×

درباره میز من طلبه هستم

شناخت مظلومیت حوزه از ناحیه بیگانگان و خودی‌ها، از برون حوزه و از درون حوزه در ابعاد گوناگون علمی، عملی، تبلیغی، دفاعی، مادی، معنوی و…، نیازمند پروژه تحقیقاتی عظیمی است تا که شاید اندکی چشمها به سوی این مشعل در مِه، گشوده شود و پیشمرگان فداکار ناموس دین شناخته شوند…!
و تا که شاید زبان ظالمانه دوستان کوتاه گردد که تحمل ستم از دشمن آسان است اما جفای دوست تلخ‌تر از حنظل…!
×
آرزوی رخصت...!
یا علی! ای آقای من!
ای نور خدایی در دل تاریکی‌ها!
ای ستون دین!
تو را سپاس می‌گویم که در سایه لطفت قدمی برداشتم.
تو، تویی!
و من، کمتر از مورچه در بارگاه سلیمان!
تو را از پیش‌کش کاری چنین اندک برتر می‌دانم؛
اما آرزومندم رخصت دهی تا کار ناچیزم را به نام تو زینت بخشم.
اگر چنین گردد متواضعانه بسی شادمان و مفتخرم.
شاید خدای از تقصیراتم بگذرد و آن را خالص بپذیرد.
تو پدر یتیمان و همسر بیوه زنان و حامی بی‌کسانی!
و من یتیمی غریب!
و خوب می‌دانی غم سنگین یتیم را، آن هم یتیمی غریب.
تو بر من منت گذاری اگر به افتخار این هدیه رخصت فرمایی،
و من سر به آسمان سایم اگر قبولت افتد.
آقای من ای علی فدایت گردم.
*****
مولای ياعلی!
يا نور الله فی ظلمات الارض!
يا عمود الدين!
أشکرک علی اتمام عملی هذا فی ظلک.
أنت أنت؛
و أنا أقل من النمل الی سليمان؛
فأُجِلّک من هديتی إليک؛
لکن أرجوک أن تأذن لی فی تزيين عملی هذا الحقير القلیل،
بوضع اسمک المقدس عليه،
سرورا و فخرا مع التواضع؛
لعل الله يتجاوز عن­تقصيری ويقبله خالصا
إنک زوج الارامل و ابو اليتامی و کافل الايتام،
و أنا يتيم غريب،
و أنت أعلم بشدة هموم اليتيم خاصةً إذا کان غريبا؛
فامنن علی بهذا الفخر!
مولای ياعلی روحی فداک!
×

جستجوی پیشرفته

جستجو در میزهای









دامنه جستجو


×

ارتباط با ما

info@aashtee.org :پست الکترونیک ما
rssfacebooktwittertelegramtelegram
من طلبه هستم
بسم الله الرحمن الرحیم
شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۷
۱۲ محرم ۱۴۴۰
ابزار
  • نمایش دو ستون
  • نمایش درختواره
  • نمایش متن مقاله
  • بستن متن‌ها
درختواره
شخصیت رسانه‌ای طلبه (دعوت عملی)
شخصیت رسانه‌ای طلبه (دعوت عملی)
طلبه یعنی طالب علم دین…
طلبه یعنی «جستجوگر سعادت و خوشبختی، یعنی آگاه به راه بهشت و دوزخ»، اما این جستجو و این آگاهی برای این که است خودش را خوشبخت کند، برای این است که به بهشت برین برسد…
اگر طلبه‌ای تنها یاد بگیرد و عمل نکند، چه بر سر مردم می‌آید؟!
معلوم است دیگر این طلبه آبروی دین را هم می‌برد، مردم با خودشان می‌گویند اگر دین واقعا خوشبخت کننده بود این آقا طلبه که دانای به دین است چرا چپه راه می‌رود؟! معلوم می‌شود که از خوشبختی خبری نیست تنها شعار است و بس…
حوزه دین هیچ حد و مرزی را نمی‌شناسد، دینی که آمده است برای خوشبختی بشر، هم در دنیا و هم در آخرت، قهرا برای ریز و درشت همه شؤون زندگی برنامه دارد، دستور دارد، آداب دارد و…
التزام عملی یک طلبه به دین، یعنی تطبیق دادن تمامی شؤون زندگی با برنامه دین، با دستورات خدا، از خوردن و خوابیدن بگیر تا راه رفتن در خیابان و نوع برخورد و حرف زدن با مردم و معاشرت با زن و بچه و…
این است معنای این که طلبه لباس پیامبر را پوشیده است.
اصلا چیزی هست که از حوزه دین خارج باشد که طلبه در آن امور آزاد باشد؟!
این ویژگی از یک سو کار طلبه را مشکل می‌کند اما…
اما از سوی دیگر یک تبلیغ پیوسته، همیشگی و فراگیر است که اثرات آن تبلیغ عملی، بسیار عمیق‌تر و پایدارتر است.
چرا که شخصیت و رفتار و گفتار و کردار طلبه، پیوسته این پیام را منتقل می‌کند که دین این است که من انجام می‌دهم.
هر چه رفتار طلبه رساتر باشد، انعکاس آن در جامعه آشکارتر و فراگیرتر خواهد بود.
از این رو می‌توان گفت…
طلبگی شخصیتی رسانه‌ای است در تمام ابعاد دین!…
جایگاه طلبگی در قرآن
جایگاه طلبگی در قرآن
در آیه نفْر چندحکم بیان شده است: ۱- نفْر و هجرت به سوی تفقه ۲- تفقه نافرین (و به تبع آن حذر خود نافرین) ۳- بازگشت نافرین ۴- انذار قاعدین توسط نافرین 5- حذر قاعدین توسط انذار نافرین.
از میان این احکام، چهار حکم نخست به نافرین اختصاص دارد و تنها حذر است که متوجه قاعدین شده است…
بر این اساس، آیه نفْر دو لبیک می‌طلبد:
لبیک نافرین (به حکم نفْر و تفقه و بازگشت و انذار)
لبیک قاعدین (به حکم حذر)
با اندک درنگی در آیه نفْر، تفاوت آشکاری میان لبیک نافرین و لبیک قاعدین می‌یابیم. چرا که:
۱- رتبه لبیک قاعدین (حذر) پس از انذار نافرین است. (تقدم رتبی)
۲- لبیک قاعدین (حذر) از نظر زمانی پس از انذار نافرین است. (تقدم زمانی)
۳- جایگاه تفقه نسبت به حذر که اعم از تفقه و عدم تفقه است، بسیار رفیع است. (تقدم ذاتی)
۴- تفقه، به ویژه همراه با نفْر، نسبت به حذر بسیار دشوارتر است…
اگر و اگر هویت صنفی طلبگی به خوبی شناخته شود، خواهیم دید که عصاره طلبگی در کوتاه سخن، چیزی جز لبیک نافرین به آیه نفْر نیست.
از این رو می‌ٔتوان گفت هویت صنفی طلبگی، برترین لبیک به آیه نفْر است…
معادله معکوس ضربت علی روز خندق و سیلی عمر روز هجوم
معادله معکوس ضربت علی روز خندق و سیلی عمر روز هجوم
در روز خندق تمام ایمان و اسلام، در مقابل تمام کفر قرار گرفت.
در کجای تاریخ، تمام کفر در مقابل تمام ایمان ایستاد؟
در روز خندق جز علی علیه السلام هیچ کس یارای قیام در مقابل تمام کفر را نداشت.
در کدام روز تنها یک نفر یارای قیام در مقابل تمام ایمان را داشت؟
در روز خندق کفار با دلی پر غیظ بازگشتند و پیامبر صلی الله علیه و آله از خوشحالی سر به سجده شکر گذاشت.
چه زمانی اهل ایمان با دلی پر غیظ بازگشتند و پیامبر صلی الله علیه و آله داغدار گردید؟
ضربت علی علیه السلام در روز خندق، کار کفر را یکسره کرد.
کدام ضربت کفر، کار اسلام و ایمان را یکسره ساخت؟…
به ذات عمر کاری نداریم و صفاتش هم به کنار.
می‌آییم سر افعالش، آن هم افعال یک روزش، روز هجوم.
از میان همه جنایات روز هجوم، تنها یک ضربتش را پیش می‌کشیم و آن: سیلی عمر بر صورت فاطمه سلام الله علیها است.
در روز خندق تمام اسلام و ایمان در مقابل تمام کفر و شرک قرار گرفت.
در روز هجوم هم تمام کفر و شرک در مقابل تمام اسلام و ایمان قرار گرفت
در روز خندق نعره‌های ظالمانه عمر بن عبدود بی پاسخ ماند
در روز هجوم فریادهای مظلومانه فاطمه سلام الله علیها
در روز خندق تنها علی علیه السلام بود که پا به میدان گذاشت و اسلام و ایمان را یاری کرد
در روز هجوم هم تنها عمر بود که پا به پیش گذاشت و شیطان و کفر را یاری کرد
در روز خندق اگر عمرو بن عبدود زنده می‌ماند اسلام نابود می‌شد
در روز هجوم اگر فاطمه زنده می‌ماند، حق علی غصب نمی‌شد و کفر و نفاق نابود می‌شد
اما در روز خندق وقتی خواهر عمر بن عبدود جنازه برادرش را دید، خوشحال شد که قاتل برادرش جوانمرد بوده است
ولی افسوس و هزار افسوس که در روز هجوم هر چه بود نامردی بود و نامردی
سخن شگفت امیرالمؤمنین علیه السلام در نشانه‌های عالم و جاهل
سخن شگفت امیرالمؤمنین علیه السلام در نشانه‌های عالم و جاهل
[ب¬ـ] و به راستی که نادان کسی است که: وَ إِنَّ الْجَاهِلَ
[1ـ] با (همه‌ی) نادانی‌های (فراوانش) نسبت به شناخت دانش، خود را دانا می‌شمارد؛ مَنْ عَدَّ نَفْسَهُ بِمَا جَهِلَ مِنْ مَعْرِفَةِ الْعِلْمِ عَالِماً
[2ـ] و (تنها) به رأی و نظر خویش بسنده می‌کند؛ وَ بِرَأْیهِ مُكْتَفِیاً
[3ـ] از این رو پیوسته از دانشمندان دوری می‌کند؛ فَمَا یزَالُ مِنَ الْعُلَمَاءِ مُبَاعِداً
[4ـ] و بر آنان عیبجویی می‌کند و آنان را پست می‌شمارد؛ وَ عَلَیهِمْ زَارِیاً
[5ـ] و هرکس با او مخالفت کند خطا کارش می‌پندارد؛ وَ لِمَنْ خَالَفَهُ مُخَطِّیاً
[6ـ] و چیزی که دانش آن را ندارد گمراه کننده می‌داند؛ وَ لِمَا لَمْ یعْرِفْ مِنَ الْأُمُورِ مُضَلِّلًا
[7ـ] و اگر امری را که نمی‌شناسد بر او وارد شود آن مطلب را انکار و تکذیب می‌کند؛ وَ إِذَا وَرَدَ عَلَیهِ مِنَ الْأَمورِ مَا لَا یعْرِفُهُ أَنْكَرَهُ وَ كَذَّبَ بِهِ...
طبقه جاهل حرف شنو و ملازم علماء (مستمع)
طبقه جاهل حرف شنو و ملازم علماء (مستمع)
در برخی از روایات با طبقه مهمی از مردم روبرو هستیم.
و قال ص كن عالما أو متعلما أو مستمعا أو محبا لهم و لا تكن الخامس فتهلك فإن أهل العلم سادة و مصاحبتهم زيادة و مصافحتهم زيادة
در این روایت طبقه «مستمع» در قبال طبقات عالم و متعلم و دوستدار علم مطرح شده است…
واژه «مستمع» با واژه «سامع» تفاوت دارد. سمع، به معنای شنیدن است، خواه به آن سخن، دل داده شود یا نه، اما استماع دل دادن به شنیده شده است…
بنا بر مقصود از استماع مستمع، همان پذیرش عملی است…
حاصل این استدلال این است که کسی که خود عالم نیست، در صدد تعلم علم هم نیست، لااقل باید از عالم حرف شنوی داشته باشد و رفتارش را با گفته‌های عالم منطبق سازد.
نتیجه حاصله این می‌شود که مستمع کسی است که بدون تعلم و آموختن علم از عالم، از عالم حرف شنوی عملی دارد. حرف شنوی عملی همان تقلید است.

شهادت علی بن الحسین زین العابدین امام سجاد خداوند دعا تسلیت

بستن تا 5 ثانیه دیگر