْ قَبْرِهِ‏ إِنَّ رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ مَثَّلَ لِی أُمَّتِی فِی الطِّینِ وَ عَلَّمَنِی أَسْمَاءَ أُمَّتِی كَمَا عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا فَمَرَّ بِی أَصْحَابُ الرَّایاتِ فَاسْتَغْفَرْتُ لِعَلِی وَ شِیعَتِهِ قَالَ حَنَانٌ وَ قَالَ لِی أَبِی اكْتُبْ هَذَا الْحَدِیثَ فَكَتَبْتُهُ وَ خَرَجْنَا مِنْ غَدٍ إِلَى الْمَدِینَةِ فَقَدِمْنَا فَدَخَلْنَا عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ رَجُلًا مِنَ الْمَكِّیینَ یقَالُ لَهُ سُدَیفٌ حَدَّثَنِی عَنْ أَبِیكَ بِحَدِیثٍ فَقَالَ وَ تَحْفَظُهُ فَقُلْتُ قَدْ كَتَبْتُهُ قَالَ فَهَاتِهِ فَعَرَضْتُهُ عَلَیهِ فَلَمَّا انْتَهَى إِلَى مَثَّلَ لِی‏ أُمَّتِی فِی الطِّینِ وَ عَلَّمَنِی أَسْمَاءَ أُمَّتِی كَمَا عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یا سَدِیرُ مَتَى حَدَّثَكَ بِهَذَا عَنْ أَبِی قُلْتُ الْیوْمَ السَّابِعَ مُنْذُ سَمِعْنَاهُ مِنْهُ یرْوِیهِ عَنْ أَبِیكَ فَقَالَ قَدْ كُنْتُ أَرَى أَنَّ هَذَا الْحَدِیثَ لَا یخْرُجُ عَنْ أَبِی إِلَى أَحَدٍ

غَیرَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ لِی یوْماً وَ لَیسَ مَعَهُ غَیرِی إِنَّ جَبْرَئِیلَ الرُّوحَ الْأَمِینَ حَمَلَنِی عَلَى مَنْكِبِهِ الْأَیمَنِ حَتَّى أَرَانِی الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَیهَا وَ أَعْطَانِی أَقَالِیدَهَا وَ عَلَّمَنِی مَا فِیهَا وَ مَا قَدْ كَانَ عَلَى ظَهْرِهَا وَ مَا یكُونُ إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ وَ لَمْ یكْبُرْ ذَلِكَ عَلَی كَمَا لَمْ یكْبُرْ عَلَى أَبِی آدَمَ عَلَّمَهُ‏ الْأَسْماءَ كُلَّها وَ لَمْ یعْلَمْهَا الْمَلَائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ إِنِّی رَأَیتُ بُقْعَةً عَلَى شَاطِئِ الْبَحْرِ تُسَمَّى الْبَصْرَة…

[5]ـ  و ذكر الشیخ الموثوق به عثمان بن سعید العمری أن ابن أبی غانم القزوینی قال إن العسكری لا خلف له فشاجرته الشیعة و كتبوا إلى الناحیة و كانوا یكتبون لا بسواد بل بالقلم الجاف على الكاغذ الأبیض فتكون علما معجزا فورد جوابا إلیهم بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ عافانا الله و إیاكم من الضلال و الفتن إنه انتهى إلینا شك جماعة منكم فی الدین و فی ولادة ولی أمرهم فغمنا ذلك لكم لا لنا لأن الله معنا و الحق معنا فلا یوحشنا من بعد علینا و نحن صنائع ربنا و الخلق صنائعنا ما لكم فی الریب تترددون أ ما علمتم ما جاءت به الآثار مما فی أئمتكم یكون أ فرأیتم كیف جعل الله لكم معاقل تأوون إلیها و أعلاما تهتدون بها من لدن آدم ع إلى أن ظهر الماضی كلما غاب علم بدا علم و إذا أفل نجم طلع نجم فلما قبضه الله إلیه ظننتم أنه أبطل دینه و قطع السبب بینه و بین خلقه كلا ما كان ذلك و لا یكون حتى تقوم الساعة و یظهر أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ كارِهُونَ فاتقوا الصراط المستقیم / ج‏2 / 235

اعجاز علمی۲: علم به غیب

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۸/۰۹-۶:۴۸:۴
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۵/۱۰-۹:۳۱:۴۵
    • کد مطلب:21529
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2196

داشتن علم غیب یکی از شاخه‌های اعجاز علمی است.

یکی از تقسیمات علم عبارت است از علم به شهود و علم به غیب.

علم غیب علمی است که به خداوند اختصاص دارد.

قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَ ما يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ (نمل65)

بگو: «هر كه در آسمانها و زمين است -جز خدا- غيب را نمى‏شناسند و نمى‏دانند كى برانگيخته خواهند شد؟»

وَ يَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرينَ (یونس20)

و مى‏گويند: «چرا معجزه‏اى از جانب پروردگارش بر او نازل نمى‏شود؟» بگو: «غيب فقط به خدا اختصاص دارد. پس منتظر باشيد كه من هم با شما از منتظرانم.»

دست ما از علم غیب کوتاه است. از این رو تنها وظیفه‌ی ما در مورد غیب، ایمان به غیب است.

الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ (بقره3)

آنان كه به غيب ايمان مى‏آورند، و نماز را بر پا مى‏دارند، و از آنچه به ايشان روزى داده‏ايم انفاق مى‏كنند؛

اما در این میان اولیاء خاص الهی، استثناء هستند. خداوند به آنان از علم غیبش عطا می‌کند.

عالِمُ الْغَیبِ فَلا یظْهِرُ عَلى‏ غَیبِهِ أَحَداً، إِلاَّ مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ (جن 26و27)

داناى نهان است، و كسى را بر غيب خود آگاه نمى‏كند،  جز پيامبرى را كه از او خشنود باشد.

وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبي‏ مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ (آل عمران179)

و خدا بر آن نيست كه شما را از غيب آگاه گرداند، ولى خدا از ميان فرستادگانش هر كه را بخواهد برمى‏گزيند

بر همین اساس در روایات شاهد موارد زیادی از إخبارات ائمه از غیب هستیم.

البته وظیفه ظاهری آنان در زندگی روزمره، استفاده از علم غیب نبوده و نیست.

از این رو باید میان اطلاع از غیب و به کار بردن علم غیب، تفکیک قایل شد.

در هر صورت علم غیب، شاه مصداق معجزه معصومین است.

آیا احمد بصری می‌تواند از غیب خبر دهد، تا با اعجاز علمی راستگویی خود را به اثبات برساند؟! هیهات!

اعجاز علمی۳: علم به قرآن

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۸/۱۰-۱۳:۳۶:۵۱
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۵/۱۰-۹:۳۲:۷
    • کد مطلب:21530
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2140

خداوند در قرآن می‌فرماید:

وَ نَزَّلْنا عَلَیكَ الْكِتابَ تِبْیاناً لِكُلِ‏ شَی‏ء (نحل89)

و اين كتاب را كه روشنگر هر چيزى است، بر تو نازل كرديم‏

تعبیر «کل شیئ» شامل همه علوم می‌گردد.[1]

آیات دیگری در همین زمینه وجود دارد از جمله:

وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیبِ لا یعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ یعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ یعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فی‏ ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فی‏ كِتابٍ مُبین (الأنعام 59)

و كليدهاى غيب، تنها نزد اوست. جز او [كسى‏] آن را نمى‏داند، و آنچه در خشكى و درياست مى‏داند، و هيچ برگى فرو نمى‏افتد مگر [اينكه‏] آن را مى‏داند، و هيچ دانه‏اى در تاريكيهاى زمين، و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتابى روشن [ثبت‏] است.

اگر حاملین قرآن، از علم قرآن بی خبر باشند، نزول این گونه آیات لغو می‌گردد و لغو از خداوند محال است.

لذا معصومین عالم به همه علوم از غیب و شهود هستند.

احمد بصری که خود را خلیفه خداوند و حجت حق و جانشین امام زمان می‌داند، اگر صادق باشد باید علم قرآن را داشته باشد.

آیا احمد بصری کم‌ترین بویی از تبیانا لکل شیئ برده است؟! هیهات!

تا کنون روشن شد که از طریق معجزه هیچ راهی برای ایمان به احمد بصری وجود ندارد، نه معجزه عملی و نه معجزه علمی.

البته چون خود احمد بصری متوجه این نقصان بوده، به طرق مختلف از معجزه فرار کرده است، هر چند در تمامی راه‌های فرار از معجزه، ناکام مانده است.

برای آشنایی با فرارهای ناکام احمد بصری با ما همراه باشید.

 

[1]ـ  کل از ادات عموم و بر سر شیء که اعم مفاهیم است وارد شده است.

بسته بودن راه ایمان به احمد به وسیله برهان علمی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۸/۱۴-۶:۲۰:۵۳
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۵/۱۰-۹:۳۲:۳۷
    • کد مطلب:21531
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2080

هر ادعایی ممکن و آسان است. اما درستی ادعا و راستگویی مدعی در گرو برهان است.

قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ‏ إِنْ كُنْتُمْ صادِقینَ (بقره111 و نمل64)

بگو: «اگر راست مى‏گوييد، برهان خويش را بياوريد.»

برهان دو گونه است: برهان به معنای معجزه و برهان به معنای استدلال. بنا بر این کاربرد برهان اعم است از معجزه و استدلال. در قرآن نیز هر دو مصداق برهان به کار رفته است.

روشن شد که دست احمد بصری از معجزه کاملا خالی است، نه معجزه عملی دارد و نه معجزه علمی.

در این بخش از نوشتار سراغ برهانهای علمی و استدلالهای احمد بصری می‌رویم.

اگر از هیاهوهای تبلیغاتی صرف نظر کنیم خواهیم دید که در جنته احمد بصری، هیچ اثری از برهان علمی نیست.

البته احمد بصری خودش را به زحمت انداخته و تلاش فراوان کرده تا ادعایش را برهانی نشان دهد، اما آن چه مهم است شناخت برهان‌نمایی از خود برهان است. از این رو پیش از هر چیزی به این مهم می‌پردازیم.

تفکیک برهان از برهان نمایی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۸/۱۴-۶:۲۳:۵۷
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۵/۱۰-۹:۳۳:۶
    • کد مطلب:21532
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2137

پشتوانه درستی هر ادعایی و راستگویی هر ادعا کننده‌ای، برهان است.

ناگفته پیداست که مدعیان دروغین، هرگز به نادرستی ادعایشان اعتراف نمی‌کنند. بلکه تلاش می‌کنند ادعای نادرست خود را درست جلوه دهند.

تلاش برای درست جلوه دادن و راست نشان دادن ادعا، همان برهان‌نمایی است. یعنی چیزی که برهان نیست را برهان جلوه دهند. اما برهان‌نمایی با برهان هزاران هزار فرسنگ فاصله دارد.

حاصل برهان، شناخت واقعی است.

اما آخرین هنر برهان‌نمایی، قالب زدن باور به جای شناخت است.

اگر پیروان احمد بصری بتوانند ۱- تقلید را از شناخت، تفکیک کنند و ۲- تفاوت کلی باور با شناخت را درک کنند، خواهند دید که ۳- باور آنها ریشه در ادعایی دارد که فاقد مستند است و تنها پشتوانه آن برهان‌نمایی است.

در بحث «قوانین عمومی و کاربردی اندیشه و تفاهم علمی» برخی از آفتهای اندیشه و تفاهم را برشمردیم. در این جا توجه شما را به بخشی از آن جلب می‌نماییم.

احیانا افراد، ادعای خود را آن چنان با مهارت مطرح می‌کنند که نه تنها خام اندیشان، بلکه برخی از اندیشمندان هم به راحتی آن را باور می‌کنند.

خلط میان تقلید و شناخت، یکی از آفتهای تفاهم است. پس تفکیک میان تقلید و شناخت یکی از قوانین اندیشه است.

روح باورِ ادعای دیگری، همان «تقلید» است و تقلید، یکی از شاخه‌های باور است.

در میان همه باورهای نادرست، باور باطل از دیگران (تقلید باطل)، «پست‌ترین» باور بد است.

البته هر ناشدنی را می‌توان ادعا کرد و باور هر محالی ممکن است. از این رو جنگ در حوزه ادعاها یا باورها، معنی ندارد. در این گونه موارد به جای مطرح کردن استدلال، باید به درمان اندیشید تا برهان.

آن چه مهم است پرهیز از «باور نابجا» و ناشایسته (باور بدون مستند) و «باور باطل» (باور متضاد با برهان یا خرافه) است.

اگر راستگویی احمد بصری اثبات شود، می‌توان ادعای او را باور کرد، البته ادعایی که ریشه در برهان داشته باشد و نه برهان‌نمایی.

اما اگر راستگویی احمد به اثبات نرسد، باور ادعاهای احمد، مصداق تقلید باطل است.

و اگر دروغگویی احمد ثابت گردد، باور ادعاهای احمد، مصداق تقلیدی است که «پست‌ترین» نوع باور بد است.

تا کنون شناختیم که احمد بصری نتوانسته است با معجزه، راستگویی خود را به اثبات برساند.

هر چند فرار از معجزه، خود به تنهایی نشانه دروغگویی است، اما در ادامه با بررسی برهان‌نمایی‌های وی، دروغگویی او آشکارتر می‌گردد.

برهان۱ بر ابطال احمد بصری: فرار از معجزه نشانه دروغگویی

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۸/۱۴-۶:۲۵:۵۴
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۵/۱۰-۹:۳۳:۳۹
    • کد مطلب:21533
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2043

در بحث مهم «معجزه، فلسفه، ماهیت و ضرروت آن» با ابعاد متفاوت معجزه آشنا شدیم.

از جمله در سرفصل «مرز ضرورت معجزه» دانستیم که بایستگی معجزه هیچ مرزی را برنمی‌تابد.

عناوین سرفصل‌های بعدی بحث معجزه، به خوبی از محتوای خود گویا هستند. این سرفصلها عبارتند از:

«برهان علمی از معجزه عملی بی‌نیاز نمی‌کند»

«برتری نقش معجزه بر برهان»

شایسته و بایسته است پیش از ادامه بحث نگاهی به این سرفصلها بیندازید.

با این پیش فرض که درنگی شایسته بر مطالب اشاره شده، انجام شده به احمد بصری باز می‌گردیم.

با کمال تأسف احمد بصری به شدت از معجزه فرار کرده است. فرارهای احمد بصری از معجزه دو دسته هستند:

فرارهای دسته نخست احمد بصری از معجزه، تلاش‌هایی است که نتیجه آن تنزل جایگاه معجزه است. در سرفصلهای زیر به این فرارها پرداختیم:

«فرار احمد بصری از معجزه با ادعای این که نوح و یوسف معجزه‌ای نداشته‌اند»

«فرار احمد بصری از معجزه با ادعای این که معجزه مؤید از نه حجت»

«فرار احمد بصری از معجزه با ادعای این که با امر بزرگتر از معجزه احتیاجی به معجزه نیست»

«فرار احمد بصری از معجزه با استشهاد به برخی از آیات»

فرارهای دسته دوم احمد بصری از معجزه، تحریف معجزه به استدلال است.

توضیح این که همان گونه که بارها گفتیم معجزه یکی از شاخه‌های برهان است. شاخه دوم برهان، استدلال است.

شاخه نخست برهان یعنی معجزه شامل دو زیرمجموعه معجزه عملی و معجزه علمی است.

در دو سرفصل «بسته بودن راه ایمان به احمد به وسیله اعجاز: ۱- اعجاز عملی و تکوینی» و «بسته بودن راه ایمان به احمد به وسیله اعجاز: 2- اعجاز علمی» دانستیم که احمد بصری در حوزه شاخه نخست برهان، یعنی معجزه کاملا بی‌چاره و درمانده است.

شاخه دوم برهان، استدلال است.

در سرفصل «بسته بودن راه ایمان به احمد به وسیله اعجاز: 2- اعجاز علمی» گفتیم:

همان گونه که اشاره شد اعجاز علمی، به داشتن علومی اطلاق می‌شود که به لحاظ طبیعت بشر ممکن نیست.

قید «محال بودن به حسب طبیعت بشری»، معجزه علمی را از دو علم دیگر جدا می‌سازد.

علم نخست، علوم غریبه است. علوم غریبه هر چند اسباب آن در اختیار همگان نیست. اما به دست آوردن اسباب آن، از طبیعت بشر ممکن است. از این رو علوم غریبه ثبوتا با معجزه خلط نمی‌شود.

علم دوم، براهین و استدلالهای علمی است. اگر نابغه‌ای براهین منحصر به خودش داشته باشد، اما همین علم انحصاری به دلیل این که به حسب طبیعت بشری، ممکن و شدنی است، نمی‌تواند معجزه باشد. زیرا بر اساس طبیعت بشری چنین علمی امکان دارد، البته فعلیت یافتن آن مشروط به نبوغ است.

برای روشن شدن بیشتر تفاوت ماهوی معجزه علمی از دو علم یاد شده (علوم غریبه و براهین علمی)، توجه شما را به بخشی از بحث «چگونه معجزه را از امور غیر عادی باز شناسیم؟» جلب می‌کنیم.

روشن است که استدلال، برهان هست، اما اعجاز نیست.

بنا بر این قالب زدن استدلال به جای اعجاز، نوعی تحریف در معنای معجزه است. البته احمد بصری در این تحریف، هدفی جز فرار از معجزه ندارد.

تکلیف فرار از معجزه، به خوبی در سرفصل «فرار از معجزه، محکم‌ترین سند رسوایی باطل» از بحث معجزه بیان شده است.

در روایات نکته بسیار جالبی وجود دارد که شایسته درنگی عمیق است.

و آن این که اگر کسی، امری را که به تخیل مردم معجزه است، اما در واقع معجزه نیست، به عنوان معجزه به مردم نشان دهد، این امر نشانه دروغگویی اوست. توجه کنید:

اما این سخن تو که «هرگز ایمان به تو نمی‌آوریم تا این که برای ما از زمین چشمه جاری کنی…»، پس راستی که چیزهایی از محمد رسول خدا درخواست کرده‌ای که برخی از آنها (را اگر اجابت کند و) برای تو بیاورد، برهانی بر نبوتش نیست و رسول خدا برتر است از این که جهل نادان را غنیمت شمارد و حجتی برای آنها اقامه که حجت واقعی نیست

پس چرا خواسته شما از پیامبر خدا، چیزهایی است که اگر انجام شود هرگز بر راستگویی او دلالت نمی‌کند؟! بلکه اگر چنین خواسته‌هایی را انجام دهد، انجام آنها بر دروغگویی او دلالت می‌کند. زیرا در این هنگام حجتی اقامه کرده است که در آن (از) حجت واقعی (خبری) نیست و با این کار، خرد افراد ساده دل را به بازی گرفته و با فریب، آنان را از راه دین‌شان منحرف ساخته است، در حالی که پیامبر خدا والاتر و برتر از این است…

و اما این سخن تو ای بنده خدا که «یا برای تو خانه‌ای از زخرف، یعنی طلا باشد»، آیا خبردار نشده‌ای که برای بزرگ مصر خانه‌هایی از طلا هست؟ پاسخ داد آری، حضرت فرمود آیا به این کار، بزرگ مصر پیامبر شده است؟ پاسخ داد خیر، حضرت فرمود همچنین اگر محمد پیامبری دارد، بر او داشتن چنین خانه‌ای لازم نیست و محمد از نادانی تو نسبت به حجتهای خداوند سود نمی‌برد[1]

آیا کاری که احمد بصری در تحریف معجزه به استدلال کرده است، مصداق غنیمت شمردن جهل نادانان نیست؟!

آیا کاری که احمد بصری در تحریف معجزه به استدلال کرده است، بر دروغگویی او دلالت نمی‌کند؟!

آیا کاری که احمد بصری در تحریف معجزه به استدلال کرده است، مصداق بازی گرفتن خرد افراد ساده دل نیست؟!

آیا کاری که احمد بصری در تحریف معجزه به استدلال کرده است، مصداق فریب مردم و منحرف ساختن آنها از دین نیست؟!

مطالب پیشین آشکار ساخت که احمد بصری به دو شیوه از معجزه فرار کرده است:

فرارهای دسته نخست احمد بصری از معجزه، تلاش‌هایی است که نتیجه آن تنزل جایگاه معجزه است.

فرارهای دسته دوم احمد بصری از معجزه، تحریف معجزه به استدلال است.

فرارهای احمد بصری از معجزه به هر شکلی که باشد، نخستین دلیل روشن بر بطلان ادعاهای اوست.

 

[1]ـ  وَ أَمَّا قَوْلُكَ‏ لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً إِلَى آخِرِ مَا قُلْتَهُ فَإِنَّكَ اقْتَرَحْتَ عَلَى مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ أَشْيَاءَ مِنْهَا مَا لَوْ جَاءَكَ بِهِ لَمْ يَكُنْ بُرْهَاناً لِنُبُوَّتِهِ وَ رَسُولُ اللَّهِ يَرْتَفِعُ‏ أَنْ يَغْتَنِمَ جَهْلَ الْجَاهِلِينَ وَ يَحْتَجَّ عَلَيْهِمْ بِمَا لَا حُجَّةَ فِيهِ… فَمَا بَالُ اقْتِرَاحِكُمْ‏ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص أَشْيَاءَ لَوْ كَانَتْ كَمَا تَقْتَرِحُونَ لَمَا دَلَّتْ عَلَى صِدْقِهِ بَلْ لَوْ تَعَاطَاهَا لَدَلَّ تَعَاطِيهَا عَلَى كَذِبِهِ لِأَنَّهُ حِينَئِذٍ يَحْتَجُّ بِمَا لَا حُجَّةَ فِيهِ وَ يَخْتَدِعُ الضُّعَفَاءَ عَنْ عُقُولِهِمْ وَ أَدْيَانِهِمْ وَ رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ يَجِلُّ وَ يَرْتَفِعُ عَنْ هَذَا… وَ أَمَّا قَوْلُكَ يَا عَبْدَ اللَّهِ‏ أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ‏ وَ هُوَ الذَّهَبُ أَ مَا بَلَغَكَ أَنَّ لِعَظِيمِ مِصْرَ بُيُوتاً مِنْ زُخْرُفٍ قَالَ بَلَى قَالَ أَ فَصَارَ بِذَلِكَ نَبِيّاً قَالَ لَا قَالَ فَكَذَلِكَ لَا تُوجِبُ لِمُحَمَّدٍ لَوْ كَانَتْ لَهُ نُبُوَّةٌ وَ مُحَمَّدٌ لَا يَغْتَنِمُ جَهْلَكَ بِحُجَجِ اللَّهِ…

برهان2 بر ابطال احمد بصری: بطلان معجزه علمی با عجز علمی در بحث معجزه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۸/۱۶-۹:۴:۵۰
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۵/۱۰-۹:۳۴:۱۴
    • کد مطلب:21534
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2160

احمد بصری ادعا می‌کند که معجزه او، علم اوست.

اگر از تحریف معجزه به استدلال، توسط احمد بصری صرف نظر کنیم، و اگر فرار از معجزه توسط احمد بصری را دلیل بر دروغگویی او ندانیم، و اگر ادعای معجزه علمی او را بپذیریم، با تنزل از همه اینها، معجزه احمد بصری دچار یک نقض فاحش است.

توضیح این که با فرض این که معجزه احمد بصری، معجزه علمی است. معجزه علمی به ادعای این فرقه این است که احمد بصری آن چنان علمی دارد که همگان از پاسخگویی او درمانده شده‌اند.

یکی از مسایل علمیِ فوق العاده مهم و کاملا کاربردی، مسئله معجزه است.

اندکی از مباحث بسیار معجزه در بحثی با عنوان «معجزه، فلسفه، ماهیت و ضرروت آن» گردآوری شده که در بردارنده مطالب سودمندی است.

این پرسش مطرح می‌شود که علم فراوان احمد بصری که طبق ادعا، همگان در مقابل او درمانده‌اند، آیا شامل مباحث علمی معجزه هم می‌گردد یا خیر؟

فرارهای احمد بصری از معجزه، اگر نشان از شیادی وی نباشد، حداقل اثبات می‌کند که وی از بحث معجزه درک درستی ندارد.

اگر احمد بصری از درک مباحث علمی معجزه، ناتوان است چگونه می‌تواند ادعای علم فراوان کند؟!

اگر احمد بصری در بحث معجزه پیاده است، چگونه می‌تواند ادعای اعجاز علمی کند؟!

ادعای معجزه علمی با درماندگی در درک مباحث علمی معجزه، آشکارا تناقض دارد.

این تناقض آشکار به خوبی اثبات می‌کند که معجزه علمی احمد بصری از اساس باطل است. زیرا احمد بصری در بحث علمی بسیار مهم معجزه کاملا پیاده است.

معجزه یکی از مسایلی است که خلیفة الله باید هم علم آن را داشته باشد و هم قدرت انجام آن را.

تا کنون روشن شد که احمد بصری قدرت انجام معجزه را ندارد.

اگر تنزل کنیم و ناتوانی احمد بصری در انجام معجزه را نادیده بینگاریم، این پرسش پیش می‌آید که:

آیا احمد بصری از آگاهی لازم در مسئله معجزه برخوردار است؟!

اما دیدیم که احمد بصری در بحث معجزه، هم از نظر علمی و هم از نظر عملی، تا آنجا ناتوان است که نه خود معجزه را شناخته است و نه علت و حکمت آن را.

کسی که در شناخت یک بحث اولیه، این قدر درمانده است، چگونه می‌تواند ادعای اعجاز علمی کند؟!

برهان استدلالی، باید بر اساس محکمات دین اقامه شود.

معجزه یکی از محکمات ماست که توسط احمد بصری یا انکار شده و یا تحریف و یا از اثر انداخته شده است.

نخستین پرسشی که احمد بصری باید پاسخ دهد این است که معجزه از محکمات است یا خیر؟

اگر معجزه از محکمات دین است، این معجزه، برهان بر راستگویی است یا خیر؟

معجزه‌ای که از محکمات است و برهان است، آیا مصداق حجة بالغه است یا نیست؟

اگر معجزه مصداق حجت رسا است، پس باید احمد بصری با ارایه معجزه، بر هر عامی و عالمی به روشنی اقامه برهان نماید.

و حال آن که احمد در اصل درک معجزه زمین گیر است، تا چه رسد به انجام آن و اقامه حجت رسا بر همگان.

این ناتوانی احمد بصری در درک معجزه، نشان می‌دهد که هیچ اثری از معجزه علمی که احمد بصری ادعا می‌کند، وجود ندارد.

برهان3 در ابطال احمد بصری: کدام مهدی؟ کدام وصیت؟

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۸/۱۶-۹:۵:۷
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۵/۱۰-۹:۳۴:۴۲
    • کد مطلب:21535
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 3635

ادعاهای درجه نخست احمد بصری عبارتند از:

پس از پیامبر، دوازده امام و دوازده مهدی وجود دارد.

پیامبر برای امامان و مهدیون وصیت فرموده است.

این وصیت ضامن هدایت است. از این رو ضایع شدن آن محال است.

بر فرض پذیرش تمامی مطالب فوق و صرف نظر از تمامی اشکالات کلی، نوبت به تطبیق آن بر مصداق می‌رسد که عبارت است از این ادعا که:

من اولین مهدی هستم.

مستند این ادعا چیست؟ تنها دلیل بر اولین مهدی بودن احمد بصری این است که:

وصیت پیامبر نزد احمد بصری موجود است.

اگر ثابت شود وصیت واقعی پیامبر نزد احمد بصری است، نوبت به ادامه مباحث می‌رسد و اگر ثابت نشود، نتیجه کاملا عقیم می‌ماند.

زیرا مستند ادعای مهدی بودن احمد، وجود وصیت نزد وی است. با تشکیک در وجود وصیت نزد وی، شک به مهدی بودن احمد نیز سرایت می‌کند.

با شک در مهدی بودن احمد بصری، هیچ راه معقولی برای ایمان به وی باقی نمی‌ماند.

پس مهدی بودن احمد بصری، در گرو این است که وصیت نزد وی باشد.

بودن وصیت نزد وی، در گرو این است که احراز کنیم این وصیت ادعایی، واقعا همان وصیت واقعی پیامبر است.

فرض را بر این گذاشتیم که اصلا چنین وصیتی هست و هرگز ضایع شدنی نیست.

اما آیا این وصیت واقعی (طبق فرض) و محفوظ، همانی است که نزد احمد بصری است، به چه دلیل؟!

دلیلی که بر وجود وصیت نزد احمد بصری اقامه شده نیز عبارت است از این که:

تا کنون کسی ادعا نکرده است که وصیت پیامبر نزد وی است.

فرض را بر این می‌گذاریم که واقعا هم کسی تا به حال چنین ادعایی نکرده است. آیا صرف این که احمد بصری اولین مدعی است، دلیل راستگویی اوست؟!

طبق این استدلال باید بپذیریم که پس از عیسای پیامبر، کسی ادعای خاتمیت نکرده است. آیا به صرف این که نخستین مدعی پیدا شد، در ایمان آوردن به او نیازی به دلیل و برهان نیست!

اگر چنین است پس چرا پیامبر صلی الله علیه و آله آن همه آیات و علایم و معجزات را به مردم نشان می‌داد؟!

گویا احمد بصری مهدویت را با حیازت زمین[1] و شکار حیوان اشتباه گرفته است.

در زمین بایر اگر کسی مدعی حیازت شد، سخن او پذیرفته می‌شود.

در حیوان وحشی هم اگر کسی مدعی شکار شد، سخن او پذیرفته می‌شود.

اما مگر رسالت و امامت و مهدویت، حیازت و شکار است که به صرف ادعا تسلیم گردیم؟!

در حیازت و شکار هم باید اولا علامت حیازت و شکار وجود داشته باشد و ثانیا معارضی در کار نباشد.

شگفتا که در رسالت و امامت و مهدویت هیچ علامتی لازم نیست!

پس اگر تنزل کرده و تمامی ادعاهای احمد بصری را در کلیات و سایر مقدمات بپذیریم، معضله نخستی که احمد بصری با آن روبروست، در تطبیق آن کلیات بر مصداق است و این که وی واقعا نخستین مهدی است.

نقطه إعضال نیز اثبات این که وصیت مورد ادعای احمد بصری، همانی است که پیامبر صلی الله علیه و آله نوشته است.

این ادعا، ادعایی است که هرگز مستند ندارد.

البته همان طوری که گذشت ادعا، هیچ سرمایه‌ای نمی‌خواهد. ما می‌توانیم مسابقه بزرگترین دروغگو را هم برگزار کنیم.

مشکل مسابقه بزرگترین دروغگو، در دو نقطه است:

یکی این که ادعای بدون مستند چه ارزشی دارد؟

دوم هم این که باور این ادعای بدون مستند از سوی دیگران، احمقانه‌ترین و باطل‌ترین تقلید است.

پس نخستین معضله‌ای که احمد بصری دچار آن است و هرگز نمی‌تواند از پس حل آن برآید، تطبیق این که وصیت نزد وی است. با عدم اثبات وجود وصیت پیامبر صلی الله علیه و آله نزد وی، بر فرض تنزل از همه امور یاد شده، مهدی بودن او در حد یک ادعای مشکوک باقی می‌ماند.

هنر احمد بصری در استدلال‌نمایی، پیچیده ساختن ادعاها، آن هم با چینش معکوس است، تا بتواند ادعاهای پیچیده را جای برهان قالب زند.

در حالی که چینش ادعاها به شکل ساده و بر اساس ترتیب منطقی آن عبارت است از:

گام نخست به صرف این که کسی نخستین مدعی باشد پس راستگوست.

گام دوم احمد بصری نخستین مدعی وصیت است. پس وصیت واقعی پیامبر نزد اوست.

گام سوم پس احمد بصری مهدی است.

شگفتا معجزه، اثبات راستگویی نمی‌کند، اما صرف ادعای بی سابقه اثبات راستگویی می‌کند!!!

 

[1]ـ  در توضیح حیازت به شکل کوتاه می‌توان گفت حیازت علامت گذاری زمین به عنوان تملک آن است البته طبق شرایط خاصی که در کتب فقهی بیان شده است.

برهان۴ در ابطال احمد بصری: عاصمیت وصیت از ضلال، بالفعل یا اقتضائی؟

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۶/۰۹/۱۱-۶:۱۸:۰
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۵/۱۰-۹:۳۵:۲۹
    • کد مطلب:21590
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2190

احمد بصری مدعی است که وصیت، عاصم از ضلال است. عاصمیت از ضلال را نیز فعلی می‌داند. یعنی هیچ حالت منتظره‌ای ندارد.

معنی عاصم از ضلال این است که از گمراهی نگه می‌دارد و در نتیجه همگان را هدایت می‌نماید.

احتمالاتی که در عاصمیت از ضلال در وصیت وجود دارد عبارتند از:

۱- حامل وصیت عاصم از ضلال است

۲- وصیت عاصم از ضلال است. این شاخه دو صورت دارد:

2.2- وصیت علت تامه برای هدایت است (عاصمیت بالفعل)

2.1- وصیت مقتضی برای هدایت است و شرط فعلیت هدایت، انضمام حامل وصیت به آن است (عاصمیت اقتضائی)

اگر حامل وصیت، عاصم از ضلال باشد (صورت۱)، خلف فرض است. زیرا احمد بصری، حقانیت خودش را کبرویا و صغرویا به وصیت اثبات می‌کند. پس احتمال نخست باطل شد.

اگر خود وصیت، عاصم از ضلال باشد (احتمال2) و عاصمیت آن هم بالفعل باشد (صورت2.1) یعنی در هدایت بالفعل مردم، نیازی به هیچ امر دیگری نباشد، لازمه این امر این که با فرض وجود وصیت، هیچ گمراهی وجود نداشته باشد.

چرا که اولا وصیت موجود است، ثانیا وصیت ذاتا عاصم از ضلال است، ثالثا عاصمیت آن هم بالفعل است. با وجود علت تامه برای هدایت مردم، گمراهی مردم محال است.

حال آن که به اعتراف خود احمد بصری کسانی که به وی ایمان نیاورده‌اند گمراه هستند.

ممکن است گفته شود که عاصمیت وصیت، در صورتی است که مردم به آن چنگ زنند.

پاسخ می‌دهیم که اولا این امر با عاصمیت ذاتی و بالفعل تناقض دارد.

ثانیا بر فرض پذیرش این امر، وصیت، حکم ثقلین پیدا می‌کند که عاصمیت آن مشروط به تمسک است (لَنْ تَضِلُّوا مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا) و احمد بصری مدعی است که حکم و آثار وصیت، با ثقلین تفاوت دارد. این صورت هم باطل گردید.

اگر وصیت عاصم از ضلال باشد (صورت۲)، ولی عاصمیت آن اقتضایی باشد (صورت2.2)، بالفعل شدن عاصمیت مشروط، به حامل آن باشد، باز هم نتیجه‌ای برای احمد بصری نخواهد داشت.

زیرا خود وصیت طبق فرض، بالفعل عاصم از ضلال نیست. حقانیت احمد بصری هم طبق فرض، از ناحیه وصیت ثابت می‌شود. با دو امر مرده و بی‌اثر، چگونه عاصمیت از ضلال، زنده می‌شود؟! پس این صورت هم باطل شد.

توضیح این که عاصمیت بالفعل وصیت، توقف دارد بر مهدی بودن احمد بصری.

اگر مهدی بودن احمد بصری توقف داشته باشد بر نفس وصیت، اعم از این که وصیت عاصمه باشد یا نباشد، این خلف ادعای احمد است.

اگر مهدی بودن احمد بصری توقف داشته باشد بر وصیت عاصمه بالفعل مستلزم دور است و محال. چون عاصمیت فعلی وصیت، متوقف است بر مهدی بودن احمد و مهدی بودن احمد، توقف دارد بر عاصمیت بالفعل وصیت.

اگر مهدی بودن احمد بصری توقف داشته باشد بر وصیت عاصمه اقتضائی و بالقوه، در این صورت فعلیت یافتن عاصمیت وصیت، متوقف است بر این که وصیت نزد احمد باشد.

لازمه این امر این است که اولا عاصمیت وصیت، بالاتر از عاصمیت قرآن باشد و ثانیا مقام احمد، بالاتر از مقام خداوند و پیامبر و ائمه باشد.

زیرا قرآن با وجود خداوند و با وجود پیامبر و با وجود ائمه معصوم، عاصمیت بالفعل پیدا نکرده است.

اما وصیت، با وجود مهدی، عاصمیت بالفعل پیدا کرده است.

پس صورت سوم هم که عاصمیت اقتضائی است باطل شد.

با بطلان تمامی احتمالات عاصمیت از ضلال وصیت، ارزش ویژه‌ای برای وصیت باقی نمی‌ماند.

برهان5 در ابطال احمد بصری: طریقیت وصیت

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۱/۱۸-۱۰:۱۹:۵۹
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۵/۱۰-۹:۳۵:۵۵
    • کد مطلب:21815
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 2167

نزدیک‌ترین واژه فارسی به «وصیت»، واژه «سفارش» است. سفارش، اسم مصدر از سپردن امری به دیگری است.

سفارش، از مفاهیم وابسته است. یعنی همیشه باید چیزی باشد به آن سفارش شود.

اینک باید بررسی نمود که عاصمیت وصیت از ضلال، به چیست؟ عاصمیت به ذات وصیت است؟ یا عاصمیت به متعلق وصیت است؟

معنی عاصمیت وصیت به ذات خود وصیت، لحاظ وصیت به شکل موضوعی است.

معنی عاصمیت وصیت به حسب متعلق آن، لحاظ وصیت به شکل طریقی است.

بنا بر این باید دید نقش وصیت در عاصمیت، نقش موضوعی است یا طریقی؟

ناگفته پیداست که سفارش و وصیت بدون متعلق، شدنی نیست. تا نام وصیت و سفارش به میان می‌آید، بلافاصله پرسیده می‌شود که سفارش و وصیت به چه چیزی؟

هنگامی که وصیت بدون متعلق محال شد، خواه ناخواه عاصمیت آن نیز موضوع ندارد و محال می‌گردد.

بنا بر این عاصمیت وصیت از ضلال، تنها به لحاظ متعلق و وابسته آن است. یعنی آن چه مورد توصیه و سفارش قرار گرفته است، همان چیز عاصمیت از ضلال دارد و نه خود وصیت و سفارش با صرف نظر از محتوا و متعلق آن.

البته وصیت و سفارش هم می‌تواند شفاهی باشد و هم می‌تواند کتبی باشد. از این جهت تفاوتی میان وصایای شفاهی و کتبی وجود ندارد.

با مراجعه به ویژگی‌های وصایا و سفارشات پیامبر صلی الله علیه و آله می‌بینیم که گویاترین و صریح‌ترین و محکم‌ترین و مؤثرترین وصیت حضرت، سفارش به تبعیت از ثقلین در غدیر خم است.

معنا ندارد که تبعیت از ثقلین، یعنی سفارش پیامبر در غدیر خم، عاصمیت از ضلال نداشته باشد، ولی وصیت دیگری از پیامبر عاصمیت داشته باشد.

تنها نکته‌ای که باید مورد توجه قرار گیرد، اصل ثبوت وصیت و مستند بودن آن به پیامبر صلی الله علیه و آله است.

مستند بودن وصیت شفاهی پیامبر، راه‌های متفاوتی دارد که از جمله آنها خبر قطعی و متواتر است، همچنان که حدیث غدیر چنین است.

مستند بودن وصیت کتبی پیامبر نیز نیازمند دلیل و مدرک معتبر است که ثابت کند این مکتوب همان مکتوب واقعی پیامبر است.

توضیح این که وصیت مکتوب دارای دو جنبه است:

بعد نخست آن عاصمیت از ضلال است. از این جهت هیچ تفاوتی میان سفارشات پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به ولایت اهل بیت نیست، چه این سفارشات مکتوب باشد و چه شفاهی. بنا بر این وصیت مکتوب مورد ادعای احمد، هیچ ویژگی و خصوصیت و امتیازی ندارد.

بعد دوم وصیت مکتوب، استناد آن به پیامبر است.

برای استناد اموری از این قبیل به پیامبر، راه‌های مختلفی متصور است.

برخی از این راه‌ها در زمان ما ممکن نیست. مانند شهادت افراد. چرا که شهود وصیت مکتوب همگی مرده‌اند.

اما راه‌هایی دیگری هم وجود دارد. مانند اعجاز. تمامی آثار انبیاء نزد امام زمان علیه السلام محفوظ است. یکی از آنها شمشیر ذو الفقار است. از ویژگی‌های ذو الفقار این است که سخن می‌گوید. همچنین پیراهن پیامبر صلی الله علیه و آله ویژگی‌هایی دارد که در روایات بیان شده است.

این ویژگی‌ها که شاخه‌ای از معجزه نیز هست، نشانه درستی استناد آنها به پیامبر است.

نشانه درستی استناد وصیت به پیامبر چیست؟!

نتیجه این شد که وصیت مکتوب از بُعد متعلق و محتوا، هیچ تفاوتی با سایر سفارشات پیامبر ندارد. از بُعد استناد آن به پیامبر نیز فاقد مستند است.

پیش از این گذشت که ادعای احمد بصری مبنی بر این که وصیت پیامبر نزد اوست، بر فرض تنزل از بطلان ادعایش، هرگز قابل اثبات نیست.

برهان 6 در ابطال احمد: احمد بصری در کجای قرآن آمده است؟

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۵/۲۰-۵:۲۰:۴۰
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۵/۲۰-۵:۲۱:۵۴
    • کد مطلب:22036
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1042

قرآن تبیان لکل شیء است و همه حقایق در قرآن موجود است.

بر همین اساس نیز در زمان حضور هر کسی مطلبی را از قرآن خواسته، ائمه علیهم السلام آن را از قرآن نشان داده‌اند.

احمد بصری، کجای قرآن است؟!

اگر احمد بصری عالم به تمام قرآن است باید جایگاه خودش را در قرآن بشناسد و بشناساند.

و اگر احمد بصری عالم به تمام قرآن نیست، چگونه ادعای اعجاز علمی می‌کند؟!

برهان 7 در ابطال احمد: ۱۲ مهدی راز ادعایی کشف شده احمد بصری

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۵/۲۹-۱۶:۳۶:۵۲
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:22037
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1108

احمد بصری ادعا می‌کند که «دوازده مهدی» رازی است که تا کنون کسی جز او کشف نکرده است. و بر این همین اساس هم بسیار رجز خوانی کرده است.

مسلما قرآن و روایات، رازهای ناگفته فراوانی دارند. در این مسئله شک و تردیدی نیست.

اما هر رازی پس از کشف آن، مستند می‌شود و مصداق «معما چون حل شود آسان شود» می‌گردد.

آن چه قابل پرسش است این است که تنزل می‌کنیم که اصلا چنین رازی وجود داشته، و تنزل هم می‌کنیم که پیش از احمد کسی این راز را کشف نکرده است.

اینک پس از کشف راز توسط احمد، معما آسان شده است. باید همگان امر دوازده مهدی را با برهان آن به خوبی بشناسند.

آیا پس از کشف راز ادعایی احمد بصری، دوازده مهدی آن چنان مستند و برهانی شده است که جزو محکمات دین شمرده می‌شود، یا این که هنوز هم اما و اگرهای فراوانی در مورد آن باقی مانده است؟!

این چه راز کشف شده‌ای است که هنوز آشکارا اثبات نشده است و حرف و حدیثهای فراوانی درباره آن وجود دارد؟!

پایان راه احمد، ایمان و باور شخصی به وسیله رؤیا و مکاشفه

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۶/۰۴-۹:۳۱:۲
    • تاریخ اصلاح:۱۳۹۷/۰۶/۰۴-۹:۴۵:۵۲
    • کد مطلب:22038
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1276

روشن شد که دست احمد بصری از معجزه خالی است. از این رو به انکار، تحریف و از اثر انداختن معجزه پناه برده است.

مصداق تحریف معجزه هم برهان‌نمایی‌هایی است که نام آن را اعجاز علمی گذاشته است.

با هنرنمایی احمد در اعجاز علمی هم آشنا شدیم و دیدیم احمد هیچ دستی در اعجاز علمی ندارد.

احمد بصری از راه استدلال نیز نتوانسته ادعایش را ثابت کند.

ناتوانی‌های احمد بصری در امور یاد شده، موجب شده است که احمد بصری به خواب و مکاشفه و مانند آن پناه ببرد.

هواداران احمد ادعا می‌کنند که:

در بیشتر کشورها انصار مهدی وجود دارد که بیشتر آنها با رویای صادق ایمان آوردند

خیلی با رویای صادقه و مکاشفه ایمان آوردند

البته هواداران احمد به مشکل خوابهای متعارض گرفتار هستند.

از این رو هر خوابی را هم حجت نمی‌دانند. بلکه تنها خوابی نزد آنان حجت است که مثبت ادعای احمد باشد و نه نافی آن.

نفس این گونه بیانات مشت احمد بصری را برای نکته‌سنجان باز می‌کند و جایی برای تحقیق بیشتر باقی نمی‌گذارد.

اما با این همه بحث خواب دامنه گسترده‌ای دارد. ولی از ضروریات فقه است که خواب حجیت در فتوا ندارد تا چه رسد به این که ارکان دین با آن بنا شود.

عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ: مَا تَرْوِي هَذِهِ النَّاصِبَةُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فِيمَا ذَا فَقَالَ فِي أَذَانِهِمْ وَ رُكُوعِهِمْ وَ سُجُودِهِمْ فَقُلْتُ إِنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّ أُبَيَّ بْنَ كَعْبٍ رَآهُ فِي النَّوْمِ فَقَالَ كَذَبُوا فَإِنَّ دِينَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَعَزُّ مِنْ أَنْ يُرَى فِي النَّوْمِ

ابن اذینه گفت امام صادق علیه السلام پرسید این ناصبیان چه روایت می‌کنند؟ گفتم فدای شما گردم در چه موردی؟ حضرت فرمود در مورد اذان و رکوع و سجودشان. گفتم آنها می‌گویند که ابی بن کعب (کیفیت) آنها را در خواب دید. حضرت فرمود دروغ گفتند (که دستور نماز با خواب ابلاغ شده است) دین خداوند عز و جل گرامی‌تر از این است که در خواب دیده شود.

در این جا تنها به یک روایت در مورد خواب بسنده می‌کنیم و بحث تفصیلی آن را به مجال خودش واگذار می‌نماییم.

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی كَثِیرٍ الْكُوفِی قَالَ: كُنْتُ لَا أَخْتِمُ صَلَاتِی وَ لَا أَسْتَفْتِحُهَا إِلَّا بِلَعْنِهِمَا فَرَأَیتُ فِی مَنَامِی طَائِراً مَعَهُ تَوْرٌ مِنَ الْجَوْهَرِ فِیهِ شَی‏ءٌ أَحْمَرُ شِبْهُ الْخَلُوقِ فَنَزَلَ إِلَى الْبَیتِ الْمُحِیطِ بِرَسُولِ اللَّهِ ص ثُمَّ أَخْرَجَ شَخْصَینِ مِنَ الضَّرِیحِ فَخَلَّقَهُمَا بِذَلِكَ الْخَلُوقِ فِی عَوَارِضِهِمَا ثُمَّ رَدَّهُمَا إِلَى الضَّرِیحِ وَ عَادَ مُرْتَفِعاً فَسَأَلْتُ مَنْ حَوْلِی مَنْ هَذَا الطَّائِرُ وَ مَا هَذَا الْخَلُوقُ فَقَالَ هَذَا مَلَكٌ یجِی‏ءُ فِی كُلِّ لَیلَةِ جُمُعَةٍ یخَلِّقُهُمَا فَأَزْعَجَنِی مَا رَأَیتُ فَأَصْبَحْتُ لَا تَطِیبُ نَفْسِی بِلَعْنِهِمَا فَدَخَلْتُ عَلَى الصَّادِقِ ع فَلَمَّا رَآنِی ضَحِكَ وَ قَالَ رَأَیتَ الطَّائِرَ فَقُلْتُ نَعَمْ یا سَیدِی فَقَالَ اقْرَأْ إِنَّمَا النَّجْوى‏ مِنَ الشَّیطانِ لِیحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَیسَ بِضارِّهِمْ شَیئاً إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ‏ فَإِذَا رَأَیتَ شَیئاً تَكْرَهُ فَاقْرَأْهَا وَ اللَّهِ مَا هُوَ مَلَكٌ مُوَكَّلٌ بِهِمَا لِإِكْرَامِهِمَا بَلْ هُوَ مَلَكٌ مُوَكَّلٌ بِمَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا إِذَا قُتِلَ قَتِیلٌ ظُلْماً أَخَذَ مِنْ دَمِهِ فَطَوَّقَهُمَا بِهِ فِی رِقَابِهِمَا لِأَنَّهُمَا سَبَبُ كُلِّ ظُلْمٍ مُذْ كَانَا

محمد بن ابی کثیر گفت من نمازم را جز با لعن آن دو نفر آغاز و تمام نمی‌کردم.

پس (از مدتی) پرنده‌ای را در خواب دیدم که همراهش ظرف کوچکی از جواهر بود که چیزی سرخ رنگ شبیه عطر در آن بود. پس به حجره‌ای که قبر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در آن است فرود آمد سپس آن دو نفر را از ضریح خارج ساخت و این عطر را به دو طرف صورت آنان مالید. سپس آن دو را به ضریح بازگرداند و به آسمان بالا رفت.

از اطرافیانم پرسیدم این پرنده کیست و این عطر چیست؟ پاسخ دادند این فرشته‌ای است که در هر شب جمعه می‌آید و آن دو را عطرآگین می‌کند.

این خواب مرا به وحشت انداخت پس از آن خوش نداشتم که آن دو نفر را لعن کنم.

پس (از این) بر امام صادق علیه السلام وارد شدم. هنگامی که حضرت مرا دید خندید و فرمود آن پرنده را خواب دیدی؟ گفتم آری ای آقای من. حضرت فرمود این آیه را بخوان که «چنان نجوايى صرفاً از [القاآت‏] شيطان است، تا كسانى را كه ايمان آورده‏اند دلتنگ گرداند، و[لى‏] جز به فرمان خدا هيچ آسيبى به آنها نمى‏رساند» پس هنگامی که خواب ناخوشایندی دیدی این آیه را بخوان.

سوگند به خدا آنی (که دیدی) فرشته‌ای نیست که موکل به آن دو شده باشد تا آن دو را اکرام کند بلکه او فرشته‌ای است که به شرق و غرب زمین موکل است. هنگامی که کشته‌ای به ستم کشته شود از خون او می‌گیرند و آن خون را به گردن آن دو نفر می‌اندازند. زیرا آن دو از وقتی که بوده‌اند سبب هر ستمی هستند.

متأسفانه اموری مانند خواب و مکاشفه و… که به عنوان کرامت نیز مطرح می‌شود، بستر بسیار مناسبی است برای سودجویی و تحمیق مردم.

تفصیل این مطلب را در کتابی با عنوان «از کرامت درویشانه تا کرامت انسانی» ببینید.

با هم یکی از جریانات نقل شده در این کتاب را مرور می‌کنیم.

يكی از موثّقين مدت طولانی در جستجوی حقيقت بود، به همين دليل هم در دام كرامت مآبانِ دستگاه شيطانی افتاده و دچار سرگذشت تلخی شده بود. ايشان برای نگارنده نقل كرد:

آخوندی به نام موحدی كه شيرازی بود، در مدرسه خان (از مدارس علميه حوزه قم) كفايه درس می‌‌داد. اين آقا برای يكی از دوستان نقل كرد: وقتی يكی از رفقای سيد ما در حجره ما خواب بود، بالای سرش رفتم و در حال خواب به او القا كردم كه موحدی (يعنی خودم) از اوليای خداست. بعد هم رفتم كناری نشستم. سيد يك مرتبه از خواب بيدار شد. من هم به روی خودم نياوردم. اما ديدم كه در به در، دنبال من می‌‌گردد. وقتی مرا پيدا كرد، آمد و با اين توهم كه من از اوليای خدا هستم، خودش را روی پای من انداخت و برايم تواضع و كوچكی فوق‌‌العاده می‌‌كرد.

اين شخص (موحدی) از راه باطل به قدرت القا در نفس ديگران رسيده بود و يكی از كارهايش اين بود كه هرگز غسل جنابت نمی‌‌كرد. بعد هم آخر كار بهايی شد و رفيق سيد خودش را هم بهايی كرد و دنبال خودش برد و گمان می‌‌كنم در اوائل انقلاب هم اعدام شد.

کتاب «از کرامت درویشانه تا کرامت انسانی» را می‌توانید در سایت «آشتی با خرد» در این لینک ببینید.

چکیده بررسی ادعاهای احمد بصری

  • نویسنده:محسن
    • تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۶/۰۴-۹:۳۱:۴
    • تاریخ اصلاح:
    • کد مطلب:22039
  • بستن متن‌ها
  • اختصاصات این مطلب
  • نظر شما
  • (0) نظر برای این موضوع
  • بازدید: 1743

برگ جدیدی که احمد بصری در دفتر مدعیان مهدویت گشوده، مهدیان دوازده‌گانه است و خود را نخستین مهدی می‌پندارد.

نخستین ویژگی حجت الهی، فراگیری آن است، به صراحت قرآن، حجت خداوند، «رسا» است و به صراحت روایات، یکی از لوازم رسایی حجت این است که «جاهل نیز به خوبی آن را درک می‌کند» و تردیدی برایش باقی نمی‌ماند.

دومین ویژگی حجت الهی، شدت وضوح و آشکاری آن است، آن چنان که هرگز جای اندک تردیدی باقی نمی‌گذارد.

در روایات بسیاری شدت وضوح حجت، در آغاز ظهور امام زمان، به «طلوع ماه شب چهارده»، «دمیدن صبحگاهان»، «سرزدن خورشید از افق»، «درخشان‌تر از خورشید در وسط روز»، «شهابی که با شعله تابانش پرده سیاه شب تاریک را می‌درد» و… تشبیه شده است.

روشن شد که حجت احمد بصری فاقد «فراگیری کامل» و «آشکاری بی‌نهایت» است.

۱- بر اساس سیاستهای اتخاذ شده این فرقه، راه معرفت مستقیم به احمد بسته است. از این رو ایمان به وی بر اساس معرفت مستقیم خرافه‌ای بیش نیست.

۲- با توجه به شدت اختلافات موجود، روشن است که راه معرفت به خود وکلاء احمد بصری بسته است، از این رو ایمان به وی به وسیله وکلاء وی خرافه‌ای بیش نیست.

معجزه علامتی است الهی که به وسیله آن راستگو از دروغگو شناخته شود.

۳- دست احمد بصری از معجزه عملی کوتاه است. از این رو طریق ایمان به احمد بصری به وسیله معجزه عملی مسدود است.

۴- اما معجزه علمی عبارت است از علم به جزئیات، علم غیب و آگاهی از علوم قرآن. دست احمد بصری از این سه علم کوتاه است.

بنا بر این دست احمد بصری از معجزه کاملا خالی است، نه معجزه عملی دارد و نه معجزه علمی.

برهان نیز مهر ابطال بر احمد بصری می‌زند. زیرا:

۵- فرار از معجزه چه با تنزل جایگاه معجزه و چه با تحریف آن، برهان نخست دورغگویی احمد بصری است.

۶- ناتوانی احمد بصری در درک معجزه، ادعای اعجاز علمی ادعایی احمد بصری را ابطلال می‌کند.

۷- صرف این که احمد بصری اولین مدعی وصیت است، هرگز دلیل بر راستگویی او نیست.

روشن شد که احمد بصری از راه استدلال نیز نتوانسته است ادعایش را ثابت کند.

ناتوانی‌های احمد بصری در امور یاد شده، موجب شده است که احمد بصری به خواب و مکاشفه و مانند آن پناه ببرد.

تکیه به خواب و کشف و کرامت به خوبی گویای همه چیز احمد بصری هست.

  • نظر خوانندگان
۱۳۹۶/۰۶/۱۰-۲۰:۵۱:۱۶
منظورتون معصوم پانزدهمه دیگه
پاسخ‌ها
محسن۱۳۹۶/۰۶/۱۱-۱۱:۲۵:۱۱
: متشکر از تذکر شما
شهاب۱۳۹۶/۱۱/۰۹-۱۹:۲۰:۴۸
سلام آخر این قسمت با قسمت بعدی یکی شده است
پاسخ‌ها
محسن۱۳۹۶/۱۱/۰۹-۲۰:۴۵:۸
: سلام علیکم
با تشکر اصلاح شد
شهاب۱۳۹۶/۱۱/۰۹-۱۹:۲۵:۸
به نظر می سد اگر بیان شبهات یمانی همراه با رفرنس باشد بهتر است
پاسخ‌ها
محسن۱۳۹۶/۱۱/۰۹-۲۰:۴۰:۴۷
: انشاء الله در فرصت مناسب اقدام می‌‌شود.
  • نظر شما